پاسارگاد
معرف
‌ رايج‌ بازماندة‌ كهنترين‌ پايتخت‌ هخامنشيان‌ كه‌ در دورة‌ اسلامي‌ به‌ نامهاي‌ ديگر، از جمله‌ «مشهد مرغاب‌»، معروف‌ شده‌ است‌
متن
پاسارگاد ، نام‌ رايج‌ بازماندة‌ كهنترين‌ پايتخت‌ هخامنشيان‌ كه‌ در دورة‌ اسلامي‌ به‌ نامهاي‌ ديگر، از جمله‌ «مشهد مرغاب‌»، معروف‌ شده‌ است‌. قديمترين‌ ضبط‌ اين‌ نام‌ در متون‌ عيلامي‌ تخت‌جمشيد و به‌ املاهاي‌ بَتْ رـ ق‌ ـ تَش‌ ، بَتْ ـ رـ ق‌ ـ دَ ، بَئيش‌ ـ رـ ق‌ ـ دَ و غيره‌ آمده‌ است‌ (هالك‌ ، ص‌ 676). در حدود 400 ق‌م‌ كتزياس‌ ، پزشك‌ يونانيِ اردشير دوم‌، در كتاب‌ خود، > تاريخ‌ ايران‌ < ، واژة‌ « پازارگاد » را آورده‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 22). استرابو ( جغرافيا ، كتاب‌ دهم‌، بند 8، فقرة‌ 2 و بند 9، فقرة‌ 2) و آريستوبولوس‌ ، از همراهان‌ اسكندر مقدوني‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌)، و تعدادي‌ ديگر از مورخان‌ هم‌ املاي‌ «پاسارگاد» را به‌همين‌ ترتيب‌ نوشته‌اند (هرتسفلد ، ص‌ 26). فقط‌ كونتوس‌ كورتيوس‌ ، مورخ‌ رومي‌، در اثر خود به‌ نام‌ > تاريخ‌ اسكندر كبير < (كتاب‌ پنجم‌، فصل‌ 6، فقرة‌ 10، كتاب‌ دهم‌، فصل‌ 1، فقره‌ 22)، املاي‌ «پارسه‌ گده‌ » را آورده‌ است‌ و استفان‌ بيزانسي‌ (قرن‌ ششم‌ ميلادي‌) گفته‌ است‌ كه‌ معناي‌ نام‌ شهر، «لشكرگاه‌ پارسيان‌» بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به شهبازي‌، 1349 ش‌، ص‌ 125ـ132؛ همو، 1377 ش‌، ص‌ 603ـ604). در تأييد اين‌ كه‌ «پاسارگاد» صورت‌ اصلي‌ است‌ سخن‌ هرودت‌ (كتاب‌ يكم‌، بند 125) را بايد آورد كه‌ «پاسارگاديان‌» را مهمترين‌ قبيلة‌ پارسي‌ مي‌داند (شهبازي‌، 1377 ش‌، ص‌ 602) و به‌ كتيبه‌اي‌ كه‌ از آغاز دورة‌ سلوكي‌ در خود پاسارگاد يافته‌ شده‌ است‌ مي‌توان‌ استناد كرد كه‌ در آن‌ املاي‌ يونانيِ ] d a ¨ r g a [ P a s a و املاي‌ آراميِ «پسرگد » ضبط‌ است‌ (استروناخ‌، ص‌160ـ162). ايليا گرشويچ‌ (همان‌، ص‌ 281) اصل‌ فارسي‌ باستان‌ اين‌ نام‌ را *پسرگد (يا در لهجه‌هاي‌ ديگر *پثرگد و *پزرگد ) دانسته‌ و «گران‌ گرزان‌» معني‌ كرده‌ است‌. بدينسان‌ نام‌ پاسارگاده‌ را از اسم‌ قبيلة‌ مهم‌ پارسي‌ پاسارگاديان‌ بايد دانست‌ (براي‌ اطلاع‌ و تفصيل‌ بيشتر دربارة‌ وجه‌تسمية‌ پاسارگاد رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 280ـ281؛ سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 21ـ32). پس‌ از اسلامي‌ شدن‌ ايران‌، احترامِ پاسارگاد از ميان‌ نرفت‌ و با نسبت‌ دادن‌ آثار آن‌ به‌ سليمان‌نبي‌ و مادرش‌، به‌ «مشهد مادر سليمان‌»، «مشهد امّالنبي‌»، «مشهد مرغاب‌» و «مرغاب‌» معروف‌ شد (نيز رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌).پاسارگاد جلگة‌ مرتفعي‌ است‌ در شمال‌ غربي‌ استان‌ فارس‌ در دامنة‌ تپه‌ها و كوههاي‌ منشعب‌ از جبال‌ زاگرس‌، و به‌ مستطيلي‌ مي‌ماند كه‌ حدود بيست‌ كيلومتر طول‌ دارد اما در پايين‌ تنگ‌ مي‌شود و به‌ «تنگ‌ بُلاغي‌» مي‌رسد. فاصلة‌ پاسارگاد تا شيراز حدود 140 كيلومتر است‌. رود پُلوار/ پولوار آن‌ را سيراب‌ مي‌كند و سپس‌ به‌ رود كُر مي‌پيوندد. به‌همين‌ دليل‌ جلگة‌ پاسارگاد هميشه‌ بارور و نشيمنگاه‌ اقوام‌ بوده‌ است‌ و تپه‌هاي‌ متعدد پيش‌ از تاريخي‌ هم‌ دارد ( رجوع كنيد به سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 9ـ 14). شهري‌ كه‌ كوروش‌ بزرگ‌ (يا دوم‌، حك : 559 ـ 530 ق‌م‌) در اينجا ساخت‌ در گوشة‌ جنوب‌ غربي‌ جلگه‌ واقع‌ بود و حالت‌ شهر، به‌ معناي‌ واقعي‌، را نداشت‌ بلكه‌ مشتمل‌ بود بر چند بنا در ميان‌ باغ‌ و بوستانهاي‌ پهناور، حصاري‌ هم‌ نداشت‌ و خانه‌هاي‌ مردمان‌ در بيرون‌ از محوطة‌ شاهي‌ بود (هرتسفلد، ص‌ 28 و بعد). شهر در جنوب‌ غربي‌ جلگه‌ واقع‌ بود و از آثار آن‌ امروز اينها باقي‌ مانده‌ است‌: 1) آرامگاه‌ كوروش‌ بزرگ‌؛ 2) «كاخ‌ دروازه‌» با نقش‌ انسان‌ بالدار؛ 3) «كاخ‌ بار» با ستون‌ بلند؛ 4) «كاخ‌ اختصاصي‌»؛ 5) برج‌ سنگي‌ معروف‌ به‌ «زندان‌ سليمان‌»؛ 6) سكّوهاي‌ سنگي‌ محوطة‌ مقدس‌؛ 7) سكّوي‌ سنگي‌ مشهور به‌ «تل‌ تخت‌» يا «تخت‌ سليمان‌»؛ و 8) تك‌ بناهاي‌ بوستاني‌.1) آرامگاه‌ كوروش‌ . كوروش‌ در 529 پيش‌ از ميلاد در آرامگاه‌ خود در پاسارگاد دفن‌ شد (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 43). اسكندر هنگام‌ عبور از ايران‌، بر سر مزار كوروش‌ رفت‌ و ديد كه‌ دَرِ آرامگاه‌ را باز كرده‌ اموالش‌ را غارت‌ كرده‌اند. وي‌ برآشفت‌ و عامل‌ آن‌ را كه‌ شخصي‌ به‌ نام‌ پوليماك‌ بود، كشت‌ و چون‌ كتيبه‌ها را كه‌ به‌ خط‌ ايراني‌ از قول‌ كوروش‌ بر سنگ‌ حك‌ كرده‌ بودند خواند، دستور داد تا متن‌ يوناني‌ آن‌ را نيز در زير متن‌ ايراني‌ حك‌ كنند (پلوتارك‌، ج‌ 3، ص‌ 424). آريستوبولوس‌ به‌ عنوان‌ شاهد عيني‌ توصيفي‌ از آرامگاه‌ دارد كه‌ آريّان‌ رومي‌ آن‌ را نقل‌ كرده‌ است‌ و همين‌ روايت‌ است‌ كه‌ باعث‌ تشخيص‌ آرامگاه‌ كوروش‌ شده‌ است‌. به‌دليل‌ اهميت‌ درجه‌ اول‌ اين‌ روايت‌ عين‌ آن‌ را مي‌آوريم‌: «در پارس‌، آرامگاه‌ كوروش‌ در ميان‌ بوستان‌ شاهي‌ واقع‌ بود. در همه‌ جانب‌ اين‌ بنا باغي‌ پُر از درختان‌ گوناگون‌ درست‌ كرده‌ بودند كه‌ توسط‌ نهرهايي‌ سيراب‌ مي‌شد و از انبوه‌ سبزه‌ پُر بود. خود بنا از دو قسمت‌ تشكيل‌ مي‌شد. قسمت‌ زيرين‌ را با تخته‌ سنگهاي‌ مكعبي‌ تراشيده‌ به‌صورت‌ (سكّويي‌) مكعبي‌ برآورده‌ بودند. بالاي‌ آن‌ اطاقي‌ ساخته‌ شده‌ بود كه‌ از سنگ‌ بود و سقفي‌ نيكو داشت‌ و درِ آن‌ چنان‌ كوچك‌ بود كه‌ مردي‌ ميانه‌اندام‌ بسختي‌ مي‌توانست‌ به‌ درون‌ آن‌ وارد شود. در آن‌ اطاق‌ تابوتي‌ زرين‌ گذارده‌ بودند كه‌ كالبد كوروش‌ در آن‌ نهفته‌ شده‌ بود، و كَتي‌ (تختي‌، نيم‌تختي‌) كنار تابوت‌ نهاده‌ بودند كه‌ پايه‌هايش‌ از زر ناب‌ بود و روكشي‌ از پارچة‌ بافت‌ بابل‌ داشت‌ و زير آن‌ قاليهايي‌ انداخته‌ بودند، سرخ‌رنگ‌. بر فراز اين‌ نيم‌ تخت‌ هم‌ يك‌ پيراهن‌ و ديگر جامه‌هاي‌ بافت‌ بابل‌ گذاشته‌ بودند. شلوارهاي‌ مادي‌ ] = شلوار چرمين‌ با زيورهاي‌ رنگارنگ‌ [ و جامه‌هاي‌ ارغواني‌ رنگ‌ آنجاگذارده‌ بودند (بعضي‌ از آنها به‌ رنگهاي‌ ديگر هم‌ بود) و نيز شمشيرهايي‌ و گوشوارهاي‌ زرين‌ گوهرنشان‌ هم‌ بود ] كونتوس‌ كورتيوس‌ سپري‌ و كماني‌ سكايي‌ را هم‌ افزوده‌ است‌ و استرابو از پياله‌هاي‌ گرانبهايي‌ كه‌ در آنجا ديده‌ بوده‌اند، ياد مي‌كند [ . يك‌ ميز نيز در ميانة‌ اطاق‌ بود. تابوتي‌ كه‌ كالبد كوروش‌ را نگه‌ داشته‌ بود، درحد مياني‌ اين‌ نيم‌تخت‌ جاي‌ داشت‌. ساختمان‌ كوچكي‌ در نزديكي‌ آرامگاه‌ و در ميانة‌ باغ‌ ساخته‌ بودند. اين‌ ساختمان‌ براي‌ مغاني‌ بود كه‌ آرامگاه‌ كوروش‌ را نگهباني‌ مي‌كردند و اين‌ شغل‌ را از زمان‌ كمبوجيه‌، پسر كوروش‌، پشت‌ به‌ پشت‌ در خاندان‌ خود نگه‌ مي‌داشتند. از كيسة‌ شاهي‌ هر روز يك‌ گوسفند به‌ علاوة‌ مقدار معيني‌ آرد و باده‌ به‌ اين‌ موبدان‌ داده‌ مي‌شد و نيز هر ماه‌ يك‌ اسپ‌ نزدشان‌ مي‌فرستادند تا براي‌ كوروش‌ قرباني‌ كنند. آرامگاه‌ كتيبه‌اي‌ داشت‌ با خط‌ فارسي‌ ] = پارسي‌باستان‌ [ ، كه‌ بر روي‌ آن‌ چنين‌ نگاشته‌ شده‌ بود: «اي‌ مرد! من‌ كوروشم‌، پسر كمبوجيه‌، كه‌ شاهنشاهي‌ پارسي‌ را بنيان‌ گذارد و شاه‌ آسيا بود. پس‌ بر اين‌ بناي‌ يادبود من‌ رشك‌ مبر» وقتي‌ اسكندر ] در آرامگاه‌ را گشود [ ديد كه‌ همة‌ اسباب‌ آن‌ را به‌ تاراج‌ برده‌اند بجز نيم‌تخت‌ و تابوت‌ را. آن‌ تبهكاران‌ ] مقدوني‌ [ حتي‌ به‌ كالبد كوروش‌ نيز آسيب‌ رسانيده‌ بودند زيرا سرپوش‌ تابوت‌ را دزديده‌ بودند و كالبد را برزمين‌ پرت‌ كرده‌ بودند و براي‌ اين‌ كه‌ تابوت‌ سنگين‌ را هم‌ بتوانند ببرند، قسمتي‌ از آن‌ را تكه‌ پاره‌ كرده‌ بودند و قسمت‌ ديگر را هم‌ كوبيده‌ و خراب‌ كرده‌ بودند، با اينهمه‌ موفق‌ نشده‌ بودند كه‌ آن‌ را از جاي‌ بردارند و بيرون‌ كشند و بدين‌سبب‌ آن‌ را رها كرده‌ بودند» (شهبازي‌، 1379 ش‌، ص‌ 34ـ 35).آرامگاه‌ از تخته‌ سنگهاي‌ آهكي‌ سفيد مايل‌ به‌ زردي‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (همو، 1349 ش‌، ص‌ 378) و دو قسمت‌ دارد: سكّوي‌ سنگي‌ توپُر با شش‌ پله‌، و اتاقي‌ با سقف‌ شيب‌دار بر فراز پلة‌ ششم‌. مقدار زميني‌ كه‌ زير اين‌ بناست‌، 156 مترمربع‌ (12*13 متر) است‌. ارتفاع‌ بناي‌ سنگي‌ آرامگاه‌ 11 متر است‌. پلة‌ اول‌ 170 سانتيمتر بلندي‌ دارد و پله‌هاي‌ دوم‌ و سوم‌ هر كدام‌ يك‌ متر، و سه‌ پلة‌ ديگر هر كدام‌ 55 سانتيمتر. پهناي‌ هر پله‌ حدود نيم‌ متر است‌. اتاق‌ 5ر3 متر طول‌ و 10ر2 متر ارتفاع‌ دارد. در سمت‌ مغرب‌ اين‌ اتاق‌، دري‌ سنگي‌ به‌ ابعاد يك‌ متر در 3ر1 متر وجود داشته‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 44؛ قس‌ شهبازي‌، 1349 ش‌، ص‌ 378ـ380). درون‌ دو تخته‌ سنگ‌ بزرگي‌ كه‌ سقف‌ آرامگاه‌ را مي‌سازد تهي‌ است‌، و اين‌ امر برخي‌ را به‌ اين‌ تصور انداخته‌ است‌ كه‌ شايد قبر اصلي‌ كوروش‌ و زنش‌ در همين‌ حفرة‌ درون‌ سقف‌ بوده‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 45ـ47؛ نيز رجوع كنيد به فرصت‌ شيرازي‌، ص‌ 229). آرامگاه‌ كوروش‌ در ايران‌ تنها يك‌ نمونة‌ تقريباً مشابه‌ دارد و آن‌ «گوردختر» در بُزپَر (بزپار) در صد كيلومتري‌ جنوب‌غربي‌ كازرون‌ است‌ كه‌ از دورة‌ آخر هخامنشي‌ است‌ و احتمالاً آرامگاه‌ كوروش‌ جوان‌، پسر داريوش‌ دوم‌، بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به شهبازي‌، 1350 ش‌، ص‌ 92ـ99؛ ايرانيكا ، ذيل‌ r" ¦ "Bozpa ). در دورة‌ اتابكانِ فارس‌ (مظفريان‌) پيرامون‌ آرامگاه‌، مسجدي‌ ساخته‌ بودند و در ديوار جنوب‌غربيِ اتاقِ آرامگاه‌، محرابي‌ كَنده‌ و آياتي‌ از سورة‌ فتح‌ به‌ خط‌ ثلث‌ نقر كرده‌ بودند (استروناخ‌، ص‌ 37؛ سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 44).راه‌ شاهي‌ در دورة‌ هخامنشي‌ از شمال‌ به‌ جلگة‌ مرغاب‌ وارد مي‌شده‌ و از روي‌ رودخانة‌ پلوار مي‌گذشته‌ و از كنار آرامگاه‌ به‌ تنگ‌ بلاغي‌ مي‌رسيده‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 11).2) كاخ‌ دروازه‌ . يا كاخ‌ شرقيِ نقش‌ برجسته‌دار كه‌ در 1250 متري‌ شمال‌شرقي‌ آرامگاه‌ واقع‌ است‌. در پيرامون‌ اين‌ بنا، ايوان‌ و اتاقهايي‌ بوده‌ كه‌ آثار آن‌ محو شده‌ است‌. اين‌ كاخ‌ دروازه‌اي‌ عظيم‌ داشته‌ و در پشت‌ آن‌، مجموعة‌ ساختماني‌ مسكوني‌ كاخ‌ واقع‌ بوده‌ است‌ (براي‌ نقشة‌ اين‌ كاخ‌ رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 45). جرزِ سنگي‌ درگاهِ شمالي‌ اين‌ كاخ‌، مزين‌ است‌ به‌ نقش‌ برجسته‌اي‌ كه‌ به‌ «نقش‌ كوروش‌» معروف‌ است‌ و از جمله‌ كهنترين‌ آثار حجاري‌ و نقوش‌ برجستة‌ عهد هخامنشي‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 97؛ مصطفوي‌، ص‌ 12). اين‌ نقش‌ سنگي‌، انساني‌ با چهاربال‌ و با جامه‌اي‌ شبيه‌ عيلاميان‌ است‌ كه‌ دستهايش‌ به‌ حال‌ دعا رو به‌ آسمان‌ بلند است‌. بر تارك‌ آن‌ دو زايدة‌ شاخ‌ مانند ديده‌ مي‌شود كه‌ روي‌ آن‌ سه‌ گُلِ مخروطي‌ شكل‌ شبيه‌ به‌ تاج‌ نمايان‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 98؛ مصطفوي‌، همانجا؛ براي‌ طرحها و تصاوير اين‌ نقش‌ رجوع كنيد به استروناخ‌، لوحهاي‌ 43ـ46). بريان‌ (ج‌ 1، ص‌ 224ـ 225) اين‌ نقش‌ را «مَلَك‌ بالدار» دانسته‌ و گفته‌ است‌ كه‌ شايد اشاره‌ و كنايه‌اي‌ از تسلط‌ پارس‌ بر مناطق‌ و سرزمينهاي‌ متفاوت‌ باشد. دربارة‌ اين‌ نقش‌ حدسهاي‌ ديگري‌ نيز زده‌اند، از جمله‌ آن‌ را «فرشتة‌ محافظ‌» (ويلسون‌، ص‌60)، تصوير كوروش‌ كبير يا فره‌وشي‌ او (سايكس‌، ج‌ 1، ص‌ 235) و «ملائكه‌» يا «رب‌ النّوع‌ ستاره‌» (فرصت‌ شيرازي‌، ص‌ 232) دانسته‌اند. استروناخ‌ (ص‌ 53ـ54)، با تأييد نظرية‌ هرتسفلد، اين‌ نقش‌ را «الهه‌» يا «روح‌ محافظ‌» و تقليدي‌ از هنر آشوري‌ دانسته‌ است‌. به‌ اعتقاد فره‌وشي‌ (ص‌ 63) به‌سبب‌ همين‌ نقش‌ سنگي‌، اين‌ دشت‌، مرغاب‌ نام‌ گرفته‌ است‌.برخي‌ به‌ كتيبه‌اي‌ با خط‌ ميخي‌ در بالاي‌ اين‌ نقش‌ اشاره‌ كرده‌اند (فلاندن‌، ص‌ 264؛ كرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 92؛ پيرنيا، ج‌ 2، ص‌ 1566) كه‌ اكنون‌ موجود نيست‌ (براي‌ اطلاع‌ بيشتر دربارة‌ اين‌ كاخ‌ رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 44ـ51).3) كاخ‌ بار . در شمال‌ شرقي‌ آرامگاه‌ كوروش‌ قراردارد و از آن‌ يك‌ ستون‌، چند پاية‌ ستون‌، سنگهاي‌ پاية‌ درگاهها و چند جرز سنگي‌ باقي‌ مانده‌ است‌. وسعت‌ كل‌ اين‌ كاخ‌ و ايوانها و اتاقهاي‌ اطرافش‌، حدود 464 ، 2 متر مربع‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 71ـ72؛ مصطفوي‌، ص‌ 11). آثار نقش‌ برجسته‌اي‌ كه‌ ديوارهاي‌ ورودي‌ تالار بار عام‌ اين‌ كاخ‌ را زينت‌ داده‌ بوده‌، عبارت‌ است‌ از: جنگجويي‌ با نيم‌تنه‌اي‌ كوتاه‌ برتن‌، ديوي‌ شير مانند، مردي‌ كه‌ نيمي‌ از پيكرش‌ چون‌ گاو است‌ و «جنّي‌» با لباسي‌ از فلسِ ماهي‌ (بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 93). به‌ نوشتة‌ سامي‌ (1375 ش‌، ص‌ 73) دو جرز طرفين‌ درگاه‌ شرقي‌ كاخ‌بار، داراي‌ نقشي‌ شبيه‌ به‌ «اِآ» (خداي‌ آب‌ و درياي‌ بابليهاي‌ قديم‌) است‌ (براي‌ تصوير رجوع كنيد به استروناخ‌، لوحهاي‌ 59ـ60). تالار پذيرايي‌ كاخ‌ داراي‌ چهار ايوان‌ بوده‌ است‌. دو ايوان‌ شرقي‌ و غربي‌ هم‌ اندازه‌ بوده‌ و احتمالاً هركدام‌ شانزده‌ ستون‌ داشته‌ است‌. سرستونهاي‌ ايوان‌ جنوبي‌ داراي‌ اشكال‌ حيوانات‌ (شير و گاو) و گُل‌ بوده‌ و ايوان‌ شمالي‌، به‌سوي‌ باغ‌ و آب‌نماهاي‌ سنگي‌ باز مي‌شده‌ است‌ (برگ‌، ص‌ 22؛ سامي‌، 1375 ش‌، ص‌74ـ75). بر يكي‌ از جرزهاي‌ سنگي‌ ايوان‌ جنوبي‌، چهار سطر به‌ خط‌ ميخي‌ و به‌ زبانهاي‌ پارسي‌ باستان‌ و عيلامي‌ و بابلي‌ به‌ مضمونِ «من‌ كوروش‌ هخامنشي‌» و بر بالاي‌ جرز ايوان‌ شرقي‌، سنگ‌نبشته‌اي‌ با همين‌ خصوصيات‌ نقر شده‌ است‌ كه‌ يكي‌ از قديمترين‌ متون‌ به‌ پارسي‌ باستان‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، همانجا؛ قس‌ كرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 91ـ92؛ براي‌ تصوير خطوط‌ ميخي‌ رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌65 و لوح‌ a 64؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر دربارة‌ اين‌ كاخ‌ رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 56ـ77).4) كاخ‌ اختصاصي‌ . حدود 350 ، 1 متر از آرامگاه‌ كوروش‌ فاصله‌ دارد و مساحت‌ آن‌ حدود 410 ، 3 متر مربع‌ است‌ (بريان‌، ج‌ 1، ص‌ 218، 224؛ استروناخ‌، ص‌ 78؛ سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 111). از نقشهاي‌ برجستة‌ كاخ‌، جز تكه‌هاي‌ شكستة‌ پايين‌ آن‌، چيزي‌ باقي‌ نمانده‌ است‌. روي‌ جامة‌ اين‌ نقوش‌ ــ كه‌ به‌ عقيدة‌ سامي‌ (1375ش‌، ص‌ 168ـ169) به‌طور قطع‌ نقش‌ كوروش‌ بوده‌ است‌ ــ خطوط‌ ميخي‌ نقش‌ شده‌ بوده‌ كه‌ از آن‌ چند حرف‌ بيشتر باقي‌ نمانده‌ است‌. از سنگهاي‌ جرز انتهاي‌ تالار فقط‌ جرز جنوبي‌ كه‌ يكپارچه‌ است‌ به‌جا مانده‌ و بر پيشاني‌ آن‌، چهار سطر به‌ خط‌ ميخي‌ و زبانهاي‌ پارسي‌باستان‌ و عيلامي‌ و بابلي‌ نوشته‌ شده‌ است‌: «من‌ كوروش‌ هخامنشي‌» (همان‌، ص‌ 114؛ مصطفوي‌، ص‌ 12ـ13؛ براي‌ آگاهي‌ بيشتر رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 78ـ97).5) برج‌ سنگي‌ . در حدود نيم‌ كيلومتري‌ شمال‌ كاخ‌ اختصاصي‌ كوروش‌ قرار داشته‌ كه‌ اكنون‌ ديواري‌ از آن‌ باقي‌ مانده‌است‌ و در نوشته‌هاي‌ مورخان‌ قديم‌ به‌ «زندان‌ سليمان‌» معروف‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 137). اين‌ بنا شامل‌ برجي‌ چهارگوش‌، با سه‌ رديف‌ پنجرة‌ كاذب‌ در سه‌ طرف‌ بنا، و اتاقي‌ بدون‌ پنجره‌ در بالاي‌ بنا بوده‌ كه‌ با پلكاني‌ سنگي‌ به‌ آن‌ راه‌ مي‌يافته‌اند (استروناخ‌، ص‌ 117). درِ ورودي‌ بنا رو به‌ شمال‌ غربي‌ باز مي‌شده‌ است‌ (بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 90؛ سامي‌، 1375ش‌، ص‌ 137).نظريه‌هاي‌ باستان‌شناسان‌ دربارة‌ اين‌ بنا مختلف‌ است‌. اين‌ برج‌ با بناي‌ «كعبة‌ زرتشت‌» در نقش‌ رستم‌ شباهت‌ بسياري‌ دارد (فراي‌، ص‌ 137؛ سامي‌، 1375 ش‌، همانجا؛ استروناخ‌، ص‌ 134). برخي‌ آن‌ را آتشگاه‌ و آتشكده‌ تصور كرده‌اند (جكسون‌، ص‌ 327؛ برگ‌، ص‌ 23) و برخي‌ معتقدند كه‌ به‌سبب‌ هماننديهاي‌ بنيادين‌ معماري‌ اين‌ برج‌ و آرامگاه‌ كوروش‌، اين‌ برج‌ مقبره‌ بوده‌ است‌ (بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 91؛ كرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 90ـ91). علي‌ سامي‌ (1341ـ 1343 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 193)، بنا بر كتيبة‌ ناقصي‌ كه‌ در پيرامون‌ زندان‌ سليمان‌ كشف‌ كرده‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌)، انتساب‌ اين‌ برج‌ سنگي‌ به‌ قبر كمبوجيه‌ را معقولتر دانسته‌ است‌ (قس‌ بويس‌، همانجا). برخي‌ نيز آنجا را مقبرة‌ كاسان‌ دان‌ دانسته‌اند، اما اين‌ نظر نيز رد شده‌ است‌ (بريان‌، ج‌ 1، ص‌ 232). به‌گمان‌ بويس‌ شايد آنجا مقبرة‌ همسران‌ كوروش‌ و ديگر اعضاي‌ خاندان‌ سلطنتي‌ بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ج‌ 2، ص‌ 91ـ 93). اشميت‌ احتمال‌ داده‌ است‌ كه‌ آنجا انبار اشياي‌ خاندان‌ شاهي‌ يا اسباب‌ و لوازم‌ مراسم‌ ديني‌، از جمله‌ نمادهاي‌ مقدس‌، باشد (به‌نقل‌ استروناخ‌، ص‌ 135). اين‌ برج‌ احتمالاً در سالهاي‌ 540 ـ530 ق‌م‌ بنا شده‌ است‌ (بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 91، به‌نقل‌ از نيلندر ؛ براي‌ آگاهي‌ بيشتر دربارة‌ اين‌ بنا رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 117ـ137؛ سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 137ـ 139).6) سكّوهاي‌ سنگي‌ محوطة‌ مقدّس‌ . در يك‌ كيلومتري‌ شمال‌ غربي‌ كاخ‌ اختصاصي‌ كوروش‌، دو سنگ‌ بزرگ‌ سفيد توخالي‌ (سكّو) با بيش‌ از دومتر بلندي‌ وجود دارد كه‌ از هم‌ نُه‌متر فاصله‌ دارند (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 159). اين‌ سكّوها پلكاني‌ داشته‌اند كه‌ اكنون‌ پلكان‌ يكي‌ از آنها باقي‌ است‌ (استروناخ‌، ص‌ 138). اين‌ سكّوها به‌ عقيدة‌ اومستد قربانگاههاي‌ دوگانة‌ آناهيتا/ ناهيد و اهورامزدا و به‌ عقيدة‌ گيرشمن‌ ، محل‌ پيشكش‌ كردن‌ به‌ اهورامزدا، ميترا و آناهيتا بوده‌ است‌ (همانجا). گدار (ص‌ 142ـ143) آنجا را آتشگاه‌ دانسته‌ و به‌سبب‌ نزديكي‌اش‌ به‌ آب‌، و نيز سخن‌ استرابون‌ ــ كه‌ پارسيان‌ بهترين‌ قربانيانشان‌ را به‌ آتش‌ و آب‌ پيشكش‌ مي‌كنند ــ احتمال‌ داده‌ كه‌ آنجا محل‌ قرباني‌ براي‌ آب‌ و آتش‌ بوده‌ است‌. برخي‌ ديگر نيز اين‌ دو سكّو را آتشدان‌/ آتشكده‌ دانسته‌اند (براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 83ـ86؛ كرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 180ـ181). در محل‌، به‌ اين‌ دو سكّو «تخت‌ طاووس‌» مي‌گفته‌اند (پيرنيا، ج‌ 2، ص‌ 1566؛ هوار، ص‌ 93). به‌ عقيدة‌ استروناخ‌ (ص‌ 145) اين‌ دو سكّو در زمان‌ كوروش‌ ساخته‌ شده‌ است‌. به‌ گفتة‌ پلوتارك‌ (ج‌ 4، ص‌ 456) در پاسارگاد گويا معبدي‌ است‌ كه‌ به‌ افتخار رب‌النّوع‌ جنگ‌ كه‌ شايد «مينرو» باشد ساخته‌ شده‌ است‌، اما در واقع‌ معبد آناهيتا بوده‌ است‌ (پيرنيا، ج‌ 2، ص‌ 993).7) سكّوي‌ سنگي‌ . به‌ «تل‌ تخت‌» يا «تخت‌ سليمان‌» نيز مشهور است‌. در شمال‌ دشت‌ پاسارگاد، به‌ روي‌ تپه‌اي‌ كه‌ بيش‌ از پنجاه‌متر از سطح‌ دشت‌ بلندتر است‌، سكّويي‌ سنگي‌ قرار دارد كه‌ مورخان‌ و جهانگردان‌ و ساكنانِ دهات‌ مجاور، آن‌ را «تخت‌ سليمان‌» ناميده‌اند (سايكس‌، ج‌ 1، ص‌ 234؛ فرصت‌ شيرازي‌، ص‌ 235؛ نيز رجوع كنيد به تخت‌ سليمان‌ * ).8) تك‌بناهاي‌ بوستاني‌ . در محوطة‌ «بوستان‌ شاهي‌» پاسارگاد، دو عمارت‌ كلاه‌ فرنگي‌ ، در گوشة‌ شرقي‌ و جنوبي‌، وجود داشته‌ است‌ (براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به استروناخ‌، ص‌ 110ـ 112؛ براي‌ تصوير آثار باقي‌ مانده‌ از آنها رجوع كنيد به همان‌، لوح‌ 91). در اين‌ محوطه‌ آثاري‌ از يك‌ پُل‌ پيدا شده‌ كه‌ احتمالاً متعلق‌ به‌ اواخر دورة‌ هخامنشيان‌ يا حتي‌ پس‌ از دورة‌ آنان‌ است‌ (همان‌، ص‌ 113؛ براي‌ تصوير رجوع كنيد به همان‌، لوحهاي‌ 92ـ93، b 94؛ نيز رجوع كنيد به باغ‌ * ، قسمت‌ پنجم‌ «باغ‌ در ايران‌»).در محوطة‌ پاسارگاد تاكنون‌ اشياي‌ باستاني‌ بسياري‌ پيدا شده‌ است‌، از جمله‌ دو دستبند با سر بزكوهي‌، سه‌ جفت‌ گوشواره‌، قاشق‌ نقره‌، خمره‌اي‌ شامل‌ 162 ، 1 شي‌ء قيمتي‌ از زمان‌ هخامنشيان‌، سكه‌هاي‌ هِلِني‌، اشيايي‌ از طلا و نقره‌ و برنز و آهن‌، اشياي‌ سنگي‌، سفالي‌، شيشه‌اي‌ و استخواني‌ (استروناخ‌، ص‌ 153، 168، 178، 180ـ186،197ـ 198؛ براي‌ تصوير اشياي‌ يافت‌شده‌ رجوع كنيد به همان‌، لوحهاي‌ 146ـ180).در دشت‌ پاسارگاد آثار پيش‌ از تاريخ‌ بسياري‌ موجود است‌، لوئي‌ واندن‌ برگ‌ در تَلِّ جَري‌، نزديك‌ آبادي‌ اَبوالوَرْدي‌ در دشت‌ پاسارگاد، سفالهايي‌ كشف‌ كرده‌ و نقوش‌ آنها را شرح‌ داده‌ است‌ (ص‌ 23، 43). در تلّ نخودي‌، در نزديكي‌ آبادي‌ مبارك‌آباد در دشت‌ پاسارگاد، نيز حفاريهايي‌ صورت‌ گرفته‌ (نگهبان‌، ص‌ 401) كه‌ در آن‌ ظرف‌ سفالي‌ ماقبل‌ تاريخي‌ پيدا شده‌ است‌ (سامي‌، 1341ـ1343 ش‌، ج‌1، ص‌314؛ براي‌ تصوير آن‌ رجوع كنيد به همانجا؛ براي‌ آگاهي‌ از ديگر ظرفهاي‌ سفالي‌ كشف‌ شده‌ در تپه‌هاي‌ ماقبل‌ تاريخي‌ پاسارگاد رجوع كنيد به همان‌، ج‌ 1، ص‌ 93، 339). مصطفوي‌ (ص‌ 14) معتقد است‌ كه‌ اين‌ ظروف‌ سفالي‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ جلگة‌ پاسارگاد از هزارة‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد، محل‌ سكونت‌ بوده‌ است‌.در پاسارگاد دست‌كم‌ 24 كتيبه‌ به‌ سه‌ زبان‌ عيلامي‌ و بابلي‌ و پارسي‌ باستان‌ برشمرده‌اند، هر يك‌ با خط‌ ميخي‌ ويژة‌ خود كه‌ در همة‌ آنها نوشته‌ شده‌ است‌: «من‌، كوروش‌ شاه‌ هخامنشي‌» (بويس‌، ج‌ 2، ص‌ 95). برخي‌، كتيبه‌هاي‌ به‌نام‌ كوروش‌ را در پاسارگاد به‌ داريوش‌ اول‌ نسبت‌ مي‌دهند (بريان‌، ج‌ 1، ص‌ 226؛ فراي‌، ص‌ 122؛ عبدي‌، ص‌ 164ـ165). برخي‌ نيز معتقدند كه‌ خطهاي‌ عيلامي‌ و بابلي‌ در اين‌ كتيبه‌ها در عصركوروش‌، و روايت‌ پارسي‌ باستان‌ در آنها، در زمان‌ داريوش‌ بزرگ‌ نوشته‌ شده‌ است‌ (بويس‌، همانجا؛ براي‌ كتيبه‌ها و خطوطِ ميخيِ پاسارگاد رجوع كنيد به سامي‌، 1341ـ1443 ش‌، ج‌ 1، ص‌ 123ـ124؛ فرصت‌ شيرازي‌، ص‌ 233ـ235؛ بريان‌، ج‌ 1، ص‌ 226ـ227؛ ويلسون‌، ص‌ 62).استروناخ‌ (ص‌ 163) از پنج‌ كتيبه‌ به‌ خط‌ پهلوي‌ متصل‌ در گوشة‌ شمال‌ شرقي‌ پاسارگاد و در شرق‌ صفة‌ سنگي‌ (تلِتخت‌) نام‌ برده‌ كه‌ بر صخرة‌ كوه‌ كنده‌ شده‌ و همه‌ متعلق‌ به‌ اواخر دورة‌ ساساني‌ يا اوايل‌ دورة‌ اسلامي‌ است‌ كه‌ بعضي‌ از حروف‌ آنها محو شده‌ است‌.پاسارگاد در دورة‌ اسلامي‌ . از جمله‌ آثار دورة‌ اسلامي‌ در پاسارگاد، ويرانة‌ مسجدي‌ در اطراف‌ آرامگاه‌ كوروش‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 191). بنابر كتيبة‌ سردرِ ورودي‌ مسجد، ساخت‌ آن‌ در زمان‌ فرمانروايي‌ اتابك‌ سعدبن‌ زنگي‌ شروع‌ شده‌ و احتمالاً در 620 يا 621 پايان‌ پذيرفته‌ است‌ (همان‌، ص‌ 55 ـ56). در اطراف‌ آرامگاه‌ سكه‌هايي‌ از اين‌ دوره‌ پيدا شده‌ كه‌ بر روي‌ بعضي‌ از آنها نام‌ اتابك‌ سعد خوانده‌ شده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 195). در 1334 ش‌ نيز كتيبه‌اي‌ به‌ دست‌ آمده‌ كه‌ متعلق‌ به‌ همان‌ دوره‌ بوده‌ است‌. وجود تكه‌هايي‌ از چند كتيبه‌ نشانة‌ تعدد كتيبه‌ها در اطراف‌ و سردرِ مسجد است‌ (همان‌، ص‌ 56، 191، 196، 199ـ200).در دورة‌ اسلامي‌، در اطراف‌ آرامگاه‌ كوروش‌ گورستاني‌ از قبور ايرانيان‌ مسلمان‌ به‌وجود آمد (برگ‌، ص‌ 22). به‌ نوشتة‌ جان‌ استريوس‌ در 1083، مقبرة‌ مرغاب‌ قبلاً زيارتگاه‌ زنان‌ بوده‌ است‌ (استروناخ‌، ص‌ 1ـ2؛ كرزن‌، ج‌ 2، ص‌ 96ـ97). در سدة‌ سيزدهم‌، به‌ گفتة‌ ژان‌ ديولافوا (ص‌ 394)، دهقانان‌ در درزهاي‌ سقفِ سنگيِ آرامگاه‌، ميخهاي‌ چوبي‌ فرو برده‌ و چراغهاي‌ فلزي‌ به‌ آنها آويخته‌ و لباسهاي‌ كهنة‌ الوان‌ براي‌ نذر و نياز در آنجا گذاشته‌ بودند و به‌ احترام‌ مادر سليمان‌ اجازه‌ نمي‌دادند كه‌ مردي‌ وارد آنجا شود (نيز رجوع كنيد به جكسون‌، ص‌ 337؛ براون‌، ص‌ 337). به‌ گفتة‌ ابن‌بلخي‌ (ص‌ 155)، بنابر باورهاي‌ عاميانه‌، هركس‌ كه‌ به‌ اين‌ آرامگاه‌ مي‌نگريست‌ كور مي‌شد (نيز رجوع كنيد به لسترنج‌، ص‌ 305)، حتي‌ تا زمانهاي‌ متأخّر نيز آنجا را ــ كه‌ مشهد مادر سليمان‌ مي‌ناميدند ــ محل‌ شفاي‌ بيماري‌ هاري‌ مي‌دانستند (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 214، پانويس‌ 9؛ براون‌، همانجا). ساختماني‌ شبيه‌ به‌ كاروانسرا در صدمتري‌ شمال‌ آرامگاه‌ كوروش‌ قرار دارد (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 191؛ مصطفوي‌، ص‌ 10) كه‌ احتمالاً همان‌ است‌ كه‌ فرصت‌ شيرازي‌ (ص‌ 230) آن‌ را مدرسه‌ يا سرا پنداشته‌ است‌. به‌ نوشتة‌ مصطفوي‌ (همانجا) اين‌ كاروانسرا در عين‌حال‌، خانقاه‌ و عبادتگاهي‌ براي‌ معتكفين‌ و نيازمندان‌ بوده‌ است‌. بر روي‌ دو تكه‌ از دو كتيبة‌ متفاوت‌، بترتيب‌ «السلطان‌ المطاع‌ ابوالفوارس‌» به‌ خط‌ ثلث‌ و عبارت‌ «مالك‌ هفت‌ اقليم‌» نوشته‌ شده‌ كه‌ ظاهراً هر دو متعلق‌ به‌ كاروانسرا بوده‌ است‌ (سامي‌، 1375 ش‌، ص‌ 192ـ193). بنابر اين‌ يافته‌ها و نيز چند سكة‌ يافته‌ شده‌ در كاخ‌ بار كه‌ نام‌ شاه‌ شجاع‌ بر روي‌ آن‌ نوشته‌ شده‌، احتمالاً اين‌ بنا در زمان‌ وي‌ ساخته‌ شده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 193). محمد مفيدبن‌ محمود بافقي‌ نيز در سدة‌ يازدهم‌ ساخت‌ كاروانسرا را به‌ شاه‌ شجاع‌ نسبت‌ داده‌ است‌ (ص‌ 175). كياني‌ و كلايس‌ (ج‌ 1، ص‌ 52) به‌ ويرانه‌هاي‌ كاروانسرايي‌ در نزديكي‌ پاسارگاد اشاره‌ كرده‌اند و آن‌ را متعلق‌ به‌ دورة‌ صفوي‌ دانسته‌اند.در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌، ارنست‌ هرتسفلد كاوشهاي‌ باستان‌شناختي‌ دقيقي‌ را در پاسارگاد آغاز كرد و كتاب‌ > پاسارگاد < (برلن‌ 1908) را تأليف‌ نمود. از 1331 تا 1338 ش‌، علي‌ سامي‌ در آنجا به‌ فعاليت‌ باستان‌شناختي‌ پرداخت‌ و كتاب‌ پاسارگاد: قديميترين‌ پايتخت‌ كشور شاهنشاهي‌ ايران‌ (شيراز 1338 ش‌) را تأليف‌ كرد. اين‌ كتاب‌، پس‌ از مرگ‌ مؤلف‌، به‌ نام‌ پاسارگاد: پايتخت‌ و آرامگاه‌ كوروش‌ هخامنشي‌ ( ذوالقرنين‌ ) منتشر شد. سپس‌ ديويد استروناخ‌، به‌ سرپرستي‌ هيئتي‌، از 1339 تا 1342 ش‌ در آنجا به‌كاوش‌ پرداخت‌ كه‌ گزارش‌ و نتيجة‌ اين‌ پژوهشها را به‌صورت‌ كتابي‌ به‌نام‌ > پاسارگاد < انتشار داد. ترجمة‌ فارسي‌ آن‌ را سازمان‌ ميراث‌ فرهنگي‌ ايران‌ چاپ‌ كرده‌ است‌ (تهران‌ 1379 ش‌). عليرضا شاپور شهبازي‌، باستان‌شناس‌ و محقق‌ معاصر، نيز كتابي‌ به‌ نام‌ پاسارگاد تأليف‌ كرده‌ است‌ (شيراز 1379 ش‌) كه‌ از آخرين‌ تأليفات‌ در اين‌ باره‌ است‌. وي‌ در مقدمة‌ اين‌ كتاب‌، گزارشي‌ از تحقيقات‌ پيشين‌ را در اين‌ زمينه‌ آورده‌ است‌.منابع‌: ابن‌بلخي‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌ و رينولد آلن‌ نيكلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ محمد مفيدبن‌ محمود بافقي‌، «فصلي‌ از مختصر مفيد »، در فرهنگ‌ ايران‌زمين‌ ، ج‌ 6 (1337 ش‌)؛ ادوارد گرانويل‌ براون‌، يك‌ سال‌ در ميان‌ ايرانيان‌: مطالعاتي‌ در خصوص‌ وضع‌ زندگي‌ و اخلاق‌ و روحيّات‌ ايرانيان‌ ، ترجمة‌ ذبيح‌الله‌ منصوري‌، تهران‌ 1371 ش‌؛ لوئي‌ واندن‌ برگ‌، باستان‌شناسي‌ ايران‌باستان‌ ، با مقدمة‌ رمن‌ گيرشمن‌، ترجمة‌ عيسي‌ بهنام‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ پي‌ير بريان‌، تاريخ‌ امپراتوري‌ هخامنشيان‌: از كوروش‌ تا اسكندر ، ترجمة‌ مهدي‌ سمسار، تهران‌ 1378 ش‌؛ مري‌ بويس‌، تاريخ‌ كيش‌ زرتشت‌ ، ترجمة‌ همايون‌ صنعتي‌زاده‌، ج‌ 2، تهران‌ 1375 ش‌؛ پلوتارك‌، حيات‌ مردان‌ نامي‌ ، ترجمة‌ رضا مشايخي‌، ج‌ 3 و 4، تهران‌ 1346 ش‌؛ حسن‌ پيرنيا، ايران‌باستان‌، يا، تاريخ‌ مفصل‌ ايران‌ قديم‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ آبراهام‌ والنتاين‌ ويليامز جكسون‌، سفرنامة‌ جكسن‌: ايران‌ در گذشته‌ و حال‌ ، ترجمة‌ منوچهر اميري‌ و فريدون‌ بدره‌اي‌، تهران‌ 1357 ش‌؛ ژان‌ پل‌ راشل‌ ديولافوا، ايران‌، كلده‌ و شوش‌ ، ترجمة‌ علي‌ محمد فره‌وشي‌، چاپ‌ بهرام‌ فره‌وشي‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ علي‌ سامي‌، پاسارگاد: پايتخت‌ و آرامگاه‌ كوروش‌ هخامنشي‌ (ذوالقرنين‌) ، چاپ‌ غلامرضا وطن‌دوست‌، شيراز 1375 ش‌؛ همو، تمدن‌ هخامنشي‌ ، شيراز 1341ـ1343 ش‌؛ سرپرسي‌ مولزورث‌ سايكس‌، تاريخ‌ ايران‌ ، ترجمة‌ محمدتقي‌ فخرداعي‌ گيلاني‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ عليرضا شاپور شهبازي‌، پاسارگاد ، شيراز 1379 ش‌؛ همو، كوروش‌ بزرگ‌ ، شيراز 1349 ش‌؛ همو، «گوردختر»، باستان‌شناسي‌ و هنر ايران‌ ، ش‌ 9 و 10 (زمستان‌ 1351)؛ همو، «ورود پارسيان‌ به‌ تاريخ‌»، در ارج‌نامة‌ ايرج‌: به‌ پاس‌ نيم‌قرن‌ سوابق‌ درخشان‌ فرهنگي‌ و دانشگاهي‌ استاد ايرج‌ افشار ، به‌ كوشش‌ محسن‌ باقرزاده‌، ج‌ 1، تهران‌ 1377 ش‌؛ كاميار عبدي‌، «پايتختهاي‌ شاهنشاهي‌ هخامنشي‌»، در پايتخت‌هاي‌ ايران‌ ، چاپ‌ محمديوسف‌ كياني‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ ريچارد نلسون‌ فراي‌، ميراث‌ باستاني‌ ايران‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمدنصيربن‌ جعفر فرصت‌ شيرازي‌، آثار العجم‌: در تاريخ‌ و جغرافياي‌ مشروح‌ بلاد و اماكن‌ فارس‌ ، چاپ‌ سنگي‌ بمبئي‌ 1314، چاپ‌ علي‌ دهباشي‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ بهرام‌ فره‌وشي‌، ايرانويج‌ ، تهران‌ 1374 ش‌؛ اوژن‌ ناپلئون‌ فلاندن‌، سفرنامة‌ اوژن‌ فلاندن‌ به‌ ايران‌ ، ترجمة‌ حسين‌ نورصادقي‌، تهران‌ 1356 ش‌؛ جرج‌ ناتانيل‌ كرزن‌، ايران‌ و قضية‌ ايران‌ ، ترجمة‌ ع‌. وحيد مازندراني‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ محمديوسف‌ كياني‌ و ولفرام‌ كلايس‌، فهرست‌ كاروانسراهاي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1362ـ 1368 ش‌؛ گي‌لسترنج‌، جغرافياي‌ تاريخي‌ سرزمينهاي‌ خلافت‌ شرقي‌ ، ترجمة‌ محمود عرفان‌، تهران‌ 1364 ش‌؛ محمدتقي‌ مصطفوي‌، اقليم‌ پارس‌ ، تهران‌ 1343 ش‌؛ عزت‌الله‌ نگهبان‌، مروري‌ بر پنجاه‌ سال‌ باستان‌شناسي‌ ايران‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ كريستي‌ ويلسون‌، تاريخ‌ صنايع‌ ايران‌ ، ترجمة‌ عبدالله‌ فريار، تهران‌ 1366 ش‌؛ كلمان‌ هوار، ايران‌ و تمدن‌ ايراني‌ ، ترجمة‌ حسن‌ انوشه‌، تهران‌ 1363 ش‌؛Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bozpa ¦ r" (by Louis Vanden Berghe); Andrإ Godard, The art of Iran , translated from the French by Michael Heron, ed. Michael Rogers, London 1965; Richard Treadwell Hallock, Perspolis fortification tablets , Chicago 1969; Ernest Herzfeld, Pasargadae , Berlin 1908; David Stronach, Pasargadae: a report on the excavations conducted by The British Institute of Persian Studies from 1961 to 1963 , Oxford 1978.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سياره‌ مهين‌فر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده