پرچین‌کاری‌ (اردو: پچی‌کاری‌)
معرف
ي‌ در منبت‌كاري‌ در معماري‌ شبه‌قارة‌ هند
متن
پرچين‌كاري‌ (اردو: پچي‌كاري‌)، روشي‌ در منبت‌كاري‌ در معماري‌ شبه‌قارة‌ هند. اين‌ كار معمولاً در سنگ‌ مرمر و به‌ روشي‌ انجام‌ مي‌گيرد كه‌ در دورة‌ جهانگير و شاهجهان‌ در قرن‌ يازدهم‌ به‌ اوج‌ تكامل‌ خود رسيد و عنصري‌ مهم‌ در نمادگرايي‌ سلطنتي‌ گرديد. كار با سنگهاي‌ ميانه‌بها با تركيبهاي‌ گل‌ و گياه‌ يا برگ‌ ظاهراً از سنّت‌ محلي‌ ديرپايي‌ در خاتم‌كاري‌ رنگارنگ‌ برمي‌خيزد كه‌ كارهاي‌ وارداتي‌ فلورنتين‌ و احتمالاً صنعتگران‌ اروپايي‌ نيز آن‌ را تقويت‌ كرده‌ است‌. استفادة‌ تيموريان‌ از كاشي‌تراشي‌ متعاقب‌ كارهاي‌ مشابهي‌ در ايران‌ و خراسان‌ بزرگ‌، سرمشق‌ اين‌ شيوه‌ بوده‌ است‌. از اين‌ روش‌ قبلاً به‌ طور وسيعي‌ در مدرسة‌ محمود گاوان‌ * (877) در بيدَر استفاده‌ شده‌ كه‌ نفوذ مستقيم‌ ايران‌، احتمالاً از طريق ماهان‌، در آن‌ آشكار است‌. هرچند منبت‌كاري‌ با چوب‌ براي‌ تيموريان‌ شناخته‌ شده‌ بود، آنها آن‌ را به‌ روي‌ سنگ‌ پياده‌ نكردند جز در ازاره‌هاي‌ مرمريني‌ كه‌ با شبكه‌هاي‌ هندسي‌ روي‌ آن‌ خاتم‌كاري‌ مي‌كردند، نظير گازرگاه‌ (832). ازينرو خاتم‌كاري‌ روي‌ سنگ‌ را مي‌توان‌ شيوه‌اي‌ دانست‌ كه‌ در هندوستان‌ به‌وجود آمد و استفاده‌ از آن‌ در سه‌ مرحله‌ انجام‌ گرفت‌: نخست‌ استفاده‌ از نوارهايي‌ از رنگهاي‌ متضاد، سپس‌ استفاده‌ از طيف‌ متنوعتري‌ از رنگها در تركيبات‌ متكي‌ بر سنّت‌ ايراني‌ آجر تراش‌دار يا كاشي‌ برش‌دار ( رجوع كنيد به وولف‌، شكل‌ 187) و سرانجام‌ كاري‌ با طرح‌ آزاد كه‌ درجا به‌ كمك‌ سنگهاي‌ رنگي‌، خاتم‌كاري‌ و پرداخت‌ شده‌اند.استفاده‌ از مرمر در تقابل‌ با سنگ‌ تراشيده‌ در مسجد ارهائي‌ دين‌كا جونپرا در اَجْمير (595) سابقه‌ داشته‌ است‌. اين‌ تقابل‌ در محرابي‌ سفيد كه‌ با كنده‌كاريهاي‌ طوماري‌ شكل‌ پيچ‌دار در برابر ديوار قبله‌ قرار گرفته‌، متجلي‌ است‌. تضاد مشابهي‌ در طراحي‌ محراب‌ مسجد سلطان‌ غاري‌ (629) و محراب‌ و مقبرة‌ سرباز گمنام‌ در مرقد ايلْتُتْمِشْ در دهلي‌ (حدود 633) وجود دارد. مرمر كار گذاشته‌ شده‌، نخست‌ در اين‌ مكان‌ و در دورة‌ سلطنت‌ خلجيان‌ در دروازة‌ علايي‌ (711) ظاهر مي‌شود. در مسجد جامع‌ در احمدآباد (827) در همة‌ پنج‌ محراب‌، مرمرهايي‌ كار گذاشته‌ شده‌ كه‌ به‌ دقت‌ جور شده‌اند و نيز يك‌ گل‌ شكفته‌ با سنگهاي‌ رنگي‌ به‌چشم‌ مي‌خورد كه‌ ممكن‌ است‌ اولين‌ كاربرد ترصيع‌ با سنگ‌ باشد. در 858، آرايه‌هايي‌ از جنس‌ مرمرهاي‌ متضاد براي‌ محراب‌ مسجد جامع‌ ماندو با استفاده‌ از كاشيهاي‌ آبي‌ اجرا شد. اين‌ آرايش‌ و پشت‌بغلهاي‌ متضاد در ورودي‌ اصلي‌ نيز تكرار شده‌اند. تركيباتي‌ از اين‌ دست‌ يك‌ قرن‌ بعد در مجموعة‌ قلعة‌ پورانا در دهلي‌ به‌ سطح‌ پيشرفته‌اي‌ رسيد و بيانگر روشي‌ است‌ كه‌ همايون‌ در بازگشت‌ از ايران‌ وارد هند كرد (959).مرمرهاي‌ هندسي‌، كه‌ در قالبي‌ از سنگ‌ قرمز چيده‌ شده‌ در سبكي‌ كه‌ در پايتخت‌ به‌كار مي‌رفت‌ برتري‌ يافت‌ و از حمايت‌ حرمسراي‌ اكبر كه‌ تحت‌ نفوذ ايران‌ قرار داشت‌، برخوردار بود. مرقد زيبا و كوچك‌ آتاگاخان‌ (974) در نظام‌الدين‌، پيش‌طاقي‌ كاملاً ايراني‌ دارد كه‌ با معرّقكاريهاي‌ هندسي‌ سفيد مهره‌مانندي‌، كه‌ در ازاره‌ها و پشت‌بغلها خاتم‌كاري‌ شده‌، همراه‌ است‌. خاتم‌كاريِ وسيع‌ به‌ كمك‌ مرمر در افريز شَرَفه‌، در ارائة‌ ستاره‌هاي‌ شش‌پر در ميان‌ شش‌گوشهاي‌ ساقة‌ گنبد، ظاهر مي‌شود. اين‌ طرح‌ مجدداً بر ساقة‌ گنبد مرقد همايون‌ (969)، در ستاره‌هايي‌ كه‌ در كف‌ تالار اصلي‌ اجرا شده‌اند، ظاهر مي‌شود، كه‌ احتمالاً از علاقة‌ او نسبت‌ به‌ ستاره‌شناسي‌ حكايت‌ دارند. به‌ نظر لوري‌ (ص‌ 140ـ 145) انتخاب‌ سنگهاي‌ قرمز و سفيد در اين‌ مكان‌ اشارة‌ آگاهانه‌اي‌ است‌ به‌ سنّت‌ هند در اين‌ سلطان‌نشين‌، در مقابل‌ ماوراءالنهر كه‌ در آنجا از اين‌ سنگها نمي‌توان‌ يافت‌ و نيز اين‌كه‌ استفاده‌ از ستاره‌، نمادي‌ از همايون‌ و جانشينان‌ اوست‌.خاتم‌كاري‌ به‌ كمك‌ معرّقكاري‌ در مسجداعظم‌ فَتح‌پور سيكري‌ (979) به‌ اوج‌ خود رسيده‌ است‌. شاخص‌ انتقال‌ به‌ اشكال‌ گل‌ و بوته‌دار، دروازة‌ جنوبي‌ مرقد اكبر در سِكَنْدره‌ است‌ (1022). در اين‌ بنا روقوسهاي‌ بلند در داخل‌ پيش‌طاق‌ گلميخهاي‌ به‌هم‌ پيوستة‌ معمولي‌ را به‌ نقش‌ غنچه‌ها و برگهاي‌ زيبا، و واضح‌ در متن‌ گلهاي‌ غول‌آسايي‌ تبديل‌ مي‌كنند كه‌ يادآور چاپ‌ باسمه‌اي‌ است‌. در دروازه‌هاي‌ مرقد اعتمادالدوله‌ (1031ـ1037) در آگره‌، اين‌ عناصر تغيير يافته‌ و خاتم‌كاري‌ روي‌ روقوسها به‌شكل‌ زيبايي‌ با تزيينات‌ توربافت‌ آرايش‌ شده‌ است‌. مرقد كه‌ به‌طور كامل‌ با مرمرسفيد پوشيده‌ شده‌ است‌، بينندگان‌ را با غناي‌ تزيينات‌ بسيار دقيق‌ و وسواس‌آميز سطوح‌ از نوع‌ ترصيع‌كاري‌ با سنگ‌ مبهوت‌ مي‌كند. اين‌ بنا مظهر كامل‌ معماري‌ ايراني‌ در عصر نورجهان‌ و نيز نمونة‌ كامل‌ روش‌ تازه‌ و استفادة‌ كامل‌ از آن‌ است‌. خاتم‌كاري‌ به‌ رنگهاي‌ سياه‌، خاكستري‌، قهوه‌اي‌، نخودي‌ و سفيد اجرا شده‌ است‌ و از جمله‌ مواد مورد استفاده‌ در آن‌ عبارت‌اند از: ختّو ، عقيق‌، يشم‌ و سنگ‌ سماق‌ زرد. آرامگاه‌ جهانگير (حدود 1038) در شاه‌ درة‌ لاهور نيز نمايي‌ به‌ رنگ‌ قرمز و سفيد دارد، در حالي‌ كه‌ راهرو، ديوارها و گور يادبود واقع‌ در تالار آرامگاه‌ با سنگ‌ ترصيع‌ خاتم‌كاري‌ شده‌اند و در اين‌ كار طرحهاي‌ گل‌ و بوته‌اي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ در آنها غنچه‌ها را با رنگهاي‌ مختلف‌ سايه‌زده‌اند. اين‌ نقوش‌ نيز با مرمرسياه‌ خاتم‌كاري‌ شده‌اند. برج‌ مُثَمّن‌ (1037ـ 1039) تلفيقي‌ از خاتم‌كاريهاي‌ گل‌ و گياه‌ و اسليمي‌ است‌ كه‌ گل‌و گياه‌ برجسته‌اي‌ روي‌ ازاره‌هاي‌ مرمرين‌ آن‌ كنده‌اند و براي‌ نخستين‌بار ستونهاي‌ تراش‌خورده‌ از پايه‌ تا رَفبند خاتم‌كاري‌ شده‌اند. در برخي‌ بناها انتخاب‌ آگاهانة‌ مرمرسفيد به‌عنوان‌ نماد خلوص‌ و پاكي‌، با يادآوري‌ بهشت‌ در قالب‌ ترسيم‌ گل‌ و گياه‌ (كه‌ هم‌ به‌ منابع‌ افسانه‌اي‌ و هم‌ قرآني‌ اشاره‌ دارد) تلفيق‌ مي‌شود. بدين‌طريق‌ نماد ايجاد شده‌ نقش‌ مهمي‌ در انديشة‌ بابريان‌ دربارة‌ سلطنت‌ الهي‌ ايفا كرد.اين‌ نوع‌ تصويرسازي‌ در مساجد مرمرين‌ آگره‌، مسجد مينا، مسجد نَگينه‌ و مسجد موتي‌ به‌چشم‌ نمي‌خورد، هرچند جوهر اين‌ ماده‌ را مي‌توان‌ در نماي‌ كلي‌ آرام‌ و پاك‌ و سياه‌رنگ‌ «جاي‌ نماز» در كف‌ تالار مشاهده‌ كرد. اين‌ عنصر در مساجد لاهور و دهلي‌ جلوة‌ مشخصي‌ در چشم‌انداز افق‌ يافته‌ است‌. آخرين‌ مرحلة‌ تكامل‌ اين‌ هنر در قلعة‌ سرخ‌ در دهلي‌ (1048ـ 1058) نمايان‌ است‌ كه‌ در آن‌ پيچكهاي‌ نقش‌ بسته‌ در حاشيه‌ها به‌ شكل‌ زنجيره‌هاي‌ پيچ‌درپيچِ خُمپا هستند كه‌ گل‌ و گياههاي‌ كليشه‌اي‌ را به‌هم‌ پيوند مي‌دهند. هرچند مضامين‌ گل‌ و گياه‌ به‌ زيبايي‌ اجرا شده‌اند، به‌ نمايش‌ غنچه‌ها و گلهايي‌ كه‌ بندرت‌ به‌ ساقه‌هايشان‌ متصل‌اند، تنزل‌ يافته‌اند. طاق‌قوسي‌ بنگالي‌ سايه‌بان‌ در تالار عمومي‌، آشكارا از روي‌ طاق‌ آگره‌ ساخته‌ شده‌ است‌. ديوار پشت‌ اين‌ طاق‌ با كاري‌ به‌ سبك‌ فلورانس‌ با تصويري‌ از اُرفئوس‌، در اوج‌ و قابهايي‌ از پرندگان‌ در ميان‌ گل‌ و گياه‌ و ميوه‌ و شيرهايي‌ در پايين‌ پاي‌ ارفئوس‌، كه‌ در معماري‌ دورة‌ بابري‌ نظير ندارد، تزيين‌ شده‌ است‌. تركيب‌ قاب‌بندي‌ سياهرنگ‌ اين‌ 318 قاب‌ كه‌ به‌ كارگاههاي‌ گراند دوك‌ شباهت‌ دارد، في‌نفسه‌ يك‌ نوآوري‌ است‌ كه‌ به‌ كمك‌ فضايي‌ آلاچيق‌گونه‌ با پرندگان‌ هندي‌ بر زمينة‌ متعارف‌ سفيد نقش‌ بسته‌ است‌ و احتمالاً هنرمندان‌ محلي‌ آن‌ را در محل‌ اجرا كرده‌اند. به‌ نظر كُخ‌ (ص‌ 23ـ33) اين‌كار براي‌ ايجاد محيطي‌ سليماني‌ براي‌ حكمران‌، به‌عنوان‌ كسي‌ كه‌ نظم‌ و هماهنگي‌ را به‌ طبيعت‌ مي‌آورد و به‌اين‌ ترتيب‌ عدالت‌ طبيعي‌ را حاكم‌ مي‌كند (با اشاره‌ به‌ آرامشي‌ كه‌ داوود با موسيقي‌ به‌جهان‌ بخشيده‌ بود) انجام‌ گرفته‌ است‌.در اين‌ نمونه‌، همگرايي‌ ميان‌ سليقه‌ها و صنايع‌دستي‌ دربارهاي‌ بابري‌ و اروپا مي‌توانست‌ به‌ بهره‌مندي‌ متقابل‌ منجر شود كه‌ ظاهراً ادامه‌ نيافته‌ است‌. پس‌ از مرگ‌ شاهجهان‌، به‌ استثناي‌ مسجد موتي‌ در دهلي‌ (1073) از پرچين‌كاري‌ كمتر استفاده‌ شد، و اين‌ هنر تا اواسط‌ قرن‌ سيزدهم‌ بسيار افت‌ كرد (همان‌، ش‌ 24).صنعتگران‌ مسلماني‌ هنوز در آگره‌ به‌كار مشغول‌اند كه‌ ادعا مي‌كنند از اسلاف‌ كساني‌ هستند كه‌ براي‌ شاهجهان‌ كار مي‌كردند. آنها اين‌ كار را «پچي‌كاري‌» مي‌نامند كه‌ طبق‌ توضيح‌ واژه‌نامة‌ پلتس‌ از ريشه‌اي‌ هندي‌ به‌ معناي‌ «متصل‌، چسبيده‌» گرفته‌ شده‌ است‌. طرح‌كار (خاكا) را نخست‌ با مداد مي‌كشند و سپس‌ به‌ كمك‌ يك‌ مُغار يا نَرْزَه‌ مي‌كنند. از مغار ديگري‌ به‌ نام‌ «تانْكي‌» (تنقيح‌؟) براي‌ صاف‌ كردن‌ بُعدها استفاده‌ مي‌كنند. سنگ‌ مرمر سفيد براي‌ زمينة‌ كار از مكرانه‌ در غرب‌ جايپور مي‌آيد. از جمله‌ سنگهايي‌ كه‌ براي‌ خاتم‌كاري‌ استفاده‌ مي‌شوند،عبارت‌اند از: مرمر سبز (از كنگو)، دانه‌ فرنگ‌، سنگ‌ لاجورد (از افغانستان‌)، عقيق‌ (از هند)، مرواريد ريز (از استراليا)، مرمر سياه‌، مرجان‌ (از سيسيل‌)، فيروزه‌، و نيز نارسنگ‌، سنگ‌ قمر، زبرجد و ديگر انواع‌ عقيق‌. خاتم‌كاري‌ به‌طور كلي‌ «پاچّه‌» و غنچه‌ها و برگها «پَتّي‌» و ساقه‌ها «دَنْد» ناميده‌ مي‌شوند. نخست‌ گلها و سپس‌ ساقه‌ها را كار مي‌گذارند.ابتدا سنگ‌ مرمر را به‌ كمك‌ كمانة‌ بامبو، كه‌ تيغة‌ سيمي‌ دارد، مي‌بُرند. سپس‌ آن‌ را با چكش‌، «هُتورا»، مغار و «چهيني‌»، به‌ شكل‌ موردنظر در مي‌آورند و لبه‌هايش‌ را با تكه‌اي‌ شكسته‌ از چرخ‌ آسيا، «سان‌»، تيز مي‌كنند (غِسنا). مصالح‌ خاتم‌كاري‌ به‌ شكلي‌ تقريبي‌ بريده‌ و به‌ كمك‌ چرخي‌ تيز مي‌شود كه‌ روي‌ محوري‌ فولادي‌ قرار مي‌گيرد و به‌ كمك‌ كماني‌ نود سانتيمتري‌ به‌كار مي‌افتد. مواد سازندة‌ اين‌ چرخ‌، كه‌ از اسرار حرفه‌ به‌ شمار مي‌آيد، ماسة‌ رودخانه‌، شيرة‌ نيشكر و صمغ‌ قهوه‌اي‌ است‌. از سطح‌ چرخ‌ براي‌ سمباده‌ زدن‌ سطح‌ و از لبة‌ پخ‌ آن‌ براي‌ نيمرخ‌ خاتم‌كاري‌ استفاده‌ مي‌شود. معمولاً مرمر را به‌ ميزان‌ دوبرابر عمق‌ خاتم‌كاري‌ گود مي‌كنند. پس‌ از آنكه‌ اندازة‌ هر قطعه‌ امتحان‌ شد، چسبي‌ تركيبي‌ از سيمان‌ سفيد، گچِ پاريس‌ و موم‌ را در حفره‌ قرار مي‌دهند و باقرار دادن‌ زغال‌ سرخ‌ روي‌ آن‌ به‌ كمك‌ انبر به‌ مدت‌ پنج‌ تا ده‌ ثانيه‌ آن‌ را نرم‌ مي‌كنند و سپس‌ سنگ‌ را در جاي‌ خود قرار مي‌دهند. در برخي‌ موارد قطعات‌ گل‌ را از قبل‌ با صمغي‌ كه‌ حرارت‌ ديده‌ است‌، روي‌ ميز سوار مي‌كنند. پس‌ از اين‌ كه‌ مجموعه‌ محكم‌ شد، آن‌ را به‌ كمك‌ تكه‌اي‌ سنگ‌ سمباده‌، آب‌ و ماسه‌ صاف‌ مي‌كنند و سرانجام‌ به‌ كمك‌ گرد سفيد روي‌، آب‌ و پارچه‌اي‌ نرم‌ پرداخت‌ مي‌كنند. براي‌ اجراي‌ يك‌ تكه‌ كار به‌ عرض‌ چهل‌ سانتيمتر، دو صنعتگر به‌مدت‌ هفت‌ساعت‌ كار مي‌كنند.منابع‌:P. Brown, "Monuments of the Mughul period", in The Cambridge history of India , IV, Cambridge 1937, 523-576 and plates; J. Burton-Page, "Lahore Fort, The Red Fort, Fatehpur Sikri, and Taj Mahal", in Splendours of the East , ed. Sir M. Wheeler, London 1965, 83-93, 131-141, 142-153, 154-165; L. Golombek and D. Wilber, The Timurid architecture of Iran and Turan , Princeton 1988, 134, 309, col. pls. VIIa-b, IXb, and pls. 125, 175; G. Hambly, Cities of Mughal India , New York 1968; E. Koch, Shah Jahan and Orpheus. The pietre dure decoration and the programme of the throne in the Hall of Public Audiences at the Red Fort of Delhi , Graz 1988; G. D. Lowry,"Huma ¦ yu ¦ n's tomb: form, function and meaning in early Mughal architecture", Muqarnas , IV (1987), 133-148; Sir J. Marshall,"The monuments of Muslim India", in Cambridge history of India , III ) Sultanate ), Cambridge 1928,568-640 and plates; K. K. Mumtaz, Architecture in Pakistan , Singapore 1985, figs. 4. 19-20; R. Nath, Colour decoration in Mughal architecture , Bombay 1970, 33-37; B. O'Kane, "Ta ¦ yba ¦ d, Turbat-i Ja ¦ m and Timurid vaulting", in Iran , XVII (1979), 87, pls. Ib, IIb, and fig. 5; idem, Timurid architecture in Khurasan , Costa Mesa 1987, 60-61, fig. 25.5 and pl. 25.4; Saiyid A. A. Rizvi and V. J. A. Flynn, Fath ¤ pu ¦ r S i ¦ kr i ¦ , Bombay 1975, pls. 53-55; H. E. Wulff, The traditional crafts of Persia , Cambridge, Mass. and London 1966, 122-125; G. Yazdani, Mandu ¦ , city of joy , Oxford 1929, pl. X.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پ‌. ا. اندروز ، تلخيص‌ از ( د. اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده