پرتوپاشا
معرف
پرتوپاشا ،# نام‌ دو تن‌ از صاحب‌منصبان‌ عثماني‌.
متن
پرتوپاشا ، نام‌ دو تن‌ از صاحب‌منصبان‌ عثماني‌.1) پرتو محمدپاشا ، درياسالار و وزير عثماني‌ كه‌ نخست‌ در حرم‌ سلطنتي‌ خدمت‌ مي‌كرد و به‌ رتبة‌ قاپوجي‌باشي‌ ( رجوع كنيد به قاپوچي‌ ) رسيد؛ سپس‌ در دستة‌ يني‌چري‌ * منصب‌ آغايي‌ يافت‌. وي‌ در 962 به‌ مقام‌ وزيري‌ ارتقا يافت‌ و در 968 به‌ وزير سومي‌ رسيد و در 972 به‌ وزير دومي‌ و عاقبت‌ به‌ فرماندهي‌ (سرداري‌) نيروي‌ دريايي‌ عثماني‌ تحت‌ فرمان‌ قپودان‌ پاشا مؤذّن‌زاده‌ علي‌پاشا منصوب‌ شد. در نبرد لپانتو شركت‌ داشت‌، او چندي‌ بعد مغضوب‌ شد و در استانبول‌ درگذشت‌ و در مقبرة‌ شخصي‌ خود، در قبرستان‌ ايّوب‌، به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.منابع‌: محمد ثريا، سجل‌ عثماني‌ ، استانبول‌ 1308ـ 1315؛J. von Hammer, in Geschichte des osmanischen Reiches , III, 382,438.2) پرتو محمد سعيدپاشا ، «ناظر امور ملكيه‌» (وزير كشور) و شاعر عهد عثماني‌. چون‌ خانوادة‌ او از حجاز به‌ آناطولي‌ و از آنجا به‌ كريمه‌ و سرانجام‌ به‌ استانبول‌ كوچ‌ كرده‌ بودند ( رجوع كنيد به اينال‌، ص‌1312)، محمد سعيد اهل‌ كريمه‌ شناخته‌ شده‌ است‌. در 1200، در روستاي‌ دميرجيلر از توابع‌ داريجه‌ متولد شد. همچون‌ پدرش‌، ابراهيم‌ افندي‌، به‌ علوم‌ ديني‌ علاقه‌مند شد و پس‌ از تمام‌ كردن‌ مكتب‌ استانبول‌، از محمد عطاءالله‌ افندي‌، اجازه‌ گرفت‌، ولي‌ در 1219 وارد «قلم‌ ديوان‌ همايوني‌» (سازمان‌ مركزي‌ حكومتي‌) شد. در آنجا احمد افندي‌، «كيسه‌دار» (مسئول‌ امور مالي‌) دربار، طبق‌ رسوم‌ اداري‌، به‌ او تخلّص‌ «پرتو» داد. پرتوافندي‌ بعد از ديوان‌ همايوني‌، به‌ بخش‌ مكاتبات‌ ادارة‌ صدارت‌ منتقل‌ شد و در آنجا از حمايت‌ غالب‌ افندي‌ «رئيس‌ الكُتّاب‌» (سرپرست‌ منشيان‌) برخوردار گرديد. غالب‌ افندي‌، كه‌ در پرورش‌ او سهم‌ زيادي‌ داشت‌، هنگامي‌ كه‌ در 1223/ 1808 براي‌ صلح‌ با روسيه‌ به‌ ياش‌/ياسي‌ و در اواخر 1226/ 1811 به‌ بخارست‌ رفت‌، پرتوافندي‌ را كه‌ از جمله‌ «خواجگان‌ ديوان‌ همايوني‌» (اعضاي‌ مجلس‌ ادارة‌ مملكت‌) محسوب‌ مي‌شد، با خود برد. پرتوافندي‌ پس‌ از معاهدة‌ بخارست‌، به‌ مقام‌ رياست‌ دفتر ترفيع‌ يافت‌ (براي‌ گزارش‌ صدراعظم‌ و خط‌ همايوني‌ پادشاه‌ در اين‌ باره‌ رجوع كنيد به اوزون‌ چارشيلي‌، ص‌ 57 و بعد). او در محرم‌ 1240 به‌ مقام‌ رئيس‌ الكُتّابي‌ رسيد.پرتوافندي‌ در دورة‌ حساسي‌ به‌ رياست‌ رسيده‌ بود؛ زيرا از طرفي‌ قيام‌ موره‌/ مورئا ادامه‌ داشت‌ و از طرف‌ ديگر دولتهاي‌ انگلستان‌، فرانسه‌ و روسيه‌ براي‌ ايجاد دولت‌ يونانيِ مستقلي‌، به‌ باب‌ عالي‌ فشار مي‌آوردند.پرتوافندي‌ عهدنامة‌ آق‌ كرمان‌ را، كه‌ بتازگي‌ امضا شده‌ بود، به‌ «استخواني‌ در گلوي‌ مردم‌» تعبير كرد و صورت‌ جلسة‌ مورخ‌ 24 شعبان‌ 1241/ 4 آوريل‌ 1826 امضا شده‌ بين‌ سه‌ كشور را «كاغذي‌ باطله‌» خواند و گفت‌ كه‌ بيگانگان‌ حق‌ مداخله‌ در امور داخلي‌ عثماني‌ را ندارند (قس‌ لطفي‌، ج‌1، ص‌79 و بعد، ص‌90 و بعد). پرتو پاشا، عامل‌ اصلي‌ در ردّ يادداشتهاي‌ پيشنهادي‌ رسمي‌ سفراي‌ دولتهاي‌ انگليس‌ و روس‌ و فرانسه‌ بود، و در رأس‌ كساني‌ قرار داشت‌ كه‌ به‌ دليل‌ تجاوز روسها به‌ مرزهاي‌ كشور، خواستار شروع‌ جنگ‌ با متجاوزان‌ بودند، تا آنجا كه‌ به‌ فرمان‌ سلطان‌ محمود دوم‌، مأمور نوشتن‌ ردّيه‌اي‌ بر پيشنهاد مشهور كچه‌جي‌زاده‌ عزت‌ ملاّ شد. در اين‌ پيشنهاد، صلح‌ با روسها خواسته‌ شده‌ بود. عاكف‌ افندي‌ نيز كه‌ در آن‌ دوره‌ «بيليك‌چي‌» (رئيس‌ ديوان‌ همايون‌) بود، اضافات‌ لازم‌ را به‌ نامة‌ پرتوپاشا افزود ( رجوع كنيد به همان‌، ج‌1، ص‌402ـ409؛ عطا، ج‌ 3، ص‌ 267ـ275).پرتو پاشا با اقدام‌ روسها در تابستان‌ 1245/1829، براي‌ برقراري‌ صلح‌ نيز مخالفت‌ كرد (باش‌ وكالت‌ آرشيوي‌، ش‌42727) و در شوراي‌ عمومي‌ كه‌ به‌ امر محمود دوم‌ تشكيل‌ شده‌ بود، مذاكرة‌ با روسها را، به‌ دليل‌ اين‌ كه‌ صلح‌ بيش‌ از نُه‌ ماه‌ دوام‌ نخواهد آورد، نپذيرفت‌ (لطفي‌، ج‌2، ص‌86). چون‌ شوراي‌ عمومي‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ براي‌ صلح‌ با روسيه‌ چاره‌انديشي‌ شود، پرتوپاشا، به‌ وساطت‌ سفيران‌ انگلستان‌، فرانسه‌ و پروس‌، كوشيد تا با شرايطي‌ مطلوب‌ با روسها صلح‌ شود (باش‌ وكالت‌ آرشيوي‌، ش‌43146، 43159، 43180).بيگانگان‌، به‌ سبب‌ انعقاد عهدنامة‌ مورخ‌ 15 ربيع‌الاول‌ 1245/ 14 سپتامبر 1829، به‌ پرتوافندي‌ تبريك‌ گفتند، ولي‌ محمود دوم‌ معتقد بود كه‌ شرايط‌ عهدنامه‌ سنگين‌ است‌ و اميدوار بود كه‌ اين‌ شرايط‌ را انگلستان‌ و فرانسه‌ تعديل‌ كنند و از رئيس‌ الكُتّاب‌ خود خواست‌ كه‌ در اين‌راه‌ تلاش‌ كند. هر چند كه‌ روسيه‌ در قرارداد پطرزبورگ‌ (3 ذيقعدة‌ 1245/ 26 آوريل‌ 1830) از ده‌ ميليون‌ سكة‌ طلاي‌ خسارت‌ جنگي‌، دو ميليون‌ آن‌ را تخفيف‌ داد، اما نه‌ تنها عهدنامة‌ ادرنه‌ تعديل‌ نشد بلكه‌ دولت‌ عثماني‌ در برابر عهدنامة‌ مورخ‌ 8 شعبان‌ 1245/ 3 فورية‌ 1830 لندن‌، كه‌ به‌ امضاي‌ سه‌ كشور رسيده‌ بود و بر اساس‌ آن‌ دولت‌ مستقل‌ يونان‌ تأسيس‌ مي‌شد، تسليم‌ گرديد. محمود دوم‌ از اين‌ واقعه‌ بسيار متأثر شد و در اوايل‌ ذيقعدة‌ 1245 پرتو را از مقام‌ رئيس‌الكُتّابي‌ عزل‌ كرد. با اين‌ حال‌، پرتوافندي‌ براي‌ مدتي‌ مأمور خدمت‌ در «مجلس‌ خاصه‌» (مجلس‌ وزيران‌) شد. او در اوايل‌ محرم‌ 1246، به‌ همراهي‌ رشيدبيگ‌ (مصطفي‌ رشيد پاشا)، از معاونان‌ دفتر صدارت‌، به‌ قاهره‌ رفت‌ تا نظر محمدعلي‌ پاشا، والي‌ مصر، را به‌ همكاري‌ در سركوب‌ شورش‌ گريد (گريت‌/ كرت‌ رجوع كنيد به اقريطش‌ * ) جلب‌ كند و از او بخواهد كه‌ در پرداخت‌ خسارت‌ جنگي‌ به‌ روسيه‌، مشاركت‌ نمايد؛ و همچنين‌ بر مقرري‌ ساليانة‌ مصر ــ كه‌ به‌ حكومت‌ عثماني‌ مي‌پرداخت‌ ــ بيفزايد. چون‌، در مقابل‌، محمدعلي‌ پاشا اصرار داشت‌ كه‌ ادارة‌ ناحية‌ گريد به‌ او واگذار شود، پرتوپاشا با خواست‌ وي‌ موافقت‌ كرد به‌ شرطي‌ كه‌ 000 ، 20 كيسه‌ آقچه‌ (سكه‌ نقره‌) براي‌ «جيب‌ همايوني‌» (شخص‌ سلطان‌) و 000 ، 5 كيسه‌ براي‌ هزينه‌هاي‌ سپاه‌ ــ به‌ عنوان‌ مابه‌التفاوت‌ افزايش‌ قسطهاي‌ مقرري‌ ساليانة‌ مصر ــ به‌ استانبول‌ بفرستد و سال‌ بعد نيز اين‌ مبلغ‌ را به‌ مقدار مناسب‌ افزايش‌ دهد.سلطان‌ محمود دوم‌، براي‌ قدرداني‌ از خدمات‌ پرتوافندي‌ در مأموريت‌ مصر، شمشير جواهرنشاني‌ به‌ او بخشيد و مدتي‌ بعد نيز وي‌ را معاون‌ اول‌ صدراعظم‌ كرد. عاقبت‌ در 23 ذيقعدة‌ 1251، پرتوافندي‌ با رتبة‌ وزارت‌ و مشيري‌، و به‌ شرط‌ استفاده‌ نكردن‌ از عنوان‌ «پاشا» كه‌ مخصوص‌ «ارباب‌ سيف‌» (سران‌ لشكري‌) بود «ناظر امور ملكيه‌» شد. اما چون‌ عاكف‌ افندي‌ در بهار همان‌ سال‌ از مقام‌ خود عزل‌، و به‌ جاي‌ او احمد خلوصي‌، قائم‌ مقام‌ اسبق‌ صدارت‌، با عنوان‌ پاشايي‌ خود «ناظرامور خارجيه‌» (وزير خارجه‌) شده‌ بود، پرتوافندي‌ نيز به‌ گرفتن‌ عنوان‌ پاشايي‌ مفتخر گرديد (لطفي‌، ج‌5، ص‌48). عزت‌ و موقعيت‌ پرتوپاشا در نزد سلطان‌ محمود دوم‌ از يك‌ طرف‌ و معروفيت‌ او به‌ عنوان‌ وزيري‌ با نفوذ در سياستهاي‌ كلي‌ دولت‌ از طرف‌ ديگر موجب‌ شهرت‌ او در بين‌ مردم‌ به‌ عنوان‌ «پادشاه‌ بي‌تاج‌» شد، و اين‌ موضوع‌ موجب‌ تحريك‌ رقباي‌ او، بويژه‌ رئيس‌الكتّاب‌ سابق‌، عاكف‌ افندي‌، گرديد. پرتوپاشا از همان‌ موقعي‌ كه‌ رئيس‌الكتّاب‌ بود، به‌ مخالفت‌ با روسيه‌، كه‌ قصد انقراض‌ دولت‌ عثماني‌ را داشت‌، و به‌ عنوان‌ دولتمردي‌ كه‌ در مقابل‌ روسيه‌ به‌ انگلستان‌ اعتماد مي‌كرد، مشهور شده‌ بود. به‌ نظر عاكف‌ افندي‌ و ديگر مخالفانش‌، هدف‌ پرتو پاشا جلب‌ منافع‌ شخصي‌ بود و براي‌ اغفال‌ دولت‌، ترفندي‌ انگليسي‌ زده‌ بود. از طرف‌ ديگر، شايع‌ بود كه‌ داماد او، وصّاف‌ افندي‌ رئيس‌ منشيان‌ دربار، مرتكب‌ اعمال‌ خلاف‌ و رشوه‌خواري‌ شده‌ است‌؛ و اين‌ موضوع‌ به‌ مخالفان‌ پرتوپاشا امكان‌ داده‌ بود كه‌ او را از جهات‌ ديگر نيز تخطئه‌ كنند. هنگامي‌ نيز كه‌ محمود دوم‌ در بهار 1253/ آوريل‌ 1837 مشغول‌ سير و سفر در بلغارستان‌ بود، شايع‌ شد كه‌ در استانبول‌، وزير كشور و اطرافيانش‌ مشغول‌ توطئه‌اند (قس‌ پوژولا ، ج‌1، ص‌227 و بعد).بدين‌ ترتيب‌، چند روز پس‌ از مراجعت‌ سلطان‌، وصاف‌ افندي‌ را به‌ بهانه‌اي‌ از استانبول‌ دور كردند. عاكف‌ افندي‌ به‌ تلاش‌ خود ادامه‌ داد و با فرستادن‌ «عريضه‌»هايي‌ حاكي‌ از اين‌ كه‌ پرتوپاشا مسئول‌ مصائب‌ دولت‌ است‌، به‌ عزل‌ او اكتفا نكرد و خواستار حكم‌ تبعيد وي‌ شد (براي‌ عريضة‌ مورخ‌ جمادي‌الا´خرة‌ 1253 رجوع كنيد به لطفي‌، ج‌5، ص‌156ـ 159؛ براي‌ دومي‌ كه‌ بي‌تاريخ‌ است‌ رجوع كنيد به محرّراتِ خصوصيّة‌ عاكف‌ پاشا ، ص‌26ـ31). بدين‌ ترتيب‌، پرتوپاشا در 11 جمادي‌الا´خرة‌ 1253 عزل‌ و به‌ ادرنه‌ تبعيد شد.عاكف‌پاشا، وزير كشور، در ادامة‌ دشمني‌ خود با پرتو پاشا تقويم‌ وقايع‌ را كه‌ شامل‌ موجبات‌ عزل‌ پرتوپاشا بود، شخصاً نوشت‌ و براي‌ شرح‌ اين‌ واقعه‌ از ديدگاه‌ شخصي‌، ضميمه‌اي‌ به‌ نام‌ تبصره‌ نيز بر آن‌ افزود. عاكف‌پاشا به‌ اين‌ هم‌ اكتفانكرد و براي‌ نابودي‌ رقيب‌ خود، عريضه‌هاي‌ مكرر به‌ دربار فرستاد ( رجوع كنيد به قاينار، ص‌31 و بعد). در نتيجه‌، با اجازة‌ محمود دوم‌، نامه‌اي‌ محرمانه‌ از دربار خطاب‌ به‌ امين‌ پاشا، والي‌ ادرنه‌، نوشته‌ شد كه‌ عاكف‌ پاشا آن‌ را به‌ ادرنه‌ فرستاد (همان‌، ص‌35). در پي‌ آن‌، امين‌ پاشا شبي‌ پرتوپاشا را به‌ سراي‌ حكومتي‌ دعوت‌ كرد، و در همانجا به‌ دستور وي‌ او را خفه‌ كردند (اواخر شعبان‌ 1253/ اواخر تشرين‌ ثاني‌ 1837). در تقويم‌ وقايع‌ ، مورخ‌ 5 رمضان‌ 1253، اعلان‌ شد كه‌ پرتوپاشا بر اثر عود بيماري‌ ناگهاني‌ درگذشته‌ است‌.پرتوپاشا، به‌ عنوان‌ يك‌ دولتمرد، پايبند به‌ اصول‌ دولتي‌ بود؛ ازينرو سفيران‌ بيگانه‌ و ديگران‌ او را رئيس‌ گروه‌ محافظه‌كاران‌ مي‌شناختند. اما، با در نظر گرفتن‌ اين‌ كه‌ پرتوپاشا هميشه‌ حامي‌ اصلاحات‌ محمود دوم‌ بود، و بويژه‌ او بود كه‌ مصطفي‌ رشيدپاشا، برجسته‌ترين‌ چهرة‌ دورة‌ تنظيمات‌ * ، را تحت‌ حمايت‌ خود پرورش‌ داد، بايد پذيرفت‌ كه‌ اين‌ شناخت‌، برگرفته‌ از سياست‌ پرتوپاشا در جهت‌ جلوگيري‌ از مداخلة‌ بيگانگان‌ در مسائل‌ داخلي‌ عثماني‌ بوده‌ است‌.پرتوپاشا، «سلطان‌الشعرا»ي‌ زمان‌ خود محسوب‌ مي‌شد. ديوان‌ او سه‌ سال‌ بعد از مرگش‌ (1256) در بولاق‌ و استانبول‌ به‌ چاپ‌ رسيد. به‌ قولي‌، رساله‌اي‌ نيز به‌ نام‌ قوري‌ قفا (جمجمه‌) در بيان‌ وقايع‌ دوران‌ تبعيدش‌ در ادرنه‌ نوشته‌ بوده‌ است‌ (اينال‌، ص‌1323)، كه‌ اثري‌ از آن‌ در دست‌ نيست‌.پرتوپاشا در زندگي‌ شخصي‌، به‌ عنوان‌ معلم‌ تربيتي‌ و انساني‌ جوانمرد و درويش‌ مشرب‌ شناخته‌ شده‌ بود. او در محل‌ خانقاه‌ سليميّه‌ در اُسكدار/ اشقودره‌، حجره‌هايي‌ براي‌ درويشان‌، محل‌ اطعام‌، كتابخانه‌ و از اين‌ قبيل‌ بنا نهاد. اين‌ خانقاه‌ در 13 شعبان‌ 1251 طي‌ مراسمي‌، در حضور محمود دوم‌، افتتاح‌ شده‌ بود. كتابخانة‌ اين‌ خانقاه‌ بعدها، به‌ كتابخانة‌ ملت‌ انتقال‌ يافت‌.منابع‌: باش‌ وكالت‌ آرشيوي‌، خط‌ همايون‌ وثيقه‌لري‌ ؛ محمد ثريا، سجل‌ عثماني‌ ، استانبول‌ 1308ـ 1315، ج‌2، ص‌38؛ عبدالرحمان‌ شرف‌، تاريخ‌ دولت‌ عثمانيه‌ ، استانبول‌ 1312، ج‌2، ص‌470؛ بروسه‌لي‌ محمد طاهربيگ‌، عثمانلي‌ مؤلفلري‌ ، استانبول‌ 1333ـ1342، ج‌2، ص‌114؛ عطا، تاريخ‌ ؛ فطين‌ داود، تذكرة‌ خاتمة‌الاشعار ، استانبول‌ 1271، ص‌24 و بعد؛ رشاد قاينار، مصطفي‌ رشيدپاشا و تنظيمات‌ ؛ كامل‌پاشا، تاريخ‌ سياسي‌ ، استانبول‌ 1325، ص‌111، 113، 115ـ116، 161؛ احمد لطفي‌، تاريخ‌ ؛E. Driault and M. L'hإritier, Histoire diplomatique de la Grةce , Paris 1925, I, 361-364, 369, 371-378, 386-393, 406 v.d. 421 v.d., 434-448, II, 10; E. J. W. Gibb, A history of Ottoman poetry , London 1905, IV, 332-335; I  bnدlemin Mahmud Kemہl I  nal, Son As ° i r Tدrk Sa ª irleri ; N. Iorga , Geschichte des osmanischen Reiches , Gotha 1913, v. 324, 326, 356, 372, 378, 384, 417; Jouannin and van Gaver, Turquie , Paris 1840, 431f.; G. Noradounghian, Recueil d'actes internatinaux de l'Empire Ottoman , Paris 1900, II, 144-160; M. B. Poujoulat, Voyage en l'Asie Mineure , Paris 1841; G. Rosen, Geschichte der Tدrkei , von dem siege der Reform im Jahre 1826 bis zum pariser Tractat vom Jahre 1856 , Leipzig 1866-1867, pt.I, 38f., 136, 255ff., 261; I  hsan Sungu, Mahmud II.'un I  zzet Molla ve asہkir-i mansأre hakk i nda bir hatt i (Tarih ves ª â kalar â , 1941, I, no3), 162-183; ì erہfeddin Turan, "1829 Edirne andla í mas â ", Ankara غniversitesi Dil ve Tarih- Cog § rafya Fakدltesi Dergisi , IX, no 1-2 (1951), 111-151; I.H. Uzunµar â í l â , Osmanl i devletinin merkez ve bahriye teskilہt i .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ف‌. بابينگر ( د. اسلام‌ )

شرف‌الدين‌ توران‌ ، با اندكي‌ تلخيص‌ از ( د. ا. ترك‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده