پانچاشیلا
معرف
ل‌ پنجگانة‌ ايدئولوژي‌ دولت‌ و جامعة‌ اندونزي‌
متن
پانچاشيلا ، اصول‌ پنجگانة‌ ايدئولوژي‌ دولت‌ و جامعة‌ اندونزي‌. پانچاشيلا واژة‌ سانسكريتي‌ به‌معناي‌ پنج‌اصل‌ است‌. اين‌ واژه‌ در شاخة‌ تراواداي‌ آيين‌ بودا به‌ پنج‌ اصل‌ اخلاقيِ اجتناب‌ از قتل‌، دزدي‌، دروغ‌، زنا و شرب‌ مسكرات‌ اطلاق‌ مي‌شود (آشوري‌، ص‌ 83؛ گواهي‌، ص‌ 103 ، ذيل‌ "Pancasilla" ).بر اساس‌ مقدمة‌ قانون‌ اساسي‌ جمهوري‌ اندونزي‌ (26 مرداد 1324/ 17 اوت‌ 1945)، حكومت‌ اين‌ كشور بر اين‌ اصول‌ پنجگانه‌ (پانچاشيلا) مبتني‌ است‌: اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌، انسانيت‌ مدني‌ و عادلانه‌، وحدت‌ اندونزي‌، دموكراسي‌ از طريق‌ مشاوره‌ و تعاون‌، و عدالت‌ اجتماعي‌ (اسعدي‌، ج‌ 1، ص‌ 309). اين‌ اصول‌ در نشان‌ ملي‌ اندونزي‌ به‌صورت‌ نمادين‌ بازتاب‌ يافته‌ است‌ ( رجوع كنيد به همان‌، ج‌ 1، ص‌ 277ـ 278؛ فيشر، ص‌ 224).نخستين‌ بار در 1324 ش‌/ 1945 احمد سوكارنو، رهبر ملي‌گراي‌ اندونزي‌، در كميتة‌ مقدماتي‌ استقلال‌ اندونزي‌ تعابيري‌ از اين‌ اصول‌ مطرح‌ ساخت‌ و آنها را پانچاشيلا ناميد. به‌زعم‌ سوكارنو و ساير رهبران‌ ملي‌گرا، اين‌ اصول‌ پنجگانه‌ براي‌ تأسيس‌ كشور مستقل‌ اندونزي‌ اهميت‌ بنيادي‌ داشتند. پنج‌ اصل‌ پانچاشيلا در واقع‌ نشان‌دهندة‌ فلسفة‌ اجتماعي‌ پرنفوذترين‌ رهبران‌ ملي‌گرا و حاوي‌ انديشه‌هاي‌ رايج‌ در جامعة‌ انقلابي‌ و استعمارستيز اندونزي‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ بود كه‌ از پيش‌ در اذهان‌ تحصيلكردگان‌ اندونزي‌ وجود داشت‌. سوكارنو با تدوين‌ و ساماندهي‌ اصول‌ ياد شده‌ و بيان‌ نمادين‌ آنها، آميزه‌اي‌ ساده‌ از انديشه‌هاي‌ دموكراسي‌ غربي‌، نوگرايي‌ اسلامي‌، ماركسيسم‌ و دموكراسي‌ روستايي‌ ـ بومي‌ و پاره‌اي‌ عقايد اشتراكي‌ (كمونيستي‌)، براي‌ تودة‌ مردم‌ ارائه‌ داد (كاهين‌ ، ص‌ 122ـ123؛ برو ، ص‌ 83 ـ84).نخستين‌ اصل‌ پانچاشيلا، يعني‌ اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌، براي‌ مصالحة‌ همة‌ گروههاي‌ مذهبي‌ طرح‌ شده‌ است‌. از آنجا كه‌ اكثريت‌ مردم‌ اندونزي‌ مسلمان‌اند، پس‌ از استقلال‌، ارزشهاي‌ اسلامي‌ از مهمترين‌ مفاهيم‌ مورد توجه‌ سياستمداران‌ بود. با اينهمه‌، خواستة‌ بخشي‌ از مسلمانان‌ مبني‌ بر «حكومت‌ اسلامي‌» در اندونزي‌، پذيرفته‌ نشد. بر اساس‌ اصل‌ اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌، حكومت‌ در اندونزي‌، اسلامي‌ يا عرفي‌ (سكولار) نيست‌ بلكه‌ حكومتي‌ مذهبي‌ است‌ كه‌ در آن‌ همة‌ اديان‌ توحيدي‌ قابل‌قبول‌ و مورد حمايت‌اند (ميولمان‌ ، ص‌ 42) و هر اندونزيايي‌ مي‌تواند خداي‌ خويش‌ را آزادانه‌ پرستش‌ كند.اين‌ اصل‌ براي‌ پرهيز از فرقه‌گرايي‌ و برتري‌جويي‌ مذهبي‌ طرح‌ شده‌ است‌ تا پيروان‌ اسلام‌، مسيحيت‌ و آيين‌ بودا به‌ روش‌ مدني‌ و با احترام‌ متقابل‌، در كنار يكديگر به‌ اجراي‌ آداب‌ و رسوم‌ ديني‌ مبادرت‌ كنند (كاهين‌، ص‌ 125).بر اساس‌ اصل‌ «انسانيت‌ مدني‌ و عادلانه‌» يا به‌ تعبير سوكارنو «بشردوستي‌»، كشور اندونزي‌ عضوي‌ از «خانوادة‌ ملل‌» دنيا به‌شمار مي‌آيد. اين‌ اصل‌ به‌معناي‌ جهان‌وطني‌ نيست‌ چراكه‌ جهان‌وطني‌ مستلزم‌ نفي‌ ملي‌گرايي‌ است‌، در حالي‌ كه‌ به‌ نظر سوكارنو، اصل‌ انسانيت‌ مدني‌ و عادلانه‌ و اصل‌ ملي‌گرايي‌ لازم‌ و ملزوم‌ يكديگرند (همان‌، ص‌ 123).اصل‌ «وحدت‌ اندونزي‌» يا «ملي‌گرايي‌»، در پانچاشيلا از ملي‌گرايي‌ افراطي‌ متمايز است‌. مراد از اين‌ اصل‌، «علقه‌ و پيوندي‌ است‌ كه‌ نوع‌ بشر به‌ سرزمين‌ مسكوني‌ خويش‌ به‌عنوان‌ موهبتي‌ الهي‌ ابراز مي‌دارد» (همانجا).بر اساس‌ اصل‌ «دموكراسي‌ از طريق‌ مشاوره‌ و تعاون‌» يا «حكومت‌ نمايندگي‌» كه‌ شرط‌ اساسي‌ استقلال‌ اندونزي‌ دانسته‌ شده‌ است‌، از طريق‌ اجماع‌، مي‌توان‌ همة‌ موضوعات‌، براي‌ مثال‌ ايجاد اندونزي‌ مستقل‌ با سازماندهي‌ اسلامي‌ را به‌ بحث‌ گذاشت‌ (همان‌، ص‌124). در ساختار سياسي‌ اندونزي‌ «مجلس‌ شوراي‌ مردم‌» تبلوري‌ از اصل‌ دموكراسي‌ پانچاشيلا است‌. در اين‌ نهاد كه‌ عاليترين‌ سازمان‌ حكومتي‌ و نمايندة‌ تمامي‌ مردم‌ اندونزي‌ است‌، تصميمات‌ با حفظ‌ سنّت‌ مشاوره‌ و بر پاية‌ اتفاق‌ آرا اتخاذ مي‌شود (اسعدي‌، ج‌ 1، ص‌ 309).آخرين‌ اصل‌، «عدالت‌ اجتماعي‌» است‌. اين‌ اصل‌ براي‌ جلوگيري‌ از تسلط‌ سرمايه‌داران‌ بر جامعة‌ اندونزي‌ پيشنهاد شده‌ است‌. به‌ نظر سوكارنو، دموكراسي‌ سياسي‌ غرب‌ به‌ دموكراسي‌ اقتصادي‌ و استقرار عدالت‌ اجتماعي‌ منجر نمي‌شود و علت‌ اصلي‌ اين‌ نقيصه‌ را سرشت‌ جامعة‌ سرمايه‌داري‌ مي‌انگارد. زيرا در چنين‌ جامعه‌اي‌، با وجود دموكراسي‌ پارلماني‌، سرمايه‌داران‌ پيوسته‌ اختيار امور را در دست‌ دارند. سوكارنو در طرح‌ «عدالت‌ اجتماعي‌»، ضمن‌ رد دموكراسي‌ غربي‌، نوعي‌ دموكراسي‌ سياسي‌ ـ اقتصادي‌ را تجويز مي‌كند كه‌ قادر است‌ رونق‌ و رفاه‌ اجتماعي‌ فراهم‌ سازد. او با يادآوري‌ راتو عادل‌، قهرمان‌ ملي‌ اندونزي‌، يادآور مي‌شود كه‌ استقرار نظام‌ عدالت‌ اجتماعي‌، آرزوي‌ ديرينة‌ او و مردم‌ اندونزي‌ بوده‌ است‌ (كاهين‌، ص‌ 123ـ 125).از همان‌ آغاز استقلال‌ اندونزي‌، مسلمانان‌ به‌ سبب‌ ريشه‌هاي‌ فرهنگي‌ بودايي‌ و التقاطي‌ اصول‌ پنجگانة‌ پانچاشيلا، با آن‌ مخالفت‌ كردند. محور انتقاد و مخالفت‌ جدي‌ آنان‌ متوجه‌ برداشت‌ كاملاً تكثرگرايانه‌ (پلوراليستي‌) بود كه‌ از اصل‌ اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌ در مفهوم‌ پانچاشيلا عرضه‌ مي‌شد. گروههاي‌ مسلمان‌ مخالفت‌ خود را از دو بُعد مطرح‌ مي‌كردند: نخست‌ آنكه‌ اصل‌ اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌ را در خوشبينانه‌ترين‌ تفسير، تبليغ‌ لاادريگري‌ مي‌دانستند و دوم‌ اينكه‌ پذيرش‌ پانچاشيلا را، به‌عنوان‌ تنها مبناي‌ عقيدتي‌، به‌ منزلة‌ نفي‌ مباني‌ مذهبي‌ اسلام‌ تلقي‌ مي‌كردند. مهمترين‌ نگراني‌ مسلمانان‌ اين‌ بود كه‌ پانچاشيلا، مذهب‌ رسمي‌ اندونزي‌ و جايگزين‌ دين‌ اسلام‌ قلمداد شود. پس‌ از انتقاد شديد جمعيت‌ محمديه‌ * ، رئيس‌ جمهور سوكارنو به‌ مسلمانان‌ اطمينان‌ داد كه‌ پانچاشيلا جاي‌ دين‌ را نخواهد گرفت‌ ( > دايرة‌المعارف‌ جهان‌ اسلام‌ آكسفورد < ، ج‌2، ص‌ 201؛ آلن‌، ص‌114). از جمله‌ واكنشهاي‌ ديگر مسلمانان‌، درخواست‌ حزب‌ ماشومي‌ براي‌ ايجاد دولت‌ اسلامي‌ (نگارا اسلام‌ ) بود. اين‌ حزب‌ از نيرومندترين‌ احزاب‌ اسلامي‌ اندونزي‌ طي‌ دهة‌ پنجاه‌ بود كه‌ از تشكل‌ چند حزب‌ اسلامي‌ به‌ وجود آمده‌ بود. در سوماتراي‌ شمالي‌، جاوة‌ غربي‌ و جنوب‌ سلب‌ نيز «دارالاسلام‌» به‌ صورت‌ شعاري‌ براي‌ مخالفان‌ دولت‌ درآمد (آلن‌، همانجا؛ > دايرة‌المعارف‌ جهان‌ اسلام‌ آكسفورد < ، ج‌3، ص‌61). در 1324 ش‌/1945، رهبران‌ ملي‌گراها، مسلمانان‌ و مسيحيان‌ در جاكارتا براي‌ تدوين‌ قانون‌ اساسي‌ و تشكيل‌ نهادهاي‌ جمهوري‌ به‌ توافق‌ رسيدند و منشور جاكارتا را كه‌ ضامن‌ وحدت‌ و استقلال‌ اندونزي‌ تلقي‌ مي‌شد به‌ امضا رساندند. در اين‌ منشور، مسلمانان‌ از خواستة‌ خود مبني‌ بر حكومت‌ اسلامي‌ چشم‌ پوشيدند. با اينهمه‌، آنها مي‌خواستند شرط‌ الزام‌ مسلمانان‌ به‌ اجراي‌ شريعت‌ را در منشور جاكارتا بگنجانند، اما ملي‌گراها، طرفدار پانچاشيلا بودند و هرگونه‌ اشارة‌ مستقيم‌ به‌ نمادهاي‌ اسلامي‌ را رد مي‌كردند و بر مفاهيم‌ غيرمذهبي‌ تأكيد داشتند. به‌ اين‌ ترتيب‌ پانچاشيلا به‌منزلة‌ نماد نظم‌ جديد محفوظ‌ ماند و از تعبير اسلامي‌ بودن‌ دولت‌ صرف‌نظر شد (نوئر، ص‌ 209؛ لاپيدوس‌، ص‌ 272). در تغيير و اصلاح‌ قانون‌ اساسي‌ موقت‌ در 1328 ش‌/1949 و 1329 ش‌/ 1950 پانچاشيلا تغيير نيافت‌ و هنگامي‌ كه‌ سوكارنو در 1338ش‌/ 1959 مجدداً قانون‌ اساسي‌ 1945 را تثبيت‌ كرد، حمايت‌ كامل‌ خود را از كثرت‌گرايي‌ پانچاشيلا اعلام‌ داشت‌ ( > دايرة‌المعارف‌ جهان‌ اسلام‌ آكسفورد < ، ج‌ 2، ص‌ 200؛ اسعدي‌، ج‌1، ص‌ 306).تثبيت‌ اصول‌ پانچاشيلا در قانون‌ اساسي‌ كه‌ در واقع‌ ناكامي‌ سياسي‌ گروههاي‌ اسلامي‌ قلمداد مي‌شد، به‌ رويارويي‌ هويت‌ فرهنگي‌ ـ سياسي‌ آنان‌ با عقايد غيرمذهبي‌ ملي‌گرايانه‌ منجر شد. بعلاوه‌، گروههاي‌ اسلامي‌ در معرض‌ چالش‌ با كِباتينان‌ يا گروههاي‌ اهل‌ تصوف‌ جاوه‌اي‌ قرار گرفتند. كباتينان‌ در جاوه‌، در مبارزات‌ ضدكمونيستي‌ 1344 ش‌/1965، به‌ فعاليتهاي‌ مذهبي‌ روي‌ آورده‌ بودند و ادعا داشتند كه‌ سنّتهاي‌ آنها، مذاهبي‌ همچون‌ مسيحيت‌، آيين‌ هندو و اسلام‌ را دربرمي‌گيرد. حاميان‌ كباتينان‌ تصوف‌ جاوه‌اي‌ را با اصول‌ پانچاشيلا منطبق‌ مي‌دانستند (لاپيدوس‌، ص‌ 272ـ 278). پس‌ از شكست‌ كمونيستها، و روي‌ كار آمدن‌ ژنرال‌ سوهارتو در 1345 ش‌/ 1966، سياستهاي‌ غيرمذهبي‌ و تضعيف‌ قدرت‌ سياسي‌ مسلمانان‌ شدت‌ گرفت‌ و بر تحقق‌ اصول‌ پانچاشيلا به‌ عنوان‌ اصول‌ اساسي‌ دولت‌ و جامعه‌ تأكيد شد ( > دايرة‌المعارف‌ جهان‌ اسلام‌ آكسفورد < ، همانجا؛ لاپيدوس‌، ص‌ 276). دولت‌ اندونزي‌ طبق‌ قانوني‌ در 1346 ش‌/ 1967، براي‌ به‌ حداقل‌ رساندن‌ درگيريهاي‌ عقيدتي‌، تمام‌ سازمانهاي‌ سياسي‌ را موظف‌ به‌ پذيرش‌ پانچاشيلا كرد. همچنين‌، با وجود تأكيد بر «دموكراسي‌ پانچاشيلا»، فرمان‌ ادغام‌ و ائتلاف‌ احزاب‌ سياسي‌، به‌منظور تسهيل‌ نظم‌سياسي‌ و كاهش‌ درگيريهاي‌ عقيدتي‌، قومي‌ و ايجاد وحدت‌ ملي‌ صادر شد و تمامي‌ قواي‌ حكومتي‌ (تقنيني‌، اجرايي‌ و قضايي‌) موظف‌ به‌ اجراي‌ دموكراسي‌ پانچاشيلا شدند (مظفري‌، ص‌123، 128).از 1364 ش‌/ 1985 تمام‌ سازمانهاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ ملزم‌ به‌ پذيرش‌ اصول‌ پنجگانه‌ به‌عنوان‌ برنامة‌ كار خود شدند. دولت‌ سوهارتو از اصول‌ پانچاشيلا براي‌ پايه‌گذاري‌ سيستم‌ قضايي‌ و اعمال‌ محدوديتهاي‌ سنگين‌ برضد مخالفان‌ سياسي‌ و مذهبي‌ خود بهره‌ برد (همان‌، ص‌ 128). مخالفت‌ با اصول‌ پانچاشيلا با سركوب‌ روبرو شد و برخي‌ از رهبران‌ مذهبي‌ مسلمان‌ كه‌ به‌ نام‌ اسلام‌ به‌ حكومت‌ انتقاد مي‌كردند به‌ زندانهاي‌ بلندمدت‌ محكوم‌ شدند. سرانجام‌ نهضت‌العلماء اندونزي‌ * و ديگر سازمانهاي‌ حزب‌ متحدة‌ اسلامي‌، پانچاشيلا را به‌عنوان‌ تنها مبناي‌ عقيدتي‌ خود پذيرفتند و در مقابل‌، حكومت‌ تمايل‌ خود را مبني‌ بر برآوردن‌ پاره‌اي‌ از خواسته‌هاي‌ مسلمانان‌ در حوزه‌هايي‌ مانند آموزش‌ اسلامي‌ نشان‌ داد. با اينهمه‌، سازمانهاي‌ اسلامي‌ ضمن‌ اعتراض‌ به‌ رشد مسيحيت‌ در اندونزي‌، اين‌ جريان‌ را ناشي‌ از فضايي‌ مي‌دانند كه‌ پانچاشيلا براي‌ مبلغان‌ مسيحي‌ به‌وجود آورده‌ است‌ ( > دايرة‌المعارف‌ جهان‌ اسلام‌ آكسفورد < ، ج‌2، ص‌ 201).اصطلاح‌ پانچاشيلا ، از سوي‌ دولت‌ هند نيز به‌عنوان‌ اصول‌ پنجگانة‌ سياست‌ خارجي‌ به‌كار گرفته‌ شده‌ است‌. اين‌ اصول‌ عبارت‌ است‌ از: احترام‌ به‌ حاكميت‌ ملي‌ و تماميت‌ ارضي‌ كشورها، عدم‌ تجاوز، دخالت‌ نكردن‌ در امور داخلي‌ ديگر كشورها، احترام‌ دوسويه‌ و برابري‌ در روابط‌ بين‌المللي‌، و همزيستي‌ رژيمهاي‌ گوناگون‌. اين‌ اصول‌ به‌عنوان‌ «پنج‌اصل‌ همزيستي‌ مسالمت‌آميز» در مقدمة‌ قرارداد آوريل‌ 1954 چين‌ و هند دربارة‌ تجارت‌ هندوستان‌ با تبت‌ انعكاس‌ يافت‌ و پس‌ از تصويب‌ در مجمع‌ ملتهاي‌ آسيايي‌ و افريقايي‌ در باندونگ‌ (كنفرانس‌ باندونگ‌)، در شمارِ اصول‌ راهبردي‌ جنبش‌ عدم‌ تعهد * قرار گرفت‌ (آشوري‌، ص‌ 83؛ دبيري‌، ص‌ 383؛ قوام‌ ص‌ 162ـ 165).منابع‌: داريوش‌ آشوري‌، دانشنامة‌ سياسي‌ ، تهران‌ 1366ش‌؛ روي‌ اف‌. آلن‌، «فرضية‌ اجتماعي‌، قوم‌نگاري‌ و فهم‌ اسلام‌ عملي‌ در جنوب‌ شرقي‌ آسيا»، در هوكر، اسلام‌ در جنوب‌ شرقي‌ آسيا ، ترجمة‌ محمدمهدي‌ حيدرپور، مشهد 1371ش‌؛ مرتضي‌ اسعدي‌، جهان‌ اسلام‌ ، تهران‌ 1366ـ 1369ش‌؛ محمدرضا دبيري‌، «سكون‌ براي‌ يك‌ جنبش‌ به‌ معناي‌ مرگ‌ است‌، نهضت‌ عدم‌ تعهد؟»، در مجموعة‌ مقالات‌ اولين‌ سمينار بررسي‌ تحول‌ مفاهيم‌ ، چاپ‌ علي‌ قادري‌، تهران‌: دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1370ش‌؛ عبدالعلي‌ قوام‌، اصول‌ سياست‌ خارجي‌ و سياست‌ بين‌الملل‌ ، تهران‌ 1378ش‌؛ عبدالرحيم‌ گواهي‌، واژه‌نامة‌ اديان‌: فرهنگ‌ اصطلاحات‌ ديني‌ و عرفاني‌ ، تهران‌ 1374ش‌؛ ايرا ماروين‌ لاپيدوس‌، تاريخ‌ جوامع‌ اسلامي‌ قرن‌ نوزدهم‌ و بيستم‌ ، ترجمة‌ محسن‌ مدير شانه‌چي‌، مشهد 1376ش‌؛ محمدرضا مظفري‌، اندونزي‌ ، تهران‌: دفتر مطالعات‌ سياسي‌ و بين‌المللي‌، 1374ش‌؛ يوهان‌ هندريك‌ ميولمان‌، «نقش‌ اسلام‌ در تاريخ‌ اندونزي‌ و الجزاير»، ترجمة‌ محمود اسماعيل‌نيا، مطالعات‌ افريقا ، سال‌2، ش‌4 (بهار 1375)؛ دليار نوئر، «ابعاد سياسي‌ اسلام‌ در دوران‌ معاصر»، در هوكر، اسلام‌ در جنوب‌ شرقي‌ آسيا ، ترجمة‌ محمدمهدي‌ حيدرپور، مشهد 1371ش‌؛Marguritte Harmon Bro, Indonesia: land of challenge , New York 1954; Louis Fischer, The story of Indonesia , New York 1959; George McTurnan Kahin, Nationalism and revolution in Indonesia , Ithaca, Mich. 1970; The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world , ed. John L. Esposito, New York 1995, s.vv. "Indonesia" (by Fred R. von der Mehden), "Masjumi" (by Harold Crouch).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

جواد كريمي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده