بیدل‌ دهلوی‌ میرزا عبدالقادر
معرف
ر پارسي‌گوي‌ هند و نمايندة‌ برجستة‌ سبك‌ هندي‌
متن
بيدل‌ دهلوي‌ ، ميرزا عبدالقادر ، شاعر پارسي‌گوي‌ هند و نمايندة‌ برجستة‌ سبك‌ هندي‌. در 1054 در عظيم‌آباد هند (امروزه‌: پتنه‌ * ) چشم‌ به‌جهان‌ گشود. نياكان‌او از قبيلة‌ اَرلاس‌ از اقوام‌ مغولي‌ و تركان‌ جغتايي‌ و ساكن‌ بخارا بودند (عبدالغني‌، ص‌4ـ 5). پدرش‌، عبدالخالق‌، از صوفيان‌ قادري‌ بود كه‌ در جواني‌ به‌ سپاهيگري‌ اشتغال‌ داشت‌، اما در همان‌ سنين‌ اين‌ شغل‌ را رها كرد و به‌ خدمت‌ عرفا مشغول‌ شد (همان‌، ص‌ 6؛ هادي‌، ص‌ 11). او فرزندش‌ را به‌ تبرك‌ و تيمن‌ به‌ نام‌ شيخ‌ عبدالقادر گيلاني‌، پيشواي‌ طريقت‌ قادري‌، عبدالقادر ناميد. عبدالقادر در پنج‌سالگي‌ پدرش‌ را از دست‌ داد (عبدالغني‌، ص‌ 13) و از آن‌ پس‌ عموي‌ جوان‌ و فاضل‌ او، ميرزا قلندر، سرپرستي‌ وي‌ را به‌عهده‌ گرفت‌ (همانجا). عبدالقادر گذشته‌ از زبان‌ مادريش‌، بنگالي‌، با ريخته‌ (كه‌ بعدها به‌زبان‌ اردو شهرت‌ يافت‌)، سانسكريت‌ و تركي‌ آشنايي‌ يافت‌ و زبانهاي‌ فارسي‌ و عربي‌ را نيز در مكتب‌ آموخت‌. در شش‌سالگي‌ با قرآن‌ آشنا شد و در كمتر از يك‌سال‌ آن‌ را ختم‌ كرد (همان‌، ص‌14؛ خليلي‌، ص‌80).عبدالقادر نخستين‌ سروده‌هايش‌ را بر عمويش‌، كه‌ نخستين‌ مربي‌ و مشوق‌ وي‌ بود، عرضه‌ كرد (عبدالغني‌، ص‌ 19ـ28؛ خليلي‌، ص‌ 18ـ49). او ابتدا «رمزي‌» تخلص‌ مي‌كرد (خليلي‌، ص‌ 23) اما سپس‌ با همت‌ جستن‌ از معنويت‌ باطني‌ شيخ‌ مصلح‌الدين‌ سعدي‌ شيرازي‌ و با استناد به‌ مصراع‌: «بيدل‌ از بي‌نشان‌ چه‌ گويد باز» به‌ بيدل‌ تغيير تخلص‌ داد (همانجا). ظاهراً بيدل‌ نخستين‌ شعر خود را در ده‌سالگي‌ سروده‌ است‌ (بيدل‌ دهلوي‌، 1343 ش‌، ص‌ 116). او علاوه‌ بر مصاحبت‌ با شاعران‌ و عالمان‌، به‌ مطالعة‌ اشعار سرايندگان‌ بزرگ‌ زبان‌ پارسي‌ نيز پرداخت‌ و آثارش‌ گواه‌ آشنايي‌ عميق‌ وي‌ با سروده‌هاي‌ ايشان‌ است‌. وي‌ نخست‌ به‌ سبكهاي‌ خراساني‌ و عراقي‌ گرايش‌ داشت‌، اما سفر به‌ دهلي‌ سبب‌ شد تا به‌ سبك‌ هندي‌ روي‌ آورد (عبدالغني‌، ص‌ 48).دورة‌ نوجواني‌ شاعر مصادف‌ بود با شايعة‌ بيماري‌ شاه‌جهان‌ (حك : 1037ـ1068) و نزاعهاي‌ دروني‌ بر سر قدرت‌ كه‌ عظيم‌آباد را به‌يكي‌ از كانونهاي‌ اصلي‌ شورش‌ تبديل‌ كرد (همان‌، ص‌ 28ـ 33). ظاهراً در همين‌ دوره‌ ميرزا قلندر، بيدل‌ را به‌ دايي‌ او، ميرزاظريف‌، سپرد. ميرزاظريف‌ كه‌ مردي‌ روحاني‌ و محقق‌ بود، در تكوين‌ شخصيت‌ عرفاني‌ و ادبي‌ بيدل‌ و آشنايي‌ جدي‌ او با فلسفه‌، تصوف‌ علمي‌، كلام‌، فقه‌، حديث‌ و تفسير تأثير بسزا داشت‌ (همان‌، ص‌ 36ـ42).در 1071 بيدل‌ به‌همراه‌ ميرزاظريف‌ به‌ مركز اُريسه‌ رفت‌ و در آنجا با شاه‌ قاسم‌ هواللهي‌ كه‌ در ادب‌ و حكمت‌ و عرفان‌ تبحر داشت‌، آشنا شد (همان‌، ص‌ 38ـ 39؛ خليلي‌، ص‌ 21ـ27). در 1075 به‌ دهلي‌ رفت‌ و در اين‌ شهر به‌خدمت‌ عارف‌ بزرگ‌، شاه‌ كابلي‌، رسيد (عبدالغني‌، ص‌ 46،53). ديگر عارف‌ بزرگ‌ اين‌ دوره‌ مولانا كمال‌ بهاري‌ قادري‌ بود كه‌ بيدل‌ به‌ او ارادت‌ مي‌ورزيد (خليلي‌، ص‌ 18ـ20). شاه‌ فاضل‌، از صوفيان‌ برجستة‌ آن‌ روزگار كه‌ در نظم‌ و نثر چيره‌دست‌ بود، از ديگر استادان‌ بيدل‌ به‌ شمار مي‌رود (همان‌، ص‌ 33ـ34). بيدل‌ خود در چهارعنصر ، شاه‌ قاسم‌ هواللهي‌، شاه‌كابلي‌، شاه‌ ملوك‌، شاه‌ يكه‌آزاد، شيخ‌ كمال‌ بهاري‌ و شاه‌ فاضل‌ را پيران‌ معنوي‌ و استادان‌ روحاني‌ خود مي‌نامد (همان‌، ص‌ 18ـ47). بيدل‌ در دهلي‌ براي‌ گذران‌ زندگي‌ به‌ خدمت‌ سپاه‌ درآمد (عبدالغني‌، ص‌ 65)، اما هنگامي‌ كه‌ محمداعظم‌ شاه‌، پسر اورنگ‌ زيب‌، از وي‌ خواست‌ تا مدحيه‌اي‌ در شأن‌ و منزلتش‌ بسرايد از خدمت‌ دولت‌ استعفا، و ترك‌ پايتخت‌ كرد (همان‌، ص‌ 66، 69، 73). او مدتها در اكبرآباد، لاهور و حسن‌آباد، شاه‌جهان‌آباد و مَتُهرا به‌سياحت‌ پرداخت‌ (همان‌، ص‌ 80 ـ 85).خوشگو (دفتر 3، ص‌ 111) بيدل‌ را فردي‌ خوشرو، بلندبالا، و به‌لحاظ‌ جسمي‌ بسيار قدرتمند معرفي‌ كرده‌ است‌. نمونة‌ خط‌ او نيز در دست‌ است‌ و حكايت‌ از پختگي‌ و ورزيدگي‌ بيدل‌ در خطاطي‌ دارد. شاهان‌ و بزرگان‌ براي‌ او احترام‌ بسيار قائل‌ بوده‌اند (خليلي‌، ص‌ 78ـ79). او از سوي‌ شرح‌حال‌نويسان‌ همروزگارش‌ ستايش‌ شده‌ است‌. از جمله‌، خوشگو (دفتر 3، ص‌ 115) از علم‌ و عرفان‌ او تمجيد كرده‌ است‌.بيدل‌ با بسياري‌ از شاعران‌ و عالمان‌ و عارفان‌ عصر خويش‌ مراودة‌ مستمر داشت‌ (عبدالغني‌، ص‌ 124ـ162).بيدل‌ در دورة‌ مياني‌ حيات‌ خويش‌ در 27 جمادي‌الثانية‌ 1096 به‌ همراه‌ خانواده‌اش‌ به‌ دهلي‌ وارد شد و در آنجا اقامت‌ گزيد (همان‌، ص‌ 92). وي‌ كه‌ با فقر مالي‌ شديد روبرو بود، از اميران‌ محلي‌ استمداد طلبيد. حاكم‌ نواب‌ شكرالله‌خان‌، خانه‌اي‌ در اختيار او گذاشت‌ و براي‌ او مقرري‌ تعيين‌ كرد كه‌ تا پايان‌ عمر شاعر، به‌ وي‌ پرداخت‌ مي‌شد (همان‌، ص‌ 93). بيدل‌ تا پايان‌ عمر در همين‌ خانه‌ زندگي‌ مي‌كرد و چون‌ در 4 صفر 1133 ديده‌ از جهان‌ فرو بست‌، بنابر وصيتش‌ در همين‌ خانه‌ به‌خاك‌ سپرده‌ شد (همان‌، ص‌ 169). آرامگاه‌ بيدل‌ مدتها زيارتگاه‌ دوستدارانش‌ بود، اما در آشوبهاي‌ بعدي‌ و بويژه‌ در لشكركشيهاي‌ نادر شاه‌ و افغانها به‌شهر دهلي‌، مقبرة‌ او نيز از بين‌ رفت‌ و اكنون‌ محل‌ آن‌ معلوم‌ نيست‌. آرامگاهي‌ كه‌ در افغانستان‌ بدو منسوب‌ است‌، بي‌شك‌ جعلي‌ و ساختگي‌ است‌ (همان‌، ص‌ 175).از بيدل‌ فرزندي‌ برجاي‌ نماند. وي‌ در چهار عنصر مي‌نويسد كه‌ در آغاز جواني‌ در طي‌ مكاشفه‌اي‌ عارفانه‌ از اين‌ موضوع‌ آگاه‌ شده‌ بوده‌ است‌. در اواخر عمر صاحب‌ فرزندي‌ شد كه‌ بيش‌ از چهار بهار زندگي‌ نكرد و در سوگ‌ او سروده‌اي‌ جانگزا دارد (بيدل‌ دهلوي‌، 1376 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 220ـ221؛ خليلي‌، ص‌ 95ـ 96؛ عبدالغني‌، ص‌ 151).در آثار بيدل‌ تقريباً تأثير تمامي‌ شاعران‌ برجستة‌ پارسي‌سراي‌ را مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد. همچنين‌ شعر و نثر پارسي‌ در شبه‌قاره‌، تاجيكستان‌ و افغانستان‌ تحت‌ تأثير بيدل‌ بوده‌ است‌. نظم‌ ونثر بيدل‌ از طريق‌ شاگردان‌ و مقلدانش‌، بويژه‌ غالبِ دهلوي‌ * ، بر زبان‌ اردو تأثير گذاشته‌ است‌ (بوساني‌، ص‌ 24ـ 26؛ حسين‌، ص‌ 327ـ340). در افغانستان‌ و تاجيكستان‌ در سالروز رحلت‌ بيدل‌ مراسم‌ «عُرس‌ بيدل‌» برگزار مي‌شد و جلسات‌ «بيدل‌خواني‌» با شركت‌ بيدل‌شناسان‌ و بيدل‌دوستان‌ تشكيل‌ مي‌گرديد. فراواني‌ نسخه‌هاي‌ آثار بيدل‌ در اين‌ كشورها گواهي‌ استقبال‌ عموم‌ مردم‌ از سروده‌هاي‌ وي‌ است‌ (شفيعي‌ كدكني‌، ص‌81 ـ111؛ عبدالغني‌، ص‌171ـ174؛ حبيب‌، ص‌ 295ـ307).اقبال‌ لاهوري‌ از شيفتگان‌ و ستايندگان‌ بيدل‌ دهلوي‌ است‌ و گاه‌ مصرع‌ يا بيتي‌ از بيدل‌ را تضمين‌ مي‌كند (رياض‌، ص‌122). او، در مقايسة‌ بيدل‌ با غالب‌ دهلوي‌، تأكيد مي‌كند كه‌ غالب‌ تنها به‌ صورت‌ شعر بيدل‌ توجه‌ كرده‌ و از فهم‌ معاني‌ شعري‌ او عاجز است‌. به‌ نظر اقبال‌، بيدل‌ پس‌ از شنكره‌ چاريا، شارح‌ شهير اوپانيشادها ، دومين‌ متفكر بزرگ‌ شبه‌قاره‌ است‌. اقبال‌ به‌ شاعران‌ همروزگارش‌ توصيه‌ مي‌كرد كه‌ براي‌ تصحيح‌ كلام‌ به‌ سروده‌هاي‌ بيدل‌ توجه‌ كنند و وي‌ را با هانري‌ برگسون‌، فيلسوف‌ معاصر فرانسوي‌، مقايسه‌ كرده‌ است‌.در ايران‌، پس‌ از انقلاب‌ اسلامي‌، نسلي‌ از شاعران‌ به‌ بيدل‌ روي‌ كرده‌ و از او اثر پذيرفته‌اند.در آثار بيدل‌ مضامين‌ پيچيدة‌ عارفانه‌ و تشبيه‌ها و استعاره‌ها و تركيبهاي‌ زيبا و هنرمندانه‌ بوفور مشاهده‌ مي‌شود. لطف‌ و ظرافت‌ بيان‌، و قدرت‌ تخيل‌ و تمثيلش‌ ـ كه‌ گاه‌ به‌ افراط‌ نيز مي‌گرايد ـ در ميان‌ شاعران‌ سبك‌ هندي‌ به‌ او جايگاهي‌ ممتاز مي‌بخشد، بويژه‌، استفاده‌ از نمادهاي‌ بسيار ـ كه‌ «آينه‌» از رايجترين‌ آنهاست‌ ـ آثارش‌ را از فضايي‌ خاص‌ برخوردار مي‌سازد. به‌ دليل‌ همين‌ نوآوريهاست‌ كه‌ تذكره‌نويسان‌ عموماً بيدل‌ را موجد سبكي‌ تازه‌ محسوب‌ مي‌دارند (خليلي‌، ص‌63ـ 92).بيدل‌ داراي‌ انديشه‌هايي‌ بلند و ژرف‌ و متعالي‌ است‌. او از معدود شاعراني‌ است‌ كه‌ اوج‌ و اعتلايي‌ شگرف‌ را در بيان‌ شاعرانة‌ افكار فلسفي‌ و تجربه‌هاي‌ عرفاني‌ به‌ نمايش‌ گذاشته‌ است‌. او را شاعر فيلسوف‌ ناميده‌اند (شفيعي‌ كدكني‌، ص‌84) و اين‌ امر بيش‌ و پيش‌ از هر چيز معلول‌ نگاه‌ ويژة‌ شاعر به‌ هستي‌ و حيات‌ است‌. بيدل‌ عارفي‌ معتقد به‌ وحدت‌ وجود است‌ و در بسياري‌ از سروده‌هايش‌ آشكارا به‌ محيي‌الدين‌ ابن‌عربي‌ * ، عارف‌ بزرگ‌ مسلمان‌، نزديك‌ مي‌شود.سروده‌هاي‌ بيدل‌ رنگ‌ و بويي‌ از شك‌ فلسفي‌ به‌ همراه‌ ندارد، اما آنچه‌ ممكن‌ است‌ اين‌ توهم‌ را ايجاد كند كه‌ شاعر دچار شك‌ فلسفي‌ است‌، حيرت‌ عارفانه‌ در سروده‌هاي‌ اوست‌ كه‌ در ذات‌ و ماهيت‌، با تحير عقل‌ متفاوت‌ است‌. عالم‌ و آدم‌ از ديد او مظاهر حق‌اند و حضرت‌ احدي‌ با حسن‌ خويش‌ در اين‌ آينه‌ها طلوع‌ و تجلي‌ كرده‌ است‌. در اين‌ ميان‌، بيدل‌ به‌ تبعيت‌ از ديگر عرفاي‌ بزرگ‌ براي‌ آدمي‌ در نسبت‌ با حق‌ ارزش‌ فوق‌العاده‌اي‌ قائل‌ است‌. بيدل‌ به‌ تغزل‌، توسعي‌ صوري‌ و معنايي‌ مي‌بخشد. گسترة‌ مضامين‌ او آشكارا وسيع‌ است‌ و درك‌ زبان‌ وي‌ محتاج‌ آشنايي‌ با رمزها و استعاره‌هاي‌ ويژه‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ كار برده‌ است‌. در قصايد، بيدل‌ بيشتر به‌ سبك‌ خاقاني‌شرواني‌ * نزديك‌ مي‌شود و تنها به‌ ستايش‌ پيامبر اكرم‌صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم‌ و امام‌ علي‌ عليه‌السلام‌ مي‌پردازد. سروده‌هايش‌ در توحيد، جهان‌شناسي‌ و انسان‌شناسي‌ است‌. تفاوت‌ عمدة‌ غزلسرايي‌ وي‌ با ديگر غزلسرايان‌ بزرگ‌ سبك‌ هندي‌ جنبة‌ توحيدي‌ و عرفاني‌ آثار اوست‌.آثار . از بيدل‌ آثار بسياري‌ به‌ نظم‌ و نثر بر جاي‌ مانده‌ است‌. اين‌ آثار بارها در هندوستان‌، پاكستان‌، ايران‌ و تاجيكستان‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. كليات‌ بيدل‌ ميان‌ سالهاي‌ 1341ـ1344ش‌ در كابل‌، در سه‌جلد شعر به‌انضمام‌ يك‌جلد نثر، به‌چاپ‌ رسيده‌ است‌. چاپ‌ جديدي‌ از آن‌ نيز به‌ اهتمام‌ اكبر بهداروند و پرويز عباسي‌ داكاني‌، در 1376ش‌ در تهران‌ در سه‌ مجلد منتشر شده‌ است‌.نخستين‌ منظومة‌ عرفاني‌ بيدل‌، مثنوي‌ محيط‌ اعظم‌ است‌ كه‌ در 1078 به‌ پايان‌ رسيد. اين‌ منظومه‌ مقدمه‌اي‌ به‌ نثر دارد كه‌ بيدل‌ در آن‌ به‌ گونه‌اي‌ استعاري‌ به‌ بسياري‌ از شاعران‌ همروزگارش‌ اشاره‌ دارد. محيط‌ اعظم‌ را بايد ساقي‌نامه‌اي‌ عرفاني‌ قلمداد كرد. اين‌ منظومه‌ شامل‌ هشت‌ «دور» است‌ كه‌ تكوين‌ عالم‌ وجود را شرح‌ مي‌دهد. در اين‌ منظومه‌ بيدل‌ آشكارا تحت‌تأثير فصوص‌ الحكم‌ * ابن‌عربي‌ است‌. بيدل‌ هستي‌ را ميخانه‌اي‌ مي‌داند كه‌ ساقي‌ آن‌ حق‌ است‌ و مست‌ ازل‌ و ابدش‌، آدمي‌. اين‌ مستي‌، مستي‌ عشق‌ و آگاهي‌ است‌، و نشان‌ از رابطة‌ سرمدي‌ خداوند و انسان‌ دارد. محيط‌ اعظم‌ چندين‌ بار از جمله‌ در 1370ش‌ در تهران‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.يكي‌ از منظومه‌هاي‌ عرفاني‌ بيدل‌، مثنوي‌ بلند طلسم‌ حيرت‌ است‌ كه‌ در 1080 به‌ نظم‌ كشيده‌ شده‌ است‌. اين‌ منظومه‌ را بيشتر بايد گشت‌ و گذاري‌ باطني‌ و عرفاني‌ در درون‌ آدمي‌ تلقي‌ كرد. انسان‌شناسي‌ بيدل‌ بويژه‌ در اين‌ اثر نمود ويژه‌اي‌ دارد. او پس‌ از بحثهاي‌ مقدماتي‌ هستي‌شناختي‌ و جهان‌شناختي‌ به‌ انسان‌ روي‌ مي‌كند. در اين‌ سفرنامة‌ روحاني‌، بيدل‌ سيري‌ در كالبد بشري‌ دارد.طور معرفت‌ ، مثنوي‌ بلند ديگري‌ است‌ كه‌ بيدل‌ در 1099 در نواحي‌ مركزي‌ هند سروده‌ است‌. گفته‌ مي‌شود كه‌ بيدل‌ در سفر به‌ كوه‌ بيرات‌ همراه‌ نواب‌ شكرالله‌خان‌، اين‌ مثنوي‌ را در دو روز سروده‌ است‌. در اين‌ مثنوي‌ بيدل‌ به‌ شكلي‌ رمزي‌ ـ مثالي‌ در طبيعتي‌ كه‌ به‌ نحو ماوراء طبيعي‌ تصوير و تفسير مي‌گردد، حقيقت‌ ظاهر در مظاهر را مشاهده‌ مي‌كند. مشاهدة‌ طبيعت‌ به‌ فكر عرفاني‌ بيدل‌ فرصت‌ پرواز به‌ لامكان‌ را عطا مي‌كند. بيدل‌ در پايان‌ مثنوي‌ به‌ انديشة‌ ترك‌ اختيار و ترغيب‌ خاموشي‌ مي‌رسد، و باز هم‌ سير آفاقي‌، او را به‌ سير انفسي‌ رهنمون‌ مي‌گردد كه‌ در تمامي‌ سروده‌هاي‌ بيدل‌ انديشه‌اي‌ محوري‌ و اساسي‌ است‌.مهمترين‌ منظومة‌ بيدل‌، مثنوي‌ عرفان‌ اوست‌. اين‌ منظومه‌ در 1124 سروده‌ شده‌ است‌. منظومة‌ عرفان‌ با تبيين‌ رابطة‌ خداوند و انسان‌، بر مبناي‌ عشق‌، آغاز مي‌شود. بيدل‌ چنانكه‌ رسم‌ عرفاست‌ مطالب‌ خويش‌ را با داستان‌پردازيهاي‌ خاص‌ همراه‌ مي‌كند و به‌ مراتب‌ وجود بر مبناي‌ نگرش‌ عارفان‌ مي‌پردازد و هر فصل‌ را به‌ مناسبت‌ «طور»، «نقش‌» يا «جهد» مي‌نامد. بيدل‌ در اين‌ اثر به‌ داستانهاي‌ هندوان‌ نيز اشاره‌ مي‌كند، و برخي‌ از مسائل‌ داستان‌نويسي‌ معاصر مثل‌ سياليت‌ ذهن‌ و زمان‌ نيز در آثار او ديده‌ مي‌شود. به‌ طور كلي‌ انديشه‌هاي‌ بيشتر عرفاي‌ بزرگ‌ را در اين‌ مثنوي‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد، اما بي‌شك‌ تأثير آرا و آموزه‌هاي‌ محيي‌الدين‌ابن‌عربي‌، بويژه‌ نظريات‌ وحدت‌ وجودي‌ او، بيش‌ از ديگران‌ است‌.از بيدل‌ آثاري‌ به‌ نثر نيز باقي‌ مانده‌ است‌. مهمترين‌ آنها چهار عنصر است‌ كه‌ زندگينامة‌ بيدل‌ به‌ قلم‌ خود اوست‌. بيدل‌ اين‌ اثر را از 1091 تا 1106 نگاشته‌ است‌. وي‌ نثر خويش‌ را با شعر ممزوج‌ كرده‌ و جاي‌ جاي‌ به‌ غزلها، رباعيها، مثنويها و قطعه‌هايش‌ استناد جسته‌ است‌. چهار عنصر ، چنانكه‌ از نام‌ آن‌ پيداست‌، اشاره‌ به‌ آب‌ و باد و خاك‌ و آتش‌ دارد. بيدل‌ آدمي‌ را برآيند اين‌ چهار عنصر برمي‌شمارد و لذا زندگينامه‌نويسي‌ دربارة‌ بشر را شرح‌ چهار عنصر مي‌داند. بيدل‌ به‌ مناسبت‌ در زندگينامه‌اش‌ به‌ بحثهاي‌ خود با علما و دانشمندان‌ مسلمان‌ و غيرمسلمان‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ به‌ لحاظ‌ شناخت‌ انديشه‌ها در هند مهم‌ است‌. تجربه‌هاي‌ خاص‌ عرفاني‌ او و استادانش‌ نيز در كتاب‌ نقل‌ مي‌شود. نثر خاص‌ بيدل‌ در اين‌ كتاب‌ رنگ‌ و بوي‌ شاعرانه‌ دارد و قدري‌ متكلفانه‌ به‌نظر مي‌رسد.نكات‌ ، اثر منثور ديگر بيدل‌، در واقع‌ بيانية‌ اعتقادي‌ اوست‌ كه‌ نظريات‌ و آموزه‌هاي‌ اساسي‌ و اصلي‌ عرفان‌ بيدل‌ را شامل‌ مي‌شود. نكات‌ ، همچون‌ چهار عنصر ، با سروده‌هاي‌ بيدل‌ آميخته‌ است‌، اما نثر روان‌تري‌ دارد. اين‌ اثر بهترين‌ متن‌ براي‌ فهم‌ آراي‌ فلسفي‌ و عرفاني‌ بيدل‌ است‌.از بيدل‌ نامه‌هايي‌ نيز باقي‌ مانده‌ كه‌ به‌ رقعات‌ مشهور است‌. اين‌ نامه‌ها خطاب‌ به‌ دوستان‌ و برخي‌ اميران‌ محلي‌ نوشته‌ شده‌ است‌. در اين‌ نامه‌ها نيز غلبة‌ جنبه‌هاي‌ عرفاني‌، اخلاقي‌ و مذهبي‌ كاملاً آشكار است‌. مجموعة‌ مثنويها و آثار منثور بيدل‌ در كليات‌ او در 1299 در بمبئي‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.منابع‌: محمداقبال‌ لاهوري‌، مطالعة‌ بيدل‌: فكر برگسان‌ كي‌ روشني‌ مين‌ ، چاپ‌ تحسين‌ فراقي‌، لاهور 1995؛ آلساندرو بوساني‌، «سبك‌ شعر بيدل‌ و غالب‌ دهلوي‌»، ترجمة‌ ضياءالدين‌ ترابي‌، كيهان‌ فرهنگي‌ ، سال‌ 10، ش‌ 4 (تير 1372)؛ عبدالقادربن‌ عبدالخالق‌ بيدل‌ دهلوي‌، چهار عنصر ، كابل‌ 1343 ش‌؛ همو، كليات‌ بيدل‌ ، چاپ‌ اكبر بهداروند و پرويز عباسي‌ داكاني‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ اسدالله‌ حبيب‌، «بيدل‌شناسي‌ در شوروي‌»، در سي‌ مقاله‌ ، كابل‌ 1345 ش‌؛ رضوان‌ حسين‌، «مرزاغالب‌ و مكتب‌ بيدل‌»، در سي‌ مقاله‌ ، كابل‌ 1345 ش‌؛ خليل‌الله‌ خليلي‌، فيض‌ قدس‌ ، ] كابل‌ [ 1334 ش‌؛ بندربن‌ داس‌ خوشگو، سفينة‌ خوشگو ، دفتر 3: تذكرة‌ شعراي‌ فارسي‌ ، چاپ‌ سيدشاه‌محمد عطاءالرحمان‌ عطا كاكوي‌، پتنه‌ 1378/ 1959؛ محمدرياض‌، اقبال‌ لاهوري‌ و ديگر شعراي‌ پارسي‌گوي‌ ، كابل‌ 1345 ش‌؛ محمدرضا شفيعي‌ كدكني‌، شاعر آينه‌ها: بررسي‌ سبك‌ هندي‌ و شعر بيدل‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ عبدالغني‌، زندگي‌ و آثار عبدالقادر بيدل‌ ، ترجمة‌ محمدمهدي‌ آصف‌، كابل‌ 1341 ش‌؛ نبي‌هادي‌، عبدالقادر بيدل‌ دهلوي‌ ، ترجمة‌ توفيق‌ سبحاني‌، تهران‌ 1376 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پرويز عباسي‌ داكاني‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده