بیستون‌
معرف
وعة‌ باستاني‌ ـ تاريخي‌، مفصّلترين‌ سنگ‌نبشتة‌ جهان‌؛ نيز نام‌ كوه‌، دشت‌، بخش‌ و شهري‌ در غرب‌ ايران‌، نزديك‌ كرمانشاه‌
متن
بيستون‌ ، مجموعة‌ باستاني‌ ـ تاريخي‌، مفصّلترين‌ سنگ‌نبشتة‌ جهان‌؛ نيز نام‌ كوه‌، دشت‌، بخش‌ و شهري‌ در غرب‌ ايران‌، نزديك‌ كرمانشاه‌.نام‌ آن‌ در بيشتر مآخذ «بيسْتون‌» يا «بيسُتُون‌»، در برخي‌ مآخذ «بِهِسْتون‌» و «بِهِسْتان‌»، و در منابع‌ عربي‌، «بَهستون‌»، «بِهستون‌» و «بيستون‌»، و در منابع‌ قديم‌ يوناني‌ «بگيستانون‌ » آمده‌ است‌. واژة‌ بيستون‌ با كلمه‌ و مفهوم‌ ستون‌ هيچ‌ ربطي‌ ندارد و شكل‌ تغييريافتة‌ صورت‌ پارسي‌باستان‌ بَغِستانه‌ (مركب‌ از بَغ‌ به‌ معناي‌ خدا و پسوند سِتان‌ ، به‌ معناي‌ جايگاه‌، و رويهمرفته‌ به‌ معناي‌ «معبد» يا «جايگاه‌ خدايان‌»، و اصطلاحاً «مكان‌ مقدس‌») است‌ (كنت‌ ، ص‌108؛ اشميت‌ ، ص‌ 17؛ جكسون‌ ، ص‌ 205؛ برهان‌، ج‌1، ص‌337، پانويس‌ 1).1) كوه‌ و دشت‌ بيستون‌. كوه‌ بيستون‌ با ارتفاعي‌ حدود 800 ، 2 متر، بلندترين‌ ديوارة‌ سنگي‌ ايران‌ است‌ (جعفري‌، ج‌1، ذيل‌ مادّه‌). نام‌ آن‌ در متون‌ كهن‌ فارسي‌، پَره‌ و در متون‌ عربي‌ سِن‌ سميره‌ (دندانِ سميره‌) آمده‌ است‌ ( رجوع کنید به ابن‌خرداذبه‌، ص‌226؛ ابودلف‌ خزرجي‌، تعليقات‌ مينورسكي‌، ص‌125). بيستون‌ كوه‌ منفردي‌ نيست‌، بلكه‌ نقطة‌ پاياني‌ يكي‌ از رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ * يا پاطاق‌ * ، به‌ نام‌ كوههاي‌ پَرّو * است‌. بيستون‌ از دو جبهه‌ به‌ سانِ ديواري‌ صاف‌ و سر به‌ فلك‌ كشيده‌ به‌ نظر مي‌رسد و هيبتش‌ از ديرباز نظر سيّاحان‌ را به‌ خود جلب‌ كرده‌ است‌. از دامنة‌ آن‌ چشمه‌اي‌ پر آب‌ (در اصطلاح‌ محلي‌: سراب‌) مي‌جوشد كه‌ از ديرينه‌ترين‌ ايّام‌، اتراقگاه‌ كاروانيان‌، سپاهيان‌ و مسافران‌ بوده‌ است‌.بر سينة‌ اين‌ كوه‌ كتيبة‌ بيستون‌ نقش‌ شده‌ و در دامنة‌ آن‌، دشت‌ و ناحية‌ تاريخي‌، بخش‌ و شهر كنوني‌ بيستون‌ قرار گرفته‌ است‌. از ديرباز در آثار جغرافيايي‌ و تاريخي‌ به‌ كوه‌ بيستون‌ اشاره‌ شده‌ است‌.در دامنة‌ شرقي‌، جنوبي‌ و قسمتهايي‌ از دامنة‌ غربي‌ كوه‌ بيستون‌، دشت‌ گسترده‌ و سرسبز بيستون‌ قرار دارد. رودخانة‌ گاماساب‌ * كه‌ از كوههاي‌ الوند سرچشمه‌ مي‌گيرد، در ناحية‌ بيستون‌ با رود دينَوَر * تلاقي‌ مي‌كند و از پاي‌ كوه‌ بيستون‌ و از ميان‌ دشت‌ بيستون‌ مي‌گذرد ( رجوع کنید به افشين‌، ج‌1، ص‌382). اين‌ دشت‌ يكي‌ از حاصلخيزترين‌ زمينهاي‌ كشاورزي‌ و از قديمترين‌ نقاطي‌ است‌ كه‌ كشت‌ و كار در آنها آغاز شده‌ است‌. پوشش‌ طبيعي‌ گياهي‌ دشت‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ از ديرترين‌ ايّام‌ چراگاه‌ و يكي‌ از عمده‌ترين‌ مراكز پرورش‌ اسبهاي‌ مرغوب‌ باشد (رشيدياسمي‌، ص‌ 63؛ كمرون‌، 1365 ش‌، ص‌ 130)؛ ازينرو اين‌ دشت‌ ارزش‌ نظامي‌ نيز داشته‌ است‌.امروزه‌ دشت‌ بيستون‌ به‌ سبب‌ آب‌ و هواي‌ مناسب‌ و خاك‌ مرغوب‌، به‌ منطقة‌ كشت‌ صنعتي‌ و محل‌ مناسبي‌ براي‌ توسعة‌ برخي‌ فعاليتهاي‌ صنعتي‌ تبديل‌ شده‌ است‌. كارخانة‌ قند بيستون‌، كه‌ جز توليد قند و شكر توليدهاي‌ جنبي‌ ديگري‌ هم‌ دارد، از مهر 1342 به‌ بهره‌برداري‌ رسيده‌ است‌. اكنون‌ (زمستان‌ 1378ش‌) با 325 تن‌ كاركنان‌ دايمي‌، سالانه‌ 000 ، 20 تا 000 ، 27 تُن‌ قند و شكر و 000 ، 14 تا 000 ، 17 تن‌ تفالة‌ خشك‌ توليد مي‌كند (شركت‌ سهامي‌ عام‌ قند بيستون‌. دفتر مديرعامل‌ در تهران‌، دورنگار مورخ‌ 25/10/1378). هنرستان‌ اين‌ كارخانه‌ نيروي‌ فنّي‌ و ماهر مورد نياز را تربيت‌ مي‌كند. كارخانة‌ شير پاستوريزه‌ (تأسيس‌ 1347ش‌)، آزمايشگاه‌ خاكشناسي‌ و تحقيقاتي‌ زراعتي‌ و انبار ادارة‌ كل‌ كشاورزي‌ استان‌ كرمانشاهان‌ از مجموعة‌ تأسيسات‌ فنّي‌ ـ اقتصادي‌ است‌ كه‌ در دشت‌ بيستون‌، در دامنة‌ كوه‌ و نزديك‌ هم‌ بنا شده‌اند (سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلّح‌، ج‌46، ص‌84).در دشت‌ بيستون‌ غلات‌، حبوبات‌، چغندر قند، توتون‌، پنبه‌، انواع‌ صيفي‌ و درختان‌ ميوه‌ كشت‌ مي‌شود. يكي‌ ديگر از محصولات‌ عمدة‌ اين‌ دشت‌، چوب‌ سپيدار و درختان‌ شبيه‌ به‌ آن‌ است‌. كشاورزي‌ و باغداري‌ در اين‌ دشت‌، شغل‌ اكثر ساكنان‌ بخش‌ بيستون‌ است‌. از نقاط‌ كوهستاني‌ بيستون‌ گياهاني‌ مانند كنگر، ريواس‌ و قارچ‌ به‌ دست‌ مي‌آيد (شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ استان‌ باختران‌، ج‌ 2، ص‌ 37؛ سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلّح‌، همانجا).2) بخش‌ و شهر بيستون‌. بخش‌ بيستون‌ از شمال‌ به‌ بخش‌ تاريخي‌ دينَوَر، از مشرق‌ به‌ بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ صحنه‌ * ، و از جنوب‌ و مغرب‌ به‌ بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ هَرْسين‌ محدود است‌. بيستون‌ در تقسيمات‌ كشوري‌ قبلي‌ در بخش‌ صحنه‌ و تابع‌ شهرستان‌ كرمانشاه‌ * بود (ايران‌. وزارت‌ كشور، ص‌ 67ـ 68) و اكنون‌ از بخشهاي‌ تابع‌ شهرستان‌ هرسين‌ در استان‌ كرمانشاهان‌ است‌. براساس‌ سرشماري‌ 1375 ش‌، جمعيت‌ بخش‌ بيستون‌ 058 ، 27 تن‌ و شمار باسوادان‌ آن‌ در همين‌ سال‌ 549 ، 17 تن‌ بوده‌ است‌ (مركز آمار ايران‌، ص‌ 2ـ3). اين‌ بخش‌، از دو دهستان‌ تشكيل‌ مي‌شود، چمچمال‌ * (با 57 آبادي‌) و شيزر (با 15 آبادي‌). از اين‌ تعداد 39 آبادي‌ جلگه‌اي‌، 24 آبادي‌ كوهستاني‌ و بقيه‌ جلگه‌اي‌ و كوهستاني‌ و جلگه‌اي‌ و جنگلي‌ است‌ (همان‌، ص‌2ـ10). اهالي‌ بيستون‌ شيعه‌اند و به‌ فارسي‌ و گويش‌ كردي‌ كرمانشاهي‌ سخن‌ مي‌گويند (رزم‌آرا، ص‌ 66).شهر بيستون‌، مركز اين‌ بخش‌، با ارتفاع‌ 320 ، 1 متر از سطح‌ دريا، در حدود سي‌كيلومتري‌ شمال‌شرقي‌ شهر كرمانشاه‌، ميان‌ كوه‌ بيستون‌ و رود گاماساب‌، بر سر راه‌ اصلي‌ مركز به‌ غرب‌ كشور قرار گرفته‌ است‌. تا پيش‌ از تصويبنامة‌ هيئت‌وزيران‌ (شمارة‌ 93808/ ت‌ 907، مورّخ‌ 24/1/1368 ش‌) بيستون‌ آبادي‌ و مركز دهستان‌ چمچمال‌ بود، اما پس‌ از اجراي‌ تصويبنامه‌، به‌ مركز بخش‌ بيستون‌ و به‌ شهر تبديل‌ شد (ايران‌. قوانين‌ و احكام‌، ص‌ 137).گسترش‌ سريع‌ شهر كرمانشاه‌ از سمت‌ شمال‌ و شمال‌شرقي‌ در سالهاي‌ اخير، احداث‌ فرودگاه‌ جديد كرمانشاه‌، تأسيس‌ چند كارخانة‌ صنعتي‌ و شهركهاي‌ جديد ميان‌ آن‌ شهر و بيستون‌، تقريباً دو شهر را به‌ هم‌ متصل‌ كرده‌ است‌. استعداد صنعتي‌ ـ توليدي‌ و كشاورزي‌ منطقة‌ بيستون‌، شهر بيستون‌ را بيش‌ از پيش‌ به‌ سمت‌ تراكم‌ فعاليتها و جمعيت‌ سوق‌ مي‌دهد.پيشينه‌. بيستون‌ بر سر راه‌ تاريخي‌ ميان‌ شرق‌ و غرب‌ قرار داشت‌، راهي‌ كه‌ ري‌ و هَگمتانه‌ (همدان‌) را به‌ حُلوان‌، بابِل‌ و بغداد متصّل‌ مي‌كرد و از بين‌النهرين‌ در سه‌ شاخه‌ به‌ سمت‌ مصر، شرق‌ مديترانه‌ و آسياي‌ صغير و يونان‌ و غرب‌ امتداد مي‌يافت‌، و پايتختهاي‌ امپراتوريهاي‌ بزرگ‌ آن‌ عصر را به‌ يكديگر مرتبط‌ مي‌ساخت‌. از ديرباز جغرافي‌نگاران‌ و سيّاحان‌ بسياري‌ در نوشته‌هاي‌ خود، به‌ بيستون‌ و برخي‌ آثار و بناهاي‌ تاريخي‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌اند. ارتشهايي‌ كه‌ از خطة‌ غرب‌ مي‌گذشتند، كنار چشمه‌هاي‌ پر آب‌ بيستون‌ و در حاشية‌ رود گاماساب‌ اتراق‌ يا استراحت‌ مي‌كردند. گذشته‌ از اين‌ اهميت‌ سوق‌الجيشي‌ و نظامي‌، بيستون‌ نزد ايرانيان‌ قديم‌ جايگاهي‌ در خور ستايش‌ و احترام‌ بود (كمرون‌، 1338ش‌، ص‌ 139؛ گيرشمن‌، ص‌ 158).قديمترين‌ مأخذي‌ كه‌ در آن‌ به‌ كوه‌ و كتيبة‌ بيستون‌ اشاره‌ شده‌، نوشتة‌ ديودوروس‌ سيسيلي‌ مورخ‌ (متوفي‌ پس‌ از 21 ق‌م‌) است‌ (جكسون‌، ص‌ 205، پانويس‌ 2؛ داندامايف‌، ص‌ 47). به‌ گفتة‌ وي‌، اسكندر مقدوني‌ ضمن‌ لشكركشي‌ از شوش‌ به‌ همدان‌، از بيستون‌ ديدن‌ كرده‌ است‌. در منابع‌ قديم‌ يوناني‌ نيز ـ چنانكه‌ گفته‌ شد ـ نام‌ بيستون‌ آمده‌ است‌. ايسيدوروس‌ خاراكسي‌، جغرافي‌نگار اواخر قرن‌ اول‌ ق‌م‌، دربارة‌ راه‌ كاروانرو شرق‌ بابل‌ شرحي‌ نگاشته‌ و در آن‌، بيستون‌ را «باپتانا » ناميده‌ است‌ (داندامايف‌، ص‌ 49) كه‌ در ناحية‌ كامپاندا در سرزمين‌ مادها قرار داشته‌ و در كتيبة‌ بيستون‌ از آن‌ نام‌ برده‌ شده‌ است‌ (همانجا). تاكيتوس‌ (تاسيت‌)، مورخ‌ رومي‌ قرن‌ اول‌ ميلادي‌، به‌ پرستشگاهي‌ اشاره‌ كرده‌ كه‌ ايرانيان‌ در دامنة‌ كوه‌ بيستون‌ ساخته‌ بودند (همان‌، ص‌ 48). عربها در لشكركشي‌ به‌ ايران‌ در جنگ‌ نهاوند، راهي‌ جز عبور از بيستون‌ و پل‌ ساساني‌ نداشته‌اند ( رجوع کنید به«آثار ديگر» در ادامة‌ مقاله‌).در قرون‌ نخستين‌ اسلامي‌، شهرهاي‌ دينور و قَرميسين‌ (كرمانشاه‌) رو به‌ ترقي‌ گذاشت‌، و بيستون‌ ميان‌ اين‌ دو و بر سر راه‌ حلوان‌ به‌ همدان‌ و ري‌ و اصفهان‌ قرار داشت‌. در آثار قديم‌ اسلامي‌، و در بيشتر منابع‌ جغرافيايي‌ اسلامي‌ كه‌ به‌ بلاد ايران‌ پرداخته‌اند، از بيستون‌ ياد شده‌ است‌ ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).در نيمة‌ اول‌ قرن‌ چهارم‌، خاندان‌ حَسَنويه‌ * (نيز معروف‌ به‌ كُردان‌ بَرزَكاني‌)، از معاصران‌ آل‌ بويه‌، قيام‌ كردند و به‌ قدرت‌ رسيدند. شهر دينور و قلعة‌ سَرماج‌ * ، هر دو در نزديكي‌ بيستون‌، از اقامتگاهها و مراكز قدرت‌ آنان‌ بود (رشيد ياسمي‌، ص‌ 182).در آثار جغرافيايي‌ عمدة‌ قرن‌ چهارم‌، بيستون‌ بارها وصف‌ شده‌ است‌. ابن‌رُسته‌ (حدود اوايل‌ قرن‌ چهارم‌) به‌ كوه‌ بيستون‌، درة‌ دامنة‌ آن‌ و چشمه‌اي‌ در كنار درّه‌، كه‌ مي‌تواند «پنج‌ سنگ‌ آسياب‌ را بگرداند» (ص‌ 195) اشاره‌ كرده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ مقدسي‌ (متوفي‌ 375 يا 380)، بيستون‌ يكي‌ از منازل‌ ميان‌ قرميسين‌ و همدان‌ است‌ و شگفتيهايي‌ در آنجاست‌ (ص‌ 396، 401). در 341، ابودُلَف‌ از كوه‌ بيستون‌، تصويرها و نقشها و پل‌ عظيمي‌ بر رودخانة‌ گاماساب‌ ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 63). ابن‌حوقل‌ (نيمة‌ دوم‌ قرن‌ چهارم‌) در كتاب‌ صورة‌الارض‌ مطلب‌ مستقلي‌ را به‌ بيستون‌ اختصاص‌ داده‌، اما آثار تاريخي‌ بيستون‌ و طاق‌ بستان‌ را درهم‌ آميخته‌ است‌. در ذكر مسافات‌ نوشته‌ است‌كه‌ از قرية‌ ابي‌ايوب‌ تا بيستون‌ دو فرسنگ‌ و از آنجا تا قرميسين‌ هشت‌ فرسنگ‌ است‌ (ص‌ 102ـ103). او كتيبه‌ و نقش‌ بيستون‌ را اينطور وصف‌ مي‌كند: «و كسي‌ به‌ من‌ چنين‌ گفت‌ كه‌... به‌ مسافتي‌ دورتر ] از طاق‌ بستان‌ [ نقش‌ سنگيِ مكتبي‌ با معلم‌ و بچه‌ها ديده‌ است‌ و در دست‌ معلم‌ تسمه‌اي‌ است‌ كه‌ بدان‌ قصد زدن‌ بچه‌ها را دارد» (ص‌ 116). وي‌ داريوش‌ را معلم‌، و اميران‌ شورشي‌ اسير را كه‌ در برابر وي‌ صف‌ كشيده‌اند، بچه‌هاي‌ مكتبي‌ پنداشته‌ است‌. اصطخري‌ (متوفي‌366) نيز در ذكر مسافات‌، به‌ فاصلة‌ بيستون‌ تا قرميسين‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ (ص‌ 163).ابن‌فقيه‌، جغرافيدان‌ اوايل‌ قرن‌ پنجم‌، از «بَهِسْتون‌» در رديف‌ ايوان‌ مداين‌، ستونهاي‌ قصر دزدان‌ (آثار بناي‌ آناهيتا در كنگاور) و منار ذات‌الحوافر در همدان‌ ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 89). ياقوت‌ حموي‌ (متوفي‌ 626) فاصلة‌ بيستون‌ را تا همدان‌ چهار منزل‌ و تا قرميسين‌ هشت‌ فرسنگ‌ ذكر كرده‌ است‌. به‌ گفتة‌ او، كوههاي‌ بيستون‌ چنان‌ بلند است‌ كه‌ نمي‌توان‌ بر فراز آن‌ صعود كرد. راه‌ زايران‌ حج‌ از پايين‌ همين‌ كوه‌ است‌ (ج‌1، ص‌769). ياقوت‌ حموي‌ به‌ برخي‌ از آثار بيستون‌ اشاره‌ كرده‌ (ج‌ 1، ص‌ 769ـ 770) اما او نيز آنها را با آثار باستانيِ طاق‌ بستان‌ درهم‌ آميخته‌ است‌. با اين‌ حال‌، ظاهراً نخستين‌ جغرافيدان‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ احتمال‌ داده‌ است‌ آثار بيستون‌ متعلق‌ به‌ عصر ساساني‌ باشد. ابوالفداء (متوفي‌ 732) در فصل‌ كوهها به‌ كوه‌ بيستون‌ اشاره‌ نموده‌ و سپس‌ عبارت‌ ابن‌حوقل‌ را دربارة‌ آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌ (ص‌ 97).دشت‌ بيستون‌ در عصر مغولان‌ و تيموريان‌ ظاهراً از مراكز اصلي‌ پرورش‌ اسب‌ براي‌ سپاهيان‌ بوده‌ است‌. منطقة‌ چمچمال‌، كه‌ بيستون‌ از ديرباز مركز اصلي‌ آن‌ قلمداد مي‌شد، مورد توجه‌ ابوسعيد بهادرخان‌ (حك : 717ـ736) قرار گرفته‌ بود. گويا اميران‌ مغول‌ در نظر داشتند كه‌ به‌ جاي‌ بهار * ، نزديك‌ همدان‌، چمچمال‌ را كرسي‌ ولايت‌ كردستان‌ قرار دهند ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 124). در عصر حكومت‌ سلطان‌ محمد خدابنده‌، الجايتو (703ـ716) در پاي‌ كوه‌ بيستون‌ مركزي‌ ساخته‌ شد كه‌ به‌ آن‌ «سلطان‌آبادِ چمچمال‌» يا «بغداد كوچك‌» گفته‌اند. در كاوشهاي‌ باستاني‌، از بناهاي‌ اين‌ مركز آثاري‌ به‌ دست‌ آمده‌ است‌ ( رجوع کنید به«آثار ديگر» در ادامة‌ مقاله‌) كه‌ نشان‌ مي‌دهد ايلخانان‌ مي‌خواسته‌اند در بيستون‌ مركزيتي‌ در نواحي‌ غربي‌ ايران‌ ايجاد كنند (گلزاري‌، ج‌ 1، ص‌ 399).در عصر صفويه‌ و در دورة‌ ممتد منازعات‌ و اختلافات‌ مرزي‌ ايران‌ و عثماني‌، حتي‌ تا دوره‌اي‌ طولاني‌ در عهد قاجاريه‌، كه‌ كرمانشاهان‌ منطقة‌ با اهميتي‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، واليان‌ قدرتمند و با نفوذي‌ به‌ حكومت‌ اين‌ ولايت‌ منصوب‌ مي‌شدند، و بيستون‌ به‌ جهت‌ اهميت‌ سوق‌الجيشي‌ و جغرافيايي‌ يكي‌ از نقاط‌ مورد توجه‌ بود. شاهرخ‌ بيگ‌، برادر شيخ‌علي‌خان‌ زنگنه‌ * ، در 1048 به‌ حكومت‌ ناحية‌ كرمانشاه‌، كَلهُر، سُنقُر، هَرسين‌ و بيستون‌ منصوب‌ شد ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 129). اسكندربيگ‌ منشي‌ در تاريخ‌ عالم‌ آراي‌ عباسي‌ به‌ رباطي‌ در بيستون‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ كه‌ زايران‌ عتبات‌ مقدسه‌ در آن‌ اتراق‌ مي‌كرده‌اند، و گفته‌ است‌ كه‌ شهر جديد چمچمال‌ پاي‌ كوه‌ بيستون‌ براي‌ زايران‌ ترتيب‌ يافته‌ است‌ (ج‌ 2، ص‌ 1111). متن‌ وقفنامة‌ شيخ‌علي‌خان‌ زنگنه‌ ( رجوع کنید به«آثار ديگر» در ادامة‌ مقاله‌) در 1093، كه‌ حاكي‌ از وقف‌ املاكي‌ چند در منطقة‌ چمچمال‌ و دينور، براي‌ رفاه‌ حال‌ سادات‌ فاطمي‌، به‌ كاروانسراي‌ بيستون‌ است‌، از اهميت‌ بيستون‌ در مسير زيارتي‌ حكايت‌ مي‌كند.وصف‌ اعتمادالسلطنه‌ (متوفي‌ 1313) از بيستون‌ در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌، در اصل‌ نقل‌ از منابع‌ متقدم‌ است‌، و فقط‌ او تصريح‌ كرده‌ است‌ كه‌ راه‌ زايران‌ مكه‌ از دامنة‌ كوه‌ بيستون‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 494)، اما وصف‌ ناصرالدين‌شاه‌ قاجار (حك : 1263ـ 1313) زنده‌تر و حاوي‌ اطلاعات‌ بيشتري‌ است‌. او از خود ده‌ بيستون‌، كاروانسرا، چشمة‌ آبي‌ كه‌ يك‌ سنگ‌ آب‌ دارد، پل‌ چهار چشمه‌ بر رود گاماساب‌، و باغ‌ احداثيِ صارم‌الدوله‌ در بيستون‌ كه‌ بيشتر درختانش‌ تبريزي‌ است‌، سخن‌ گفته‌ و از آثار و بناهاي‌ تاريخي‌ بيستون‌ بازديد كرده‌ و آن‌ را بتفصيل‌ و به‌ گونه‌اي‌ خوشايند شرح‌ داده‌ است‌ ( رجوع کنید به ناصرالدين‌ قاجار، ص‌ 47ـ49). كاروانسراي‌ بيستون‌ در دورة‌ صدارت‌ ميرزا آقاخان‌ نوري‌، صدر اعظم‌ ناصرالدين‌ شاه‌، مرمت‌ شده‌ است‌ (گلزاري‌، ج‌ 1، ص‌ 408).منطقة‌ بيستون‌ در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ (1318ـ1324 ش‌/1939ـ 1945) يكي‌ از محلهاي‌ استقرار نيروهاي‌ متفقين‌ بود. آثاري‌ از ساختمانهايي‌ كه‌ نيروهاي‌ نظامي‌ در آنها مستقر بودند، هنوز برجاست‌.سيّاحان‌ خارجي‌ بسياري‌ از بيستون‌ ديدار كرده‌اند كه‌ برخي‌ از مهمترين‌ آنان‌ عبارت‌اند از: بمبو در نيمة‌ دوم‌ سدة‌ يازدهم‌/نيمة‌ دوم‌ سدة‌ هفدهم‌؛ اوته‌ ، حدود 1148/1735. وي‌ ظاهراً نخستين‌ اروپايي‌ بوده‌ كه‌ توجه‌ اذهان‌ را به‌ بيستون‌ جلب‌ كرده‌ است‌؛ اوليويه‌ ، در اوايل‌ سدة‌ سيزدهم‌/ اواخر سدة‌ هجدهم‌؛ گاردان‌ ، برادر ژنرال‌ گاردان‌ معروف‌، در اوايل‌ سدة‌ سيزدهم‌/اواخر سدة‌ هجدهم‌ و اوايل‌ سدة‌ نوزدهم‌ كه‌ نقشهاي‌ كتيبة‌ بيستون‌ را پيكرهاي‌ دوازده‌ حواري‌ مسيح‌ مي‌پنداشت‌؛ كينير و ژوبر در اوايل‌ سدة‌ نوزدهم‌؛ كر پورتر كه‌ در 1233/ 1818 از بيستون‌ ديدار كرده‌ و نقشها را به‌ اسباط‌ اسرائيل‌ و اسارت‌ آنان‌ نسبت‌ داده‌ است‌؛ و هنري‌ راولينسون‌ * ( رجوع کنید بهقسمت‌ سوم‌ مقاله‌) كه‌ در 1251/1835 كتيبة‌ بيستون‌ را از لحاظ‌ علمي‌ و فني‌ بررسي‌ كرد و در نتيجة‌ كشفيات‌ او بود كه‌ بيستون‌ شهرتي‌ جهاني‌ يافت‌ و توجه‌ خاورشناسان‌، ايرانشناسان‌ و سياحان‌ به‌ آن‌ جلب‌ شد (براي‌ تفصيل‌ بيشتر رجوع کنید بهجكسون‌، ص‌ 206ـ 208؛ داندامايف‌، ص‌ 49ـ52). در 1255/ 1839 دو سيّاح‌ فرانسوي‌ به‌ نامهاي‌ فلاندن‌ و كوست‌، بازمانده‌هايي‌ از ويرانه‌اي‌ تاريخي‌ را در دامنة‌ كوه‌ بيستون‌ كشف‌ كردند. اين‌ دو گمان‌ مي‌كردند كه‌ اين‌ آثار متعلق‌ به‌ شهر باستاني‌ كامپاندا باشد. در نيمة‌ دوم‌ قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ و در قرن‌ چهاردهم‌/ بيستم‌ بسياري‌ از دانشمندان‌، باستانشناسان‌ و سياحان‌ خارجي‌ از بيستون‌ ديدار كرده‌ و برخي‌ از آنان‌ شرح‌ مطالعات‌ يا مشاهداتشان‌ را انتشار داده‌اند (براي‌ آگاهي‌ از مهمترين‌ آنها رجوع کنید بهادامة‌ مقاله‌).3) سنگ‌نبشتة‌ (كتيبة‌) بيستون‌ . مهمترين‌ اثر تاريخي‌، ادبي‌، هنري‌ از عصر هخامنشي‌، مفصلترين‌ سنگ‌نبشتة‌ جهان‌، قديمترين‌ متن‌ شناخته‌ شدة‌ ادبيات‌ ايراني‌، و كليد كشف‌ زبانهاي‌ بابلي‌ و آشوري‌ و همة‌ زبانهايي‌ است‌ كه‌ به‌ خط‌ ميخي‌ نوشته‌ شده‌ است‌. اين‌ كتيبه‌ به‌ «لوح‌ روزتا (رشيد) آسيا» ( > فرهنگ‌ جغرافيايي‌ وبستر < ، ذيل‌ مادّه‌) و«ملكة‌ كتيبه‌هاي‌ شرقي‌ باستان‌» (اشميت‌، ص‌ 17) نيز معروف‌ است‌.كتيبة‌ بيستون‌ به‌ احتمال‌ زياد، حداكثر بين‌ سالهاي‌ 521 تا 517ق‌ م‌ و بيش‌ از يك‌ نوبت‌، به‌ فرمان‌ داريوش‌ يكم‌، شاهنشاه‌ هخامنشي‌ (حك : 521 ـ486 ق‌م‌)، و پس‌ از پيروزي‌ قطعي‌ او بر گئوماتا (بردياي‌ دروغين‌)، و احتمالاً موفقيت‌ در نبردي‌ در ناحية نسايه‌ در ماد، واقع‌ در نزديكي‌ كوه‌ بيستون‌، و نيز قلع‌ و قمع‌ شورشيان‌ ديگر و استقرار آرامش‌ در كشور، كنده‌ شده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 18؛ احتشام‌، ص‌ 170).كتيبه‌ بر ديوارة‌ سنگي‌ بيستون‌، كه‌ صعود به‌ آن‌ بدون‌ تجهيزات‌ و مهارت‌ ممكن‌ نيست‌، كنده‌ شده‌ و فاصلة‌ كتيبه‌ تا سطح‌ زمين‌، به‌ سبب‌ دشواري‌ اندازه‌گيري‌، با ارقام‌ مختلف‌ در منابع‌ ذكر شده‌ است‌. براساس‌ اندازه‌گيري‌ مسعود گلزاري‌، باستانشناس‌ و نويسندة‌ كتاب‌ كرمانشاهان‌ و كردستان‌ ، ارتفاع‌ پايين‌ترين‌ سطر كتيبه‌ تا نقطه‌اي‌ صُفه‌ مانند در پاي‌ ديوارة‌ سنگي‌، كه‌ مي‌توان‌ در آنجا ايستاد، پنجاه‌متر و از آنجا تا سطح‌ جادة‌ آسفالته‌ در دامنة‌ كوه‌، حدود بيست‌ تا سي‌متر است‌ (درگفتگو با نويسنده‌).كتيبه‌ 22 متر درازا و 8ر7 متر پهنا، و نقش‌ سنگي‌ 3 متر پهنا و 48ر5 متر درازا دارد. كتيبه‌ به‌ سه‌ زبان‌ فارسي‌ باستان‌، عيلامي‌ و بابلي‌ است‌. متن‌ اول‌ عيلامي‌ در سمت‌ راست‌ نقش‌، متن‌ بابلي‌ در سمت‌ چپ‌ نقش‌، متن‌ دوم‌ عيلامي‌ زير متن‌ بابلي‌، و متن‌ فارسي‌ باستان‌ زيرنقش‌ و زير متن‌ اول‌ عيلامي‌ است‌. متنهاي‌ عيلامي‌ جمعاً در هفت‌ ستون‌ و رويهمرفته‌ در 582 سطر، متن‌ بابلي‌ در يك‌ ستون‌ و جمعاً در 112 سطر و متن‌ فارسي‌ باستان‌ در پنج‌ ستون‌، 414 سطر و با 600 ، 3 واژه‌ نوشته‌ شده‌ است‌ ( ايرانيكا ، ج‌4، ص‌302). درازاي‌ ستون‌ متن‌ فارسي‌ باستان‌ 4 متر و پهناي‌ آن‌ 2 متر، اندازة‌ حروف‌ 32 و فاصلة‌ سطرهاي‌ متن‌ 42 ميليمتر است‌ (داندامايف‌، ص‌ 46؛ جكسون‌، ص‌ 226).نقش‌ بيستون‌ پيروزي‌ داريوش‌ يكم‌ را بر گئوماتا و نُه‌ شورشي‌ نشان‌ مي‌دهد. نماد فروهر، در حال‌ پرواز، بالاي‌ نقش‌ ديده‌ مي‌شود. داريوش‌ دست‌ راستش‌ را به‌ نشانة‌ ستايش‌ اهورامزدا بالا برده‌ و پاي‌ چپش‌ را بر سينة‌ گئوماتا، كه‌ زير پاي‌ او افتاده‌، نهاده‌است‌. شورشيان‌ كه‌ دستهايشان‌ از پشت‌ و گردنشان‌ با ريسمان‌ به‌ هم‌ بسته‌ شده‌ است‌، پشت‌ سر هم‌ در برابر داريوش‌ ايستاده‌اند. يك‌ نيزه‌دار و يك‌ كماندار پشت‌ سر داريوش‌ ديده‌ مي‌شوند (اشميت‌، تصوير 29). بلندي‌ قامت‌ داريوش‌ در نقش‌ 180، قامت‌ نيزه‌دار و كماندار حدود 150، و قامت‌ شورشيان‌ حدود 120 سانتيمتر است‌ (داندامايف‌، ص‌ 47). متن‌ و نقش‌ بر اثر عواملي‌ چند، از جمله‌ عوامل‌ زمين‌شناختي‌، فرسايش‌ باران‌ و باد، رسوب‌ مواد آلي‌، رشد جلبك‌ در درز سنگها و تأثير ساير پديده‌هاي‌ طبيعي‌، فيزيكي‌، شيميايي‌، و نيز تخريب‌ به‌ دست‌ بشر، بويژه‌ در عصر رواج‌ تفنگ‌ ـ كه‌ از قسمتهاي‌ برجسته‌ و نمايانتر نقش‌ و از فاصلة‌ دور به‌ عنوان‌ نشانه‌ استفاده‌ مي‌كرده‌اند ـ و ناآگاهيها و بي‌مبالاتيهاي‌ ديگر، آسيب‌ جدّي‌ ديده‌ است‌. گويا در سالهاي‌ اخير و درپي‌ تصويب‌ طرحي‌ در سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ كشور به‌منظور حفاظت‌ از آثار تاريخي‌ بيستون‌ و طاق‌ بستان‌ در قالب‌ يكي‌ از طرحهاي‌ ملي‌، اقداماتي‌ براي‌ نجات‌ دادن‌ مهمترين‌ كتيبة‌ سنگي‌ جهان‌ و حفاظت‌ علمي‌ و روشمند از آن‌ آغاز شده‌ است‌ ( رجوع کنید بهمهدي‌ آبادي‌، ص‌61 به‌ بعد؛ سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌. پروژه‌هاي‌ بزرگ‌ بيستون‌ و طاق‌ بستان‌، نامة‌ مورخ‌ 10/2/1379).نكته‌هاي‌ اصلي‌ كتيبة‌ بيستون‌ از اين‌ قرار است‌: معرفي‌ داريوش‌ از زبان‌ خود او، دودمان‌ هخامنشي‌، چگونگي‌ اعادة‌ پادشاهي‌ به‌ هخامنشيان‌، شيوة‌ حكومت‌ داريوش‌، مرگ‌ كمبوجيه‌، طغيان‌ گئوماتا و كشته‌ شدن‌ او در پاييز 522 ق‌م‌، شورش‌ و طغيان‌ در بسياري‌ از سرزمينها و سركوبي‌ آنها و اعادة‌ نواحي‌ بسياري‌ كه‌ از فرمانبرداري‌ سر باز زده‌ بودند، پيروزيهايي‌ كه‌ در نوزده‌ نبرد نصيب‌ داريوش‌ شده‌ است‌ و از جمله‌ پيروزي‌ مهم‌ و دشوار بر سكاها، چگونگي‌ استقرار آرامش‌ و امنيت‌ در امپراتوري‌ پهناور، ردّ ادعاهاي‌ طاغيانِ ضدّحكومت‌، هشدار نسبت‌ به‌ دروغگويي‌، دفاع‌ از راستي‌ و راستگويي‌، دعاي‌ نيك‌ در حق‌ كشور و مردم‌، سپاسگزاري‌ داريوش‌ از ياريهاي‌ اهورامزدا در غلبه‌ بر معارضان‌ و بازگشتن‌ صلح‌، اندرز به‌ شاهان‌ آينده‌ و كساني‌ كه‌ كتيبة‌ بيستون‌ را مي‌خوانند، نام‌ كساني‌ كه‌ در غلبه‌ بر گئوماتا از داريوش‌ پشتيباني‌ كردند، و اشاره‌ به‌ انتشار متن‌ كتيبه‌ در سراسر قلمرو هخامنشي‌ (براي‌ آگاهي‌ از متن‌ كامل‌ كتيب رجوع کنید بهكنت‌، ص‌ 116؛ شارپ‌، ص‌ 32ـ77؛ اشميت‌، خلاصة‌ كتيبه‌، ص‌ 20ـ22، كل‌ متن‌، ص‌ 27ـ77).بررسيهاي‌ علمي‌ و فنّي‌ نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ متنهاي‌ كتيبه‌ در دوره‌هاي‌ مختلفِ حكومت‌ داريوش‌ نوشته‌ شده‌ است‌. متنهاي‌ بابلي‌ و فارسي‌ باستان‌، و نقش‌ سكاييِ تيز خود در انتهاي‌ صف‌ شورشيان‌، گويا بعداً افزوده‌ شده‌ است‌ ( ايرانيكا ، ج‌4، ص‌ 301ـ 302). در ستون‌ چهارم‌ كتيبه‌ آمده‌ است‌ كه‌ متن‌ كتيبه‌ را به‌ دستور داريوش‌ شاه‌ بر لوح‌ و چرم‌ نوشته‌، به‌ همه‌ جاي‌ كشور فرستاده‌اند (شارپ‌، ص‌ 73؛ شهبازي‌، ص‌ 36).رمز گشايي‌ خطوط‌ كتيبة‌ بيستون‌، سرآغاز فصلي‌ نو در مطالعات‌ باستانشناسي‌ و خاورشناسي‌، و كشف‌ بخشهايي‌ ازتاريخ‌ ناشناختة‌ ايران‌ باستان‌ و برخي‌ اقوام‌ و ملتهاي‌ همجوار بوده‌ است‌. گروتفند * (1775ـ1853ميلادي‌)، زبانشناس‌ و باستانشناس‌ آلماني‌، توانست‌ ده‌ نشانة‌ خط‌ پارسي‌ باستان‌ را كشف‌ كند (شارپ‌، ص‌ 1). دو دانشمند فرانسوي‌ نيز با حمايت‌ مراكز علمي‌ فرانسه‌ براي‌ نسخه‌برداري‌ از كتيبة‌ بيستون‌ به‌ ايران‌ آمدند، اما نتوانستند كتيبه‌ را بخوانند (كمرون‌، 1338 ش‌، ص‌ 142). هنري‌ راولينسون‌ انگليسي‌ (1810ـ 1895ميلادي‌) با پشتكار و حوصله‌اي‌ بي‌مانند در سالهاي‌ 1251تا1253/ 1835ـ1837 (در دورة‌ حكومت‌ محمد شاه‌ قاجار) و 1260 و 1263/ 1844و1847 (مقارن‌ آغاز حكومت‌ ناصرالدين‌شاه‌) توانست‌ كتيبه‌ را از نزديك‌ بررسي‌ كند و از قسمتي‌ از آن‌ رونوشت‌ بردارد. وي‌ در 1265ـ1267/ 1849ـ1851 كتابي‌ با نام‌ > كتيبه‌هاي‌ ميخي‌ فارسي‌ در بيستون‌ < نوشت‌. او رمزگشاي‌ خط‌ ميخي‌ پارسي‌ باستان‌، و راهگشاي‌ كشف‌ خطوط‌ عيلامي‌ و بابلي‌ و ياري‌رسانِ مطالعات‌ آشورشناسي‌ است‌ (كمرون‌، 1338ش‌، ص‌ 143؛ داندامايف‌، ص‌ 50؛ ايرانيكا ، ج‌4، ص‌300). آبراهام‌ جكسون‌ (1862ـ1937ميلادي‌)، زبانشناس‌ و ايرانشناس‌ امريكايي‌، در 1321/1903 (اواخر دورة‌ حكومت‌ مظفرالدين‌ شاه‌ قاجار) رونوشتهاي‌ كتيبه‌ را با اصل‌ مقابله‌ كرد و براي‌ نخستين‌ بار از كتيبه‌ و نقش‌ بيستون‌ عكس‌ گرفت‌. همچنين‌ توانست‌ برخي‌ از خطاهاي‌ راولينسون‌ را در خواندن‌ نشانه‌ها تصحيح‌ كند ( رجوع کنید بهجكسون‌، فصل‌ مربوط‌ به‌ بيستون‌). در 1322/1904، ويليام‌ كينگ‌ و رگينالد تامپسون‌ ، از نقطه‌اي‌ هفتادمتر بالاتر از كتيبه‌ به‌ كمك‌ ريسمان‌ پايين‌ آمدند و قسمتهاي مختلف‌ كتيبه‌ را بررسي‌ و شماري‌ از قرائتهاي‌ راولينسون‌ را تصحيح‌ كردند (كمرون‌، 1338ش‌، همانجا؛ داندامايف‌، ص‌ 53). جورج‌ كمرون‌ * (1905ـ 1978)، باستانشناس‌، ايرانشناس‌ و عيلامشناس‌ امريكايي‌، نيز نسخة‌ ديگري‌ از كتيبه‌ تهيه‌ كرد و توانست‌ شمار ديگري‌ از واژه‌ها و حروف‌ خوانده‌ نشده‌ را بخواند و از چهار ستون‌ كتيبه‌، كه‌ قبلاً از آنها نسخه‌برداري‌ نشده‌ بود، نسخه‌بردارد و از نشانه‌ها با خمير كائوچو قالبگيري‌ كند و نيز متن‌ كامل‌ كتيبه‌هاي‌ عيلامي‌، بابلي‌ و پارسي‌ باستان‌ را مقابله‌ و بسياري‌ از مشكلات‌ آنها را مرتفع‌ سازد، و سرانجام‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ كتيبه‌ از پايين‌ راهي‌ بيابد (1338 ش‌، ص‌ 148ـ 149، 156). پس‌ از اين‌ بررسيها، داوري‌ دربارة‌ مُفاد كتيبة‌ بيستون‌ مبناي‌ استوارتري‌ يافت‌. به‌ گفتة‌ يوزف‌ هينتس‌ ، دانشمندان‌ روسي‌ در خلال‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ توانستند كتيبه‌ و آثار بيستون‌ را از نزديك‌ و بدقت‌ بررسي‌ كنند (اشميت‌، ص‌ 25).آثار ديگر. در كاوشهاي‌ باستانشناسي‌ در دهة‌ 1340ش‌، چند غار از دوران‌ پيش‌ از تاريخ‌ و آثاري‌ از سكونت‌ انسان‌ در منطقة‌ بيستون‌ به‌ دست‌ آمد ( ايرانيكا ، ج‌4، ص‌ 291)، از جمله‌ غار كوچكي‌ احتمالاً مربوط‌ به‌ شكارچيان‌ پيش‌ از تاريخ‌ ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 14؛ گلزاري‌، ج‌ 1، ص‌ 326). در كاوشهاي‌ 1342 تا 1346 ش‌، صفه‌اي‌ سنگي‌، يك‌ راهرو، اتاقي‌ مستطيل‌شكل‌ و سفالينه‌هايي‌ متعلق‌ به‌ هزارة‌ اول‌ ق‌م‌ و عصر حكومت‌ مادها در دامنة‌ كوه‌ بيستون‌ كشف‌ شد كه‌ احتمالاً آثاري‌ از مكاني‌ مقدس‌ است‌ (گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 328؛ ايرانيكا ، همانجا). در بهمن‌ 1337 تنديسي‌ از هركول‌ (احتمالاً متعلق‌ به‌ 153ق‌م‌) كه‌ تاكنون‌ نظير آن‌ در ايران‌ ديده‌ نشده‌، به‌ دست‌ آمد و چون‌ اشكانيان‌ آن‌ را از بين‌ نبرده‌اند، تفسيرهاي‌ تاريخي‌ مختلفي‌ را برانگيخته‌ است‌. پشت‌ سر اين‌ تنديس‌ كتيبة‌ كوچكي‌ است‌ به‌ خط‌ و زبان‌ يوناني‌، با نقشهاي‌ درخت‌ زيتون‌ و كماندان‌ و تيرداني‌ كه‌ از شاخة‌ درخت‌ آويخته‌ شده‌ است‌. شايد اين‌ تنديس‌ را يكي‌ از فرماندهان‌ سلوكي‌، كه‌ توانسته‌ سپاهش‌ را از تنگناي‌ جنگ‌ با مهرداد اشكاني‌ برهاند، به‌ يادگار اين‌ پيروزي‌ برپا كرده‌ باشد. عبارت‌ كتيبة‌ يوناني‌ هم‌ مؤيد همين‌ معناست‌ (حاكمي‌، ص‌ 7ـ 8).آثاري‌ هم‌ از عصر اشكانيان‌ (250 ق‌م‌ ـ 226 ميلادي‌) در كاوشهاي‌ مشترك‌ ايران‌ و آلمان‌ به‌ سرپرستي‌ لوشاي‌ باستان‌شناس‌ در دهة‌ 1340ش‌ كشف‌ شده‌ است‌. نقشهاي‌ سنگي‌ مهرداد دوم‌ (حك : 123ـ 88 يا 87 ق‌م‌) و گودرز دوم‌ (حك : 40ـ51 ميلادي‌) كه‌ بشدت‌ آسيب‌ ديده‌ از كهنترين‌ نقشهاي‌ عصر اشكاني‌ است‌ (گيرشمن‌، ص‌ 332؛ ايرانيكا ، ج‌4، ص‌293). بر تخته‌ سنگي‌ چهار ضلعي‌ در شرق‌ نقش‌ گودرز، نقشهايي‌ حجّاري‌ شده‌ كه‌ يكي‌ از آنها نقش‌ وَلَخش‌ اشكاني‌ است‌ (گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 374). كتيبه‌اي‌ به‌ زبان‌ و خط‌ يوناني‌، كه‌ جز نام‌ گودرز بقية‌ كلمات‌ آن‌ ناپيداست‌، بر يكي‌ از ديواره‌هاي‌ سنگي‌ بيستون‌ نقر شده‌ است‌. در كاوشهاي‌ دهة‌ 1340ش‌، بازماندة‌ پرستشگاهي‌ عظيم‌ و مقداري‌ ظروف‌ سفالين‌ متعلق‌ به‌ همان‌ عصر اشكاني‌ در دامنة‌ كوه‌ بيستون‌ به‌ دست‌ آمد (همان‌، ج‌1، ص‌ 377). در حدود 150متري‌ دامنة‌ كوه‌ بيستون‌، تخته‌ سنگي‌ هرمي‌ شكل‌ يافت‌ شده‌ كه‌ نقش‌ مردي‌ در كنار آتشدان‌ بر آن‌ كنده‌ شده‌ است‌. از طرز لباس‌ احتمال‌ مي‌دهند كه‌ متعلق‌ به‌ عصر اشكانيان‌ باشد ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 44).از عصر ساسانيان‌ (226ـ652 ميلادي‌) آثار بمراتب‌ بيشتري‌ در بيستون‌ كشف‌ شده‌ است‌. در فاصلة‌ حدود 300متري‌ جنوب‌ غربي‌ كتيبة‌ بيستون‌، سطحي‌ مستطيلي‌ به‌ پهناي‌ 180 متر و ارتفاع‌ 23 متر در پاية‌ كوه‌ بيستون‌ تراشيده‌ شده‌ كه‌ به‌ فرهادتراش‌ (در اصطلاح‌ محلي‌: فَراتاش‌) معروف‌ است‌ و احتمالاً بزرگترين‌ صفحة‌ تراشيدة‌ سنگي‌ در ايران‌ باشد و گمان‌ مي‌رود كه‌ براي‌ نقر كتيبه‌ و نقش‌ سنگي‌ تدارك‌ شده‌ بوده‌ است‌. در افسانه‌ها و نيز قصه‌هاي‌ محلي‌، اين‌ صفحه‌ را كار فرهاد، شخصيت‌ افسانه‌اي‌ قصة‌ شيرين‌ و فرهاد، مي‌دانند ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 71؛ گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 378ـ380). پلِ خسرو، كه‌ آثاري‌ از آن‌ بر رود گاماساب‌ ديده‌ مي‌شود، در مقابل‌ كتيبة‌ بيستون‌ قرار گرفته‌ است‌. ابودلف‌ از آن‌ با عنوان‌ پل‌ عظيم‌ و ساختماني‌ عجيب‌ ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 63). اين‌ پل‌ كه‌ بر سر راه‌ قرميسين‌ (كرمانشاه‌) به همدان‌ قرار داشته‌، احتمالاً گذرگاه‌ سپاه‌ عرب‌ در جنگ‌ نهاوند بوده‌ است‌ ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌72؛ گلزاري‌، ج‌ 1، ص‌ 382ـ 384؛ ايرانيكا ، ج‌4، ص‌293ـ 295). در دو سوي‌ پل‌ خسرو، آثاري‌ از جاده‌اي‌ مفروش‌ با قلوه‌ سنگ‌ و ملاط‌، بازمانده‌ از عصر ساساني‌، ديده‌ مي‌شود (گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 384). برخي‌ از ديگر آثار مهم‌ دورة‌ ساسانيان‌ عبارت‌ است‌ از: بنايي‌ سنگي‌ به‌ طول‌ 85 متر و عرض‌ 80 متر با 63 اتاق‌ گرداگرد آن‌ و ديواري‌ به‌ طول‌ تقريبي‌ 937، ارتفاع‌ 4 و قطر 5ر2 متر، كه‌ نشانه‌هاي‌ سنگتراشان‌ ساساني‌ نيز بر آن‌ ديده‌ مي‌شودو آثاري‌ از باغي‌ مستطيل‌ شكل‌ با چهار خيابان‌، به‌ شيوة‌ باغهاي‌ كهن‌ ايراني‌، رو به‌ رود گاماساب‌، و سرانجام‌ سرستونهايي‌ كه‌ نقش‌ شاهان‌ ساساني‌ و ايزدبانو آناهيتا بر آنها نقر شده‌ است‌ ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 70ـ71؛ ايرانيكا ، همانجا).از عصر اسلامي‌ هم‌ آثاري‌ متعلق‌ به‌ دوره‌هاي‌ مختلف‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌، از جمله‌ قسمتي‌ از سردري‌ سنگي‌ به‌ خط‌ كوفي‌ تزييني‌ مربوط‌ به‌ اوايل‌ عصر اسلامي‌، كتيبة‌ سنگي‌ متعلق‌ به‌ حدود قرون‌ سوم‌ و چهارم‌ و كتيبة‌ تزييني‌ ديگري‌ احتمالاً بعد از آن‌ قرون‌ (گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 397ـ 398). كاروانسرايي‌ قديمي‌، كه‌ سيّاحاني‌ چون‌ آبل‌ پينكون‌ منشي‌ آنتوني‌ شرلي‌ در 1006/ 1598، پيترو دلا واله‌ در 1027/ 1618 و ژان‌ دُ تونو در 1054/ 1664 به‌ آن‌ اشاره‌ و احياناً در آن‌ بيتوته‌ كرده‌ بودند، تا سالهاي‌ اخير ناشناخته‌ بود، زيرا آبادي‌ قديمي‌ بيستون‌ ويرانه‌هاي‌ آن‌ را پوشانده‌ بود. كاوشهاي‌ باستانشناسي‌، آثار بنايي‌ را به‌ مساحت‌ 600 ، 3 متر مربع‌ آشكار ساخت‌. نخست‌ احتمال‌ مي‌رفت‌ كه‌ اين‌ بنا ساساني‌ باشد، اما اختلاف‌ جهت‌ بنا با جهت‌ بناهاي‌ ساساني‌ و يافت‌ نشدن‌ هيچ‌ نشانه‌اي‌ از عصر ساساني‌ و كشف‌ بناي‌ كوچكي‌ در ميان‌ محوطة‌ كاروانسرا، كه‌ با هيچكدام‌ از بناهاي‌ ساساني‌ سازگاري‌ ندارد، معلوم‌ مي‌دارد كه‌ اين‌ بنا در قرون‌ نخستين‌ اسلامي‌ ساخته‌ شده‌ و بناي‌ كوچك‌ وسطِ رو به‌ قبله‌ در واقع‌ قديمترين‌ نمونة‌ شناخته‌ شدة‌ مسجد ايراني‌ است‌. لوشاي‌ اين‌ احتمال‌ را هم‌ مي‌دهد كه‌ اميران‌ حسنويه‌ اين‌ مسجد را ساخته‌ باشند و بناي‌ اطراف‌ آن‌ نه‌ كاروانسرا، كه‌ پاسگاهي‌ بر سر راه‌ همدان‌ ـ قرميسين‌ بوده‌ است‌ ( ايرانيكا ، ج‌4، ص‌297).لوشاي‌ همچنين‌ آثار بنايي‌ را با نمايي‌ آجري‌ شبيه‌ گنبد علويان‌، اما متعلق‌ به‌ عصر مغولان‌، بر ساحل‌ رود گاماساب‌ كشف‌ كرد (همانجا). بقاياي‌ كاروانسراي‌ ديگري‌، كه‌ با استفاده‌ از مصالح‌ بنايي‌ قديمتر احتمالاً در عصر ايلخانيان‌ بازسازي‌ شده‌، برجاست‌ (گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 400ـ401).از عصر صفويه‌ (907ـ 1135) آثاري‌ در بيستون‌ باقي‌ است‌، از جمله‌ پل‌ صفوي‌، نيز معروف‌ به‌ پل‌ شاه‌ عباسي‌ يا پل‌ نادرآباد، كه‌ هنوز از آن‌ استفاده‌ مي‌شود ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 147؛ براي‌ وصف‌ دقيق‌ و ذكر جزئيات‌ رجوع کنید به گلزاري‌، ج‌1، ص‌ 402ـ404). كاروانسراي‌ جديد بيستون‌، نيز معروف‌ به‌ كاروانسراي‌ شاه‌ عباسي‌ و شيخ‌علي‌خان‌ زنگنه‌، در 1092ـ1096 در روزگار شاه‌ عباس‌ دوم‌ صفوي‌ (1052ـ1077) ساخته‌ شده‌ و وقفنامة‌ آن‌ در 1093 به‌ مهر ملامحمد باقر مجلسي‌، ملا ميرزاي‌ شرواني‌ و آقا جمال‌ خوانساري‌ رسيده‌ است‌ ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌ 157). باني‌ آن‌ شيخ‌علي‌خان‌ زنگنه‌، صدراعظم‌ شاه‌ سليمان‌ صفوي‌، است‌. اين‌ بنا چهار برج‌ و چهارده‌ اتاق‌ و چهار اصطبل‌ بزرگ‌ داشته‌ است‌ (كياني‌ و كلايس‌، ج‌1، ص‌ 106). شيخ‌ علي‌ خان‌، بخشي‌ از املاك‌ خود را وقف‌ تعميرات‌ آن‌ كرده‌ و متن‌ وقفنامه‌ را به‌ بهاي‌ تراشيدن‌ حجاريهاي‌ عصر اشكاني‌ بر دامنه‌ كوه‌ نقركرده‌ است‌.دو كتيبة‌ سنگي‌ ديگر از عهد قاجار نيز باقي‌ است‌ (گلزاري‌،ج‌1، ص‌ 408ـ 409). جز اين‌ آثار باستاني‌ و تاريخي‌، بقعه‌اي‌ آجري‌ معروف‌ به‌ بقعة‌ امامزاده‌ باقر بن‌ موسي‌الكاظم‌ عليه‌السلام‌ زيارتگاه‌ مردم‌ است‌ كه‌ تاريخ‌ بناي‌ آن‌ دقيقاً معلوم‌ نيست‌ (براي‌ آگاهي‌ از جزئيات‌ تفصيلي‌ و دقيق‌ هر يك‌ از آثار باستاني‌ و تاريخي‌ بيستون‌ رجوع کنید به گلزاري‌).از «بيستون‌» به‌ عنوان‌ نام‌ كوچك‌ استفاده‌ شده‌ است‌؛ مانند بيستون‌بن‌وُشمگير از اميران‌ آل‌ زيار، بيستون‌ از حكمرانان‌ سلسلة‌ بادوسپاني‌، و بيستون‌ ميرزا در دوره‌هاي‌ جديدتر.در شعر فارسي‌، بويژه‌ هر جا كه‌ افسانة‌ شيرين‌ و فرهاد يا خسرو و شيرين‌ مضمون‌ قرار گرفته‌، معمولاً بگونه‌اي‌ از بيستون‌ نيز ياد شده‌ است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع کنید به فردوسي‌، فرخي‌ سيستاني‌، نظامي‌ گنجوي‌، سعدي‌ شيرازي‌، وحشي‌ بافقي‌، و نيز در شعرهاي‌ برخي‌ از شاعران‌ متأخرتر و معاصر). «بيستون‌ را عشق‌ كَند و شهرتش‌ فرهاد بُرد»، مصراعي‌ است‌ از شعري‌ كه‌ مَثَل‌ شده‌ است‌ (اميني‌، ص‌122؛ شكورزاده‌، ص‌207). در بسياري‌ از ترانه‌هاي‌ كرديِ محلي‌، از بيستون‌ به‌ عنوان‌ شاهدي‌ براي‌ عشقي‌ حزن‌انگيز و ناكام‌ ياد شده‌ است‌. در شاهكارهايي‌ از نگارگري‌ ايراني‌، نمايي‌ خيالي‌ از كوه‌ بيستون‌ و صحنه‌هايي‌ از كوهتراشي‌ فرهاد مشاهده‌ مي‌شود.ابوالقاسم‌ لاهوتي‌ * ، شاعر انقلابي‌ معاصر، روزنامه‌اي‌ با عنوان‌ بيستون‌ منتشر مي‌كرد كه‌ سخنگوي‌ حزب‌ دموكرات‌ بود.منابع‌: ابن‌حوقل‌، صورة‌الارض‌ ، ترجمة‌ جعفر شعار، تهران‌ 1345 ش‌؛ ابن‌خرداذبه‌، كتاب‌ المسالك‌ و الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ابن‌رسته‌، الاعلاق‌ النفيسة‌ ، ترجمة‌ حسين‌ قرچانلو، تهران‌ 1365 ش‌؛ ابن‌فقيه‌، مختصر كتاب‌ البلدان‌: بخش‌ مربوط‌ به‌ ايران‌ ، ترجمة‌ ح‌.مسعود، تهران‌ 1347 ش‌؛ اسماعيل‌بن‌ علي‌ ابوالفداء، تقويم‌البلدان‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمد آيتي‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ مسعربن‌ مهلهل‌ ابودلف‌ خزرجي‌، سفرنامة‌ ابودلف‌ در ايران‌ ، با تعليقات‌ و تحقيقات‌ ولاديمير مينورسكي‌، ترجمة‌ ابوالفضل‌ طباطبائي‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ مرتضي‌ احتشام‌، ايران‌ در زمان‌ هخامنشيان‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ اسكندر منشي‌، تاريخ‌ عالم‌آراي‌ عباسي‌ ، تهران‌ 1350 ش‌؛ ابراهيم‌بن‌ محمد اصطخري‌، مسالك‌ و ممالك‌ ، ترجمة‌ فارسي‌ قرن‌ پنجم‌/ ششم‌ هجري‌، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1368 ش‌؛ محمدحسن‌بن‌ علي‌ اعتمادالسلطنه‌، مرآة‌البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌ و ميرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1367ـ 1368 ش‌؛ يدالله‌ افشين‌، رودخانه‌هاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1373 ش‌؛ اميرقلي‌ اميني‌، فرهنگ‌ عوام‌، يا، تفسير امثال‌ و اصطلاحات‌ زبان‌ پارسي‌ ، تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ ايران‌. قوانين‌ و احكام‌، مجموعه‌ قوانين‌ سال‌ 1375 ، تهران‌ 1376 ش‌؛ ايران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سياسي‌ و اجتماعي‌. دفتر تقسيمات‌ كشوري‌، سازمان‌ تقسيمات‌ كشوري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ عباس‌ جعفري‌، گيتاشناسي‌ ايران‌ ، ج‌1: كوهها و كوهنامة‌ ايران‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ آبراهام‌ والنتاين‌ ويليامز جكسون‌، سفرنامة‌ جكسن‌: ايران‌ در گذشته‌ و حال‌ ، ترجمة‌ منوچهر اميري‌ و فريدون‌ بدره‌اي‌، تهران‌ 1352 ش‌؛ علي‌ حاكمي‌، «مجسمة‌ هركول‌ در بيستون‌»، مجلة‌ باستانشناسي‌ ، ش‌ 3 و 4 (پاييز و زمستان‌ 1338)؛ محمد داندامايف‌، «در پيرامون‌ تاريخ‌ پژوهش‌ كتيبة‌ بيستون‌»، باستانشناسي‌ و هنر ايران‌ ، دورة‌ 1، ش‌ 3 (تابستان‌ 1348)؛ حسينعلي‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافيائي‌ ايران‌ (آباديها)، ج‌5: استان‌ پنجم‌ (كردستان‌)، تهران‌ 1331 ش‌؛ غلامرضا رشيدياسمي‌، كرد و پيوستگي‌ نژادي‌ و تاريخي‌ او ، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1369 ش‌؛ سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلح‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، فرهنگ‌ جغرافيائي‌ آباديهاي‌ كشور جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ، ج‌46: كرمانشاه‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ رالف‌ نورمن‌ شارپ‌، فرمانهاي‌ شاهنشاهان‌ هخامنشي‌ ، شيراز ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1346 ش‌ [ ؛ ابراهيم‌ شكورزاده‌، ده‌ هزار مثل‌ فارسي‌ و بيست‌ و پنج‌ هزار معادل‌ آنها ، مشهد 1372 ش‌؛ شوراي‌ عالي‌ برنامه‌ريزي‌ استان‌ باختران‌، گزارش‌ عملكرد گذشته‌ و وضع‌ موجود بخشهاي‌ اقتصادي‌ ـ اجتماعي‌ ـ فرهنگي‌ استان‌ باختران‌ 1363 ؛ عليرضا شاپور شهبازي‌، جهانداري‌ داريوش‌ بزرگ‌ ، شيراز 1350 ش‌؛ كرمانشاهان‌ باستان‌: از آغاز تا آخر سدة‌ سيزدهم‌ هجري‌ قمري‌ ، ] بي‌جا، بي‌تا. [ ؛ جورج‌ گلن‌ كمرون‌، ايران‌ در سپيده‌دم‌ تاريخ‌ ، ترجمة‌ حسن‌ انوشه‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ همو، «چگونگي‌ نسخه‌برداري‌ از كتيبه‌هاي‌ بزرگ‌ داريوش‌»، ترجمة‌ فرهاد آباداني‌، مجلة‌ باستانشناسي‌ ، ش‌ 1 و 2 (بهار و تابستان‌ 1338)؛ محمديوسف‌ كياني‌ و ولفرام‌ كلايس‌، فهرست‌ كاروانسراهاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1362ـ 1368 ش‌؛ مسعود گلزاري‌، كرمانشاهان‌ ـ كردستان‌ ، ج‌1، تهران‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1357 ش‌ [ ؛ رومن‌ گيرشمن‌، ايران‌ از آغاز تا اسلام‌ ، ترجمة‌ محمد معين‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ مركز آمار ايران‌، سرشماري‌ عمومي‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامة‌ آباديهاي‌ كشور، استان‌ كرمانشاه‌، شهرستان‌ هرسين‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ مليحه‌ مهدي‌آبادي‌، «بررسي‌ و شناخت‌ آسيب‌هاي‌ كتيبه‌ داريوش‌ بيستون‌»، اثر ، ش‌28 (1376ش‌)؛ ناصرالدين‌ قاجار، شاه‌ ايران‌، شهريار جاده‌ها: سفرنامة‌ ناصرالدين‌ شاه‌ به‌ عتبات‌ ، چاپ‌ محمدرضا عباسي‌ و پرويز بديعي‌، تهران‌ 1372ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âsotu ¦n. II: Archeology" (by Heinz Luschey), "B ¦âsotu ¦n. III: Darius's inscription" (by Rدdiger Schmitt); R. G. Kent, Old Persian , New Haven 1961; Rدdiger Schmitt, The Bisitun inscriptions of Darius the Great: Old Persian text , London 1991; Webster's new geographical dictionary , Springfield 1988, s.v. "B ¦âs itu ¦n".
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عبدالحسين‌ آذرنگ‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده