پاشاخان‌ سرتیپ‌ حسین‌
معرف
كچي‌باشي‌ و از وزراي‌ زمان‌ مظفرالدين‌ شاه‌ و محمدعلي‌ شاه‌ قاجار
متن
پاشاخان‌ سرتيپ‌ ، حسين‌ ، كشيكچي‌باشي‌ و از وزراي‌ زمان‌ مظفرالدين‌ شاه‌ و محمدعلي‌ شاه‌ قاجار. در حدود 1271 در يكي‌ از خانواده‌هاي‌ نظامي‌ آذربايجان‌ متولد شد. پدرش‌ محمدصادق‌ خان‌ قراباغي‌ آجودانباشي‌، از نوادگان‌ حاجي‌ كاظم‌خان‌، تفنگدار نايب‌السلطنه‌ عباس‌ميرزا (متوفي‌ 1249) بود. پاشاخان‌ در تبريز به‌ خدمت‌ مظفرالدين‌ميرزا وليعهد درآمد. در 1301 به‌ مقام‌ يوزباشي‌ (سرپرستي‌ صد نفر از خدمه‌) منصوب‌ شد و در 1303 به‌ منصب‌ قوللر آقاسي‌باشي‌ (رياست‌ كل‌ خدمه‌) ارتقا يافت‌. در 1309 پاشاخان‌ كه‌ درجة‌ سرتيپ‌ اولي‌ داشت‌ آجودانباشي‌ وليعهد شد و به‌ آجودانباشي‌ آذربايجان‌ معروف‌ گرديد. او در 1310 لقب‌ «امير بهادر جنگ‌» گرفت‌ (نظام‌السلطنه‌ مافي‌، ج‌1، ص‌233، 237، 293؛ چرچيل‌، ص‌37؛ بامداد، ج‌1، ص‌384). در دورة‌ سلطنت‌ مظفرالدين‌ شاه‌ (1313ـ1324) پس‌ از عبدالله‌خان‌ قاجار ناظم‌السلطنه‌، كشيكچي‌باشي‌ شد و در 1321 به‌ منصب‌ سرداري‌ رسيد. در همين‌ سال‌ پس‌ از بركناري‌ محمودخان‌ حكيم‌الملك‌ وزير دربار شد (چرچيل‌، ص‌209؛ بامداد، ج‌1، ص‌384ـ385). در 1322 پس‌ از تجديد سازمان‌ قشون‌، پاشاخان‌ سرتيپ‌ به‌ فرماندهي‌ نيرويي‌ متشكل‌ از نُه‌ هزار تن‌ كه‌ عمدتاً در كرمان‌، اصفهان‌ و فارس‌ مستقر بودند، منصوب‌ شد (چرچيل‌، همانجا).در شوال‌ 1323، گروهي‌ از مردم‌ به‌ همراه‌ عده‌اي‌ از علما و تجار در زاوية‌ مقدسِ شاه‌ عبدالعظيم‌ بست‌ نشستند و خواستار بركناري‌ عبدالمجيد ميرزا عين‌الدوله‌، صدراعظم‌، شدند. شاه‌، پاشاخان‌ سرتيپ‌ را با دويست‌ سوار روانة‌ شاه‌ عبدالعظيم‌ كرد تا بست‌نشينان‌ را به‌ شهر باز گرداند، اما تلاش‌ او نتيجه‌اي‌ نداشت‌ (ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌1، ج‌2، ص‌340، 347ـ 348؛ براون‌، ص‌ 114). با تحكيم‌ اتحاد بست‌نشينان‌، آنان‌ خواستار عزل‌ مسيو نوز، مدير بلژيكي‌ گمرك‌ ايران‌، و تشكيل‌ عدالتخانه‌ شدند (براون‌، ص‌115ـ116؛ كسروي‌، 1363 ش‌، ص‌67). مظفرالدين‌ شاه‌ به‌ پاشاخان‌ اعتماد فراوان‌ داشت‌، ازينرو او از چهره‌هاي‌ پرنفوذ دربار شد و از اين‌ راه‌ ثروت‌ هنگفتي‌ اندوخت‌. او در سفرهاي‌ شاه‌ به‌ اروپا همراه‌ او بود (چرچيل‌، ص‌37).در آغاز حكومت‌ محمدعلي‌ شاه‌ (1324ـ1327)، پاشاخان‌ نخست‌ چندان‌ مورد توجه‌ شاه‌ جديد نبود، اما بزودي‌ هر دو به‌ سبب‌ وجه‌ اشتراك‌ در دشمني‌ با مشروطه‌ به‌ يكديگر نزديك‌ شدند و بار ديگر پاشاخان‌ به‌ مقام‌ كشيكچي‌باشي‌ منصوب‌ شد. با اينكه‌ پاشاخان‌ در 1326 در برابر مجلس‌ سوگند وفاداري‌ ياد كرد، مشروطه‌خواهان‌ او را حامي‌ محمدعلي‌ شاه‌ مي‌دانستند ( رجوع كنيد به ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌2، ج‌4، ص‌195ـ199). در اوايل‌ همين‌ سال‌، پاشاخان‌ فرماندهي‌ فوج‌ سيلاخور را كه‌ پيرامون‌ كاخ‌ سلطنتي‌ مستقر بود، به‌ عهده‌ گرفت‌. محمدعلي‌شاه‌ به‌ اين‌ فوج‌ اعتماد بسيار داشت‌ و آن‌ را تنها پشتيبان‌ خود مي‌دانست‌ (مغيث‌السلطنه‌، ص‌194ـ195). در ربيع‌الثاني‌ 1326 در تظاهراتي‌ كه‌ در تهران‌ برپا شد، مشروطه‌خواهان‌ خواستار بركناري‌ پاشاخان‌ شدند و شاه‌ نيز بناچار با اين‌ پيشنهاد موافقت‌ كرد. در اين‌ ميان‌ پاشاخان‌ كه‌ پنهاني‌ با شاه‌ به‌ توطئه‌ بر ضد مشروطه‌خواهان‌ مشغول‌ بود، به‌ باغ‌ تابستاني‌ سفارت‌ روسيه‌ در زرگنده‌ پناه‌ برد.در پانزدهم‌ جمادي‌الاولي‌، پاشاخان‌ به‌ رياست‌ توپخانة‌ همايوني‌ منصوب‌ شد. پيش‌ از آن‌ عده‌اي‌ از سربازان‌ ايل‌ قوت‌ بيك‌لو به‌ تهران‌ احضار شده‌ بودند و با گروهي‌ از اشرار در باغشاه‌ مستقر بودند (همان‌، ص‌223ـ224؛ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌2، ج‌4، ص‌136ـ137، 151). باغشاه‌ كه‌ به‌ مقرّ محمدعلي‌ شاه‌ تبديل‌ شده‌ بود از چندي‌ پيش‌ بريگاد قزاق‌ و نيروهاي‌ ضد مشروطه‌ را در خود جاي‌ داده‌ بود. چند روز پس‌ از كودتاي‌ 23 جمادي‌الاولي‌ 1326، پاشاخان‌ سپهسالار اعظم‌ شد و در كابينه‌هاي‌ سوم‌ و چهارم‌ ميرزا احمدخان‌ مشيرالسلطنه‌ وزارت‌ جنگ‌ را عهده‌دار گرديد (ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌ 2، ج‌ 4، ص‌ 167؛ كسروي‌، 1363 ش‌، ص‌ 623؛ بامداد، ج‌ 1، ص‌ 385). پاشاخان‌ در اين‌ دوران‌ كه‌ نقطة‌ اوج‌ ضديت‌ بامشروطه‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ از چهره‌هاي‌ مقتدر بود و بر شاه‌ نفوذ بسيار داشت‌ تا بدان‌ حد كه‌ او را «ديكتاتور ايران‌» خطاب‌ مي‌كردند (بريتانيا. وزارت‌ امور خارجه‌، ج‌1، ص‌289ـ290). يك‌ سال‌ بعد در اثر فشار سفارتخانه‌هاي‌ روسيه‌ و بريتانيا، شاه‌ وادار شد پاشاخان‌ را از كار بركنار كند (همان‌، ج‌1، ص‌328؛ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌2، ج‌5، ص‌404)، اما او همچنان‌ در دربار باقي‌ ماند. اندكي‌ پيش‌ از چيرگي‌ مشروطه‌خواهان‌، پاشاخان‌ با تمام‌ تلاشي‌ كه‌ كرد نتوانست‌ اجازة‌ مجاورشدن‌ در عتبات‌ عاليه‌ (نجف‌، كربلا) را به‌ دست‌ آورد. او پس‌ از فتح‌ تهران‌ به‌ دست‌ مشروطه‌خواهان‌، در 27 جمادي‌الا´خرة‌ 1327 به‌ همراه‌ محمدعلي‌شاه‌ به‌ زرگنده‌ رفت‌ و تحت‌ حمايت‌ مشترك‌ بريتانيا و روسيه‌ قرار گرفت‌ (ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌2، ج‌5، ص‌ 437، 494، 500).پاشاخان‌ به‌ سبب‌ مواضع‌ سرسختانه‌اش‌ بر ضد مشروطه‌ مشمول‌ عفو عمومي‌ نشد و اندكي‌ بعد همراه‌ شاه‌ مخلوع‌ راه‌ تبعيد را در پيش‌ گرفت‌. او مدتي‌ در اودسا با محمدعلي‌شاه‌ بود و در 1329 شاه‌ را كه‌ براي‌ اعادة‌ تاج‌ و تخت‌ از دست‌ رفته‌اش‌ در تلاش‌ بود، همراهي‌ كرد. پس‌ از مدتي‌ او محمدعلي‌ميرزا را ترك‌ گفت‌ و به‌ پاريس‌ و سپس‌ به‌ وين‌ رفت‌ (كسروي‌، 1355 ش‌، ص‌ 172؛ براون‌، ص‌ 447، 450؛ بامداد، ج‌ 1، ص‌385ـ386). پاشاخان‌ سرانجام‌ پس‌ از چند سال‌ با گرفتن‌ تأمين‌ به‌ تهران‌ بازگشت‌ و در حدود 1336 درگذشت‌ (بامداد، ج‌1، ص‌386).بر خلاف‌ چهرة‌ خشني‌ كه‌ از او در برابر مشروطه‌خواهان‌ بروز كرد، او ظاهراً شخصي‌ ساده‌، علاقه‌مند به‌ علم‌ وادب‌، و پايبند به‌ شعاير ديني‌ بود (مثلاً رجوع كنيد به شريف‌ كاشاني‌، ج‌ 1، ص‌ 257؛ دولت‌آبادي‌، ج‌ 1، ص‌ 151؛ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، بخش‌2، ج‌5، ص‌287؛ كسروي‌، 1363 ش‌، ص‌27؛ تاج‌السلطنه‌، ص‌94؛ مستوفي‌، ج‌2، ص‌138). پاشاخان‌ شيفتة‌ شاهنامة‌ فردوسي‌ بود و گاه‌ بخشهايي‌ از آن‌ را از حفظ‌ مي‌خواند و در محافل‌ خصوصي‌ نيز پاره‌اي‌ از مجالس‌ آن‌ را به‌ نمايش‌ در مي‌آورد (رشديه‌، ص‌139؛ بزرگ‌ اميد، ص‌130ـ131؛ بامداد، همانجا). او چاپ‌ سنگي‌ نفيس‌ و بزرگي‌ از شاهنامة‌ فردوسي‌ منتشر كرد كه‌ با انتساب‌ به‌ لقب‌ او به‌ شاهنامة‌ اميربهادري‌ موسوم‌ گشت‌ (رشديه‌، ص‌140؛ بامداد، همانجا). همچنين‌، در ايام‌ تصدي‌ وزارت‌ دربار، چاپ‌ و انتشار وسائل‌الشيعة‌ محمدبن‌حسن‌ حر عاملي‌، از جوامع‌ معتبر حديثي‌ ـ فقهي‌ شيعه‌ را در سه‌ مجلد بر عهده‌ گرفت‌ (مشار، ستون‌ 989؛ آقابزرگ‌ طهراني‌، ج‌4، ص‌352ـ354).در 1346 ش‌، دولت‌ بخش‌ باقيمانده‌ از خانة‌ او را كه‌ در خيابان‌ اميرية‌ تهران‌ (امروزه‌:ولي‌ عصر) واقع‌ و به‌ خانة‌ اميربهادر معروف‌ بود، خريد و در اختيار انجمن‌ آثار ملي‌ (نام‌ كنوني‌: انجمن‌ آثار و مفاخر فرهنگي‌) گذاشت‌ (مصطفوي‌، ج‌ 1، ص‌ 451).منابع‌: محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهراني‌، الذريعة‌ الي‌ تصانيف‌ الشيعة‌ ، چاپ‌ علي‌ نقي‌ منزوي‌ و احمد منزوي‌، بيروت‌ 1403/1983؛ مهدي‌ بامداد، شرح‌ حال‌ رجال‌ ايران‌ در قرن‌ 12و 13و 14هجري‌ ، تهران‌ 1357 ش‌؛ ادوارد گرانويل‌ براون‌، انقلاب‌ ايران‌ ، ترجمه‌ و حواشي‌ احمد پژوه‌، تهران‌ 1338 ش‌؛ بريتانيا. وزارت‌ امور خارجه‌، كتاب‌ آبي‌: گزارشهاي‌ محرمانة‌ وزارت‌ خارجة‌ انگليس‌ دربارة‌ انقلاب‌ مشروطة‌ ايران‌ ، چاپ‌ احمد بشيري‌، تهران‌ 1362-1369 ش‌؛ ابوالحسن‌ بزرگ‌ اميد، از ماست‌ كه‌ بر ماست‌ ، ] تهران‌ [ 1335 ش‌؛ تاج‌ السلطنه‌، خاطرات‌ تاج‌السلطنه‌ ، چاپ‌ منصوره‌ اتحاديه‌ (نظام‌ مافي‌) و سيروس‌ سعدونديان‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ جورج‌ پرسي‌ چرچيل‌، فرهنگ‌ رجال‌ قاجار ، ترجمه‌ و تأليف‌ غلامحسين‌ ميرزا صالح‌، تهران‌ 1369 ش‌؛ يحيي‌ دولت‌ آبادي‌، حيات‌ يحيي‌ ، تهران‌ 1362 ش‌؛ شمس‌الدين‌ رشديه‌، سوانح‌ عمر ، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمد مهدي‌ شريف‌ كاشاني‌، واقعات‌ اتفاقيه‌ در روزگار ، چاپ‌ منصوره‌ اتحاديه‌ (نظام‌ مافي‌) و سيروس‌ سعدونديان‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ احمد كسروي‌، تاريخ‌ مشروطة‌ ايران‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ همو، تاريخ‌ هيجده‌ سالة‌ آذربايجان‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛ عبدالله‌ مستوفي‌، شرح‌ زندگاني‌ من‌، يا، تاريخ‌ اجتماعي‌ و اداري‌ دورة‌ قاجاريه‌ ، تهران‌ 1341ـ1343 ش‌؛ خانبابا مشار، فهرست‌ كتابهاي‌ چاپي‌ عربي‌ ، تهران‌ 1344 ش‌؛ محمدتقي‌ مصطفوي‌، آثار تاريخي‌ طهران‌ ، ج‌1، چاپ‌ ميرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ يوسف‌ مغيث‌ السلطنه‌، نامه‌هاي‌ يوسف‌ مغيث‌ السلطنه‌ ، چاپ‌ معصومه‌ مافي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدبن‌ علي‌ ناظم‌الاسلام‌ كرماني‌، تاريخ‌ بيداري‌ ايرانيان‌ ، چاپ‌ علي‌ اكبر سعيدي‌ سيرجاني‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ حسين‌ قلي‌ نظام‌ السلطنه‌ مافي‌، خاطرات‌ و اسناد حسين‌ قلي‌ خان‌ نظام‌ السلطنة‌ مافي‌ ، چاپ‌ معصومه‌ مافي‌... ] و ديگران‌ [ ، تهران‌ 1362 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

علي‌ قيصري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده