پاشا (یا باشا در متون‌ عربی‌)
معرف
اترين‌ عنوان‌ يا لقب‌ افتخاري‌ در تشكيلات‌ حكومت‌ عثماني‌
متن
پاشا (يا باشا در متون‌ عربي‌)، بالاترين‌ عنوان‌ يا لقب‌ افتخاري‌ در تشكيلات‌ حكومت‌ عثماني‌. اين‌ عنوان‌ را سلطان‌ به‌ برخي‌ از صاحب‌منصبان‌ عالي‌ رتبة‌ كشوري‌ و لشكري‌ اعطا مي‌كرد. دربارة‌ ريشة‌ واژة‌ پاشا و نيز اصل‌ فارسي‌ يا تركي‌ آن‌ اختلاف‌نظر هست‌، چنانكه‌ تعيين‌ دقيق‌ قديمترين‌ كاربرد آن‌ نيز دشوار است‌.عمده‌ترين‌ نظريه‌ها دربارة‌ ريشة‌ واژة‌ پاشا اينهاست‌:1) هامر ـ پورگشتال‌ (ج‌ 1، ص‌ 149ـ150) پاشا را صورت‌ كوتاه‌شدة‌ لقب‌ «پايِشاه‌» دانسته‌ است‌. او به‌ نقل‌ از گِزِنُفُون‌ (مورّخ‌ و سردار يوناني‌ قرن‌ چهارم‌ پيش‌از ميلاد) آورده‌ است‌ كه‌ در ايران‌ باستان‌ به‌ فرمانبرداران‌ شاه‌ القابي‌ نظير «چشمِشاه‌» (مقامهاي‌ كشوري‌)، «گوش‌ ِ شاه‌» (مأموران‌ اطلاعات‌ و امنيّت‌)، «دستِشاه‌» (مأموران‌ اخذ ماليات‌)، «زبانِشاه‌» (قاضيان‌ و مجريان‌ احكام‌) و يا «پايِشاه‌» (مقامهاي‌ لشكري‌) اعطا مي‌شده‌ است‌. گويا از بين‌ اين‌ القاب‌ منسوخ‌، تركان‌ عثماني‌ فقط‌ «پايِشاه‌» را برگرفته‌ و آن‌ را به‌ صورت‌ كوتاه‌شدة‌ پاشا براي‌ وزرا، سرداران‌ و حكام‌ خود به‌ كار برده‌اند. اين‌ نظريه‌ را عده‌اي‌ از محققان‌ مردود شمرده‌اند (سامي‌؛ د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ مادّه‌) و اساساً فاصلة‌ تقريباً دو هزارسالة‌ بين‌ ايران‌ عهد باستان‌ و دوران‌ حكومت‌ عثماني‌، پذيرفتن‌ اين‌ نظريه‌ را دشوار مي‌كند.2) بعضي‌ از لغت‌شناسان‌، پاشا را صورت‌ تحريف‌ شدة‌ واژة‌ تركي‌ بِشه‌ (مترادف‌ آغا)، به‌ معناي‌ برادر بزرگ‌ دانسته‌ ( لهجة‌ عثماني‌ ؛ قدري‌، ذيل‌ مادّه‌؛ نيز رجوع كنيد به طاهربيگ‌، ج‌1، ص‌109، ذيل‌ «عاشق‌ علي‌ پاشا») و حتي‌ بِشه‌ را نيز كوتاه‌ شدة‌ عنوان‌ «باش‌آغا» (باش‌ ] = رئيس‌ [ + آغا ] = برادر بزرگ‌ [ ؛ همچنين‌ رتبه‌اي‌ در تشكيلات‌ معروف‌ يني‌چِري‌ * )، با همان‌ مفهوم‌ برادر بزرگ‌ تلقي‌ كرده‌اند (پاكالين‌، ذيل‌ مادّه‌، به‌ نقل‌ از عثمان‌ نوري‌ بيگ‌). اما معدود مصداقهاي‌ اين‌ نظريه‌، يكي‌ علاءالدين‌ پاشا پسر بزرگ‌ عثمان‌ غازي‌ (حك : 699ـ726، بنيانگذار حكومت‌ عثماني‌) و ديگري‌ سليمان‌ پاشا پسر بزرگ‌ اُورخان‌ غازي‌ (حك : 726ـ761، پسر كوچكتر عثمان‌ و دومين‌ حكمران‌ عثماني‌) است‌، كه‌ اولي‌ برادر بزرگ‌ اورخان‌، و دومي‌ برادر بزرگ‌ مراد اول‌ (حك : 761ـ791، پسر كوچكتر اورخان‌ و سومين‌ حكمران‌ عثماني‌) بوده‌ است‌ (منجم‌باشي‌، ج‌1، ص‌69؛ ثريا، ج‌1، ص‌42، 57). ليكن‌ در صحت‌ اين‌ نظريه‌ نيز ترديد كرده‌اند، زيرا واژة‌ آغا به‌ تنهايي‌ به‌ معناي‌ برادر بزرگ‌ است‌ و در نتيجه‌، كاربرد تركيب‌ «باش‌آغا» در مفهوم‌ برادر بزرگ‌ خالي‌ از اشكال‌ نيست‌ (پاكالين‌، همانجا، به‌ نقل‌ از ف‌.گيزه‌؛ > فرهنگ‌ تركي‌ < ، ذيل‌ a" § "Ag ؛ نيز رجوع كنيد به پاكالين‌، ذيل‌ a" § "Ag ).3) بر اساس‌ مقبولترين‌ نظريه‌، پاشا صورت‌ كوتاه‌شدة‌ واژة‌ فارسي‌ «پادشاه‌» (دهخدا؛ اِسكيت‌، ذيل‌ مادّه‌) در مفهوم‌ عرفاني‌ آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به پاكالين‌؛ د. اسلام‌ ، ذيل‌ مادّه‌). از آنجا كه‌ عثمانيان‌ حكمرانان‌ خود را «سلطان‌» خطاب‌ مي‌كرده‌اند ( رجوع كنيد به هامر ـ پورگشتال‌، ج‌ 1، ص‌ 411؛ بروكلمان‌، ص‌428)، و پادشاهان‌ صفوي‌ به‌ قصد تحقير سلاطين‌ عثماني‌، حكام‌ درجة‌ دوم‌ خود را «سلطان‌» (مترادف‌ سروان‌) مي‌ناميده‌اند (كَمْپفر، ص‌162؛ د.ا.ترك‌ ، ذيل‌ "Bey" ؛ معين‌، ذيل‌ «پاشا» و «سلطان‌») بعيد نيست‌ كه‌ سلاطين‌ عثماني‌ نيز براي‌ مقابله‌ با اين‌ كار شاهان‌ صفوي‌، زيردستان‌ خود را پاشا (پادشاه‌) خطاب‌ كرده‌ باشند ( رجوع كنيد به معين‌، ذيل‌ «پاشا»؛ براي‌ ضبطهايي‌ نظير «رستم‌پادشاه‌» يا «رستم‌ پاشاه‌» رجوع كنيد به عالم‌آراي‌ شاه‌ اسماعيل‌ ، ص‌502ـ504؛ «علي‌ پاشا» يا «علي‌ پادشاه‌» رجوع كنيد به آقسرايي‌، ص‌305؛ اشپولر، ص‌133). ليكن‌ بايد گفت‌ كه‌ لقب‌ پاشا حدود سه‌ قرن‌ پيش‌ از تأسيس‌ سلطنت‌ صفوي‌، يعني‌ در زمان‌ سلاجقة‌ روم‌، نيز به‌ كار مي‌رفته‌ است‌.افزون‌ بر اين‌، واژة‌ پادشاه‌ نيز همانند سلطان‌ و شاه‌، مفهوم‌ عرفاني‌ هم‌ داشته‌ است‌ ( رجوع كنيد به معين‌، ذيل‌ «پادشاه‌»؛ «عنواني‌ است‌ عارفان‌ و درويشان‌ را»، همان‌، ذيل‌ «شاه‌»). ازينرو، به‌نظر مي‌رسد كه‌ ريشة‌ واژة‌ پاشا را بايد در كاربرد عرفاني‌ كلمة‌ پادشاه‌ مطالعه‌ كرد. زيرا از برخي‌ اخبار روزگار زوال‌ سلجوقيان‌ و تشكيل‌ حكومت‌ عثماني‌، درمي‌يابيم‌ كه‌ در آن‌ روزگار، پاشا به‌ صورت‌ غير رسمي‌، و در مقام‌ تكريم‌، به‌ بعضي‌ از روحانيان‌ و بويژه‌ مشايخ‌ عرفان‌، كه‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ سلحشور نيز بوده‌اند، حتي‌ گاهي‌ به‌ زنان‌ منسوب‌ به‌ خاندان‌ سلطنت‌ و حرمسرا اعطا مي‌شده‌ است‌ ( دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ؛ پاكالين‌؛ د. اسلام‌ ، ذيل‌ مادّه‌؛ براي‌ نمونة‌ استثنايي‌ «والده‌ پاشا»، مادر پاشاي‌ مصر در قرن‌ سيزدهم‌ رجوع كنيد به بريتانيكا ، ذيل‌ مادّه‌؛ قس‌ «پاشاخاتون‌»، عمة‌ شاه‌ اسماعيل‌، در پارسادوست‌، ص‌222)؛ چنانكه‌ به‌ روايت‌ منجم‌باشي‌ (ج‌ 1، ص‌ 80)، پس‌ از مرگ‌ غياث‌الدين‌ مسعود سوم‌ در 707، رجال‌ سلجوقي‌ شيخ‌ مُخلص‌ پاشاي‌ قره‌ماني‌ (عارف‌ بالله‌)، پسر شيخ‌ بابا الياس‌ معروف‌، را براي‌ مدت‌ شش‌ ماه‌ بر تخت‌ نشاندند (قس‌ گيب‌، ج‌ 1، ص‌176ـ177، كه‌ تاريخ‌ جلوس‌ مخلص‌ پاشا را پس‌ از مرگ‌ غياث‌الدين‌ دوم‌ در 657 دانسته‌ است‌). افزون‌ بر اين‌، سلطان‌ وَلَد، پسر مولانا جلال‌الدين‌ رومي‌ (مولوي‌)، پيش‌ از 690 (اواخر سلاجقة‌ روم‌)، در يكي‌ از اشعار عرفاني‌ خود به‌ زبان‌ تركي‌، حتي‌ خداوند را با عبارت‌ «اي‌ پشا» (اي‌ پاشا) خطاب‌ كرده‌ است‌ (ص‌577). همچنين‌ عثمان‌ غازي‌و اورخان‌ غازي‌ و يا علاءالدين‌ پاشا و سليمان‌ پاشا با مشايخي‌ چون‌ مولانا جلال‌الدين‌ و شاه‌ اَده‌بالي‌ (ادبْ علي‌، پدر زن‌ عثمان‌) نسبت‌ نزديك‌ داشته‌ و از مريدان‌ آنها به‌ شمار مي‌آمده‌اند (منجم‌باشي‌، ج‌1، ص‌46ـ47،78،95). حتي‌ علاءالدين‌ پاشا در عنفوان‌ جواني‌ از سلطنت‌ دنيوي‌ چشم‌ پوشيده‌ و به‌ عالم‌ عرفان‌ روآورده‌ بود (بروكلمان‌، ص‌375؛ ثريا، ج‌ 1، ص‌ 57؛ عثمان‌زاده‌، ص‌ 4ـ5). از اين‌ قبيل‌ شواهد، برمي‌آيد كه‌ اشخاصي‌ نظير مخلص‌ پاشا يا علاءالدين‌ و سليمان‌ پاشا، پيش‌ از انتصابشان‌ به‌ مقامهاي‌ عالي‌ در دولت‌، لقب‌ پاشا داشته‌اند و به‌ احتمال‌ قوي‌ نيز اين‌ لقب‌ را به‌سبب‌ انتسابشان‌ به‌ عرفاي‌ برجستة‌ زمان‌ خود، همچون‌ مولوي‌، گرفته‌ بوده‌اند. علاوه‌ بر اينها، در برخي‌ منابع‌، از احتمال‌ تأثير واژة‌ تركي‌ باسقاق‌ يا باشقاق‌ (مترادف‌ داروغه‌) در شكل‌گيري‌ واژة‌ پاشا سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌ ( د. اسلام‌ ، همانجا).به‌ رغم‌ پيچيدگي‌ ريشه‌يابي‌ كلمة‌ پاشا ، تاريخ‌ اعطاي‌ اين‌ عنوان‌ به‌ صورت‌ رسمي‌ در تشكيلات‌ امپراتوري‌ عثماني‌ روشن‌ است‌. اين‌ لقب‌ به‌ صورت‌ رسمي‌ ازروزگار سلطان‌ مراد اول‌ (761ـ791) معمول‌ شد. به‌ گفتة‌ محمد ثريا ( ج‌3، ص‌132، ج‌4، ص‌738)، لالاشاهين‌ اولين‌ پاشاي‌ رسمي‌ در حكومت‌ عثماني‌ است‌ كه‌ همزمان‌ با انتصابش‌ به‌ مقام‌ «اميرالامراييِ» (بعدها بيگلربيگي‌ يا والي‌) ايالت‌ نوتأسيس‌ روم‌ايلي‌ در ابتداي‌ جلوس‌ مراد اول‌، يعني‌ در 761، لقب‌ پاشا به‌ او اعطا شده‌ است‌ ( رجوع كنيد به منجم‌باشي‌، ج‌1، ص‌102، 129؛ د.ترك‌ ، ذيل‌ a" í hin Pa ª a ì "Lala ). از طرفي‌ چَندَرلي‌ (چاندارلي‌) قره‌خليل‌ نيز در770، با لقب‌ «خيرالدين‌ پاشا» به‌ مقام‌ وزارت‌ عظمي‌ در تشكيلات‌ عثماني‌ مفتخر شد (هامر ـ پورگشتال‌، ج‌1، ص‌154، پانويس‌ 13؛ قس‌ منجم‌باشي‌، ج‌1، ص‌111: 775). در ضمن‌، قزويني‌ (ج‌4، ص‌81) از شخصيتي‌ مغولي‌ به‌ نام‌ «علي‌ باشا» (متوفي‌ 737) ياد كرده‌ و احتمال‌ داده‌ كه‌ اين‌ اولين‌ بار است‌ كه‌ كلمة‌ پاشا، آن‌ هم‌ در ميان‌ غير عثمانيها، به‌ كار رفته‌ است‌.در اوايل‌ حكومت‌ عثماني‌ (تا 923/1517) شمار پاشاها كم‌ بود و عنوان‌ پاشا تنها به‌ صدراعظمها و اميرالامراهاي‌ ايالات‌ روم‌ايلي‌ و آناطولي‌ داده‌ مي‌شد (بروكلمان‌،ص‌418؛ ووسينيچ‌، ص‌27). در دوران‌ سلطان‌ محمد فاتح‌ (855 ـ 886) كه‌ قسطنطنيّه‌ (بعدها استانبول‌) فتح‌ شد، در نتيجة‌ گسترش‌ قلمرو عثماني‌ و تكامل‌ سازمان‌ اداري‌ آن‌، اهميت‌ مقام‌ وزارت‌ رو به‌ فزوني‌ نهاد، تا آنجا كه‌ كاخ‌ صدراعظم‌ و زيردستانش‌، كه‌ تا پيش‌ از دورة‌ تنظيمات‌ به‌ «پاشاقاپوسي‌» موسوم‌ بود، پس‌ از آن‌، «بابِعالي‌ * » خوانده‌ مي‌شد (بروكلمان‌، ص‌ 429ـ430؛ رجوع كنيد به پاكالين‌، ذيل‌ «پاشاقاپوسي‌»). سلطان‌ محمد براي‌ مراقبت‌ و محدود كردن‌ صدراعظم‌، وزيراني‌ با لقب‌ پاشا و با عنوان‌ «وزيران‌ قُبّه‌» منصوب‌ كرد كه‌ ابتدا سه‌ تن‌ بودند و بعدها به‌ نُه‌ تن‌ و بيشتر افزايش‌ يافتند (ثريا، ج‌4، ص‌749؛ نيز رجوع كنيد به بروكلمان‌، ص‌ 431). نشان‌ رتبة‌ ايشان‌ پرچمي‌ بود كه‌ سه‌ توغ‌ * (دُم‌ اسب‌) داشت‌ و با پرچم‌ صدراعظم‌ فرقي‌ نداشت‌، ولي‌ از آنجا كه‌ قدرت‌ و نفوذ آنها عملاً به‌ اندازة‌ قدرت‌ و نفوذ صدراعظم‌ نبود، بيشترشان‌ بتدريج‌ در چرخة‌ توطئه‌ و رشوه‌خواري‌ تحليل‌ مي‌رفتند (بروكلمان‌، ص‌431ـ432؛ نيز رجوع كنيد به پاكالين‌، ذيل‌ " § "Tug ؛ دهخدا، ذيل‌ «توغ‌»). همچنين‌، از زمان‌ محمد فاتح‌ بود كه‌ توسعة‌ ناوگان‌ دريايي‌ موجب‌ افزايش‌ قدرت‌ فرمانده‌ آن‌ شد و خيرالدين‌ باربارُوس‌ * يا خيرالدين‌ پاشا به‌ عنوان‌ «بيگلربيگيِ دريا» يا «قاپودان‌ پاشا» نايل‌ آمد (بروكلمان‌، ص‌425ـ427، 432؛ ووسينيچ‌، ص‌35ـ36) و مناصب‌ عالي‌ و جديدتري‌ از قبيل‌ «دفتردار» (مسئول‌ مالي‌ ايالات‌) و «نشانچي‌» (مُهردار سلطنت‌) ايجاد شد كه‌ آنها نيز عنوان‌ پاشا داشتند (بروكلمان‌، ص‌431ـ432).در قرن‌ دهم‌ كه‌ عصر طلايي‌ عثمانيان‌ بود، شمار پاشاها بيشتر شد و ظاهراً عنوان‌ پاشا به‌ عموم‌ وزرا (وزيردوم‌، وزير سوم‌)، واليان‌ و امرا نيز اعطا مي‌شد؛ چنانكه‌ صاحب‌منصبان‌ عالي‌ رتبة‌ سلطان‌ سليم‌ اول‌ (حك : 918ـ926) در جنگ‌ معروف‌ چالدران‌ عنوان‌ پاشا داشتند ( رجوع كنيد به پارسادوست‌، ص‌425). همچنين‌، در همين‌ دوران‌ بود كه‌ عثمانيها بعد از پيروزي‌ چالدران‌ و آسوده‌ شدن‌ از جانب‌ حكومت‌ شيعي‌ ايران‌، افريقاي‌ شمالي‌ را تصرف‌ كردند و والياني‌ با عنوان‌ پاشا در مصر، سوريه‌، طرابلس‌ (ليبي‌)، تونس‌ و الجزاير منصوب‌ نمودند (بروكلمان‌، ص‌548؛ ووسينيچ‌، ص‌15). بعضي‌ از اين‌ پاشاها بتدريج‌ اقتدار بيشتري‌ يافتند و در سده‌هاي‌ بعد عملاً به‌ صورت‌ حكمرانان‌ مستقل‌ درآمدند؛ مانند محمدعلي‌ پاشا حاكم‌ مصر و از جمله‌ مهمترين‌ شخصيتهاي‌ متأخر تاريخ‌ اسلام‌، كه‌ سلطنت‌ او در آن‌ ديار موروثي‌ شد. پس‌ از مرگ‌ محمدعلي‌ در 1302، جانشينان‌ او پيش‌ از كسب‌ لقب‌ عاليترِ «خَديوي‌» (پادشاهي‌)، عنوان‌ پاشا داشتند ( رجوع كنيد به بروكلمان‌، ص‌503، 505ـ506، 514، 526،575).در دوران‌ درخشان‌ سلطان‌ سليمان‌ قانوني‌ (926ـ974)، مقتدرترين‌ سلطان‌ عثماني‌، با ادغام‌ «سنجق‌»ها (ولايات‌) در يكديگر، ايالتها يا «پاشالق‌»ها (پاشا+لق‌، پسوند نسبت‌ در زبان‌ تركي‌) به‌ معناي‌ قلمرو فرمانروايي‌ پاشاها به‌ وجود آمد. پاشاهاي‌ اين‌ ايالات‌، كه‌ تقريباً حكمرانان‌ دايمي‌ آنها شده‌ بودند، همه‌ ساله‌ با فرستادن‌ هديه‌ و پيشكش‌ و يا پرداخت‌ «ارساليّه‌»هاي‌ سنگين‌ به‌ صورت‌ پول‌ نقد ( رجوع كنيد به پاكالين‌، ذيل‌ «ارساليّه‌»)، مقام‌ خود را طي‌ حكمي‌ صرفاً تشريفاتي‌ از وزير اعظم‌ مي‌خريدند. افزايش‌ شمار اين‌ پاشالقها، كه‌ در اوايل‌ سدة‌ سيزدهم‌ به‌ بيش‌ از هفتاد رسيده‌ بود، به‌ سبب‌ هرچه‌ دشوارتر شدن‌ نظارت‌ كامل‌ بر آنها، يكي‌ از زمينه‌هاي‌ مهم‌ تجزية‌ قلمرو وسيع‌ عثماني‌ را فراهم‌ آورد (بروكلمان‌، ص‌419،430ـ432).بعد از دورة‌ اصلاحات‌ عبدالمجيد (حك : 1255ـ1277)، موسوم‌ به‌ تنظيمات‌، در نتيجة‌ ادغام‌ بعضي‌ از مناصب‌ در يكديگر يا تفكيك‌ آنها، مناصب‌ جديدتري‌ از قبيل‌ «ميرِميران‌»، «ميرِلوا»، «مُشيري‌» و «فريقي‌» ايجاد شد كه‌ همگي‌ مشمول‌ عنوان‌ پاشا مي‌شدند؛ و بدينسان‌ شمار پاشاها به‌ طور مستمر افزايش‌ يافت‌، تا آنجا كه‌ در دوران‌ پس‌ از نهضت‌ مشروطة‌ 1326 پاشاها به‌ بيشترين‌ شمار خود رسيدند و در سرزمينهاي‌ حكومت‌ رو به‌ زوال‌ عثماني‌ حدود ششصد پاشا مي‌زيستند ( لهجة‌ عثماني‌ ؛ قدري‌؛ پاكالين‌، ذيل‌ مادّه‌؛ براي‌ اطلاعات‌ بيشتر دربارة‌ مناصب‌ رجوع كنيد به بستاني‌، ذيل‌ مادّه‌؛ پاكالين‌، ذيل‌ واژگان‌ مذكور). برخي‌ از اين‌ پاشاها در جنبشهاي‌ سياسي‌ آن‌ روزگار جايگاه‌ ويژه‌اي‌ داشته‌اند؛ اَنْوَرپاشا، طلعت‌پاشا و جمال‌پاشا از جملة‌ آنان‌ بودند كه‌ پس‌ از خلع‌ سلطان‌ محمدپنجم‌ (حك : 1327ـ 1336) حكومت‌ سه‌نفره‌ تشكيل‌ دادند (ووسينيچ‌، ص‌ 123ـ 124). اما از اين‌ ميان‌، غازي‌ مصطفي‌ كمال‌پاشا (بعدها آتاتورك‌، بنيانگذار جمهوري‌ تركيه‌)، كه‌ در اثناي‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ از جمله‌ افسران‌ و فرماندهان‌ برجستة‌ ارتش‌ عثماني‌ بود، جايگاه‌ ممتازتري‌ يافت‌. او به‌ سبب‌ دفاع‌ پراهميت‌ و موفقيت‌آميزش‌ از تنگة‌ داردانل‌ در 1333/ 1915، و ابراز شجاعت‌ در جبهة‌ قفقاز در 1334/1916، استثنائاً از طرف‌ انورپاشاي‌ ذكر شده‌ ــ و نَه‌ سلطان‌ ــ به‌ لقب‌ پاشا مفتخر شد و فرماندهي‌ سپاه‌ را بر عهده‌ گرفت‌ (ووسينيچ‌، ص‌128؛ رابينسون‌، ص‌28؛ اسعدي‌، ج‌ 2، ص‌463). عصمت‌ اينوُنو دومين‌ رئيس‌ جمهور تركيه‌ نيز لقب‌ پاشا داشت‌ ( رجوع كنيد به د.ترك‌ ، ذيل‌ smet"  nخnد, Mustafa I  "I ؛ اسعدي‌، ج‌ 2، ص‌ 321).عنوان‌ يا لقب‌ افتخاري‌پاشا موروثي‌ نبود، به‌ زوجه‌ها نيز منتقل‌ نمي‌شد و تيولي‌ به‌ دارندگان‌ آن‌ تعلق‌ نمي‌گرفت‌. اين‌ عنوان‌ كه‌ تا چندي‌ پس‌ از انقراض‌ حكومت‌ عثماني‌، صرفاً براي‌ نظاميان‌ جمهوري‌ تركيه‌ بر جاي‌ مانده‌ بود، سرانجام‌ در 1313 ش‌/ 1934 از طرف‌ «مجلس‌ كبير ملي‌» بكلي‌ موقوف‌ شد و در پي‌ آن‌، در برخي‌ ممالك‌ تازه‌ جدا شده‌ از عثماني‌، مانند مصر، عراق‌ و سوريه‌ نيز بمرور متروك‌ گشت‌ (رابينسون‌، ص‌308؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ؛ د.اسلام‌ ، همانجاها).امروزه‌، واژة‌ پاشا (مترادف‌ رتبة‌ ژنرال‌ در سازمان‌ ارتش‌ تركيه‌) استفادة‌ چنداني‌ ندارد، ليكن‌ بندرت‌، در محاورات‌ مردم‌ تركيه‌، و در مقام‌ تجليل‌ و احترام‌، در مورد جنگاوران‌ بازمانده‌ از دوران‌ سقوط‌ حكومت‌ عثماني‌، و گاهي‌ به‌ صورت‌ كنايه‌ دربارة‌ شخص‌ سياه‌مست‌ ( > فرهنگ‌ تركي‌ < ؛ بريتانيكا ، ذيل‌ مادّه‌)، همچنين‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ مخاطب‌ به‌ گونه‌اي‌ احترام‌آميز، و يا در بيان‌ تحسين‌ از پسربچه‌ها و نوجوانان‌ مؤدب‌، به‌ كار مي‌رود.منابع‌: محمودبن‌ محمد آقسرائي‌، تاريخ‌ سلاجقه‌، يا، مسامرة‌ الاخبار و مسايرة‌ الاخيار ، چاپ‌ عثمان‌ توران‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ مرتضي‌ اسعدي‌، جهان‌ اسلام‌ ، تهران‌ 1366ـ1369 ش‌؛ برتولد اشپولر، تاريخ‌ مغول‌ در ايران‌: سياست‌، حكومت‌ و فرهنگ‌ دورة‌ ايلخانان‌ ، ترجمة‌ محمود ميرآفتاب‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ كارل‌ بروكلمان‌، تاريخ‌ ملل‌ و دول‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ هادي‌ جزايري‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ بطرس‌ بستاني‌، كتاب‌ دائرة‌المعارف‌، بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ منوچهر پارسادوست‌، شاه‌ اسماعيل‌ اوّل‌ ، تهران‌ 1375 ش‌؛ محمدثريا، سجل‌ عثماني‌ ، استانبول‌ 1308ـ 1315؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ، به‌ سرپرستي‌ غلامحسين‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374 ش‌؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمد معين‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ ريچارد رابينسون‌، جمهوري‌ اول‌ تركيه‌ ، ترجمة‌ ايرج‌ اميني‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ شمس‌الدين‌ سامي‌، قاموس‌ تركي‌ ، چاپ‌ احمد جودت‌، استانبول‌ 1317؛ محمدبن‌محمد سلطان‌ ولد، ديوان‌ ، با مقدمة‌ سعيد نفيسي‌، تهران‌ 1338 ش‌؛ بروسه‌لي‌ محمدطاهر بيگ‌، عثمانلي‌ مؤلفلري‌ ، استانبول‌ 1333ـ1342؛ عالم‌آراي‌ شاه‌ اسماعيل‌ ، چاپ‌ اصغر منتظر صاحب‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ احمد تائب‌ عثمان‌زاده‌، حديقة‌ الوزراء ، استانبول‌ 1271، فريبرگ‌ 1969؛ حسين‌ كاظم‌ قدري‌، تورك‌ لغتي‌ ، ج‌ 2، استانبول‌ 1928؛ محمد قزويني‌، يادداشتهاي‌ قزويني‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، تهران‌ 1337 ش‌؛ انگلبرت‌ كمپفر، سفرنامه‌ كمپفر ، ترجمة‌ كيكاووس‌ جهانداري‌، تهران‌1360 ش‌؛ لهجة‌ عثماني‌ ، جزوة‌ اوّل‌، استانبول‌ 1293؛ محمدمعين‌، فرهنگ‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1363 ش‌؛ وين‌ ووسينيچ‌، تاريخ‌ امپراتوري‌ عثماني‌ ، ترجمة‌ سهيل‌ آذري‌، تبريز 1346 ش‌؛ يوزف‌ فون‌ هامر ـ پورگشتال‌، تاريخ‌ امپراطوري‌ عثماني‌ ، ترجمة‌ ميرزا زكي‌ علي‌آبادي‌، چاپ‌ جمشيد كيان‌فر، تهران‌ 1367ـ1369 ش‌؛EI 2 , s.v. "Pasha" (by J. Deny); E. J. W. Gibb, A history of Ottoman poetry , vol. I, Cambridge 1984; I  A , s.v. "Bey" (by M. Fuad Kخprدlد); Ahmed b. Lut ¤ fullah Mدneccimba â í , Mدneccimba í i Tarihi= Sahaif-دl-Ahbar fi Vekayi-دl- a'sa r ª , tr.I  smail Erدnsal, [Turkey, n.d.]; The New Encyclopaedia Britannica, Chicago 1985, Micropaedia, s.v. "Pasha"; Mehmet Zeki Pakal â n, Osmanl i Tarih Deyimleri ve Terimleri Sخzlدg § د , Istanbul 1971-1972, s.vv. "Ag § a", "Ag § a Pa í a", "I  rsaliye", "Pa í a", "Pa í a Kap â s â ", "Tug § "; Walter W. Skeat, An etymological dictionary of the English language , Oxford 1882, s.v. "Pasha"; TA , svv. "I  nخnد, Mustafa I  smet", "Lala ì a ª hin Pa í a"; Tدrk µ e Sخzlدk , ed. Hasan Eren, Ankara 1988, s.vv. "Ag § a", "Pa í a".
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حجت‌ فخري‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده