پرْسیاوشان‌ (نیز پرسیاوش‌)
معرف
سي‌ از خانوادة‌ بسفايجيان‌ ، با نام‌ علمي‌ آديانتوم‌ كاپيلّوس‌ ونريس‌ ، داراي‌ بعضي‌خواص‌ دارويي‌
متن
پَرْسياوَشان‌ (نيز پرسياوش‌)، سرخسي‌ از خانوادة‌ بسفايجيان‌ ، با نام‌ علمي‌ آديانتوم‌ كاپيلّوس‌ ونريس‌ ، داراي‌ بعضي‌خواص‌ دارويي‌.نامها . پيش‌ از رواج‌ نام‌ برسياوشان‌ (يا صورتهاي‌ ديگري‌ از آن‌ رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) براي‌ اين‌ گياه‌، در متنهاي‌ عربي‌ داروشناسي‌ و پزشكي‌، مشهورترين‌ نام‌ يوناني‌ آن‌، آديانتن‌ ، به‌ صورت‌ معرب‌ أديانطن‌/ أذيانطن‌ به‌ نقل‌ ديوسكوريدس‌ / ديسقوريدوس‌ (حكيم‌ يوناني‌ قرن‌ اول‌ ميلادي‌)، در بعضي‌ تأليفات‌ قديم‌ عربي‌ به‌كار رفته‌ است‌، مثلاً در شرح‌ لكتاب‌ دياسقوريدوس‌ في‌ هيولي‌ الطبّ به‌ قلم‌ مؤلفي‌ ناشناخته‌ در اواخر قرن‌ ششم‌ (ج‌ 1، ص‌ 156، ذيل‌ «أديانطن‌») و الادوية‌المفردة‌ تأليف‌ احمد غافقي‌ (نسخة‌ خطي‌، ذيل‌ «اذيانطون‌»، «برشياوشان‌»). نام‌ يوناني‌ ديگر آن‌، پليتريخن‌ ( بولوطريخون‌ ) لفظاً «بسيارْ موي‌»، با تعبير «كثيرالشَعر» در بعضي‌ منابع‌ ذكر شده‌ است‌ (مثلاً ابن‌بيطار، ج‌ 1، ص‌ 127، ذيل‌ همين‌ واژه‌، و برهان‌، ذيل‌ «بولوطريخون‌»). واژة‌ پرسياوشان‌ (نيز گاهي‌ به‌ تشديد و كسرِ راء) به‌ صورتهاي‌ پرساوسان‌، برشياوشان‌، برشاوشان‌ و حتي‌ (به‌ نقل‌ فرايتاگ‌ ) برشانوشان‌ و برشنوشان‌ (ج‌ 1، ذيل‌ همين‌ واژه‌ها)، در منابع‌ فارسي‌ و عربي‌ ديده‌ مي‌شود.وصف‌ كوتاه‌ و دقيق‌ ديوسكوريدس‌ از اين‌ گياه‌ و رويشگاه‌ آن‌، كه‌ در بيشتر متون‌ اسلامي‌ تكرار شده‌، چنين‌ است‌ (ترجمة‌ قديم‌ عربي‌ به‌ نقل‌ ابن‌بيطار، ج‌ 1، ص‌ 86، ذيل‌ «برشاوشان‌»؛ ترجمة‌ قديم‌ انگليسي‌ ] 1655 ميلادي‌ [ ، ص‌527، ذيل‌ "Adianton" ): «شاخه‌هاي‌ سياه‌، سخت‌، باريك‌ و برّاق‌ به‌ درازاي‌ تقريباً يك‌ وَجَب‌، و برگهاي‌ كوچكي‌ مانند برگهاي‌ گشنيز، «مُشقَّق‌ الاطراف‌» (بريده‌ بريده‌) دارد. ساقه‌ و گل‌ و ميوه‌ ] = دانه‌ [ ندارد. ريشه‌اش‌ ] از لحاظ‌ دارويي‌ [ بيفايده‌ است‌. در جايهاي‌ سايه‌دار، بر ديوارهاي‌ نمناك‌ و نزديك‌ مجاري‌ چشمه‌ها مي‌رويد» (براي‌ وصف‌ گياهشناختي‌ دقيق‌ امروزين‌، تصويرهاي‌ رنگي‌ و رويشگاههاي‌ آن‌ در ايران‌ رجوع كنيد به قهرمان‌، ج‌ 6، ش‌ 630).نام‌ اين‌ گياه‌ در برخي‌ از زبانها يا گويشهاي‌ ايراني‌ چنين‌ است‌: چاه‌ سيالَك‌ و سيالك‌ در گيلكي‌ (ستوده‌، ذيل‌ همين‌ واژه‌ها)؛ پَرِسيووَش‌ در لري‌ (ايزدپناه‌، ذيل‌ مادّه‌)؛ پَرِ/ پَلُ سياوَهْشي‌/ سياوخشي‌ در كردي‌ (صفي‌زاده‌، ص‌56). در تركي‌ استانبولي‌ به‌ آن‌ بالديري‌ قره‌ (لفظاً «ساق‌ سياه‌») مي‌گويند (ردهاوس‌، ذيل‌ r" â "bald ). در عربي‌، بجز نامهاي‌ توصيفي‌ مانند كُزْبَرَة‌البئر («گشنيز چاه‌») و السّاق‌الاسود («ساقِ سياه‌») و بَقلة‌ البئر («گياه‌ چاه‌»)، نامهاي‌ استعاري‌ يا تشبيهي‌ بسياري‌ براي‌ آن‌ در منابع‌ قديم‌ يافت‌ مي‌شود كه‌ وجه‌ تسمية‌ آنها هميشه‌ آشكارنيست‌، مثلاً شَعرالارض‌ («موي‌ زمين‌»)، جَعْدَة‌القِناء («جَعدِقناتها»)، شَعرالخنازير / الخنزير / الحَيّات‌ / الكلاب‌ («موي‌ خوكان‌/ خوك‌/ مارها/ سگان‌»)، شَعرالجِنّ/الجَبّار («موي‌ جنّ/ جبّار»)، ساق‌الوَصيف‌ («ساقِ غلامِ ] سياه‌ [ »)، الوَصيف‌ الاسود («غلامِ سياه‌»)، ضفائرالجنّ («گيسوان‌ بافتة‌ جنّ») و لِحية‌الحمار («ريش‌ خَر»).برخي‌ از اين‌ نامهاي‌ مركّب‌ عربي‌، آشكارا ترجمة‌ كمابيش‌ نادرست‌ اصطلاحات‌ يوناني‌ و لاتيني‌ قديم‌ است‌، مثلاً شَعر الارض‌ = لاتيني‌ terrae capillus ، و شَعرالغول‌/ الجبار/ الجنّ احتمالاً= capillus Veneris ، (لفظاً «گيسوي‌ زهره‌». اصطلاح‌ فرانسوي‌ de Venus cheveux ، لفظاً «گيسوي‌ ونوس‌» ] = زهره‌ = ناهيد [ و انگليسي‌ hair maiden لفظاً «گيسوي‌ دوشيزه‌»، نيز اقتباسي‌ از اين‌ اصطلاح‌ لاتيني‌ است‌). در بعضي‌ منابع‌ عربي‌ نام‌ اين‌ گياه‌، شعرالغول‌ («موي‌ غول‌») آمده‌ است‌ (مثلاً ابن‌ميمون‌، ش‌ 182، ص‌ 22؛ غالب‌، ج‌ 1، ذيل‌ همين‌ اصطلاح‌) اما همچنانكه‌ ابن‌بيطار (ج‌ 3، ص‌ 64) تبيين‌ كرده‌، شعرالغول‌ ، معادلِ «طريخومانس‌» ديوسكوريدس‌، سرخسي‌ از همان‌ خانواده‌ و داراي‌ خواصي‌ شبيه‌ به‌ پرسياوش‌ ] با نام‌ علمي‌ آسْپلنيوم‌ تريكومانس‌ [ است‌ ( رجوع كنيد به ترجمة‌ انگليسي‌ قديم‌ ديوسكوريدس‌، ش‌ 136، ص‌ 527؛ عيسي‌، ص‌ 25، ش‌ 3).برخي‌ از مؤلفان‌ پرسياوشان‌ را، ظاهراً به‌سبب‌ شباهت‌ لفظي‌، با خون‌ سياوش‌/ سياوشان‌ (در عربي‌: دَمُالاخَوَين‌ ، لفظاً «خون‌ دو برادر») خلط‌ كرده‌اند، مثلاً موفق‌ هروي‌ (ص‌ 157) و زكرياي‌ قزويني‌ (چاپ‌ ووستنفلد ، ص‌ 274). زكرياي‌ قزويني‌ گفته‌ است‌: «برسياوشان‌، و آن‌ را دم‌الاخوين‌ نامند... ] برخي‌ [ بر اين‌ گمان‌اند كه‌ وقتي‌ افراسياب‌، شاه‌ تركان‌، سياوش‌ پسر ] كي‌كاووس‌ [ شاه‌ ايرانيان‌ را به‌ ستم‌ كُشت‌، اين‌ گياه‌ از خون‌ او روييد» (عبارت‌ «و آن‌ را دم‌الاخوين‌ نامند» در چاپ‌ فاروق‌، ص‌310ـ311 نيامده‌ است‌؛ همين‌ افسانه‌ را دربارة‌ «خون‌ سياوش‌» نيز ذكر كرده‌اند؛ مثلاً رجوع كنيد به برهان‌، ذيل‌ همين‌ واژه‌). دم‌الاخوين‌، صمغي‌ سرخ‌رنگ‌ است‌ كه‌ از چندگياه‌ از خانوادة‌ سوسنيان‌ به‌دست‌ مي‌آيد (ابن‌ميمون‌، تعليقات‌ مايرهوف‌ ، ش‌ 182 ، ص‌ 90 ).با وجود تركيب‌ فارسي‌ ظاهراً آشكار پرسياوش ( ان‌ )، ريشه‌ يا منشأ آن‌ معلوم‌ و مسلّم‌ نيست‌. گمان‌ غالب‌ كه‌ اين‌ واژه‌ مركّب‌ از پَر و سياوش‌ ( ¢ + پسوندِ ـ ان‌ ) است‌ بي‌اساس‌ مي‌نمايد و، به‌اصطلاح‌، «ريشه‌سازي‌ عاميانه‌ » است‌، زيرا سياوش‌ نمي‌توانسته‌ است‌ پَر يا بال‌ داشته‌ باشد. ازينرو، صورت‌ اوستايي‌ موهومي‌ كه‌ هرن‌ و هوبشمان‌ (ص‌ 366) به‌ نقل‌ از پ‌. دو لاگارد ، ذكر كرده‌اند، يعني‌ پرنو ( يو ) سياورشانه‌ ، مردود است‌. تعبيرات‌ عربي‌ قديم‌ و لاتيني‌ براي‌ اين‌ گياه‌ ( رجوع كنيد به «گيسوي‌ غول‌/ جَبّار/ جنّ» و «گيسوي‌ وِنوس‌/ دوشيزه‌» مذكور در سطور پيشين‌) دلالت‌ بر عناصري‌ افسانه‌اي‌ يا اساطيري‌ در اين‌ نامگذاريها دارد ( رجوع كنيد به ابن‌ميمون‌، تعليقات‌ مايرهوف‌، همانجا كه‌ «جبّار» در «شَعر الجبّار» را به‌معناي‌ ستارة‌ جبّار ، و «غول‌» در «شَعرالغول‌» رابه‌معناي‌ مدوسا/مدوزا گرفته‌ و ترجمه‌ كرده‌ است‌). از سوي‌ ديگر، يكي‌ از صورتها يا مترادفهاي‌ پرسياوش‌ ، يعني‌ پرساوش ( ان‌ ) /برساوش ( ان‌ )، واژة‌ برساوس‌/ فرساوس‌/ برشاوش‌ ، معرّبِ پِرسِئوس‌ ، به‌ يادآورندة‌ نام‌ يكي‌ از اساطير يونان‌ است‌ ( رجوع كنيد به برساوش‌ * ؛ دربارة‌ «شعرالغول‌»، گياهي‌ كه‌، چنانكه‌ گفته‌ شد، بعضي‌ مؤلفان‌ با پرسياوشان‌ يكي‌ دانسته‌اند، و صورت‌ وهم‌انگيز برگهاي‌ مارگونة‌ آن‌ رجوع كنيد به تصوير). دربارة‌ منشأ احتمالاً يوناني‌ واژة‌ بر/ پرسياوش‌ ، گفتني‌ است‌ كه‌ برخي‌ از مؤلفان‌ قديم‌، مثلاً انطاكي‌ (ج‌ 1، ص‌ 62) و به‌ تبع‌ او حكيم‌ مؤمن‌ (ص‌ 150)، اين‌ واژه‌ را يوناني‌ دانسته‌ و معنايي‌ نادرست‌ براي‌ آن‌ ذكر كرده‌اند: «برشاوشان‌: يوناني‌ معناه‌ دَواءالصَّدر.»خواص‌. اقوال‌ حكيمان‌ دورة‌ اسلامي‌ دربارة‌ «قُوا» و خواص‌ درماني‌ پرسياوشان‌ عمدتاً ذكر يا شرح‌ گفته‌هاي‌ دو حكيم‌ يوناني‌، ديوسكوريدس‌ و جالينوس‌ (قرن‌ دوم‌ ميلادي‌)، است‌. به‌گمان‌ جالينوس‌ (ترجمة‌ قديم‌ عربي‌ به‌نقل‌ ابن‌بيطار، ج‌ 1، ص‌ 86، ذيل‌ «برشاوشان‌»)، برشاوشان‌ «مزاج‌» معتدلي‌ دارد (يعني‌ نه‌ «گرم‌» است‌ نه‌ «سرد») و «قوّت‌»هاي‌ آن‌ «تجفيف‌» (خشكانندگي‌)، «تحليل‌» و «تلطيف‌» (نرم‌ و لطيف‌كنندگي‌) است‌. ديوسكوريدس‌ نيز براي‌ آن‌ فوايد درماني‌ ذكر كرده‌ كه‌ به‌ اختصار چنين‌ است‌: ضماد آن‌ (بَرسَر) در بيماري‌ داء الثَعلَب‌ موي‌ را مي‌روياند، برخنازير و دُبيلات‌ (دُمّلهاي‌ چركين‌ ) آنها را تحليل‌ مي‌بَرَد، و بر «قُروح‌ خبيثه‌» (زخمهاي‌ بسيار بد)، آنها را درمان‌ مي‌كند؛ همچنين‌ نهادن‌ ضماد آميخته‌اي‌ از پرسياوشان‌ و لاذن‌ و روغن‌ مورد يا روغن‌ سوسن‌ و زوفا بر سَر، جلو ريزش‌ مو را مي‌گيرد؛ خوردن‌ جوشاندة‌ آن‌ براي‌ درمان‌ نفس‌تنگي‌ (آسم‌ )، يرقان‌، درد سِپُرز، عُسرالبول‌ ، گزش‌ مار و حشرات‌ موذي‌ و براي‌ جلوگيري‌ از روان‌ شدن‌ «فُضول‌» (خلطهاي‌ زايد و بيش‌ از اندازه‌) به‌ معده‌ سودمند است‌ (جالينوس‌ مي‌افزايد كه‌ جوشاندة‌ مذكور به‌ دفع‌ خلطهاي‌ لزج‌ از سينه‌ كمك‌ مي‌كند)، شكم‌ را مي‌بندد (قابض‌ است‌) و سنگ‌ ] كليه‌، مثانه‌ [ را خُرد مي‌كند. ديوسكوريدس‌ نكتة‌ جالبي‌ نيز مي‌افزايد كه‌ «براي‌ پيشگيري‌ از سُقْمِ ] = بيماري‌، لاغري‌ [ گوسفندان‌، پرسياوشان‌ را در ] اطرافِ [ آغل‌ آنها مي‌كارند». ديوسكوريدس‌ (همانجا؛ ترجمة‌ قديم‌ عربي‌ در ذيل‌ «شعرالغول‌»، به‌ نقل‌ ابن‌بيطار، ج‌ 3، ص‌ 64) دربارة‌ «شعرالغول‌» (طريخومانس‌) مي‌گويد: «گمان‌ مي‌رود كه‌ همان‌ خواص‌ و افعال‌ اديانطن‌ را دارد.»مؤلفان‌ دورة‌ اسلامي‌ دربارة‌ پرسياوشان‌ مطالبي‌ آورده‌اند، از جمله‌ ابوالقاسم‌ خلف‌بن‌ عباس‌ زهراوي‌، پزشك‌ و جراح‌ اندلسي‌ در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ چهارم‌، كه‌ نوشته‌ است‌: «مي‌گويند اگر تيري‌ در تن‌ كسي‌ فرو رفته‌ باشد، ضماد پرسياوش‌ سبز (تازة‌) كوبيده‌ برتن‌ در جهت‌ مخالف‌ پيكان‌ تير، پيكان‌ را پس‌ مي‌راند تا از تن‌ بيرون‌ آيد» (به‌ نقل‌ ابن‌بيطار، ج‌ 1، ص‌ 86، ذيل‌ «برشاوشان‌»). به‌ عقيدة‌ ابن‌سينا (ج‌ 1، كتاب‌ دوم‌، ص‌ 436ـ437)، طبع‌ برشياوشان‌ احتمالاً اندكي‌ مايل‌ به‌ گرمي‌ است‌؛ ضماد خاكستر آن‌ با سركه‌ و روغن‌ زيتون‌ (برپوست‌ سَر) براي‌ درمانِ داءالحَيّة‌ ] نيز [ خوب‌ است‌، و (شستن‌ سَر با) آب‌ خاكستر آن‌ ] = مخلوط‌ خاكسترِ آن‌ با آب‌ [ ، براي‌ رفع‌ حَزاز ؛ ] طلاي‌ آن‌ بر [ غَرْب‌ (آماس‌ كوچك‌ چركي‌ در كنار زاوية‌ داخلي‌ چشم‌)، ] كيسة‌ چركيِ [ غَرْب‌ را از ميان‌ مي‌برد؛ براي‌ گزشِ سگ‌ هار ] نيز [ سودمند است‌. به‌ گفتة‌ ابن‌ماسويه‌ (متوفي‌ 243)، اندازة‌ خوراك‌ پرسياوشان‌ سه‌ تا هفت‌ دِرْهم‌ است‌ (به‌ نقل‌ ابن‌بيطار، همانجا). «بَدلِ * آن‌ براي‌ درمان‌ نفس‌تنگي‌، هموزنِ آن‌ گل‌ بنفشه‌ و نيم‌ وزن‌ آن‌، ريشة‌ سوسن‌ است‌» (محمد زكرياي‌ رازي‌، به‌ نقل‌ ابن‌بيطار، همانجا).مصارف‌ پرسياوشان‌، همچون‌ بيشتر «عقاقير» قديم‌، باگذشت‌ زمان‌ در شرق‌ و غرب‌ بسيار كاهش‌ يافته‌ است‌. مثلاً، در اروپا، دانشمند نامدار فرانسوي‌، ا. ليتره‌ (1801ـ1881)، در فرهنگ‌ پزشكي‌ معروف‌ خود (ذيل‌ "capillaire" ) فقط‌ مي‌گويد كه‌ دَمْكَردة‌ آن‌ و بويژه‌ شربتِ قندآگين‌ آن‌ را به‌عنوان‌ دواي‌ سُرفه‌ و نرم‌كنندة‌ سينه‌ در برونشيتِ ساده‌ به‌كار مي‌برند. در ايران‌ هم‌ يك‌ يا چند مورد استعمال‌ محلّي‌ براي‌ آن‌ ذكر كرده‌اند، مثلاً: دَمكردة‌ آن‌ را در ايلام‌ و لرستان‌ براي‌ درمان‌ سياه‌ سرفه‌ مي‌خورند (اسديان‌ خرم‌آبادي‌ و ديگران‌، ص‌ 268). در ميان‌ كُردان‌، دَمكردة‌ آن‌ براي‌ درمان‌ زكام‌ و «نزلة‌ سينه‌» و «ناراحتيهاي‌ قلبي‌» به‌كار مي‌رود و برگهاي‌ آن‌ را براي‌ رفع‌ «درد روماتيسمي‌» برجاي‌ درد ضماد مي‌كنند (صفي‌زاده‌، ص‌56). در خراسان‌، به‌ روايت‌ شكورزاده‌، موارد استعمال‌ بيشتري‌ براي‌ آن‌ در «طب‌ عوام‌» هست‌، مثلاً: نهادن‌ ضماد آميزة‌ كوبيده‌اي‌ از مُردارْسنگ‌ و پرسياوشان‌ و شَنْجَرف‌ و اَنْزَروت‌ و سفيداب‌ قلع‌ براي‌ تحليل‌ و خشكانيدنِ دُمّل‌ ريمن‌ (ص‌ 239)؛ خوردنِ افشرة‌ دمكردة‌ پرسياوشان‌ و ريحان‌ و بالنگو (گونه‌اي‌ ريحان‌) براي‌ «رطوبت‌ مزاج‌» و عوارض‌ آن‌ (ص‌ 253)؛ و خورانيدنِ آميزه‌اي‌ از ربّ شيرين‌ بيان‌ و شيرة‌ دمكردة‌ پرسياوشان‌، كاكل‌ ذرت‌، و «پركلاغ‌ سبز» براي‌ درمان‌ سياه‌ سرفة‌ كودكان‌ (ص‌ 260).منابع‌: ابن‌بيطار، الجامع‌ لمفردات‌ الادوية‌ و الاغذية‌ ، بولاق‌ 1291؛ ابن‌سينا، القانون‌ في‌الطب‌ ، چاپ‌ ادوارقش‌، بيروت‌ 1408/1987؛ ابن‌ميمون‌، شرح‌ اسماء العقار ، چاپ‌ ماكس‌ مايرهوف‌، قاهره‌ 1940؛ محمد اسديان‌ خرم‌آبادي‌، محمدحسين‌ باجلان‌ فرخي‌، و منصور كياني‌، باورها و دانسته‌ها در لرستان‌ و ايلام‌ ، تهران‌ 1358 ش‌؛ داودبن‌عمر انطاكي‌، تذكره‌ اولي‌الالباب‌ والجامع‌ للعجب‌ العجاب‌ ، قاهره‌ 1308ـ 1309؛ حميد ايزدپناه‌، فرهنگ‌ لُري‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ محمدمؤمن‌بن‌ محمدزمان‌ حكيم‌ مؤمن‌، تحفة‌ حكيم‌ مؤمن‌ ، تهران‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1402 [ ؛ منوچهر ستوده‌، فرهنگ‌ گيلكي‌ ، 1332 ش‌؛ شرح‌ لكتاب‌ دياسقوريدوس‌ في‌ هيولي‌ الطبّ ، وضعه‌ مؤلف‌ مجهول‌ في‌ نهاية‌ القرن‌ السادس‌ الهجري‌، حقّقه‌ و نقله‌ الي‌اللغة‌ الالمانيّة‌ و علّق‌ عليه‌ البرت‌ ديتريش‌، گوتينگن‌ 1988؛ ابراهيم‌ شكورزاده‌، عقايد و رسوم‌ مردم‌ خراسان‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ صديق‌ صفي‌زاده‌، طب‌ سنتي‌ درميان‌ كُردان‌ ، تهران‌ 1361 ش‌؛ احمد عيسي‌، معجم‌ أسماءالنبات‌ ، قاهره‌ 1930؛ احمدبن‌محمد غافقي‌، كتاب‌ الادوية‌ المفردة‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانه‌ اُسلر دانشگاه‌ مك‌گيل‌، ش‌ 7508؛ ادوار غالب‌، الموسوعة‌ في‌ علوم‌ الطبيعة‌ ، بيروت‌ 1965ـ1966؛ زكريابن‌ محمد قزويني‌، عجائب‌ المخلوقات‌ و غرائب‌ الموجودات‌ ، چاپ‌ فاروق‌ سعد، بيروت‌ 1978؛ همان‌، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، گوتينگن‌ 1848ـ1849؛ احمد قهرمان‌، فلور ايران‌ ، ج‌ 6، تهران‌ 1363 ش‌؛ موفق‌بن‌علي‌ هروي‌، الابنية‌ عن‌ حقايق‌ الادوية‌ ، به‌ تصحيح‌ احمد بهمنيار، چاپ‌ حسين‌ محبوبي‌ اردكاني‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ پاول‌ هرن‌ و يوهان‌ هاينريش‌ هوبشمان‌، اساس‌ اشتقاق‌ فارسي‌ ، ترجمة‌ جلال‌ خالقي‌ مطلق‌، تهران‌ 1356 ش‌؛Pedanius Dioscorides, The Greek herbal of Dioscorides , tr. John Goodyer, 1655, ed. R. T. Gunther, Oxford 1934; Georg Wilhelm Freytag, Lexicon Arabico-Latinum , [n.p.]: Halis Saxonum, 1830-1837; ـ. Littrإ, Dictionnaire de mإdecine, de chirurgie, de pharmacie... , 17th ed., Paris 1893; Sir James Redhouse, Redhouse Yeni Tدrk µ e- I  ngilizce Sخzlدk= New Redhouse Turkish-English dictionary , Istanbul 1984, s.v. "bald â r".
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

صفورا هوشيار

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده