پاطاق‌ (یا پاتاق‌؛ در برخی‌ منابع‌: پایْطاق‌/ پایطاق‌)
معرف
قه‌اي‌ با اهميتِ حساس‌ نظامي‌ در مغرب‌ ايران‌ و نيز نام‌ سابق‌ دهستان‌، نام‌ تنگ‌، گردنه‌، ده‌ قديمي‌ و جايگاه‌ يكي‌ از آثار كم‌ نظير باستاني‌ از عصرِ تمدن‌ ايراني‌ پيش‌ از اسلام‌
متن
پاطاق‌ (يا پاتاق‌؛ در برخي‌ منابع‌: پايْطاق‌/ پايِطاق‌)، منطقه‌اي‌ با اهميتِ حساس‌ نظامي‌ در مغرب‌ ايران‌ و نيز نام‌ سابق‌ دهستان‌، نام‌ تنگ‌، گردنه‌، ده‌ قديمي‌ و جايگاه‌ يكي‌ از آثار كم‌ نظير باستاني‌ از عصرِ تمدن‌ ايراني‌ پيش‌ از اسلام‌. پاطاق‌ در استان‌ كرمانشاه‌، بين‌ شهرهاي‌ كِرند و سرپلِ زهاب‌ واقع‌ است‌ و طي‌ تاريخ‌ ايران‌، در سرنوشت‌ جنگهاي‌ غرب‌ كشور، اهميت‌ نظامي‌ و جغرافيايي‌ تعيين‌ كننده‌اي‌ داشته‌ است‌.دهستان‌ سابق‌ پاطاق‌ (از 1372 ش‌: دهستانِ بِشيوه‌ ـ پاطاق‌؛ طبق‌ سرشماري‌ 1375 ش‌، جمعيت‌ 197 ، 7 تن‌) در بخش‌ مركزي‌ شهرستان‌ سرپلِ زهاب‌ قرار دارد. بشيوه‌ ـ پاطاق‌ از شمال‌ و شمال‌ غربي‌ به‌ دهستان‌ حومة‌ سرپل‌، از جنوب‌ و مغرب‌ به‌ دهستان‌ قلعه‌ شاهين‌ و از مشرق‌ به‌ دهستان‌ حومة‌ كرند (در شهرستان‌ اسلام‌آباد غرب‌) محدود است‌. داراي‌ 29 آبادي‌ است‌ و مركز آن‌ آبادي‌ رِيزه‌وند نَجف‌ (در ارتفاع‌ 630 متري‌ و 4 كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهر سرپل‌ زهاب‌) و از آباديهاي‌ قديمي‌ آن‌ ده‌ پاطاق‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) است‌ (سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ استان‌ كرمانشاه‌، ص‌23، 31؛ مركز آمار ايران‌، 1376 ش‌ ب‌ ، ص‌1؛همو،1376 ش‌ الف‌ ، ص‌بيست‌، 2،30؛ سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلح‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، ج‌45، ص‌42، 140).رشته‌ كوههاي‌ زاگرس‌ * ، كه‌ برخي‌ از پرابهت‌ترين‌ تنگهاي‌ جهان‌ را دارد (اُبرلَندر، ص‌195)، به‌ كوههاي‌ پاطاق‌ هم‌ معروف‌ است‌ (كيهان‌، ج‌1، ص‌48؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ، ذيل‌ مادّه‌). كوههاي‌ پاطاق‌ با جهت‌ شمال‌ غربي‌ ـ جنوب‌ شرقي‌ ممتد است‌. تنگ‌ پاطاق‌، كه‌ حساسترين‌ قسمت‌ پاطاق‌ است‌، در شمال‌ شرقي‌ ده‌ پاطاق‌ واقع‌ است‌. موقعيت‌ حساس‌ و وضع‌ طبيعي‌ تنگ‌ در آثار بسياري‌ از نويسندگان‌ تاريخ‌ نظامي‌ و سياحان‌ ايراني‌ و خارجي‌ كه‌ از آن‌ گذشته‌اند، وصف‌ شده‌ است‌ (براي‌ مثال‌ رجوع كنيد به بايندر، ص‌390ـ391؛ اوبن‌، ص‌356؛ قائم‌مقامي‌، ص‌230 به‌ بعد؛ اسليم‌، ص‌182 به‌ بعد).گردنة‌ پاطاق‌ كه‌ از گذرگاههاي‌ صعب‌العبور منطقه‌ است‌، از تلاقي‌ كوه‌ نُوا/ نوح‌ (مرتفعترين‌ قله‌: 442 ، 2 متر) با كوههاي‌ دالاهو (مرتفعترين‌ قله‌: 250 ، 2 متر) تشكيل‌ شده‌ است‌ (سازمان‌ برنامه‌ و بودجه‌ استان‌ كرمانشاه‌، ص‌6). اختلاف‌ ارتفاع‌ رأس گردنه‌ با شهر قصرشيرين‌ حدود 320 ، 1 متر است‌ (مورگان‌، ج‌ 2، ص‌ 75). همين‌ اختلاف‌ ارتفاع‌ در مسافتي‌ كم‌ و صعب‌العبور، ارزش‌ نظامي‌ خاصي‌ به‌ تنگ‌ و گردنة‌ پاطاق‌ بخشيده‌ است‌( رجوع كنيد به علي‌ رزم‌آرا، ص‌40ـ41، نيز جدول‌ ضميمة‌ ش‌1). به‌ گردنة‌ پاطاق‌ «دروازة‌ آسيا»، «دروازة‌ زاگرس‌» و «عقبة‌ حُلوان‌» نيز گفته‌ شده‌ است‌ (اشميت‌، ص‌18؛ كريمي‌، ص‌180).رود الوند (در منابع‌ قديمي‌: آبِ حلوان‌) از ارتفاعات‌ 900 ، 1 متري‌ پاطاق‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد و به‌ دجله‌ مي‌ريزد (مورگان‌، همانجا). به‌ نوشتة‌ حمدالله‌ مستوفي‌ (ص‌ 219)، شعبة‌ دوم‌ رود نهروان‌ از گريوة‌ (گردنة‌) طاقِ گَرا ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) در پاطاق‌ سرچشمه‌ مي‌گيرد. از رودي‌ كه‌ بخشي‌ از شهرستان‌ سرپل‌ زهاب‌ را آبياري‌ مي‌كند و از بشيوه‌ مي‌گذرد، با نام‌ رود پاطاق‌ ياد شده‌ است‌ (مفخّم‌ پايان‌، ذيل‌ مادّه‌).ده‌ قديمي‌ پاطاق‌ (جمعيت‌ در 1375 ش‌، 372 تن‌) در قسمت‌ تنگ‌ پاطاق‌ در فاصلة‌ چهارده‌ كيلومتري‌ جنوب‌ شرقي‌ شهر سرپل‌ زهاب‌، كنار رود چم‌ ماهيه‌ واقع‌ است‌. راه‌ اصلي‌ كرمانشاه‌ ـ قصرشيرين‌، كه‌ يكي‌ از قديمترين‌ راههاي‌ بازرگاني‌ كشور نيز هست‌، از جانب‌ شمالي‌ ده‌ پاطاق‌ مي‌گذرد. مصالح‌ بازماندة‌ بنايي‌ باستاني‌، چند اتاق‌ نسبتاً سالم‌ و طاقهاي‌ گهواره‌اي‌ نزديك‌ ده‌ پاطاق‌، و نوع‌ استفاده‌ از قلوه‌ سنگ‌ و ملاط‌ در اين‌ بنا، شباهت‌ آشكاري‌ با مصالح‌ و اسلوبهاي‌ معماري‌ عصر ساساني‌، بويژه‌ در منطقة‌ غرب‌، دارد ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌96). دكان‌ داوود/ كل‌ داوود و آثار ديگري‌ كه‌ قدمت‌ آنها را به‌ عصر پيش‌ از تاريخ‌ ايران‌، مادها، اشكانيان‌ و ساسانيان‌ نسبت‌ مي‌دهند، نزديك‌ ده‌ پاطاق‌ است‌ (كريمي‌، همانجا؛ مشكوتي‌، ص‌162). ده‌ پاطاق‌ داراي‌ دو زيارتگاه‌ به‌ نامهاي‌ پنجه‌ علي‌ و مزار حضرت‌ عباس‌ است‌ (سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلح‌، ج‌ 45، ص‌ 42).راهي‌ كه‌ از پاطاق‌ مي‌گذرد (راه‌ اصلي‌ و فعلي‌ كرمانشاه‌ ـ قصرشيرين‌)، از ديرينه‌ترين‌ ايام‌ محل‌ عبور مسافر، كالا، قشون‌ و ادوات‌ نظامي‌ ميان‌ مراكز جمعيتي‌ و كانونهاي‌ فعاليت‌ اقتصادي‌ در دشتهاي‌ فلات‌ ايران‌ و مراكز واقع‌ در جلگة‌ بين‌النهرين‌ بوده‌ است‌. قدمت‌ اين‌ راه‌ را با قطعيت‌ و دقت‌ نمي‌توان‌ تعيين‌ كرد. احتمال‌ دارد كه‌ از عصر نوسنگي‌ از اين‌ راه‌ استفاده‌ شده‌ باشد، اما به‌ طور قطع‌ از حدود هزارة‌ سوم‌ ق‌م‌ از آن‌ استفادة‌ بازرگاني‌ و نظامي‌ مي‌شده‌ است‌ (دياكونوف‌، ص‌87). شهر باستاني‌ حلوان‌، كه‌ از عصر آشوريان‌ در مرز طبيعي‌ دو پادشاهي‌ ماد و بابِل‌ قرار گرفته‌ بود، با شهر كهنسال‌ هگمتانه‌ و شهرهاي‌ ديگر فلات‌ ايران‌، از همين‌ راه‌ داد و ستد بازرگاني‌ داشت‌. حلوان‌ * ، نزديك‌ يكي‌ از گذرگاههاي‌ زاگرس‌ به‌ نام‌ عقبة‌ حلوان‌ ] = تنگة‌ پاطاق‌ [ بنا شده‌ بود ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «حلوان‌»). در عصر هخامنشيان‌، كاروانيان‌ و سپاهيان‌ از اين‌ راه‌ عبور مي‌كردند. به‌ گزارش‌ آريانوس‌/ آريان‌ ، اسكندر مقدوني‌ پس‌ از تصرف‌ بابل‌، با عده‌اي‌ از سپاهيان‌ خود، به‌ سوي‌ جنوب‌ رفت‌ و پس‌ از بيست‌ روز به‌ شوش‌ رسيد، اما عدة‌ ديگري‌ از سپاهيان‌ وي‌ براي‌ تصرف‌ همدان‌، از طريق‌ پاطاق‌ و بيستون‌ روانه‌ شدند (ج‌1، ص‌27ـ289، نيز رجوع كنيد به نقشة‌ مسير لشكركشي‌ اسكندر، نقشة‌ ضميمه‌).در عصر ساسانيان‌، ارتباط‌ ميان‌ تيسفون‌ با شهرهاي‌ مركزي‌ ايران‌ از همين‌ راه‌ بود (كريستن‌سن‌، ص‌189؛ سامي‌، ج‌ 1، ص‌200). مسلمين‌ پس‌ از فتح‌ حلوان‌ در سال‌ نوزدهم‌، به‌ دامنة‌ كوههاي‌ پاطاق‌ رسيدند، اما با نحوة‌ گذر از كوهستانها و فنون‌ رزم‌ در نواحي‌ كوهستاني‌ آشنا نبودند و ازينرو با احتياط‌ به‌ نواحي‌ كوهستاني‌ زاگرس‌ نزديك‌ شدند (اشپولر، ج‌ 1، ص‌14). نيروهاي‌ ايراني‌ در پس‌ كوههاي‌ زاگرس‌ در حال‌ سازماندهي‌ مجدد و آماده‌ ساختن‌ قواي‌ خود براي‌ فرود از گردنة‌ پاطاق‌ و نبرد با آنان‌ بودند و خبر اين‌ را نيز به‌ خليفه‌ عمر داده‌ بودند ( رجوع كنيد به طبري‌، سلسلة‌ اول‌، اخبار جنگ‌ نهاوند، ص‌ 2596 به‌ بعد). قواي‌ عرب‌ در سال‌ 21 وارد عقبة‌ حلوان‌ شدند و پيشروي‌ در تنگ‌ پاطاق‌ را آغاز كردند. جنگ‌ خونيني‌ درگرفت‌ و مقاومت‌ نيروهاي‌ ايراني‌ درهم‌ شكست‌ و عربها از گردنة‌ پاطاق‌ گذشتند و كليد فتح‌ ولايت‌ ماد و شهرهاي‌ قرمسين‌ (كرمانشاه‌)، دينور، نهاوند و همدان‌ را به‌ دست‌ آوردند (بلعمي‌، ج‌1، ص‌507؛ قوزانلو، ج‌ 1، ص‌316ـ322).در عصر اسلامي‌ كه‌ بغداد به‌ مركز سياست‌ عالم‌ اسلام‌ و به‌ يكي‌ از كانونهاي‌ فعال‌ اقتصادي‌ تبديل‌ گرديد، همان‌ راه‌ دوباره‌ فعال‌ شد (لسترنج‌، ص‌10، 206). آنچه‌ در آثار جغرافي‌نويسان‌ و تاريخنگاران‌ اسلامي‌ به‌ نام‌ «عقبة‌ حلوان‌» (مقدسي‌، ص‌ 134، 337؛ ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 2، ص‌ 319)، «گريوة‌ طاق‌ گرا» (حمداللّه‌ مستوفي‌، ص‌165) و «گردنة‌ طاق‌ گرا» در آثار جديدتر، از آن‌ ياد شده‌ است‌، به‌ منطقة‌ پاطاق‌ و راه‌ مهمي‌ كه‌ از آن‌ مي‌گذرد اشاره‌ دارد.در عصر صفويه‌، در دست‌ داشتن‌ پاطاق‌ از هدفهاي‌ مهم‌ نظامي‌ ايران‌ و عثماني‌ بود (مقتدر، ص‌1ـ2). در جنگهاي‌ هر دو كشور در عصر افشاريه‌، اهميت‌ سوق‌الجيشي‌ پاطاق‌ همچنان‌ باقي‌ بود. در نبرد 1145، نيروهاي‌ عثماني‌ پاطاق‌ را خط‌ مقدّم‌ دفاعي‌ خود قرار داده‌ و راه‌ نفوذ به‌ بين‌النهرين‌ را بسته‌ بودند. نادرقلي‌ افشار (بعدها نادرشاه‌، حك : 1148ـ1160) در اين‌ نبرد، با نقشه‌اي‌ جنگي‌ گردنة‌ پاطاق‌ را دور زد، از پشت‌ به‌ قشون‌ عثماني‌ حمله‌ برد و گردنه‌ را در 22 جمادي‌الا´خره‌ آزاد ساخت‌ (قوزانلو، ج‌2، ص‌502؛ سردادور، ص‌360ـ361). در لشكركشي‌ محمد علي‌ ميرزا دولتشاه‌ (1203ـ1237) در عصر حكومت‌ فتحعلي‌ شاه‌ قاجار (1212ـ1250) پاطاق‌ اهميت‌ نظامي‌ حساستري‌ داشته‌ و طاق‌ گرا ظاهراً قرارگاه‌ فرماندهي‌ قشون‌ ايران‌ بوده‌ است‌ (قوزانلو، ج‌2، ص‌830). در «فقرة‌» (مادّة‌) دوم‌ عهدنامة‌ اول‌ و دوم‌ ارزنة‌الروم‌ (منعقد در پنجم‌ و شانزدهم‌ جمادي‌الا´خره‌ 1262)، «جميع‌ اراضي‌ جباليه‌» و «كل‌ كوهستانات‌» (ارتفاعات‌ پاطاق‌، از شروع‌ ارتفاعات‌ تا كرند و بعد آن‌) متعلق‌ به‌ دولت‌ ايران‌ شناخته‌ شده‌ است‌ (براي‌ آگاهي‌ از متن‌ هر دو عهدنامه‌ رجوع كنيد به ارزنة‌الروم‌ * ، عهدنامه‌).در عصر قاجاريه‌ سياحان‌ غربي‌ كه‌ از پاطاق‌ گذشته‌اند، در آثار خود به‌ ويژگيهاي‌ طبيعي‌ و جغرافيايي‌ اين‌ ناحيه‌، بويژه‌ به‌ زيباييها و هيبت‌ چشمگير آن‌، مكرّر اشاره‌ كرده‌اند ( رجوع كنيد به سفرنامه‌ها در منابع‌ مقاله‌). ناصرالدين‌ شاه‌ قاجار (حك : 1264ـ 1313) در سفرنامة‌ عتبات‌ عاليات‌ در چند موضع‌ (ص‌ 71ـ 72، 80، 93، 182ـ183) به‌ پاطاق‌ اشاره‌ كرده‌ و محمدحسن‌خان‌ اعتمادالسلطنه‌ نيز در شرح‌ اين‌ سفر در چند موضع‌ (ج‌ 3، ص‌ 1622، 1634، 1927) ضمن‌ مشاهدات‌ خود از سفر ناصرالدين‌ شاه‌، از پاطاق‌ ياد كرده‌ است‌. مورگان‌ كه‌ بيش‌ از صد سال‌ پيش‌ در رأس‌ هيئتي‌ علمي‌ براي‌ مطالعات‌ جغرافيايي‌ به‌ ايران‌ آمده‌ بود، گفته‌ است‌ كه‌ بر سنگهاي‌ جادة‌ قديمي‌ پاطاق‌ آثار تيشه‌ ديده‌ مي‌شود و مهندسان‌ ايراني‌ براي‌ تسهيل‌ سفر ناصرالدين‌ شاه‌، در پاطاق‌ جاده‌اي‌ تازه‌ كشيده‌اند (ج‌2، ص‌107ـ 108).در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ (1914ـ 1918)، اهميت‌ نظامي‌ پاطاق‌ و راه‌ آن‌ براي‌ طرفين‌ جنگ‌ به‌ حدّي‌ بوده‌ كه‌ آن‌ را «كليد فتح‌ بين‌النهرين‌» مي‌ناميده‌اند (بلوشر، ص‌74، 325). در اين‌ جنگ‌، روسها قصد داشتند خط‌ دفاعي‌ قواي‌ عثماني‌ را در جبهة‌ پاطاق‌، كه‌ به‌ فرماندهي‌ افسران‌ آلماني‌ تشكيل‌ شده‌ بود، بشكنند و به‌ نيروهاي‌ انگليسي‌ مستقر در بين‌النهرين‌ بپيوندند (گركه‌، كتاب‌ اول‌، ص‌333ـ 336). منطقة‌ پاطاق‌ در اين‌ جنگ‌ آسيبهاي‌ جدّي‌ ديد. قواي‌ عثماني‌ بنا به‌ مقاصد نظامي‌ خود، روستاهاي‌ بسياري‌ را در منطقة‌ پاطاق‌ غارت‌ كردند و محصولات‌ آنها را به‌ آتش‌ كشيدند و از سكنه‌ بكلي‌ خالي‌ كردند ( ايران‌ و جنگ‌ جهاني‌ اول‌ ، ص‌ 80، به‌ نقل‌ از گزارش‌ احتشام‌ الملك‌ كرندي‌). در بهار 1296 ش‌/ 1917 كه‌ قواي‌ روسيه‌ پيشروي‌ به‌ سوي‌ بين‌النهرين‌ را آغاز كردند، نيروهاي‌ متحد عثماني‌، كه‌ جمعاً دوازده‌ هزار تن‌ و مجهز به‌ توپ‌ بودند، در پاطاق‌ آرايش‌ نظامي‌ گرفتند. بخشي‌ از قواي‌ مسلّح‌ ايران‌ نيز بر ضد روسها با آنها همكاري‌ مي‌كردند. قواي‌ ايراني‌ در جبهة‌ پاطاق‌ در برابر روسها سخت‌ مقاومت‌ كردند و روسها گذرگاهي‌ را كه‌ در دست‌ ايرانيها بود با توپ‌ هدف‌ قرار دادند. در ضمن‌، ايرانيها توانسته‌ بودند از راهي‌ ناشناخته‌، پشت‌ سر قواي‌ روس‌ در گردنة‌ پاطاق‌ سر درآورند. در نهايت‌ روسها جبهة‌ دفاع‌ پاطاق‌ را درهم‌ شكستند و از گردنة‌ پاطاق‌ به‌ سمت‌ بين‌النهرين‌ سرازير شدند و راهي‌ را كه‌ بخشي‌ از محور نظامي‌ بغداد به‌ كابل‌ و بغداد به‌ خليج‌ فارس‌ و درياي‌ عمان‌ بود، براي‌ تقويت‌ قواي‌ انگلستان‌ و تعيين‌ نهايي‌ سرنوشت‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ گشودند (گركه‌، كتاب‌ اول‌، ص‌450؛ مابرلي‌، نقشة‌ ش‌ 5؛ قائم‌مقامي‌، ص‌247، 260ـ267؛ كسري‌، ص‌38ـ40). در وصفي‌ از صحنة‌ جنگ‌ نيروهاي‌ ايراني‌ و عثماني‌ با قواي‌ روس‌ در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ به‌ دهستان‌ پاطاق‌ و قصبة‌ پرجمعيت‌ پاطاق‌ و محصول‌ فراوان‌ برنج‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ است‌ (قائم‌مقامي‌، ص‌ 245).در جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ (1318ـ1324 ش‌/ 1939ـ1945) كه‌ خاك‌ ايران‌ يكي‌ از مهمترين‌ راههاي‌ عبور تداركات‌ نظامي‌ بود، حساسيت‌ سوق‌الجيشي‌ پاطاق‌ كمتر از جنگ‌ جهاني‌ اول‌ نبود. اما اين‌ بار حمله‌ به‌ پاطاق‌ از جانب‌ غربي‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ از لحاظ‌ نظامي‌ بسيار دشوارتر است‌. فيلد مارشال‌ ويليام‌ اسليم‌ در 3 شهريور 1320/ 25 اوت‌ 1941 با قواي‌ تحت‌ امرش‌ وارد خاك‌ ايران‌ و تنگ‌ پاطاق‌ شد، اما در نقطة‌ حساسي‌ از آن‌ با مقاومت‌ ارتش‌ ايران‌ رو به‌ رو شد و از پيشروي‌ باز ماند (اسليم‌، ص‌182 به‌ بعد). پاطاق‌ تا پايان‌ جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ در اشغال‌ نظامي‌ متفقين‌ بود (استوارت‌، ص‌249؛ ايران‌ در اشغال‌ متفقين‌ ، ص‌177).در جنگ‌ عراق‌ با ايران‌ (1359ـ1367 ش‌) پاطاق‌ منطقة‌ سرنوشت‌ساز جبهة‌ ميانين‌، از مهران‌ تا قصرشيرين‌ بود ( روزشمار جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ ، ج‌ 4، ص‌33). عراق‌ در آغاز جنگ‌ با پنج‌ لشكر كاملاً مجهز در جبهة‌ ميانين‌ وارد عمل‌ شد و يكي‌ از اصليترين‌ هدفهايش‌ تصرف‌ تنگ‌ و گردنة‌ پاطاق‌ بود (همانجا). همزمان‌، عواملي‌ وابسته‌ از عشاير محلي‌ در حوالي‌ گردنة‌ پاطاق‌ به‌ پاسگاههاي‌ ژاندارمري‌ حمله‌ بردند. عراق‌ در نظر داشت‌ كه‌ از دو سو پاطاق‌ را تهديد و آنجا را تصرف‌ كند (جوادي‌پور و ديگران‌، ج‌ 5، ص‌80 به‌ بعد). مقاومت‌ شديد در جبهة‌ پاطاق‌، سرانجام‌ عراق‌ را از تصرف‌ اين‌ منطقه‌ منصرف‌ كرد. ارتش‌ عراق‌ از فشار خود بر جبهة‌ ميانين‌ كاست‌ و بر فشار در جبهة‌ جنوبي‌ افزود. اگرچه‌ پاطاق‌ به‌ تصرف‌ ارتش‌ مهاجم‌ درنيامد، در خلال‌ جنگ‌ از بمبارانها و حمله‌هاي‌ توپخانة‌ آن‌ آسيب‌ فراوان‌ ديد (همان‌، ج‌ 5، ص‌ 85 به‌ بعد).طاقِ گَرا . در گردنة‌ پاطاق‌ در نقطه‌اي‌ با چشم‌ اندازي‌ ممتاز، طاقي‌ سنگي‌ برجاست‌ كه‌ نظر متخصصان‌ دربارة‌ تاريخ‌ بنا و كاربرد آن‌ متفاوت‌ است‌. نام‌ اين‌ طاق‌ (شمارة‌ ثبت‌ تاريخي‌ 33؛ مشكوتي‌، ص‌167) ــ كه‌ در منابع‌ به‌ صورتِ طاق‌ كَرا/ گَرّا (در لغت‌ به‌ معناي‌ سرتراش‌، حجّام‌ و دلاّ ك‌ رجوع كنيد به دهخدا، ذيل‌ «كرا» و «گرا»؛ معين‌، ذيل‌ «گرا») و كرا، كَرّا، گَره‌، گيرا، گيره‌ ( رجوع كنيد به گيرشمن‌؛ بِرگ‌؛ پوپ‌؛ و عده‌اي‌ ديگر، جاهاي‌ متعدد) نيز آمده‌ است‌ ــ احتمالاً از «گريوه‌ » در اوستايي‌ و «گريوگ‌ » در فارسي‌ميانه‌ (مكنزي‌، ص‌80؛ بارتولومه‌، ستون‌ 530) به‌ «گريوه‌» به‌ معناي‌ «گردنه‌» تبديل‌ شده‌ است‌ (معين‌، ذيل‌ «گريوه‌»). ارتفاع‌ آن‌ از سطح‌ زمين‌ تا بالاترين‌ نقطة‌ مجموعه‌ 7ر11 متر، از كف‌ تا زير هلال‌ سقف‌ 29ر5 متر، ارتفاع‌ مدخل‌ طاق‌ از سطح‌ زمين‌ 20ر1 متر، عمق‌ 10ر3 متر، و جرزهاي‌ طرفين‌ هر كدام‌ 80 ر1 متر است‌ (كامبخش‌ فرد، ص‌21؛ ارقام‌ در منابع‌ مختلف‌ با اندكي‌ تفاوت‌ ذكر شده‌ است‌). در طاق‌ از دورة‌ اشكانيان‌ و ساسانيان‌ آثار حجّاري‌ ظريفي‌ باقي‌ مانده‌ است‌ (مشكوتي‌، همانجا). در انتهاي‌ طاق‌، تخته‌ سنگ‌ مستطيل‌ شكلي‌ است‌ كه‌ گويا آن‌ را براي‌ نقر كردن‌ كتيبه‌ يا نقشي‌ آماده‌ كرده‌ بوده‌اند ( كرمانشاهان‌ باستان‌ ، ص‌94ـ95). در 25 متري‌ مشرق‌ طاق‌، قسمتي‌ را در وسط‌ تخته‌ سنگي‌ به‌ ابعاد 56ر1*72ر1 تراشيده‌اند كه‌ علت‌ آن‌ مجهول‌ است‌ (همانجا). در سالهاي‌ 1354ـ1355 ش‌ در جلوِ طاق‌ به‌ منظور يافتن‌ قطعه‌هاي‌ گمشدة‌ بناي‌ طاق‌ كاوشهاي‌ باستان‌شناسي‌ انجام‌ گرفت‌ كه‌ گذشته‌ از يافتن‌ اين‌ قطعه‌ها، بخشي‌ از جادة‌ قديمي‌ كاروانرو نيز از زير خاك‌ بيرون‌ آمد (كامبخش‌ فرد، ص‌4). به‌ طور كلي‌ اين‌ طاق‌ بر اثر استفاده‌هاي‌ نادرستي‌ كه‌ طي‌ قرون‌ از آن‌ كرده‌اند آسيبهاي‌ جدّي‌ ديده‌ است‌. فلاندن‌، جهانگرد فرانسوي‌، كه‌ در 1256ـ1257/ 1840ـ1841،در دورة‌ محمدشاه‌ قاجار (1250ـ1264)، منطقة‌ پاطاق‌ را ديده‌، به‌ بخشي‌ از ويراني‌ بالاي‌ طاق‌ اشاره‌ كرده‌ و اسلوب‌ معماري‌ طاق‌ را از اسلوب‌ بناهاي‌ عصر ساساني‌ دور ندانسته‌ است‌ (ص‌214). بارتولد نظر هرتسفلد را نقل‌ كرده‌ است‌ كه‌ تاريخ‌ بناي‌ طاق‌ بايد سيصد سال‌ قديميتر از پايكولي‌ * ، و كار معماري‌ از شمال‌ بين‌النهرين‌ باشد (ص‌199، پانويس‌ 21). گيرشمن‌ اين‌ طاق‌ را شبيه‌ به‌ معبد بيشاپور * و اسلوب‌ معماري‌ ساساني‌ آن‌ را در ادامة‌ معماري‌ پارتي‌ مي‌داند (ص‌386ـ387). به‌ عقيدة‌ مورگان‌ (ج‌ 2، ص‌ 107)، اين‌ بنا از روي‌ نقشة‌ طاق‌ بُستان‌ * ساخته‌ شده‌ است‌، اما به‌ جاي‌ آنكه‌ طاق‌ را مانند طاق‌ بستان‌ در صخره‌ بتراشند، از سنگهاي‌ تراشيده‌ ساخته‌اند. به‌ گمان‌ پوپ‌ (ج‌2، ص‌509ـ510)، اين‌ طاق‌ در اواخر عصر ساساني‌ ساخته‌ شده‌ است‌. كامبخش‌ فرد، باستان‌شناس‌ ايراني‌، نيز با بررسي‌ دقيق‌ طاق‌ نتيجه‌ گرفته‌ است‌ كه‌ اين‌ طاق‌ با بناي‌ آناهيتا در كنگاوَر همزمان‌ ساخته‌ شده‌ است‌ و قدمت‌ آن‌ بايد بين‌ سدة‌ سوم‌ تا حدود سدة‌ هفتم‌ ميلادي‌ (اواخر عصر ساساني‌) باشد (ص‌ 7).دربارة‌ علت‌ بناي‌ طاق‌ در اين‌ محل‌ و كاربرد آن‌ نيز اختلاف‌ نظر هست‌: به‌ گمان‌ فلاندن‌ (همانجا) اين‌ طاق‌ توقفگاه‌ موكب‌ شاهي‌ بوده‌ است‌. راولينسون‌ آن‌ را باجگاهي‌ براي‌ دريافت‌ عوارض‌ گمركي‌ از كالاهاي‌ بازرگاني‌ در مرز پادشاهي‌ ماد فرض‌ كرده‌ است‌ (ص‌20). پوپ‌ براي‌ بنايي‌ كه‌ در گذرگاهي‌ سخت‌ و نقطه‌اي‌ دورافتاده‌ ساخته‌ شده‌، مقصودي‌ عملي‌ نيافته‌ و احتمال‌ داده‌ است‌ كه‌ بناي‌ يادبود باشد (ج‌2، ص‌570). واندن‌برگ‌ چند احتمال‌ را ذكر كرده‌ است‌، از جمله‌ استراحتگاهي‌ براي‌ روزهاي‌ شكار شاهان‌، استراحتگاهي‌ در ميانة‌ راه‌ براي‌ آنان‌، بناي‌ يادبود يا يادگار و مهراب‌ (ص‌102). بهمن‌ كريمي‌ از قول‌ كلمان‌ هوار آورده‌ است‌ كه‌ اين‌ طاق‌ بايد به‌ يادگار انجام‌ يافتن‌ راه‌ ساخته‌ شده‌ باشد (ص‌272)، اما نظر ديگري‌ را نيز مرجَّح‌ شمرده‌، و آن‌ اينكه‌ نشانة‌ سرحدّ ميان‌ ايالت‌ ماد و ايالتهاي‌ اشكانيان‌ بوده‌ كه‌ در اين‌ نقطه‌ به‌ راه‌ بزرگ‌ منتهي‌ مي‌شده‌ است‌ (همانجا). در ديگر منابع‌ جغرافياي‌ تاريخي‌ نيز عموماً همين‌ مفروضات‌ مطرح‌ شده‌ است‌. كامبخش‌فرد با توجه‌ به‌ موقعيت‌ مكاني‌ طاق‌ و تسلط‌ آن‌ بر راه‌ و قرار گرفتن‌ آن‌ در كنار جاده‌، اين‌ احتمال‌ را كه‌ پاسگاه‌، استراحتگاه‌ يا يادگار احداث‌ شدن‌ و انجام‌ يافتن‌ ساختمان‌ راه‌ باشد، منتفي‌ ندانسته‌ (ص‌4)، اما به‌ لحاظ‌ ويژگيهاي‌ معماري‌ گفته‌ است‌ كه‌ شكل‌ اجزاي‌ بنا بيشتر حالت‌ بناي‌ يادبود را القا مي‌كند (همانجا). پوپ‌ اين‌ بنا را از جهت‌ كاربرد طاقِ نعلي‌ شكل‌ در آن‌، از حيث‌ تاريخي‌ با اهميت‌ مي‌شمارد (ج‌ 2، ص‌ 493). كامبخش‌فرد نيز تجمع‌ شيوة‌ معماري‌ مادي‌، پارتي‌ و رومي‌ را در شكل‌ اصلي‌ اين‌ طاق‌، بااهميت‌ مي‌داند (ص‌21).طاق‌ گرا در باورهاي‌ مذهبيِ گروهي‌ از كردان‌ محلي‌، گرامي‌ و مقدّس‌ است‌؛ در آنجا شمع‌ روشن‌ مي‌كنند و شماري‌ از گذرندگان‌ و كوچروان‌ بدنه‌هاي‌ سنگي‌ طاق‌ را مي‌بوسند و شماري‌ از كردان‌ اهل‌ حق‌ اين‌ محل‌ را زيارت‌ مي‌كنند و در گذشته‌، به‌ درختي‌ كه‌ بر فراز طاق‌ روييده‌ بوده‌ است‌، دخيل‌ مي‌بسته‌اند (كامبخش‌فرد، ص‌ 5).منابع‌: ريچارد آنتوني‌ استوارت‌، در آخرين‌ روزهاي‌ رضاشاه‌: تهاجم‌ روس‌ و انگليس‌ به‌ ايران‌ در شهريور 1320 ، ترجمة‌ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوي‌ و كاوه‌ بيات‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ برتولد اشپولر، تاريخ‌ ايران‌ در قرون‌ نخستين‌ اسلامي‌ ، ج‌ 1، ترجمة‌ جواد فلاطوري‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدحسن‌بن‌علي‌ اعتمادالسلطنه‌، مرآة‌البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌ و ميرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1367ـ 1368 ش‌؛ يدالله‌ افشين‌، رودخانه‌هاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1373 ش‌؛ اوژن‌ اوبن‌، ايران‌ امروز، 1907ـ1906: سفرنامه‌ و بررسيهاي‌ سفير فرانسه‌ در ايران‌ ، ترجمه‌ و حواشي‌ و توضيحات‌ از علي‌اصغر سعيدي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ايران‌ در اشغال‌ متفقين‌: مجموعه‌ اسناد و مدارك‌ 24ـ 1318 ، چاپ‌ صفاءالدين‌ تبرّائيان‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ ايرانشهر ، تهران‌: كميسيون‌ ملي‌ يونسكو در ايران‌، 1342ـ1343 ش‌؛ ايران‌ و جنگ‌ جهاني‌ اول‌: اسناد وزارت‌ داخله‌ ، چاپ‌ كاوه‌ بيات‌، تهران‌: سازمان‌ اسناد ملي‌ ايران‌، 1369 ش‌؛ ايران‌. وزارت‌ كشور، اداره‌ كل‌ آمار و ثبت‌ احوال‌، كتاب‌ جغرافيا و اسامي‌ دهات‌ كشور ، ج‌ 2، تهران‌ 1329 ش‌؛ ايران‌. وزارت‌ كشور. معاونت‌ سياسي‌ و اجتماعي‌. دفتر تقسيمات‌ كشوري‌، سازمان‌ تقسيمات‌ كشوري‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ هنري‌ بايندر، سفرنامة‌ هانري‌ بايندر: كردستان‌، بين‌النهرين‌ و ايران‌ ، ترجمة‌ كرامت‌الله‌ افسر، تهران‌ 1370 ش‌؛ ربيع‌ بديعي‌، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌ ، تهران‌ 1362 ش‌؛ لوئي‌ واندن‌برگ‌، باستان‌شناسي‌ ايران‌ باستان‌ ، با مقدمة‌ رومن‌ گيرشمن‌، ترجمة‌ عيسي‌ بهنام‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ محمدبن‌محمد بلعمي‌، تاريخنامة‌ طبري‌ ، چاپ‌ محمد روشن‌، تهران‌ 1366 ش‌؛ ويپرت‌ فون‌ بلوشر، سفرنامة‌ بلوشر ، ترجمة‌ كيكاووس‌ جهانداري‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمد جوادي‌پور، علي‌ نيكفرد، و يعقوب‌ حسيني‌، ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در هشت‌ سال‌ دفاع‌ مقدس‌ ، ج‌ 5: نبردهاي‌ غرب‌ كشور ، تهران‌: سازمان‌ عقيدتي‌ سياسي‌ ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، 1373 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌، ليدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ، به‌ سرپرستي‌ غلامحسين‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374 ش‌؛ عمادالدين‌ دولتشاهي‌، جغرافياي‌ غرب‌ ايران‌، يا، كوه‌هاي‌ ناشناختة‌ اوستا ، تهران‌ 1363 ش‌؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمد معين‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ ايگور ميخائيلوويچ‌ دياكونوف‌، تاريخ‌ ماد ، ترجمة‌ كريم‌ كشاورز، تهران‌ 1357 ش‌؛ هنري‌ كرزيك‌ راولينسون‌، سفرنامة‌ راولينسون‌: گذر از زهاب‌ به‌ خوزستان‌ ، ترجمة‌ سكندر امان‌الهي‌ بهاروند، تهران‌ 1362 ش‌؛ حسينعلي‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافيائي‌ ايران‌ ( آباديها )، ج‌ 5: استان‌ پنجم‌ ( كردستان‌ )، تهران‌1331 ش‌، 1355 ش‌؛ علي‌ رزم‌آرا، جغرافياي‌ نظامي‌: كرمانشاهان‌ ، تهران‌ 1320 ش‌؛ روزشمار جنگ‌ ايران‌ و عراق‌ ، كتاب‌ چهارم‌: هجوم‌ سراسري‌ ، تهران‌: سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌، مركز مطالعات‌ و تحقيقات‌ جنگ‌، 1372 ش‌؛ سازمان‌ برنامه‌ و بودجة‌ استان‌ كرمانشاه‌. معاونت‌ آمار و اطلاعات‌، آمارنامة‌ استان‌ كرمانشاه‌ 1376 ، كرمانشاه‌ 1377 ش‌؛ سازمان‌ جغرافيائي‌ نيروهاي‌ مسلح‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، فرهنگ‌ جغرافيائي‌ آباديهاي‌ كشور جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ ، ج‌ 45: قصرشيرين‌ ، تهران‌ 1373 ش‌؛ علي‌ سامي‌، تمدن‌ ساساني‌ ، شيراز 1342ـ1344 ش‌؛ ابوتراب‌ سردادور، تاريخ‌ نظامي‌ و سياسي‌ دوران‌ نادرشاه‌ افشار ، تهران‌ 1354 ش‌؛ محمدبن‌جرير طبري‌، تاريخ‌الرسل‌ والملوك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1879ـ1896، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ اوژن‌ ناپلئون‌ فلاندن‌، سفرنامة‌ اوژن‌ فلاندن‌ به‌ ايران‌ ، ترجمة‌ حسين‌ نورصادقي‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ رضا قلي‌ قائم‌مقامي‌، وقايع‌ غرب‌ ايران‌ در جنگ‌ اول‌ جهاني‌ ، اراك‌ ?] 1333 ش‌ [ ؛ جميل‌ قوزانلو، تاريخ‌ نظامي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1315 ش‌؛ سيف‌الله‌ كامبخش‌ فرد، «بناي‌ سنگي‌ طاق‌گرا»، فرهنگ‌ معماري‌ ايران‌ ، ش‌ 4 (تابستان‌ 1355)؛ كرمانشاهان‌ باستان‌: از آغاز تا آخر سدة‌ سيزدهم‌ هجري‌ قمري‌، ] بي‌جا، بي‌تا. [ ؛ آرتور امانوئل‌ كريستن‌سن‌، ايران‌ در زمان‌ ساسانيان‌ ، ترجمة‌ رشيد ياسمي‌، تهران‌ 1370 ش‌؛ بهمن‌ كريمي‌، جغرافياي‌ مفصّل‌ تاريخي‌ غرب‌ ايران‌ ، تهران‌ 1316 ش‌؛ محمود كسري‌، تاريخ‌ نظامي‌: جنگ‌ بين‌المللي‌ در مشرق‌ زمين‌ و جنگهاي‌ استقلال‌ تركيه‌ ، تهران‌ ?] 1318 ش‌ [ ؛ مسعود كيهان‌، جغرافياي‌ مفصّل‌ ايران‌ ، تهران‌ 1310ـ1311 ش‌؛ اولريش‌ گركه‌، پيش‌ به‌ سوي‌ شرق‌: ايران‌ در سياست‌ شرق‌ آلمان‌ در جنگ‌ جهاني‌ اول‌ ، ترجمة‌ پرويز صدري‌، تهران‌ 1377 ش‌؛ رومن‌ گيرشمن‌، ايران‌ از آغاز تا اسلام‌ ، ترجمة‌ محمدمعين‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ گي‌ لسترنج‌، جغرافياي‌ تاريخي‌ سرزمينهاي‌ خلافت‌ شرقي‌ ، ترجمة‌ محمود عرفان‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ مركز آمار ايران‌، سرشماري‌ عمومي‌ كشاورزي‌ 1367، فرهنگ‌ آباديهاي‌ كشور: استان‌ كرمانشاهان‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ همو، سرشماري‌ عمومي‌ نفوس‌ و مسكن‌، مهرماه‌ 1365: نتايج‌ تفصيلي‌ استان‌ باختران‌ ، تهران‌ 1366 ش‌؛ همو، سرشماري‌ عمومي‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامة‌ آباديهاي‌ كشور، استان‌ كرمانشاه‌، شهرستان‌ سرپل‌ ذهاب‌ ، تهران‌ 1376 ش‌ الف‌ ؛ همو، سرشماري‌ عمومي‌ نفوس‌ و مسكن‌ 1375: شناسنامة‌ دهستانهاي‌ كشور، استان‌ كرمانشاه‌ ، تهران‌ 1376 ش‌ ب‌ ؛ همو، فرهنگ‌ آباديهاي‌ كشور ( براساس‌ نتايج‌ سرشماري‌ عمومي‌ آبان‌ماه‌ 1345 )، ج‌ 19: استان‌ كرمانشاهان‌ ، تهران‌ 1349 ش‌؛ همو، فرهنگ‌ آباديهاي‌ كشور ( براساس‌ سرشماري‌ آبان‌ 1355 )، ج‌ 13؛ استان‌ كرمانشاهان‌ ، تهران‌ 1360 ش‌؛ نصرت‌الله‌ مشكوتي‌، فهرست‌ بناهاي‌ تاريخي‌ و اماكن‌ باستاني‌ ايران‌ ، تهران‌ 1349 ش‌؛ محمدمعين‌، فرهنگ‌ فارسي‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ لطف‌الله‌ مفخّم‌ پايان‌، فرهنگ‌ رودهاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1353 ش‌؛ غلامحسين‌ مقتدر، تاريخ‌ نظامي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1320 ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ د.ن‌. مكنزي‌، فرهنگ‌ كوچك‌ زبان‌ پهلوي‌ ، ترجمة‌ مهشيد ميرفخرايي‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ ژاك‌ ژان‌ ماري‌ دو مورگان‌، جغرافياي‌ غرب‌ ايران‌ ، ج‌ 2، ترجمة‌ كاظم‌ وديعي‌، تبريز 1339 ش‌؛ ناصرالدين‌ قاجار، شاه‌ ايران‌، شهريار جاده‌ها: سفرنامة‌ ناصرالدين‌ شاه‌ به‌ عتبات‌ ، چاپ‌ محمدرضا عباسي‌ و پرويز بديعي‌، تهران‌ 1372 ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛Arrian, Anabasis Alexandri with an English translation by P. A. Brunt, vol. I, Cambridge, Mass. 1976; W. Barthold, An historical geography of Iran , tr. Svat Soucek, Princeton, N. J. 1984; Christian Bartholomae, Altiranisches Wخrterbuch , Strasbourg 1904, repr. Berlin 1961; EI 2 , s.v. "Hulwa ¦ n" (by L. Lockhart); Frederick James Moberly, Operations in Persia: 1914-1919 , London 1987; T. M. Oberlander, "The origin of the Zagros defiles", in The Cambridge history of Iran , vol.I, Cambridge 1968; Arthur Upham Pope, ed., A survey of Persian art , Tehran 1977; Rدdiger Schmitt , The Bisitun inscriptions of Darius the Great: Old Persian text , London 1991; William Slim, Unofficial history , London 1959.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عبدالحسين‌ آذرنگ‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده