پارسیان‌
معرف
‌ جامعة‌ زرتشتيان‌ خارج‌ از ايران‌، بويژه‌ هند
متن
پارسيان‌ ، نام‌ جامعة‌ زرتشتيان‌ خارج‌ از ايران‌، بويژه‌ هند. اين‌ واژه‌ از پارسيگِ پهلوي‌ (مَكِنزي‌، ذيل‌ واژه‌)، به‌ معناي‌ «ساكن‌ فارس‌» و «ايراني‌»، گرفته‌ شده‌ است‌.دربارة‌ پارسيان‌ از زمان‌ انقراض‌ ساسانيان‌ (33/653) تا مهاجرت‌ ايشان‌ از ايران‌ به‌ هند در اواسط‌ قرن‌ دوم‌، اطلاعات‌ مختصر و مبهمي‌ وجود دارد. قديمترين‌ سند مكتوب‌، يعني‌ قصة‌ سَنجان‌ ، منظومه‌اي‌ است‌ از بهمن‌ پسر كيقباد، شاعر مقيم‌ نوساري‌ ، كه‌ در 1008ـ1009/1600 آن‌ را سروده‌ است‌ (آباداني‌، 1356 ش‌، ص‌ 56؛ شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌418). سند ديگر، قصة‌ زرتشتيان‌ هندوستان‌ سرودة‌ دستور شاپور جي‌ در 1178ـ1179/ 1765 است‌ (پورداود، ارمغان‌ ، ش‌ 7، ص‌ 333). براساس‌ روايت‌ قصة‌ سنجان‌ ، حدود يكصد سال‌ پس‌ از سقوط‌ ساسانيان‌، زرتشتياني‌ كه‌ در كوهستانهاي‌ خراسان‌ پناه‌ گرفته‌ بودند، دسته‌ جمعي‌ روانة‌ جزيرة‌ هرمز شدند (آباداني‌، 1350ش‌، ص‌123). اشاره‌ به‌ زرسرخ‌ نيشابوري‌ در خطبة‌ عروسي‌ پارسيان‌ (همان‌، ص‌124؛ پورداود، ارمغان‌ ، ش‌ 4، ص‌161)، و نيز اطلاق‌ سنجان‌ (نام‌ دو روستا در نيشابور و مرو) بر نخستين‌ اقامتگاه‌ اين‌ مهاجران‌ در هند، مي‌تواند نشاني‌ از مبدأ مهاجرت‌ ايشان‌، يعني‌ خراسان‌، باشد (ياقوت‌ حموي‌، ج‌3، ص‌ 160؛ پورداود، ارمغان‌ ، ش‌5، ص‌206). با اينهمه‌، خاستگاه‌ آنان‌ را نبايد صرفاً خراسان‌ دانست‌، زيرا برخي‌ قراين‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ گروهي‌ از آنان‌ از طبرستان‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) و كرمان‌ برخاسته‌اند. بر پاية‌ گزارش‌ بلاذري‌ (ص‌ 552)، در پي‌ فتح‌ كرمان‌، گروهي‌ از مردم‌ آنجا به‌ دريا گريختند. در همين‌ گزارش‌ از مقاومت‌ و شكست‌ ايرانيان‌ در جزيرة‌ هرمز در برابر سپاه‌ مجاشع‌بن‌ مسعود سخن‌ به‌ ميان‌ آمده‌ است‌. پورداود با استناد به‌ اين‌ گزارش‌ حدس‌ زده‌ است‌ كه‌ نام‌ ديگر جزيرة‌ هرمز، يعني‌ موغِستان‌، بايد يادگار همين‌ روزگار باشد ( ارمغان‌ ،ش‌ 4، ص‌160)، اما تا سدة‌ هشتم‌ نام‌ موغستان‌ در منابع‌ نيامده‌ است‌. در قرن‌ هشتم‌ هرمز كهنه‌ را «موغ‌ استان‌» مي‌خواندند (ابن‌بطوطه‌، ج‌ 1، ص‌280). زرتشتيان‌ پس‌ از چند سال‌ اقامت‌ در هرمز، در حدود 149 با سه‌ كشتي‌ خليج‌فارس‌ را به‌ قصد هند ترك‌ كردند (آباداني‌، 1356 ش‌، همانجا؛ شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌35،41). برخي‌ مهاجرت‌ آنان‌ را به‌ هند، نتيجة‌ تبديل‌ شدن‌ بغداد به‌ منطقة‌ مهم‌ بازرگاني‌ جهاني‌، تسلط‌ اعراب‌ بر خليج‌فارس‌، و ركود بازرگاني‌ ايرانيان‌ دانسته‌اند (ارشاد، ص‌193). دربارة‌ تعداد اين‌ مهاجران‌ ترديد هست‌؛ برخي‌، آنان‌ را گروهي‌ كوچك‌، و برخي‌ ديگر، آنان‌ را صدها هزار تن‌ نوشته‌اند كه‌ پس‌ از ورود اسلام‌،بتدريج‌ به‌ هند كوچ‌ كردند (همان‌، ص‌184ـ185؛ نهرو، ج‌ 1، ص‌252). احتمالاً در بين‌ نخستين‌ گروههاي‌ كوچنده‌، بيشتر، نخبگان‌ نظام‌ ساساني‌ از قبيل‌ رهبران‌ ديني‌، منجمان‌ و شاهزادگان‌ حضور داشته‌اند (ارشاد، ص‌ 185؛ آباداني‌، 1356 ش‌، همانجا).در ادامة‌ قصه‌ سنجان‌ آمده‌ است‌ كه‌ زرتشتيان‌ پس‌ از رسيدن‌ به‌ سرزمين‌ هند، ابتدا مدتي‌ در جزيرة‌ ديب‌/ ديو ، واقع‌ در جنوب‌ سند و مغرب‌ كراچي‌، اقامت‌ گزيدند. سپس‌ در 168 يا 179 يا 184، وارد ناحيه‌اي‌ در جنوب‌ گُجَرات‌ شدند و پس‌ از كسب‌ اجازة‌ اقامت‌ از حكمران‌ محلي‌، بتدريج‌ آنجا را آباد كرده‌ سنجان‌ ناميدند (آذرگشسب‌، ص‌60؛ آباداني‌، 1356 ش‌، همانجا؛ شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌ 35، 41ـ42). در برخي‌ منابع‌ آمده‌ است‌ كه‌ پرتغاليها نام‌ سن‌ جان‌ را به‌ اين‌ منطقه‌ داده‌اند (آباداني‌، 1350 ش‌، ص‌124)، اما به‌ جزئيات‌ تاريخي‌ اين‌ تاريخچه‌هاي‌ منظوم‌ نمي‌توان‌ اعتماد كرد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ s" â ¦ rs ¦ "Pa )، چنانكه‌ پژوهشگراني‌ چون‌ گشتاسب‌ كيخسرو نريمان‌ و باتنا كاملاً اصالت‌ اين‌ داستانها را رد كرده‌ در اثبات‌ ساختگي‌ و جعلي‌ بودن‌ آنها دلايلي‌ آورده‌اند (شهبازي‌، ص‌135ـ137). درواقع‌، نبودن‌ هيچ‌ اثر مكتوب‌ يا حتي‌ روايت‌ شفاهي‌ دربارة‌ تاريخچة‌ پارسيان‌ از هنگام‌ ترك‌ ايران‌ تا پيش‌ از سال‌ سرودن‌ قصة‌ سنجان‌ ــ كه‌ خود مؤلف‌ نيز بر آن‌ تأكيد كرده‌ و نيز ذكر نشدن‌ هيچ‌ تاريخ‌ معيني‌ براي‌ تمامي‌ حوادث‌ يادشده‌ در قصة‌ سنجان‌ ، از بديهي‌ترين‌ اشكالات‌ است‌ كه‌ صحت‌ تاريخ‌ اين‌ مجموعة‌ منظوم‌ را، با ترديد جدي‌ مواجه‌ مي‌سازد. دقت‌ در مندرجات‌ اين‌ اثر گوياي‌ مهاجرت‌ تدريجي‌ (و نه‌ يكباره‌) ايرانيان‌، به‌ مناطق‌ متعددي‌ از هند چون‌ سورت‌ ، بهروچ‌/ بروچ‌ ، نوساري‌، كمبايه‌/ كمبي‌ و ساير شهرهاي‌ ساحلي‌ هند، طي‌ ادوار مختلف‌ تاريخي‌ است‌ (ايراني‌، ص‌268ـ279). گفتني‌ است‌ كه‌ حضور ايرانيان‌ در هند سابقه‌اي‌ ديرينه‌ دارد. در دورة‌ پيش‌ از اسلام‌ و قرنها پيش‌ از انقراض‌ ساسانيان‌، بازرگانان‌ ايراني‌ براي‌ تجارت‌، و مغهاي‌ زرتشتي‌ براي‌ تبليغات‌ مذهبي‌ به‌ هند سفر مي‌كرده‌اند (ارشاد، ص‌183؛ نيز رجوع كنيد به رضوي‌، ص‌256؛ > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، ذيل‌ "Parsis" ).مهاجران‌ زرتشتي‌، كه‌ كشاورز، صنعتگر، بازرگانِ دريانورد و فروشندة‌ انواع‌ مشروبات‌ الكلي‌ بودند، بتدريج‌ در سراسر گجرات‌ پراكنده‌ شدند (كاراكا، ج‌1، ص‌37ـ 38، 43) و به‌ سبب‌ ويژگي‌ مهاجرپذيري‌ و تسامح‌ هنديان‌ و نيز زندگي‌ در كنار يكديگر، انسجام‌ و يگانگي‌ و ويژگيهاي‌ فرهنگي‌ خود را حفظ‌ كردند (ارشاد، ص‌200)، اما ظاهراً با حملة‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌ در 421ـ423 به‌ هند، برخي‌ از آنان‌ در معرض‌ اسلام‌ آوردن‌ اجباري‌ قرار گرفتند (صفا، ص‌197؛ اشيدري‌، ذيل‌ «قصة‌ سلطان‌ محمود غزنوي‌»). در 536 پارسيان‌ به‌ ناگ‌ مَنْدال‌ در بَروده‌ * روي‌ آوردند و به‌ سبب‌ شباهت‌ آب‌ و هواي‌ آن‌ به‌ شهر ساري‌، آن‌ را «نوساري‌» ناميدند (آباداني‌، 1356 ش‌، ص‌56ـ57). در اواخر سدة‌ هفتم‌ نواحي‌ پارسي‌نشينِ گجرات‌ به‌ پنج‌ ناحية‌ مذهبي‌ (پنتك‌ ) تقسيم‌ شد كه‌ عبارت‌ بودند از: سنجان‌، نوساري‌، كمبي‌، بروچ‌ و گوداورا (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌42؛ بويس‌، ص‌139)، اما سنجان‌ كه‌ محل‌ نگهداري‌ آتش‌ بهرام‌ و مقرّ موبد موبدان‌ بود، با وجود تأسيس‌ «دارِ مهر» ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌) در نوساري‌ و بروچ‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌ 1113)، همچنان‌ مركزيت‌ خود را حفظ‌ كرد (شهمردان‌، 1340 ش‌، همانجا). در همين‌ سالها سياحي‌ ايتاليايي‌ كه‌ به‌ هند رفته‌ بود، تلويحاً به‌ وجود جامعة‌ پارسيان‌ در آنجا اشاره‌ كرده‌ است‌ (پورداود، ارمغان‌ ، ش‌ 7، ص‌333). زكريا قزويني‌ نيز در آثار البلاد و اخبار العباد ، دربارة‌ وجود زرتشتيان‌ در شهر صيهور هند مطالبي‌ آورده‌ (ج‌1، ص‌122) و نوشته‌ است‌ كه‌ در ناحية‌ سند منطقه‌اي‌ به‌ صحراي‌ زرتشت‌ معروف‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌119).در اوايل‌ سدة‌ دهم‌ پارسياني‌ كه‌ در كنار هندوها در دفاع‌ ناموفق‌ از سنجان‌ در برابر مسلمانان‌ شركت‌ داشتند، ناگزير به‌ ترك‌ شهر شدند و در گلداني‌ فلزي‌ آتش‌ بهرام‌ را به‌ نوساري‌ بردند (بويس‌، ص‌140؛ د.دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌642؛ رازي‌، ص‌107ـ 108).در اين‌ زمان‌ جامعة‌ پارسيان‌ شاهد تحولات‌ مهمي‌ بود. در نوساري‌ يكي‌ از بِهدينان‌ (فرزانگان‌ پارسي‌) به‌ نام‌ چَنگه‌ شاه‌ كه‌ مستأجر مالياتي‌ (دساي‌ ) و مردي‌ پرهيزكار و «داورِ» (رهبرِ) پارسيان‌ بود، حاكم‌ مسلمان‌ را تشويق‌ كرد تا بهدينانِ محلي‌ را از پرداخت‌ جزيه‌ معاف‌ كند. منصب‌ دساي‌گير كه‌ تا 1003ـ1004 در خانوادة‌ چنگه‌ شاه‌ باقي‌ بود، در زمان‌ كيقباد، پسر مهرجي‌ رانا ، با مقام‌ روحاني‌ موبدي‌ درآميخت‌ ( د.اسلام‌ ؛ د.دين‌ واخلاق‌ ، همانجاها). اين‌ سالها كه‌ زمان‌ حكومت‌ اكبرشاه‌ گوركاني‌ (963ـ1014) و توجه‌ او به‌ گفتگوي‌ اديان‌ براي‌ دستيابي‌ به‌ «دين‌ الهي‌» بود، براي‌ روحانيت‌ پارسي‌ فرصتي‌ فراهم‌ آورد تا در حيات‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ هند شركت‌ كند (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌5 ؛ آذرگشسب‌، ص‌66). مهرجي‌ رانا، موبد پارسي‌، براي‌ توضيح‌ مباني‌ عقيدتي‌ پارسيان‌، در مجلسي‌ كه‌ اكبر براي‌ تدوين‌ «دين‌ الهي‌» برپا ساخته‌ بود، شركت‌ جست‌ (آذرگشسب‌، همانجا) و در گنجانيدن‌ برخي‌ از مباني‌ مذهب‌ زرتشتي‌ در مذهب‌ تلفيقي‌ جديد كوشيد. موبدان‌ بهاگاريا براي‌ قدرداني‌، مقام‌ «دستور»ي‌ را به‌ وي‌ اعطا كردند كه‌ بعدها در خانوادة‌ او موروثي‌ شد (بويس‌، ص‌141). در زمان‌ اكبر، بندر سورَت‌ به‌ مركز معتبر تجارت‌ با غرب‌ تبديل‌ شد و پارسيان‌ از نيمة‌ دوم‌ سدة‌ دهم‌ در اين‌ شهر مستقر شدند و در 1146 در آنجا معبد ساختند (همان‌، ص‌140؛ اشيدري‌، ذيل‌ مادّه‌). پارسيان‌، در پي‌ اعتباري‌ كه‌ شاهان‌ نخستين‌ بابري‌ براي‌ آنان‌ فراهم‌ كرده‌ بودند، براي‌ نوزايي‌ فرهنگي‌ خود كوشيدند و دوباره‌ به‌ ايران‌ روي‌ آوردند ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌، مناسبات‌ پارسيان‌ با ايران‌). با رونق‌ سورت‌، بتدريج‌ بازرگانان‌ پارسي‌ سر برآوردند و نفوذ آنان‌ از يكه‌تازي‌ نخبگان‌ پيشين‌ جامعة‌ پارسي‌، «دساي‌»ها و «جاگيردار»ها، كاست‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌1114)، اما همين‌ دگرگوني‌ در قدرت‌ سياسي‌ و اجتماعي‌، و نيز اختلاف‌ نظرِ پارسيان‌ و روحانيت‌ زرتشتي‌ ايران‌ در باب‌ تقويم‌، به‌ فرقه‌گرايي‌ و شكافي‌ انجاميد كه‌ در سراسر سده‌هاي‌ بعد ادامه‌ يافت‌ و بر جامعة‌ پارسيان‌ اثري‌ ماندگار گذارد ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌، تحولات‌ و انشعابات‌).ورود پارسيان‌ به‌ بمبئي‌، نقطة‌ عطفي‌ در تاريخ‌ اين‌ جامعه‌ بود. درابجي‌ نانابهاي‌ ، احتمالاً نخستين‌ پارسي‌ بود كه‌ به‌ استخدام‌ پرتغاليها در آمد تا به‌ بمبئي‌ برود و واسطة‌ معامله‌ با بوميان‌ شود. كم‌ كم‌ مهاجرت‌ به‌ بمبئي‌ براي‌ كار با پرتغاليها و انگليسيها شدت‌ گرفت‌. نفوذ پارسيان‌ در بمبئي‌ به‌اندازه‌اي‌ بود كه‌ در 1103 مسلماناني‌ را كه‌ به‌ شهر حمله‌ كرده‌ بودند، عقب‌ راندند ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 340). در قرن‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ پارسيان‌ در سازندگي‌ و پيشرفت‌ بمبئي‌ سهم‌ بسزايي‌ داشتند، از جمله‌ مي‌توان‌ از بناي‌ اسكله‌ در 1163/1750 و ايجاد كارخانة‌ نخ‌تابي‌ در 1190/1776 نام‌ برد (آباداني‌، 1350 ش‌، ص‌ 128ـ 129).بدين‌ترتيب‌، پارسيان‌ تا اواخر سدة‌ يازدهم‌ و اوايل‌ سدة‌ دوازدهم‌، بمبئي‌ را به‌ عنوان‌ مركز اصلي‌ خود، جايگزين‌ سورت‌ كردند (شهمردان‌،1340 ش‌، ص‌618). در همين‌ زمان‌، نخستين‌ تشكلها و نهادهاي‌ پارسيان‌ شكل‌ گرفت‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌). نيمة‌ نخست‌ سدة‌ دوازدهم‌ اوج‌ شكوفايي‌ پارسيان‌ در تمام‌ زمينه‌ها بويژه‌ تجارت‌ در بمبئي‌ بود، چنانكه‌ قديمترين‌ چاپخانة‌ اين‌ شهر را پارسيان‌ بنيان‌ نهادند و اولين‌ روزنامه‌ در غرب‌ هندوستان‌ را در 12 شوال‌ 1237/ اول‌ ژوئية‌ 1822 با نام‌ بمبئي‌ سماچار منتشر كردند (آباداني‌،1345 ش‌، ص‌253ـ254). در 1250، پارسيان‌ جزو نخستين‌ كساني‌ بودند كه‌ از روشنايي‌ گاز و برق‌ بهره‌ بردند (همو، 1350 ش‌، ص‌128). آنان‌ در 1270 نخستين‌ كارخانة‌ پنبه‌ريسي‌ را داير كردند و بعدها نيز از سيزده‌ كارخانة‌ پنبه‌ريسي‌ بمبئي‌، نُه‌ كارخانه‌ متعلق‌ به‌ پارسيان‌ بود ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌341). در واقع‌، رشد و گسترش‌ اين‌ كلان‌ شهر در جنوب‌ آسيا با فعاليتهاي‌ اقتصادي‌، اجتماعي‌ و سياسي‌ پارسيان‌ پيوندي‌ ناگسستني‌ يافت‌. آنان‌ به‌ سبب‌ حسن‌ شهرت‌ در تجارت‌، جلب‌ اعتمادِ طرفهاي‌ تجاري‌ انگليسي‌ و استعداد بسيار در فراگيري‌ زبان‌ انگليسي‌ و نيز آميزش‌ با كاستهاي‌ (طبقات‌) مختلف‌ جامعة‌ بومي‌، در اندك‌ زمان‌ سهم‌ بسزايي‌ در گسترش‌ شهر به‌ دست‌ آوردند. خانواده‌هاي‌ ثروتمند پارسي‌ كه‌ عبارت‌ بودند از: بناجي‌ ، واديا ، جيجيبهاي‌ ، داديست‌ ، ردي‌ ماني‌ ، و تاتا ، افزون‌ بر ناوگان‌ عظيم‌ تجاري‌، مؤسسات‌ مالي‌، بيمه‌ و بانكهاي‌ معتبر را نيز در تملك‌ داشتند (همانجا) و از طريق‌ آنان‌، اساسي‌ نهاده‌ شد تا انقلاب‌ صنعتي‌ و تجددگرايي‌ به‌ هند وارد شود ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ s" â ¦ rs ¦ "Pa ). در 1266/ 1850 نيمي‌ از بمبئي‌ در تملك‌ پارسيان‌ بود و مظهر آمال‌ اين‌ جامعه‌، جمشيدجي‌ جيجيبهاي‌ (1197ـ1276/ 1783ـ1859)، مؤسس‌ بنياد نيكوكاري‌ پارسيان‌ ، نخستين‌ هندي‌ بود كه‌ در 1258/1842 لقب‌ «شواليه‌» و در 1273/1857 عنوان‌ «بارونِت‌» گرفت‌. سالهاي‌ 1273ـ1325/1857ـ1907، دورة‌ اوج‌ نفوذ سياسي‌ و فعاليت‌ تجاري‌ پارسيان‌ بود. در سدة‌ چهاردهم‌/ بيستم‌، پارسيان‌ با سرمايه‌گذاري‌ در راه‌آهن‌، تلگراف‌، انتشارات‌ (بويژه‌ روزنامه‌) و صنعت‌ فولاد ــ كه‌ جمشيدجي‌ نوشيروان‌ جي‌تاتا (1255ـ1322/ 1839ـ1904)، يكي‌ از كلان‌ سرمايه‌داران‌ جهان‌ در جنوب‌ آسيا، در آن‌ به‌ فعاليت‌ پرداخت‌ ــ به‌ نيروي‌ مهم‌ اقتصادي‌ و صنعتي‌ هند تبديل‌ شدند (ارشاد، ص‌279؛ ايرانيكا ، همانجا).موفقيت‌ پارسيان‌ در جامعة‌ هند چنان‌ بود كه‌ به‌ عنوان‌ نمونة‌ درخشان‌ تأثير مثبت‌ مهاجرت‌ قومي‌ در تحولات‌ تمدنهاي‌ جهان‌ و بقاي‌ نمونة‌ اصلح‌، نظر هانتينگتون‌ ، نظريه‌پرداز تاريخ‌ تمدن‌، را به‌ خود جلب‌ كرد (گنجي‌، ص‌142ـ145). جمعيت‌ پارسيان‌ بتدريج‌ رو به‌ ازدياد نهاد، چنانكه‌ در 1298/1881 به‌ 000 ، 85 تن‌ در هند، و بيش‌ از سه‌ هزار تن‌ در ديگر كشورها رسيد. قوانين‌ ازدواج‌ ميان‌ گروههاي‌ مختلف‌ پارسي‌ آسانتر شد، اما همچنان‌ اعتراض‌ به‌ پذيرش‌ غير زرتشتياني‌ كه‌ تغيير كيش‌ مي‌دادند، از بيم‌ ورود هندوهاي‌ پست‌ طبقه‌ ــ كه‌ جلب‌ اعانات‌ پارسيان‌ مي‌شدند ــ ادامه‌ داشت‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌1115). در اين‌ دوره‌، پارسيان‌ به‌ عنوان‌ رهبران‌ جامعة‌ زرتشتيان‌ جهان‌ شناخته‌ شدند (همانجا) و ثروتمندان‌ پارسي‌ كه‌ بيشتر مقيم‌ بمبئي‌ بودند، از مدعوين‌ خاص‌ در مراسم‌ دربار انگلستان‌ بودند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به آباداني‌، 1331ش‌، ص‌19).در سالهاي‌ مبارزه‌ براي‌ استقلال‌ در هند، موقعيت‌ پارسيان‌ دگرگون‌ شد. گرچه‌ دادابايي‌ نوروزجي‌ (پدربزرگ‌ هندوستان‌؛ دربارة‌ او رجوع كنيد به هوخت‌ ، دورة‌ 2، ش‌ 10، ص‌22؛ آذرگشسب‌، ص‌74ـ75) از بانيان‌ حزب‌ كنگره‌ بود (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌369)، با افزايش‌ قدرت‌ هندوهاي‌ تندرو در نهضت‌ استقلال‌ و تشكيل‌ حزب‌ مسلم‌ ليگ‌ در 1324/1906، نگراني‌ پارسيان‌ از سرنوشتشان‌ آغاز شد. آنان‌ حتي‌ خواستار تشكيل‌ كشور كوچكي‌ در ايالت‌ گجرات‌ يا كناره‌هاي‌ كوهستاني‌ ايران‌ شدند ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 345؛ نيز رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌، مناسبات‌ پارسيان‌ با ايران‌)، گرچه‌ پس‌ از استقلال‌ هند نيز پارسيان‌ از قدرتهاي‌ صنعت‌ هند و از بنيانگذاران‌ بورس‌ سهام‌ بمبئي‌ بودند و به‌ مقاماتي‌ همچون‌ رياست‌ دانشگاه‌ بمبئي‌، شهرداري‌، عضويت‌ در مجلس‌ و صاحب‌منصبي‌ در فرماندهي‌ نيروهاي‌ مسلح‌ و عضويت‌ در هيئت‌ سياسي‌ هند در خارج‌ از اين‌ كشور رسيدند ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 342). با اينهمه‌، تحولات‌ اقتصادي‌ و اجتماعي‌ در هند، از جمله‌ تقسيم‌ زمينهاي‌ پارسيان‌ مَلاّ ك‌ در ميان‌ زارعان‌، رشد صنايع‌ و تحول‌ در نظام‌ پرداخت‌ مالياتها و اقدامات‌ دولتي‌ براي‌ رفاه‌ عمومي‌ به‌ اهميت‌ اقتصادي‌ و نفوذ سياسي‌ پارسيان‌ لطماتي‌ زد (همانجا).جمعيت‌ پارسيان‌ در اوج‌ خود، در 1320ش‌/ 1941، حدود 000 ، 115 تن‌ بود كه‌ حدود نيمي‌ از آنان‌ مقيم‌ بمبئي‌ بودند. در دهة‌ 1350ش‌/1970 جمعيت‌ آنان‌ به‌ دلايلي‌ چون‌ مهاجرت‌، بالا بودن‌ سن‌ ازدواج‌ و در نتيجه‌ كاهش‌ نرخ‌ زاد و ولد، و نيز گرويدن‌ به‌ ديگر اديان‌ بتدريج‌ كاهش‌ يافت‌ ( > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، ذيل‌ "Parsis" ؛ ايرانيكا ،همانجا).مناسبات‌ پارسيان‌ با ايران‌ . نخستين‌ گزارش‌ دربارة‌ مناسبات‌ پارسيان‌ هند با زرتشتيان‌ ايران‌ به‌ سدة‌ نهم‌ بازمي‌گردد. در آن‌ روزگار، موبدان‌ پارسي‌ به‌ سبب‌ برخي‌ ناآگاهيها از اصول‌ و مراسم‌ آيين‌ خود و بروز اختلافات‌ ناشي‌ از آن‌، در صدد برآمدند كه‌ با ايجاد مناسبات‌ با روحانيت‌ مقيم‌ ايران‌ و طي‌ مكاتباتي‌ حاوي‌ پرسشها و پاسخهاي‌ ديني‌، انسجام‌ عقيدتي‌ خود را بازيابند. پارسيان‌ هند كه‌ زبان‌ پهلوي‌ نمي‌دانستند، به‌ توصية‌ نريمان‌ هوشنگ‌، نخستين‌ فرستادة‌ خود به‌ ايران‌، اين‌ نامه‌ها را به‌ فارسي‌ و به‌ الفباي‌ اوستايي‌ نوشتند. بين‌ سالهاي‌ 883 تا 1187، 26 نامه‌ نوشته‌ شد كه‌ پارسيان‌ آنها را با نام‌ «روايات‌» بدقت‌ نگهداري‌ مي‌كردند. اين‌ نامه‌ها بعدها به‌ انگليسي‌ و گجراتي‌ برگردانده‌ شد و در 1301ش‌/ 1922، به‌ كوشش‌ مانكجي‌ رستم‌ اونوالا با نام‌ روايت‌ داراب‌ هرمزديار به‌ چاپ‌ رسيد. چون‌ اين‌ رسايل‌ وضع‌ زرتشتيان‌ ايران‌ را در دورة‌ صفويان‌ نيز نشان‌ مي‌دهد، در مطالعة‌ تاريخ‌ ايران‌ منبعي‌ دست‌ اول‌ و با اهميت‌ به‌ شمار مي‌رود (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌ 259ـ303).از اواسط‌ سدة‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ به‌ بعد، كمكهاي‌ پارسيان‌ به‌ پناهندگان‌ زرتشتي‌ ايران‌، مناسبات‌ تجاري‌ را بويژه‌ ميان‌ پارسيان‌ بمبئي‌ و زرتشتيان‌ يزد توسعه‌ داد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌1115). در 1132 سفر جاماسب‌ ولايتي‌، موبدي‌ از كرمان‌، به‌ سورت‌ و تلاش‌ وي‌ براي‌ آموزش‌ زبانهاي‌ اوستايي‌ و پهلوي‌ به‌ پارسيان‌، باب‌ تازه‌اي‌ در اين‌ مراودات‌ گشود (آباداني‌، 1356 ش‌، ص‌ 57). در 1182 ملاكاووس‌ رستم‌ جلال‌، از آموزگاران‌ برجستة‌ فرقة‌ قديمي‌ ( رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌، تحولات‌ و انشعابات‌)، همراه‌ پسرش‌، پشوتن‌، از بمبئي‌ به‌ ايران‌ آمد و طي‌ دوازده‌ سال‌ اقامت‌ در يزد و اصفهان‌، به‌ فراگيري‌ فارسي‌ و عربي‌ پرداخت‌ ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 344ـ345).در نيمة‌ نخست‌ قرن‌ سيزدهم‌، با ازدواج‌ پناهندة‌ جواني‌ از زرتشتيان‌ ايران‌ به‌ نام‌ گلستان‌ با بازرگاني‌ پارسي‌ به‌ نام‌ فرامجي‌ پانداي‌ ، مرحله‌ تازه‌اي‌ در روابط‌ پارسيان‌ و زرتشتيان‌ ايران‌ آغاز شد. اخلاف‌ اين‌ دو كه‌ بازرگاناني‌ ثروتمند شدند، براي‌ ياري‌ رساندن‌ به‌ زرتشتيان‌ ايران‌ و گردآوري‌ كمك‌ مالي‌ براي‌ آنان‌ تلاش‌ بسيار كردند و در 1270/1854، «انجمن‌ بهبود حال‌ زرتشتيان‌» را بنيان‌ نهادند. اين‌ انجمن‌ در رجب‌ 1270 مانكجي‌ليمجي‌ هاتريا را به‌ نمايندگي‌ از سوي‌ بازرگانان‌ پارسي‌ به‌ ايران‌ فرستاد. اين‌ نماينده‌، به‌ سبب‌ روابط‌ خوبِ پارسيان‌ با دولت‌ انگلستان‌ و نيز ثروت‌ جامعه‌، توانست‌ براي‌ بهبود وضع‌ زرتشتيان‌ ايران‌ اقدامات‌ مؤثري‌ كند (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌495، 617 به‌ بعد؛ ايرانيكا ،همانجا) و با دربار ناصرالدين‌ شاه‌ (حك :1264ـ1313) و شاهزادگان‌ و بزرگان‌ قاجار، مناسبات‌ دوستانه‌ برقرار سازد. همچنين‌ وي‌ با اشخاص‌ برجستة‌ آن‌ عهد ملاقات‌ كرد، نظير رحمتعليشاه‌، قطب‌ سلسلة‌ نعمة‌اللهيّه‌ كه‌ در 1272 در كرمان‌ او را ديد و رحمتعليشاه‌ به‌ او لقب‌ «درويش‌ فاني‌» داد (شهمردان‌، 1340 ش‌، ص‌624ـ625). مانكجي‌ در يزد و كرمان‌ مدارسي‌ خاص‌ زرتشتيان‌ بنيان‌ نهاد و جوانان‌ زرتشتي‌ را براي‌ ادامة‌ تحصيل‌ به‌ هند، بويژه‌ بمبئي‌، فرستاد و در نقاط‌ مختلف‌ ايران‌ به‌ تأسيس‌ و بازسازي‌ دخمه‌ها و آتشكده‌ها، احياي‌ آيينهاي‌ باستاني‌ همچون‌ سدره‌ پوشيدن‌ و كُستي‌ بستن‌ و تشويق‌ به‌ پرهيز از چند همسري‌ و بعضي‌ آداب‌ ديگر پرداخت‌ (همان‌، ص‌617، 622ـ623). وي‌ پس‌ از تلاشهاي‌ بسيار توانست‌ در ديدارِ نمايندگان‌ پارسيان‌ با ناصرالدين‌ شاه‌ در لندن‌، هنگام‌ تاجگذاري‌ ادوارد هفتم‌، پادشاه‌ انگليس‌، با وساطت‌ وي‌، جزية‌ زرتشتيان‌ را لغو كند (آباداني‌، 1350 ش‌، ص‌133ـ134؛ نيز رجوع كنيد به ناصرالدين‌ قاجار، سند ش‌ 29، ص‌ 460ـ465، سند ش‌ 31، ص‌ 470).در دورة‌ مظفرالدين‌ شاه‌ (1313ـ1324) پارسيان‌ در مناسبات‌ دو كشور فعال‌ بودند ( رجوع كنيد به اسناد مربوط‌ به‌ كاوسجي‌ در اسنادي‌ از روابط‌ ايران‌ و هند ، ص‌117ـ126؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر از پايگاه‌ اجتماعي‌ پارسيان‌ در دورة‌ قاجاريه‌ رجوع كنيد به ابوطالب‌بن‌ محمداصفهاني‌، ج‌ 3، ص‌443). با اينهمه‌، دورة‌ قاجاريان‌ با تعدّي‌ بسيار نسبت‌ به‌ زرتشتيان‌ همراه‌ بود (رضوي‌، ص‌271). در اين‌ سالها پارسيان‌ هند مي‌كوشيدند با حمايت‌ مالي‌ و معنوي‌ از زرتشتيان‌ ايران‌، مانع‌ مهاجرت‌ گروهي‌ آنان‌ به‌ هند شوند تا كيش‌ آنان‌ در سرزمين‌ مادري‌ باقي‌ بماند (پولاك‌، ص‌31) و حتي‌ ميان‌ پارسيان‌ متمول‌ هند و دولت‌ ايران‌، براي‌ خريد خوزستان‌ مذاكراتي‌ شد كه‌ به‌ نتيجه‌ نرسيد ( ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌ 2، ص‌ 173).به‌ سبب‌ نارضايي‌ پارسيان‌ هند از قاجاريان‌، پارسيان‌ از نهضت‌ مشروطيت‌ پشتيباني‌ كردند و هنگامي‌ كه‌ ملك‌المتكلمين‌ (متوفي‌ 1326) در 1299 به‌ هند رفت‌، با استقبال‌ گرم‌ پارسيان‌ هند روبرو شد و وي‌ آنان‌ را به‌ بازگشت‌ به‌ ايران‌ و سرمايه‌گذاري‌ در آن‌ تشويق‌ كرد (ملكزاده‌، ص‌18ـ19). همچنين‌ پارسيان‌ او را در نشر كتاب‌ مِنَ الخَلْق‌ الي‌ الحق‌ ياري‌ دادند (صفائي‌، ج‌ 1، ص‌ 340).با روي‌ كار آمدن‌ سلسلة‌ پهلوي‌، مناسبات‌ پارسيان‌ با ايران‌ نزديكتر شد. حتي‌ برخي‌ به‌ همكاري‌ يكي‌ از پارسيان‌ مشهور هند به‌ نام‌ اردشيرجي‌ريپورتر (متوفي‌1312ش‌/1933) با ژنرال‌ آيرونسايد، در طراحي‌ كودتاي‌ 1299ش‌، و روابط‌ صميمانه‌اش‌ با رضاخان‌ اشاره‌ كرده‌اند ( ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌2، ص‌146ـ151). اردشير ــ كه‌ به‌ سبب‌ گزارشگري‌ روزنامة‌ تايمز نام‌ خانوادگي‌ ريپورتر را برگزيده‌ بود ــ با ديگر متنفذان‌ پارسي‌، جزو معماران‌ «ناسيوناليسم‌ شاهنشاهي‌» و باستانگرايي‌ پهلوي‌ اول‌ به‌ شمار آمده‌اند (همان‌،ج‌ 2، ص‌133، 160). پارسيان‌ از رضاشاه‌ (حك :1304ـ1320ش‌) درخواستِ امنيت‌ قضايي‌ و اجتماعي‌ كردند، و او موافقت‌ كرد (1311ش‌/ 1932)، اما از مهاجرت‌ گروهي‌ آنان‌ به‌ ايران‌ و اقامت‌ دايمي‌ آنها در اين‌ كشور چندان‌ استقبال‌ نكرد ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 345). با اينهمه‌، همواره‌ به‌ پارسيان‌ تعلق‌ خاطري‌ ويژه‌ داشت‌ و، به‌ قولي‌، پس‌ از وقايع‌ شهريور 1320 و هنگام‌ خروج‌ از ايران‌، قصد بمبئي‌ و اقامت‌ نزد پارسيان‌ را داشت‌، اما حكومت‌ انگليسي‌ هندوستان‌ مانعِ ورود او به‌ بمبئي‌ شد ( ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌2، ص‌160، پانويس‌ 37).پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ (1939ـ1945) و با به‌ سلطنت‌ رسيدن‌ پهلوي‌ دوم‌، پارسيان‌ هند مناسبات‌ خود را با ايران‌ گسترش‌ دادند. در 1329ش‌، دستور كيخسرو كوتار در سفري‌ به‌ ايران‌ دانش‌آموزان‌ زرتشتي‌ را تشويق‌ كرد كه‌ به‌ هزينة‌ جامعة‌ پارسيان‌ هند، براي‌ فراگيري‌ زند و اوستا به‌ هندوستان‌ بروند ( هوخت‌ ، دورة‌ 1، ش‌ 7، ص‌42). در دي‌ 1329 پارسيان‌ به‌ مناسبت‌ ازدواج‌ محمدرضا پهلوي‌ هدايايي‌ به‌ دربار فرستادند (همان‌، دورة‌ 2، ش‌3، ص‌2). با اينهمه‌، سفر آنان‌ به‌ ايران‌ با مشكلاتي‌ همراه‌ بود (آزرم‌، ص‌2). در دهة‌ 1340ش‌ سران‌ جامعة‌ پارسي‌ با وساطت‌ شاپورجي‌ريپورتر، پسر اردشيرجي‌ ريپورتر، منطقه‌اي‌ را به‌ وسعت‌ 960 ، 7 كيلومترمربع‌ در خوزستان‌، در پوشش‌ شركت‌ ايمينو در اختيار گرفتند ( ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌2، ص‌173) اما در 1347ش‌ املاك‌ وسيع‌ آنان‌ به‌ سبب‌ مشكلات‌ سياسي‌ مربوط‌ به‌ انتقال‌ پول‌ از هند به‌ ايران‌، پس‌ گرفته‌ شد ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 345).در 1350ش‌، با افزايش‌ قيمت‌ نفت‌ و هنگام‌برگزاري‌ جشنهاي‌ شاهنشاهي‌، عده‌اي‌ از پارسيان‌ بر آن‌ شدند كه‌ به‌ ايران‌ مهاجرت‌ كنند (همانجا). در اين‌ دوره‌، شاپورجي‌ريپورتر ــ كه‌ واسطة‌ ايران‌ و انگلستان‌ در معاملات‌ كلان‌ اسلحه‌ و شكر بود ــ نمونة‌ برجستة‌ نفوذ ثروتمندان‌ پارسي‌ به‌شمار مي‌رفت‌ ( ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌2، ص‌188، 191ـ200). وقوع‌ انقلاب‌اسلامي‌ در ايران‌ (1357 ش‌) و پيامدهاي‌ آن‌، اين‌ روند را متوقف‌ كرد.پارسيان‌ هند و مطالعات‌ ايرانشناسي‌ . در ســده‌هاي‌ دوازدهم‌ و سيزدهم‌/ هجدهم‌ و نوزدهم‌، پارسيان‌ هند به‌ سبب‌ گسترش‌ مناسباتشان‌ با اروپاييان‌ و ايران‌ و توجه‌ به‌ پيشينة‌ ديني‌ خود، به‌ حلقة‌ واسط‌ مهمي‌ در مطالعات‌ ايرانشناسي‌ در جهان‌ تبديل‌ شدند. سهولت‌ سفر به‌ هند، در مقايسه‌ با ايران‌، براي‌ اروپاييان‌ سبب‌ شد تا آنان‌ پارسيان‌ را نمايندة‌ زرتشتيان‌ جهان‌ بشناسند و براي‌ تأمين‌ متون‌ و اطلاعات‌ لازم‌ به‌ آنان‌ روي‌ آورند. در 1135/1723 كتابخانة‌ بودليان‌ دانشگاه‌ آكسفورد، از طريق‌ بازرگاني‌ انگليسي‌ در سورت‌، نسخه‌اي‌ از اوستا را از يك‌ پارسي‌ خريد. در همين‌ سالها جيمز بيلي‌ فريزر (1197ـ1272/ 1783ـ1856)، سياح‌ و مؤلف‌ اسكاتلندي‌، توانست‌ چند متن‌ اوستايي‌ را از پارسيان‌ بخرد. در 1173ـ1174/1759ـ1760، آنكتيل‌ دوپرون‌ فرانسوي‌ موفق‌ شد اوستايي‌ و پهلوي‌ را در سورت‌ از دستور ارباب‌، پسر كاووس‌ پارس‌، بياموزد (بار، ص‌40ـ41؛ رجب‌نيا، ص‌7ـ9). در سدة‌ سيزدهم‌/ اواخر سدة‌ هجدهم‌ و اوايل‌ سدة‌ نوزدهم‌، ملافيروز، نويسندة‌ دساتير ، علاوه‌ بر آنكه‌ مشوق‌ دوستي‌ پارسيان‌ با ايران‌ بود، براي‌ اروپاييان‌ علاقه‌مند به‌ تاريخ‌ ايران‌ باستان‌، منبع‌ اطلاعات‌ به‌ شمار مي‌آمد، از جمله‌ براي‌ ويليام‌ جيمز مكينتاش‌ ، ويليام‌ اوزلي‌ ، و ماريا گراهام‌ ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌344؛ براي‌ آگاهي‌ از ديگر ايرانشناساني‌ كه‌ از دانش‌ علماي‌ پارسي‌ هند بهره‌مند شدند و خاورشناسان‌ برجسته‌اي‌ كه‌ به‌ بررسي‌ آثار زرتشتي‌ اهتمام‌ ورزيدند رجوع كنيد به آباداني‌، 1356 ش‌، ص‌59؛ بار، ص‌44ـ45). بتدريج‌ فرزانگان‌ و ثروتمندان‌ پارسي‌ براي‌ گردآوري‌ نسخ‌ متون‌ مذهبي‌ و ديگر آثار مربوط‌ به‌ پارسيان‌، به‌ بنيانگذاري‌ كتابخانه‌هايي‌ در بمبئي‌ و نوساري‌ اقدام‌ كردند (بويس‌، ص‌142). نمونة‌ درخشان‌ نهادهايي‌ كه‌ افزون‌ بر گردآوري‌ آثار، كار پژوهش‌ و تربيت‌ پژوهشگران‌ در زمينة‌ ايرانشناسي‌ و ديانت‌ زرتشتي‌ را نيز پي‌ مي‌گرفت‌، مؤسسة‌ شرقشناسي‌ كاما بود. خورشيدجي‌ رستم‌ جي‌كاما (متوفي‌ 1327/1909) نخستين‌ پارسي‌ بود كه‌ اوستا را نزد اشپيگل‌ فرا گرفت‌ و پس‌ از بازگشت‌ به‌ بمبئي‌، مدرسه‌اي‌ تأسيس‌ كرد و در آنجا به‌ رايگان‌ به‌ تدريس‌ زبان‌ اوستايي‌ پرداخت‌. سه‌ تن‌ از بهترين‌ شاگردان‌ وي‌، هيربد كاووس‌ جي‌ كانگا، هيربد شهريارجي‌بروچا و تهمورث‌ دينشاه‌ اَنكِلساريا، راه‌ او را ادامه‌ دادند (براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به آباداني‌، 1356ش‌، ص‌59 ـ60؛ همو، 1331ش‌، ص‌19ـ20). در 1333/ 1915 همسر و دختر كاما، با اهداي‌ كتابخانة‌ شخصي‌ وي‌، مؤسسة‌ كاما را در بمبئي‌ بنيان‌ نهادند كه‌ بزرگترين‌ مركز مطالعات‌ ايراني‌ در مشرق‌ زمين‌ شد و از آن‌ پس‌ صدها تن‌ از پارسيان‌ كتابخانه‌هاي‌ خود را به‌ اين‌ مؤسسه‌ اهدا كردند يا از دارايي‌ شخصي‌ خود سهمي‌ به‌ آن‌ اختصاص‌ دادند و دهها دانشمند ايرانشناس‌، از جمله‌ ابراهيم‌ پورداود، براي‌ دانش‌اندوزي‌ رهسپار آنجا شدند (غروي‌، ص‌ نه‌ ـ يازده‌).پارسيان‌ در پاكستان‌ . پارسيان‌، پيش‌ از جدايي‌ پاكستان‌ از هند، در آنجا سكونت‌ گزيدند. در حدود 1240/1825، اولين‌ شركت‌ پارسي‌ به‌ نام‌ جساوالا و شركا در سِند تأسيس‌ شد و با رشد جامعة‌ پارسي‌ در كراچي‌، در 1255/1839 اولين‌ «دخمه‌» (گورستان‌)، در 1265/1849 نخستين‌ آتشكده‌، در 1275/ 1859 اولين‌ مدرسه‌، در 1286/1869 دومين‌ آتشكده‌، و در 1292/ 1875 دومين‌ دخمه‌ تأسيس‌ شد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ s" â ¦ rs ¦ "Pa ). پس‌ از تأسيس‌ بيمارستان‌، باشگاه‌ ورزشي‌، كتابخانه‌ و مدارس‌ خاص‌ پارسيان‌، نخستين‌ انجمن‌ جوانان‌ زرتشتي‌ در 1328/1910 به‌ سرپرستي‌ دستور جي‌ والا در اين‌ شهر بنيان‌ نهاده‌ شد ( هوخت‌ ، دورة‌ 4، ش‌ 1، ص‌ 11). پارسيان‌، علاوه‌ بر كراچي‌ و لاهور، اخيراً كويته‌ را نيز براي‌ اقامت‌ برگزيده‌اند. آنان‌ بويژه‌ در توسعة‌ كراچي‌ همانند بمبئي‌ تأثير بسزايي‌ داشته‌اند و در آنجا در زمينه‌هاي‌ كشتي‌سازي‌، هتلداري‌، داروسازي‌ و خريد و فروش‌ املاك‌ فعال‌ بوده‌اند، چنانكه‌ رهبر جامعة‌ پارسيان‌ كراچي‌، جمشيدمهتا (1241ـ1332ش‌/ 1862ـ1953)، نخستين‌ شهردار كراچي‌ بود كه‌ سيزده‌ سال‌ اين‌ مقام‌ را برعهده‌ داشت‌. همسر و پزشك‌ مخصوص‌ محمدعلي‌ جناح‌، پايه‌گذار پاكستان‌، نيز از پارسيان‌ بودند. پس‌ از اعلام‌ استقلال‌ پاكستان‌ به‌ عنوان‌ كشوري‌ مسلمان‌، بسياري‌ از پارسيان‌ كه‌ نگران‌ آيندة‌ خود بودند و نيز به‌ سبب‌ وجود امكانات‌ تحصيلي‌ و شغلي‌ در غرب‌، پاكستان‌ را ترك‌ كردند و شمار آنان‌ بشدت‌ روبه‌ كاهش‌ نهاد، جز در كراچي‌ كه‌ جمعيت‌ و ثروت‌ متمركزي‌ از آنِ پارسيان‌ داشت‌. جامعة‌ كنوني‌ پارسيان‌ پاكستان‌ نسبت‌ به‌ پارسيان‌ هند و كشورهاي‌ غربي‌، سنّتي‌تر مانده‌ و كمتر در معرض‌ تبادلات‌ فرهنگي‌ قرار گرفته‌ است‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا).پارسيان‌ در چين‌ . نخستين‌ بار در دورة‌ اسلامي‌، ابن‌ فقيه‌ (ص‌17) در سدة‌ سوم‌ از رواج‌ آيين‌ زرتشت‌ در چين‌ سخن‌ گفته‌ است‌. ظاهراً در موج‌ بزرگ‌ مهاجرت‌ زرتشتيان‌ به‌ هند، عده‌اي‌ نيز به‌ خاور دور رفته‌اند، زيرا در سيانِ چين‌، گورِ شاهزاده‌ خانمي‌ زرتشتي‌ با سنگ‌نوشته‌اي‌ پهلوي‌ متعلق‌ به‌ سدة‌ سوم‌/نهم‌ يافت‌ شده‌ است‌ (خانلري‌، ج‌2، ص‌75 ؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به آذرگشسب‌، ص‌58). به‌ روايتي‌، شاهزادگان‌ ساساني‌ براي‌ جلب‌ كمك‌ در برابر اعراب‌، تا چين‌ رفته‌ بوده‌اند (اشيدري‌، ذيل‌ «سنجان‌»). برخي‌ قراين‌ نيز نشان‌ مي‌دهد كه‌ در همان‌ سالهاي‌ ورود اسلام‌ به‌ ايران‌ مهاجرت‌ ايرانيان‌ به‌ چين‌ معمول‌ بوده‌ است‌. در 53/673 فيروز و پسرش‌ نرسه‌ به‌ دربار تانگ‌ پناه‌ جستند و در 69/688 به‌ درخواست‌ او در چِنگ‌ ـ آن‌ آتشكده‌اي‌ بنا شد (هاندا، ص‌32). در سدة‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ بازرگانان‌ پارسيِ بمبئي‌ تجارت‌ خود را تا چين‌ گسترش‌ دادند. اولين‌ پارسي‌، هيرجي‌ رِدي‌ ماني‌، در 1179/1765 به‌ همين‌ منظور به‌ چين‌ سفر كرد (آباداني‌، 1350 ش‌، ص‌127ـ 128؛ قس‌ شهمردان‌، 1330 ش‌ ب‌ ، ص‌ 16: 1169/1756). بين‌ سالهاي‌ 1225 تا 1258/ 1810ـ1842، پارسيان‌ سرمايه‌گذاري‌ در صنايعي‌ نظير كشتي‌ سازي‌ و ساخت‌ راه‌آهن‌ را در چين‌ آغاز كردند ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌1114). آنان‌ در هنگ‌ كنگ‌، كانتون‌ و شانگهاي‌ به‌ فعاليت‌ پرداختند و در تجارت‌ ترياك‌ و بانكداري‌ نيز وارد شدند (همان‌، ذيل‌ s" â ¦ rs ¦ "Pa ). ظاهراً مراودات‌ بازرگاني‌ به‌ سكونت‌ جماعتي‌ پارسي‌ در اين‌ نواحي‌ انجاميد. به‌ گزارشي‌، يكي‌ از اهالي‌ مغولستان‌ به‌ نام‌ بهرام‌ پور كيقباد پورجهانگير، در ميان‌ اسيران‌ جنگي‌ متفقين‌ وجود داشته‌ كه‌ مدتي‌ در بمبئي‌ و دهلي‌ بوده‌ است‌. وي‌ ــ كه‌ فارسي‌ را خوب‌ مي‌دانسته‌ و اوستا را از حفظ‌ بوده‌ ــ از جمعيت‌ چند صدهزار نفري‌ (؟!) پارسيان‌ مغولستان‌ سخن‌ گفته‌ است‌ كه‌ مركز آنان‌ شهر اولن‌ بتون‌ بوده‌ و رهبرشان‌ وانگ‌ تهمورث‌ ناميده‌ مي‌شده‌ است‌. آنان‌ ظاهراً به‌ گويش‌ دَري‌ سخن‌ مي‌گفته‌اند كه‌ دازه‌ خوانده‌ مي‌شده‌ و به‌ فارسي‌ نوشته‌ مي‌شده‌ است‌ (براي‌ شرح‌ كامل‌ رجوع كنيد به شهمردان‌، 1330 ش‌ الف‌ ، ص‌21ـ23).پارسيان‌ در افريقا . بازرگانان‌ پارسي‌ در سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ به‌ سواحل‌ شرقي‌ افريقا قدم‌ گذاردند. در 1287/1870 جهانگير بهدوار نخستين‌ كارگاه‌ كشتي‌سازي‌ پارسيان‌ را در مومْباسا بنا كرد. در همين‌ سالها، خانوادة‌ كُواسْجي‌ دينشاه‌، علاوه‌ بر تأسيس‌ كارگاههاي‌ كشتي‌سازي‌ و بنيانگذاري‌ ناوگان‌ تجاري‌، نمايندة‌ چند شركت‌ انگليسي‌ در عدن‌ و نخستين‌ واردكنندگان‌ فن‌آوري‌ به‌ اين‌ منطقه‌ بودند ( د.اسلام‌ ، همانجا).پارسيان‌ در همين‌ روزگار در زنگبار نيز به‌ تجارت‌ پرداختند (همانجا) و در دهه‌هاي‌ 1870ـ1890 در اين‌ سرزمين‌ سكني‌ گزيدند و در 1292/1875 نهاد رسمي‌ خود را بنيان‌ نهادند. از 1314/1896 وكلا، دفترداران‌ و مهندسان‌ وابسته‌ به‌ راه‌آهن‌ شرق‌ افريقا به‌ منطقة‌ زنگبار آمدند و از 1315/1897، انجمن‌ زرتشتيان‌ در آنجا كار خود را آغاز كرد. اين‌ انجمن‌ از 1319/1901 در نايروبي‌ خريد املاكي‌ را آغاز كرد، اما دورة‌ اصلي‌ رشد و شكوفايي‌ جامعة‌ پارسيان‌، پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ بود ( د. اسلام‌ ، همانجا)، گرچه‌ پيشتر، فعاليت‌ آنان‌ تا دوربن‌ و كيپ‌ تاون‌ در جنوب‌ افريقا گسترش‌ يافته‌ بود ( > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، ذيل‌ "Parsis" ) اما با روند قوم‌گرايي‌ در دهة‌ 1340ش‌/1960، بيشتر پارسيان‌ به‌ هند و كانادا و بيش‌ از همه‌ به‌ انگلستان‌ مهاجرت‌ كردند، چنانكه‌ در زنگبار پس‌ از انقلاب‌ 1343 ش‌/ 1964، جمعيت‌ پارسيان‌ ــ كه‌ پس‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ به‌ 184 تن‌ رسيده‌ بود ــ بشدّت‌ رو به‌ كاهش‌ نهاد و در دهة‌ 1370 ش‌/ 1990 تنها دو خانوادة‌ پارسي‌ در اين‌ سرزمين‌ باقي‌ ماند. پارسيان‌ افريقا، همانند پارسيان‌ پاكستان‌، سنّتي‌اند و كمتر در معرض‌ استحالة‌ فرهنگي‌ قرار گرفته‌اند ( د.اسلام‌ ، همانجا).پارسيان‌ در غرب‌ . توجه‌ پارسيان‌ به‌ اروپا و غرب‌ به‌ سدة‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ باز مي‌گردد. اولين‌ پارسي‌ در 1135/1723 به‌ انگلستان‌ رفت‌، اما عزيمت‌ گروهيِ آنان‌ در اواسط‌ سدة‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌ و بيشتر با هدف‌ تحصيل‌ و فراگيري‌ فن‌آوري‌، بويژه‌ نساجي‌، بود. حضور پارسيان‌ در انگلستان‌ بزودي‌ با هدفهاي‌ تجاري‌ همراه‌ شد. در واقع‌، اولين‌ تجارتخانة‌ هندي‌ در انگلستان‌، از آنِ برادران‌ پارسي‌ كاما بود كه‌ در 1271/1855 در لندن‌ و ليورپول‌ افتتاح‌ شد. در 1277/1861 پارسيان‌ اولين‌ جامعة‌ مذهبي‌ آسيايي‌ در انگلستان‌ بودند كه‌ در همان‌ سال‌ موفق‌ به‌ خريد ملكي‌ براي‌ احداث‌ گورستان‌ شدند. تا پيش‌ از جنگ‌ جهاني‌ دوم‌ حدود دويست‌ پارسي‌ در انگلستان‌ اقامت‌ داشتند، اما بيشتر پارسيان‌، همراه‌ ديگر آسياييهاي‌ جنوبي‌، در دهة‌ 1340ش‌/ 1960 به‌ انگلستان‌ رفتند ( د.اسلام‌ ، همانجا). پارسيان‌ مهاجر اغلب‌ تحصيلكرده‌ (70% با تحصيلات‌ دانشگاهي‌) و متخصص‌ بودند و بيشتر در لندن‌ متمركز شدند. از اواخر اين‌ دهه‌، آنان‌ كانادا و امريكا و در دهة‌ 1350ش‌/ 1970، استراليا را براي‌ سكونت‌ برگزيدند. در دهه‌هاي‌ بعد، در پي‌ سقوط‌ محمدرضا پهلوي‌ در ايران‌، مهاجرت‌ زرتشتيان‌ ايران‌ به‌ اين‌ سرزمينها شدت‌ يافت‌. اكنون‌ جامعة‌ زرتشتي‌ در نيويورك‌ صاحب‌ بنياد و املاك‌ خاص‌ خود است‌. بناهاي‌ ويژة‌ آنان‌، در نيويورك‌ (1356 ش‌/ 1977)، لس‌آنجلس‌ (1361 ش‌/ 1982) و شيكاگو (1362 ش‌/ 1983) گشوده‌ شده‌ است‌. در ونكوور (1359 ش‌/ 1980) و تورنتو (1366 ش‌/ 1987) اين‌ نهادهاي‌ زرتشتي‌ كار خود را آغاز كرده‌اند (همانجا). كانون‌ فرهنگي‌ زرتشتيان‌ در ونكوور، از مهر 1373/ اكتبر 1994 آغاز به‌ كار كرده‌ است‌. برخي‌ از عناوين‌ نشريات‌ آن‌، نگراني‌ عميق‌ زرتشتيان‌ را از مستحيل‌ شدن‌ در جامعة‌ غربي‌ نشان‌ مي‌دهد (پوركريمي‌، ص‌ 142ـ143). بيشتر اين‌ پارسيان‌ يا زرتشتيان‌ ايراني‌ مهاجر به‌ امريكا تحصيلكرده‌اند. جمعيت‌ آنان‌ جوان‌ است‌ و نرخ‌ تولد در جامعة‌ آنان‌، از نرخ‌ مرگ‌ و مير بيشتر است‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا).در استراليا مركز مهم‌ مهاجرت‌ پارسيان‌، سيدني‌ و ملبورن‌ است‌. در 1350ش‌/ 1971 «انجمن‌ زرتشتيان‌ استراليايي‌ » در سيدني‌ تشكيل‌ و در 1365ش‌/ 1986 بناي‌ آن‌ افتتاح‌ شد. در 1366 ش‌/ 1987 شعبة‌ اين‌ انجمن‌ در ملبورن‌ گشايش‌ يافت‌. جمعيت‌ پارسيان‌ در استراليا، در دهة‌ هشتاد ميلادي‌ كمتر از هزار تن‌ بوده‌ اما روندي‌ رو به‌ افزايش‌ داشته‌ است‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا). پرجمعيت‌ترين‌ جامعة‌ پارسي‌ غرب‌، در لندن‌ و سپس‌ در تورنتوي‌ كاناداست‌ ( > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، همانجا).پارسيان‌ در جاهاي‌ ديگر . شيخ‌نشينهاي‌ خليج‌فارس‌ كه‌ از دهه‌هاي‌ واپسين‌ سدة‌ چهاردهم‌/بيستم‌ در تجارت‌ منطقة‌ جنوب‌ آسيا موقعيتي‌ استثنايي‌ يافته‌اند، مورد توجه‌ پارسيان‌ تجارت‌پيشه‌ و صنعتگر بوده‌اند، اما هيچ‌ نهاد رسمي‌ و در پي‌ آن‌ هيچ‌ گزارش‌ مستندي‌ از موقعيت‌ و تعداد آنان‌ در دست‌ نيست‌. جمعيت‌ پارسيان‌ در اين‌ نواحي‌ پانصد تن‌ تخمين‌ زده‌ مي‌شود ( د.اسلام‌ ، همانجا).از حضور پارسيان‌ در كلمبيا، رانگونِ برمه‌، سنگاپور، هنگ‌كنگ‌ و اندونزي‌ نيز آگاهيهاي‌ اندكي‌ در دست‌ است‌ (همان‌، ج‌ 5، ص‌1114؛ > دايرة‌المعارف‌ دين‌ < ، همانجا).تحولات‌وانشعابات‌ . پارسيان‌خودرا مزديسنو(خداپرست‌) مي‌خوانند و براي‌ آتش‌ و نور احترام‌ بسيار قايل‌اند (رضوي‌، ص‌ 9ـ10). با اينهمه‌، به‌ سبب‌ اقامت‌ طولانيشان‌ در هند و شايد براي‌ جلب‌ خشنودي‌ ميزبان‌، از نفوذ عقايد هندوها بركنار نمانده‌اند (فرانكلين‌، ص‌10). بدين‌ ترتيب‌، گرچه‌ اصول‌ اعتقادي‌ پارسيان‌ با ديانت‌ زرتشتي‌ تفاوتي‌ ندارد، به‌ دين‌ ايشان‌ دگرگونيهايي‌ راه‌ يافته‌ است‌، از جمله‌ در آموزة‌ كارما (منشأ ثواب‌ يا عِقاب‌)، زايش‌ مجدد و آراي‌ مربوط‌ به‌ كاست‌ ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌343). آيين‌ پارسيان‌ بر اين‌ مباني‌ شش‌گانه‌ است‌:وحي‌، وحدانيت‌ خدا، بقاي‌ روح‌، آخرت‌، رستاخيز و اصول‌ خاص‌ اخلاقي‌ (رازي‌، ص‌112ـ113؛ براي‌ تفصيل‌ بيشتر رجوع كنيد به د. دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌646ـ 648).نخستين‌ تحوّل‌ در باورهاي‌ پارسيان‌، با نهضت‌ آذركيوان‌ * (939ـ1027) ظاهر شد و در پتنه‌، لاهور و كشمير گسترش‌ يافت‌. آذركيوان‌ ديانت‌ زرتشتي‌ را با رياضت‌ هندويي‌، عقايد نوافلاطوني‌، مسيحي‌، يهودي‌، مانوي‌ و اسلامي‌ آميخت‌ و مذهبي‌ بنيان‌ نهاد كه‌ گاه‌ به‌ سبب‌ رواج‌ بسيار آن‌ در ميان‌ پارسيان‌، آيين‌ آذركيوان‌ را پارسيان‌ نيز خوانده‌اند ( د.اسلام‌ ، همانجا؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ، ذيل‌ «آذركيوان‌»؛ معين‌، ص‌28). در 1084/1673 نيز تحول‌ ديگري‌ روي‌ داد، و آن‌ هنگامي‌ بود كه‌ بهدينانِ نوساري‌ قدرت‌ انحصاري‌ موبدان‌ بهاگاريا را در باب‌ موقوفات‌ و بهاي‌ انجام‌ مراسم‌ ديني‌ شكستند ( د.اسلام‌ ، همانجا). در 1097/1686، با تأسيس‌ معابدي‌ كه‌ آتش‌ مقدّس‌ را در دسترس‌ همه‌ قرار مي‌داد، نفوذ موبدان‌ بهاگاريايي‌ بار ديگر محدود شد. در 1102/1691 موبدان‌ سنجان‌ به‌ بهدينان‌ پيوستند و در سورت‌، بلسار و بمبئي‌ معابدي‌ به‌ آيين‌ آنان‌ تأسيس‌ كردند (همانجا). اندكي‌ بعد اختلافات‌ ديگري‌ آرامش‌ اجتماع‌ پارسيان‌ را در سورت‌ برهم‌ زد كه‌ عمدتاً بر سر نحوة‌ قرار دادن‌ ميّت‌ و پوشاندن‌ صورت‌ او با پدان‌ (تكه‌ پارچه‌اي‌ براي‌ پوشاندن‌ صورت‌) بود ( د.دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌645).كمي‌ پيش‌ از پايان‌ يافتن‌ اين‌ بحرانها، در 1149/1736 جاماسپ‌، يكي‌ از بهدينان‌ ايراني‌، پارسيان‌ را تشويق‌ كرد تا تقويم‌ قديم‌ ايران‌ را كه‌ يك‌ ماه‌ از تقويم‌ پارسي‌ بيشتر بود، به‌ جاي‌ آن‌ بپذيرند و اين‌ سرآغاز مناقشة‌ بزرگ‌ بر سر تقويم‌ (مناقشة‌ كبيسه‌) بود. پس‌ از آن‌، جامعة‌ پارسي‌ به‌ دو فرقه‌ تقسيم‌ شد: اكثريت‌ «شاهنشاهي‌» يا رسمي‌ و اقليت‌ «قديمي‌» يا چوريگر ، كه‌ معابد و آتش‌ جداگانه‌ داشتند و حتي‌ ازدواج‌ ميان‌ خود را ناممكن‌ اعلام‌ كردند (براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به كاراكا، ج‌1، ص‌105ـ117). روند جدايي‌ با وقوع‌ رخدادهاي‌ خشونت‌بار در سدة‌ دوازدهم‌ و سيزدهم‌/ هجدهم‌ و نوزدهم‌، همراه‌ شد و گاه‌ مانندِ ناآراميِ 1191/1777 در بمبئي‌، ابعادي‌ وسيع‌ به‌ خود گرفت‌ (بالفور، ذيل‌ "Parsee" ؛ شهمردان‌، 1339 ش‌، ش‌ 2، ص‌25؛ د. اسلام‌ ، همانجا؛ ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌344؛ براي‌ تفصيل‌ بيشتر رجوع كنيد به اشيدري‌، ذيل‌ «فرقة‌ قديمي‌، فرقة‌ شاهنشاهي‌»). «قديمي‌»ها موجد نهضتي‌ بودند كه‌ مي‌توان‌ آن‌ را كم‌ و بيش‌ «نهضت‌ ايراني‌سازي‌» خواند. بيشتر آنان‌ جمعيتهاي‌ پارسي‌ روستانشين‌ گجرات‌، و رهبرشان‌ موبدانِ باني‌ متون‌ و دانش‌ سنّتي‌ و باستاني‌ بودند (بويس‌، ص‌143ـ145؛ ايرانيكا ، همانجا). «شاهنشاهي‌»ها بيشتر پيشه‌ور، صنعتگر و واسطة‌ تجارت‌ با فرانسويان‌ و انگليسيها بودند و مي‌كوشيدند كه‌ با اين‌ دسته‌بنديها، بر ضد حكومت‌ انحصارطلب‌ (اليگارشي‌) تجارت‌پيشة‌ قديمتر برخيزند. ركود اقتصادي‌، به‌ سبب‌ تغيير مركزيت‌ تجاري‌ از سورت‌ به‌ بمبئي‌، و تسلط‌ مراتهه‌ ها بر نواحي‌ روستايي‌ گجرات‌ كه‌ نخبگان‌ سنّتي‌ را از منابع‌ درآمد محروم‌ مي‌كرد، به‌ برتري‌ شاهنشاهيها انجاميد ( د.اسلام‌ ، همانجا).از سوي‌ ديگر پارسيان‌ در استقبال‌ از مظاهر تمدن‌ صنعتي‌ غرب‌، خواه‌ ناخواه‌ در معرض‌ افكار فلسفي‌ اروپاييان‌ نيز قرار گرفتند و در مباني‌ عقيدتي‌ آنان‌ دگرگونيهايي‌ به‌ وجود آمد. در عين‌ حال‌، اين‌ تحول‌ واكنشي‌ بود در برابر تهديد فزايندة‌ گرايش‌ به‌ مسيحيت‌ كه‌ موجد آن‌ هيئتهاي‌ تبشيري‌ بودند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به شهمردان‌، 1339 ش‌، ش‌ 3، ص‌ 21). در 1267/ 1851 گروهي‌ از پارسيان‌ تحصيلكردة‌ جوان‌ از طبقة‌ مرفّه‌، با هدف‌ تشويق‌ به‌ زرتشتيگري‌ ناب‌، نهاد مذهبي‌ نويني‌ بنيان‌ نهادند و در 1270/1854 مدرسه‌اي‌ براي‌ تربيت‌ پسران‌ پارسي‌ براي‌ تصدي‌ روحانيت‌ تأسيس‌ كردند ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌1115). نهضت‌ احياي‌ مذهبي‌ به‌ دو گروه‌ تقسيم‌ شد: اصلاح‌طلبان‌ نوگرا، كه‌ بشدّت‌ تحت‌ تأثير قرائت‌ توماس‌ هايد از زرتشتيگري‌ در كتاب‌ تاريخ‌ اديان‌ ايرانيان‌ و آراي‌ مارتين‌ هاگ‌ ، نويسندة‌ > مقالاتي‌ دربارة‌ زبان‌نوشته‌ها و دين‌ پارسيان‌ < ، ويليام‌ جكسن‌ نويسندة‌ زرتشت‌ پيغمبر قديم‌ ايران‌ ، و مولتون‌ مؤلف‌ دين‌ قديم‌ زرتشتي‌ بودند و ديانت‌ زرتشتي‌ را در اصل‌ توحيدي‌ مي‌دانستند (بار، ص‌ 39؛ ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌ 343؛ د. اسلام‌ ، همانجا). نظر آنان‌ در برابر روحانيت‌ سنّتي‌ زرتشتي‌، اعتراض‌آميز و متأثر از فلسفة‌ عقل‌گِراي‌ سدة‌ هجدهم‌ اروپا بود و كساني‌ چون‌ خورشيدجي‌رستم‌ جي‌كاما ( ايرانيكا ، ذيل‌ «كاما»)، نمايندة‌ بارز آن‌ بودند. آنان‌ به‌ توضيح‌ عقلاني‌ مباني‌ مذهبي‌ علاقه‌ داشتند و به‌ تكية‌ صرف‌ بر دستورنامه‌ها ــ كه‌ تودة‌ پارسيان‌ بدرستي‌ مفهوم‌ آن‌ را درك‌ نمي‌كردند ــ و برگزاري‌ آداب‌ تكراري‌ و پُر هزينه‌اي‌ كه‌ موبدان‌ به‌ انجام‌ آن‌ اصرار مي‌كردند، اعتراض‌ داشتند. برخوردهاي‌ ميان‌ اين‌ اصلاح‌طلبان‌ و روحانيت‌ سنّتي‌ زرتشتي‌ و هوادارانشان‌، در تاريخ‌ جامعة‌ پارسي‌ به‌ «فروشي‌ » معروف‌ است‌ ( د. اسلام‌ ، همانجا).در برابر نهضت‌ اصلاح‌طلبان‌، نوعي‌ رويكرد به‌ تجربة‌ ديني‌ در علم‌ خَفي‌ نضج‌ گرفت‌ كه‌ نخست‌ در «انجمن‌ حكمت‌ الهي‌ » در بمبئي‌ ظاهر شد (1296ـ1325/1879ـ1907). كلنل‌ اولكات‌ ، باني‌ اين‌ جريان‌ و از حاميان‌ انجمن‌ مذكور، پارسيان‌ هند را تشويق‌ كرد تا به‌ ميراث‌ ديني‌ خود در ايران‌ توجه‌ كنند. چندي‌ بعد، «انجمن‌ حكمت‌ الهي‌» به‌ مَدْرَس‌ انتقال‌ يافت‌ و جمعيتِ طرفدارانِ خودمختاري‌ در امور داخلي‌، به‌ آنان‌ پيوست‌. اين‌ دو ويژگي‌ (روي‌ آوردن‌ به‌ ايران‌ و علم‌ خفي‌) در نهضتي‌ ادامه‌ يافت‌ كه‌ به‌ «علم‌ خُشْنوم‌» يا «راه‌ دانش‌» معروف‌ شد و بهرامشاه‌ شرف‌ بنيانگذار آن‌ بود ( ايرانيكا ، ج‌ 4، ص‌343). اين‌ رويكرد تازه‌، پارسيان‌ را به‌ سرچشمة‌ ديني‌ خود متوجه‌ كرد، اما قدرت‌ پيشين‌ موبدان‌ هرگز احيا نشد و اين‌ پديده‌ در تركيب‌ نهاد رسمي‌ جامعة‌ پارسيان‌ (پنچايت‌ ) بخوبي‌ بازتاب‌ يافت‌ (همان‌، ذيل‌ "Bombay Parsi Panchayat" ؛ نيز رجوع كنيد به ادامة‌ مقاله‌).سازمانها و تشكّلها . مهمترين‌ نهاد رسمي‌ پارسيان‌، پنچايت‌ (مجلس‌ و انجمن‌) است‌. پنچايت‌ ــ يكي‌ از اشكال‌ سنّتي‌ حكومت‌ در هند بوده‌ كه‌ از پنج‌ تن‌ از برگزيدگان‌ سالمند و محترم‌ هر گروه‌، براي‌ رهبري‌ آن‌ جامعه‌ تشكيل‌ مي‌شده‌ است‌. انگليسيها براي‌ گروههاي‌ مختلف‌ اجتماعي‌، اين‌ تشكل‌ را به‌ عنوان‌ رابط‌ خود با جوامع‌ قومي‌ و مذهبي‌ هند به‌ رسميت‌ شناختند (همانجا). از جملة‌ اين‌ مجالس‌، پنچايت‌ پارسيان‌ بود كه‌ تاريخ‌ آن‌ در بسياري‌ موارد با گسيختگي‌ و ابهام‌ همراه‌ است‌. ظاهراً نخستين‌ گردهمايي‌ آن‌ در نوساري‌ و در 1052/1642 بوده‌ است‌ ( د. دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌ 644). عضو ارشد پنچايت‌، داور و نوعي‌ امين‌ صلح‌ به‌ شمار مي‌آمد. قوانين‌ و تصميمات‌ پنچايت‌ «بند و بست‌ » ناميده‌ مي‌شد كه‌ اگر تعدادي‌ از اعضاي‌ مجمع‌ آن‌ را تأييد مي‌كردند، تمام‌ اعضاي‌ جامعة‌ پارسي‌ بايد از آن‌ اطاعت‌، و آن‌ را اجرا مي‌كردند. پنچايت‌ مي‌توانست‌ هر حكمي‌، جز اعدام‌، را در محاكم‌ علني‌ خود صادر كند، از جمله‌ حكم‌ دربارة‌ مسائل‌ مالي‌ اعم‌ از مواجب‌ روحانيان‌، موقوفات‌ و مخارج‌ خاكسپاري‌ مردگان‌، نزاعهاي‌ خانوادگي‌، اعانات‌ و ساختن‌ دخمه‌ها و استراحتگاهها و اختلافات‌ ميان‌ جامعه‌ و حكومت‌ مركزي‌. بدترين‌ و شديدترين‌ مجازات‌، اخراج‌ فرد محكوم‌ از جامعة‌ پارسيان‌ بود (رازي‌، ص‌ 110؛ د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ج‌ 5، ص‌ 1114؛ د. دين‌ و اخلاق‌ ، همانجا). از 1242/ 1826 و پس‌ از مرگ‌ هُرمزجي‌ بُمانْجي‌ واديا، قدرت‌ پنچايتها، حتي‌ مهمترين‌ آنها در بمبئي‌ و سورت‌، به‌ آهستگي‌ رو به‌ افول‌ نهاد و عضويت‌ آن‌ از صورت‌ انتخابي‌ در آمد و موروثي‌ شد. در اين‌ سالها، جامعة‌ پارسي‌ از عملكرد پنچايت‌ بشدت‌ انتقاد كرد ( ايرانيكا ؛ د.دين‌ و اخلاق‌ ، همانجاها). بين‌ سالهاي‌ 1272 تا 1282/1855 تا 1865، در قوانين‌ و عملكرد پنچايت‌ اصلاحاتي‌ صورت‌ گرفت‌ ( د. دين‌ و اخلاق‌ ، همانجا) و از ابتداي‌ سدة‌ چهاردهم‌/ بيستم‌، اعتبار اين‌ نهاد با فعاليت‌ بيشتر در انجام‌ امور عام‌المنفعه‌ و ياري‌ روستاييان‌ پارسي‌ گجراتي‌ رو به‌ افزايش‌ نهاد. بتدريج‌ دامنة‌ مرجعيت‌ پنچايت‌ بمبئي‌، جامعة‌ پارسيان‌ را در سراسر دنيا در بر گرفت‌. با شروع‌ همايش‌ جهاني‌ زرتشتيان‌ در تهران‌ در 1340ش‌/1961، نهضتي‌براي‌ تأسيس‌ يك‌ سازمان‌ جهاني‌ آغاز شد و با تأسيس‌ سازمان‌ زرتشتيان‌ جهان‌ در 1356ش‌/1977 در لندن‌، گرايشي‌ براي‌ تأييد مشروعيت‌ و برتري‌ اين‌ سازمان‌ نسبت‌ به‌ پنچايت‌ پارسيان‌ بمبئي‌ پديد آمد. با وجود اين‌، تا زماني‌ كه‌ هند مركز اصلي‌ جمعيت‌ پارسي‌ باشد، پنچايت‌ بمبئي‌ متنفذترين‌ نهاد زرتشتي‌ خواهد بود و برگزاري‌ همايشهاي‌ جهاني‌ در 1343ش‌/ 1964، 1357 ش‌/ 1978 و 1364 ش‌/ 1985 مؤيد اين‌ نكته‌ است‌. به‌ هر حال‌ پارسيان‌ سنّتيِ مهاجر به‌ ماوراي‌ بحار، پنچايت‌ بمبئي‌ را معتبر مي‌دانند، اما به‌ عقيدة‌ عده‌اي‌ از پارسيان‌ كانادا، امريكا و انگلستان‌، ديدگاههاي‌ اين‌ نهاد بيشتر مناسب‌ هند است‌ و براي‌ مسائل‌ پارسيان‌ اين‌ كشورها راهگشا نيست‌، از جمله‌ فتواهاي‌ آن‌ دربارة‌ تغيير مذهب‌ يا ازدواج‌ درون‌ گروهي‌. بعلاوه‌، بسياري‌ از پارسيان‌ كوششهاي‌ اين‌ نهاد را در ياري‌ زرتشتيان‌ ناكافي‌ مي‌دانند. با وجود اين‌، پنچايت‌ پارسيان‌ بمبئي‌ همچنان‌ خود را به‌ جانبداري‌ از ارزشهاي‌ سنّتي‌ موظف‌ مي‌داند و نفوذ مالي‌ آن‌ نيز هنوز شايان‌ توجه‌ است‌. در 1362ش‌/1983 دارايي‌ اين‌ نهاد به‌ 560 ، 090 ، 88 روپيه‌ و تعداد كاركنان‌ ستادي‌ آن‌ در بمبئي‌، به‌ دويست‌ تن‌ مي‌رسيد ( ايرانيكا ، همانجا).عبادات‌ و آداب‌ و رسوم‌ . مراسم‌ عمدة‌ خانواده‌هاي‌ پارسي‌ به‌ دوران‌ بارداري‌، تولد، كُستي‌ بندي‌، ازدواج‌ و مرگ‌ مربوط‌ مي‌شود ( د. دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌645). زايش‌ رويدادي‌ خجسته‌ است‌. در دورة‌ بارداري‌ اولين‌ فرزند، در خانة‌ مادر با نيايش‌ و روشن‌ كردن‌ آتش‌ و چراغي‌ با كرة‌ خالص‌ در ماه‌ پنجم‌ و هفتم‌، اين‌ رويداد را عزيز مي‌شمارند. در پايان‌ ماه‌ پنجم‌، جشني‌ به‌ نام‌ پنج‌ مسيون‌ و در پايان‌ ماه‌ هفتم‌ با نام‌ اغرنه‌ برگزار مي‌كنند و خانوادة‌ شوهر براي‌ مادرِ منتظر، هدايايي‌ همچون‌ لباس‌ و شيرينيهايي‌ به‌ شكل‌ نارگيل‌ مي‌فرستند. بسياري‌ از اين‌ رسوم‌ خاستگاه‌ هندي‌ دارد (دهدشتي‌، ص‌ 5 ـ9). پيش‌ از تولد نوزاد نيز مراسم‌ دعاي‌ آفرينگان‌ انجام‌ مي‌شود و برخي‌ خانواده‌هاي‌ پارسي‌ به‌ تقليد از هنديان‌ روز پنجم‌ و دهمِ بعد از تولد را گرامي‌ مي‌دارند. مادر در پايان‌ روز چهلم‌، با تشريفاتي‌ خاص‌ به‌ حمام‌ مي‌رود كه‌ «نان‌ » (از اسنانِ سانسكريت‌ به‌ معناي‌ «حمام‌ مقدس‌») خوانده‌ مي‌شود. در سالروز تولد كودك‌، او را به‌ آتشكده‌ مي‌برند و نيايشهاي‌ خاصي‌ مي‌خوانند (همان‌، ص‌ 10ـ13، 26).مراسم‌ نامگذاري‌ نيز داراي‌ اهميتي‌ خاص‌ است‌ و جنام‌نام‌ خوانده‌ مي‌شود (همان‌، ص‌18). اما بزرگترين‌ رويداد زندگي‌ يك‌ پارسي‌، جشني‌ است‌ كه‌ به‌ لهجة‌ گجراتي‌ پارسيان‌ هند، نوجوت‌ و در ايران‌، «نوزوت‌» خوانده‌ مي‌شود. در اين‌ جشن‌، كُستي‌ يا كُشتي‌ (كمربند ويژة‌ زرتشتيان‌) را بر روي‌ سدرة‌ (پيراهن‌ سپيد و گشاد و نُه‌ تكه‌) نوجوان‌ زرتشتي‌ مي‌بندند. در اين‌ روز، سفره‌اي‌ مي‌گسترند و در آن‌ عود و صندل‌ و كُندُر، هفت‌ ميوه‌، نقل‌ و شيريني‌، و گل‌ و سبزه‌ مي‌گذارند و بر سر و شانة‌ نوجوان‌ نقلهاي‌ ريز و آويشن‌ مي‌پاشند (اشيدري‌، ذيل‌ «نوزوت‌»، «سدره‌ پوشي‌»؛ نيز رجوع كنيد به هرمزديار، ج‌ 1، ص‌ 29ـ30).بيشتر مردان‌ پارسي‌ در مراسمي‌ به‌ نام‌ «پادون‌» (در گجراتي‌ به‌ معناي‌ «نام‌ دادن‌»)، نامگذاري‌ مي‌شوند. اين‌ نامها كه‌ ايراني‌ (از اوستا يا شاهنامه‌ يا نام‌ سنگهاي‌ قيمتي‌) يا هندي‌ است‌، به‌ پسوند جي‌ (ظاهراً از زيستن‌) ختم‌ مي‌شود. در پي‌ نام‌ زنان‌ نيز ــ كه‌ بيشتر نام‌ فرشتگان‌، جواهرات‌ يا نامهاي‌ هندي‌ است‌ ــ پسوند بايي‌ مي‌آيد (دهدشتي‌، ص‌20ـ25).در آداب‌ و رسوم‌ ازدواج‌ نيز پارسيان‌ از مذهب‌ هندو اثر پذيرفته‌اند و برخي‌ آيينهاي‌ ازدواج‌ در ميان‌ ايشان‌ با اصل‌ مذهب‌ زرتشت‌ تفاوت‌ دارد. در اين‌ مراسم‌ زن‌ و مرد روبروي‌ هم‌ مي‌نشينند و با ريسماني‌ كه‌ هفت‌ بار به‌ دور بدن‌ و هفت‌ بار به‌ دور دست‌ آنها پيچيده‌ شده‌ به‌ يكديگر بسته‌ مي‌شوند و بين‌ آنان‌ پرده‌اي‌ نازك‌ مي‌آويزند كه‌ در ميان‌ كف‌ زدن‌ مهمانان‌ مي‌افتد و عروس‌ و داماد در دهان‌ هم‌ برنج‌ مي‌گذارند. اين‌ رسم‌ در اصل‌ افسوني‌ براي‌ حاصلخيزي‌ بوده‌ است‌. سپس‌ دو روحاني‌ دعاهاي‌ ازدواج‌ را مي‌خوانند. بعضي‌ از اين‌ دعاها به‌ زبان‌ اوستايي‌ است‌ كه‌ به‌ سبب‌ ناآشنايي‌ اغلب‌ پارسيان‌ با اين‌ زبان‌، مدعوين‌ غالباً معناي‌ آن‌ را در نمي‌يابند («مذهب‌ پارسيان‌»، ص‌123؛ نيز رجوع كنيد به بالفور، ذيل‌ "Parsee" ).مهمترين‌ جشنِ پارسيان‌، همانند همكيشان‌ ايرانيشان‌، جشن‌ نوروز است‌. پارسيان‌ ضمن‌ ديگر مراسم‌ در اين‌ روز، به‌ آتشكده‌ مي‌روند، صندل‌ مي‌سوزانند، به‌ فقرا خيرات‌ مي‌دهند و به‌ هم‌ تبريك‌ مي‌گويند («مذهب‌ پارسيان‌»، همانجا).آيين‌ تطهير جسم‌ نيز از جمله‌ آيينهاي‌ پارسيان‌ و چهار گونه‌ است‌: پادْياب‌، ناهن‌ ، بَرِشنُوم‌ و ريمَن‌. ساده‌ترين‌ صورت‌ پاكسازي‌ و وضو، يعني‌ ريختن‌ آب‌ بر روي‌ قسمتهايي‌ از بدن‌ كه‌ بيرون‌ از لباس‌ قرار دارد، چند بار در روز انجام‌ مي‌شود (دهدشتي‌، ص‌40ـ41؛ براي‌ تفصيل‌ بيشتر رجوع كنيد به همان‌، ص‌ 41ـ 47). در مراسم‌ تطهير، نيايشهايي‌ از اوستا خوانده‌ مي‌شود (رازي‌، ص‌114؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر دربارة‌ جشنها و آداب‌ و رسوم‌ پارسيان‌ رجوع كنيد به كاراكا، ج‌1، ص‌117ـ123، 133ـ 159).عبادتگاهها و مراتب‌ روحانيت‌ . بر طبق‌ اعتقادات‌ زرتشتيان‌ ايران‌باستان‌، نيايش‌ خداوند لزوماً نبايد در معبد باشد ( د. دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌649)، اما جامعة‌ پارسي‌ نيز همانند زرتشتيان‌ ايران‌، معابدي‌ مخصوص‌ به‌ نام‌ «دارمهر» دارند كه‌ در هند عموماً آنها را آگياريس‌ (از اگني‌ سانسكريت‌ به‌ معناي‌ آتش‌) مي‌نامند. دارمهرها سه‌ مرتبة‌ مختلف‌ دارند: جايگاه‌ آتش‌ دادگاه‌ و آتش‌ آدُران‌ و آتش‌ بهرام‌ (همان‌، ج‌ 9، ص‌ 648؛ رازي‌، همانجا). جز پارسيان‌ كسي‌ نمي‌تواند وارد دارمهر شود. اين‌ معابد از نظر نماي‌ بيروني‌ با خانه‌هاي‌ طبقات‌ مرفه‌ تفاوت‌ ندارد، جز آنكه‌ نماي‌ برخي‌ از آنها در اودوده‌ و بمبئي‌ با سبك‌ نئوكلاسيك‌ تخت‌ جمشيدي‌ تزيين‌ شده‌ است‌. فضاي‌ داخلي‌ دارمهر به‌ دو بخشِ آدران‌ (جايگاه‌ آتش‌) و اِزِشْنْگاه‌ (محل‌ برگزاري‌ مراسم‌) تقسيم‌ مي‌شود. پنج‌ بار در روز، در هر «گاه‌»، موبدي‌ با پَدام‌ (فارسي‌ كنوني‌: يَنام‌، پارچه‌اي‌ كه‌ پيشوايان‌ زرتشتي‌ به‌ هنگام‌ مراسم‌ مذهبي‌ بر دهان‌ مي‌بندند) اين‌ مكان‌ را پاك‌ مي‌كند و در آتش‌، صندلِ تازه‌ و چوب‌ مي‌ريزد ( د.دين‌ و اخلاق‌ ، ج‌ 9، ص‌ 648ـ649).منابع‌: فرهاد آباداني‌، «از هندوستان‌ چه‌ خبر؟»، هوخت‌ ، دورة‌ 3، ش‌ 2 (ارديبهشت‌ 1331)؛ همو، «تاريخ‌ مهاجرت‌ پارسيان‌ به‌ هند» مهر ، سال‌ 12، ش‌ 4 (تير 1345)؛ همو، «سهم‌ پارسيان‌ هندوستان‌ در نگهداري‌ فرهنگ‌ ايران‌»، هنر و مردم‌ ، سال‌ 16، ش‌ 181 (آبان‌ 1356)؛ همو، «مهاجرت‌ پارسيان‌ به‌ هندوستان‌»، نشرية‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ دانشگاه‌ اصفهان‌ ، سال‌ 6، ش‌ 7 (1350 ش‌)؛ اردشير آذرگشسب‌، مراسم‌ مذهبي‌ و آداب‌ زرتشتيان‌ ، تهران‌ 1352 ش‌؛ اسماعيل‌ آزرم‌، «گلة‌ پارسيان‌ هندوستان‌»، هوخت‌ ، دورة‌ 3، ش‌ 3 (خرداد 1331)؛ ابن‌بطوطه‌، رحلة‌ ابن‌ بطوطة‌ ، چاپ‌ محمد عبدالمنعم‌ عريان‌، بيروت‌ 1407/1987؛ ابن‌فقيه‌، مختصر كتاب‌ البلدان‌ ، بيروت‌ 1408/1988؛ ابوطالب‌بن‌ محمد اصفهاني‌، مسير طالبي‌، يا، سفرنامة‌ ميرزا ابوطالب‌خان‌، چاپ‌ حسين‌ خديوجم‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ فرهنگ‌ ارشاد، مهاجرت‌ تاريخي‌ ايرانيان‌ به‌ هند قرن‌ هشتم‌ تا هيجدهم‌ ميلادي‌ ، تهران‌ 1365 ش‌؛ اسنادي‌ از روابط‌ ايران‌ و هند در دورة‌ مظفرالدين‌ شاه‌ قاجار ، چاپ‌ احمد جلالي‌ فراهاني‌، تهران‌ 1376 ش‌؛ جهانگير اشيدري‌، دانشنامة‌ مزديسنا: واژه‌نامة‌ توضيحي‌ آيين‌ زرتشت‌ ، تهران‌ 1371 ش‌؛ م‌.س‌. ايراني‌، « قصة‌ سنجان‌ ، يا، تاريخ‌ فرضي‌ مهاجرت‌ پارسيان‌ از خراسان‌ به‌ هند»، ترجمة‌ محمد باقري‌، چيستا ، سال‌ 2، ش‌3 (آبان‌ 1361)؛ كاي‌بار، «ديانت‌ زرتشتي‌»، در ديانت‌ زرتشتي‌ ، ترجمة‌ فريدون‌ وهمن‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ احمدبن‌ يحيي‌ بلاذري‌، فتوح‌البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ انيس‌ طبّاع‌ و عمر انيس‌ طبّاع‌، بيروت‌ 1407/1987؛ مري‌ بويس‌، «ديانت‌ زرتشتي‌ در دوران‌ متأخر»، در ديانت‌ زرتشتي‌ ، ترجمة‌ فريدون‌ وهمن‌، تهران‌ 1348 ش‌؛ ابراهيم‌ پورداود، «مهاجرت‌ پارسيان‌ به‌ هندوستان‌»، ارمغان‌ ، سال‌ 25، ش‌ 4 (تير 1329)، ش‌ 5 (مهر 1330)، ش‌ 7 (اسفند 1330)؛ ايرج‌ پوركريمي‌، «گزارشي‌ كوتاه‌ از چگونگي‌ بنيان‌گزاري‌ ' كانون‌ فرهنگي‌ زرتشتيان‌ ، در ونكوور كانادا»، چيستا ، سال‌ 16، ش‌ 1 (مهر 1377)؛ ياكوب‌ ادوارد پولاك‌، سفرنامة‌ پولاك‌ ، ترجمة‌ كيكاووس‌ جهانداري‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ پرويز خانلري‌، تاريخ‌ زبان‌ فارسي‌ ، ج‌ 2، تهران‌ 1352 ش‌؛ دايرة‌المعارف‌ فارسي‌ ، به‌ سرپرستي‌ غلامحسين‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374 ش‌؛ آصفه‌ دهدشتي‌، «فصل‌ اول‌ و چهارم‌ از كتاب‌ مراسم‌ و آداب‌ و رسوم‌ پارسيان‌ اثر جيوانجي‌ جمشيدجي‌ مودي‌»، پايان‌نامة‌ كارشناسي‌ ارشد زبان‌شناسي‌ همگاني‌، دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ دانشگاه‌ تهران‌، 1351 ش‌؛ عبدالله‌ رازي‌، آيين‌ زردشت‌ ، ] بي‌جا، بي‌تا. [ ؛ مسعود رجب‌نيا، «زندگينامة‌ آنكتيل‌ دوپرون‌»، نشرية‌ انجمن‌ فرهنگ‌ ايران‌ باستان‌ ، سال‌ 11، ش‌ 2 (اسفند 1351: يادنامة‌ آنكتيل‌ دوپرون‌ )؛ محمدطاهر رضوي‌، پارسيان‌ اهل‌ كتابند ، ترجمة‌ م‌.ع‌. مازندي‌، بمبئي‌ 1936؛ عبدالله‌ شهبازي‌، نظرية‌ توطئه‌ ، صعود سلطنت‌ پهلوي‌، و، تاريخنگاري‌ جديد در ايران‌ ، تهران‌ 1377 ش‌؛ رشيد شهمردان‌، «اقوال‌ متفرقه‌ مبني‌ بر وجود زرتشتيان‌ در نقاط‌ ديگر عالم‌»، هوخت‌ ، دورة‌ 2، ش‌ 5 (مرداد 1330 الف‌ )؛ همو، «اوضاع‌ فرهنگي‌ پارسيان‌ در پنج‌ قرن‌ گذشته‌»، هوخت‌ ، دورة‌ 11، ش‌ 2 و 3 (ارديبهشت‌ و خرداد 1339)؛ همو، فرزانگان‌ زرتشتي‌ ، تهران‌ ] 1340 ش‌ [ ؛ همو، «نخستين‌ ازدواج‌ پارسي‌ با زرتشتي‌ ايراني‌»، هوخت‌ ، دورة‌ 2، ش‌ 9 (آذر 1330 ب‌ )؛ ذبيح‌الله‌ صفا، حماسه‌سرايي‌ در ايران‌ ، تهران‌ 1352 ش‌؛ ابراهيم‌ صفائي‌، رهبران‌ مشروطه‌ ، ج‌ 1، تهران‌ 1363 ش‌؛ ظهور و سقوط‌ سلطنت‌ پهلوي‌ ، ج‌ 2: جُستارهايي‌ از تاريخ‌ معاصر ايران‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ مهدي‌ غروي‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطّي‌ فارسي‌ بمبئي‌ ـ كتابخانة‌ مؤسسة‌ كاما ـ گنجينة‌ مانكجي‌ ، اسلام‌آباد 1365 ش‌؛ ويليام‌ فرانكلين‌، مشاهدات‌ سفر از بنگال‌ به‌ ايران‌ در سالهاي‌ 1787ـ1786 ميلادي‌ ، ترجمة‌ محسن‌ جاويدان‌، تهران‌ 1358 ش‌؛ زكريابن‌ محمد قزويني‌، ترجمة‌ آثارالبلاد و اخبار العباد ، به‌قلم‌ محمدمرادبن‌ عبدالرحمان‌، چاپ‌ محمد شاهمرادي‌، تهران‌ 1371ـ1373 ش‌؛ محمدحسن‌ گنجي‌، «هانتينگتون‌ و پارسيان‌ هندوستان‌»، چيستا ، سال‌ 5، ش‌2 (مهر 1366)؛ «مذهب‌ پارسيان‌»، نشرية‌ انجمن‌ آثار ملّي‌ ، دورة‌ 1، ش‌ 3ـ4 (پاييز ـ زمستان‌ 1355)؛ محمد معين‌، «آذركيوان‌ و پيروان‌ او»، مجلّة‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ دانشگاه‌ تهران‌ ، سال‌ 4، ش‌ 3 (فروردين‌ 1336)؛ د.ن‌. مكنزي‌، فرهنگ‌ كوچك‌ زبان‌ پهلوي‌ ، ترجمة‌ مهشيد ميرفخرايي‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ مهدي‌ ملكزاده‌، زندگاني‌ ملك‌المتكلمين‌ ، تهران‌ 1325 ش‌؛ ناصرالدين‌ قاجار، شاه‌ ايران‌، روزنامة‌ خاطرات‌ ناصرالدين‌شاه‌ در سفر اوّل‌ فرنگستان‌ ، چاپ‌ فاطمه‌ قاضيها، تهران‌ 1377 ش‌؛ جواهر لعل‌ نهرو، كشف‌ هند ، ترجمة‌ محمود تفضلي‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ كوائچي‌ هاندا، «مذاهب‌ ايراني‌ در چين‌ از خلال‌ منابع‌ چيني‌»، بررسيهاي‌ تاريخي‌، سال‌ 6، ش‌ 3 (مرداد ـ شهريور 1350)؛ داراب‌ هرمزديار، روايات‌ ، چاپ‌ مانك‌ رستم‌ اون‌ والا، بمبئي‌ 1922؛ هوخت‌ ، دورة‌ 1، ش‌ 7 (مهر 1329)، دورة‌ 2، ش‌ 3 (خرداد 1330)، ش‌ 10 (آبان‌ 1330)، دورة‌ 4، ش‌ 1 (فروردين‌ 1332)؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia, London 1885, repr. Graz 1967-1968, s.v. "Parsee"; Encyclopaedia Iranica , s.vv. "Bombay, Persian communities of. I: The Zoroastrian community", "Bombay Parsi Panchayat" (by John R.Hinnells), "Cama, Kharshedji Rustamji" (by James R. Russell); EI 2 , s.vv. "Madju ¦ s" (by M. Morony), "Pa ¦ rs ¦ â s" (by J. R. Hinnells); Encyclopaedia of religion and ethics , ed. James Hastings, Edinburgh 1980-1981, s.v. "Parsis" (by D. Menant); The Encyclopedia of religion , ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Parsis" (by Willard G. Oxtoby); Dosabhai Framji Karaka, History of the Parsis , New Delhi 1999.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

افسانه‌ منفر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده