بیرونی‌ ابوریحان‌ محمدبن‌ احمد
معرف

دانشمند برجسته ايرانی در نيمه دوم‌ قرن‌ چهارم‌ و اوايل‌ قرن‌ پنجم‌

متن


بيرونی، ابوريحان‌ ، محمدبن‌ احمد ، دانشمند برجسته ايرانی در نيمه دوم‌ قرن‌ چهارم‌ و اوايل‌ قرن‌ پنجم‌. او نويسنده‌ای جامع‌الاطراف‌ و صاحب‌ آثار پرشماری در رياضيات‌، نجوم‌، داروشناسی، كانيشناسی، جغرافيا و هندشناسی بوده‌ است‌.مقاله حاضر داراي‌ اين‌ بخشهاست‌:ـ زندگی ـ مذهب‌ـ رياضيات‌ و نجوم‌ـ داروشناسی ـ كانيشناسی ـ جغرافياـ آرا و آثار فلسفی . براي‌ دين‌شناسی و هندشناسی بيرونی رجوع کنید به تحقيق‌ ماللهند * ؛ آثارالباقيه‌ *



 زندگی.بيروني‌ ] به‌ سال‌ ۳۶۲ [ در «بيرونِ» ] در اصطلاح‌ كنوني‌، «حومة‌» [ شهر كاث‌ * ، پايتخت‌ خوارزمشاهيان‌ اَفريغي‌ ( رجوع کنید به آلِعراق‌ * )، به‌دنيا آمد (نسبت‌ «بيرونيِ» او بدين‌سبب‌ بود) و بيست‌وپنج‌ سالِ نخست‌ عمر خود را در خوارزم‌ گذراند. در اين‌ دوره‌ از زندگي‌، علوم‌ مختلف‌، فقه‌، كلام‌، صرف‌ و نحو، جغرافيا، رياضيات‌، ستاره‌شناسي‌، پزشكي‌ و جز اينها را آموخت‌. در بخش‌ آخر زندگي‌ بيروني‌، بيشتر شهرت‌ او به‌عنوان‌ منجّم‌ دربار غزنويان‌ بود. بعيد نيست‌ كه‌ بيروني‌ شخصاً گرايشهاي‌ عاطفي‌ به‌ آل‌ افريغ‌ و شايد نيز بستگي‌ خانوادگي‌ با ايشان‌ مي‌داشته‌ است‌، خانداني‌ كه‌ در ۳۸۵ به‌ دست‌ آل‌مأمون‌ (مأمونيان‌ * )، سلسلة‌ رقيبي‌ متوطن‌ در گُرگانْج‌، برانداخته‌ شد. به‌ هر تقدير وي‌ زادگاه‌ خود را به‌ قصد بخارا، پايتخت‌ سامانيان‌، ترك‌ گفت‌ و در آنجا حمايت‌ معنوي‌ اميرساماني‌، منصور دوم‌ پسرِ نوح‌ دوم‌ (۳۸۷ـ ۳۸۹)، را كسب‌ كرد. بيروني‌ قبلاً با ابن‌سينا در آنجا مكاتبه‌ داشت‌؛ متن‌ اين‌ تبادل‌نظر مهم‌ وجود دارد ( ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا : الاسئلة‌ والاجوبة‌ ، ۱۳۵۲ ش‌). سپس‌ وي‌، ظاهراً در ۳۸۸، به‌ دربار اميرِ زياري‌ طبرستان‌ و گرگان‌، شمس‌المعالي‌ قابوس‌بن‌ وُشمگير * ، رفت‌ و در آنجا نخستين‌ اثر مهم‌ خود، الا´ثارالباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ (دربارة‌ گاهشماري‌ تاريخي‌ و علمي‌) را در حدود ۳۹۰ نوشت‌، هر چند بعدها اصلاحاتي‌ در آن‌ كرد. بيروني‌ سرانجام‌ آشكارا واقعيت‌ زوال‌ قطعي‌ آل‌ افريغ‌ را پذيرفت‌ و با آل‌مأمون‌، كه‌ دربارشان‌ در گرگانج‌ رو به‌ رونق‌ بود، آشتي‌ كرد. به‌ نوشتة‌ ابوالفضل‌ بيهقيِ * تاريخنگار (كه‌ از تأليف‌ بيروني‌ دربارة‌ تاريخ‌ زادگاه‌ خود، كتاب‌ المُسامَرة‌ في‌ أخبار خوارزم‌ ، براي‌ تأليف‌ خودش‌، تاريخِ آلِسَبكْتِگين‌ ، استفاده‌ كرده‌ است‌)، بيروني‌ هفت‌سال‌ به‌عنوان‌ نديم‌ و رايزن‌ و گاهي‌ براي‌ اجراي‌ مأموريتهاي‌ سياسيِ حسّاس‌، در خدمت‌ خوارزمشاهْ ابوالعباس‌ مأمون‌بن‌ مأمون‌ (۳۹۹ ] ؟ [ ـ ۴۰۷) بود.نظامي‌ عروضي‌ سمرقندي‌ در چهارمقاله‌ (ص‌ ۱۱۸ـ ۱۱۹؛ براون‌، ج‌ ۲، بخش‌ ۱، ص‌ ۱۳۸) حكايت‌ معروفي‌ دارد: سلطان‌ محمود غزنوي‌ به‌ شكوه‌ محفل‌ دربار مأمون‌بن‌مأمون‌ غبطه‌ خورده‌ براي‌ مأمون‌ اتمام‌ حجتي‌ فرستاد كه‌ بيدرنگ‌ همة‌ دانشمندان‌ برجستة‌ آنجا را به‌ غزنه‌ بفرستد تا محمود دربار خود را به‌حضور آنان‌ بيارايد؛ دو فيلسوف‌، ابن‌سينا و ابوسهل‌ عيسي‌ مسيحي‌، به‌سوي‌ غرب‌ گريختند.ابن‌سينا به‌ اصفهان‌ رفت‌ و تا پايان‌ عمر در خدمت‌ علاءالدوله‌ محمد كاكويه‌ بود، اما بيروني‌، ابونصر عراقِ رياضيدان‌ و ابوالخير خمّار پزشك‌ به‌ غزنه‌ رفتند و به‌خدمت‌ محمود درآمدند. ] البته‌ به‌ روايت‌ درست‌تر، به‌ دستور محمود، ابونصر عراق‌ در خوارزم‌ به‌ دار آويخته‌ و بيروني‌ به‌ غزنه‌ برده‌ شد (سبكي‌، ج‌۷، ص‌۲۹۱؛ ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۹۲۳، مقدمة‌ زاخاو، ص‌ x I xx ) [ . بيروني‌ باقي‌ عمر را، كه‌ بايد بيش‌ از سه‌ دهه‌ بوده‌ باشد، در خدمت‌ محمود، مسعود، و مودود غزنوي‌ و جانشينان‌ آنان‌ گذرانيد، و در تاريخ‌ نامعلومي‌ پس‌ از ۴۴۲ درگذشت‌.بدبختانه‌ جزئيات‌ و ترتيب‌ زماني‌ وقايع‌ زندگي‌ بيروني‌ در دورة‌ غزنويان‌ هيچ‌ روشن‌ نيست‌. ظاهراً وي‌ به‌طور كلي‌ به‌ عنوان‌ منجّم‌ در غزنه‌ مشهور بود، و داستان‌ ديگري‌ در چهار مقاله‌ (ص‌ ۹۱ـ۹۳؛ براون‌، ج‌ ۲، بخش‌ ۱، ص‌ ۱۴۱ـ۱۴۲) كه‌ باوركردني‌ نمي‌نمايد، حاكي‌ است‌ كه‌ پيش‌بينيهاي‌ اخترشناختيِ دقيق‌ او سبب‌ مشكلاتي‌ براي‌ او با سلطانِ زودخشم‌ گرديد. محتمل‌ مي‌نمايد كه‌ بيروني‌ لااقل‌ بخشي‌ از دوازده‌ سال‌ و اندي‌ ملازمتِ خود در دربار محمود را به‌كسب‌ اطلاعات‌ درباره هند، آموختن‌ سانسكريت‌ و زبانهاي‌ هندی و حكمت‌ و دانشهای هندوان‌ رايج‌ در آن‌ نواحي‌ از شمال‌ غربي‌ هند كه‌ تحت‌ استيلاي‌ محمود بود، گذرانيده‌ و شايد همراه‌ محمود در يورشهاي‌ غارتگرانه او به‌ داخله سرزمين‌ هند، رفته‌ باشد. مع‌ذلك‌، همچنانكه‌ زاخاو متذكر شده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۹۶۴، پيشگفتار، ص‌ I x ، I x به‌ بعد)، هيچ‌چيز نشان‌ نمي‌دهد كه‌ بيروني‌ در زمان‌ محمود از حمايت‌ يا توجه‌ رسمي‌ برخوردار بوده‌ باشد. به‌هرحال‌، بيروني‌ از اطلاعاتي‌ كه‌ در اين‌ سالها گرد آورده‌ بود در كتاب‌ مهم‌ خود درباره هند ( تحقيق‌ ماللهند )، كه‌ تأليف‌ آن‌ در ۴۲۱ درست‌ پس‌ از مرگ‌ محمود اتمام‌ يافته‌، استفاده‌ كرده‌ است‌. اندك‌ زماني‌ پيش‌ از آن‌، بيروني‌ كتاب‌ موجز خود درباره رياضيات‌ و نجوم‌ ( كتاب‌ التفهيم‌ لاوائل‌ صناعة‌ التنجيم‌ ) را تأليف‌ كرده‌ بوده‌ است‌. در اوايل‌ سلطنت‌ مسعود، بيروني‌ القانون‌ المسعودي‌ في‌الهيئة‌ والنجوم‌ را در ۴۲۱ به‌ پايان‌ رسانيد. جانشينان‌ محمود مي‌بايست‌ بيروني‌ را به‌ ادامة‌ كار علمي‌ تشويق‌ و لوازم‌ اين‌ كار را براي‌ او فراهم‌ كرده‌ باشند، زيرا ما از دورة‌ سلطنت‌ مودودبن‌ مسعود (۴۳۲ـ۴۴۰) كتاب‌ الجماهر في‌ معرفة‌ الجواهر ، تأليف‌ بيروني‌ در كانيشناسي‌، را در دست‌ داريم‌، و در اواخر عمر، كه‌ به‌ گفتة‌ خودش‌ بيش‌ از هشتادسال‌ داشته‌، كتاب‌ الصيدنة‌ في‌ الطب‌ را در داروشناسي‌ و مفردات‌ پزشكي‌ نگاشته‌ است‌ (ازينرو، تاريخ‌ درگذشت‌ او بايد پس‌ از ۴۴۲ بوده‌ باشد).آشكار است‌ كه‌ بيروني‌ نويسندة‌ پركاري‌ بود. وي‌ عربي‌ را كه‌ زبان‌ علمي‌ جهان‌اسلام‌ بود، براي‌ نگارش‌ بيشتر آثار خود بر فارسي‌ ترجيح‌ داد. در زمان‌ او، واژگان‌ فنّي‌ و علمي‌ فارسي‌ در آغازِ شكل‌گيري‌ بود. در مقدمة‌ كتاب‌ الصيدنة‌ ، بيروني‌ به‌ استعمال‌ فارسي‌ براي‌ نگارش‌ آثار علمي‌ سخت‌ تاخته‌ است‌؛ همين‌ پرخاش‌ دلالت‌ مي‌كند بر اين‌ كه‌ در روزگار بيروني‌ زبان‌ فارسي‌ براي‌ مقاصد علمي‌ في‌الواقع‌ استعمال‌ مي‌شد. يكي‌ از تأليفات‌ عمدة‌ او، كتاب‌ التفهيم‌ مذكور، هم‌ به‌ عربي‌ و هم‌ به‌ فارسي‌ وجود دارد، و روشن‌ نيست‌ كداميك‌ مقدم‌ بوده‌ است‌. مع‌ذلك‌، در آن‌ دوره‌ ترجمه‌ از عربي‌ به‌ فارسي‌ رايجتر بود تا بالعكس‌. ژ.لازار (ص‌ ۵۸ـ۶۲) متن‌ فارسي‌ را ترجمه‌اي‌ از اصل‌ عربي‌ مي‌داند، كه‌ روشن‌ نيست‌ خودِ بيروني‌ آن‌ را انجام‌ داده‌ است‌ يا ديگري‌.در كتابنگاري‌ آثار رازي‌، رسالة‌ في‌ فهرست‌ محمدبن‌زكرياء الرازي‌ ] ترجمة‌ فارسي‌: فهرست‌ كتابهاي‌ رازي‌ و نامهاي‌ كتابهاي‌ بيروني‌ [ ، كه‌ بيروني‌ در ۴۲۷ تأليف‌ كرد، فهرستي‌ هم‌ از آثار خود تا آن‌ تاريخ‌ را گنجانيد، شامل‌ ۱۰۳ اثر اتمام‌ يافته‌ و ۱۰ اثر ناتمام‌ ( الا´ثارالباقيه‌ و القانون‌ المسعودي‌ جزو آثار ناتمام‌ آمده‌ است‌). طبق‌ احصاء بوالو (ش‌ ۲، ص‌ ۱۶۱ـ۲۵۶،ش‌ ۳،ص‌ ۳۹۱ـ ۳۹۶) به‌دنبال‌ كوشش‌ پيشترِ ويدمان‌ ، سوتر ، رشر (ص‌ ۵۵ـ۹۶) كل‌ آثار بيروني‌، از تأليفات‌ پردامنه‌ گرفته‌ تا رساله‌هايي‌ كوتاه‌ دربارة‌ موضوعهايي‌ خاص‌، بالغ‌ بر ۱۸۰ مي‌شود.



منابع‌: براي‌ مراحل‌ اولية‌ زندگي‌ و شغل‌ ابوريحان‌ بيرونی جوع کنید بهه.C.E. Bosworth, "The Khwarazmian historical background to Birârunis life", in The Commemoration volume of Biruni International Congress in Tehran, B: English and French papers , Tehran ۱۳۵۵ s §, ۱۱-۲۷.منابع‌ اولية‌ عمدة‌ شرح‌ احوال‌ ابوريحان‌ بيروني‌ عبارت‌اند از:ابن‌ابي‌اصيبعه‌، عيون‌الانباءفي‌طبقات‌الاطباء ، چاپ‌ آوگوست‌مولر، ج‌۲، كونيگسبرگ‌ ۱۸۸۴، ص‌ ۲۰ـ۲۱؛ علي‌بن‌ زيد بيهقي‌، تتمة‌ صوان‌ الحكمة‌ ، چاپ‌ م‌. شفيع‌، لاهور ۱۹۳۵، ص‌ ۶۲ـ۶۴؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌ الادباء ، ج‌ ۶، چاپ‌ ديويد سميوئل‌ مارگليوث‌، قاهره‌ ۱۹۳۰، ص‌ ۳۰۸ـ۳۱۴.مجموع‌ نوشته‌هاي‌ ثانوي‌ دربارة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ بسيار وسيع‌ است‌. آثار معتبر در اين‌ مجموعه‌ مشتمل‌ براينهاست‌:] پرويز اذكائي‌، ابوريحان‌ بيروني‌: افكار و آراء، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌ [ ؛Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, I, ۶۲۶-۶۲۷, Supplementband, ۱۹۳۷- ۱۹۴۲, I, ۸۷۰-۸۷۵; Dictionary of scientific biography , ed. Charles Coulston Gillispie, New York ۱۹۸۱, s.v. " Al – Biruni Abu Rayhan" (by E. S. Kennedy); I A , s.v. "Birun i (by Zeki Velidi Togan-Fatin Gخkmen); G. Sarton, Introduction to the history of science, Baltimore ۱۹۲۷, I, ۷۰۷- ۷۰۹; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۵۷-, ê , index, V, ۳۷۵-۳۸۳; H. Suter, Die Mathematiker und Astronomen der Araber und ihre Werke , Leipzig ۱۹۰۰, ۹۸-۱۰۰;مقالة‌ «البيروني‌» تأليف‌ بوالو در ۲ EI ، حاوي‌ كتابشناسي‌ مشروح‌ اين‌ آثار ثانويه‌ است‌. متمم‌ آن‌، بخشهاي‌ مخصوص‌ دربارة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ در Index Islamicus تأليف‌ پيرسون‌ و تكمله‌هاي‌ آن‌ است‌ كه‌ هرپنج‌سال‌ يك‌بار منتشر مي‌شود. آثار متأخري‌ كه‌ از لحاظ‌ كتابشناسي‌ ابوريحان‌ بيروني‌ جالب‌ است‌ مشتمل‌ بر اينهاست‌:ا. س‌. خان‌، كتابشناسي‌ ابوريحان‌ بيروني‌ ، ترجمة‌ ع‌. حبيبي‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ ] ابوالقاسم‌ قرباني‌، تحقيقي‌ در آثار رياضي‌ ابوريحان‌ بيروني‌: تحريري‌ نوين‌ از بيروني‌نامه‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌ [ ؛ صلاح‌الدين‌ مُنجِّد، «ملاحظات‌ علي‌ طبعات‌ مؤلَّفات‌ البيروني‌»، در يادنامة‌ بيروني‌ ، الف‌: مجموعه‌ سخنرانيهاي‌ فارسي‌ و عربي‌ ] كذا [ ؛ مجتبي‌ مينوي‌، «ابوريحان‌ بيروني‌»، در بررسيهايي‌ دربارة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ به‌ مناسبت‌ هزارة‌ ولادت‌ او ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌، ص‌ ۱ـ۵۳؛ حسين‌نصر، كتابشناسي‌ توصيفي‌ ابوريحان‌ بيروني‌ ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌.براي‌ منابع‌ مندرج‌ در متن‌ رجوع کنید به ابوريحان‌ بيروني‌، ] الا´ثار الباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لايپزيگ‌ ۱۹۲۳ [ ؛ همو، تحقيق‌ ماللهند ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لندن‌ ۱۸۸۸، دهلي‌ ۱۹۶۴؛ ] همو، فهرست‌ كتابهاي‌ رازي‌ و نامهاي‌ كتابهاي‌ بيروني‌ ، تصحيح‌ و ترجمه‌ و تعليق‌ از مهدي‌ محقق‌، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌ [ ؛ ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا، ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا: الاسئلة‌ والاجوبة‌ ، چاپ‌ حسين‌ نصر و مهدي‌ محقق‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ ] ادوارد گرانويل‌ براون‌، تاريخ‌ ادبيات‌ ايران‌ ، ج‌ ۲، بخش‌ ۱: از فردوسي‌ تا سعدي‌ ، ترجمه‌ و حواشي‌ فتح‌الله‌ مجتبائي‌، تهران‌ ۱۳۶۱ ش‌؛ ] عبدالوهاب‌بن‌ علي‌ سبكي‌، طبقات‌ الشافعية‌ الكبري‌ ، چاپ‌ محمودمحمد طناحي‌ و عبدالفتاح‌ محمد حلو، قاهره‌ ۱۹۶۴ـ۱۹۷۶ [ ؛ احمدبن‌ عمر نظامي‌، چهارمقاله‌ ، تصحيح‌ محمد قزويني‌، شرح‌ لغات‌ به‌ اهتمام‌ محمدمعين‌، تهران‌ ۱۳۷۲ ش‌ [ ؛D. J. Boilot, "L&#۳۹; Øuvre d&#۳۹;al-Beruniâ essai bibliographique", MIDEO ,۲ (۱۹۵۵), ۱۶۱-۲۵۶,۳ (۱۹۵۶), ۳۹۱-۳۹۶; G. Lazard, La langue des plus anciens monuments de la prose persane, Paris ۱۹۶۳; E. Wiedemann, H. Suter, and O. Rescher, "Ueber al Biruniªâund seine Schriften", Sitzungsberichte der Physikalisch-medizinischen sozietat zu Erlangen , ۵۲-۵۳ (۱۹۲۰-۱۹۲۱), ۵۵-۹۶.۲)



مذهب‌.دربارة‌ اين‌كه‌ بيروني‌ به‌ كداميك‌ از مذاهب‌ اسلامي‌ عقيده‌ داشته‌ است‌ ابهام‌ وجود دارد. در آثارالباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ كه‌ به‌ نخستين‌ دوران‌ فعاليت‌ علمي‌ او بازمي‌گردد، بسياري‌ از عبارتها حاكي‌ از گرايش‌ عميق‌ او به‌ تشيع‌ است‌. گذشته‌ از عبارتهاي‌ دعايي‌ معمول‌، كه‌ پي‌درپي‌ دربارة‌ حضرت‌ علي‌ عليه‌السّلام‌ و خاندان‌ پيامبر به‌ كار برده‌ است‌، اين‌ دلبستگي‌ او بخصوص‌ هنگام‌ ذكر تفصيليِ واقعه‌ و مراسم‌ عاشورا و غديرخم‌ و واقعة‌ مباهله‌ آشكار مي‌شود (ص‌ ۳۲۹، ۳۳۳ـ۳۳۴). بيروني‌ در جاي‌ ديگر (ص‌ ۶۷) از خداوند بخصوص‌ براي‌ شيعيان‌ زيدي‌ طلب‌ حفاظت‌ مي‌كند، و ضمن‌ اشاره‌ به‌ چگونگي‌ شهادت‌ زيدبن‌ علي‌، او را باعنوان‌ «امام‌» نام‌ مي‌برد (وَقَدْ قُتِلَ الامامُ زيدبن‌ علي‌...، ص‌ ۳۳۱). با اين‌حال‌، در جدولي‌ كه‌ براي‌ ذكر حوادث‌ تاريخ‌ اسلام‌، به‌ترتيب‌ زماني‌ از ابتداي‌ هجرت‌ تا روزگار خودش‌، تنظيم‌ كرده‌، از زمان‌ رحلت‌ حضرت‌ محمد صلي‌اللّه‌ عليه‌وآله‌ به‌ بعد را با سه‌ دوره «خلافت‌»، «امارت‌» و «امامت‌» مشخص‌ مي‌نمايد (۱۹۶۹، ص‌ ۱۷ـ۲۵) و خلفاي‌ اسلام‌ را به‌ ترتيب‌ ابوبكر، عمر، عثمان‌، علي‌ عليه‌السّلام‌ و حسن‌ عليه‌السّلام‌ ذكر مي‌كند، از بني‌اميه‌ با عنوان‌ «ملوك‌» و از عباسيان‌ با عنوان‌ «ائمه‌» نام‌ مي‌برد. اين‌ عنوانها با پافشاري‌ شيعه‌ بر اين‌ كه‌ خلافت‌/ امامت‌ منحصراً به‌ علي‌ عليه‌السّلام‌ و فرزندانش‌ تعلق‌ داشته‌ تباين‌ دارد. ظاهراً بيروني‌ مثل‌ چند تن‌ ديگر از علماي‌ قرن‌ چهارم‌، دلبستگي‌ شديد به‌ علي‌ عليه‌السّلام‌ و اهل‌بيت‌ پيامبر را با پذيرفتن‌ سه‌ خليفه اول‌ و نيز تا حدي‌ پذيرش‌ عباسيان‌ درآميخته‌ است‌؛ اين‌ شيوه‌ نزد برخي‌ از معتزلة‌ آن‌ روزگار مثل‌ صاحب‌بن‌ عبّاد نيز آشكار بود. در كارهاي‌ بعدي‌ بيروني‌ كه‌ پس‌ از مهاجرت‌ اجباري‌ او به‌ غزنه‌ (در ۴۰۸) نوشته‌ شده‌اند، دلبستگي‌ او به‌ تشيع‌ نامحسوس‌تر است‌ و اين‌ امر باتوجه‌ به‌ پايبندي‌ شديد سلاطين‌ غزنوي‌ به‌ تسنّن‌ عجيب‌ نيست‌. براي‌ مثال‌، ذكر عناوين‌ كامل‌ اسلامي‌ در آثارالباقيه‌ (ص‌ ۳۲۸ـ ۳۳۵) را مي‌توان‌ با صورت‌ خلاصة‌ آنها در قانون‌ مسعودي‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۲۵۵ـ۲۵۷) مقايسه‌ كرد. با وجود اين‌، بيروني‌ همچنان‌ از خاندان‌ پيامبر با احترام‌ زياد سخن‌ مي‌گويد و مواضع‌ شيعي‌ و سني‌ را در كنار هم‌ عرضه‌ مي‌كند. مثلاً در بحثي‌ دربارة‌ اوقات‌ نماز (۱۳۶۷، ص‌ ۱۶۲)، نظريات‌ عمر و امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌السّلام‌ را به‌ دنبال‌ هم‌ مي‌آورد. همچنين‌ از معتزله‌ در برابر تحريف‌ دروغ‌آميز عقايدشان‌ دفاع‌ مي‌كند (۱۳۷۷، ص‌ ۳). او در عبارت‌ غريبي‌ از كتاب‌ الجماهر في‌ الجواهر (ص‌ ۳۵۱ـ۳۵۲) به‌مناسبت‌ معرفي‌ سنگ‌ «خُماهن‌» (حجَرالدم‌) اشاره‌ مي‌كند كه‌ شيعيان‌ گونة‌ سفيدرنگ‌ اين‌ سنگ‌ را براي‌ تمايز از مخالفانشان‌ (نوا صِبُهُم‌) در نگين‌ انگشتري‌ خود به‌كار مي‌برند و مخالفانشان‌ از گونة‌ سياه‌رنگ‌ اين‌ سنگ‌ استفاده‌ مي‌كنند. بيروني‌ مي‌افزايد كه‌ «من‌ يك‌ انگشتري‌ با دو نگين‌ از هردو رنگ‌ براي‌ فريفتن‌ هر دو گروه‌ ] و اجتناب‌ از منسوب‌ شدن‌ به‌ هريك‌ از دو گروه‌ [ داشتم‌». اين‌ عبارت‌ بي‌شك‌ نشانة‌ بي‌رغبتي‌ او نسبت‌ به‌ درگيريهاي‌ فرقه‌اي‌ است‌؛ اما اين‌ احتمال‌ هم‌ وجود دارد كه‌ بيروني‌ خواسته‌ باشد به‌ بي‌اعتنا بودن‌ به‌ گرايشهاي‌ فرقه‌اي‌ تظاهر كند تا انتقادهاي‌ موجود نسبت‌ به‌ آثار دورة‌ جواني‌ خود را كه‌ بيانگر احساسات‌ شيعي‌ او بوده‌ است‌ خنثي‌ كند.



منابع‌: ابوريحان‌ بيروني‌، الا´ثارالباقية‌ عن‌القرون‌الخالية‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لايپزيگ‌ ۱۹۲۳؛ ] همو، الجماهر في‌ الجواهر ، چاپ‌ يوسف‌ الهادي‌، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌ [ ؛ همو، رسائل‌ البيروني‌: افراد المقال‌ في‌ امر الظلال‌ ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛ ] همو، ساقطات‌ الا´ثار الباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ ، تهران‌ ۱۹۶۹ [ ؛ همو، كتاب‌ البيروني‌ في‌ تحقيق‌ ماللهند ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ همو، كتاب‌ القانون‌ المسعودي‌ ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵/ ۱۹۵۴ـ۱۹۵۶.۳)



رياضيات‌ و نجوم‌.بر اساس‌ فهرستي‌ كه‌ بيروني‌ از آثار خود، در پيوست‌ رسالة‌ في‌ فهرست‌ محمدبن‌ زكرياء الرازي‌ ، آورده‌ و اطلاعاتي‌ كه‌ از آثار وي‌ پس‌ از تهية‌ آن‌ فهرست‌ در دست‌ است‌، از ۱۸۰ عنوان‌ تأليف‌، ترجمه‌، پيش‌نويس‌ و آثار نيمه‌تمام‌ بيروني‌، دست‌ كم‌ ۱۱۵ عنوان‌ به‌ رياضيات‌، نجوم‌ و مطالب‌ وابسته‌ بدانها اختصاص‌ داشته‌ كه‌ ۲۸ عنوان‌ از آنها به‌ دست‌ ما رسيده‌ است‌ ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). با اينهمه‌، در نهضت‌ ترجمة‌ متنهاي‌ علمي‌ از عربي‌ به‌ لاتيني‌ (قرنهاي‌ ششم‌ و هفتم‌) هيچيك‌ از آثار او به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ نشد. احتمالاً غفلت‌ زندگينامه‌نويسان‌ دورة‌ اسلامي‌ از ميراث‌ علمي‌ بيروني‌ در اين‌ امر مؤثر بوده‌ است‌ چرا كه‌ تنها ابن‌ابي‌اصيبعه‌ چند سطر به‌ بيروني‌ اختصاص‌ داده‌ و قفطي‌ و ابن‌خلكان‌ حتي‌ نامي‌ از او نبرده‌اند. شايد از آنجا كه‌ بيروني‌ در مجادلاتش‌ با ابن‌ سينا موفقيت‌ چشمگيري‌ به‌ دست‌ نياورد، معاصران‌ و جانشينان‌ بلافصل‌ او بيروني‌ را چهرة‌ برجسته‌اي‌ به‌ شمار نياوردند و به‌ مهارت‌ او در حوزة‌ فلسفة‌ طبيعي‌ ترديد كردند. بايد در نظر داشت‌ كه‌ بيروني‌ پس‌ از مطرح‌ كردن‌ امكان‌ حركت‌ وضعي‌ زمين‌، آن‌ را موضوعي‌ فلسفي‌ دانسته‌ و بلافاصله‌ از كنار آن‌ گذشته‌ و خود را براي‌ قضاوت‌ در اين‌ باره‌ صالح‌ ندانسته‌ است‌ ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌). همچنين‌ بيروني‌ بر خلاف‌ معاصرانش‌ نظير ابن‌هيثم‌ و ابوعبيد جوزجاني‌ و جانشينانش‌ چون‌ مؤيدالدين‌ عُرضي‌، خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌، قطب‌الدين‌ شيرازي‌ و ابن‌ شاطر كه‌ همگي‌ به‌ انتقاد از نجوم‌ بطلميوسي‌ برخاستند و حتي‌ در مواردي‌ الگوهاي‌ ديگري‌ براي‌ هيئت‌ عالم‌ مطرح‌ كردند، اثري‌ در اين‌ باره‌ ننگاشته‌ است‌. اين‌ انتقادها يكي‌ از وجوه‌ بسيار مهم‌ نجوم‌ دورة‌ اسلامي‌ در قرنهاي‌ هفتم‌ و هشتم‌ به‌ شمار مي‌آمده‌ و بر كارهاي‌ كوپرنيك‌ در اين‌ زمينه‌ اثر گذاشته‌ است‌. تنها اثري‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ از بيروني‌ ياد شده‌، اثر گمشدة‌ ابطال‌ البهتان‌ بايراد البرهان‌ است‌ كه‌ بنابر شواهد در رد نظرية‌ بطلميوس‌ دربارة‌ عرض‌ سيارات‌ تأليف‌ شده‌ بود.در رياضي‌ آثار زير از بيروني‌ به‌ جا مانده‌ است‌:باب‌ آغازين‌ كتاب‌ التفهيم‌ * بيروني‌ به‌ هندسه‌ و باب‌ دوم‌ آن‌ به‌ حساب‌ و جبر و مقابله‌ اختصاص‌ دارد. در كتاب‌ مختصري‌ كه‌ بيروني‌ با عنوان‌ راشيكات‌ الهند به‌ عربي‌ تاليف‌ كرده‌، مطالبي‌ در باب‌ نسبت‌ و تناسب‌ در رياضيات‌ هند و آنچه‌ در اين‌ باره‌ از رياضيات‌ يونان‌ به‌ كشورهاي‌ اسلامي‌ رسيده‌ آورده‌ است‌. عنوان‌ دو اثر ديگر بيروني‌ در رياضيات‌ محض‌ استخراج‌ الاوتار في‌ الدائرة‌ بخواص‌ الخط‌ المنحني‌ الواقع‌ فيها (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ اثر رجوع کنید به ماتويفسكايا و روزنفلد ، ج‌۲، ص‌ ۲۷۶ و براي‌ آگاهي‌ از متن‌ كتاب‌ رجوع کنید بهقرباني‌، ص‌ ۹۵ـ۱۹۷؛ قرباني‌ همچنين‌ تحريري‌ به‌ فارسي‌ از اين‌ كتاب‌ در ۱۳۵۵ ش‌ منتشر كرده‌ است‌) و جمع‌ الطرق‌ السائرة‌ في‌ معرفة‌ اوتار الدائرة‌ است‌ كه‌ به‌ اندازه‌گيري‌ طول‌ وترهاي‌ دايره‌ مربوط‌ مي‌شود (براي‌ آگاهي‌ از نسخة‌ خطي‌ اين‌ كتاب‌ رجوع کنید به قرباني‌، ص‌ ۹۸).همچنين‌، بيروني‌ در نامه‌اي‌ ( كتاب‌ ابي‌ريحان‌ الي‌ ابي‌سعيد ) اثبات‌ ابونصرِ عراق‌ * بر «شكل‌ مغني‌ * » را براي‌ ابوسعيد سجزي‌ * بيان‌ كرده‌ است‌. اثري‌ از او با عنوان‌ مقالة‌ في‌ النسب‌ التي‌ بين‌ الفلزات‌ و الجواهر في‌ الحجم‌ نيز حاوي‌ كاربردهايي‌ از رياضيات‌ در محاسبة‌ وزن‌ مخصوص‌ اجسام‌ است‌ (همان‌، ص‌۳۱، ۳۶؛ نيز رجوع کنید به قانون‌ مسعودي‌ * ).در باب‌ نجوم‌ و مطالب‌ وابسته‌ به‌ آن‌، گذشته‌ از آثار الباقيه‌ * ، التفهيم‌ و قانون‌ مسعودي‌ آثار زير از بيروني‌ موجود است‌ (براي‌ فهرست‌ آثار گمشدة‌ بيروني‌ در اين‌ زمينه‌ رجوع کنید به قرباني‌، ص‌ ۴۶ـ۵۴):مقاليد علم‌الهيئة‌ مايحدث‌ في‌ سطح‌ بسيط‌ الكرة‌. يكي‌ از مهمترين‌ آثار بيروني‌ و نخستين‌ كتاب‌ كاملي‌ است‌ كه‌ در باب‌ مثلثات‌ كروي‌ نگاشته‌ شده‌ است‌. بيروني‌ اين‌ اثر را به‌ نام‌ ابوالعباس‌ مرزبان‌ بن‌ رستم‌ بن‌ شروين‌ از اميرزادگان‌ آل‌باوند و مؤلف‌ كتاب‌ مرزبان‌نامه‌ نوشته‌ است‌. موضوع‌ اين‌ اثر معرفي‌ شكل‌ مغني‌ و به‌ كارگيري‌ آن‌ در محاسبات‌ نجومي‌ به‌ جاي‌ شكل‌ القطاع‌ * به‌ طور مفصل‌ و مشروح‌ است‌ (قرباني‌، ص‌۱۹۸ـ۱۹۹؛ براي‌ اطلاع‌ از محتويات‌ اين‌ رساله‌ و پژوهشهاي‌ اخير دربارة‌ آن‌ رجوع کنید به همان‌، ۱۹۸ـ۲۳۷). همة‌ پژوهشهاي‌ اخير دربارة‌ اين‌ رساله‌ بر اساس‌ نسخه‌اي‌ است‌ به‌ تاريخ‌ كتابت‌ ۷۸۴، موجود در كتابخانة‌ مدرسة‌ عالي‌ شهيد مطهري‌ (سپهسالار سابق‌)، كه‌ منحصر به‌ فرد پنداشته‌ مي‌شد. اما بتازگي‌ نسخة‌ پاكيزه‌ و خوانايي‌ از اين‌ اثر يافت‌ شده‌ كه‌ در مجموعه‌اي‌ خصوصي‌ نگهداري‌ مي‌شود و فيلم‌ آن‌ به‌ شمارة‌ A۶۶۴ (گ‌ ۴۱ پ‌ ـ ۱۲۶ ر) در كتابخانة‌ ليدن‌ موجود است‌. اين‌ نسخه‌ را علي‌ محمد بن‌ محمدحسين‌ اصفهاني‌ * (۱۲۱۵ـ۱۲۹۳) رياضيدان‌ ايراني‌ در ۱۲۷۹ از روي‌ نسخه‌اي‌ به‌ تاريخ‌ ۷۸۴ (كه‌ قاعدتاً بايد همان‌ نسخة‌ سپهسالار باشد) كتابت‌ كرده‌ است‌.تحديد نهايات‌ الاماكن‌ لتصحيح‌ مسافات‌ المساكن‌. نسخة‌ نفيسي‌ از اين‌ اثر كه‌ در كتابخانة‌ فاتح‌ استانبول‌ نگهداري‌ مي‌شود در رجب‌ ۴۱۶ كتابت‌ شده‌ است‌ (همان‌، ص‌۳۲). بنابراين‌ خود اثر بايد در فاصلة‌ ۴۰۸ ـ سال‌ ورود بيروني‌ به‌ غزنه‌ ـ و ۴۱۶، نوشته‌ شده‌ باشد. بيروني‌ انگيزة‌ خود را در تأليف‌ اين‌ اثر چنين‌ آورده‌ است‌ (۱۳۵۲ش‌، ص‌۳۴ـ۳۵): «...و اما آنچه‌ مخصوصاً مورد نظر است‌ اينكه‌ همة‌ اينها ] مختصات‌ جغرافيايي‌ [ را براي‌ شهر غزنه‌ كه‌ پايتخت‌ كشور مشرق‌ است‌ اندازه‌ بگيرم‌، چه‌ اين‌ شهر، به‌ گمان‌ آن‌ كس‌ كه‌ تقدير را از بشر مي‌داند، به‌ تقدير بشري‌ وطن‌ من‌ است‌، و همة‌ تقدير در حقيقت‌ مخصوص‌ خداي‌ يگانه‌ است‌؛ و در آن‌، اگر بتوانم‌، پيوسته‌ به‌ آنچه‌ از خاطر دور نمي‌شود از رصدكردن‌ و كوشش‌ علمي‌ مي‌پردازم‌، و قبلة‌ آن‌ را درست‌ مي‌كنم‌...» تعيين‌ سمت‌ قبله‌ براي‌ غزنه‌ كه‌ مسئلة‌ رياضي‌ نسبتاً دشواري‌ بود و به‌ استفاده‌ از مثلثات‌ كروي‌ پيشرفته‌ نياز داشت‌، به‌ بيروني‌ مجال‌ داد تا از فوايد رياضيات‌ و نجوم‌ رياضي‌ سخن‌ بگويد. موضوع‌ تعيين‌ سمت‌ قبله‌ به‌ عنوان‌ يك‌ امر شرعي‌، مستلزم‌ به‌ كارگيري‌ جغرافياي‌ رياضي‌ بود و بر اين‌ اساس‌ بيروني‌ در كنار علوم‌ «اواخر» (اسلامي‌) از علوم‌ «اوايل‌» (يوناني‌) نيز دفاع‌ كرده‌ است‌ (همان‌، ص‌ ۶ـ ۸). بيروني‌ در ادامة‌ مقدمة‌ اين‌ اثر، به‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ فلسفة‌ طبيعي‌ در مورد آفرينش‌ و تشكيل‌ ربع‌ مسكون‌ نيز پرداخته‌ كه‌ بيانگر وضعيت‌ چنين‌ پژوهشهايي‌ در روزگار بيروني‌ است‌. براي‌ مثال‌، در نظريه‌هاي‌ زمين‌شناسي‌ موجود بازنگريهايي‌ مي‌شد تا بتوانند وجود سنگواره‌ها را در بخشهايي‌ از سرزمينهاي‌ مسكوني‌ كه‌ ظاهراً هرگز به‌ دريا نزديك‌ نبوده‌ است‌، توضيح‌ دهند. به‌ مدد اين‌ گونه‌ پژوهشهاي‌ بيروني‌ است‌ كه‌ از ساير آثار مفقود دربارة‌ زمين‌شناسي‌، نظير في‌ بناءالمُدن‌ ابن‌ عميد (متوفي‌ ۳۶۰)، آگاه‌ مي‌شويم‌. بيروني‌ در تحديد علاوه‌ بر عرضة‌ چندين‌ روش‌ براي‌ تعيين‌ سمت‌ قبله‌، فصلهاي‌ جامعي‌ را به‌ مسائل‌ عملي‌ ديگر چون‌ تعيين‌ نصف‌النهار محل‌، فاصلة‌ ميان‌ شهرها، روشهاي‌ رصد و مانند آن‌ اختصاص‌ داده‌ است‌. علاوه‌ بر ويرايش‌ متن‌ عربي‌، اين‌ كتاب‌ به‌ زبانهاي‌ فارسي‌، انگليسي‌ و روسي‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ (براي‌ آگاهي‌ از ترجمه‌ها و شرحهاي‌ مختلف‌ اين‌ كتاب‌ رجوع کنید به ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌؛ سزگين‌، ج‌۶، ص‌ ۲۶۷ـ ۲۶۸).اِفرادُ المَقال‌ في‌ امرِ الظِلال‌ . بيروني‌ در اين‌ كتاب‌ نيز مي‌كوشد تا تمايز ميان‌ مباحث‌ رياضي‌ و فلسفه‌ را تشريح‌ كند. او معتقد است‌ كه‌ بدون‌ استفاده‌ از نجوم‌ و حساب‌ و هندسه‌ به‌ سختي‌ مي‌توان‌ مبحث‌ سايه‌ها را درك‌ كرد و كسي‌ كه‌ اين‌ علوم‌ را با دين‌ ناسازگار بداند نه‌تنها با عوام‌ تفاوتي‌ ندارد بلكه‌ «با اين‌ دفاع‌ نابجاي‌ خود به‌ دين‌ لطمه‌ مي‌زند» (از مقدمة‌ افراد كه‌ همراه‌ با سه‌ باب‌ نخست‌ اين‌ اثر به‌ علت‌ آشفتگي‌ در صحافي‌ نسخة‌ خطي‌ در ضمن‌ كتاب‌ في‌ حركات‌ الشمس‌ ابراهيم‌بن‌ سنان‌ ص‌۳۵ـ۳۶ آورده‌ شده‌ است‌؛ رجوع کنید به قرباني‌، ص‌۳۴ـ۳۵).بيروني‌ در مقدمه‌اي‌ طولاني‌ كاربردهاي‌ گوناگون‌ ظل‌ (سايه‌) را از نظر نجومي‌ بررسي‌ مي‌كند. سپس‌ با تعريف‌ توابع‌ ظل‌، يعني‌ ظل‌ مستوي‌ (كتانژانت‌) و ظل‌ معكوس‌ (تانژانت‌)، در بابهاي‌ ۹ و ۱۰ به‌ بحث‌ خود پايان‌ مي‌دهد. آنگاه‌ روابط‌ ميان‌ اين‌ تابعها و ديگر تابعهاي‌ مثلثاتي‌ به‌ تفصيل‌ مورد بحث‌ قرار مي‌گيرد (بابهاي‌ ۱۱ و ۱۲) و روشهايي‌ عملي‌ براي‌ تبيين‌ توابع‌ ظل‌ عرضه‌ مي‌شود (بابهاي‌ ۱۳ تا ۱۷). اين‌ پژوهشها، از طريق‌ تعيين‌ رابطة‌ اندازه‌گيري‌ سايه‌ با تعيين‌ نصف‌النهار محل‌ و سپس‌ تعيين‌ اوقات‌ شرعي‌، به‌ شدت‌ كاربرد ديني‌ پيدا مي‌كند كه‌ به‌ نوبة‌ خود (بابهاي‌ ۲۵ و ۲۶) به‌ بررسي‌ اوقات‌ نماز و نمايش‌ آنها به‌ صورت‌ منحنيهايي‌ بر ابزارهاي‌ نجومي‌ مي‌انجامد. اين‌ منحنيها معادل‌ كاربرد امروزي‌ نمودارهاي‌ تابعهاي‌ رياضي‌ است‌. باب‌ ۲۷ به‌ بررسي‌ مزاياي‌ استفاده‌ از تابعهاي‌ مثلثاتي‌ به‌ جاي‌ قضية‌ منلائوس‌ اختصاص‌ دارد و در بابهاي‌ ۲۸ تا ۳۰ با آوردن‌ مطالب‌ متفرقه‌ دربارة‌ سايه‌ها به‌ بحث‌ پايان‌ مي‌دهد.گرچه‌ بيروني‌ در اين‌ اثر خواسته‌ است‌ اوقات‌ نماز را به‌ روش‌ رياضي‌ تعيين‌ كند و بدين‌ترتيب‌ رياضيات‌ را براي‌ مقاصد ديني‌ به‌ كار گيرد، رسالة‌ افراد را مي‌توان‌ متن‌ مستقلي‌ در مثلثات‌ دانست‌. درواقع‌ از لحاظ‌ تاريخي‌، بررسي‌ ابزارهاي‌ سنجش‌ سايه‌ و تعيين‌ وقت‌، منشأ پيدايش‌ تابعهاي‌ مثلثاتي‌ بوده‌ است‌ (براي‌ اطلاع‌ از عنوان‌ بابهاي‌ سي‌گانة‌ اين‌ اثر رجوع کنید به قرباني‌، ص‌۳۵ـ۳۷ و براي‌ اطلاع‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ و كارهاي‌ انجام‌شده‌، بر اين‌ كتاب‌ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌۵، ص‌۳۸۰).استيعاب‌ الوجوه‌ الممكنة‌ في‌ صنعة‌ الاسطرلاب‌ . با آنكه‌ نسخه‌هاي‌ متعددي‌ از اين‌ اثر باقي‌ است‌ و عليرغم‌ اهميت‌ آن‌ در تاريخ‌ نجوم‌ بويژه‌ تاريخچة‌ ابزارهاي‌ نجومي‌، هنوز مورد بررسي‌ محققان‌ قرار نگرفته‌ است‌. بيروني‌ در اين‌ كتاب‌ علاوه‌ بر بررسي‌ كلية‌ انواع‌ شناخته‌ شدة‌ اسطرلاب‌ و عرضة‌ گزارشي‌ از تاريخچة‌ تحول‌ فني‌ اين‌ ابزار نجومي‌ يوناني‌ تا قرن‌ پنجم‌، توضيحات‌ مفصلي‌ هم‌ دربارة‌ انواع‌ اسطرلابهاي‌ بديع‌ و شالودة‌ نظري‌ آنها آورده‌ است‌. براي‌ مثال‌، بيروني‌ دربارة‌ اسطرلاب‌ زورقي‌ كه‌ ابوسعيد احمدبن‌ محمد سجزي‌ آن‌ را ابداع‌ كرده‌ است‌ مي‌گويد (گ‌ ۷۹ ر): «اسطرلاب‌ ساده‌اي‌، ساختة‌ ابوسعيد سجزي‌ ديدم‌ فاقد بخش‌ شمالي‌ يا جنوبي‌، كه‌ زورقي‌ ناميده‌ مي‌شد. از اين‌ اسطرلاب‌ خيلي‌ خوشم‌ آمد زيرا ابوسعيد آن‌ را برمبناي‌ نظرية‌ مستقلي‌ ابداع‌ كرده‌ بود كه‌ عده‌اي‌ آن‌ را قبول‌ دارند و طبق‌ آن‌ حركت‌ كلي‌ ظاهري‌، ناشي‌ از حركت‌ زمين‌ و نه‌ آسمان‌ است‌. من‌ جداً بر اين‌ باورم‌ كه‌ تحقيق‌ دربارة‌ اين‌ حركت‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ آن‌ دشوار است‌ و اين‌ امر نبايد آنهايي‌ كه‌ با خطوط‌ هندسي‌ سر و كار دارند يعني‌ هندسه‌دانان‌ (مهندسان‌) و منجمان‌ را نگران‌ كند، زيرا چنين‌ نظريه‌اي‌ به‌ هيچ‌وجه‌ كار آنها را بي‌اعتبار نمي‌كند. مسئوليت‌ تجزيه‌ و تحليل‌ اين‌گونه‌ مسائل‌ و نظريات‌ برعهدة‌ فيلسوفان‌ طبيعي‌ است‌.» نوشتة‌ احمدبن‌ حمدان‌ حراني‌ در كتاب‌ جامع‌الفنون‌ (گ‌ ۶۴ پ‌) در قرن‌ هفتم‌ هجري‌ هم‌ مؤيد آن‌ است‌ كه‌ كساني‌ از جمله‌ سجزي‌ به‌ حركت‌ وضعي‌ زمين‌ (برخلاف‌ جلوة‌ ظاهري‌ و نظريات‌ بطلميوس‌) معتقد بودند: «طبق‌ نظر مهندسان‌، زمين‌ حركت‌ دوراني‌ پيوسته‌اي‌ دارد و آنچه‌ به‌ ظاهر حركت‌ آسمان‌ ديده‌ مي‌شود، درواقع‌ به‌ خاطر حركت‌ زمين‌ ـ و نه‌ ستارگان‌ ـ است‌» (براي‌ آگاهي‌ از كارهاي‌ انجام‌شده‌ بر روي‌ استيعاب‌ و نسخه‌هاي‌ خطي‌ آن‌ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۶، ص‌۲۶۸؛ نيز رجوع کنید به ماتويفسكايا و روزنفلد، ج‌۲، ص‌۲۸۴).تمهيد المستقر لتحقيق‌ معني‌الممرّ . اين‌ متن‌ نمونة‌ خوبي‌ از روش‌ برخورد بيروني‌ با احكام‌ نجوم‌ است‌. او يك‌ مفهوم‌، در اينجا ممرّ * (عبور اجرام‌ يا نقاط‌ فرضي‌ آسماني‌ از نصف‌النهار يا از مقابل‌ يكديگر) را برمي‌گزيند، كاربردهاي‌ عمومي‌ اين‌ اصطلاح‌ را به‌ تفصيل‌ بررسي‌ مي‌كند، سپس‌ ممرّ را از لحاظ‌ رياضي‌ تعريف‌ مي‌كند و آن‌ را به‌ ديگر مفاهيم‌ نجومي‌ كه‌ قبلاً تعريف‌ شده‌اند ربط‌ مي‌دهد. بيروني‌ پس‌ از عرضة‌ تمامي‌ اطلاعاتي‌ كه‌ دربارة‌ يك‌ مفهوم‌ خاص‌ گرد آورده‌ است‌، روشهاي‌ متعدد خود را براي‌ حل‌ مسئله‌ يا دقيقتر كردن‌ تعريفها عرضه‌ مي‌كند. بعلاوه‌، در هر مورد روشهاي‌ مختلف‌ پيشينيان‌ را با ديد انتقادي‌ مطرح‌ مي‌سازد و روش‌ خود را اثبات‌ مي‌كند. به‌ اين‌ ترتيب‌، بيروني‌ اطلاعاتي‌ از محتواي‌ برخي‌ از آثار گذشته‌ كه‌ اكنون‌ برجاي‌ نمانده‌اند به‌ دست‌ مي‌دهد (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ و پژوهشهاي‌ انجام‌ يافته‌ دربارة‌ اين‌ اثر رجوع کنید به سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۷).غرّة‌ الزيجات‌ . اين‌ متن‌ تنها يكي‌ از چندين‌ كتاب‌ سانسكريت‌ است‌ كه‌ ظاهراً بيروني‌ باني‌ ترجمة‌ آنها به‌ عربي‌ بوده‌ است‌. ديويد پينگري‌ كه‌ متن‌ ويراستة‌ اين‌ اثر را بررسي‌ كرده‌ است‌، براساس‌ متن‌ موجود كه‌ ظاهراً در حوالي‌ ۴۱۷ ترجمه‌ شده‌ است‌ نتيجه‌ گرفته‌ است‌ كه‌ بيروني‌ از منابع‌ نجومي‌ سانسكريت‌ اطلاع‌ تخصصي‌ و دقيقي‌ نداشته‌ است‌. درواقع‌ در اين‌كه‌ بيروني‌ خود، اين‌ متون‌ را ترجمه‌ كرده‌ باشد ترديد وجود دارد. نام‌ اصلي‌ اين‌ اثر كَرَنَ تِلَكَ بوده‌ و بِجيانَند بنارسي‌ در ۳۵۵ آن‌ را تأليف‌ كرده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۹۷۸، مقدمة‌ قريشي‌، ص‌۱). متن‌ سانسكريت‌ آن‌ برجاي‌ نمانده‌ و ويرايشي‌ از ترجمة‌ عربي‌ آن‌ كه‌ در احمدآباد هند موجود است‌ همراه‌ با ترجمة‌ انگليسي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.في‌ تسطيح‌ الصُوَر و تبطيخ‌ الكُوَر . دربارة‌ انتقال‌ تصوير صور سماوي‌ و مواضع‌ شهرها و كشورها از سطح‌ كروي‌ به‌ روي‌ صفحه‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ رساله‌ رجوع کنید بهماتويفسكايا و روزنفلد، ج‌۲، ص‌۲۷۷). نسخة‌ بسيار كهني‌ از اين‌ اثر به‌ شماره‌ ۵۴۶۹ در كتابخانة‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تهران‌ نگهداري‌ مي‌شود كه‌ يك‌ قرن‌ بعد از زمان‌ مؤلف‌ كتابت‌ شده‌ است‌ (دانش‌پژوه‌، ج‌۱۶، ص‌۱۷؛ دانش‌پژوه‌ و افشار، دفتر چهارم‌، ص‌۴۴۸). فيوريني‌ بخشهايي‌ از اين‌ اثر را به‌ ايتاليايي‌ (قرباني‌، ص‌۳۱) و سوتر تمامي‌ آن‌ را به‌ آلماني‌ (بروكلمان‌، > ذيل‌ < ، ج‌۱، ص‌۸۷۴) ترجمه‌ كرده‌اند. همچنين‌ سعيدان‌ آن‌ را براساس‌ نسخة‌ محفوظ‌ در كتابخانة‌ ليدن‌ به‌ چاپ‌ رسانيده‌ است‌. برگرن‌ نيز اين‌ كتاب‌ را بررسي‌ و بعضي‌ خطاهاي‌ چاپ‌ سعيدان‌ را تصحيح‌ كرده‌ است‌. او همچنين‌ (ص‌۸۱ـ۹۶) تصوير دستنويس‌ محفوظ‌ در ليدن‌ را به‌ چاپ‌ رسانيده‌ است‌.مقالة‌ في‌ استخراج‌ قدرالارض‌ برصد انحطاط‌ الافق‌ عن‌ قلل‌ الجبال‌ . اين‌ رساله‌ تنها دو برگ‌ انتهايي‌ رساله‌اي‌ در اسطرلاب‌ نوشتة‌ بيروني‌ است‌ ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌؛ ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌) كه‌ نالينو (ص‌۳۶۲) آن‌ را فصلي‌ از رسالة‌ في‌ الاسطرلاب‌ بيروني‌ ولي‌ سزگين‌ (ج‌۶، ص‌۲۷۲) آن‌ را رسالة‌ مستقلي‌ دانسته‌ است‌. ويدمان‌ اين‌ اوراق‌ را به‌ آلماني‌ ترجمه‌ كرده‌ (همانجا) و نالينو (ص‌۳۶۲ـ۳۶۴) دربارة‌ روش‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ در اين‌ رساله‌ توضيحاتي‌ داده‌ است‌.حكاية‌ الا´لة‌ المسماة‌ السدس‌ الفخري‌ . رسالة‌ كوتاهي‌ دربارة‌ آلت‌ نجومي‌ سدس‌ فخري‌ كه‌ از اختراعات‌ ابومحمود خجندي‌ (قرن‌ چهارم‌) بوده‌ است‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ اثر رجوع کنید به سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۹). سديو اين‌ رساله‌ را به‌ فرانسه‌ و بولگاكف‌ به‌ روسي‌ ترجمه‌ كرده‌اند ( ايرانيكا ، همانجا).مقالة‌ في‌ التحليل‌ والتقطيع‌ للتعديل‌ . تنها نسخة‌ بازمانده‌ از اين‌ اثر در هند نگهداري‌ مي‌شود (ماتويفسكايا و روزنفلد، ج‌ ۲، ص‌ ۲۸۹) و پراكندگي‌ اوراق‌ اين‌ تنها دستنويس‌ كه‌ بين‌ مجموعه‌اي‌ از آثار بيروني‌ و چند دانشمند اسلامي‌ ديگر قرار دارد (هوخندايك‌ ، ص‌۱۴۸) باعث‌ شده‌ است‌ اين‌ رساله‌ به‌ اشتباه‌ دوبار بين‌ اوراق‌ كتاب‌ استخراج‌ الاوتار في‌ الدائرة‌ به‌ چاپ‌ برسد (قرباني‌، ص‌۴۳).كتاب‌ الدرر في‌ سطح‌ الاُكَر . تنها نسخة‌ باقي‌مانده‌ از اين‌ اثر در انگلستان‌ نگهداري‌ مي‌شود (ماتويفسكايا و روزنفلد، ج‌۲، ص‌۲۷۹).رسالة‌ في‌ معرفة‌ سمت‌ القبله‌ . رسالة‌ كوتاهي‌ دربارة‌ شناسايي‌ جهت‌ قبله‌ كه‌ سزگين‌ (ج‌۶، ص‌۲۶۹) تنها يك‌ نسخه‌ از آن‌ را معرفي‌ كرده‌ است‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ ديگر اين‌ اثر رجوع کنید به قرباني‌، ص‌۳۳).رسالة‌ في‌ تصوير الكواكب‌ و البلدان‌ في‌ اي‌ دائرتين‌ اردنا . تنها نسخة‌ باقي‌مانده‌ از اين‌ اثر جزو مجموعه‌اي‌ خطي‌ نوشته‌ شده‌ در قرن‌ ششم‌ وجود دارد (سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۸؛ دانش‌پژوه‌ و افشار، دفتر چهارم‌، ص‌۴۴۷ـ ۴۴۸).كتاب‌ في‌ اخراج‌ ما في‌ قوة‌ الاسطرلاب‌ الي‌ الفعل‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ اثر رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۶، ص‌ ۲۶۸).مقالة‌ في‌ صنعة‌ الاسطرلاب‌ . از اين‌ رساله‌ نسخة‌ بسيار كهني‌ در كتابخانة‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تهران‌ وجود دارد (سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۹) كه‌ به‌ نام‌ مقالة‌ ابي‌الريحان‌ البيروني‌ في‌ صفة‌ الاسطرلاب‌ نيز معرفي‌ شده‌ است‌ (دانش‌پژوه‌ و افشار، دفتر چهارم‌، ص‌۴۴۸).رسالة‌ في‌ الاسطرلاب‌ . رسالة‌ مفصلي‌ دربارة‌ كاربردهاي‌ مختلف‌ اسطرلاب‌ در ۶۷ باب‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ رساله‌ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۹؛ و براي‌ اطلاع‌ از بابهاي‌ آن‌ رجوع کنید به آلوارت‌ ، ج‌ ۵، ص‌۲۲۸ـ۲۳۰). كتاب‌ العمل‌ بالاسطرلاب‌ نيز كه‌ به‌ نوشتة‌ سزگين‌ (همانجا) نسخه‌اي‌ از آن‌ در مشهد نگهداري‌ مي‌شود (گلچين‌ معاني‌، ج‌۸، ص‌۳۱) در اصل‌ نسخه‌اي‌ از رسالة‌ في‌الاسطرلاب‌ است‌. همچنين‌ دو دستنويس‌ از اين‌ رساله‌ در كتابخانة‌ دانشكدة‌ الهيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ نگهداري‌ مي‌شود (قرباني‌، ص‌۴۱) كه‌ سزگين‌ آنها را معرفي‌ نكرده‌ است‌. نسخه‌هايي‌ نيز كه‌ فؤاد سيد (قسم‌ ۱، ص‌۴۴۶) با عنوان‌ رياضة‌ الفكر و العقل‌ في‌ استخراج‌ ما في‌ قوة‌ الاسطرلاب‌ الي‌ الفعل‌ تأليف‌ بيروني‌ دانسته‌ است‌، نسخي‌ از اين‌ رساله‌اند.مقالة‌ في‌ التطريق‌ باستعمال‌ فنون‌ الاسطرلابات‌ . تنها نسخة‌ باقي‌مانده‌ از اين‌ رساله‌ در پاريس‌ نگهداري‌ مي‌شود (سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۶۹) و پينس‌ در مقاله‌اي‌ به‌ معرفي‌ آن‌ پرداخته‌ است‌ (همانجا).مقالة‌ في‌ تسهيل‌ التسطيح‌ الاسطرلابي‌ و العمل‌ بمركباته‌ من‌ الشمالي‌ و الجنوبي‌ . رساله‌اي‌ در دو مقاله‌ دربارة‌ ساخت‌ اسطرلاب‌ و بعضي‌ كاربردهاي‌ آن‌ (براي‌ آگاهي‌ از نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ اثر رجوع کنید به همان‌، ج‌۶، ص‌۲۶۹ـ۲۷۰). همچنين‌ دستنويسي‌ از اين‌ رساله‌ در كتابخانة‌ ملك‌ تهران‌ نگهداري‌ مي‌شود (دانش‌پژوه‌ و افشار، ج‌ ۵، ص‌ ۱۲۶).مقياس‌ المرجع‌ في‌ العمل‌ باسطرلاب‌ المسطح‌ . ماتويفسكايا و روزنفلد (ج‌۲، ص‌۲۸۸) نسخه‌اي‌ از اين‌ كتاب‌ را در مصر معرفي‌ كرده‌اند.جوامع‌ معاني‌ كتاب‌ ابي‌حامد الصاغاني‌ في‌ التسطيح‌ التام‌ . كتاب‌ بيروني‌ دربارة‌ تسطيح‌ به‌ روش‌ ابوحامد صاغاني‌. از اين‌ كتاب‌ نسخه‌اي‌ در هلند وجود دارد (سزگين‌، ج‌۶، ص‌۲۷۰). بيروني‌ در بخشهايي‌ از استيعاب‌ (از جمله‌ گ‌۹۶) به‌ اين‌ رساله‌ اشاره‌ كرده‌ و بعضي‌ قسمتهاي‌ آن‌ را آورده‌ است‌.اثري‌ كه‌ سزگين‌ (ج‌۵، ص‌۳۸۲) تحت‌ عنوان‌ البرهان‌ علي‌ مسئلة‌ من‌ كتاب‌ ارشميدس‌ به‌ بيروني‌ نسبت‌ داده‌ است‌ در اصل‌ برگي‌ از كتاب‌ استخراج‌ الاوتار است‌.



منابع‌: ابراهيم‌بن‌ سنان‌، كتاب‌ في‌ حركات‌ الشمس‌ ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۶۶؛ ابوريحان‌ بيروني‌، استيعاب‌ الوجوه‌ الممكنة‌ في‌ صنعة‌ الاسطرلاب‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ دانشگاه‌ ليدن‌، ش‌ ۵ر۵۹۱. or ؛ همو، غُرة‌الزيجات‌، يا، كَرَن‌ تِلَكَ ، چاپ‌ محمد فضل‌الدين‌ قريشي‌، لاهور ۱۹۷۸؛ همو، كتاب‌ تحديد نهايات‌ الاماكن‌ لتصحيح‌ مسافات‌ المساكن‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ ايرج‌ افشار و محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ كتابخانة‌ ملي‌ ملك‌ ، ج‌ ۵، تهران‌ ۱۳۶۳ ش‌؛ احمدبن‌ حمدان‌ حراني‌، كتاب‌ جامع‌ الفنون‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ بريتانيا، ش‌۶۲۹۹؛ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ كتابخانة‌ مركزي‌ و مركز اسناد دانشگاه‌ تهران‌ ، ج‌۱۶، تهران‌ ۱۳۵۷ ش‌؛ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌ و ايرج‌ افشار، نسخه‌هاي‌ خطي‌ ، دفتر چهارم‌، تهران‌ ۱۳۴۴ ش‌؛ فؤاد سيد، فهرست‌ المخطوطات‌: نشرة‌ بالمخطوطات‌ التي‌ اقتنتها الدار من‌ سنه‌ ۱۹۳۶ـ ۱۹۵۵ ، قسم‌ ۱، قاهره‌ ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابوالقاسم‌ قرباني‌، تحقيقي‌ در آثار رياضي‌ ابوريحان‌ بيروني‌: تحريري‌ نوين‌ از بيروني‌نامه‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ احمد گلچين‌ معاني‌، فهرست‌ كتب‌ خطي‌ كتابخانة‌ آستان‌ قدس‌ رضوي‌ ، ج‌ ۸ ، مشهد ۱۳۵۰ ش‌؛ كارلو آلفونسو نالينو، تاريخ‌ نجوم‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ ?] ۱۳۴۹ ش‌ [ ؛W. Ahlwardt, Handschriften-Verzeichnisse Koniglichen Bibliothek zu Berlin: Verzeichniss der arabischen Handschriften , Berlin ۱۸۹۳; J. L. Berggren, "Al-Birun on plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. ۶, nos. ۱&۲ (۱۹۸۲); Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplementband, , ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Encyclopaedia Iranica , s.v. "B iruni, Abu Rayh ¤a ¦n. II: bibliography" (by David Pingree); J. P. Hogendijk, "Rearranging the Arabic mathematical and astronomical manuscript Bankipore ۲۴۶۸", Journal for the history of Arabic science , vol. ۶, nos. ۱&۲ (۱۹۸۲); G. P. Matvievskaya and B. A. Rozenfeld, Matematiki i astronomi musulmanskogo srednevekovya i ikh trudi , Moscow ۱۹۸۳; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ۱۹۶۷-۱۹۸۴.۴)



داروشناسی.پيشينه‌ . ابوريحان‌، به‌ گفتة‌ خود، از نوجواني‌ به‌ شناخت‌ موادّ دارويي‌ و نامهاي‌ آنها بسيار شائق‌ بود ( الصَّيْدَنة‌ ، چاپ‌ زرياب‌، ص‌ ۱۵؛ در اين‌ مقاله‌ همة‌ ارجاعها به‌ همين‌ چاپ‌ خواهد بود) و در طول‌ زندگي‌، شخصاً و يا به‌ ياري‌ برخي‌ از دوستان‌ فاضل‌ خود، مطالبي‌ در بارة‌ آن‌ مواد از منابع‌ قديم‌ و همروزگارِ خود ( رجوع کنید به مآخذ بيروني‌ در دنبالة‌ مقاله‌) گرد مي‌آورْد، ولي‌ ظاهراً هرگز فرصت‌ نيافت‌ كه‌ مطالب‌ گردآمده‌ را به‌ دلخواه‌ و به‌ شيوة‌ عالمانة‌ خود، بپردازد و تأليف‌ و ارائه‌ كند (چنانكه‌، مثلاً، در مورد كانيشناسي‌ كرده‌ است‌)، تا اين‌ كه‌ در اواخر عمر كه‌ سنّش‌ از هشتاد سال‌ گذشته‌ و تقريباً نابينا وناشنوا شده‌ بود (همان‌، ص‌ ۱۷)، به‌ ياري‌ دوست‌ دانشمند خود، ابوحامد احمد بن‌ محمد نَهشعي‌ (كذا؛ = «بَيْهقي‌» به‌ گمان‌ زرياب‌، همان‌، ص‌ ۱۸، پانويس‌ ۱)، كه‌ هم‌ در «لُغت‌» قوي‌ بود و هم‌ پزشكي‌ را نزد استادان‌ مبرّز آموخته‌ و هم‌ در آثار پيشينيان‌ و متأخّران‌ فحص‌ كرده‌ بود، معلومات‌ او را به‌ گردآورده‌هاي‌ خود افزود و بدينسان‌ ظاهراً پيش‌نويس‌ تأليفي‌ در صَيْدَنه‌ (يا صَيْدَله‌؛ = داروشناسي‌، داروسازي‌) را فراهم‌ آورد (همان‌، ص‌ ۱۷ـ ۱۸؛ دربارة‌ چند و چون‌ همكاري‌ نهشعي‌/ بيهقي‌ با ابوريحان‌ رجوع کنید بهمايرهوف‌ ، به‌ نقل‌ زرياب‌، مقدمه‌، ص‌ هفده‌). بعيد نيست‌ كه‌ ابوسَهْل‌ عيسي‌بن‌ يحيي‌ «المَسيحيّ الجُرجاني‌»، دانشمند ديگري‌ كه‌، گويا از بسياريِ علاقه‌ به‌ ابوريحان‌، چند رساله‌ به‌ نام‌ او نوشته‌ بود ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌)، پيشتر در اين‌ زمينه‌ به‌ ابوريحان‌ كمك‌ كرده‌ بوده‌ باشد.از تأليف‌ (يا پيش‌نويس‌ تأليف‌) ابوريحان‌ به‌ عربي‌، معروف‌ به‌ الصيدنة‌ (يا كتاب‌ الصيدنة‌ في‌الطّب‌ )، متأسفانه‌ فقط‌ يك‌ نسخة‌ بسيار ناقص‌ و مغلوط‌، مورّخ‌ ۶۷۸، به‌ استنساخ‌ محمد بن‌ ابراهيم‌ تبريزي‌، معروف‌ به‌ غضنفر، بازمانده‌ است‌ (ش‌ ۴۵، كتابخانة‌ غورشونلي‌زاده‌ در شهر بورسَه‌ ] تركيّه‌ [ ؛ ديگر نسخه‌هاي‌ موجود از روي‌ آن‌ نسخة‌ يگانه‌ نوشته‌ شده‌ است‌).نواقص‌ و عيبهاي‌ نسخة‌ موجود . ترجمه‌ و تحريري‌ فارسي‌ به‌ قلم‌ ابوبكر بن‌ علي‌ بن‌ عثمان‌ كاساني‌ (دهة‌ سوم‌ سدة‌ هفتم‌) از الصيدنه‌ ابوريحان‌ در دست‌ است‌ (چاپ‌ ستوده‌ و افشار) كه‌، گرچه‌ خود ناقص‌ و مغلوط‌ است‌، به‌ وسيلة‌ آن‌ مي‌توان‌ سَقَطات‌ نسخة‌ عربي‌ را تعيين‌ و بعض‌ غلطهاي‌ استنساخي‌ و مشكلات‌ آن‌ را تا اندازه‌اي‌ رفع‌ كرد. در مقايسه‌ با ترجمه‌ ـ اقتباسِ كاساني‌، نسخة‌ عربي‌ عمدتاً فاقد همة‌ مدخلهاي‌ حرف‌ ر و بيشتر مدخلهاي‌ حرفهاي‌ ب‌/ پ‌ ، ج‌/ چ‌ و ق‌ است‌. كريموف‌ در ترجمة‌ روسي‌ الصيدنة‌ و، به‌ تَبَع‌ او، زرياب‌ در چاپ‌ متن‌ آن‌، مدخلهاي‌ ناموجود در متن‌ عربي‌ را از متن‌ فارسي‌ برگرفته‌ و در ترجمه‌ و چاپ‌ خود گنجانده‌اند (دربارة‌ ترجمه‌ فارسي‌ آزاد كاساني‌ رجوع کنید به دنبالة‌ مقاله‌). بدينسان‌ شمار مدخلهاي‌ مختلط‌ گوناگون‌ (چه‌ مدخلهاي‌ اصلي‌ عربي‌ و فارسي‌ و چه‌ مدخلهاي‌ ارجاعي‌ يا ترادُفي‌) در چاپ‌ زرياب‌ بالغ‌ بر ۱۱۳۱ شده‌ است‌ (به‌ شمارش‌ دقيق‌ نويسندة‌ حاضر). از مقدمة‌ مشروحي‌ كه‌ ابوريحان‌ بر الصيدنة‌ نوشته‌ (بلكه‌ املا كرده‌) است‌ برمي‌آيد كه‌ او تأليف‌ مبسوطي‌ را در بارة‌ مواد دارويي‌ منظور مي‌داشته‌ است‌، ولي‌ از روي‌ يگانه‌ نسخة‌ عربي‌ و ترجمه‌ ـ اقتباس‌ فارسيِ آن‌ نمي‌توان‌ حكم‌ كرد كه‌ او موفق‌ به‌ چنان‌ تأليف‌ جامعي‌ شده‌ بود يا اين‌ كه‌ تأليفش‌ تا اواخر عمر ناقص‌ ماند. به‌هرحال‌، در نسخة‌ موجود، علاوه‌ بر افتادگيهاي‌ مذكور، عيب‌ ديگري‌ ديده‌ مي‌شود، يعني‌ ناهماهنگي‌ كمّي‌ و كيفي‌ در محتويات‌: بعض‌ مدخلها بسيار كوتاه‌ (يك‌ يا دو سه‌ جمله‌) است‌ (البته‌ بجز مدخلهاي‌ ترادفي‌، مثلاً: « اِبن‌ دَأية‌، الغُراب‌»، «دُبّاء، هوَ القَرعُ اليابس‌»)، مثلاً رجوع کنید بهاباغورس‌، اخيروس‌، اُذن‌ الحِمار ، و دبوط‌ ؛ برخي‌ ديگر كمابيش‌ مشروحتر است‌، مثلاً، اَفيون‌، تُفّاح‌ و حُضُض‌ ، و بعض‌ آنها دو صفحة‌ چاپي‌ يا بيشتر را دربرگرفته‌ است‌، مثلاً، ابنوس‌ ، اُترج‌ و بيش‌ (هر يك‌ تقريباً دو صفحه‌)، صَبر (بيش‌ از دوصفحه‌) و بَلَسان‌ (تقريباً سه‌ صفحه‌) (براي‌ توضيح‌ بيشتر دربارة‌ مدخلها رجوع کنید بهدنبالة‌ مقاله‌).پژوهشهاي‌ داروشناختي‌ پيش‌ از بيروني‌ و مآخذ او . پيش‌ ز ارزيابي‌ مساهمة‌ داروشناختي‌ بيروني‌، لازم‌ است‌ كه‌ نظري به‌ پژوهشهاي‌ داروشناختي‌ پيش‌ از بيروني‌ (در حقيقت‌،مآخذ او) بيفكنيم‌. داروشناسي‌ دورة‌ اسلامي‌، همچون پزشكي‌، عمدتاً مبتني‌ بر دانش‌ يوناني‌ و برگرفته‌ از بعض‌ آثار دانشمندان‌ يوناني‌ بود، كه‌ از طريق‌ ترجمه‌هاي‌ سُرياني‌ و عربي‌، بويژه‌ ترجمة‌ آثار بُقراط‌ * ، ديوسكوريدس‌ * (ديسقوريدس‌)، جالينوس‌ * ، اُريباسيوس‌ * و بولُس‌ اجانيطي‌ * ، از سدة‌ سوم‌ به‌ بعد به‌ دانشوران‌ دورة‌ اسلامي‌ انتقال‌ يافت‌ ( رجوع کنید به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، مقالة‌ «ادوية‌»). از ميان‌ آثار اينان‌، تصنيف‌ ديوسكوريدس‌ (سدة‌ نخست‌ ميلادي‌)، s ¦s iatrike ¦Peri hyle (لفظاً، «اندرهَيولاي‌ ] =مادّة‌/ موادِّ [ پزشكي‌» كه‌ در مآخذ قديم‌ دورة‌ اسلامي‌ بِنارو به‌ كتاب‌ الحَشائش‌ معروف‌ شده‌ بود (گاهي‌ نيز به‌ نام‌ درست في‌ هَيولي‌&۳۹; الطّب‌ خوانده‌ شده‌ است‌)، جامعترين‌ و معتبرترين‌ و مشهورترين‌ تأليف‌ يوناني‌ دربارة‌ «مُفردات‌» (= مواد دارويي يا خوراكي‌ بسيط‌، غير مركّب‌) بود. اين‌ كتاب‌ را نخست به‌ روزگار خليفة‌ عبّاسي‌، جعفرمتوكّل‌ (حك : ۲۳۲ـ۲۴۷)، دانشمند و ترجمان‌ نامدار، حنين‌ بن‌ اسحاق‌ * (۱۹۴ـ۲۶۰)، در بيت‌ الحكمة‌ * بغداد به‌ سرياني‌ ترجمه‌ كرد. سپس‌ شاگرد و دستيارش‌، اِصطِفَن‌بن‌ بَسيل‌ * ، آن‌ را از يوناني‌ به‌ عربي‌ برگرداند، و حنين‌ ترجمة‌ او را وارسي‌ و اصلاح‌ كرد. اصطفن‌ و حنين‌ نتوانستند نامهاي‌ عربي‌ (يا فارسي‌ ـ عربي‌) براي‌ همة‌ مواد مذكور در كتاب‌ ديوسكوريدس‌ بيابند، بويژه‌ اين‌ كه‌ بسياري‌ از آن‌ مواد (خصوصاًگياهان‌) در كشورهاي‌ شرق‌ جهان‌ اسلام‌ در آن‌ روزگار، ناموجود يا ناشناخته‌ بود. لذا آن‌ دو در بسياري‌ از موارد ناچار به‌ تعريب‌ (= آوانگاري‌) نامهاي‌ يوناني‌ شدند (مثلاً، اَرَسطولوخيا براي‌ صa £aristolok «زَرآوند» و اُسْطوخودوس‌ به‌ جاي‌ dos ¨a £stoik يوناني‌) و گاهي‌ به‌ ترجمة‌ لفظي‌ نامهايي‌ كه‌ معناي‌ لفظي‌ آنها واضح‌ بود اكتفا كردند (مثلاً، لسان‌ الحمل‌ به‌جاي‌ arnئglآson «بارهنگ‌» و لِحْيَة‌ التَّيس‌ ، لفظاً «ريشِ بُز»، به‌ جاي‌ trapopآgآn «شِنْگ‌») و معادل‌ يابي‌ را به‌ آيندگان‌ واگذاشتند ( رجوع کنید بهابن‌ أبي‌اُصيبعه‌، ج‌ ۲، ص‌ ۴۶ـ ۴۸). دو مسئلة‌ تعيين‌ هويّت‌ مفردات‌ ناآشنا و معادل‌يابي‌ براي‌ نامهاي‌ يوناني‌ در ترجمة‌ تأليفات‌ حكيمان‌ يوناني‌ ديگر و در تأليفات‌ پزشكي‌ دورة‌ اسلامي‌ تا روزگار ابوريحان‌ باقي‌ بود. با گذشت‌ زمان‌، چند صد مادّة‌ دارويي‌ ديگر، كه‌ يونانيان‌ نمي‌شناختند، با نامهاي‌ بومي‌ آنها (هندي‌، فارسي‌، گويشي‌ ايراني‌، عربي‌ گويشي‌، بربري‌، اندلسي‌ و جز اينها) به‌ ميراث‌ داروشناختي‌ يونانيان‌ افزوده‌ شد (لكلر ] ج‌ ۲، ص‌ ۲۳۲ـ۲۳۳ [ ليست‌ ناكاملي‌ از اين‌ مفردات‌ جديد به‌ دست‌ داده‌ است‌). بدينسان‌، آشفتگي‌ شديدي‌ دربارة‌ هويّت‌ بسياري‌ از مفردات‌ و تطبيق‌ نامهاي‌ آنها در زبانهاي‌ گوناگون‌ در داروشناسي‌ دورة‌ اسلامي‌ پديد آمد. گذشته‌ از مشكل‌ نامگذاري‌، اوصاف‌ گياهداروشناختي‌ ديوسكوريدس‌ و اديب‌ گياهشناسي‌ چون‌ ابوحنيفة‌ دينوري‌ * (سدة‌ سوم‌؛ در مورد گياهان‌ جزيرة‌ العرب‌) و برخي‌ ديگر براي‌ بازشناسي‌ بسياري‌ از گياهان‌ بسنده‌ و واضح‌ نبود. لذا دانشمنداني‌، بويژه‌ پس‌ از سدة‌ چهارم‌، براي‌ رفع‌ اين‌ مشكلها كوشيدند. خودِ حنين‌ بن‌ اسحاق‌ ظاهراً نخستين‌ كسي‌ بود كه‌ به‌ چنين‌ كاري‌ دست‌ زد: ابن‌ أبي‌اصيبعه‌ (ج‌ ۱، ص‌ ۱۹۹) تأليفي‌ را در اين‌ زمينه‌ ( كتاب‌ في‌ أسماءِ الادوية‌ المُفردة‌ عَلي‌ حُروف‌ المُعجم‌ ) در جزو آثار او ذكر كرده‌ است‌، اما چون‌ ظاهراً اين‌ كتاب‌ به‌ جا نمانده‌ ( رجوع کنید به سزگين‌ ، ج‌ ۳، ص‌ ۲۵۶)، نمي‌توان‌ مساهمة‌ حنين‌ را ارزيابي‌ كرد. پس‌ از او، سليمان‌ بن‌ حَسّان‌، معروف‌ به‌ ابن‌جُلْجُل‌ * (سدة‌ چهارم‌)، دو تأليف‌ در اين‌ خصوص‌ كرده‌ است‌، يعني‌ تفسير أسماءِ الادوية‌ المفردة‌ و مقالةٌ في‌ ذِكرِ الادوية‌ الّتي‌ لَم‌ يَذْكُرْها ديسقوريدسُ في‌ كتابه‌ مِمّا يُسْتَعملُ في‌ صناعة‌ الطِّب‌ ، كه‌ نسخة‌ خطي‌ آنها در بعض‌ كتابخانه‌ها يافت‌ مي‌شود ( رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۰۹ـ ۳۱۰). كتابي‌ مجهول‌ المؤلّف‌ كه‌ در اواخر سدة‌ ششم‌ و باز در غرب‌ جهان‌ اسلام‌ (در مراكش‌) نوشته‌ شده‌ است‌، شرحٌ لِكتاب‌ دياسقوريدوس‌ في‌ هَيولي‌ الطبّ (چاپ‌ ديتريش‌ )، دوام‌ مشكلها در اين‌ زمينه‌ و اختلاف‌ نظر چند تن‌ از دانشمندان‌ را دربارة‌ بسياري‌ از مفردات‌ مي‌نماياند.جالينوس‌ (سدة‌ دوم‌ ميلادي‌) حكيم‌ يوناني‌ نامدار ديگري‌ بود كه‌ ترجمة‌ عربي‌ بعض‌ تأليفات‌ عديدش‌ در پزشكي‌ و داروشناسي‌ زمينة‌ رونق‌ داروشناسي‌ جالينوسي‌ در دورة‌ اسلامي‌ را تحكيم‌ كرد، بويژه‌ كتاب‌ في‌الادوية‌ المفردة‌ او (= ] كتاب‌ في‌ [ قوي‌ الادوية‌ المفردة‌ ؛ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۰۹ـ۱۱۰؛ ترجمة‌ حنين‌)، كه‌ يكي‌ از مآخذ مهم‌ ابوريحان‌ نيز بوده‌ است‌. سپس‌ بايد اُريباسيوس‌ (سدة‌ چهارم‌ ميلادي‌) و بولُس‌ (سدة‌ هفتم‌ ميلادي‌)، دو حكيمِ «جَمّاع‌» (به‌قول‌ ابوريحان‌، ص‌ ۱۴؛ = گردآورندة‌ ] نوشته‌هاي‌ پيشينيان‌ [ ) يوناني‌ را ذكر كرد: اوّلي‌ مؤلف‌ دانشنامه‌اي‌ پزشكي‌ (در عربي‌ به‌ نام‌ كتاب‌ السَّبعين‌ يا الكُنّاش‌ ] الاكبر [ خوانده‌ شده‌ است‌؛ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۵۳) در هفتاد «مقاله‌» (از جمله‌، مقاله‌هايي‌ دربارة‌ خوراكيها و داروها)، و دوّمي‌ صاحب‌ دانشنامه‌اي‌ در هفت‌ «مقاله‌»، معروف‌ به‌ الكُنّاش‌ ( في‌الطّب‌ ) يا كُنّاش‌ الثُّريّا (سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۱۶۹؛ ترجمة‌ حنين‌)، كه‌ آخرين‌ «مقالة‌» آن‌ دربارة‌ داروهاي‌ مفرد بوده‌ است‌.پس‌ از ترجمة‌ آثار پزشكي‌ ـ داروشناسي‌ يوناني‌ مذكور، داروشناسي‌ بسرعت‌ در كشورهاي‌ شرقي‌ و غربي‌ جهان‌ اسلام‌ رونق‌ يافت‌ (ابن‌ نَديم‌ ] متوفي‌ ۳۷۸ [ ؛ قِفْطي‌ ] متوفي‌ ۶۴۶ [ و ابن‌ أبي‌ أُصيبعه‌ ] متوفي‌ ۶۶۸ [ در حدود صد تن‌ را كه‌ تأليفي‌ دربارة‌ مفردات‌ پزشكي‌ داشته‌اند، ذكر كرده‌اند). حكيمان‌ بسياري‌ در بلاد اسلامي‌ (از نژادهاي‌ گوناگون‌، داراي‌ زبانهاي‌ مادري‌ و مذهبهاي‌ مختلف‌، ولي‌ عمدتاً عربي‌نويس‌) كمابيش‌ به‌ داروشناسي‌ پرداختند ــ چه‌ در رساله‌هايي‌ مستقل‌ چه‌ در جزو تأليفات‌ كلّيتر (براي‌ فهرستي‌ از آنان‌ تا حدود ۴۳۰ رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ هشت‌ ـ يازده‌). در اينجا مي‌توان‌ فقط‌ مهمترينِ آنان‌ را كه‌ مأخذ و مرجع‌ بيروني‌ (و يا همكاران‌) او بودند، ذكر كرد (براي‌ فهرست‌ كامل‌ مآخذ ابوريحان‌ رجوع کنید به الصيدنة‌ ، ترجمة‌ روسي‌، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌ ۶۰ـ۱۰۹): ماسَرجويه‌ * (رونقش‌ در اواخر سدة‌ دوم‌ و اوايل‌ سدة‌ سوم‌)، مؤلفِ رسالة‌ في‌ أبدال‌ الادويه‌... و كتاب‌ في‌ الغِذاء ( رجوع کنید به سزگين‌ ،ج‌ ۳، ص‌ ۲۲۴ـ۲۲۵)؛ يوحنّا/ يحيي‌بن‌ ماسويه‌ (ح ۱۶۰ـ۲۴۳)، معلّم‌ حنين‌ بن‌ اسحاق‌، داراي‌ تأليفات‌ بسيار، از جمله‌، آثاري‌ دربارة‌ موادّ خوشبو، خوراكيها و بعض‌ انواع‌ داروها (سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۳۳ـ۲۳۶)؛ حنين‌ بن‌ اسحاق‌ * ، كه‌، علاوه‌ بر ترجمه‌، تصنيفات‌ بسياري‌ هم‌ داشته‌ است‌، از جمله‌، تلخيص‌ يا تحرير كتاب‌ الادوية‌ المفردة‌ جالينوس‌، اختيار الادوية‌ ، كتاب‌ الابدال‌ ] = أبدال‌ الادوية‌ [ ، و كتاب‌ مذكور دربارة‌ نامهاي‌ داروهاي‌ مفرد ( رجوع کنید بهسزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۴۷ـ۲۵۶)؛ پسر او، اسحاق‌ بن‌حنين‌ * (۲۱۵ـ ۲۹۸)، مؤلفِ كتاب‌ الادوية‌ المفردة‌ و كتاب‌ الادوية‌ الموجودة‌ لِكُلِّ مكانٍ (سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۶۷ـ ۲۶۸)؛ ابو زيد صَهارْبُخت‌بن‌ ماسَرجويه‌ (نيمة‌ دوم‌ سدة‌ دوم‌ و نيمة‌ نخست‌ سدة‌ سوم‌)، شارح‌ كُنّاش‌ جورجيس‌ (سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۴۲)؛ محمد بن‌ زكريايِ رازي‌ * (ح ۲۵۱ـ۳۱۳)، صاحب‌ تأليفات‌ بسيار، بويژه‌ الحاوي‌ ، كه‌ در آن‌، جاي‌ بزرگي‌ به‌ مواد دارويي‌ ساده‌ (ج‌ ۲۰ و ۲۱) اختصاص‌ دارد؛ ابوالخير الحسن‌ بن‌ سُوار، معروف‌ به‌ ابن‌ خَمّار * (۳۳۱ـ ? ۴۴۰؛ صاحب‌ كتاب‌ الاغذية‌ و حواشي‌اي‌ بر تأليف‌ بولُس‌ ] رجوع کنید به سزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۲۲ـ۳۲۳، و فهرستهاي‌ كتاب‌ الصيدنة‌ ابوريحان‌، ص‌ ۷۴۱ [ )؛ ابومعاذ جَوانْكاني‌/ جَوارْكاني‌ (سدة‌ سوم‌ يا چهارم‌؟)، مؤلف‌ تفسير الادوية‌ ( رجوع کنید بهسزگين‌، ج‌ ۳، ص‌ ۳۱۲؛ الصيدنة‌ ، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌ ۱۰۵)؛ و بِشْر بن‌ عبدالوهّاب‌ فَزاري‌ (تاريخهاي‌ زندگي‌ او نامعلوم‌؛ شايد سدة‌ چهارم‌)، مؤلف‌ تفاسير الادوية‌ ( رجوع کنید به سزگين‌، ص‌ ۳۱۳؛ الصيدنة‌ ، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌ ۱۰۶).افزون‌ بر منابع‌ مذكور، بيروني‌ دو واژه‌نامة‌ چند زبانة‌ نامهاي‌ مفردات‌ پزشكي‌ را كه‌ در روزگار او رايج‌ بود، ذكر كرده‌ است‌ (ص‌ ۱۶): يكي‌ موسوم‌ به‌ دَهْ نام‌ ، كه‌ نسخه‌هاي‌ آن‌ كه‌ «در دست‌ عوام‌» بود چندان‌ «فاسد» بود كه‌ سودي‌ از آنها عايد نمي‌شد و، از اين‌ گذشته‌، برخلافِ عنوانِ آن‌، براي‌ هر مادّه‌ دَه‌ نام‌ به‌ دَه‌ زبان‌ وجود نداشت‌؛ ديگري‌ واژه‌نامه‌اي‌ كه‌ «در دستِ مسيحيان‌» بود به‌ نامِ ] سُريانيِ [ بشاق‌ شماهي‌ ، «يعني‌ تفسير نامها»، كه‌ به‌ چهارْ نام‌ نيز معروف‌ بود، حاوي‌ چهار نام‌ براي‌ هر مادّه‌ به‌ زبانهاي‌ «رومي‌» ] =يوناني‌ بيزانسي‌؟ [ ، سرياني‌، عربي‌ و فارسي‌، و چون‌ نسخه‌هاي‌ آن‌ از «آفات‌ تصحيف‌» خالي‌ بود، وي‌ بيشترِ محتواي‌ نسخه‌اي‌ از آن‌ را كه‌ به‌ خط‌ سرياني‌ بود، در الصيدنة‌ نقل كرد (در بارة‌ بشاق‌ شماهي‌ ، يا، به‌ املاي‌ درست‌تر، پُشّاق‌ شِماهي‌ ؛ رجوع کنید بهتوضيح‌ زرياب‌ به‌ نقل‌ از اولمان‌ ، مقدمه‌، ص‌ چهل‌ و شش‌). رواج‌ اين‌ دو واژه‌نامه‌ ضمناً حاكي‌ از تعدّد و تشتّتِ نامهاي‌ مرادف‌ داروها در روزگار بيروني‌ و در آن‌ منطقه‌ از جهان‌ اسلام‌ است‌.محتواي‌ كتاب‌ الصيدنة‌ موجود . اين‌ تأليف‌ داراي‌ دو بخش‌ است‌: مقدمه‌اي‌ دراز با موضوعهايي‌ ناهمگن‌ (ص‌ ۳ـ ۱۸)، و بخش‌ اصلي‌ شامل‌ مطالبي‌ در بارة‌ شمار نسبتاً بزرگي‌ از موادّ دارويي‌ و مانند اينها (به‌ ترتيب‌ الفبايي‌ حرف‌ اول‌ نام‌ مواد؛ ص‌۱۹ـ۶۴۱).بيروني‌ در مقدمة‌ اين‌ كتاب‌، موضوعهاي‌ مختلفي‌ را به‌ ميان‌ آورده‌ است‌، از جمله‌: ۱) اشتقاق‌ واژه‌هاي‌ صَيدنه‌/صَيدله‌ و صَيدَناني‌/صَيدَلاني‌ (داروساز، داروفروش‌، «عطّار») نهايتاً از چَندَن‌/ چَندَلِ هندي‌ (=صَندَل‌، چوبِ خوشبوي‌ معروف‌) (ص‌۵، ۷). ۲) تعريف‌ فن‌ يا پيشة‌ صيدنه‌، كه‌، به‌ گمان‌ بيروني‌، پايينترين‌ مرتبه‌ از مراتب‌ پزشكي‌ است‌ (بالاترين‌ مرتبه‌، احاطة‌ پزشك‌ ـ داروشناس‌ بر «طبيعيات‌» و آشنايي‌ با اصول‌ قياس‌ و تجزيه‌ و تحليل‌ منطقي‌ است‌)، و حتي‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ صيدنه‌ فني‌ مستقل‌ است‌ و نه‌ از مراتب‌ پزشكي‌؛ اوصاف‌ يك‌ داروساز ماهر؛ داروسازان‌/ شناسان‌ معمولاً به‌ «تقليد» و «الاخذ بالسَّماع‌» (پيروي‌ كوركورانه‌ از نوشته‌هاي‌ پيشينيان‌ و اكتفا به‌ مسموعات‌) اين‌ پيشه‌ را مي‌آموزند، در صورتي‌ كه‌ پيشرفت‌ در داروشناسي‌ مستلزم‌ شاگردي‌ نزد استادان‌ ماهر اين‌ فن‌ و كوشش‌ مستمر براي‌ شناخت‌ مواد دارويي‌ از طريق‌ مشاهده‌ و تجربة‌ شخصي‌ است‌ (ص‌۳ـ۴). ۳) ظاهراً بيروني‌ ديوسكوريدس‌ (ديسقوريدس‌) را نمونة‌ اَعلاي‌ يك‌ گياهداروشناس‌ مي‌دانست‌. مي‌گويد (ص‌۱۳): «هر اُمتي‌ موصوف‌ به‌ تقدم‌ در علمي‌ يا عملي‌ است‌. در غرب‌، يونانيان‌ پيش‌ از مَسيحيت‌، در عنايت‌ به‌ مباحث‌ ] علمي‌ و فلسفي‌ [ و رسانيدنِ علوم‌ به‌ بالاترين‌ مراتب‌ و نزديك‌ ساختن آنها به‌ كمال‌، فضل‌ و برتري‌ داشتند. اگر ديسقوريدس‌ ِ ايشان‌ در نواحي‌ ما ] = خوارزم‌، آسياي‌ مركزي‌ [ بود و كوشش‌ خود را مقصور به‌ شناختِ حَشايشِ ] =گياهان‌ دارويي‌ [ كوهها و درّه‌هاي‌ ما مي‌كرد، حسب‌ تجاربِ خود در همة‌ حشايشِ ] سرزمين‌ ما [ خواص‌ دارويي‌ شفابخشي‌ مي‌يافت‌... و اما در شرق‌، بجز هنديها هيچ‌ امّتي‌ شوق‌ و ذوق‌ به‌ علم‌ ندارد، اما اين‌ فنون‌ ] در اينجا منظور پزشكي‌ و داروشناسي‌ است‌ [ نزد هنديها مبتني‌ بر اصولي‌ است‌ مُباين‌ با قوانيني‌ كه‌ از غربيها به‌ ما رسيده‌ است‌...» (اشارة‌ بيروني‌ به‌ اختلاف‌ مباني‌ نظري‌ پزشكي‌ ـ داروشناسي‌ قديمِ بُقراطي‌ ـ جالينوسيِ يوناني‌ و پزشكيِ هنوز رايج‌ آيورْوِدايي‌ هندي‌ است‌). ۴) تقسيم‌ آنچه‌ خوردني‌ است‌ به‌ خوراك‌ («غذاء»)، دارو («دَواء») و زهر («سَمّ»)، بيان‌ كيفيّات‌ اينها (مثلاً، درجات‌ چهارگانه‌ «قوّت‌» آنها)، و تفكيك‌ آنها به‌ ساده‌ («مفرد») و مركب‌؛ رحجان‌ درمان‌ با «رژيم‌ غذايي‌» (به‌ اصطلاح‌ امروزي‌) و، اگر رژيم‌ غذايي‌ بسنده‌ نباشد، استفاده‌ از داروهاي‌ مفرد، و اگر داروهاي‌ بسيط‌ كافي‌ نباشد، توسّل‌ به‌ داروهاي‌ مركب‌. بيروني‌ تأكيد مي‌كند كه‌، در صورتِ لزومِ استعمال‌ داروهاي‌ مركب‌، پزشك‌ مي‌بايست‌ از آنهايي‌ كه‌ كمترين‌ و سالمترين‌ «اَخلاط‌» (=اَجزا) را دارند استفاده‌ كند. چنانچه‌ نياز به‌ «داروهاي‌ ] ذاتاً [ سمّي‌» اُفتد، پزشكان‌ با افزودنِ داروهايي‌ «مُصلِح‌»، مضرَّت‌ آنها را « اِصلاح‌» مي‌كنند (ص‌۹ـ۱۱). ۵) «دانشي‌ برتر از داروسازي‌/ فروشي‌ (صيدنه‌)، معرفت‌ به‌ «قُوا» (نيروها) و خواصِّ ] فيزيولوژيكي‌ [ داروهاي‌ بسيط‌ ] در اصطلاح‌ امروزي‌، [pharmacognosy است‌. اگر براي‌ اين‌ معرفت‌، از لحاظ‌ طولِ تجربه‌ و استفاده‌ از قياس‌ حدّي‌ مي‌بود، از پيشينيانِ يوناني‌، ديوسكوريدس‌ و جالينوس‌، و از متأخران‌، يحيي‌ بن‌ ماسويه‌، ماسرجويه‌، محمد بن‌ زكرياي‌ رازي‌ و ابو زَيد اَرَّجاني‌ ] ناشناخته‌؛ رجوع کنید به الصيدنة‌ ، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌۱۰۴ـ۱۰۵ [ براي‌ تعيين‌ آن‌ حَدّ شايسته‌تر بودند». مع‌ ذلك‌، بيروني‌ در استحقارِ اين‌ «متأخران‌» مي‌گويد كه‌ همة‌ ايشان‌ «جَمّاع‌» و از اجتهادِ پيشينيان‌ (= بقراط‌، ديسقوريدس‌ و جالينوس‌) ناتوان‌ بودند (ص‌۱۲) (در اينجا بايد گفت‌ كه‌ خود ابوريحان‌ هم‌ مشمول‌ استحقار مذكور مي‌شود، زيرا از حيثِ داروشناسي‌ او هم‌ عمدتاً «جَمّاع‌»اي‌ بيش‌ نبوده‌ است‌، مگر در چند مورد نادر؛ رجوع کنید به مساهمة‌ او در دنبالة‌ مقاله‌). ۶) در تهية‌ داروهاي‌ مركب‌، صيدلاني‌ و پزشك‌ «به‌ دو اَمر، بزرگترين‌ نياز را دارند»: «حَذف‌» و «تبديل‌». «حذف‌» يعني‌ اگر يكي‌ از اجزاي‌ داروي‌ مركب‌ مشهوري‌ موجود نباشد، نبايد از كُلّ تركيب‌ و استعمال‌ آن‌ چشم‌ پوشيد؛ «تبديل‌» يعني‌ به‌ كاربردن‌ ماده‌اي‌ كه‌ دقيقاً يا تقريباً داراي‌ طبع‌ و قوت‌ و اثر مادّة‌ ناموجودي‌ باشد ( رجوع کنید بهبَدَل‌ (۳) * ). بيروني‌ به‌ تفصيل‌ دربارة‌ اقسام‌ «تبديل‌» (مثلاً، «تبديل‌ به‌ نوع‌» و «تبديل‌ به‌ جنس‌») سخن‌ گفته‌ در پايان‌ تأكيد مي‌كند كه‌ پزشكان‌، با علم‌ و تجربة‌ خود، شايسته‌تر از هر كسي‌ براي‌ تعيين‌ بَدَلهاي‌ داروهاي‌ بسيط‌ و سپس‌ انتقال‌ دريافته‌هاي‌ خود به‌ «داروسازانِ امين‌»اند (ص‌۱۲ـ۱۳). ضمناً، در جاي‌ ديگري‌ (ص‌۱۸)، در تحقيرِ دو تأليف‌ مربوطة‌ محمدِ زكرياي‌ رازي‌، كتاب‌ في‌ الصيدنة‌ و كتاب‌ في‌ الابدال‌ ، مي‌گويد كه‌ «من‌ اين‌ دو كتاب‌ را مطالعه‌ كردم‌ ] ولي‌ [ از آنها به‌ قدر كافي‌ سودي‌ نبردم‌، ] فقط‌ [ بعض‌ محتويات‌ آنها را به‌ آنچه‌ نزد من‌ گِرد آمده‌ بود، افزودم‌». ۷) ستايش‌ دين‌ اسلام‌ و زبان‌ عربي‌ (به‌ عنوان‌ زبان‌ علم‌) و برتري‌ آن‌ بر زبانهاي‌ ديگر براي‌ بيان‌ مضامين‌ علمي‌، از جمله‌، بر فارسي‌ كه‌، به‌ عقيدة‌ او، «براي‌ ] حكايت‌ [ اَخبار خُسروان‌ و گفت‌ و گوهاي‌ شبانه‌ ] «الاخبار الِكسرويّة‌ و الاسْمار الليليّة‌» [ شايسته‌ است‌»؛ در تحقير زبان‌ فارسي‌ حتي‌ مي‌گويد كه‌ «من‌ هجوِ ] خود را [ به‌ عربي‌ بيش‌ از مدحِ ] خود [ به‌ فارسي‌ دوست‌ دارم‌». يگانه‌ عيبي‌ كه‌ بيروني‌ در زبان‌ عربي‌ ديده‌ است‌ نارسايي‌ خطّ آن‌ براي‌ ضبط‌ نامهاي‌ بيگانه‌ (عمدتاً، يوناني‌، «رومي‌» و سرياني‌) داروهاست‌ (ص‌۱۴). ۸) بيروني‌ دو شكايت‌ ديگر هم‌ دارد: يكي‌ از بيدقتي‌ كاتبان‌ در استنساخ‌ و غفلت‌ از مقابلة‌ نسخه‌ها؛ ديگري‌ از «خيانت‌» مترجمان‌ كتابهاي‌ يوناني‌، كه‌ معمولاً به‌ نقل‌ ] =آوانگاري‌ [ نامهاي‌ يوناني‌ حشايش‌ بسنده‌ كرده‌اند، در حالي‌ كه‌ «بعض‌ آن‌ حشايش‌ در بلاد ما مي‌رويند و در عربي‌ ] كذا [ نامي‌ دارند». بيروني‌ از سه‌ عيبِ مذكور نتيجه‌ مي‌گيرد كه‌ آن‌ ترجمه‌ها در خور اطمينان‌ نيستند و بود و نبودشان‌ يكي‌ است‌، و اگر اين‌ «آفت‌»ها نبود، ترجمة‌ عربي‌ آثار حكيمان‌ يوناني‌ ] براي‌ داروشناسي‌ [ كفايت‌ مي‌كرد (ص‌۱۵ـ۱۶).ارزيابي‌ مُساهمة‌ ابوريحان‌ و الصيدنة‌ موجود . بيروني‌ صيدنه‌ را چنين‌ تعريف‌ مي‌كند (ص‌۱۱ـ۱۲): «شناخت‌ اجناس‌ و انواع‌ داروهاي‌ بسيط‌ و ] شناختِ [ برگزيدة‌ ] = بهترينِ [ اينها ] براي‌ استعمال‌ [ و تركيب‌ اجزاي‌ داروهاي‌ مركب‌ طبقِ نسخه‌هاي‌ مدوّن‌ يا طِبقِ دستورِ ] پزشك‌ [ مؤتمنِ مُصلح‌. مرتبة‌ برتر از اين‌، شناختِ قُوا و خواصِ داروهاست‌.» بنا بر اين‌ و نظر به‌ شرح‌ مذكور بيروني‌ دربارة‌ طبايع‌ و قواي‌ داروها، و كيفيات‌ «اصلاح‌» و « اِبدال‌» آنها (در مقدمه‌)، قاعدتاً انتظار مي‌رفت‌ كه‌ او اين‌ مطالب‌ را، اگر نه‌ در همة‌ موارد، در مورد بيشتر مواد ذكر كند؛ ولي‌ او به‌ طور كلي‌ به‌ همان‌ بخش‌ اول‌ تعريف‌ صيدنه‌ بسنده‌ كرده‌ است‌. خود مي‌گويد (ص‌۱۸): «ذكرِ چيزي‌ از قوا و خواص‌ ادويه‌ و تفصيل‌ آنها را اراده‌ نكردم‌ ] زيرا [ اين‌ موضوع‌ براي‌ ] كسي‌ [ مانندِ من‌ متعذّر است‌، مگر ] در مواردي‌ كه‌ [ اضطراري‌ براي‌ ذكر آنها بوده‌ باشد.» لذا، در مقاله‌هاي‌ مشروح‌ بازماندة‌ ابوريحان‌، وي‌ معمولاً به‌ ذكر انواع‌ مادّة‌ منظور، رويشگاه‌ (هاي‌) آن‌، نظرهاي‌ مختلف‌ دربارة‌ ماهيت‌ آن‌ (در موارد مشكوك‌)، غالباً اطلاعات‌ گوناگون‌ دربارة‌ آن‌ مادّه‌، و نامهاي‌ آن‌ در چند زبان‌، مي‌پردازد ( رجوع کنید به ذكر نامهاي‌ مترادف‌ در دنبالة‌ مقاله‌). يكي‌ از ويژگيهاي‌ توصيفهاي‌ بيروني‌ (ظاهراً به‌ تقليد از ابوحنيفة‌ دينوري‌؛ از مآخذ مهم‌ او، كه‌ بيش‌ از ۲۳۰ بار از آن‌ نقل‌ كرده‌ است‌؛ الصيدنة‌ ، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌ ۹۱) استشهاد به‌ شاعران‌ عربي‌ است‌ كه‌ مادّة‌ منظور را در شعر خود ذكر كرده‌اند. در توجيه‌ اين‌ استشهاد مي‌گويد (ص‌۱۴ـ۱۵): «تازيان‌ در اوائل‌ كه‌ در بيابانها مي‌زيستند، قومي‌ اُمّي‌ ] = فاقد خط‌ و نگارش‌ [ بودند، كه‌ براي‌ تخليد ] جاودان‌سازي‌ [ ] هر چيز [ به‌ حفظ‌ ] =به‌ حافظه‌ سپردن‌ [ و قاپيدنِ ] مطالب‌ [ از زبانها ] ي‌ اين‌ و آن‌ [ متكي‌ بودند و، لذا، شعرْ دفترهاي‌ ايشان‌ براي‌ معارف‌ ] = دانستنيها، معلومات‌ [ و يادمان‌ ايشان‌ براي‌ الايّام‌ ] =روزهاي‌ به‌ يادماندني‌ [ و نَسَبها ] ي‌ قبيله‌هاي‌ عرب‌ [ گرديد. لذا، ما غالباً براي‌ شناختِ ] مفردات‌ دارويي‌ [ و شاهد آوردن‌ براي‌ استشفاف‌ ] روشن‌ ساختن‌ [ مطالب‌، به‌ شعرهاي‌ آنان‌ رجوع‌ كرديم‌.» اين‌ ادعاهاي‌ بيروني‌ غالباً درست‌ نيست‌، زيرا، اولاً، او فقط‌ به‌ شعر شاعران‌ دورة‌ جاهليت‌ تازيان‌ استشهاد نمي‌كند و، ثانياً، در بيشتر موارد، ذكر اين‌ اشعار به‌ «استشفاف‌ مطالب‌» كمكي‌ نمي‌نمايد، بلكه‌ بيشتر جنبة‌ «اظهار فضل‌» در ادبيات‌ عرب‌ دارد (مثلاً رجوع کنید به اشعاري‌ كه‌ دربارة‌ اُتْرج‌ ] =تُرنج‌، بالنگ‌ [ آورده‌ است‌).گفته‌ شد كه‌ الصيدنة‌ ، مانند بيشتر نظاير پيشين‌ و همروزگار خود (مثلاً، كتاب‌ دوم‌ القانون‌ في‌ الطب‌ ابن‌سينا) عمدتاً التقاطي‌ از نوشته‌هاي‌ ديگران‌ است‌. مع‌ذلك‌، نسخه‌هاي‌ ناقص‌ (عربي‌ و فارسيِ) آن‌ از ملاحظات‌ و مشاهدات‌ شخصي‌ و نكته‌ سنجيهاي‌ ابوريحان‌ كه‌ سفرها و اقامتهايي‌ در آسياي‌ميانه‌، ايران‌ (بويژه‌، گرگان‌)، شمال‌ هند و افغانستان‌ (كنوني‌) كرده‌ بود، خالي‌ نيست‌؛ مثلاً رجوع کنید به آنُك‌ (سُرب‌)، اُترُج‌ (بالنگ‌)، اِجّاص‌ (آلو)، اثمد (سُرمه‌)، اكسيوس‌ ، اَصابع‌ اللُّصُوص‌ ، اَنجُرَة‌ (گزنه‌)، بسيس‌ ، بُل‌ ، تامول‌ ، چا (= چاي‌)، خزامي‌ ، زيتون‌ ، كَمأة‌ (قارچ‌)، كَمّون‌ (زيره‌)، و مِحْلَب‌ .يكي‌ ديگر از خدمتهاي‌ (ناخودآگاهانة‌) بيروني‌ به‌ تاريخ‌ علم‌ در الصيدنة‌ اين‌ است‌ كه‌ از ميان‌ ۲۵۰ تني‌ كه‌ او به‌ مناسبتي‌ نام‌ ايشان‌ را برده‌ است‌ (به‌ شمارش‌ كريموف‌، ص‌۶۰) ــ پزشكان‌، طبيعي‌دانان‌، اديبان‌، شاعران‌، و جز ايشان‌ ــ شمارِ در خور ملاحظه‌اي‌ از آنان‌ فقط‌ از طريق‌ نقلهايي‌ كه‌ ابوريحان‌ از آنان‌ كرده‌ است‌، تا اندازه‌اي‌ شناخته‌ مي‌شوند ــ دانشمندان‌ گمنامي‌ مانند ابوالعباس‌ خُشَّكي‌، ابو زيد اَرَّجاني‌، ابومُعاذ جَوانكاني‌، ابونصرخطيبي‌، ابوسَهل‌ رَسائلي‌، بِشر بن‌ عبد الوهاب‌ فَزاري‌، فهلمان‌/ بهلمان‌، صاحب‌ كتاب‌ المَشاهير ، و صاحب‌ كتاب‌ الياقوتة‌ ( رجوع کنید به الصيدنة‌ ، ترجمة‌ روسي‌، مقدمة‌ كريموف‌، «مؤلفان‌ نامشخص‌»، ص‌۱۰۴ـ۱۰۹، و «تأليفهاي‌ بي‌نامِ ] مؤلف‌ [ »، ص‌ ۱۰۹ـ۱۱۵).آنچه‌ شايد بتوان‌ بزرگترين‌ ويژگي‌ و امتياز الصيدنة‌ دانست‌ فراواني‌ نامهاي‌ مُرادف‌ مواد دارويي‌، بويژه‌ نامهاي‌ ايراني‌ آنهاست‌. توجه‌ به‌ نامهاي‌ مفردات‌ پزشكي‌ در زبانهاي‌ «كلاسيك‌» قديم‌ ــ يوناني‌، لاتيني‌، سرياني‌، عربي‌ ــ تقريباً در همة‌ تأليفات‌ داروشناختيِ پيش‌ و پس‌ از ابوريحان‌ يافت‌ مي‌شود. پزشكان‌ ـ داروشناسان‌ و گياهشناسان‌ كشورهاي‌ غربي‌ جهان‌ اسلام‌ و كشورهاي‌ قديم‌ «خاورنزديك‌» (به‌ اصطلاح‌ امروزي‌) سپس‌ به‌ يافتن‌ و ذكر نامهاي‌ اندلسي‌، بربري‌، عربي‌ محلي‌ (گويشي‌) و مانند اينها پرداخته‌اند (مثلاً، ابوالعباس‌ احمد بن‌ محمد نَباتيِ اشبيلي‌، ابوجعفر احمد غافقي‌، ابن‌ ميمون‌، ابن‌ بيطار، و داوود انطاكي‌)؛ ولي‌ نوآوري‌ ابوريحان‌ در اين‌ زمينه‌، ذكر شمار نسبتاً بزرگي‌ از نامهاي‌ مفردات‌ در زبانهاي‌ نواحي‌ شرقي‌ جهان‌ اسلام‌ قديم‌، و، تا آنجا كه‌ به‌ حوزة‌ فرهنگي‌ ايران‌ قديم‌ مربوط‌ مي‌شود، نامهاي‌ «ايراني‌» است‌، به‌ اين‌ شرح‌ ( الصيدنة‌ ، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌۵۳، از مجموع‌ بيش‌ از ۴۵۰۰ نام‌؛ نيز رجوع کنید به كيا و راشدِ مُحصّل‌): ۱) عربي‌ (كلاسيك‌، گويشي‌): ۱۶۰۰ نام‌، ۵ر۳۵%؛ ۲) ايراني‌ (فارسي‌، فارسي‌ گويشي‌، سِجزي‌ = سيستاني‌، زابُلي‌، زبانهاي‌ محلي‌ نواحي‌ آسياي‌ ميانه‌، خراسان‌ ] به‌ معناي‌ وسيع‌ جغرافيايي‌ قديم‌ آن‌ [ و افغانستان‌، مانند خوارزم‌، سُغد، تُخارستان‌، سمرقند، بُخارا، تِرمذ، فَرغانه‌، و بُست‌): ۱۱۰۰ نام‌، ۴ر۲۴%؛ ۳) «رومي‌»/ يوناني‌: ۷۵۰ نام‌، ۶ر۱۶%؛ ۴) سُرياني‌: ۴۰۰ نام‌، ۸ر۸%؛ ۵) هندي‌ (شامل‌ سِنْدي‌): ۳۵۰ نام‌، ۷ر۷%؛ ۶) لاتيني‌:۱۵ نام‌، بي‌ذكرِ درصد؛ ۷) تركي‌: ۹ نام‌، بي‌ذكردرصد؛ ۸) نامهاي‌ مجهول‌ المنشأ: ۲۸۰ تا، ۲ر۶% . براي‌ نمودنِ اشتياق‌ ابوريحان‌ بيروني‌ به‌ گردآوري‌ و ذكر نامهاي‌ مُرادف‌،به‌ يك‌ مثال‌ بسنده‌ مي‌كنيم‌: «بُطْم‌» (ص‌۱۱۵ـ۱۱۶) كه‌ نامهايي‌ به‌ اين‌ توضيح‌ براي‌ گياه‌، ميوه‌ و صمغ‌ آن‌ در دو متن‌ عربي‌ و فارسي‌ آورده‌ شده‌ است‌: رومي‌، شش‌ صورت‌ مُحرّف‌ از يك‌ يا دو اصطلاح‌؛ سُرياني‌، دو صورت‌ از يك‌ واژه‌؛ عربي‌، يك‌ واژه‌ (بجز خودِ بُطم‌ )؛ هندي‌، يك‌ واژه‌؛ نيشابوري‌ و قايني‌، دو صورت‌ از يك‌ واژه‌؛ زبانِ «اهل‌ خراسان‌»، يك‌ واژه‌؛ سجزي‌، يك‌ واژه‌؛ زبانِ «اهل‌ مَكران‌ و قُزدار»، يك‌ واژه‌؛ «فارسي‌»، دو واژه‌. مرادفهاي‌ نام‌ دانة‌ بُطم‌: عربي‌، يك‌ اصطلاح‌؛ فارسي‌، سه‌ واژه‌؛ براي‌ صمغ‌ آن‌: سرياني‌، دو واژه‌؛ عربي‌، دو اصطلاح‌؛ فارسي‌، چهار واژه‌.ترجمة‌ فارسي‌ الصيدنه‌ . مؤلف‌ اين‌ ترجمة‌ «آزاد»، ابوبكربن‌ علي‌ بن‌ عثمان‌ كاساني‌ (از اهل‌ كاسان‌، شهري‌ در ولايت‌ قديم‌ فَرغانه‌ در ما وراء النهر)، پس‌ از جلاي‌ وطن‌ و استقرار در هند، نسخة‌ نسبتاً كاملتري‌ از كتاب‌ الصيدنة‌ موجودِ بيروني‌ را به‌ سبكي‌ خاصّ ترجمه‌ و به‌ سلطان‌ دهلي‌، شمس‌الدين‌ ابوالفتح‌ اِيلْتُتمِش‌ (حك : ۶۰۷ـ۶۳۳) اهدا كرد (احتمالاً در ۶۲۵؛ الصيدنه‌ ، چاپ‌ زرياب‌، مقدمه‌، ص‌ بيست‌ و شش‌). از اين‌ ترجمه‌ چندين‌ دستنويس‌ وجود دارد (افشار و ستوده‌ از پنج‌ دستنويس‌ براي‌ چاپ‌ آن‌ استفاده‌ كرده‌اند؛ ارجاعات‌ به‌ صيدنة‌ فارسي‌ در اين‌ مقاله‌ به‌ همين‌ چاپ‌ است‌).در مقايسة‌ محتويات‌ دو متن‌ عربي‌ و فارسي‌، تفاوتهاي‌ عمده‌اي‌ كه‌ ميان‌ آنها ديده‌ مي‌شود چنين‌ است‌ (براي‌ تفصيل‌ اين‌ تفاوتها رجوع کنید بهصيدنه‌ ، چاپ‌ ستوده‌ و افشار، مقدمه‌، ص‌ چهارده‌ ـ بيست‌، و چاپ‌ زرياب‌، مقدمه‌، ص‌ بيست‌ و هفت‌ ـ سي‌ و سه‌؛ براي‌ توصيف‌ كلي‌ صيدنة‌ فارسي‌، نيز رجوع کنید به همان‌، ترجمة‌ روسي‌، مقدمة‌ كريموف‌، ص‌۲۵ـ۳۰): ۱) كاساني‌ مقدمة‌ بيروني‌ را به‌ اختصار و با حذف‌ بعض‌ مطالب‌ (مثلاً، تبجيل‌اسلام‌، تجليل‌ زبان‌ عربي‌ و تحقير زبان‌ فارسي‌) آورده‌ است‌. ۲) از خودِ متن‌، همة‌ استشهادها به‌ شعر عرب‌، غالباً جمله‌هايي‌ و بسياري‌ از مدخلهاي‌ كوتاه‌ را حذف‌ كرده‌ است‌ (مثلاً، در فصل‌ حرف‌ لام‌، مدخلهايِ لسان‌ الكَلب‌ ، لَفّ ، لؤلؤ ، لوفقراقس‌ و ليمو ). ۳) بسياري‌ از مدخلهاي‌ موجود در متن‌ عربي‌ در متن‌ فارسي‌ نيست‌ (براي‌ فهرستي‌ از آنها رجوع کنید به الصيدنة‌ ، چاپ‌ زرياب‌، مقدمه‌، ص‌ بيست‌ و نه‌ ـ سي‌ و يك‌). ۴) در عوض‌، مدخلهايي‌ در متن‌ فارسي‌ هست‌ كه‌ در الصيدنة‌ موجود، نيست‌ (مثلاً، در همان‌ فصل‌ لام‌، لاژورد نظيري‌ در متن‌ عربي‌ ندارد)، و بعض‌ مقالات‌ در متن‌ فارسي‌ مشروحتر است‌ (مثلاً، مقالة‌ «چا» ] =چاي‌ [ ، در متن‌ فارسي‌، ج‌۱، ص‌۱۶۵ـ۱۶۷، بيش‌ از سه‌ برابرِ آن‌ در متن‌ عربي‌ است‌). ۵) در متن‌ فارسي‌، مطالب‌ اضافي‌ بسياري‌ در بارة‌ نامهاي‌ مفردات‌ (تلفظ‌، معاني‌، مترادفها) هست‌، كه‌ مترجم‌ عمدتاً از تهذيب‌ اللّغة‌ ابومنصور محمد بن‌ احمد اَزهَري‌ (متوفي‌ ۳۷۰) و گاهي‌ از كسان‌ ديگري‌ نقل‌ كرده‌ است‌ (مثلاً، رجوع کنید بهاباغورس‌ در متن‌ فارسي‌، ج‌۱، ص‌۳۶ـ۳۷)، بويژه‌ در مواردي‌ كه‌ كاساني‌ خواسته‌ است‌ به‌ زبان‌ عربيِ بيروني‌ خُرده‌ بگيرد (مثلاً، رجوع کنید بهتوجيه‌ نادرستي‌ كه‌ او، برخلاف‌ رأي‌ درست‌ بيروني‌، دربارة‌ اشتقاق‌ يا منشأ واژة‌ صيدناني‌ از منابع‌ ديگري‌ نقل‌ كرده‌ است‌، ج‌ ۱، ص‌۲۴ـ۲۵). ۶) نسخه‌هاي‌ صيدنة‌ فارسي‌ (بجز يكي‌ كه‌ مبناي‌ چاپ‌ ستوده‌ و افشار بوده‌ است‌) با تأليف‌ ديگري‌ ممزوج‌ شده‌ است‌، با عنوانِ «خواص‌ ادوية‌ مفرده‌ از اين‌ كتاب‌ صيدنه‌»، «ترجمة‌» ] كذا [ قاضي‌ جلالِ كاساني‌، مؤلف‌ ناشناسي‌ كه‌ بدينسان‌ خواسته‌ است‌ اين‌ نقيصه‌ را جبران‌ كند. كاتبي‌ يا كاتباني‌، شايد به‌ سبب‌ يگانگي‌ نسبت‌ دو مؤلف‌، اشتباهاً مطالب‌ «قاضي‌ جلال‌ كاساني‌» دربارة‌ قوا و خواص‌ و اَبدالِ مفردات‌ را در متن‌ ابو بكر كاساني‌ به‌ آخرِ توصيف‌ مواد مربوطه‌ افزوده‌اند. خوشبختانه‌، در متن‌ چاپي‌ صيدنة‌ فارسي‌، مطالبِ «قاضي‌ جلال‌ كاساني‌» جداگانه‌ در جلد دوم‌ صيدنة‌ فارسي‌ آورده‌ شده‌ است‌.مقايسة‌ صيدنة‌ فارسي‌ و تكملة‌ «قاضي‌ جلال‌ كاساني‌» چند موضوع‌ را آشكار مي‌كند: ۱) قاضي‌ جلال‌ ترجمة‌ فارسي‌ ابو بكر كاساني‌ را در دست‌ داشته‌ است‌، و نه‌ متن‌ عربي‌ ديگري‌ از الصيدنة‌ بيروني‌ را، زيرا در بسياري‌ از موارد، ترجمة‌ ابو بكر كاساني‌ را عيناً يا به‌ اختصار نقل‌ كرده‌ است‌ (مثلاً، رجوع کنید بهتبيانج‌، ج‌۱، ص‌۳۲۷، در ترجمة‌ كاساني‌ و رتبيانج‌ در تكملة‌ قاضي‌ جلال‌، ج‌۲، ص‌۸۶۹). ۲) بر خلافِ ادعاي‌ قاضي‌ جلال‌، او خواص‌ همة‌ مفردات‌ را ذكر نكرده‌ است‌ (مثلاً، رجوع کنید به شماره‌هاي‌ ۳، ۴، ۱۲ و ۵۷). در ذكر خواص‌ مفردات‌، اصولاً به‌ صيدنة‌ فارسي‌ ابو بكر كاساني‌ ارجاع‌ مي‌دهد و گاهي‌ به‌ منابع‌ ديگر.پس‌ از اين‌ توضيحاتِ ضرورتاً كوتاه‌، اكنون‌ شايد بهتر بتوان‌ برخي‌ از داوريهاي‌ كمابيش‌ اغراق‌آميز معاصران‌ را دربارة‌ ارزش‌ و جايگاه‌ الصيدنة‌ بيروني‌ ارزيابي‌ كرد. حكيم‌ محمد سعيد (مقتول‌ در ۱۳۷۷ش‌/ ۱۹۹۸) بيروني‌ را «پدر داروسازي‌ در دورة‌ قرون‌ وُسطاي‌ اسلام‌» (ص‌۳۲) و مبتكر «روش‌ طبقه‌بندي‌ گياهان‌ هفت‌ قرن‌ پيش‌ از لينّه‌ ] گياهشناس‌ نامدار سوئدي‌، ۱۷۰۷ـ ۱۷۷۸ [ » (!) دانسته‌ است‌ (ص‌۳۳). كريموف‌ ( الصيدنة‌ ، ترجمة‌ روسي‌، مقدمه‌، ص‌۴۱) معتقد است‌ كه‌ « ] اين‌ تأليف‌ [ ارزشمندترين‌ اثر تاريخي‌ سده‌هاي‌ ميانة‌ خاور در داروشناسي‌ است‌ كه‌ كاملترين‌ تصور دربارة‌ داروهاي‌ شناخته‌ شدة‌ آن‌ زمان‌ را به‌ دست‌ مي‌دهد و برخي‌ از مسايل‌ نظري‌ اين‌ رشته‌ را روشن‌ مي‌سازد».چاپهاي‌ الصيدنة‌ . ۱) چاپ‌ غيرانتقادي‌ متن‌ عربي‌ (با ترجمه‌ و توضيحات‌ انگليسي‌) به‌ وسيلة‌ محمد سعيد و رانا اِحسان‌ الهي‌، كراچي‌ ۱۹۷۳ (دربارة‌ عيبهاي‌ آن‌ رجوع کنید به الصيدنة‌ ، چاپ‌ زرياب‌، مقدمه‌، ص‌ بيست‌ و دو، بيست‌ و سه‌، سي‌ و پنج‌)؛ ۲) چاپ‌ انتقادي‌ ع‌ . زرياب‌ (تهران‌ ۱۳۷۰ش‌)، كه‌ با احتراز از معايب‌ چاپ‌ كراچي‌ و به‌ كمك‌ ترجمه‌ و توضيحات‌ روسي‌ كريموف‌ (۱۹۷۳) انجام‌ گرفته‌ است‌؛ ۳) مقدمة‌ الصيدنة‌ (همراه‌ با ترجمه‌ و توضيحات‌ به‌ آلماني‌)، به‌ وسيلة‌ م‌. مايرهوف‌، برلين‌ ۱۹۳۲؛ ۴) چاپ‌ نيمه‌انتقادي‌ ترجمه‌ ـ تحرير فارسي‌ الصيدنة‌ ، نگارش‌ كاساني‌، به‌ وسيلة‌ م‌.ستوده‌ و ا.افشار، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌.ترجمه‌هاي‌ الصيدنة‌ . ۱) ترجمة‌ آلماني‌ مقدمة‌ ابوريحان‌ به‌ وسيلة‌ مايرهوف‌ (همراه‌ با مقدمه‌ و توضيحات‌ عالمانه‌ به‌ آلماني‌)، مذكور در بالا؛ ۲) ترجمة‌ انگليسي‌ بسيار مغلوط‌ و نادرست‌ محمد سعيد، مذكور در بالا؛ ۳) ترجمة‌ روسي‌ بسياردقيق‌ كريموف‌، همراه‌ با مقدمة‌ مشروح‌ و توضيحات‌ بسيار ارزشمند (تاشكند ۱۹۷۳)، مذكور در بالا؛ ۴) البته‌ ترجمه‌ ـ تحرير ـ اقتباس‌ ِ فارسي‌ كاساني‌ (مذكور در بالا) را نيز مي‌توان‌ در اينجا هم‌ ذكر كرد.در پايان‌، گفتني‌ است‌ كه‌، در حالي‌ كه‌ تأليف‌ همولايتي‌ و همروزگار ابوريحان‌، يعني‌ القانون‌ ابن‌ سينا، در همان‌ «سده‌هاي‌ ميانه‌» به‌ لاتيني‌ ترجمه‌ شد (چاپ‌ ونيز ] ايتاليا [ ، ۱۵۴۴ ميلادي‌) و تا اواخر سدة‌ شانزدهم‌ آن‌ را در بعض‌ دانشگاههاي‌ اروپا تدريس‌ مي‌كردند، الصيدنة‌ بيروني‌ (همچون‌ ديگر آثار او) نه‌ فقط‌ در «سده‌هاي‌ ميانه‌» بلكه‌ قرنها پس‌ از آن‌ دوره‌ نيز در اروپا و در كشورهاي‌ غربي‌ جهان‌ اسلام‌ ناشناخته‌ ماند (مثلاً، ابن‌ بيطار ] متوفي‌ ۶۴۶ [ كه‌ در حدود سيصد بار مطالبي‌ از ابن‌ سينا نقل‌ كرده‌، يك‌ بار هم‌ به‌ ابوريحان‌ اشاره‌ نكرده‌ است‌).



منابع‌: ابن‌ ابي‌ اصيبعه‌، عيون‌ الانباء في‌ طبقات‌ الاطباء ، چاپ‌ امرؤ القيس‌ بن‌ طحّان‌، قاهره‌ ۱۲۹۹/۱۸۸۲؛ ابوريحان‌ بيروني‌، كتاب‌ الصيدنة‌ ، چاپ‌ و ترجمة‌ انگليسي‌ محمد سعيد و رانا احسان‌ الهي‌، كراچي‌ ۱۹۷۳؛ همان‌: كتاب‌ الصيدنة‌ في‌ الطب‌ ، چاپ‌ عباس‌ زرياب‌، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌؛ همان‌: صيدنه‌ ، ترجمة‌ فارسي‌ نيمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌ هجري‌ از ابو بكر بن‌ علي‌ بن‌ عثمان‌ كاساني‌، چاپ‌ منوچهر ستوده‌ و ايرج‌ افشار، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ محمد بن‌ زكريا رازي‌، كتاب‌ الحاوي‌ في‌ الطب‌ ، حيدرآباددكن‌ ۱۳۷۴ـ۱۳۹۰/ ۱۹۵۵ـ۱۹۷۱؛ صادق‌ كيا و محمدتقي‌ راشد محصل‌، واژه‌هاي‌ گويشي‌ ايراني‌ در نوشته‌هاي‌ بيروني‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ش‌؛ محمد سعيد، «پدر داروسازي‌ در دورة‌ قرون‌ وسطاي‌ اسلام‌»، پيام‌ يونسكو ، سال‌ ۵، ش‌ ۵۹ (تير۱۳۵۳)؛Abu Rayhan birui akognoziya v meditsine , tr. U. I. Karimov, Tashkent ۱۹۷۳; Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende ۱۲. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica, arab. Text nebst kommentierter dt. غbers., hrsg. von Albert Dietrich, Gخttingen ۱۹۸۸; EI ۲ , s.vv. "Adwiya" (by B. Lewin), and " A l-Biruni byD. J. Boilot); Lucien Leclerc, Histoire de la mإdecine arabe , Paris ۱۸۷۶; Max Meyerhof, "Das Vorwort zur Drogenkunde des biruni inQuellen und Studien zur Geschichte der Naturwissenschaften und der Medizin , ۳ (۱۹۳۳), ۱۵۷-۲۰۸ and (Arabic text), ۱-۱۸; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. III: Medizin, Pharmazie, Zoologie, Tierheilkunde bis ca. ۴۳۰ H., Leiden ۱۹۷۰.۵)



كانيشناسی.بيروني‌ اطلاعات‌ كانيشناختي‌ خود را عمدتاً در كتابي‌ مخصوص‌، يعني‌ الجماهر في‌ الجواهر ، در روزگار حكومت‌ متزلزل‌ نوادة‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌، سلطان‌ ابوالفتح‌ مودود بن‌ مسعود (۴۳۲ـ۴۴۱) و براي‌ ضبط‌ در كتابخانة‌ او تأليف‌ كرده‌ است‌. عنوان‌ معروفتر اين‌ كتاب‌، كه‌ در نخستين‌ چاپ‌ آن‌ نيز به‌ كار رفته‌ است‌ (ويرايش‌ دانشمند آلماني‌، فريتس‌ كرنكو ، حيدرآباد دكن‌، ۱۳۵۵/۱۹۳۶)، ( كتاب‌ ) الجماهر في‌ معرفةِ الجواهر است‌، ولي‌ يوسف‌ الهادي‌ در چاپ‌ خود (۱۳۷۴ش‌/۱۹۹۵؛ در اين‌ مقاله‌ همه‌ ارجاعها به‌ اين‌ چاپ‌ است‌)، با استناد به‌ كشف‌ الظنون‌ حاجي‌خليفه‌ و منابع‌ ديگر (ص‌ ۲۶)، عنوان‌ درست‌ را الجماهر في‌الجواهر مي‌داند (دربارة‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ اين‌ كتاب‌ كه‌ دو ويراستار مذكور از سه‌تاي‌ آنها استفاده‌ كرده‌اند رجوع کنید به مقدمة‌ الهادي‌، ص‌ ۲۶ـ۲۷؛ براي‌ نسخه‌ها و توضيحهاي‌ ديگر رجوع کنید به اذكائي‌، ص‌ ۶۸ـ۶۹).محتويات‌ الجماهر . اين‌ تأليف‌ داراي‌ دو بخش‌ كمابيش‌ نامتجانس‌ است‌. يكي‌ مقدمه‌اي‌ (ص‌ ۷۵ـ۱۰۱) شامل‌ پانزده‌ «تَرويحة‌» (در اينجا، تقريباً به‌معناي‌ «تأمّل‌»)، و ديگري‌ متن‌ اصلي‌ (ص‌ ۱۰۳ـ۴۳۶) دربارة‌ «جواهر». در اين‌ «تَراويح‌» (جمع‌ ترويحة‌ )، بيروني‌، در چهارچوب‌ عقايد مذهبيِ صُلبِ خود، موضوع‌ ارزش‌ «وضعي‌» (= غيرذاتي‌، قراردادي‌) دو فلز گرانبها، زر و سيم‌، را كه‌، به‌ اعتقاد او، حسب‌ مشيّت‌ الهي‌، به‌صورت‌ مسكوك‌ مبنا و معيار تعيين‌ ارزش‌ كالاها و خدمات‌ و نيز وسيلة‌ معاملات‌ بازرگاني‌ در جوامع‌ آدميان‌ شده‌اند، بهانه‌ كرده‌، همچون‌ عالم‌ دين‌، معلّم‌ اخلاق‌، جامعه‌شناس‌، مُصلح‌ اجتماعي‌، اقتصاددان‌ و جز اينها به‌ تقبيح‌ مفاسدي‌ چون‌ حرص‌ مال‌، زر و سيم‌اندوزي‌، بُخل‌، طلب‌ لذّات‌ جسماني‌، ستمكاري‌، و تحسين‌ مَحامدي‌ چون‌ دهِش‌، اِنفاق‌، دادگستري‌، مروّت‌، فتوّت‌، پايبندي‌ به‌ دين‌ و دولت‌، و نيز پاكيزگي‌ تن‌ و پوشاك‌ پرداخته‌ است‌ و، در تأييد نظرات‌ خود، غالباً به‌ آيات‌ قرآني‌ و شاعران‌ عرب‌ استناد و به‌ رويدادهاي‌ تاريخي‌ و گاهي‌ افسانه‌اي‌ تمثيل‌ كرده‌ است‌. گرچه‌ يكي‌ از افاضل‌ روزگار ما در تقدير مقدمة‌ مزبور بيروني‌ بسيار غلو كرده‌ (حَمارنَة‌ ، ۱۹۸۳، ص‌ ۵ به‌ بعد) آن‌ را «سَلَف‌ مقدمة‌ مشهور ابن‌خلدون‌ ] بر كتاب‌ تاريخ‌ او، كتاب‌ العِبَر [ » دانسته‌ است‌ (همو، ۱۴۱۰، ص‌ ۲۴۱ـ۲۴۲)، ولي‌ از حيث‌ روش‌ تحقيق‌ تاريخي‌، عمق‌ و وسعت‌ تفكر در فلسفة‌ تاريخ‌ تمدن‌ و در جامعه‌شناسي‌، ابوريحان‌ درخورِ مقايسه‌ و برابري‌ با ابن‌خلدون‌ نيست‌ (براي‌ خلاصة‌ منظمي‌ از مطالب‌ مشوّشِ «تراويح‌» رجوع کنید به قَنواتي‌ ، ص‌ ۴۳۹ـ۴۴۱).بخش‌ دوم‌ در وصف‌ «جواهر» (جمعِ جوهر ، معرّب‌ گوهرفارسي‌) است‌. در اصطلاح‌ ابوريحان‌، جوهر ، نه‌ به‌معناي‌ اصلي‌ آن‌، يعني‌ «مرواريد»، بلكه‌ به‌ معناي‌ سپسين‌ آن‌ در عربي‌، يعني‌ «هر سنگي‌ كه‌ چيزي‌ سودمند از آن‌ استخراج‌ توان‌ كرد» ( رجوع کنید بهمعلوف‌، زيرِ الجوهر ؛ به‌ تعبير درست‌تر، «هر كاني‌ و شِبْهِكاني‌ سودمند»)، و جواهر نه‌ به‌معناي‌ كنوني‌ آن‌ در فارسي‌ و عربي‌ (= اَحجار كريمه‌، سنگهاي‌ گرانبها) به‌كار رفته‌اند. بدينسان‌، در اين‌ تأليف‌ «جواهر» شامل‌ احجار كريمه‌ (مثلاً الماس‌، فيروزه‌)، فلزها (به‌معناي‌ امروزي‌، مثلاً آهن‌، جيوه‌)، بعض‌ آلياژها (مثلاً برنج‌)، و تحجّرات‌آلي‌ و غيرآلي‌ (مثلاً كهربا، مُهرة‌ مار، مرواريد) مي‌شود، به‌ اين‌ تفصيل‌ (گروهبندي‌ و ترتيب‌ ذكر مواد طِبق‌ ترتيب‌ ابوريحان‌؛ املاي‌ نامهاي‌ مواد طبق‌ چاپ‌ الهادي‌): ۱) «جواهر»: ياقوت‌، لعل‌، بَذَخْشي‌، بيجاذي‌، الماس‌، سُنْباذَج‌، لؤلؤ، زمرّد، فيروزَج‌، عقيق‌، جَزْع‌، بلّور، بُسَّذ، جمست‌، لازَوَرد، دَهْنَج‌، يَشْم‌، باذْزَهر، حَجَر التَّيس‌، مومياي‌، خَرَز، الحَيّات‌، ختو، كهربا، مغناطيس‌، خماهن‌ و كوك‌، شاذَنَج‌، حجرالحلق‌، الحجر الجالِب‌ لِلْمَطَر، زُجاج‌، مينا، قِصاع‌ صينيّة‌، و اذرك‌؛ ۲) «فلزات‌»: زِئبَق‌، ذَهَب‌، فِضّة‌، نُحاس‌، حديد، رَصاص‌، اُسْرُب‌ خارَصيني‌؛ ۳) «المعمولات‌ و الممزوجات‌ بالصَّنعَة‌» (= آلياژها): شَبَه‌، اسفيذروي‌، بتروي‌، طاليقون‌. در پايان‌، بيروني‌ بخشي‌ از كتاب‌ الاءكليل‌ ِ همداني‌ ] ؟ [ دربارة‌ كانهاي‌ يَمَن‌ را نقل‌ كرده‌ است‌. شرح‌ هر مادّه‌ معمولاً شامل‌ اين‌ اطلاعات‌ است‌: ماهيّت‌، ويژگيها (از جمله‌، «وزنِ مخصوص‌ »، در مورد ۹ «جواهر» و ۹ «فلز»)، گونه‌ها، منابع‌ (جغرافيايي‌)، نامها (به‌ چند زبان‌ ــ فارسي‌، هندي‌، يوناني‌، سرياني‌، و جز اينها)، كاربرد، بهاي‌ گونه‌ها، و حكايتهايي‌ دربارة‌ آن‌ مادّه‌. بيروني‌ غالباً براي‌ تبيين‌ يا تأييد مطلبي‌، و گاه‌ صرفاً براي‌ اظهار تبحّر در شعر عرب‌، به‌ شاعران‌ عرب‌ استشهاد كرده‌ است‌.پيشينة‌ كانيشناسي‌ در دورة‌ اسلامي‌؛ مآخذ ابوريحان‌ . بيروني‌ ادعا كرده‌ كه‌ فقط‌ به‌ دو تأليف‌ در اين‌ فن‌ دسترسي‌ داشته‌ است‌: ۱) كتاب‌ الجواهر و الاشباه‌ يعقوب‌ بن‌ اسحاق‌ كِنْدي‌ (متوفي‌ ح ۲۵۲)، كه‌، به‌ گمان‌ او، «دوشيزگي‌ آن‌ ] فن‌ [ را برداشت‌ و به‌ ذُروة‌ آن‌ رسيد» («اِفتَرَعَ... عُذْرَتَهُ و طهر ذُروَتَهُ»؛ ص‌ ۱۰۳)؛ ۲) مقالة‌ فارسي‌ نصر بن‌ يعقوب‌ دينوري‌ (همروزگار آل‌بويه‌ در نيمة‌ اول‌ سدة‌ چهارم‌؛ رجوع کنید به بروكلمان‌ ، ج‌ ۱، ص‌ ۲۸۲، > ذيل‌ < ، ج‌ ۱، ص‌ ۴۳۳)، كه‌، به‌ گفتة‌ بيروني‌ (همانجا)، «در بيشتر ] موضوعات‌ [ تابعِ كِنْدي‌» بود. بيروني‌ مي‌گويد كوشيده‌ است‌ كه‌ چيزي‌ از محتويات‌ اين‌ دو تأليف‌ را از قلم‌ نيندازد، و مسموعات‌ خود را به‌ آنها بيفزايد (ص‌ ۱۰۳ـ۱۰۴). بجز مسموعات‌، بيروني‌ تجارب‌ و مشاهدات‌ خود را هم‌ در الجماهر گنجانده‌ است‌ (مثلاً رجوع کنید به مبحث‌ زُمرّد، ص‌ ۲۶۲ به‌ بعد).دربارة‌ مآخذ بيروني‌ بايد گفته‌ شود كه‌، برخلاف‌ ادعاي‌ او، كِنْدي‌ نخستين‌ كسي‌ نبود كه‌ فن‌ كانيشناسي‌ را «اِفتراع‌» كرد! همروزگار و مرتبط‌ با كندي‌، ابو زكريا يوحنّا/ يحيي‌ بن‌ ماسويه‌ بود (متوفي‌ ۲۴۳)، صاحب‌ كتاب‌ الجواهر و صفاتها ، كه‌ كندي‌ بيشتر معلومات‌ جواهرشناختي‌ خود را از آن‌ گرفته‌ و، بي‌اين‌ كه‌ مأخذ خود را ذكر كند، آن‌ اطلاعات‌ را به‌ لفظ‌ يا به‌ معني‌ نقل‌ كرده‌ است‌ ( رجوع کنید به ابن‌ ماسويه‌، مقدمة‌ رؤوف‌، ص‌ ۱۳). بدينسان‌، ابن‌ماسويه‌ * ، به‌طور غيرمستقيم‌، يكي‌ از مآخذ عمدة‌ ابوريحان‌ بوده‌ است‌. چون‌ ابن‌ نديم‌ (ص‌ ۳۲۰) دو رساله‌ از كندي‌ در كانيشناسي‌ ذكر كرده‌ است‌، رسالة‌ في‌ انواع‌ الجواهر الثمينة‌ و غيرها و رسالة‌ في‌ انواع‌ الحِجارَة‌ ، كه‌ هر دو ظاهراً از دست‌ رفته‌اند، معلوم‌ نيست‌ منظور بيروني‌ كداميك‌ از اين‌ دو اثر كندي‌ است‌.بجز آثار مذكورِ ابن‌ ماسويه‌ و « اِمام‌ المجتهدين‌» (= كندي‌، به‌ تشخيص‌ بيروني‌)، هم‌ تأليفات‌ مستقل‌ ديگري‌ به‌ عربي‌ دربارة‌ كانيها بوده‌ است‌ و هم‌ بررسيهايي‌ در ضمن‌ تأليفاتي‌ كلّي‌تر. از تأليفات‌ مستقل‌، بجز سه‌ تأليف‌ جابر بن‌ حيّان‌ (متوفي‌ ۲۰۰)، بايد بويژه‌ كتاب‌ الاحجار منسوب‌ به‌ ارسطو، ترجمة‌ عربي‌ لوقا بن‌ اِسرافيون‌ (كذا؛ سدة‌ چهارم‌؟ ويرايش‌ و ترجمة‌ آلماني‌ يوليوس‌ روسكا )، را ذكر كرد، كه‌ شامل‌ وصف‌ هفتاد مادّة‌ كاني‌ و شبه‌كاني‌ است‌. مهمترين‌ تأليفات‌ غيرمستقل‌ كتاب‌ مشهور حكيم‌ نامدار يوناني‌ ديوسكوريدس‌ * (سدة‌ اول‌ ميلادي‌)، بغلط‌ معروف‌ به‌ كتاب‌ الحشائش‌ (عنوان‌ درست‌تر: كتاب‌ في‌ الادوية‌ المفردة‌ )، است‌ كه‌ بيروني‌ در كتاب‌ ديگر خود، الصيدنة‌ ( رجوع کنید بهبخش‌ داروشناسي‌ در همين‌ مقاله‌) او را بسيار ستوده‌ و از او بسيار نقل‌ كرده‌ است‌. كتاب‌ ديوسكوريدس‌ شامل‌ وصف‌ تقريباً صد كاني‌ و شبه‌كاني‌ نيز هست‌. تأليف‌ بسيار مهم‌ ديگري‌ كه‌ ادعاي‌ ابوريحان‌ را دربارة‌ تقدّم‌ كِندي‌ باطل‌ و جهل‌ (يا تجاهل‌) او را در مورد منابع‌ جواهرشناسيِ پيش‌ از خود معلوم‌ مي‌كند، a ¤ks ¦ i Ratnapar («ارزشيابي‌ جواهرات‌») است‌ كه‌ به‌ زبان‌ باستان‌ هندوان‌ (سانسكريت‌) پيش‌ از سدة‌ ششم‌ ميلادي‌ همچون‌ راهنمايي‌ فنّي‌ براي‌ جوهريان‌ هند تأليف‌ يافته‌ است‌ (دربارة‌ اين‌ كتاب‌، وسعت‌ و دقت‌ شگفت‌انگيز محتويات‌ آن‌، و بعض‌ نكات‌ ديگر، از جمله‌، «معيار/ استانداردسازي‌ » «جواهر نُهگانه‌» كه‌ نُه‌ «جوهر» ابوريحان‌ را به‌ياد مي‌آورد، رجوع کنید به م‌. كين‌ و م‌. جنكينز ، به‌ نقل‌ از ل‌. فينو ] ۱۸۹۶ ميلادي‌ [ ، مقالة‌ «جوهر» در د. اسلام‌ ،چاپ‌ دوم‌، تكملة‌ ۵ ـ۶، ص‌ ۲۵۸). هند (يعني‌ هند و پاكستان‌ كنوني‌) از روزگاران‌ قديم‌ منبع‌ احجار كريمه‌ بود، از آنجا و نواحي‌ نزديك‌ آن‌ (سَرَنديب‌/ سيلان‌، «هندوچين‌» و كوهستان‌ بَدَخشان‌) شمار شگفت‌انگيزي‌ از سنگهاي‌ گرانبها به‌دست‌ مي‌آمد، و هند همچون‌ بازاري‌ براي‌ جواهرات‌، حتي‌ جواهري‌ از كشورهاي‌ دوردست‌ (مثلاً، ياقوت‌ برمه‌ و زمّرد مصر)، بود. از سوي‌ ديگر، مي‌دانيم‌ كه‌ ابوريحان‌ سانسكريت‌ را، بويژه‌ در دورة‌ وابستگي‌اش‌ به‌ حكومت‌ سلطان‌ محمود (از حدود ۴۰۸ تا مرگ‌ محمود)، كشورگشاي‌ چپاولگرِ زر و جواهر پرستشگاههاي‌ هندوان‌، چندان‌ آموخته‌ بود كه‌ مي‌توانست‌ «كتابهايي‌ از سانسكريت‌ به‌ عربي‌، و بالعكس‌، ترجمه‌ كند» (شمسي‌ ، ص‌ ۲۷۱)، و چنان‌ خوب‌ با فرهنگ‌ هند آشنا شده‌ بود كه‌ توانست‌ يكي‌ از شاهكارهاي‌ خود، تحقيق‌ ما للهند ، را دربارة‌ هند بنگارد. لذا، بي‌اطلاعي‌ (ظاهري‌) او از ka ¤s ¦ i Ratnapar عجيب‌ مي‌نمايد.بيروني‌ به‌ كتابهايي‌ مجهول‌ المؤلف‌ و به‌ دانشمندان‌ عديد ديگري‌ هم‌ استشهاد كرده‌ است‌، بويژه‌ به‌ حمزة‌ بن‌ الحسن‌ اصفهاني‌ (۲۸۰ـ۳۶۰)، كه‌ ابوريحان‌ بارها در مورد نامهاي‌ كانيها و چند بار دربارة‌ ماهيّت‌ خودِ كانيها از او نقل‌ كرده‌ است‌، چنانكه‌ گويي‌ حمزه‌ كتاب‌ مستقلي‌ هم‌ دربارة‌ جواهر داشته‌، كه‌ نامي‌ از آن‌ در مراجع‌ نيست‌ (بيروني‌ يك‌ بار، ص‌ ۳۵۲، ظاهراً به‌ چنين‌ كتابي‌ اشاره‌ مي‌كند). از معاصران‌ بيروني‌، حسن‌ و حسين‌، دو برادر از اهل‌ ري‌ بودند، ظاهراً جواهرشناسان‌ رسمي‌ دربار محمود و مسعود غزنوي‌، و خبير در انواع‌ جواهر و اخبار آنها. بيروني‌ بارها به‌ عنوان‌ «الاخَوان‌ الرّازيان‌» از آنان‌ ياد و به‌ نظراتشان‌ استشهاد كرده‌ است‌ (مثلاً در ص‌ ۱۳۰، ۱۴۸، ۳۷۰؛ دربارة‌ ديگر مآخذ فرعي‌ و درجة‌ دوم‌ بيروني‌ رجوع کنید بهمحمد يحيي‌&#۳۹; هاشمي‌ ، ۱۹۳۵؛ ابوريحان‌ بيروني‌، مقدمة‌ الهادي‌، ص‌ ۱۵ـ۲۶).نوآوري‌ بيروني‌ و مزيت‌ تأليف‌ او . الجماهر مقامي‌ استثنايي‌ در ادبيات‌ كانيشناختي‌ دورة‌ اسلامي‌ دارد، به‌ چند دليل‌. نخست‌ اين‌ كه‌ از همة‌ تأليفات‌ كانيشناختي‌ پيشين‌ و سپسين‌ به‌ زبان‌ عربي‌ مبسوطتر، دقيقتر و آموزنده‌تر است‌ (از ميان‌ تصنيفاتِ پيش‌ از آن‌، مقايسه‌ كنيد با رسالة‌ كوتاهِ موجود ابن‌ماسويه‌، و از ميان‌ متأخران‌، با تأليف‌ احمد بن‌ يوسف‌ تِيْفاشي‌ * ] متوفي‌ ۶۵۱ [ ، أزهار الافكار في‌ جواهر الاحجار ). ديگر اين‌ كه‌، برخلاف‌ تأليفات‌ ديگر، الجماهر يك‌ تصنيف‌ كانيشناختي‌ صِرف‌ و «خشك‌» نيست‌، بلكه‌ بيروني‌، به‌مناسبت‌، در بارة‌ نامهاي‌ كانيها بحث‌ مي‌كند، داستانهايي‌ در بارة‌ آنها حكايت‌ مي‌كند (غالباً با نقد صحّت‌ و سُقم‌ آنها)، و، به‌ دليل‌ تبحّر در زبان‌ و ادب‌ عرب‌، مطالب‌ خود را با اسلوبي‌ اديبانه‌ و مرصَّع‌، ولي‌ گاهي‌ دشوارْ فهم‌، بيان‌ مي‌كند.اگر مضامين‌ «فلسفي‌» و اخلاقي‌ مقدمة‌ كتاب‌ را هم‌ به‌حساب‌ ارزش‌ الجماهر بگذاريم‌، دامنة‌ جذّابيّت‌ و سودمندي‌ آن‌ باز هم‌ گسترده‌تر مي‌شود. سوم‌، و از لحاظ‌ علمي‌ از همه‌ مهمتر، اين‌ كه‌ بيروني‌، با استفاده‌ از «قانون‌ ارشميدس‌» (متوفي‌ ۲۱۲ ق‌م‌)، «وزن‌ مخصوص‌» هجده‌ سنگ‌ و فلز گرانبها و جز اينها را براي‌ نخستين‌بار در دورة‌ اسلامي‌ تعيين‌ كرد.بيروني‌ ابزار و روش‌ كار هيدروستاتيك‌ خود را نه‌ در الجماهر بلكه‌ در رساله‌اي‌ جداگانه‌، مقالة‌ في‌النِسَب‌ الّتي‌ بَينَ الفلزّات‌ والجواهر في‌ الحَجْم‌ ، وصف‌ كرده‌ است‌ (مذكور در فهرست‌ آثارش‌ كه‌ خود او در ۴۲۷ نگاشته‌ است‌؛ دربارة‌ نسخة‌ خطي‌ اين‌ مقاله‌ و بررسيهاي‌ دانشمندان‌ اروپايي‌، بويژه‌ ا. ويدِمان‌، دربارة‌ محتواي‌ آن‌ رجوع کنید به قرباني‌، ص‌ ۵۱). ابوالفتح‌ عبد الرحمان‌ خازني‌ * (متوفي‌ ۵۵۰) در ميزان‌ الحكمة‌ و سپس‌ سَعْد الدين‌ تفتازاني‌ * (متوفي‌ ۷۹۱) در شرح‌ المقاصد خود، شرح‌ ابزار و روش‌ او را از مقالة‌ مذكور نقل‌ كرده‌اند ( رجوع کنید بهابوريحان‌ بيروني‌، ترجمة‌ انگليسي‌، مقدمة‌ بلوچ‌ ، I xv ). بنا بر اين‌ منقولات‌، بيروني‌ براي‌ اندازه‌گيري‌ و محاسبة‌ وزنها و حجمهاي‌ نِسْبي‌ و نيز «وزن‌ مخصوص‌» كانيها و جز آنها، زر را به‌عنوانِ «قُطْب‌» (= معيار، سَنْجه‌) در مورد فلزهاي‌ سخت‌، و «ياقوت‌ غُباري‌» (يا «ياقوت‌ آسْمانجوني‌» = آسمانگوني‌) را در مورد سنگهاي‌ گرانبها و اَشباه‌ آنها به‌كار مي‌برده‌ است‌. ابزار اندازه‌گيري‌ او، كه‌ خود طرّاحي‌ كرده‌ بود، شاملِ « اِبْريق‌»ي‌ بود داراي‌ يك‌ «ميزاب‌» (در اينجا = لولة‌ مُنحني‌، مانند لولة‌ بعض‌ آفتابه‌ها)، و ترازويي‌ كه‌ يك‌ كفّة‌ آن‌ را درست‌ در زير «رأس‌» (سَر) ميزاب‌ قرار مي‌داد. ابريق‌ را پُر از آب‌ مي‌كرد و يك‌ صد مثقال‌ از فلز يا سنگ‌ يا مادّة‌ منظورِ ديگر را در آوند مي‌گذاشت‌ و وزن‌ و حجم‌ آبي‌ را كه‌ جابه‌جا شده‌ از راه‌ ميزاب‌ به‌ كفّة‌ ترازو مي‌ريخت‌، مي‌سنجيد و، بدينسان‌، «وزن‌ مخصوص‌» (در اصطلاح‌ كنوني‌: نسبت‌ چَگالي‌ فلان‌ مادّه‌ به‌ چگالي‌ حجمِ برابري‌ از آب‌) را معيّن‌ مي‌كرد. بيروني‌ خوب‌ دريافته‌ بود كه‌ دقت‌ اندازه‌گيري‌ بستگي‌ به‌ چند عامل‌ ديگر بجز شكل‌ و ريخت‌ آوند هم‌ دارد: پاكي‌ كامل‌ مادّة‌ منظور، خلوص‌ آبِ مبناي‌ سنجش‌ و دماي‌ آب‌ كه‌ در چگالي‌ آن‌ مؤثر است‌. لذا بيروني‌ براي‌ آزمايشهاي‌ هيدروستاتيكِ خود، هميشه‌ از نقطة‌ معيني‌ از رود جيحون‌ نزديكِ جُرجانيّه‌ (پايتخت‌ ناحية‌ خوارزم‌) و آن‌ هم‌ در اوايل‌ پاييز آب‌ برمي‌داشت‌. بيروني‌ بيشتر اين‌ آزمايشها را در دورة‌ اقامت‌ خود در جرجانيه‌، حدوداً از ۳۹۹ تا ۴۰۷، يعني‌ پيش‌ از آن‌ كه‌ در ۴۰۸ به‌ اجبار سلطان جَبّار به‌ غَزنه‌ برود (يعني‌ سالها پيش‌ از نگارش‌ الجماهر در اواخر زندگي‌ خود) انجام‌ داد و سپس‌ در سالهاي‌ اقامت‌ در غزنه‌، از ۴۰۸ تا ۴۲۷، با دسترسي‌ به‌ جواهرات‌ خزانة‌ سلطان‌ محمود و با استفاده‌ از آب‌ رودخانة‌ غزنه‌، به‌ ادامه‌ و تدقيق‌ آزمايشهاي‌ خود پرداخت‌. به‌ گزارش‌ بلوچ‌ (همان‌، ص‌ x I x ، به‌ نقل‌ از سعد الدين‌ تفتازاني‌)، «ابوريحان‌ و پيروان‌ او جدول‌ استانداردي‌ تهيه‌ كرده‌ ] بودند [ از مقدار آبي‌ كه‌ از ابريق‌ ] مذكور [ بيرون‌ ] مي‌ريخت‌ [ وقتي‌ كه‌ (۱) صد مثقال‌ زر، سيم‌ يا هر فلز/ كاني‌ ديگري‌ را در آن‌ آوند ] مي‌گذاشتند [ ؛ (۲) نُه‌ فلز/ كاني‌ مختلف‌ را كه‌ حجماً برابر صد مثقال‌ زر باشد، در آن‌ ] مي‌گذاشتند [ ؛ و (۳) جواهراتي‌ حجماً برابر صد مثقال‌ ياقوت‌ اسمانجوني‌ در آن‌ ] مي‌انداختند [ . آنان‌ همچنين‌ تفاوت‌ اوزاني‌ حجماً معادل‌ صد مثقال‌ را در بيرون‌ و در درون‌ آب‌ تعيين‌ كرده‌اند.» (براي‌ شرح‌ اين‌ مسائل‌ به‌ روايت‌ خازني‌ و تفتازاني‌ و براي‌ جزئيات‌ ديگر رجوع کنید به بلوچ‌، همان‌، ص‌ I -x I xx ).آزمايشهاي‌ بيروني‌ چندان‌ دقيق‌ بود كه‌ نتايج‌ آنها، يعني‌ «وزن‌ مخصوص‌»هاي‌ موادّ منظور، به‌ ارقامي‌ كه‌ قرنها پس‌ از او دانشمندان‌ غربي‌ با روشها و محاسبات‌ جديد به‌دست‌ آوردند، بسيار نزديك‌ است‌. به‌ عنوان‌ مثال‌، «وزن‌ مخصوص‌» پنج‌ مادّه‌ را طبق‌ محاسبة‌ ابوريحان‌، كلمان‌ ـ موله‌ و بلتون‌ در اينجا ذكر مي‌كنيم‌ (براي‌ اين‌ مواد و موادّ ديگر رجوع کنید به جدول‌ كلمان‌ ـ موله‌، ص‌ ۳۹۹، و جدول‌ تطبيقيِ بيروني‌، كلمان‌ ـ موله‌ و بلتون‌، در بلوچ‌، همان‌، ص‌ x I x ؛ نيز رجوع کنید به قرباني‌، ص‌ ۵۲ ـ۵۳):اين‌ پژوهشهاي‌ فيزيكي‌ ابوريحان‌، بجز ارضاي‌ كنجكاوي‌ علمي‌ او، انگيزه‌اي‌ عملي‌ نيز به‌ سود صاحبان‌ جواهر و زر و سيم‌ (عمدتاً، حكمرانان‌ و قدرتمندان‌ آن‌ زمان‌) داشته‌ است‌. بيروني‌ مي‌خواست‌ (يا از او خواسته‌ بودند) كه‌ با آزمايشها و پژوهشهايي‌ دقيق‌، ايشان‌ را از چوني‌ و بهاي‌ جواهر و سيم‌ و زر تاراجي‌ يا اهدايي‌ آگاه‌ و تقلّبات‌ رايج‌ غَشّاشان‌ را آشكار كند.در الجماهر ، بيروني‌ نظراتي‌ هم‌ در بارة‌ منشأ كانيها و شبه‌ كانيها و كيفيّت‌ تكوّن‌ تدريجي‌ آنها و در بارة‌ بعض‌ موضوعهاي‌ «علمي‌» ديگر، اظهار كرده‌ است‌ (مثلاً، در اصلْ، بلورْ آبِ جاري‌ منعقد شده‌ است‌؛ ص‌ ۲۹۶، ۳۰۰)، كه‌ عمدتاً برگرفته‌ از عقايد پيشينيان‌ يوناني‌ (ارسطو و ديگران‌) و از لحاظ‌ دانشِ امروزي‌، مردود است‌. شايد جالبترين‌ مساهمة‌ او به‌ شناختِ چوني‌ تكوّنِ «جواهر» اشاره‌ به‌ چگونگي‌ تكوّن‌ مرواريد باشد، كه‌ تا پيش‌ از او نظر غالب‌ اين‌ بود كه‌ صدف‌ مرواريد گاهي‌ از تَهِ دريا به‌ سطح‌ آب‌ مي‌آيد و قطره‌هاي‌ باران‌ را مي‌بلعد، سپس‌ به‌ جايگاه‌ خود در ته‌ دريا باز مي‌گردد، و بعضي‌ از آن‌ قطره‌ها در بطن‌ صدف‌ مبدَّل‌ به‌ مرواريد(هايي‌) مي‌شوند؛ اما بيروني‌، پس‌ از شرح‌ صدف‌ مرواريدساز، به‌ نقل‌ از قائلي‌ نامذكور، مي‌گويد كه‌ «مرواريد در ته‌ دريا... به‌خودي‌ خود ] «مِن‌ ذاتِه‌» [ متولّد مي‌شود و نَه‌ از قطرة‌ ] باران‌ [ ، چنانكه‌ گفته‌ شده‌ است‌» (ص‌ ۲۳۳). بعض‌ دانشمندان‌ جديد ابوريحان‌ را پيشگام‌ چارلز داروين‌ (۱۸۰۹ـ۱۸۸۲) در بيان‌ نظريّة‌ «تكامل‌/ تطوّر/ تحوّل‌ » جانوران‌ دانسته‌اند (مثلاً، نوشروي‌ ، ص‌ ۵۸۴؛ قَدْري‌ ] قادِري‌؟ [ ، ص‌ ۵۸۸) و مستند آنان‌ جمله‌اي‌ از بيروني‌ در الجماهر (ص‌ ۱۵۴) است‌ كه‌ طبق‌ آن‌ «آدمي‌ از ] ميان‌ ديگر [ انواع‌ به‌ سوي‌ آدميّت‌ فراز رفت‌ چنان‌ كه‌ از ] مرحلة‌ [ سگي‌ به‌ خرسي‌ و سپس‌ بوزينگي‌ ارتقاء يافت‌ تا اين‌ كه‌ انسان‌ شد». اين‌ برداشت‌، ناشي‌ از خطا در فهم‌ درست‌ عبارت‌ بيروني‌ است‌؛ او در تبيين‌ مراد علماي‌ طبيعي‌ كه‌ مي‌گويند «آدمي‌ نسبت‌ به‌ ساير انواع‌ حيوان‌ به‌ بالاترين‌ مرتبة‌ كمال‌ رسيده‌ است‌»، جملة‌ مذكور را آورده‌ و ضمن‌ نادرست‌ خواندن‌ آن‌ تأكيد كرده‌ است‌ كه‌ علماي‌ طبيعي‌ نيز چنين‌ نظري‌ ندارند. در واقع‌، بيروني‌ به‌ همان‌ آموزه‌هاي‌ سنّتي‌ دربارة‌ آفرينش‌ انواع‌ پايبند بوده‌ است‌. (براي‌ بحث‌ دربارة‌ «داروينيسم‌ » مفروضِ ابوريحان‌ رجوع کنید بهويلزينسكي‌ ، ۱۹۵۹؛ فلاطوري‌، ص‌ ۵۱۱ ـ ۵۲۵).منابع‌: ابن‌ ماسويه‌، كتاب‌ الجواهر و صفاتها ، چاپ‌ عماد عبد السلام‌ رؤوف‌، قاهره‌ ۱۹۷۶؛ ابن‌نديم‌، كتاب‌ الفهرست‌ ، چاپ‌ رضا تجدد، تهران‌ ۱۳۵۰ ش‌؛ ابوريحان‌ بيروني‌، الجماهرفي‌الجواهر ، چاپ‌ يوسف‌ الهادي‌، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ پرويز اذكائي‌، كارنامه‌ي‌ بيروني‌: كتابشناسي‌ و فهرست‌ آثار ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ احمد بن‌ يوسف‌ تيفاشي‌، كتاب‌ أزهار الافكار في‌جواهرالاحجار ، چاپ‌ محمديوسف‌ حسن‌ و محمود بسيوني‌ خفاجي‌، قاهره‌ ۱۹۷۷؛ سامي‌ خلف‌ حمارنه‌، «مقدمة‌ كتاب‌ الجماهر في‌ معرفة‌ الجواهر للبيروني‌»، مجلة‌ تاريخ‌ العلوم‌ العربية‌ ، ج‌ ۷، ش‌ ۱ و ۲ (۱۹۸۳) ؛ عبد الجواد فلاطوري‌، «انديشة‌ فلسفي‌ بيروني‌ بر اساس‌ اصل‌ تكامل‌ تدريجي‌»، در يادنامة‌ بيروني‌ ، الف‌: مجموعة‌ سخنرانيهاي‌ فارسي‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ ش‌؛ ابوالقاسم‌ قرباني‌، بيروني‌نامه‌: تحقيق‌ در آثار رياضي‌ استاد ابوريحان‌ بيروني‌، تهران‌ ?] ۱۳۵۳ ش‌ [ ؛ لويس‌ معلوف‌، المنجد في‌اللغة‌ و الاعلام‌ ، بيروت‌ ۱۹۹۶، چاپ‌ افست‌ قم‌ ۱۳۷۶ ش‌؛Abu Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, A l-Beruni&#۳۹;s book on mineralogy: the book most comprehensive in knowledge on precious stones= كتاب‌ الجماهر في‌ معرفة‌ الجواهر , tr. Hakim Mohammad Said, Islamabad ۱۴۱۰/۱۹۸۹; G. C. Anawati, "The Kita ¦b al-jama ¦hir f ¦âma ـ rifah al-jawa ¦hir of al-B ¦âru ¦n ¦â", in A l-B i ¦ru ¦n i commemorative volume [ BCV ], ed. Hakim Mohammed Said, Karachi ۱۹۷۹; A. Baloch, "Presentation", in Abu ¦Rayh ¤an B ¦ârun ¦â, Al-Beruni&#۳۹;s book on mineralogy... ; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur , Leiden ۱۹۴۳-۱۹۴۹, Supplement band ۱۹۳۷-۱۹۴۲; Jean- Jacques Clإment- Mullet, "Essai sur la minإralogie arabe...", JA , extrait no.۱ (۱۸۶۸), ۵-۲۴۸ & ۵ e sإrie, t. XI (۱۸۵۸), ۳۷۹-۴۰۶, repr. Amsterdam [n.d.]; EI ۲ , supp. fascs. ۵-۶, Leiden ۱۹۸۲, s.v. "Djawhar" (by M. Keene and M. Jenkins); Sami K. Hamarneh, "An evaluation of Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma ـ rifat al-jawa ¦hir", in Abu Rayh ¤an A l-Beruni&#۳۹;s book on mineralogy... ; M.J.Haschmi,"Die Quellen des Steinbuches des Be ¦ru ¦n ¦â",doctoral thesis, Bonn ۱۹۳۵; Abdur Rauf Nowshervi, "Al-B ¦âru ¦n ¦â&#۳۹;s contribution to natural sciences", in [ BCV ]; M. A. H. Qadri, "Kita ¦b al-jama ¦hir f i ¦ma`rifah al-jawa ¦hir : Al-B ¦âru ¦n ¦â&#۳۹;s contribution to biological studies and concepts", in [ BCV ]; F.A.Shamsi,"Abu ¦al-Raih ¤a ¦n Muh ¤ammad ibn Ah ¤mad al-Bayru ¦n ¦â, ۳۶۲/۹۷۳-ca. ۴۴۳/ ۱۰۵۱", in [ BCV ]; Yan Z.Wilczynski, "On the presumed Darwinism of al-Biruni before Darwin", Isis (۱۹۵۹), ۴۵۹-۴۶۶.۶)



جغرافيا.بيروني‌ در جغرافيا ادامه‌دهندة‌ تصورات‌ و آرا و روشهاي‌ دانشمندان‌ يوناني‌ مانند مارينوس‌ صوري‌ (رونق‌ در ۷۰ـ ۱۳۰ م‌)، تئون‌ اسكندراني‌ (قرن‌ چهارم‌ ميلادي‌) و بويژه‌، بطلميوس‌ * (متوفي‌ پس‌ از ۱۶۱م‌) و به‌ طور غيرمستقيم‌، دانشمندان‌ يوناني‌ ديگري‌ است‌ (مثلاً، اَبَرْخُس‌ ] سدة‌ دوم‌ پيش‌ از ميلاد [ و اراتوستنس‌ ] سدة‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد [ ) كه‌ بطلميوس‌ در جغرافيا و مَجِسطي‌ و جز اينها به‌ آراي‌ آنان‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ (دربارة‌ تأثير حكيمان‌ يوناني‌ بر جغرافياي‌ بيروني‌ رجوع کنید به ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌).پژوهشها و ملاحظات‌ جغرافيايي‌ بيروني‌ در كتاب‌ مستقل‌ او در جغرافياي‌ رياضي‌ ( تحديد نهايات‌ الاماكن‌ ) و، به‌ مناسبتهايي‌، در بعضي‌ تأليفات‌ او مثلاً، قانون‌ مسعودي‌ و التفهيم‌ لاِ َوائل‌ صِناعةِ التنجيم‌ ، هر دو دربارة‌ علم‌ نجوم و هيئت‌، يا رسالة‌ تسطيح‌ الصُّوَر و تبطيخ‌ الكُوَر دربارة‌ تسطيح‌ كره‌ يافت‌ مي‌شود (دربارة‌ ۱۸ رسالة‌ مفقود او در مسائل‌ جغرافيا، مسّاحي‌ و زمين‌سنجي‌ ، و جز اينها ] رجوع کنید بهزندگينامة‌ علمي‌ دانشوران‌ ، ذيل‌ مادّه‌ [ در اينجا نمي‌توان‌ به‌ يقين‌ نظري‌ اظهار كرد). بيروني‌، بجز دانشمندان‌ يوناني‌، از دانش‌ جغرافيايي‌ هندوان‌، ايرانيان‌ قديم‌ و بويژه‌ جغرافيانگاران‌ و سياحان‌ پيش‌ از خود در دورة‌ اسلامي‌ (مثلاً ابن‌خرداذبه‌، قُدامَة‌بن‌ جعفر، يعقوبي‌، ابن‌فقيه‌ و مسعودي‌) نيز بهره‌مند شده‌، گرچه‌ از آنان‌ كمتر نام‌ برده‌ است‌.بيروني‌ از موضوعها و مسائل‌ جغرافيايي‌ گوناگوني‌ بحث‌ كرده‌ است‌، مثلاً: شكل‌ كُروي‌ زمين‌ و قطر آن‌، درياها و خشكيها و رابطة‌ آنها، «هفت‌ اقليم‌» بخش‌ مسكون‌ زمين‌ (قس‌ «هفت‌ كشور» در سنت‌ جغرافيايي‌ اساطيري‌ ايراني‌؛ رجوع کنید به بندهش‌ ، ص‌۶۰)، تعيين‌ طول‌ و عرض‌ جغرافيايي‌ بسياري‌ از مكانهاي‌ شناخته‌شده‌ در روزگار او، و روشهاي‌ تعيين‌ سمتِ قبله‌. بسياري‌ از جغرافيدانان‌ سپسين‌ به‌ آراي‌ جغرافيايي‌ بيروني‌ استناد كرده‌اند؛ از جمله‌ و بيش‌ از همه‌ ياقوت‌ حموي‌ (مثلاً در معجم‌البلدان‌ ، ج‌۱، ص‌۲۸۹، ج‌۲، ص‌۱۳۲، ج‌۵، ص‌۲۵)، همچنين‌ زكريا قزويني‌ (مثلاً در آثارالبلاد ، ج‌۱، ص‌۳۱، ج‌۲، ص‌۱۷۵)، ابوالفداء (براي‌ مثال‌ در تقويم‌البلدان‌ ، ص‌۱۱ـ۱۳، ۱۶ و شايد از طريق‌ او اطلاع‌ دربارة‌ اتصال‌ اقيانوس‌ هند به‌ اقيانوس‌ اطلس‌، در اختيار ابن‌ماجد * قرار گرفته‌ باشد رجوع کنید بهزندگينامة‌ علمي‌ دانشوران‌ ، ذيل‌ «ابن‌ماجد»)، مقريزي‌ (در خطط‌ ، ج‌۱، ص‌۳۰)، حافظ‌ ابرو (در صحبت‌ دربارة‌ مختصات‌ جغرافيايي‌ اردبيل‌، با نيم‌ درجه‌ تفاوت‌ از آنچه‌ در قانون‌ ، ج‌۲، ص‌۵۶۶ آمده‌ است‌ رجوع کنید بهجغرافياي‌ حافظ‌ ابرو ، ج‌۱، ص‌۱۸۹)، و عبدالعلي‌ بيرجندي‌ (در ابعاد و اجرام‌ ، ص‌۴۹، ۶۳).معاصران‌ در زمينه‌هايي‌ از علم‌ جغرافيا براي‌ او ارزش‌ ويژه‌اي‌ قائل‌اند؛ از جمله‌ وي‌ را پايه‌گذار علم‌ مساحي‌ (نصر، ص‌۸۸) و پژوهشهاي‌ مربوط‌ به‌ جغرافياي‌ طبيعي‌ او را مقدم‌ بر كارهاي‌ برنهارد وارنيوس‌ (در قرن‌ هفدهم‌) به‌ شمار آورده‌اند ( > دايرة‌المعارف‌ تاريخ‌ علم‌، فن‌آوري‌ و طب‌ در فرهنگهاي‌ غيرغربي‌ < ، ذيل‌ مادّه‌). همچنين‌ وي‌ را در برخي‌ از زمينه‌هاي‌ جغرافياي‌ رياضي‌ پيشگام‌ دانسته‌اند ( رجوع کنید به ادامة‌ مقاله‌).جغرافياي‌ طبيعي‌ . مهمترين‌ نظريات‌ بيروني‌ در اين‌ باب‌، در مقدمة‌ كتاب‌ تحديد (ص‌۱۶ـ۳۵) عنوان‌ شده‌ است‌، مثلاً: زمان پيدايش‌ عالم‌، چگونگي‌ پديدآمدن‌ لاية‌ سطحي‌ زمين‌، دوره‌هاي‌ مختلف‌ دگرديسي‌ سطح‌ زمين‌، پيدايش‌ درياها و خشكي‌، تبديل‌ درياها به‌ خشكي‌، تغيير مكان‌ عوارض‌ زمين‌ (مثلاً دربارة‌ رود جيحون‌ رجوع کنید به همان‌، ص‌۲۱؛ قس‌ اُقسوس‌ در بطلميوس‌، ص‌ ۲۰۵) او با استدلال‌ بر حادثِ ] زماني‌ [ بودن‌ «عالَم‌» و ب تأكيد بر اين‌كه‌ زمان‌ درازي‌ بر اين‌ جهان‌ گذشته‌ است‌، اشاره‌ مي‌كند كه‌ از راه‌ دليل‌ و قياس‌ نمي‌توان‌ اندازة‌ اين‌ مقدارزمان‌ را پيدا كرد و در اين‌ باب‌ تنها مي‌توان‌ به‌ وحي‌ اعتماد كرد و «كتاب‌ خدا و احاديث‌ درست‌ چيزي‌ در اين‌باره‌ نگفته‌اند». وي‌ سپس‌ به‌ برخي‌ از آنچه‌ يهوديان‌ و پيروان‌ ساير اديان دربارة‌ آفرينش‌ جهان‌ و اندازة‌ زمان‌ گفته‌اند، اشاره‌ كرده‌ است‌. بيروني‌ در التفهيم‌ (ص‌ ۱۶۶ـ ۱۷۰، ۱۸۸ـ۲۰۰) و در قسمتهاي مختلف‌ تحقيق‌ ماللهند (مثلاً ص‌ ۱۵۵ـ۱۷۰، ۴۲۸ـ۴۳۲) نيز به‌ مباحث‌ جغرافيايي‌ پرداخته‌، گرچه‌ در اثر اخير توجه‌ اوبيشتر به‌ ويژگيهاي‌ جغرافيايي‌ سرزمين‌ هند است‌ ( رجوع کنید به تحقيق‌ ماللهند * ).در آثار الباقيه‌ دربارة‌ برخي‌ پديده‌هاي‌ جوي‌ و مباحث‌ مربوط‌ به‌ جغرافياي‌ طبيعي‌ مطالبي‌ ذكر شده‌ است‌ (مثلاً ص‌۲۴۲ـ۲۶۲، ۲۶۸). در الصيدنه‌ في‌الطب‌ و الجماهر في‌ الجواهر نيز بنا به‌ موضوع‌، مواضع‌ جغرافيايي‌ زيادي‌ ذكر شده‌ است‌ (نيز رجوع کنید به ابوريحان‌ بيروني‌، صفة‌المعمورة‌ ، ص‌۱۶۲ـ۱۶۹).جغرافياي‌ رياضي‌ . مهمترين‌ آراي‌ بيروني‌ در اين‌ زمينه‌ دربارة‌ به‌ دست‌ آوردن‌ طول‌ و عرض‌ جغرافيايي‌ شهرهاست‌، كه‌ روشهاي‌ مختلف‌ آن‌ را در تحديد (جاهاي‌ متعدد) و قانون‌ مسعودي‌ (ج‌۱، ص‌۴۰۲ـ۴۱۱، ج‌۲، ص‌۵۰۷ـ۵۲۵) بيان‌ كرده‌ است‌. به‌ نظر برگرن‌، بيروني‌ در اين‌ باره‌ تحت‌تأثير پاپوسِ اسكندراني‌ * بوده‌ و روش‌ او را كاربردي‌ كرده‌ است‌ (۱۹۷۸، ص‌۱۳۷ـ۱۴۲). بيروني‌ در قانون‌ مسعودي‌ طول‌ و عرض‌ جغرافيايي‌ بيش‌ از ششصد موضع‌ جغرافيايي‌ را ذكر كرده‌ است‌ (ج‌۲، ص‌۵۴۷ـ۵۷۹؛ براي‌ بازنويسي‌ اين‌ جدول‌ رجوع کنید به همو، صفة‌المعمورة‌ ، ص‌۵۳ـ۵۹). او با همكاري‌ ابوالوفا بوزجاني‌ * ، با استفاده‌ از خسوف‌ اختلاف‌ طول‌ جغرافيايي‌ بغداد و شهر كهنه‌ اورگنج‌ (خوارزم‌ قديم‌) را به‌ دست‌ آورده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، تحديد ، ص‌۲۱۸).بيروني‌ براي‌ يافتن‌ سمت‌ قبله‌ نيز روشهاي‌ گوناگوني‌ را شرح‌ داده‌ كه‌ مهمترين‌ آنها در تحديد (ص‌۱۸۲ـ۱۸۳،۲۳۶ـ۲۴۹) آمده‌ است‌ (نيز رجوع کنید به قانون‌ مسعودي‌ ، ج‌۲، ص‌۵۲۶ـ۵۲۸؛ همو، مقاليد علم‌ الهيئه‌ ، ص‌۲۵۳ـ۲۵۵). مهمترين‌ روشهاي‌ او در اين‌ زمينه‌، براساس‌ مثلثات‌ كروي‌ است‌ كه‌ ريشة‌ آن‌ به‌ نوشته‌هاي‌ بطلميوس‌ و نويسندگان‌ پيش‌ از او مي‌رسد (بروينز ، ص‌۴۵ـ ۶۸). او در اين‌ زمينه‌ به‌ آراي‌ دانشمندان‌ اسلامي‌ متقدم‌ نيز توجه‌ نموده‌، از جمله‌ در رسالة‌ في‌تسطيح‌الصور وتبطيخ‌ الكور (ص‌۷) آراي‌ بتّاني‌ * را نقد كرده‌ است‌. برگرن‌ (۱۹۸۰، ص‌۶۹ـ۸۰) دومين‌ روش‌ بيروني‌ براي‌ تعيين‌ سمت‌ قبله‌ را كه‌ در تحديد شرح‌ داده‌ شده‌، بازنگري‌شدة‌ روش‌ حبش‌ حاسب‌ مي‌داند (براي‌ بررسي‌ روشهاي‌ بيروني‌ در اين‌ زمينه‌ رجوع کنید بههمانجا). از ميان‌ چند رساله‌اي‌ كه‌ بيروني‌ دربارة‌ سمت‌ قبله‌ نوشته‌ بوده‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، فهرست‌ كتابهاي‌ رازي‌ ، ص‌۳۰) امروزه‌ دست‌كم‌ يكي‌ از آنها باقي‌ مانده‌ است‌ (سزگين‌، ۱۹۷۸، ج‌ ۶، ص‌ ۲۶۹).در زمينة‌ ترسيم‌ نقشه‌ نيز بيروني‌ ابتكاراتي‌ داشته‌ است‌. در رسالة‌ تسطيح‌الصّور (ص‌۸ـ۱۲) بيروني‌ چگونگي‌ تصوير كردن‌ كره‌ بر صفحه‌ را شرح‌ داده‌ كه‌ علاوه‌ بر طراحي‌ اسطرلاب‌ در ترسيم‌ نقشه‌ نيز كاربرد دارد (براي‌ برخي‌ راه‌حلهاي‌ هندسي‌ بيروني‌ در اين‌ باره‌ رجوع کنید به برگرن‌، ۱۹۸۲،ص‌۴۷ـ ۷۸). او در اين‌ رساله‌ از روش‌ ابداعي‌ خود در تسطيح‌ كره‌ نام‌ نبرده‌، اما در آثار الباقيه‌ (ص‌۳۵۷) از اين‌ روش‌، كه‌ آن‌ را تسطيح‌ اسطواني‌ ناميده‌، ياد كرده‌ است‌ و مي‌گويد كه‌ در استيعاب‌ (گ‌۹۳) با ذكر اين‌ روش‌ در كنار ديگر روشهاي‌ تسطيح‌، دربارة‌ اهميت‌ تسطيح‌ در جغرافيا، ستاره‌شناسي‌، و ساخت‌ اسطرلاب‌ بحث‌ كوتاهي‌ كرده‌ است‌. او همچنين‌ براي‌ نشان‌ دادن‌ عوارض‌ و موقعيتهاي‌ مختلف‌ جغرافيايي‌ زمين‌، جامعتر از پيشينيان‌ خود (از جمله‌ مقدسي‌ در احسن‌التقاسيم‌ ، ص‌۹)، به‌ استفاده‌ از رنگهاي‌ مختلف‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌، رسالة‌ في‌ تسطيح‌ الصور ، ص‌۱۵). سزگين‌ (۱۹۸۷، ص‌۲۴ـ۲۹) چند شهر مهم‌ را با استفاده‌ از فاصله‌هايي‌ كه‌ بيروني‌ براي‌ آنها ذكر كرده‌ ( تحديد ، ص‌۲۲۰ـ۲۳۶؛ قانون‌ مسعودي‌ ، ج‌۲، ص‌۶۰۹ـ۶۱۵) بر روي‌ نقشه‌ نشان‌ داده‌، و روش‌ بيروني‌ را در ترسيم‌ نقشه‌ بررسي‌ كرده‌ است‌. وي‌ (۱۹۸۷، ص‌۲۶) بيروني‌ را نخستين‌ فرد در تاريخ‌ علم‌ جغرافياي‌ اسلامي‌ مي‌داند كه‌ اختلاف‌ طول‌ جغرافيايي‌ غزنه‌ و بغداد را براساس‌ مثلثات‌ كروي‌ و محاسبات‌ نجومي‌ مشخص‌ كرده‌ است‌.در التفهيم‌ (ص‌۱۶۹) بيروني‌ نقشه‌اي‌ از كرة‌ زمين‌ ترسيم‌ كرده‌، و اتصال‌ اقيانوس‌ هند به‌ اقيانوس‌ اطلس‌ ] اقيانوس‌ المحيط‌ الغربي‌ [ را براي‌ نخستين‌ بار در آن‌ نشان‌ داده‌ است‌ ( رجوع کنید بهمقبول‌ احمد، ص‌۸۰ـ۸۲).علاوه‌ بر اينها بيروني‌ به‌ ديگر مسائل‌ جغرافيا، از جمله‌ به‌ دست‌ آوردن‌ خط‌ نصف‌النهار بر روي‌ زمين‌ ( مقاليد علم‌ الهيئة‌ ،ص‌ ۲۹۳؛ همو، رسائل‌ البيروني‌ ، ص‌ ۱۲۰ـ۱۲۲)، توضيح‌ و نقد روش‌ پيشينيان‌ براي‌ به‌دست‌ آوردن‌ نيم‌قطر و محيط‌ كرة‌ زمين‌ نيز پرداخته‌ و روشهاي‌ خود را شرح‌ داده‌ است‌ ( تحديد ، ص‌ ۱۹۱ـ۱۹۲، ۱۹۴؛ همو، التفهيم‌ ، ص‌ ۱۵۶، ۱۶۰ـ۱۶۴؛ همو، قانون‌ مسعودي‌ ، ج‌ ۲، ص‌۵۳۰ ـ۵۳۱).



منابع‌: اسماعيل‌بن‌ علي‌ ابوالفداء، كتاب‌ تقويم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ رينود و ديسلان‌، پاريس‌ ۱۸۴۰؛ ابوريحان‌ بيروني‌، الا´ثار الباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لايپزيگ‌ ۱۹۲۳؛ همو، استيعاب‌ الوجوه‌ الممكنة‌ في‌ صنعة‌ الاسطرلاب‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ دانشگاه‌ ليدن‌، ش‌ ۵/۵۹۱. Or ؛ همو، رسالة‌ في‌ تسطيح‌ الصور و تبطيخ‌ الكور ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ دانشگاه‌ ليدن‌، ش‌ ۱۵/۱۴ Or. ؛ همو، رسائل‌ البيروني‌: افراد المقال‌ في‌ امر الظلال‌ ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛ همو، صفة‌ المعمورة‌ علي‌ البيروني‌ ، التقطها زكي‌ وليدي‌ طوغان‌، دهلي‌ ?] ۱۹۳۷ [ ؛ همو، فهرست‌ كتابهاي‌ رازي‌ و نامهاي‌ كتابهاي‌ بيروني‌ ، تصحيح‌ و ترجمه‌ و تعليق‌ از مهدي‌ محقق‌، تهران‌ ۱۳۷۱ ش‌؛ همو، كتاب‌ البيروني‌ في‌ تحقيق‌ ماللهند ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ همو، كتاب‌ التفهيم‌ لاوائل‌ صناعة‌ التنجيم‌ ، چاپ‌ جلال‌الدين‌ همائي‌، تهران‌ ۱۳۶۲ ش‌؛ همو، كتاب‌ تحديد نهايات‌ الاماكن‌ لتصحيح‌ مسافات‌ المساكن‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ همو، كتاب‌ القانون‌ المسعودي‌ ، حيدرآباد دكن‌۱۳۷۳ـ۱۳۷۵/۱۹۵۴ـ۱۹۵۶؛ بطلميوس‌، الجغرافيا ، ترجمة‌ عربي‌، چاپ‌ فؤاد سزگين‌، فرانكفورت‌ ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ بندهش‌ ، ] گردآوري‌ [ فرنبغ‌ دادگي‌، ترجمة‌ مهرداد بهار، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌؛ عبدالعلي‌بن‌ محمد بيرجندي‌، رسالة‌ ابعاد و اجرام‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تهران‌، ش‌ ۸۴۲۶؛ عبدالله‌بن‌ لطف‌الله‌ حافظ‌ ابرو، جغرافياي‌ حافظ‌ ابرو ، ج‌ ۱، چاپ‌ صادق‌ سجادي‌، تهران‌ ۱۳۷۵ ش‌؛ زندگينامة‌ علمي‌ دانشوران‌ ، زيرنظر احمد بيرشك‌، تهران‌ ۱۳۶۹ ش‌ ـ ، ذيل‌ «ابن‌ماجد» (از س‌. مقبول‌ احمد)، «بيروني‌» (از اي‌.اس‌.كندي‌)؛ فؤاد سزگين‌، مساهمة‌ الجغرافيين‌ العرب‌ و المسلمين‌ في‌ صنع‌ خريطة‌ العالم‌ ، فرانكفورت‌ ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ زكريابن‌ محمد قزويني‌، ترجمة‌ آثار البلاد و اخبار العباد ، به‌ قلم‌ محمدمرادبن‌ عبدالرحمان‌، چاپ‌ محمد شاهمرادي‌، تهران‌ ۱۳۷۱ـ۱۳۷۳ ش‌؛ س‌. مقبول‌ احمد، «نقشة‌ جغرافيايي‌»، ترجمة‌ عبدالحسين‌ آذرنگ‌، در تاريخچة‌ جغرافيا در تمدن‌ اسلامي‌ ، تهران‌: بنياد دايرة‌المعارف‌ اسلامي‌، ۱۳۶۸ ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌ التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ ۱۹۶۷؛ احمدبن‌ علي‌ مقريزي‌، كتاب‌ الخطط‌ المقريزية‌ ، لبنان‌ ] ۱۹۵۹ [ ؛ حسين‌ نصر، علم‌ و تمدن‌ در اسلام‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ ۱۳۵۹ ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌ البلدان‌ ، بيروت‌ ۱۹۹۵؛Abu ¦Rayh ¤a ¦n B ¦âru ¦n ¦â, Kita ¦b Maqa ¦l i ¦d ـ i lm al-hay ف a: la trigonomإtrie sphإrique chez les Arabes de l&#۳۹;Est ب la fin du X e Siةcle , ed. and trans. by Marie-Thإrةse Debarnot,Paris ۱۹۸۵; J. L. Berggren, "Al-B ¦âru ¦n ¦âon plane maps of the sphere", Journal for the history of Arabic science , vol. ۶, nos. ۱&۲ (۱۹۸۲); idem, "A coincidence of Pappos&#۳۹; book VIII with al-B ¦âru ¦n ¦â&#۳۹;s Tah ¤d ¦âd", Journal for the history of Arabic science , vol. ۲, no. ۱ (May ۱۹۷۸); idem, "A comparison of four analemmas for determining the azimuth of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. ۴, no. ۱ (Fall ۱۹۸۰); Evert M. Bruins, "Ptolemaic and Islamic trigonometry: the problem of the Qibla", Journal for the history of Arabic science , vol. ۹, nos. ۱ & ۲ (۱۹۹۱); Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, Abu ¦Rayh ¤a ¦n. IV: geography" (by David Pingree); Encyclopaedia of the history of science, technology and medicine in non-western cultures , ed. Helaine Selin, Dordrecht ۱۹۹۷, s.v. "B ¦âru ¦n ¦â, geographical contributions" (by A. K. Siddiqi); Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , vol. VI: Astronomie bis ca. ۴۳۰ H ., Leiden ۱۹۷۸.۷)



آرا و آثار فلسفی.نام‌آوري‌ بيروني‌ در شاخه‌هاي‌ مختلف‌ علم‌ از قبيل‌ رياضيات‌، نجوم‌، جغرافيا، و همچنين‌ غلبة‌ فلسفه‌ مشائي‌ كندي‌، فارابي‌ و ابن‌سينا از يك‌ سو و سنت‌ فلسفي‌ سهروردي‌ و عرفان‌ از ديگر سو، موجب‌ غفلت‌ از مقام‌ وي‌ در فلسفه‌ شده‌ است‌ (صفا، ص‌ ۱۶۲ـ۱۶۳؛ فلاطوري‌، ص‌ ۵۱۱ ـ۵۱۲)، چنانكه‌ حتي‌ شهرزوري‌ (ج‌ ۲، ص‌ ۸۶) و بيهقي‌ (ص‌ ۴۴) وي‌ را از اين‌ حيث‌ قابل‌توجه‌ ندانسته‌اند. اما شواهد موجود از آثار وي‌ آشكار مي‌سازد كه‌ بيروني‌ در اين‌ شاخه‌ از معرفت‌ نيز جايگاه‌ درخور توجهي‌ دارد. از ميان‌ آثار برجا ماندة‌ او مي‌توان‌ دريافت‌ كه‌ مانند ابن‌سينا داراي‌ نظام‌ فكري‌ و فلسفي‌ نبوده‌، اما صاحب‌ انديشة‌ مستقلي‌ بوده‌ و از مكتب‌ فلسفي‌ خاصيّ پيروي‌ نكرده‌ است‌.او به‌ نحله‌هاي‌ مختلف‌ فكري‌ از يونان‌ تا هند توجه‌ و در آراي‌ آنان‌ تأمّل‌ كرده‌ است‌ و حتي‌ گاهي‌ به‌ مقايسة‌ آنها با يكديگر پرداخته‌ است‌، بي‌آنكه‌ مدافع‌ جانب‌ خاصي‌ باشد. از اين‌ جهت‌ او را در زمينة‌ تاريخ‌ فلسفه‌ و فلسفة‌ تطبيقي‌، استادي‌ ماهر دانسته‌اند (صفا، ص‌ ۱۶۳ـ۱۶۴؛ سجادي‌، ص‌ ۳۴۲؛ نيز رجوع کنید بهابوريحان‌ بيروني‌، ۱۳۷۷، بخش‌ فلسفه‌).در تحقيق‌ ماللهند (ص‌ ۲۴، ۲۶، ۳۰، ۳۲، ۴۳، ۶۴، ۹۵، ۳۱۸) شواهد بسياري‌ حاكي‌ از آگاهي‌ وي‌ از فلسفة‌ يوناني‌ بويژه‌ افلاطون‌ و نيز آمونيوس‌، فيلسوف‌ اسكندراني‌، وجود دارد، چنانكه‌ از طيمائوس‌ ، فاذن‌ (= فايدون‌/ فيدون‌)، و نواميسِ افلاطون‌ مطالب‌ بسياري‌ نقل‌ كرده‌ است‌ (نيز رجوع کنید به ضيائي‌، ص‌ ۱۸۵ـ۱۹۶). بيروني‌ همچنين‌ از طريق‌ آثار ماني‌، محمدبن‌ زكرياي‌ رازي‌ و ابوالعباس‌ ايرانشهري‌ (از مروّجان‌ حكمت‌ ايران‌ قديم‌ در اواخر قرن‌ سوم‌) از حكمت‌ ايراني‌ توشه‌ برگرفته‌ است‌ (صفا، ص‌ ۱۶۶). به‌ نظر بدوي‌ (ص‌ ۱۵۶) فلسفة‌ يوناني‌ كه‌ ابوريحان‌ به‌ آن‌ رجوع‌ مي‌كند آميزه‌اي‌ از حكمت‌ رواقي‌ و فلسفة‌ نوافلاطوني‌ است‌.از نوشته‌هاي‌ بيروني‌ در زمينة‌ حكمت‌ و فلسفه‌ برمي‌آيد كه‌ به‌ آثار هرمسي‌ محمدبن‌ زكرياي‌ رازي‌ و ديگران‌ علاقه‌ داشته‌ و در عين‌ پايبندي‌ كامل‌ به‌ اصول‌ دين‌، كوشش‌ مي‌كرده‌ است‌ آنچه‌ را كه‌ از دانش‌ پيشينيان‌ مطابق‌ و هماهنگ‌ با روح‌ اسلامي‌ باشد فراگيرد (نصر، ۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۲۴۶؛ براي‌ انتقاد او از رازي‌ رجوع کنید بهابوريحان‌ بيروني‌، ۱۳۵۵ ش‌، ص‌ ۵۷)، چنانكه‌ در مسئلة‌ حدوث‌ و قدم‌ عالم‌، نظرية‌ قدم‌ عالم‌ را از سخيفترين‌ عقايد ارسطوييان‌ دانسته‌ و آن‌ را از هر حيث‌ با نظر اسلام‌ در اين‌ باب‌ مغاير شمرده‌ و كوشيده‌ است‌ كه‌ براي‌ حدوث‌ و مخلوق‌ بودن‌ جهان‌، دلايلي‌ عقلي‌ و نقلي‌ فراهم‌ آورد؛ به‌ همين‌ دليل‌ از انتقاد يحيي‌ نحوي‌ * به‌ ارسطو (در واقع‌ به‌ برقلس‌ * )در اين‌ باب‌، حمايت‌ و پيروي‌ كرده‌ است‌ (ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا، ص‌ ۵۱ ـ۵۲؛ ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۳۵۲ ش‌، ص‌ ۱۶ـ ۱۸؛ ابن‌نديم‌، ص‌ ۵۱۷، ۵۲۰).بيروني‌ در علوم‌ مختلف‌ به‌ مقتضاي‌ هر علمي‌ روشهاي‌ مختلفي‌ به‌ كار مي‌گرفت‌، گاه‌ به‌ ضرورت‌ از استقراء مدد مي‌جست‌ و گاه‌ از مشاهده‌، تجربه‌ يا قياس‌ استفاده‌ مي‌كرد. در برخي‌ علوم‌ حتي‌ به‌ حدس‌ و شهود عقلاني‌ متوسل‌ مي‌شد. او هرگز از شيوه‌هاي‌ تجربي‌ در قلمرو دين‌ يا علوم‌ انساني‌ استفاده‌ نمي‌كرد. بيروني‌ در آن‌ بخش‌ از علوم‌ طبيعي‌ كه‌ به‌ عالم‌ كثرت‌ و كميت‌ مربوط‌ مي‌شود، نه‌ تنها از مشاهده‌ و تجربه‌ بلكه‌ از اندازه‌گيري‌ نيز استفاده‌ مي‌كرد، بي‌آنكه‌ اين‌ روش‌ را در همة‌ مراحل‌ و مراتب‌ جهان‌ مؤثر و مجاز بداند. ازينرو بسياري‌ از محققان‌ اين‌ جنبة‌ فعاليتهاي‌ علمي‌ بيروني‌ را ستوده‌اند، زيرا همين‌ روش‌ است‌ كه‌ در علوم‌ طبيعي‌ بعد از تجديد حيات‌ فرهنگي‌ (رنسانس‌) در اروپا متداول‌ شد (نصر، ۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۲۰۲، ۲۰۸ـ۲۰۹؛ همو، ۱۳۵۳ ش‌ الف‌ ، ص‌ ۴۱).بيروني‌ علاوه‌ بر روشهاي‌ مذكور، از مآخذ پيشينيان‌ و كتب‌ آسماني‌ نيز استفاده‌ مي‌كرده‌ است‌؛ براي‌ مثال‌ از قرآن‌، انجيل‌، تورات‌، زبور، نواميس‌ و ديگرآثار افلاطون‌، سفرالاسرار ماني‌، برهان‌ جالينوس‌، منشورات‌ بطلميوس‌، كشف‌ المحجوب‌ هجويري‌، در تحقيق‌ ماللهند بهره‌ برده‌ است‌. هر يك‌ از اين‌ منابع‌ به‌ نوبة‌ خود براي‌ وي‌ طريقي‌ براي‌ كسب‌ علم‌ دربارة‌ بنيان‌ جهان‌ و چگونگي‌ پيدايي‌ آن‌ نيز بوده‌ است‌ (نيز رجوع کنید به ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۹۲۳).يكي‌ از ويژگيهاي‌ بيروني‌ شكوك‌ و ايرادهاي‌ او به‌ طبيعيات‌ ارسطويي‌ است‌. نقد وي‌ بر فلسفة‌ طبيعي‌ ارسطو را در سؤالهايي‌ كه‌ از ابن‌سينا در اين‌ باب‌ كرده‌ مي‌توان‌ ملاحظه‌ كرد. روش‌ او در اين‌ انتقادها، دقت‌نظر او را در مسائل‌ مربوط‌ به‌ عالم‌ طبيعت‌ و اهميت‌ تجربه‌ و مشاهده‌ را نزد وي‌ آشكار مي‌سازد. در بسياري‌ موارد، بيروني‌ بر روش‌ استدلالي‌ و جنبة‌ قياسي‌ فلسفة‌ مشّائي‌ و نه‌ آراي‌ مربوط‌ به‌ طبيعيات‌ و جهان‌شناسي‌ اشكال‌ كرده‌ است‌. او آراي‌ ارسطوييان‌ را دربارة‌ علوم‌ طبيعي‌، با توسل‌ به‌ مشاهدة‌ پديدارهاي‌ طبيعي‌ و نيز شواهد عقلي‌ و حقايق‌ ديني‌ و كتب‌ آسماني‌ مي‌سنجيده‌ و دربارة‌ آنها داوري‌ مي‌كرده‌ است‌. با اينكه‌ او در بسياري‌ از موارد اصول‌ فلسفة‌ طبيعي‌ مشائي‌ را پذيرفته‌ اما در عين‌ حال‌ با روش‌ آن‌ در برخي‌ از مسائل‌ مخالفت‌ كرده‌ است‌ ( رجوع کنید به بيروني‌ و ابن‌سينا؛ نيز رجوع کنید به نصر، ۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۲۵۶ـ۲۵۷؛ صفا، ص‌ ۱۶۸ـ۱۷۳).بيروني‌ در آثارالباقيه‌ ، نتيجة‌ مطالعات‌ خود را دربارة‌ ماهيت‌ زمان‌ و ادوار تاريخ‌ و منشأ نظمي‌ كه‌ در طبيعت‌ مشاهده‌ مي‌شود بيان‌ كرده‌ است‌. به‌ نظر كوربن‌ (ص‌ ۲۱۱) بيروني‌ به‌ فلسفة‌ تاريخ‌ توجه‌ داشته‌ است‌ و اين‌ توجه‌ از فحواي‌ برخي‌ آثار بيروني‌ آشكار مي‌شود. چون‌ وي‌ در مطالعات‌ خود پي‌برده‌ بود كه‌ «بشريت‌، در هر دوره‌اي‌، به‌فساد و ماديتي‌ فزاينده‌ كشانده‌ مي‌شود تا زماني‌ كه‌ فاجعه‌اي‌ عظيم‌ تمدن‌ را نابود سازد و آنگاه‌، خداوند پيامبر ديگري‌ را مأمور مي‌كند تا دورة‌ جديدي‌ در تاريخ‌ ايجاد كند». به‌نظر كوربن‌ (همانجا) ميان‌ اين‌ رأي‌ بيروني‌ و آنچه‌ در حكمت‌ اسماعيلي‌ معاصر او در اين‌ باب‌ ابراز مي‌شده‌ رابطه‌ وجود داشته‌ است‌.سيدحسين‌ نصر (۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۱۸۶ـ۱۸۷) دربارة‌ اين‌ نظرگاه‌ بيروني‌ مي‌گويد كه‌ وي‌ با توسل‌ به‌ آثار دوره‌هاي‌ گذشته‌ و يا بقاياي‌ تمدنهاي‌ پيشين‌، دربارة‌ تاريخ‌ ادوار گذشته‌ كسب‌ اطلاع‌ كرده‌ است‌ و هر دوره‌اي‌ از ادوار تاريخ‌ جهان‌ را داراي‌ شرايط‌ معين‌ و مخصوصِ آن‌ دوره‌ دانسته‌ و زمان‌ را يك‌ كميت‌ بدون‌ تغيير و يكنواخت‌ محسوب‌ نكرده‌ است‌.بيروني‌ به‌ حدوث‌ عالم‌ و خلق‌ از عدم‌ و همچنين‌ به‌ امكان‌ وجود جهاني‌ با طبيعت‌ و خصوصياتي‌ غير از جهان‌ موجود قائل‌ بود (ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا، ص‌ ۱۹ـ۲۰؛ ابوريحان‌ بيروني‌، ۱۳۷۷، ص‌ ۸۱؛ نصر، ۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۱۸۴ـ۱۸۵، ۲۴۹). به‌ نظر بيروني‌ چون‌ انسان‌ خليفة‌ خداوند است‌ تا زمين‌ را آباد و اداره‌ كند، عالم‌ با نظر به‌ نيازهاي‌ او تنظيم‌ و مسخّر او شده‌ است‌. بعلاوه‌، خداوند انسان‌ را شايستة‌ «تكليف‌» كرده‌ و كلام‌ خويش‌ را كه‌ متضمّن‌ اوامر و نواحي‌ الهي‌ است‌، به‌ گوش‌ او رسانده‌ است‌ (۱۳۷۴ ش‌، ص‌ ۷۶ـ۷۷). نظر بيروني‌ دربارة‌ طبيعت‌ نيز درخور توجه‌ است‌. او با اشاره‌ به‌نظم‌ هندسي‌ «شگفت‌» (هُوَ موضُع‌ التعجّب‌» در تعداد گلبرگهاي‌ هرگل‌، اين‌ نكته‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ اين‌ نظم‌ در مواردي‌ بسيار اندك‌ رعايت‌ نشده‌ است‌ تا معلوم‌ شود كه‌ طبيعت‌ خود صانع‌ و مدبّر نيست‌. (همو، ۱۹۲۳، ص‌ ۲۹۸).ابوريحان‌ بيروني‌ در مقدمة‌ تحرير استخراج‌ الاوتار (ص‌ ۵۸) براهميت‌ دانش‌ هندسه‌ تأكيدو بر محمدبن‌ زكرياي‌ رازي‌ به‌سبب‌ اظهار نظرش‌ دربارة‌ اين‌علم‌ انتقاد كرده‌ است‌. به‌نظر بيروني‌، پرداختن‌ جدي‌ به‌ دانش‌ هندسه‌ و ورزيده‌شدن‌ درآن‌، روش‌ مناسب‌ براي‌ گذار از سطح‌ علوم‌ طبيعي‌ به سطح‌ علوم‌الهي‌ (فلسفي‌) و قدرت‌يافتن‌ بر تعقّل‌ صورمجرّد است‌.بيروني‌ همچنين‌ از انديشه‌ و تأمل‌ در مباحث‌ حكمت‌ عملي‌ فرو گذار نكرده‌ است‌. گرچه‌ اثر مستقلي‌ در اين‌ باب‌ از او در دست‌ نيست‌، اما در بعضي‌ از آثار خود مانند الجماهر في‌ الجواهر (ص‌ ۷۵ـ۱۰۱) بخش‌ نسبتاً مفصلي‌ از مقدمه‌ را به‌ مباحث‌ حكمت‌ عملي‌ اختصاص‌ داده‌ است‌.از متون‌ و نوشته‌هاي‌ فلسفي‌ بيروني‌ كه‌ در آنها مستقلاً به‌ مباحث‌ فلسفي‌ (بنابر تعريف‌ و تقسيمات‌ قديم‌ آن‌) پرداخته‌ باشد چيزي‌ در دست‌ نيست‌، جز رسالة‌ اسئله‌ و اجوبه‌ كه‌ شامل‌ هجده‌ مسئله‌ است‌. ده‌ مسئله‌ دربارة‌ يكي‌ از مهمترين‌ كتابهاي‌ ارسطو به‌ نام‌ السماء و العالم‌ است‌ كه‌ ابن‌سينا به‌ آنها پاسخ‌ داده‌ است‌. سپس‌ بيروني‌ دربارة‌ پاسخهاي‌ ابن‌سينا سؤالات‌ ديگري‌ مطرح‌ كرده‌ كه‌ اين‌ بار ابوعبداللّه‌ معصومي‌ * ، شاگرد ابن‌سينا، به‌ بيروني‌ جواب‌ داده‌ است‌ (مطهري‌، ص‌ ۵۵ ـ۵۶؛ نصر، ۱۳۵۳ ش‌ ب‌ ، ص‌ ۲۹). اين‌ رساله‌ با عنوان‌ ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا: الاسئلة‌ و الاجوبة‌ ، به‌ مناسبت‌ هزارة‌ ولادت‌ او در ۱۳۵۲ ش‌ چاپ‌ و منتشر شده‌ است‌.از ميان‌ آثاري‌ كه‌ بيروني‌ نام‌ آنها را در رسالة‌ فهرست‌ (ص‌ ۲۶ـ۳۹) خود ذكر كرده‌ است‌، سيدحسين‌ نصر (۱۳۷۷ ش‌، ص‌ ۱۷۴؛ همو، ۱۳۵۳ ش‌ الف‌ ، ص‌ ۳۹) آثار ذيل‌ را از جمله‌ نوشته‌هاي‌ فلسفي‌ بيروني‌ برشمرده‌ است‌: الشامل‌ في‌ الموجودات‌ المحسوسة‌ و المعقولة‌ ؛ في‌ التوسط‌ بين‌ ارسطو طاليس‌ و جالينوس‌ في‌ المحرك‌ الاوّل‌ ؛ رياضة‌ الفكر و العقل‌ ؛ مقالة‌ البحث‌ عن‌ الا´ثار العلويّة‌ ؛ مقالة‌ في‌ صفات‌ اسباب‌ السخونات‌ الموجودة‌ في‌ العالم‌ و اختلاف‌ فصول‌ السنة‌ ؛ داستان‌ قسيم‌ السرور و عين‌الحياة‌ ؛ داستان‌ اورمزد و مهريار .نصر (۱۳۵۳ ش‌ الف‌ ، همانجا) دو داستان‌ اخير را از جمله‌ داستانهاي‌ تمثيلي‌ فلسفي‌ دانسته‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ اهميت‌ اين‌ نوع‌ متون‌ فلسفی ـ داستانی، در ميان‌ آثار ابن‌سينا و سهروردي‌ و ديگران‌، داراي‌ اهميت‌ است‌. البته‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بيروني‌ در فهرست‌ (ص‌ ۳۵)، ترجمة‌ اين‌ داستانها را به‌ خود نسبت‌ داده‌ است‌ و نام‌ مؤلفان‌ آنها را ذكر نكرده‌ است‌.



منابع‌: ابن‌نديم‌، الفهرست‌ ، چاپ‌ ناهد عباس‌ عثمان‌، دوحه‌ ۱۹۸۵؛ ابوريحان‌ بيروني‌، الا´ثار الباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لايپزيگ‌ ۱۹۲۳؛ همو، تحرير استخراج‌ الاوتار ، چاپ‌ ابوالقاسم‌ قرباني‌، تهران‌ ۱۳۵۵ ش‌؛ همو، الجماهر في‌ الجواهر ، چاپ‌ يوسف‌ الهادي‌، تهران‌ ۱۳۷۴ ش‌؛ همو، فهرست‌ كتابهاي‌ رازي‌ و نامهاي‌ كتابهاي‌ بيروني‌ ، تصحيح‌ و ترجمه‌ و تعليق‌ از مهدي‌ محقق‌، تهران‌ ۱۳۶۶ ش‌؛ همو، كتاب‌ البيروني‌ في‌ تحقيق‌ ماللهند ، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۷۷/۱۹۵۸؛ همو، كتاب‌ تحديد نهايات‌ الاماكن‌ لتصحيح‌ مسافات‌ المساكن‌ ، ترجمة‌ احمد آرام‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا، ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌سينا: الاسئلة‌ و الاجوبة‌ ، چاپ‌ حسين‌ نصر و مهدي‌ محقق‌، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ علي‌بن‌ زيد بيهقي‌، درة‌الاخبار و لمعة‌ الانوار ، ترجمة‌ ناصرالدين‌بن‌ عمدة‌الملك‌ منتجب‌الدين‌ منشي‌ يزدي‌، از متن‌ عربي‌ تتمة‌ صوان‌ الحكمه‌ ، تهران‌ ۱۳۱۸ ش‌؛ جعفر سجادي‌، «ابوريحان‌ دانشمند ايراني‌ و بزرگترين‌ نابغة‌ جهان‌»، در بررسيهايي‌ دربارة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ بمناسبت‌ هزارة‌ ولادت‌ او ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ محمودبن‌ محمود شهرزوري‌، نزهة‌ الارواح‌ و روضة‌ الافراح‌ في‌ تاريخ‌ الحكماء و فلاسفة‌ ، چاپ‌ خورشيد احمد، حيدرآباد دكن‌ ۱۳۹۶/۱۹۷۶؛ ذبيح‌الله‌ صفا، احوال‌ و آثار ابوريحان‌ بيروني‌ ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ حسين‌ ضيائي‌، «بيروني‌ و رسالة‌ أمونيوس‌ به‌ نام‌: اختلاف‌ الاقاويل‌ في‌ المبادي‌»،در يادنامة‌ بيروني‌ ، الف‌: مجموعه‌ سخنرانيهاي‌ فارسي‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ ش‌؛ عبدالجواد فلاطوري‌، «انديشة‌ فلسفي‌ بيروني‌ براساس‌ اصل‌ تكامل‌ تدريجي‌»، در يادنامة‌ بيروني‌ ، الف‌: مجموعه‌ سخنرانيهاي‌ فارسي‌ ، تهران‌ ۱۳۵۳ ش‌؛ هانري‌ كوربن‌، تاريخ‌ فلسفة‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ جواد طباطبائي‌، تهران‌ ۱۳۷۳ ش‌؛ مرتضي‌ مطهري‌، «پرسشهاي‌ فلسفي‌ ابوريحان‌ از بوعلي‌»، در بررسيهايي‌ دربارة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ بمناسبت‌ هزارة‌ ولادت‌ او ، تهران‌ ۱۳۵۲ ش‌؛ حسين‌ نصر، «فيلسوفي‌ مستقل‌ الرأي‌ كه‌ از هيچگونه‌ مكتب‌ و فرقه‌يي‌ پيروي‌ نكرد و آزاد انديشي‌ را بنيان‌ گذاشت‌»، پيام‌ يونسكو ، سال‌ ۵، ش‌ ۵۹ (تير ۱۳۵۳ الف‌ )؛ همو، «گفت‌ و شنود قرن‌ بين‌ بيروني‌ و ابن‌سينا»، پيام‌ يونسكو ، سال‌ ۵، ش‌ ۵۹ (تير ۱۳۵۳ ب‌ )؛ همو، نظر متفكران‌ اسلامي‌ دربارة‌ طبيعت‌ ، تهران‌ ۱۳۷۷ ش‌؛ـ Abdurrahman Badawi, "Al-Biruni et sa connaissance de la philosophie grecque", in The Commemoration volume of Biru ni international congress in Tehran , B: English and French papers , Tehran ۱۳۵۵s §.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

كليفورد ادموند بازورث‌ ( ايرانيكا )

دوبلوا ، برگرفته‌ از ( ايرانيكا )

جرج‌ صليبا ، برگرفته‌ از > دين‌، آموزش‌ و علم‌ در دورة‌ عباسيان‌ < ؛ با اصلاحات‌ و افزوده‌هايي‌ از گروه‌ تاريخ‌ علم‌

هوشنگ‌ اعلم‌

هوشنگ‌ اعلم‌

فريد قاسملو

فاطمه‌ فنا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 1379
وضعیت انتشار
  • چاپ شده