پایتخت‌
معرف
ز حكومتي‌، سياسي‌، اداري‌ و اقتصاديِ كشور
متن
پايتخت‌ ، مركز حكومتي‌، سياسي‌، اداري‌ و اقتصاديِ كشور. اصطلاحاتي‌ از قبيل‌ نشست‌، نشستگاه‌، دارالملك‌، دارالسلطنه‌، تختگاه‌، قاعده‌، دارالاماره‌ و دارالخلافه‌ در همين‌ معنا به‌ كار رفته‌اند. اما همة‌ اين‌ واژه‌ها همواره‌ معناي‌ مشابهي‌ نداشته‌اند، چنانكه‌ در فرهنگنامه‌هاي‌ اردو پايتخت‌ معادلِ دارالسلطنه‌، دارالملك‌، دارالخلافه‌، دارالحكومه‌ و دارالاماره‌ معنا شده‌ است‌ و نشستگاه‌ را برابر با ديوانخانه‌ دانسته‌اند (رضوي‌؛ فيروزالدين‌؛ دهلوي‌، ذيل‌ واژه‌هاي‌ مذكور). همچنين‌ در منابع‌ از دارالاماره‌ معناي‌ پايتخت‌ برنمي‌آيد (مثلاً رجوع كنيد به اصطخري‌، ص‌ 339) و تعابير نشست‌ و نشستگاه‌ در واقع‌ بر پايتخت‌ دلالت‌ داشته‌اند (مثلاً رجوع كنيد به راوندي‌، ص‌ 132؛ ابن‌اسفنديار، ج‌ 1، ص‌ 252). در ايران‌باستان‌ واژه‌هاي‌ نشست‌ ، نشستگاه‌ ، در ، و گواك‌ نشست‌ بر معناي‌ پايتخت‌ دلالت‌ داشته‌اند (فره‌وشي‌، ص‌ 100؛ نيز رجوع كنيد به دهخدا، ذيل‌ «نشستگاه‌»). با وجود اين‌، برخي‌ از محققان‌ نشستنگاه‌ را متفاوت‌ از پايتخت‌ دانسته‌اند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به ماركوارت‌، ص‌ 171ـ172، 182، 184؛ نيز رجوع كنيد به شاد، ذيل‌ واژه‌).در منابع‌ سدة‌ ششم‌ بارها دارالملك‌ در معناي‌ پايتخت‌ آمده‌ (مثلاً رجوع كنيد به ابن‌بلخي‌، ص‌ 295؛ راوندي‌، ص‌ 45، 67، 132، 180؛ ظهيري‌ نيشابوري‌، ص‌ 44، 48ـ 49، 52)، اما بتدريج‌ با تبديل‌ شدن‌ «اميران‌» به‌ «سلاطين‌» تعبير دارالسلطنه‌ رواج‌ يافته‌ است‌ (تيمور گوركان‌، ص‌138؛ مروي‌، ج‌2، ص‌447). با اين‌ حال‌، حتي‌ پس‌ از آن‌ هم‌ كاربرد دارالملك‌ در همين‌ معنا ادامه‌ داشته‌ است‌ (آقسرايي‌، ص‌ 71؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، فهرست‌، ذيل‌ «دارالملك‌»؛ تيمور گوركان‌، ص‌ 118؛ مروي‌، ج‌ 2، ص‌ 446). در همين‌ دوران‌ تختگاه‌ نيز گاه‌ در معناي‌ پايتخت‌ به‌كار مي‌رفته‌ است‌ (تيمورگوركان‌، ص‌322؛ ناصرالدين‌ منشي‌كرماني‌، ص‌23).در منابعِ سدة‌ هشتم‌ به‌ تعبير «پاية‌ تخت‌» برمي‌خوريم‌ (ابن‌بي‌بي‌، ص‌ 87، 97، 106، 271؛ نيز رجوع كنيد به تيمور گوركان‌، ص‌ 328) كه‌ قاعدتاً بايد ترجمه‌ از يك‌ اصطلاح‌ عربي‌ باشد، زيرا معناي‌ مصطلح‌ از آن‌ برنمي‌آيد. در معناي‌ مصطلح‌ احتمالاً نخستين‌بار در دورة‌ افشاريه‌ دربارة‌ اصفهان‌، پايتخت‌ صفويان‌، به‌ كار رفته‌ است‌ (استرآبادي‌، ص‌ 13). به‌ طور كلي‌ تعبير پاية‌ سرير يا پاية‌ سرير اعلي‌ و نيز پاية‌ تخت‌ در ابتدا بر شاه‌ دلالت‌ مي‌كرد (براي‌ شواهد رجوع كنيد به طهراني‌، ص‌ 47؛ حسيني‌ استرآبادي‌، ص‌ 89، 95، 112، 117، 145)، اما بعدها بتدريج‌ بر مقر حكمراني‌ او اطلاق‌ گرديد. همچنين‌ از دورة‌ صفويان‌ به‌ بعد كاربرد تعابيري‌ نظير دارالسلطنه‌ و دارالملك‌ را نمي‌توان‌ دقيقاً به‌ معناي‌ پايتخت‌ دانست‌، زيرا اين‌ عنوانها همزمان‌ بر چندين‌ شهر مانند اصفهان‌، تبريز، قزوين‌، هرات‌ اطلاق‌ مي‌شد (مروي‌، ج‌ 3، فهرست‌، ذيل‌ نام‌ شهرهاي‌ مذكور؛ حسيني‌ استرآبادي‌، ص‌ 55، 58 ـ59، 61ـ63 و جاهاي‌ ديگر؛ نصيري‌، ص‌ 48؛ قائم‌مقام‌، فهرست‌، ذيل‌ «دارالسلطنه‌»؛ جهانگير قائم‌مقامي‌، فهرست‌، ذيل‌ «اصفهان‌ (دارالسلطنه‌)» و «تبريز (دارالسلطنه‌)» ؛ مفتون‌ دنبلي‌، ص‌ 55، 57 ـ 58،61؛ اعتمادالسلطنه‌، ص‌ 31).از دورة‌ قاجار اصطلاح‌ دارالخلافه‌ دربارة‌ پايتخت‌ رواج‌ يافت‌، اما تعبير دارالسلطنه‌ هم‌ متداول‌ بود. تفاوت‌ اين‌ دو اصطلاح‌ در اين‌ بود كه‌ دارالخلافه‌ تنها بر پايتخت‌ دلالت‌ داشت‌ در حالي‌ كه‌ دارالسلطنه‌ علاوه‌ بر پايتخت‌ بر تبريز و اصفهان‌ نيز اطلاق‌ مي‌شد (قائم‌مقام‌، بخش‌ 1، ص‌ 32، 36، 51، 76، 160، تعليقات‌ قائم‌مقامي‌، ص‌ 211؛ جهانگير قائم‌مقامي‌، ص‌ 166ـ 167، 189، 235).انواع‌ پايتخت‌ و عوامل‌ انتخاب‌ آن‌. طبقه‌بنديهاي‌ مختلفي‌ براي‌ پايتختها وجود دارد؛ از يك‌ نظر پايتختها را در سه‌ گروه‌ اصلي‌ رده‌بندي‌ مي‌كنند: 1) پايتختهاي‌ دايمي‌. پايتختهايي‌ كه‌ سده‌هاي‌ متمادي‌ پايتخت‌ بوده‌اند، مثل‌ دمشق‌ و بغداد؛ 2) پايتختهاي‌ ابداعي‌. پايتختهايي‌ كه‌ براي‌ ايفاي‌ نقش‌ جديد و متفاوت‌ با پايتختهاي‌ قديمي‌ تأسيس‌ شده‌اند، مثل‌ اسلام‌آباد؛ 3) پايتختهاي‌ منقسم‌. در اين‌ مورد وظايف‌ پايتخت‌ ميان‌ دو شهر تقسيم‌ مي‌گردد، مثل‌ رياض‌ و جده‌ در عربستان‌ كه‌ اولي‌ پايتخت‌ رسمي‌ و سياسي‌ و دومي‌ مركز اداري‌ و اقتصادي‌ به‌ شمار مي‌رود (فخري‌، ص‌ 10؛ ميرحيدر، ص‌ 144ـ 145).تقسيم‌بندي‌ پايتختها با توجه‌ به‌ عوامل‌ مؤثر در انتخاب‌ پايتخت‌ نيز صورت‌ مي‌گيرد. اهم‌ اين‌ عوامل‌ عبارت‌اند از: 1) عامل‌ سنت‌ و تاريخ‌. موارد متعددي‌ از پايتختها وجود دارد كه‌ در سده‌هاي‌ متمادي‌ نقش‌ مركزي‌ خود را در عرصه‌هاي‌ سياسي‌، ملي‌ و اقتصادي‌ حفظ‌ كرده‌اند و ازينرو در ذهن‌ مردم‌ از حق‌ ويژه‌اي‌ براي‌ پايتختي‌ برخوردارند. از اين‌ نوع‌ مي‌توان‌ بغداد و دمشق‌ را مثال‌ زد. اين‌ مورد را مي‌توان‌ با عامل‌ اول‌ در تقسيم‌بندي‌ گلسنر يكي‌ انگاشت‌؛ 2) عامل‌ گروه‌ ملي‌ مسلّط‌. در برخي‌ كشورها پايتخت‌ در محلي‌ انتخاب‌ مي‌شد كه‌ گروه‌ غالبِ ملي‌ سكونت‌ داشت‌. شواهد اين‌ نوع‌ از پايتختها در قفقاز و آسياي‌ مركزي‌ وجود دارد. ايروان‌، تفليس‌، تاشكند، عشق‌آباد از همين‌ نوع‌ هستند؛ 3) عامل‌ ارتباط‌ خارجي‌. در دورة‌ استعمار كشورهاي‌ استعمارگر مايل‌ بودند پايتختِ مستعمرات‌ خود را در بندرهاي‌ عمده‌ تأسيس‌ كنند تا راحت‌تر با ساير كشورهاي‌ مادر در ارتباط‌ باشند. به‌ اين‌ ترتيب‌ گاه‌ شهرهايي‌ به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ مي‌شدند كه‌ از حيث‌ تجارت‌ بين‌الملل‌ موقعيت‌ خوبي‌ داشتند اما به‌ جهت‌ اداري‌ و فرهنگي‌ رتبة‌ دوم‌ را دارا بودند. با استقرار حكومتهاي‌ جديد، گاه‌ پايتخت‌ از حاشيه‌ به‌ مركز انتقال‌ مي‌يافت‌. در انتخاب‌ آنكارا به‌ جاي‌ استانبول‌ و اسلام‌آباد به‌ جاي‌ كراچي‌ اين‌ عامل‌ مؤثر بود؛ 4) عامل‌ دفاعي‌ و استراتژيك‌. موقعيت‌ جغرافيايي‌ و سياسي‌ و نظامي‌ منطقه‌ نقش‌ بسزايي‌ در انتخاب‌ محل‌ پايتخت‌ داشت‌. انتقال‌ پايتخت‌ از كراچي‌ به‌ اسلام‌آباد براي‌ آن‌ بود كه‌ از اسلام‌آباد نظارت‌ بر مرزهاي‌ مورداختلاف‌ هند و پاكستان‌ راحت‌تر بود؛ 5) عامل‌ مصالحة‌ سياسي‌. گاه‌ در برخي‌ كشورها براي‌ احتراز از بروز اختلاف‌ ميان‌ دو يا چند شهر عمدة‌ رقيب‌ كه‌ شرايط‌ لازم‌ پايتختي‌ را دارا هستند، يك‌ منطقة‌ بيطرف‌ به‌ عنوان‌ پايتخت‌ انتخاب‌ مي‌شود؛ 6) عامل‌ موقعيت‌ مركزي‌. اگر شرايط‌ چند شهر براي‌ پايتختي‌ يكسان‌ باشد، شهري‌ به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ مي‌شود كه‌ به‌ مركز جغرافيايي‌ كشور نزديكتر و فاصلة‌ مقر حكومت‌ با مرزها كمتر باشد (ميرحيدر، ص‌ 144ـ149).به‌هرحال‌، به‌طوركلي‌ شرايط‌ متنوعي‌ از قبيل‌ رونق‌ اقتصادي‌ و تجاري‌، موقعيت‌ جغرافيايي‌ و سوق‌الجيشي‌، حيات‌ فرهنگي‌ و ديني‌، نهادها و سازمانهاي‌ اداري‌ و مالي‌ زمينه‌هاي‌ تأسيس‌ شهرها و به‌ تبع‌ آن‌ پايتخت‌ را فراهم‌ مي‌آوردند. شواهدِ باستان‌شناسي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ پادشاهان‌ ايران‌باستان‌ گاه‌ دو پايتخت‌ داشته‌اند و اماكني‌ مانند تخت‌جمشيد در سلسلة‌ هخامنشي‌ و تخت‌سليمان‌ در سلسلة‌ ساساني‌ پايتخت‌ ديني‌ به‌شمار مي‌رفته‌اند (سيف‌الدين‌ قائم‌مقامي‌، ص‌ 11). ازينرو برخي‌ محققان‌ برآن‌اند كه‌ شوش‌، تخت‌جمشيد، پاسارگاد و اكباتان‌ (همدان‌) كه‌ چهار پايتخت‌ هخامنشي‌ به‌ شمار مي‌روند، بيشتر اقامتگاه‌فرمانروايان‌ بوده‌اند تا شهرهاي‌ مسكوني‌ (هوف‌، ص‌6ـ7).پس‌ از ظهور اسلام‌ مهمترين‌ دلايل‌ انتخاب‌ مراكز حكومتي‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ و حضور هرچه‌ بيشتر پيروان‌ و مسلمانان‌ در آن‌ ناحيه‌ بود، چنانكه‌ حضرت‌ علي‌ عليه‌السلام‌ از آن‌ رو كوفه‌ را به‌ عنوان‌ مقر حكمرانيِ خود برگزيد كه‌ شخصيتهاي‌ برجسته‌ و سرشناس‌ و متدين‌ عرب‌ در آنجا حضور داشتند؛ و هواداران‌ و ياران‌ او نيز در اين‌ منطقه‌ بيشتر بودند. افزون‌ بر اين‌، كوفه‌ به‌ لحاظ‌ نظامي‌ و منطقه‌اي‌ نيز مهم‌ بود (طبري‌، ج‌ 4، ص‌ 459ـ 460، 477؛ نيز رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «كوفه‌»؛ جعيط‌، ص‌ 82 ـ84). به‌ هنگام‌ فتح‌ مصر در سال‌ 18 عمروبن‌ عاص‌ در آغاز قصد داشت‌ اسكندريه‌ را به‌ پايتختي‌ برگزيند، اما به‌ دنبال‌ مخالفت‌ خليفة‌ دوم‌، فسطاط‌ به‌ عنوان‌ مركز حكومتيِ مصر انتخاب‌ شد، زيرا عمر بر آن‌ بود كه‌ نبايد دريا ميان‌ او و مراكز حكومتي‌ اسلام‌ فاصله‌ ايجاد كند (رزاز، ص‌ 111). اين‌ موضوع‌ را عمر به‌ معاويه‌ نيز تذكر داده‌ بود (طبري‌، ج‌ 4، ص‌ 259). معاويه‌ كه‌ فتح‌ قسطنطنيه‌ را در سر مي‌پروراند، به‌ اين‌ هشدارها وقعي‌ ننهاد و بعدها دمشق‌ را به‌ پايتختي‌ برگزيد، زيرا پيروان‌ او در اين‌ ناحيه‌ بيش‌ از جاهاي‌ ديگر حضور داشتند (خماش‌، ص‌ 39، 111). افزون‌ بر اين‌، دمشق‌ از موقعيت‌ جغرافيايي‌ خوبي‌ برخوردار بود (لاپيدوس‌، ص‌ 13ـ14).در پي‌ فتوحات‌ سده‌هاي‌ نخست‌ مسلمانان‌ و تسخير كشورهايي‌ نظير ايران‌ و مصر، پايتختهاي‌ پيشين‌ اين‌ كشورها نيز سقوط‌ كرد و مراكز حكومتي‌ در نقاط‌ مختلف‌ قلمرو اسلام‌ تأسيس‌ شد كه‌ در آغاز «امصار» (جمع‌ مصر) ناميده‌ مي‌شدند (علي‌، ص‌ 88 ـ89؛ نيز رجوع كنيد به مقدسي‌، ص‌ 215، 217، 222، 273، 324، 328، 349). امصار، كه‌ نخست‌ به‌ منظور سكونت‌ سپاهيان‌ بنا نهاده‌ شده‌ بود، مراكز اداريِ ولاياتي‌ مانند جابيه‌، جوواتيه‌، مدينه‌، كوفه‌، بصره‌ و فسطاط‌ (علي‌، همانجا) بود. در عين‌ حال‌ دژهايي‌ از قبيل‌ قزوين‌، اردبيل‌، ري‌ و مرو نيز ــ كه‌ مراكز اداري‌ بودند ــ امصار ناميده‌ مي‌شدند (همان‌، ص‌ 89). به‌ اين‌ ترتيب‌، امصار مراكز فعال‌ سياسي‌، اقتصادي‌ و فرهنگيِ سده‌هاي‌ نخست‌ اسلام‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ (همان‌، ص‌90) كه‌ برخي‌ از همين‌ امصار بعدها به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ شدند. همچنين‌ برخي‌ از شهرهايي‌ كه‌ بعدها به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ شدند، در آغاز ارگ‌ و دژ نظامي‌ بودند، مانند قاهره‌ و حلب‌ (گرابار، ص‌ 40؛ لاپيدوس‌، ص‌ 61). به‌ گفتة‌ گويتين‌، در سده‌هاي‌ آغازين‌، كشور اسلامي‌ از طريق‌ پايتخت‌ آن‌ شناخته‌ مي‌شد كه‌ محل‌ استقرار و سكونت‌ تعداد زيادي‌ از اعراب‌ بود. عباراتي‌ چون‌ «فسطاط‌ مصر» و «دمشقِ شام‌» گوياي‌ اين‌ موضوع‌ است‌ (ص‌ 81).در پي‌ تأسيس‌ خلافت‌ عباسي‌، پايتخت‌ جهان‌ اسلام‌ از كوفه‌ به‌ انبار، هاشميه‌ و سپس‌ بغداد انتقال‌ يافت‌، زيرا اين‌ ناحيه‌ به‌ قلمرو هواداران‌ حكومت‌ نزديك‌ و از موقعيت‌ خوب‌ جغرافيايي‌ برخوردار بود (مثلاً رجوع كنيد به مقدسي‌، ص‌ 217؛ قزويني‌، ج‌ 1، ص‌ 209ـ211). منصور، خليفة‌ عباسي‌، بغداد را در آغاز به‌ عنوان‌ مركزي‌ براي‌ سپاهيان‌ و اجراي‌ امور اداري‌ در نظر داشت‌. بغداد منطقه‌اي‌ حاصلخيز و برخوردار از موقعيت‌ خوب‌ ارتباطي‌ با ساير نقاط‌ قلمرو اسلام‌ بود؛ افزون‌ بر اين‌، از پايتختهاي‌ قديمي‌ نيز دور نبود و به‌ لحاظ‌ منطقه‌اي‌ امكانات‌ دفاعي‌ خوبي‌ داشت‌ (علي‌، ص‌ 92). تأسيس‌ خلافت‌ عباسي‌ تنها تغيير پايتخت‌ جهان‌ اسلام‌ را در پي‌نداشت‌، بلكه‌ در ساير نقاط‌ تابع‌ خلافت‌ نيز پايتختها تغيير يافتند، چنانكه‌ در 133 پايتخت‌ مصر از فسطاط‌ به‌ العسكر انتقال‌ يافت‌، اما از آنجا كه‌ زمان‌ درازي‌ فسطاط‌ پايتخت‌ مصر بود و بتدريج‌ مراكز اداري‌ و مالي‌ در آنجا تأسيس‌ يافته‌ و ريشه‌ دوانده‌ بود، ناگزير فسطاط‌ به‌ عنوان‌ مركز امور اداري‌ و اجراي‌ خدمات‌ باقي‌ ماند و العسكر به‌ عنوان‌ پايتخت‌ يا مركزي‌ سياسي‌ انتخاب‌ شد (رزاز، ص‌ 67). اما با روي‌ كار آمدن‌ طولونيان‌، ادارة‌ امور سياسي‌ و در نتيجه‌ كلية‌ امور حكومتي‌ از العسكر به‌ القطائع‌ انتقال‌ يافت‌ (همان‌، ص‌ 75). با غلبة‌ فاطميان‌، قاهره‌ بنا شد. اين‌ شهر در آغاز صرفاً اقامتگاه‌ اميران‌ و سپاهيان‌ و خانواده‌هاي‌ آنان‌ بود، اما با تأسيس‌ مراكز تجاري‌ براي‌ عرضة‌ خدمات‌ به‌ اين‌ نيروي‌ نظامي‌، براي‌ پايتختي‌ انتخاب‌ شد (همان‌، ص‌ 118). به‌ اين‌ ترتيب‌، گاه‌ مركزيت‌ سياسي‌ و اداري‌ در دو شهر واقع‌ مي‌شد؛ چنانكه‌ كوفه‌ نيز تا پيش‌ از سال‌ 149 پايتخت‌ اداري‌ عباسيان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، زيرا ديوانهاي‌ مركزي‌ در آنجا قرار داشت‌ (جعيط‌، ص‌ 381).با ظهور سلسله‌هاي‌ جديد، پايتختهاي‌ قديمي‌ جاي‌ خود را به‌ پايتختهاي‌ جديد مي‌دادند و البته‌ انتخاب‌ پايتخت‌ جديد به‌ شرايط‌ منطقه‌ نيز بستگي‌ داشت‌. مثلاً المهديه‌ كه‌ به‌ دست‌ عبيدالله‌ المهدي‌ تأسيس‌ يافت‌ و از مراكز تجاري‌ مهم‌ منطقه‌ شد، زمان‌ درازي‌ پيش‌ از اين‌ دوره‌ يعني‌ در عهد فينيقيها از مراكز مهم‌ تجاري‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ (عربي‌، ص‌ 103، 113). همچنين‌ وجود منابع‌ غني‌ در انتخاب‌ پايتخت‌ نقش‌ داشت‌، چنانكه‌ مثلاً غرناطه‌ علاوه‌ بر موقعيت‌ خوب‌ جغرافيايي‌ از معادن‌ غني‌ طلا و نقره‌ و سرب‌ و آهن‌ برخوردار بود، و همين‌ ويژگي‌ سبب‌ شده‌ بود تا اين‌ شهر از نظر صنايع‌ و بويژه‌ اسلحه‌سازي‌ پيشرفت‌ كند (همان‌، ص‌83، 85، 95). همچنين‌ هنگامي‌ كه‌ حيات‌ اقتصادي‌ و مناسبات‌ تجاري‌ پايتخت‌ به‌ دليل‌ رويدادهاي‌ سياسي‌ متزلزل‌ مي‌شد، ناگزير پايتخت‌ تغيير مي‌يافت‌. به‌ طور مثال‌، يورش‌ هلاليون‌ به‌ قلعه‌، پايتخت‌ بني‌حماد كه‌ از ويژگيهاي‌ سوق‌الجيشي‌ مهمي‌ برخوردار بود (همان‌، ص‌ 28)، سبب‌ شد كه‌ راههاي‌ تجاري‌ اين‌ ناحيه‌ قطع‌ شود و به‌ اين‌ ترتيب‌ قلعه‌ ديگر قادر به‌ ايفاي‌ نقش‌ خود به‌ عنوان‌ پايتخت‌ نبود (همان‌، ص‌ 44، 55). صنهاجه‌ نيز پايتختهاي‌ خود را در جبال‌ داخلي‌ بنا نهادند تا از اين‌ طريق‌ روابط‌ تجاري‌ خود را با سودان‌ به‌ تجارت‌ با اروپا و راههاي‌ تجاري‌ خود را به‌ سمت‌ كشورهاي‌ شرقي‌ و سواحل‌ اروپايي‌ تغيير دهند (همان‌، ص‌ 55). پايتختهاي‌ مهمي‌ نظير صنعا و فاس‌ نيز از موقعيت‌ خوب‌ جغرافيايي‌ و راههاي‌ تجاري‌ و در نتيجه‌ از نهادهاي‌ اداري‌ نيرومند حيات‌ و رونق‌ اقتصادي‌ برخوردار بودند (كوستا ، ص‌ 151ـ165؛ بوركهارت‌، ص‌ 166ـ 176).بيروت‌، پايتخت‌ لبنان‌، نيز از ويژگيهاي‌ مهم‌ تجاري‌ برخوردار بوده‌ و هست‌؛ موقعيت‌ جغرافيايي‌ خاص‌ آن‌ در كنار مديترانه‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ اين‌ بندر بر سر راههاي‌ عمدة‌ تجاري‌ آسيا به‌ اروپاي‌ جنوبي‌ و غربي‌ و افريقاي‌ شمالي‌ قرار گيرد. افزون‌ بر اين‌، بيروت‌ از شهرهاي‌ بزرگ‌ خدماتي‌ دنيا به‌شمار مي‌رود و از مراكز مؤسسات‌ بزرگ‌ بانكي‌ و سياحتي‌ برخوردار است‌. به‌ لحاظ‌ فرهنگي‌ نيز، بيروت‌ شهر مهمي‌ است‌ و بزرگترين‌ دانشگاه‌ لبنان‌ در آنجا واقع‌ است‌ (نادري‌ سميرمي‌، ص‌ 5).انتخاب‌ آنكارا (انقره‌) به‌ جاي‌ استانبول‌ در 1298 ش‌/ 1919 به‌ اين‌ دليل‌ بود كه‌ اين‌ شهر از طريق‌ راه‌آهن‌ به‌ بسفور متصل‌ مي‌شود (ظاهراً مصطفي‌ كمال‌ آتاتورك‌ در متون‌ قانونيِ كشور از كاربرد لفظ‌ «پايتخت‌ » امتناع‌ داشته‌ و به‌ جاي‌ آن‌ تعبير تركي‌ «دولتْ مركزي‌» (مركز دولت‌) را به‌ كار مي‌برده‌ است‌ رجوع كنيد به دائرة‌المعارف‌ الاسلامية‌ ، ذيل‌ «اَنْقره‌»).اوضاع‌ سياسيِ عربستان‌ در دهة‌ پنجم‌ سدة‌ سيزدهم‌ سبب‌ شد رياض‌، شهري‌ نزديك‌ دِرعيّه‌ در منطقة‌ نجد * ، به‌ عنوان‌ مركز سياسي‌ جايگزين‌ جده‌ شود، زيرا در اين‌ دوره‌ به‌ تدريج‌ مصر از صحنة‌ رويدادهاي‌ سياسي‌ در شبه‌جزيره‌ خارج‌ شد. عثماني‌ افزون‌ بر آنكه‌ تمايلي‌ به‌ دخالت‌ در اوضاع‌ نجد نداشت‌، ديگر قادر به‌ دخالت‌ در اين‌ منطقه‌ نبود و انگليس‌ نيز درگير تحكيم‌ موقعيت‌ خود در سواحل‌ خليج‌فارس‌ و خليج‌ عمان‌ و خود عمان‌ بود. در اين‌ اوضاع‌ و احوال‌ و در پي‌ دوره‌اي‌ از بي‌ثباتي‌ و منازعات‌ ميان‌ عثمانيها (در واقع‌ مصريها) و آل‌سعود كه‌ خانداني‌ از حاكمان‌ نجد بودند، سرانجام‌ عبدالعزيزبن‌ سعود در 1319/ 1902 بر رياض‌ غلبه‌ يافت‌ و بتدريج‌ بر دامنة‌ تصرفات‌ خود افزود و پس‌ از تسلّط‌ يافتن‌ بر مكّه‌، در 1343/ 1303 ش‌/ 1924، حكومت‌ سعودي‌ را رسماً تشكيل‌ داد و به‌ اين‌ ترتيب‌ رياض‌ به‌عنوان‌ مركزي‌ سياسي‌ جايگزين‌ جده‌ شد (فاسيلييف‌، ص‌ 161ـ167؛ نيز رجوع كنيد به رياض‌ * )، اگر چه‌ جده‌ موقعيت‌ خود را به‌ عنوان‌ مركزي‌ اداري‌ حفظ‌ كرد.در ايران‌ پس‌ از اسلام‌ تا اوايل‌ سدة‌ سوم‌ هجري‌ كه‌ هنوز حكومتهاي‌ مستقل‌ و نيمه‌مستقل‌ در ولايات‌ شكل‌ نيافته‌ بود، پايتخت‌ وجود نداشت‌ و همانگونه‌ كه‌ پيشتر اشاره‌ شد ولايات‌ بزرگي‌ از قبيل‌ ري‌ و اصفهان‌ را در واقع‌ بايد دارالاماره‌هايي‌ به‌ شمار آورد كه‌ ادارة‌ آن‌ را حكام‌ مقتدري‌ كه‌ از سوي‌ خلافت‌ تعيين‌ شده‌ بودند، برعهده‌ داشتند. از اوايل‌ سدة‌ سوم‌ تا سقوط‌ خلافت‌ عباسي‌ و دست‌كم‌ تا تأسيس‌ حكومت‌ سلاجقه‌ ــ كه‌ اصطلاح‌ دارالسلطنه‌ شكل‌ گرفت‌ ــ دورة‌ حكومتهاي‌ متقارن‌ است‌ و در اين‌ مقطع‌ تاريخي‌ پايتختهاي‌ متعددي‌ در نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ پديد آمد و حكمرانان‌ معمولاً ـ و نه‌ هميشه‌ ـ پايتختهاي‌ خود را در محلي‌ نزديك‌ به‌ خاستگاه‌ خود انتخاب‌ مي‌كردند. طاهريان‌ كه‌ از موالي‌ خراسان‌ بودند، نيشابور را به‌ عنوان‌ مقر حكمراني‌ خود انتخاب‌ كردند. تا پيش‌ از طاهريان‌ مرو و بلخ‌ دارالامارة‌ خراسان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌، زيرا به‌ گفتة‌ ابن‌حوقل‌ (قسم‌ 2، ص‌ 436) مرو در آغاز اسلام‌ لشكرگاه‌ مسلمانان‌ بود و از همين‌ ناحيه‌ خراسان‌ به‌ تصرف‌ آنان‌ درآمد (نيز رجوع كنيد به مقدسي‌، همانجا). گاه‌ برخي‌ از سلسله‌هاي‌ حكومتي‌ در اين‌ دوره‌ مركز حكومتي‌ خود را در ناحيه‌اي‌ انتخاب‌ مي‌كردند كه‌ بهترين‌ شرايط‌ دفاعي‌ را دارا و تا حدامكان‌ از دسترسي‌ حكومت‌ مركزي‌ دور بوده‌ از اين‌ ميان‌ مي‌توان‌ به‌ علويان‌ طبرستان‌ اشاره‌ كرد كه‌ طبرستان‌ را براي‌ مقر حكمراني‌ برگزيدند، زيرا به‌ دليل‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ و نظامي‌ از شرايط‌ خوب‌ دفاعي‌ برخوردار بود، (مقدسي‌، ص‌ 271؛ ابن‌فقيه‌، ص‌ 301ـ314؛ اصطخري‌، ص‌ 214ـ224؛ ابن‌حوقل‌، قسم‌ 2، ص‌ 375ـ 385). سيستان‌، مقر حكمراني‌ صفاريان‌، افزون‌ بر آن‌ كه‌ خاستگاه‌ آنان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ از ويژگيهاي‌ خوب‌ منطقه‌اي‌ برخوردار بود چنانكه‌ از غرب‌ به‌ خراسان‌ و برخي‌ ولايات‌ شمالي‌ هند و از شمال‌ به‌ هند راه‌ داشت‌ (ابن‌حوقل‌، قسم‌ 2، ص‌ 411ـ425) و افزون‌ بر اين‌ ناحيه‌اي‌ با استحكامات‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ (افشار سيستاني‌، ص‌ 348). سامانيان‌ نيز بخارا را از آن‌ رو برگزيدند كه‌ به‌ گفتة‌ اصطخري‌ (ص‌ 336) در ماوراءالنهر بيش‌ از ساير شهرها به‌ خراسان‌ نزديك‌ بود و موقعيت‌ جغرافيايي‌ بسيار خوبي‌ داشت‌، زيرا خراسان‌ در پيش‌ روي‌ بخارا بود و ماوراءالنهر در پشت‌ بخارا و اين‌ براي‌ اميران‌ ساماني‌ بهترين‌ موقعيت‌ بود (همانجا). ري‌ كه‌ در دوران‌ فخرالدوله‌ و مجدالدولة‌ ديلمي‌ پايتخت‌ بود، در دوران‌ آل‌بويه‌ از بزرگترين‌ مراكز تشيّع‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ كه‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ عامل‌ مهمي‌ در انتخاب‌ اين‌ ولايت‌ به‌پايتختي‌ به‌شمار مي‌آمد (كوثري‌، ص‌ 370ـ 378، 381).البته‌ نبايد موقعيت‌ و شرايط‌ خوب‌ جغرافيايي‌ ري‌ را هم‌ ناديده‌ گرفت‌ (مقدسي‌، ص‌ 299، 303). شعبة‌ ديگري‌ از ديالمه‌ بر كرمان‌ و فارس‌ حكمراني‌ مي‌كرد كه‌ احتمالاً به‌ دليل‌ موقعيت‌ استثنايي‌ سيرجان‌ در اين‌ زمان‌ بود كه‌ آن‌ را به‌ پايتختي‌ برگزيده‌ بودند، زيرا اين‌ شهر بر سر راه‌ تجارتي‌ خليج‌فارس‌ به‌ يزد و اصفهان‌ قرار گرفته‌ و نيز نقطة‌ ارتباط‌ ميان‌ اصطخر (شيراز) و كرمان‌ و سيستان‌ بود و اهميتي‌ اقتصادي‌ براي‌ ديالمه‌ داشت‌ (باستاني‌ پاريزي‌، ص‌ 449).غزنه‌، پايتخت‌ غزنويان‌، از ولايات‌ خراسان‌ و در واقع‌ دروازة‌ خزائن‌ سند به‌شمار مي‌رفت‌. حملات‌ مكرر محمود و مسعود غزنوي‌ به‌ هند و كسب‌ غنايم‌ فراوان‌ بخوبي‌ نشان‌دهندة‌ دلايل‌ انتخاب‌ غزنه‌ به‌ پايتختي‌ است‌. به‌ گفتة‌ ابن‌حوقل‌، غزنه‌ در دهانة‌ هند قرار داشت‌ و از حيث‌ ثروت‌ و تجارت‌ بسيار مهم‌ بود (قسم‌ 2، ص‌ 450).پايتختهاي‌ يك‌ سلسله‌ همواره‌ ثابت‌ باقي‌ نمي‌ماند و تغيير مي‌كرد، مثلاً طغرل‌ در 442 پايتخت‌ خود را از اصفهان‌ به‌ ري‌ انتقال‌ داد و چند تن‌ از پادشاهان‌ سلجوقي‌ در ري‌ به‌ تخت‌ نشستند، تا آنكه‌ با جلوس‌ سنجر به‌ تخت‌ سلطنت‌ و انتخاب‌ مرو به‌ عنوان‌ مقر حكمراني‌، ري‌ اهميت‌ پيشين‌ خود را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ از دست‌ داد، هر چند كه‌ اهميت‌ سوق‌الجيشي‌ خود را همچنان‌ حفظ‌ كرد (كوثري‌، ص‌ 379ـ380). از سوي‌ ديگر، انتخاب‌ چنين‌ شهري‌ به‌ پايتختي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ سلاجقه‌، نخست‌ محلي‌ را به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ كردند كه‌ از نظر اقليمي‌ شباهت‌ بيشتري‌ با خاستگاه‌ آنان‌ داشت‌. بعدها نيز يورش‌ مغول‌ به‌ ايران‌ و انتخاب‌ شهرهايي‌ مانند مراغه‌، تبريز و سلطانيه‌ به‌ پايتختي‌ حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ مغولان‌ نيز اين‌ نواحي‌ را به‌ دليل‌ موقعيت‌ طبيعي‌، مراتع‌ وسيع‌، چراگاههاي‌ خوب‌، رونق‌ تجاري‌ و اقتصادي‌ برگزيدند (ميرفتاح‌، ص‌ 520 ـ549؛ ذكاء، ص‌ 167). تبريز در دوران‌ صفويان‌ نيز پايتخت‌ بود، زيرا به‌ مركز قدرت‌ معنوي‌ خاندان‌ صفوي‌ يعني‌ اردبيل‌ نزديك‌ بود و با مركز ايلهاي‌ تركمان‌ شيعي‌مذهب‌ در سرزمين‌ آناطولي‌ نيز فاصلة‌ زيادي‌ نداشت‌ (ورجاوند، ص‌ 574)، اما بعدها هجوم‌ مكرر عثماني‌ به‌ تبريز و تصرف‌ اين‌ قلمرو، شاه‌طهماسب‌ را بر آن‌ داشت‌ تا در يكي‌ از اين‌ نبردها غلة‌ تبريز را تا مرز عثماني‌ بسوزاند (روملو، ج‌ 12، ص‌ 189، 195، 423ـ424). مردم‌ نيز قناتها و كاريزها را مسدود كردند و به‌ اين‌ ترتيب‌ آب‌ براي‌ آشاميدن‌ باقي‌ نماند (همان‌، ج‌ 12، ص‌ 424). اين‌ اوضاع‌ و احوال‌ سبب‌ شد تا پايتخت‌ به‌ قزوين‌ انتقال‌ يابد (همان‌، ج‌ 12، ص‌ 519). انتخاب‌ قزوين‌ به‌ پايتختي‌ به‌دليل‌ موقعيت‌ مناسب‌ آن‌ بود كه‌ علاوه‌ بر آنكه‌ برخلاف‌ تبريز در معرض‌ تهديد خارجي‌ قرار نداشت‌، فاصله‌اش‌ با مشرق‌ و مغرب‌ كشور نيز زياد نبود. اما بار ديگر پايتخت‌ به‌سبب‌ كمي‌ منابع‌ آب‌ از قزوين‌ به‌ اصفهان‌ انتقال‌ يافت‌ (منشي‌ قمي‌، ج‌ 1، ص‌ 378؛ ورجاوند، همانجا).اصفهان‌ از جهات‌ مختلف‌ اقتصادي‌، سياسي‌، كشاورزي‌ و بازرگاني‌ و اين‌ كه‌ در مركز ايران‌ واقع‌ شده‌ بود، از موقعيت‌ خوبي‌ برخوردار بود (گوبه‌، ص‌ 589). يورش‌ افاغنة‌ غلجائي‌ به‌ اصفهان‌ سبب‌ شد كه‌ با تأسيس‌ سلسلة‌ افشاري‌، نادر پايتخت‌ خود را به‌ مشهد انتقال‌ دهد، زيرا مشهد به‌ عنوان‌ مركز عمليات‌ نظامي‌ براي‌ سركوب‌ كردهاي‌ قوچان‌ و افاغنة‌ غلجائي‌ از موقعيت‌ خوبي‌ بهره‌مند بود. وانگهي‌، با بسط‌ قلمرو سلطنت‌ نادر در شرق‌، مشهد بيش‌ از اصفهان‌ مركزيت‌ مي‌يافت‌ (مخلصي‌، ص‌ 628). البته‌ احتمال‌ ديگري‌ نيز در تغيير پايتخت‌ وجود دارد و آن‌ اين‌ كه‌ اصفهان‌ نزديك‌ به‌ يك‌ سده‌ونيم‌ پايتخت‌ صفويان‌ بود و بنابر اين‌ هواداران‌ اين‌ حكومت‌ در اين‌ ناحيه‌ جمع‌ شده‌ و ريشه‌ دوانده‌ بودند و ازينرو انتخاب‌ اصفهان‌ به‌ عنوان‌ مقر حكومتي‌ براي‌ نادر نمي‌توانست‌ مناسب‌ باشد. بعلاوه‌، خاستگاه‌ نادر و هواداران‌ وي‌ خراسان‌ بود.شيراز در سلسله‌هاي‌ مختلف‌ بارها نقش‌ پايتخت‌ را ايفا كرده‌ بود، چنانكه‌ در سلسله‌هاي‌ ديلميان‌ فارس‌، اتابكان‌ فارس‌، خاندان‌ اينجو، آل‌مظفر و سرانجام‌ در دورة‌ زنديه‌ به‌ پايتختي‌ انتخاب‌ شد. وضعيت‌ اقليمي‌ و طبيعي‌ و موقعيت‌ ويژة‌ جغرافيايي‌ شيراز، ارتباط‌ با راه‌ كهن‌ خليج‌فارس‌، باروي‌ شيراز، دژ نظامي‌ قهندز بر فراز مدخل‌ شهر، راههاي‌ تجاري‌ و نزديكي‌ به‌ برخي‌ بندرهاي‌ تجاري‌ مهم‌ سبب‌ شد كه‌ شيراز در سده‌هاي‌ متمادي‌ پايتخت‌ باشد (آريان‌پور، ص‌ 650ـ669). با قدرت‌يابي‌ ايل‌ قاجار طبيعي‌ بود كه‌ پايتخت‌ به‌ محلي‌ انتقال‌ يابد كه‌ در وهلة‌ نخست‌ به‌ مركز ايل‌ و هواداران‌ آن‌ نزديك‌ باشد و در مرحلة‌ دوم‌ از مركز پيشين‌ فاصله‌ داشته‌ باشد. آقامحمدخان‌ تهران‌ را ازينرو به‌ پايتختي‌ برگزيد تا بهتر بتواند دشمن‌ اين‌ دوران‌ خود يعني‌ روس‌ را تحت‌ مراقبت‌ داشته‌ باشد (كرزن‌، ج‌ 1، ص‌ 401ـ402). افزون‌ بر اين‌، تهران‌ مزاياي‌ سياسي‌ و نظامي‌ فراواني‌ داشت‌ و از مركزيت‌ برخوردار بود؛ به‌ آساني‌ از طريق‌ جاده‌هايي‌ با ايالات‌ عمدة‌ مملكت‌ ارتباط‌ داشت‌ و به‌ دو حاكم‌نشين‌ پيشين‌ شرق‌ و غرب‌ كشور يعني‌ مشهد و تبريز دسترسي‌ داشت‌، ارتباط‌ آن‌ با ولايات‌ شمالي‌ كرانة‌ درياي‌ خزر آسان‌ بود و از موقعيت‌ دفاعي‌ خوبي‌ نيز برخوردار بود (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 442ـ444؛ براي‌ موقعيت‌ اقليمي‌ تهران‌، نيز رجوع كنيد به جواهر كلام‌، ج‌ 1، ص‌ 65ـ70 و تهران‌ * ).منابع‌: عليرضا آريان‌پور، «شيراز پايتخت‌ زنديان‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ، به‌كوشش‌ محمد يوسف‌ كياني‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ محمودبن‌ محمد آقسرايي‌، مسامرة‌الاخبار و مسايرة‌ الاخيار ، چاپ‌ عثمان‌ توران‌، آنكارا 1944؛ ابن‌اسفنديار، تاريخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ ] 1320 ش‌ [ ؛ ابن‌بلخي‌، فارسنامة‌ ابن‌بلخي‌ ، براساس‌ متن‌ مصحح‌ لسترنج‌ ونيكلسون‌، چاپ‌ منصور رستگار فسايي‌، شيراز 1374 ش‌؛ ابن‌ بي‌بي‌، اخبار سلاجقة‌ روم‌ ، چاپ‌ محمدجواد مشكور، تهران‌ 1350 ش‌؛ ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1938ـ1939، چاپ‌ افست‌ بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ ابن‌فقيه‌، مختصر كتاب‌البلدان‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ محمد مهدي‌بن‌ محمدنصير استرآبادي‌، جهانگشاي‌ نادري‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ انوار، تهران‌ 1341 ش‌؛ ابراهيم‌بن‌ محمد اصطخري‌، ممالك‌ ومسالك‌ ، ترجمة‌ محمدبن‌ اسعدبن‌ عبدالله‌ تستري‌، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمد حسن‌بن‌علي‌ اعتمادالسلطنه‌، المآثر و الا´ثار ، در چهل‌ سال‌ تاريخ‌ ايران‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، ج‌ 1، تهران‌ 1363 ش‌؛ ايرج‌ افشار سيستاني‌، «زرنگ‌ پايتخت‌ صفاريان‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ محمد ابراهيم‌ باستاني‌ پاريزي‌، «كرمان‌ پايتخت‌ ايالتي‌»، در پايتخت‌هاي‌ايران‌ ؛ تيمور گوركان‌، تزوكات‌ تيموري‌ ، تحرير ابوطالب‌ حسيني‌ تربتي‌ به‌ فارسي‌، آكسفورد 1773، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1342 ش‌؛ هشام‌ جعيط‌، كوفه‌: پيدايش‌ شهر اسلامي‌ ، ترجمة‌ ابوالحسن‌ سروقد مقدم‌، مشهد 1372 ش‌؛ عبدالعزيز جواهركلام‌، تاريخ‌ تهران‌ ، ج‌ 1، تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ حسين‌بن‌ مرتضي‌ حسيني‌ استرآبادي‌، تاريخ‌ سلطاني‌: از شيخ‌ صفي‌ تا شاه‌ صفي‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقي‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ نجده‌ خماش‌، الادارة‌ في‌ العصر الاموي‌ ، دمشق‌ 1400/1980؛ دائرة‌المعارف‌ الاسلامية‌ ، ] بيروت‌، بي‌تا. [ ، ذيل‌ «انقره‌» (ازديني‌)؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمد معين‌، تهران‌ 1325ـ 1359 ش‌؛ احمد دهلوي‌، فرهنگ‌ آصفيه‌ ، لاهور 1986؛ يحيي‌ ذكاء، «تبريز»، در شهرهاي‌ ايران‌ ، به‌ كوشش‌ محمد يوسف‌ كياني‌، ج‌ 3، تهران‌ 1368 ش‌؛ محمدبن‌ علي‌ راوندي‌، كتاب‌ راحة‌الصدور و آية‌السرور در تاريخ‌ آل‌سلجوق‌ ، چاپ‌ محمد اقبال‌، تهران‌ 1333 ش‌؛ حسن‌ رزاز، عواصم‌ مصر الاسلامية‌ ، ] بي‌جا، بي‌تا. [ ؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌التواريخ‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌ و مصطفي‌ موسوي‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ تصدق‌ حسين‌ رضوي‌، لغات‌ كشوري‌ اردو ، كراچي‌ 1989؛ حسن‌ روملو، احسن‌التواريخ‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، ج‌ 12، تهران‌ 1357 ش‌؛ محمد پادشاه‌بن‌ غلام‌ محيي‌الدين‌ شاد، آنندراج‌، فرهنگ‌ جامع‌ فارسي‌ ، چاپ‌ محمد دبير سياقي‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمدبن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌ الطبري‌: تاريخ‌الامم‌ والملوك‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌ ] 1382ـ1387/1962ـ1967 [ ؛ ابوبكر طهراني‌، كتاب‌ دياربكريه‌ ، چاپ‌ نجاتي‌ لوغال‌ و فاروق‌ سومر، تهران‌ 1356 ش‌؛ ظهيرالدين‌ ظهيري‌ نيشابوري‌، سلجوقنامه‌ ، تهران‌ 1332 ش‌؛ اسماعيل‌ عربي‌، عواصم‌ بني‌ زيري‌ ، بيروت‌ 1404/1984؛ فاسيلييف‌، فصول‌ من‌ تاريخ‌ العربية‌ السعودية‌ ، لندن‌ 1988؛ محمد فخري‌، عربستان‌ ، تهران‌: مؤسسة‌ مطالعات‌ و پژوهشهاي‌ بازرگاني‌، 1372 ش‌؛ بهرام‌ فره‌وشي‌، فرهنگ‌ فارسي‌ به‌ پهلوي‌ ، تهران‌ 1358 ش‌؛ فيروزالدين‌، فيروزاللغات‌ اردو جامع‌ ، لاهور ] بي‌تا. [ ؛ ابوالقاسم‌بن‌ عيسي‌ قائم‌مقام‌، نامه‌هاي‌ پراكندة‌ قائم‌مقام‌ فراهاني‌ ، چاپ‌ جهانگير قائم‌مقامي‌، بخش‌ 1، تهران‌ 1357 ش‌؛ جهانگير قائم‌مقامي‌، يكصدوپنجاه‌ سند تاريخي‌: از جلايريان‌ تا پهلوي‌ ، تهران‌ 1348 ش‌؛ سيف‌الدين‌ قائم‌مقامي‌، «وجه‌تسمية‌ تخت‌ جمشيد»، مجلة‌ بررسيهاي‌ تاريخي‌ ، سال‌1، ش‌ 5 و 6 (اسفند 1345)؛ زكريابن‌ محمد قزويني‌، كتاب‌ آثارالبلاد واخبارالعباد ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، گوتينگن‌ 1848، چاپ‌ افست‌ ويسبادن‌ 1967؛ جرج‌ ناتانيل‌ كرزن‌، ايران‌ و قضية‌ ايران‌ ، ترجمة‌ غلامعلي‌ وحيد مازندراني‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ يحيي‌ كوثري‌، «ري‌ پايتخت‌ حكومتي‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ هاينس‌ گوبه‌، «پايتخت‌هاي‌ صفويان‌: اصفهان‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ ژوزف‌ ماركوارت‌، وهرود وارنگ‌ ، ترجمة‌ داود منشي‌زاده‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ محمدعلي‌ مخلصي‌، «مشهد پايتخت‌ افشاريان‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ محمدكاظم‌ مروي‌، عالم‌آراي‌ نادري‌ ، چاپ‌ محمدامين‌ رياحي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ عبدالرزاق‌بن‌ نجفقلي‌ مفتون‌ دنبلي‌، مآثرسلطانيه‌: تاريخ‌ جنگهاي‌ ايران‌ و روس‌ ، چاپ‌ غلامحسين‌ صدري‌ افشار، ] چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ 1351 ش‌؛ محمدبن‌احمد مقدسي‌، احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ محمد مخزوم‌، بيروت‌ 1408/1987؛ احمدبن‌ حسين‌منشي‌ قمي‌، خلاصة‌التواريخ‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقي‌، تهران‌ 1359ـ 1363 ش‌؛ درّه‌ ميرحيدر، مباني‌ جغرافياي‌ سياسي‌ ، تهران‌ 1377 ش‌؛ علي‌اصغر ميرفتاح‌، «پايتخت‌هاي‌ ايلخانيان‌: مراغه‌، تبريز و سلطانيه‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ احمد نادري‌ سميرمي‌، لبنان‌ ، تهران‌: وزارت‌ امورخارجه‌، دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1376 ش‌؛ ناصرالدين‌ منشي‌ كرماني‌، سِمط‌العُلي‌ للحضرة‌ العليا ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ 1328 ش‌؛ علي‌نقي‌ نصيري‌، القاب‌ و مواجب‌ دورة‌ سلاطين‌ صفويه‌ ، چاپ‌ يوسف‌ رحيم‌لو، مشهد 1372 ش‌؛ پرويز ورجاوند، «پايتخت‌هاي‌ صفويان‌: قزوين‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛ ديتريش‌ هوف‌، «نظري‌ اجمالي‌ به‌ پايتخت‌هاي‌ ايران‌ از آغاز تا ظهور اسلام‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ؛Saleh Ahmad Ali, "The foundation of Baghdad", in The Islamic city: a colloquium , ed. A. H. Hourani and S. M. Stern, Oxford 1970; Titus Burckhardt, "Fez", in The Islamic city , ed. R. B. Serjeant, Paris 1980; Paolo M. Costa, "S ¤ an ـ a ¦ Ý ", in The Islamic city ; EI 2 , s.vv. " A l-Ku ¦ fa" (by Hichem Djaفt), A l-Riya ¦ d ¦ " (by C. Chaline); S. D. Goitein, "Cairo": an Islamic city in the light of Geniza documents", in Middle Eastern cities , ed. Ira M. Lapidus, Berkeley, Calif. 1969; Oleg Grabar, "The architecture of the Middle Eastern city from Past to present: the case of the mosque", in Middle Eastern cities ; Ira M. Lapidus, Muslim cities in the later Middle Ages , Cambridge 1984.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ناديا برگ‌نيسي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده