پچنگْها

معرف

اديه‌اي‌ از قبايل‌ ترك‌ اوراسياي‌ مركزي‌ و غربي‌ در قرون‌ وسطا كه‌ بنابر مآخذ موجود ظاهراً از تبت‌ برخاسته‌اند
متن
پِچِنِگْها ، اتحاديه‌اي‌ از قبايل‌ ترك‌ اوراسياي‌ مركزي‌ و غربي‌ در قرون‌ وسطا كه‌ بنابر مآخذ موجود ظاهراً از تبت‌ برخاسته‌اند. بِچَنَگ‌ ، در عربي‌ ـ فارسي‌ بجناك‌ ، بجاناك‌ ، بجينه‌ ، در گرجي‌ Pacanik-i ، در ارمني‌ innak § Pac ، در يوناني‌ t Ê i ¦ P Ê t z i n Ê c i ، c o i ¨ P Ê t z i n Ê ، در روسي‌ eneg § Pec ، در لاتيني‌ Pizenaci, Bisseni, Bysseni, Bessi, Beseneu ، در لهستاني‌ Pieczyngowie و در مجاري‌ ¯ Besenyo (برگرفته‌ از Beshenجgh ) = enجk § enجk/Bec § Pec صورتهاي‌ ديگر نام‌ اين‌ قوم‌ است‌. ريشة‌ اين‌ واژه‌، با اندكي‌ ترديد (قس‌ پريتساك‌ ، ص‌211؛ بازين‌ )، صورتي‌ از nak ° i badjanak/badj «پيوند سببي‌» (كه‌ واژة‌ Pashenog در زبان‌ ديني‌ اسلاوي‌ كهن‌ مأخوذ از آن‌ است‌) به‌ معناي‌ «تيره‌ يا طايفه‌اي‌ با پيوند سببي‌» دانسته‌ شده‌ است‌.تاريخ‌ ظهور و خاستگاه‌ پچنگها روشن‌ نيست‌. برخي‌، ايشان‌ را همان‌ قوم‌ پي‌ ـ جو (= wok ¢ zi ¨ k-n   P * در چيني‌ ميانه‌ = پچِنِگ‌ (؟)، به‌ عقيدة‌ پليو ، ص‌226، ش‌1) مذكور در سوئي‌ ـ شو ، مأخذي‌ چيني‌ متعلق‌ به‌ سدة‌ اول‌/ هفتم‌ ميلادي‌، دانسته‌اند كه‌ از قبايل‌ تيه‌لو ، ساكن‌ در كنار اِن‌ ـ چو (اُنْغور ؟) و آ ـ لان‌ (آلانها) است‌. ولي‌ درستي‌ اين‌ نظريه‌ قطعي‌ نيست‌. گزارشي‌ كه‌ در ترجمه‌اي‌ تبتي‌ از مأخذي‌ اويغوري‌ متعلق‌ به‌ سدة‌ دوم‌/ هشتم‌ دربارة‌ «اقوام‌ شمالي‌» آمده‌، و از نبردهايِ بچنگها با هر (اغوز ] = غز [ )ها، احتمالاً در ناحية‌ سيردريا (باكو ، ص‌ 147؛ ليگتي‌ ، 1971، ص‌170، 172، 175ـ176) خبر مي‌دهد، قابل‌ اعتمادتر است‌. روايتهاي‌اُغوزها (قس‌ رشيدالدين‌فضل‌الله‌، 1969، ص‌24ـ 25؛ ابوالغازي‌ بهادرخان‌، ص‌41ـ42) مؤيّد اين‌ امر به‌نظر مي‌رسد. حضور در اتحادية‌ فرعي‌ (پورفيروگنيتوس‌ ، ص‌170ـ 171) قنگر / كنگر ( g g Ê r ¨ Ê K ) نيز شايد حاكي‌ از پيوندي‌ با اين‌ منطقه‌ باشد. قنگر، با كنگرهاي‌ مذكور در سنگ‌نبشتة‌ كول‌ تگين‌ و بدويان‌ كنگرايا (برگرفته‌ از خنگرايي‌ فرضي‌) ساكن‌ ماوراي‌ قفقاز، پيوند داشته‌ است‌. اينها نيز شايد، به‌ نوبة‌ خود، با كنگوتربن‌ كه‌ نامي‌ است‌ تركي‌ برگرفته‌ از ناحيه‌اي‌ به‌ همين‌ نام‌، و كَنگ‌ ـ چو يِ چيني‌ (اصطلاحي‌ كه‌ معرّف‌ سيردريايِ ميانه‌ و سرزمينهاي‌ مجاور آن‌ است‌، رجوع كنيد به كلياشتورني‌ ، ص‌ 156ـ 178) و كنغه‌ در ايران‌ باستان‌ مرتبط‌ باشند. پريتساك‌ (ص‌ 212ـ214) نام‌ اين‌ قوم‌ را مشتق‌ از واژة‌ فرضي‌ تخاري‌ كانك‌ به‌ معناي‌ «سنگ‌» مي‌داند (قس‌ تاشكند تركي‌، «شهرسنگي‌»، Kengeres k)  n ¦ +ka i o s Aop (' ¨ vrs ¦ a * rs ( ¦ s(a ¦ a Kenger As= *) و بر اين‌ باور است‌ كه‌ آنها تخاري‌ زبان‌ بودند و در شهر ـ واحة‌ تجاري‌ (تاشكند) سكونت‌ داشتند. مشكل‌ اين‌ است‌ كه‌ كنگ‌ ، و مانند آن‌، ممكن‌ است‌ با كانك‌ فرضي‌ مربوط‌ باشد ولي‌ اس‌ نمي‌تواند از s Aop ¨ ' (= آاُروشا ي‌ ايراني‌ كه‌ اورس‌ / ارس‌ از آن‌ گرفته‌ شده‌اند) مشتق‌ شده‌ باشد. علاوه‌ بر اين‌، پريتساك‌ احتمال‌ مي‌دهد كه‌ ائتلاف‌ اغوز ـ قَرلُق‌ ] = خلخ‌ [ ـ كيماك‌ ، كنگرها را به‌ سوي‌ استپ‌ راند و بدينگونه‌ آنها باديه‌نشين‌ شدند و اتحاديه‌اي‌ متشكل‌ از تخاريها، ايرانيان‌ شرقي‌ و تركان‌ بلغاري‌ به‌ وجود آوردند. بيروني‌ (ص‌ 21) به‌ ارتباط‌ آنان‌ با اقوام‌ ساكن‌ در مشرق‌ ايران‌ اشاره‌ كرده‌ است‌. وي‌ مي‌نويسد: «قوم‌ آلان‌ و آس‌ اينان‌ هستند كه‌ زبانشان‌ آميخته‌اي‌ از خوارزمي‌ و بجناكي‌ است‌.» اين‌ مطلب‌ در ترجمة‌ روسي‌ قديمي‌ از يوسفوس‌ فلاويوس‌ (ص‌ 454) نيز بدين‌ صورت‌ منعكس‌ شده‌ است‌: «قوم‌ ياس‌، همانگونه‌ كه‌ مشهور است‌، از قبيله‌/ طايفة‌ پچنگ‌ هستند». با وجود اين‌، نمث‌ كه‌ ليگتي‌ نيز از وي‌ پيروي‌ كرده‌، براساس‌ آثار زبانشناختي‌ پراكندة‌ پچنگها، مي‌گويد كه‌ آنها به‌ زبان‌ مشترك‌ تركي‌ گفتگو مي‌كردند (به‌ احتمال‌ بسيار قپچاق‌ ، رجوع كنيد به نمث‌، ص‌ 16، 50 ـ51؛ ليگتي‌، 1986، ص‌ 362، 506؛ گيورفي‌ ، ص‌ 170ـ191). آنا كومننا (ج‌2، ص‌142) مي‌گويد كه‌ پچنگها (كه‌ او آنها را سيثين‌ ها مي‌خواند) به‌ همان‌ زبان‌ كومان‌ ها (قومان‌ ـ قپچاق‌) گفتگو مي‌كنند. با وجود اين‌، محمود كاشغري‌ (ج‌ 1، ص‌ 84) ظاهراً آنها را با بلغارها و سوار ها يك‌ جا گرد مي‌آورد كه‌ همگي‌ به‌ زبان‌ تركي‌ منحصر به‌ فردي‌ صحبت‌ مي‌كردند كه‌ در آن‌ پايانه‌هاي‌ واژگان‌ حذف‌ مي‌شد. اطلاعات‌ زبانشناختي‌ موجود بيشتر به‌ قپچاق‌ اشاره‌ دارند. اين‌ امكان‌ كه‌ پچنگها زبان‌ تركي‌ را پذيرفتند، نبايد كنار گذاشته‌ شود.جغرافيدانان‌ مسلمان‌ ( رجوع كنيد به اصطخري‌، ص‌10؛ مسعودي‌، 1894، ص‌ 180ـ181) مي‌دانستند كه‌ پچنگها با مهاجرتهاي‌ پي‌درپي‌ به‌ استپهاي‌ اوراسياي‌ غربي‌ آمده‌اند، و اين‌ امر موجب‌ شد كه‌ ديگر نويسندگان‌ اسلامي‌ دربارة‌ زيستگاه‌ اصلي‌ پچنگها دچار اشتباهاتي‌ شوند. اين‌ اشتباه‌ با كاربرد نام‌ قوم‌ بسجرت‌ / بشجرت‌ ، و مانند آن‌ در اشاره‌ به‌ بشكر (بشقرت‌ )ها و مجارها در زادبوم‌ آنها، بشكير ] باشقيرستان‌ [ (ماگنا هنگريا ) و پانونيا ، بيشتر شد. جنگ‌ با اغوزها (كه‌ برخي‌ از آنها را به‌ خود جذب‌ كردند، قس‌ كلمة‌ اغوزي‌ پچنه‌ )، قرلقها و كيماكها، پچنگها را از آسياي‌ مركزي‌ به‌ سرزمينهاي‌ واقع‌ در ميان‌ دو رود ولگا ـ اورال‌/ ياييق‌ راند و بعدها در اواخر سدة‌ سوم‌/ نهم‌ با افزوده‌ شدن‌ فشار خزرها * (پورفيروگنيتوس‌، ص‌166ـ167) به‌ استپهاي‌ پونتيك‌ رانده‌ شدند. در اينجا، پچنگها از دُن‌ تا دانوب‌ در حركت‌ بودند. همان‌ گونه‌ كه‌ كاشغري‌ بيان‌ مي‌كند (ج‌1، ص‌92)، آنها از همة‌ اقوام‌ ترك‌زبان‌ به‌ روم‌ نزديكتر بودند. نويسندگان‌ مسلمان‌، بدون‌ اشاره‌ به‌ محل‌ اقامت‌ آنها، مي‌گويند كه‌ خزرها، بورداس‌/ بورطاس‌ ها و همسايگان‌ ديگر پچنگها، هر ساله‌ (براي‌ برده‌ و غنيمت‌) به‌ آنان‌ هجوم‌ مي‌بردند (ابن‌رسته‌، ص‌140؛ گرديزي‌، ص‌35ـ36؛ حدودالعالم‌ ، ص‌87، 158، 191 كه‌ مي‌نويسد بردگاني‌ كه‌ از خزر به‌ سرزمينهاي‌ اسلامي‌ آورده‌ مي‌شدند «عمدتاً از اينجا هستند» يعني‌ «پچنگهاي‌ خزري‌»؛ بكري‌، ص‌42). با وجود اين‌، گرديزي‌ (ص‌35) احتمالاً با استفاده‌ از اطلاعاتي‌ دربارة‌ زادبوم‌ اولية‌ آنها، مي‌نويسد كه‌ آنان‌ صاحب‌ ستوران‌ و گوسفندان‌ فراوان‌ بودند و ظروف‌ «زرين‌ و سيمين‌ بسيار باشد ايشان‌ را و سلاح‌ بسيار دارند و كمرهاي‌ سيمين‌ دارند».روميان‌ شرقي‌ در دورة‌ كنستانتين‌ پورفيروگنيتوس‌ (متوفي‌ 959) در نظر داشتند كه‌ از پچنگها براي‌ نظارت‌ بر وروديهاي‌ استپ‌ به‌ قلمرو خود استفاده‌ كنند. به‌ گفتة‌ وي‌، اتحادية‌ پچنگها تركيبي‌ از هشت‌ قبيله‌ (تحت‌اللفظي‌ m a t a ¨ q e «ايالتها») بود كه‌ «شاهزادگان‌ بزرگ‌» رهبري‌ آن‌ را به‌ عهده‌ داشتند و در هر سوي‌ رود دنيپر چهار قبيله‌ مي‌زيستند (كه‌ نشان‌دهندة‌ دودستگي‌ ويژة‌ تركها، اصول‌ سازماني‌ چپ‌ ـ راست‌، بود). اين‌ هشت‌ قبيله‌ نيز به‌ چهل‌ «بخش‌» ( r h َ m e )، طايفه‌ (؟)، تقسيم‌ مي‌شدند. اين‌ تشكيلات‌ داخلي‌، همانند ديگر شيوه‌هاي‌ حكومت‌ در استپ‌، پويا بود. از همين‌ روست‌ كه‌ سدرنوس‌ (ج‌2، ص‌581ـ582) از سيزده‌ قبيله‌ در سدة‌ پنجم‌/ يازدهم‌ خبر مي‌دهد. نام‌ هشت‌ قبيله‌، از دو بخش‌ تشكيل‌ مي‌شد: معمولاً از رنگ‌ اسب‌ و، احتمالاً جز چند مورد استثنا، از القاب‌ حكمرانان‌ آن‌ طوايف‌؛براي‌ نمونه‌ ¨ c o b o u e i u - g u l Ê قابوقشين‌ ـ يولا «قبيلة‌ يولا با اسبان‌ قهوه‌اي‌»، h ¨ o u l p e -x S u r o u سوروكول‌ بي‌ «قبيلة‌ كول‌بي با اسبان‌ خاكستري‌». همچنين‌، كنستانتين‌ پورفيروگنيتوس‌ نامهاي‌ «شاهزادگان‌ بزرگ‌» (مقامهاي‌ موروثي‌، كه‌ از عموزاده‌اي‌ به‌ عموزادة‌ ديگر منتقل‌ مي‌شد) را هنگامي‌ كه‌ در حدود 276/889 از موطن‌ اصلي‌ خود ولگا ـ اورال‌/ ياييق‌ بيرون‌ رانده‌ شدند، ذكر كرده‌ است‌ (ص‌166ـ 169؛ نمث‌، ص‌50 ـ51؛ ليگتي‌، 1986، ص‌507 ـ511). هيچيك‌ از منابع‌ معاصر (بيزانسي‌، روس‌ يا اسلامي‌) به‌ وجود قدرت‌ اجرايي‌ عالي‌ در اين‌ اتحادية‌ قبيله‌اي‌ اشاره‌ نمي‌كند. حدودالعالم‌ (ص‌87) صرفاً ذكر مي‌كند كه‌ يك‌ «مهتر» بر آنها حكومت‌ مي‌كرد و شهري‌ نداشتند. ابوالفداء (متوفي‌ 1331) به‌ نقل‌ از ابن‌سعيد (متوفي‌ 1286) مي‌نويسد كه‌ آنها شهري‌ به‌ نام‌ بَجَناكيّه‌ داشتند و خاقاني‌ بر آنان‌ حكومت‌ مي‌كرد (ص‌205). پچنگها، همانند بيشتر حكومتهاي‌ صحرانشين‌ در استپهاي‌ اوراسياي‌ غربي‌، خانه‌ به‌دوش‌ بودند.تزار بلغاري‌، سيمئون‌ (280ـ315/ 893 ـ927) در جنگ‌ با روم‌ شرقي‌ (281ـ283/ 894 ـ896)، براي‌ شكست‌ دادن‌ متحدان‌ مجاري‌ آنها از پچنگها استفاده‌ كرد. روابط‌ رسمي‌ با روسها در 302/ 915 برقرار شد، به‌ گونه‌اي‌ كه‌ پچنگها كه‌ در اين‌ هنگام‌ با روم‌ شرقي‌ متحد بودند، توانستند به‌ بلغارستان‌ حمله‌ كنند. پس‌ از 308/ 920 روابط‌ پچنگها با روسها بسيار خصمانه‌ شد. گهگاه‌، پچنگها در عمليات‌ روسها به‌ عنوان‌ سربازان‌ مزدور به‌ خدمت‌ گرفته‌ مي‌شدند (براي‌ نمونه‌ يورش‌ 332/ 944 ايگور به‌ روم‌ شرقي‌، ) مجموعة‌ سالنامه‌هاي‌ روسي‌ ( ، ج‌ 1، فصول‌ 42، 43، 45). گاهي‌ آنها به‌ عنوان‌ «هم‌پيمان‌» به‌ مبارزات‌ مربوط‌ به‌ تاج‌ و تخت‌ روس‌ كشيده‌ مي‌شدند. آنان‌ هرگز غلبة‌ دايم‌ روسها را نپذيرفتند. روميان‌ شرقي‌ در جنگهاي‌ بالكانِ اسوياتوسلاو ، كه‌ به‌ حملة‌ غافلگيرانه‌ و سرنوشت‌ساز آنها به‌ حكمران‌ روس‌ در 361/ 972 انجاميد، پچنگها را به‌ خدمت‌ گرفتند (همان‌، فصول‌ 72، 73). روابط‌ با روسها در دورة‌ ولاديمير اول‌ (978ـ 1015) تيره‌تر شد و به‌ چند دهه‌ جنگ‌ (378ـ ح 397ـ 398/ 988ـ ح 1006ـ1007) انجاميد. ياروسلاو حكمران‌ كيف‌ در 427/ 1036 آنها را بسختي‌ شكست‌ داد و پچنگها پس‌ از آن‌ (زير فشار روسها، اغوزها و قومان‌ ـ قپچاقها) به‌ سوي‌ رود دانوب‌ در مرز روم‌ شرقي‌ رانده‌ شدند (همان‌، ج‌1، فصول‌ 150ـ151؛ دياكنو ، ص‌39ـ49) كه‌ به‌ نخستين‌ ناحية‌ تجمع‌ آنها تبديل‌ شد. شكست‌ نظامي‌ و كمبود چراگاه‌ به‌ درگيريهاي‌ دروني‌ و حركت‌ آنها به‌ داخل‌ سرزمينهاي‌ روم‌شرقي‌ انجاميد و امپراتوري‌ تضعيف‌شدة‌ روم‌شرقي‌ نتوانست‌ آنان‌ را از اين‌ مناطق‌ بيرون‌ براند. شكست‌ روسها از اغوزهاي‌ غربي‌ (452/ 1060) و ورود قومان‌ ـ قپچاقها به‌ استپ‌ پونتيك‌، فشار بر پچنگها را افزايش‌ داد و پچنگها نيز با غارتگري‌ انتقام‌ گرفتند. امپراتور روم‌شرقي‌، الكسيوس‌ اول‌ (1081ـ 1118 ميلادي‌)، به‌ ياري‌ قومان‌ ـ قپچاقها، در 484/ 1091 در لوونيون‌ ضربه‌اي‌ سهمگين‌ به‌ نيروي‌ نظامي‌ پچنگها وارد آورد. برخي‌ از پچنگها زير سلطة‌ قومان‌ ـ قپچاق‌ درآمدند و ديگران‌ به‌عنوان‌ مرزبان‌ روم‌ شرقي‌، پادشاهي‌ مجارستان‌ ــ كه‌ در آنجا ساكن‌ نيز شدند ــ و پادشاهي‌ روس‌ به‌ خدمت‌ گرفته‌ شدند. در روسيه‌ در شمار نيروي‌ باديه‌نشين‌ ترك‌، چرني‌ كلوبوتسي‌ («قوم‌ كلاه‌سياهان‌» مذكور در رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، 1980، ج‌ 2، بخش‌ 1، ص‌ 162ـ163) درآمدند و تحت‌ امر فرمانروايان‌ كيف‌ قرار گرفتند.پچنگها، در دوران‌ اوج‌ خود، با روسيه‌ (كه‌ در آنجا اسب‌، گاو و گوسفند مي‌فروختند) و جهان‌ اسلام‌ روابط‌ گستردة‌ بازرگاني‌ داشتند. مسعودي‌ به‌ حضور بازرگانان‌ خزر، قفقاز شمالي‌ (باب‌ الابواب‌، آلان‌) و جاهاي‌ ديگر اشاره‌ مي‌كند (پورفيروگنيتوس‌، ص‌48ـ51؛ مسعودي‌، 1965ـ1979، ج‌1، ص‌237). گهگاه‌ پچنگها مسير وارانگيان‌ به‌ سوي‌ يونانيها را تهديد مي‌كردند (پورفيروگنيتوس‌، ص‌ 56 ـ63)، ولي‌ هرگز به‌ طور جدي‌ بر تجارت‌ تأثير نگذاشتند.اطلاعات‌ ما دربارة‌ فرهنگ‌ و آداب‌ و رسوم‌ پچنگها اندك‌ است‌. ادريسي‌ (ج‌8، ص‌918) مي‌گويد كه‌ پچنگها همانند روسها مرده‌هاي‌ خود را مي‌سوزاندند. «برخي‌ از آنها ريش‌ خود را مي‌تراشيدند و برخي‌ آن‌ را مي‌بافتند. آنها جامه‌هاي‌ كوتاه‌ مي‌پوشيدند.» يك‌ منبع‌ روسي‌ متأخر ( ) وقايع‌نگاري‌ نيكون‌ ( در ) مجموعة‌ سالنامه‌هاي‌ روسي‌ ( ، ج‌9، ص‌57، 64) آشنايي‌ پچنگها با مسيحيت‌ را در اواخر سدة‌ چهارم‌/ دهم‌ مي‌داند (تغيير كيش‌ متيگاي‌ و كوچوك‌ به‌ راهنمايي‌ ولاديمير كه‌ خود نيز نوكيش‌ بود، در 988 و 991 ميلادي‌). برونوي‌ كرفوري‌ (اوايل‌ سدة‌ پنجم‌/ يازدهم‌) مسيحيت‌ لاتيني‌ را تبليغ‌ كرد، ولي‌ نتايج‌ اين‌ اقدام‌ روشن‌ نيست‌. با وجود اين‌، بكري‌ (ص‌ 43) مي‌نويسد كه‌ پچنگها مجوسي‌ بودند، ولي‌ در 400/1009ـ1010، زير نفوذ يك‌ فقيه‌ اسير، به‌ اسلام‌ گرويدند و اين‌ امر موجب‌ وقوع‌ درگيريهاي‌ خونيني‌ شد كه‌ مسلمانان‌ در آن‌ پيروز شدند. همچنين از منطقة‌ بالكان‌، مانويّت‌ همراه‌ با مسيحيت‌ ارتدكس‌ به‌ ميان‌ آنها راه‌ يافت‌ ( رجوع كنيد به واسيلوسكي‌ ، ص‌ 38ـ43).منابع‌: 1. منابع‌ دست‌ اول‌: ابن‌ رسته‌، الاعلاق‌ النفيسة‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1892؛ ابن‌سعيد مغربي‌، كتاب‌ الجغرافيا ، چاپ‌ اسماعيل‌ عربي‌، بيروت‌ 1970؛ ابن‌فضلان‌، رسالة‌ ابن‌ فضلان‌ ، چاپ‌ سامي‌ دهان‌، دمشق‌ 1960؛ ابوالغازي‌ بهادرخان‌، شجرة‌ تراكمه‌ ، چاپ‌ آ. ن‌. قونونوف‌، مسكو 1958؛ اسماعيل‌بن‌ علي‌ ابوالفداء، كتاب‌ تقويم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ رينودوديسلان‌، پاريس‌ 1840؛ ] ابوريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ تحديد نهايات‌ الاماكن‌ لِتصحيح‌ مسافات‌ المساكن‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ 1352 ش‌ [ ؛ محمدبن‌ محمد ادريسي‌، كتاب‌ نزهة‌ المشتاق‌ = Opus geographicum ، چاپ‌ بومباچي‌ و ديگران‌، ناپل‌ 1970ـ1984؛ ابراهيم‌بن‌ محمد اصطخري‌، المسالك‌ و الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1870، 1927؛ ] حدود العالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340ش‌ [ ؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواريخ‌ ، چاپ‌ عليزاده‌ و ديگران‌، باكو، مسكو 1980؛ علي‌بن‌ حسين‌ مسعودي‌، كتاب‌ التنبيه‌ و الاشراف‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1894؛ همو، مروج‌ الذّهب‌ و معادن‌ الجوهر ، چاپ‌ شارل‌ پلا، بيروت‌ 1965ـ1979؛J. Bacot, "Reconnaissance en Haute Asie septentrionale par cinq envoyإs ouفgours au VIIIe siةcle", JA , ccxl â v (1956), 137-153; Bakr ¦ â , in Izvestiya al-Bekri i drugikh avtorov o Rusi i slavyanakh , ed. and trans. by A. Kunik and V.Rozen, 102 (pt. 1 supplement to the Zapiski Imperatorskoy Akademii Nauk , XXXII [1876]); George Cedrenos, Georgii Cedreni compendium historiarum , ed. I. Bekker, Bonn 1893; E. Chavannes, Documents sur les Tou-kiue (Turcs) Occidentaux, recueillis et commentإs suivi de Notes Additionelles , St. Petersburg 1903, 1904, repr. Paris, 1941, Taipei, 1969; Anna Comnena, Alexiade , ed.and trans. by B. Leib, â - â â â , Paris 1937-1945; Josephus Flavius, in N.A.Meshc § erskiy, Istoriya yudeyskoy voyn i ° iosifa flaviya v drevnerusskom perevode , Moscow- Leningrad 1958; ـ Abdal-H ¤ ayy b. D ¤ ah ¤ h ¤ a ¦ k Gard ¦ â z ¦ â , Zayn al-akhba ¦ r , in V. V. Bartol'd (Barthold), Otc § et o poezdke v Srednyuyu Aziyu s nauc § noy tsel'yu 1893-1894 gg ., in Zapiski Imperatorskoy Akademii Nauk , ser. VII, t. I, 74-175. Pers. text and Russ. trans. repr. in Soc § ineniya , Moscow 1963-1973, VIII, 23-62; Mah ¤ mu ¦ d b. H ¤ usayn Kashghar ¦ â , D i ¦ wa ¦ n lugha ¦ t al-turk , Russ. trans. by Dankoff; Mau-tsai Liu, Die chinesischen zur Geschichte der Ost- Tدrken (T'u-kدe) , Wiesbaden 1958; Polnoe sobranie russkikh letopisey , St. Petersburg/ Petrograd/ Leningrad- Moscow 1841- ; Constantine Porphyrogenitus, De administrando imperio , ed. Gy. Moravcsik, tr. R. Jenkins, Washington, D. C. 1967; Rash ¦ â d al-D ¦ â n Fad ¤ l Alla ¦ h, Die Geschichte der Og  uzen des Raى i ¦ d al-D i ¦ n , ed. and trans. by K. Jahn, facs. ed., Vienna 1969.2. مطالعات‌:L. Bazin, A © propos du nom des Petchإnةgues , in Passإ turco-tatar, prإsent soviإtique. ـtudes offertes ب Alexandre Bennigsen , Louvain-Paris 1986, 66-77; K. Czeglإdy, "A kangarok (Besenyo ¯ k) a vi. szؤzadi szصr forrؤsokban", in A magyar tudomؤnyos akadإmia nyelv إs irodalomtudomؤnyi ostؤlyؤnak kخzlemenyei , V/1-4 (1954), 243-276; P. Diaconu, Les Petchإnةgues au Bas-Danube , Bucharest 1970; H. Gخckenjan, Hilfsvخlker und Grenzwجchter im mittelalterlichen Ungarn , Wiesbaden 1972; P. B. Golden, "Aspects of the nomadic factor in the economic development of Kievan Rus", in Ukrainian economic history , ed. I. S. Koropeckyj, Cambridge, M. 1991, 58-102; idem, An introduction to the history of the Turkic peoples , Wiesbaden 1992, 264-270; idem, "The migrations of the Og § uz, Archivum Ottomanicum , IV (1972), 45-84; idem,"The people nwkrda", Archivum Eurasiae Medii Aevi , I (1975), 21-35; idem, "The peoples of the South- Russian steppes", in The Cambridge history of early Inner Asia , ed. D. Sinor, Cambridge 1990, 256-284; Gy. Gyخrffy, A Besenyo ¯ k nyelve , in Besenyo ¯ k إs Magyarok , in A Magyarsؤg keleti elemei , Budapest 1990; S. G. Klyashtorn ° â y, Drevnetyurkskie runic § eskie pamyatniki kak istoc § nik po istorii Sredney Azii , Moscow 1964; A. N. Kurat, Pe µ enek tarihi , Istanbul 1937; L. Ligeti, A magyar nyelv tخrok kapcsolatai a hongfoglalؤs elo ¯ tt إs az àrpؤd- korban , Budapest 1986; idem, "à propos du rapport sur les rois demeurant dans le Nord", in ـtudes tibetaines dإdiإes ب la mإmoire de Marcelle Lalou , Paris 1971; Gy. Nإmeth, Die Inschriften des Schatzes von Nagy-Szent- Miklئs , Budapest 1932; A. Pؤlئczi Horvath, Pechenegs, Cumans, Iasians. Steppe peoples in medieval Hungary , Budapest 1989; P. Pelliot, Notes sur l'histoire de la Horde d'Or suivies de Quelques noms turcs d'hommes et de peuples finissant en-ar ( -جr ) ... ) Oeuvres posthumes , II), Paris 1949; O. Pritsak, "The Pec § enegs: a case of social and economic transformation", Archivum Eurasiae Medii Aevi , â(1975), 211-235; L. Rؤsonyi, Hidak a Dunؤn , Budapest 1981, Turkish. trans. Tuna kخprدleri , Ankara 1984; A. N.Shc § erbak, "Znaki na keramike i kirpic § akhiz Sarkela- Beloy Vez § i", Material i ° i issledovaniya po arkheologii SSSR , no. 75 (1959); E. Tryjarski... et al ., Hunowie europejscy, Protobutgarzy, Chazarowie, Piecyngowie , Wroclaw-Warszawa-Gdan ¨ sk 1975; V. G. Vasil'evskiy, Vizantiya i Pec § enegi , in idem , Trud i ° , â , St.Petersburg 1908.
نظر شما
مولفان
پ‌. ب‌. گولدن‌ ( د.اسلام‌ ) ,
گروه
رده موضوعی
جلد5
تاریخ
وضعیت چاپ
  • چاپ نشده