پادْری‌
معرف
ش‌ عمدة‌ احياي‌ اسلام‌ در مينانگ‌كابائو ، سوماترا، در 1218ـ1254/ 1803ـ 1838
متن
پادْري‌ ، جنبش‌ عمدة‌ احياي‌ اسلام‌ در مينانگ‌كابائو ، سوماترا، در 1218ـ1254/ 1803ـ 1838. عنوان‌ پادري‌ از اورنگ‌ پيداري‌ به‌ معناي‌ مردان‌ پدير (پيديه‌ ) گرفته‌ شده‌ است‌، كه‌ به‌ زائراني‌ اشاره‌ دارد كه‌ از راه‌ بندر آچه‌اي‌ پيديه‌ (يا پدير) در شمال‌ سوماترا به‌ مكه‌ مي‌رفتند. بنابر نظر ديگر، پادري‌ (در پرتغالي‌: پادره‌ ) در چندين‌ زبان‌ اندونزيايي‌ به‌ معناي‌ «روحاني‌ مسيحي‌»، كاتوليك‌ رومي‌ يا پروتستان‌، به‌ كار رفته‌ است‌. احتمالاً مالاياييها كه‌ پس‌ از ناآراميها مورد بازخواست‌ هلنديها قرار گرفته‌ بودند، خود را با زبان‌ بازپرسان‌ هلندي‌ تطبيق‌ دادند و محركان‌ را پادري‌ ناميدند تا بر حيات‌ ديني‌ آنها تأكيد كرده‌ باشند. چنين‌ مواردي‌ در حشر و نشر هلنديها و بوميان‌ منحصر به‌ فرد نيست‌. هلنديها اين‌ واژه‌ را پذيرفتند و آن‌ را حفظ‌ كردند. نام‌ بومي‌ مرسوم‌ براي‌ پادريها، اورنگ‌ پوتيه‌ (مردان‌ سفيد) بود. اين‌ واژه‌، كه‌ اصطلاح‌ رايج‌ در ميان‌ اقوام‌ اندونزيايي‌ بود، به‌ كساني‌ اطلاق‌ مي‌شد كه‌ مقررات‌ ديني‌ را با جدّيت‌ ويژه‌اي‌ انجام‌ مي‌دادند و رداي‌ سفيد مشخصة‌ آنان‌ بود ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ اول‌، ذيل‌ مادّه‌).اساس‌ جنبش‌ پادري‌، نهضتهاي‌ اصلاح‌طلبانة‌ پيشين‌ مينانگ‌كابائو * بود. سرآغاز اين‌ نهضتهاي‌ اصلاح‌طلبانه‌، دو طريقت‌ عمدة‌ نقشبنديّه‌ * و شطّاريه‌ * بود كه‌ در اسلام‌ آوردن‌ ساكنان‌ كوهستانهاي‌ مركزي‌ نقش‌ مؤثري‌ داشتند. اين‌ طريقتها كه‌ تا اواخر سدة‌ دوازدهم‌/ هجدهم‌ در جامعه‌اي‌ كه‌ تا حد ناچيزي‌ اسلامي‌ شده‌ بود فعال‌ بودند، در اطراف‌ سورائو ها يا حوزه‌هاي‌ علوم‌ ديني‌، كه‌ صدها طلبه‌ را از سرتاسر مينانگ‌كابائو جذب‌ كردند، رشد يافتند. تا دهة‌ 1780 ميلادي‌ (1190 قمري‌)، قدرت‌ سلطنتي‌ در درجة‌ اول‌ ناشي‌ از وجود منابع‌ طلا، مخصوصاً معادن‌ طلاي‌ ناحية‌ تنه‌دتر ، بود كه‌ حكومت‌ در اختيار داشت‌. در اين‌ دهه‌ توليد طلا رو به‌ اتمام‌ نهاد و با پيشرفت‌ اقتصادي‌ و ظهور منابع‌ جديد درآمد، بويژه‌ قهوه‌، نمك‌، كات‌ هندي‌ و پارچه‌، نظم‌ كهن‌ جامعة‌ مينانگ‌ كابائو به‌ خطر افتاد (ريكلفس‌، ص‌222). در همين‌ دهه‌ بود كه‌ مناطق‌ تپه‌اي‌ مجاور برخي‌ سورائوها در ناحية‌ آگام‌، تنه‌ دتر و ليماپولو كوتا در كوهستانهاي‌ مينانگ‌كابائو، به‌ سبب‌ تقاضاي‌ اروپاييان‌ وامريكاييان‌ براي‌ قهوه‌ و فلوس‌، رونق‌ اقتصادي‌ يافت‌. از سوي‌ ديگر، با افزايش‌ ناگهاني‌ تقاضاي‌ قهوه‌ و فلوس‌، ناتواني‌ نظام‌ اجتماعي‌ در سازماندهي‌ شبكة‌ تجاري‌ امن‌ با بنادر ساحلي‌ يا اتخاذ روشي‌ مناسب‌ براي‌ رفع‌ اختلافات‌ در مراكز دادوستد آشكار شد. سورائوها توانستند براي‌ مقررات‌ موجود، بويژه‌ در امور تجاري‌، جايگزيني‌ ارائه‌ كنند. طريقتهاي‌ شطّاريه‌ و نقشبنديّه‌، جنبشهاي‌ «بازگشت‌ به‌ شريعت‌» را در ديگر بخشهاي‌ جهان‌ اسلام‌ برانگيخته‌ بودند، و اكنون‌ براي‌ نخستين‌ بار در سوماتراي‌ مركزي‌ شرايط‌ براي‌ جنبشي‌ مشابه‌ آماده‌ مي‌شد؛ از جمله‌ براي‌ سورائوهاي‌ اسلامي‌ مينانگ‌كابائو ــ مانند سورائوهاي‌ شيخ‌ شطّاريه‌، تونكو نان‌ توآ ، در آگام‌ ــ موقعيتي‌ فراهم‌ شد تا به‌ سازش‌ بيشتر باورهاي‌ اسلامي‌ با سنّتهاي‌ محلي‌ اعتراض‌ كند و در راه‌ ارتقاي‌ جايگاه‌ اجتماعي‌ قوانين‌ اسلامي‌، از جمله‌ مقررات‌ تجاري‌ شريعت‌، مبارزه‌ نمايد. نهضت‌ احياي‌ ديني‌ به‌ رهبري‌ تونكو نان‌ توآ با توسل‌ به‌ مبارزة‌ نظامي‌، بر اصلاح‌ امور ديني‌ و اجتماعي‌ محلي‌ مطابق‌ با مقتضيات‌ اسلام‌ تأكيد داشت‌. تونكو نان‌ توآ اجراي‌ دقيق‌ شريعت‌ را بويژه‌ در اموري‌ از قبيل‌ ارث‌ و مسائل‌ خانواده‌ ضروري‌ مي‌دانست‌ و بر بهبود وضع‌ مساجد و اعتلاي‌ تعاليم‌ اسلامي‌، بيش‌ از سنّتهاي‌ محلي‌، تأكيد مي‌كرد. وي‌ همچنين‌ خواهان‌ تلفيق‌ شريعت‌ و طريقت‌ با زندگي‌ بود. اصلاحات‌ تونكو نان‌ توآ بيشتر متوجه‌ جمعيت‌ جديد و پوياي‌ بازرگان‌ بود كه‌ شريعت‌ براي‌ آنان‌ به‌ مفهوم‌ مقرراتي‌ براي‌ حل‌ منازعات‌ اقتصادي‌ و مشكلات‌ اخلاقي‌ بود. در مينانگ‌كابائو استنباط‌ اصلاح‌طلبان‌ از اسلام‌ با كاربردهاي‌ محلي‌ آن‌ سازگاري‌ نداشت‌. ازينرو جنبش‌ اصلاح‌طلبي‌ به‌ جنگ‌ داخلي‌ شديدي‌ منجر شد (لاپيدوس‌، ص‌ 478).در 1218/ 1803، در حالي‌ كه‌ در مينانگ‌كابائو شرايط‌ بر خلاف‌ آرمانهاي‌ اصلاح‌طلبان‌ بود، سه‌ زائر كه‌ شاهد فتح‌ مكه‌ به‌ دست‌ وهابيها ( رجوع كنيد به وهابيت‌ * ) بودند به‌ مينانگ‌كابائو بازگشتند. آنها كه‌ با مقررات‌ حاكم‌ بر شهرهاي‌ مقدس‌ عربستان‌ آشنا شده‌ بودند، موضع‌ اصلاح‌طلبان‌ را تقويت‌ مي‌كردند (همان‌، ص‌ 478ـ 479) و خواهان‌ استفاده‌ از خشونتي‌ نظير خشونت‌ وهابيها براي‌ تغيير جامعة‌ مينانگ‌ كابائو بودند (زيرنويس‌، همانجا). آنان‌ از تفاوت‌ ميان‌ «بازگشت‌ به‌ شريعت‌» و بازگشت‌ به‌ اصول‌ بنيادين‌ پيامبر و اصحابش‌ بخوبي‌ آگاه‌ بودند. برجسته‌ترين‌ آنها حاجي‌ مسكين‌ بود كه‌ پيش‌ از رفتن‌ به‌ مكه‌ با تونكو نان‌ توآ كار كرده‌ بود. او كه‌ در روستاي‌ قهوه‌خيز پانداي‌ سيكت‌ در آگام‌ سكونت‌ داشت‌ براي‌ بهبود وضع‌ مراكز داد و ستد و بهينه‌سازي‌ بازرگاني‌ فعاليت‌ مي‌كرد. حاجي‌ مسكين‌ پشتيباني‌ سران‌ برخي‌ خاندانها را به‌ دست‌ آورد و در حقيقت‌ در جنبش‌ پادري‌، شماري‌ از مدرسان‌ ديني‌ و رهبران‌ «عادت‌» (پيروان‌ سنّتها و رسوم‌ محلي‌ و بومي‌ اندونزي‌) در كنار يكديگر، براي‌ تأسيس‌ حكومت‌ جديدي‌ كه‌ از نظر تجاري‌ مطلوب‌ باشد فعاليت‌ مي‌كردند؛ حكومتي‌ كه‌ در آن‌ جنگ‌ خروس‌ از بازارها محو مي‌شد و روستاهايي‌ كه‌ با راهزني‌ امور خود را مي‌گذراندند از بين‌ مي‌رفتند.سرانجام‌ حاجي‌ مسكين‌ از پانداي‌ سيكت‌ بيرون‌ رانده‌ شد و به‌ تونكو نان‌ رنچه‌ ، مدرس‌ ديني‌ و از پيروان‌ تونكو نان‌ توآ، در ناحيه‌اي‌ قهوه‌خيز در شمال‌ آگام‌ پيوست‌. تونكو نان‌ رنچه‌ تلاش‌ مي‌كرد تا آرمانهاي‌ استادش‌ را به‌ اجرا درآورد، اما هنگامي‌ كه‌ حاجي‌ مسكين‌ توانست‌ طريقة‌ ديگري‌ در پيش‌ گيرد، اقدام‌ تدريجي‌ ديگر مناسب‌ به‌نظر نمي‌رسيد. تونكو نان‌ توآ، كه‌ با اهداف‌ عمومي‌ جنبش‌ موافق‌ بود، خشونت‌ و نسخ‌ عجولانة‌ ترتيبات‌ گذشته‌ را تأييد نكرد (راف‌، ص‌ 166). در واقع‌، وي‌ از مشي‌ تبليغ‌ صلح‌آميز پيروي‌ مي‌كرد (لاپيدوس‌، ص‌ 479). تونكو نان‌ رنچه‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌ بود كه‌ روستاها بايد بسرعت‌ به‌ صورت‌ جامعة‌ اسلامي‌ دگرگون‌ شود، لذا سادگي‌ نظام‌ وهابي‌ را به‌ عنوان‌ الگويي‌ براي‌ سازماندهي‌ اين‌ جوامع‌ جديد به‌كار گرفت‌. تونكو نان‌ رنچه‌ اعلام‌ جهاد كرد و در روستاي‌ موطنش‌ نظام‌ ديني‌ افراطي‌ را كه‌ از آن‌ پس‌ پيروي‌ از آن‌ بر همگان‌ فرض‌ بود، اعلام‌ كرد. ترك‌ جنگ‌ خروس‌، قماربازي‌ و استعمال‌ دخانيات‌، ترياك‌، «سيريه‌» (پان‌) و مشروبات‌ الكلي‌ نشانهاي‌ ظاهري‌ چنين‌ روستايي‌ بود. قرار شد به‌ نشانة‌ خلوص‌، لباس‌ سفيد، از نوع‌ عربي‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا)، پوشيده‌ شود؛ زنان‌ صورتهاشان‌ را بپوشانند و مردان‌ ريش‌ خود را بلند بگذارند؛ آراستن‌ بدن‌ به‌ زيورآلات‌ طلا و پوشيدن‌ لباس‌ ابريشمي‌ ممنوع‌ شد؛ و به‌ جا آوردن‌ نمازهاي‌ پنجگانة‌ روزانه‌ اجباري‌ بود. براي‌ رسيدگي‌ به‌ تخلفات‌ از اين‌ قوانين‌، نظام‌ جزايي‌ برقرار شد. همچنين‌ با برخي‌ از جنبه‌هاي‌ حقوق‌ سنّتي‌ و محلي‌ مادرسالاري‌، بويژه‌ در زمينة‌ ارث‌، و با افكار و اعمال‌ خرافي‌ كه‌ بخشي‌ از استنباط‌ روستاييان‌ از اسلام‌ بود، مخالفت‌ مي‌شد. در عين‌ حال‌، پادريها با تمام‌ جنبه‌هاي‌ تجديدنظرطلبانة‌ حركت‌ وهابيت‌ در عربستان‌ موافق‌ نبودند، زيرا با تعظيم‌ و احترام‌ پيشوايان‌ دين‌ و اماكن‌ مقدسه‌ مخالفتي‌ نداشتند (ريكلفس‌، ص‌222ـ223؛ لاپيدوس‌، همانجا). به‌ نظر مي‌رسد كه‌ ممنوعيت‌ دخانيات‌ مستقيماً از طرز عمل‌ وهابيها گرفته‌ شده‌ باشد. با وجود اين‌، رنچه‌ در پي‌ نهادينه‌ كردن‌ وهابيت‌ ــ كه‌ پيرو فقه‌ حنبلي‌اند ــ نبود، چه‌ همة‌ نواهي‌ و اوامر ديگر او از مذهب‌ شافعي‌ برگرفته‌ شده‌ بود ( د. اسلام‌ ، همانجا).اصلاح‌ با شور افراطي‌ ادامه‌ يافت‌. هر كس‌ نمازي‌ را فرومي‌گذاشت‌ مجبور به‌ پرداخت‌ جريمه‌ مي‌شد و براي‌ بار دوم‌ سزاي‌ او مرگ‌ بود. غلبه‌ بر مخالفان‌ با استفاده‌ از خشونت‌ ادامه‌ يافت‌، روستاهاي‌ مخالفان‌ سوزانده‌ مي‌شد و ساكنان‌ آن‌ به‌ قتل‌ مي‌رسيدند يا به‌ اسارت‌ درمي‌آمدند يا دست‌كم‌ مجبور به‌ پرداخت‌ غرامت‌ مي‌شدند. چندي‌ نگذشت‌ كه‌ بيشتر آگام‌ زير سلطة‌ رنچه‌ درآمد (همانجا).پادريها همچنين‌ در نظر داشتند كه‌ با طوايف‌ روستايي‌، ناگاري‌ ، بجنگند و پنگولو * ها را بكشند، اموال‌ آنان‌ را مصادره‌ و حكومتي‌ جديد به‌ زعامت‌ يك‌ امام‌ و يك‌ «كادي‌» (قاضي‌) متعهد به‌ اجراي‌ شريعت‌، برپا كنند. اين‌ اصلاح‌طلبان‌، مدارس‌ شطّاريه‌ را سوزاندند. بجز معدودي‌ از پنگولوها كه‌ بي‌هيچ‌ مقاومتي‌ شريعت‌ را پذيرفتند و در انجام‌ اصلاحات‌ ياري‌ رساندند، بيشتر رؤساي‌ سنّتي‌ از پذيرش‌ جنبش‌ اصلاح‌طلبي‌ سر باز مي‌زدند (لاپيدوس‌، همانجا؛ ريكلفس‌، ص‌223). هر روستايي‌ كه‌ فتح‌ مي‌شد يا به‌ پادريها مي‌گرويد ملزم‌ بود كه‌ يك‌ قاضي‌ منصوب‌ كند تا در كنار شوراي‌ روستا انجام‌ وظيفه‌ كند و امامي‌ برگزيند تا به‌ تفسير قرآن‌ و برگزاري‌ مراسم‌ ديني‌ در مسجد تازه‌ساز بپردازد. با اينهمه‌، ظاهراً رهبران‌ سنّتي‌ همچنان‌ نقش‌ مهمي‌ در شوراها داشتند. گذشته‌ از اين‌، مهمترين‌ ويژگي‌ روستاي‌ پادري‌ مشاركت‌ آن‌ در خشونت‌ سازماندهي‌ شده‌ بر ضد روستاهايي‌ بود كه‌ نمي‌خواستند به‌ باور پادريها از جامعة‌ اسلامي‌ تن‌ در دهند. ناظران‌ هلندي‌ اين‌ مناقشات‌ را برخورد اسلام‌ با عادت‌ (حقوق‌ سنّتي‌) يا برخورد تونكوها (رهبران‌ مذهبي‌) با پنگولوها تعبير مي‌كردند. در واقع‌ تونكوها بين‌ خود بر سر اهداف و روشهاي‌ اين‌ نهضت‌ اصلاح‌طلبانه‌ اختلاف‌ داشتند و پنگولوهايي‌ نيز بودند كه‌ از نهضت‌ حمايت‌ مي‌كردند (ريكلفس‌، همانجا).خشونت‌، بويژه‌ در ميان‌ پادريهاي‌ تنه‌ دتر، زادگاه‌ تونكولينتائو ، آشكار بود. تونكولينتائو، به‌ سبب‌ كشتار شمار زيادي‌ از افراد خانوادة‌ سلطنتي‌ مينانگ‌ كابائو (در 1230/ 1815) در جلسه‌اي‌ كه‌ براي‌ مذاكرات‌ ترتيب‌ داده‌ شده‌ بود، سرشناس‌ شد. او به‌ شبيخون‌ زدن‌ و سوزاندن‌ روستاهاي‌ مخالفان‌ ادامه‌ داد. در حقيقت‌، در دورة‌ پادري‌ همة‌ روستاها به‌ استحكامات‌ سنگين‌ مجهز شدند و جمعيت‌ ذكور آنها كمابيش‌ همواره‌ روحية‌ جنگي‌ را حفظ‌ كردند.درست‌ هنگامي‌ كه‌ پيروزي‌ پادريها بر سرتاسر مينانگ‌كابائو حتمي‌ به‌ نظر مي‌رسيد، هلنديها در 1234/ 1819 به‌ پادنگ‌، بندر ساحلي‌ اصلي‌ مينانگ‌كابائو، بازگشتند. رهبران‌ «عادت‌» كه‌ مخالف‌ پادريها بودند و بازماندگان‌ خانوادة‌ سلطنتي‌، از هلنديها درخواست‌ كرده‌ بودند كه‌ به‌ مناطق‌ كوهستاني‌ وارد شوند؛ آنها در جمادي‌الاولي‌ 1236/ فورية‌ 1821، بر اساس‌ معاهده‌اي‌، مينانگ‌كابائو را به‌ حاكميت‌ هلند تسليم‌ كردند. بنابراين‌، از 1236/ 1821 تا 1254/ 1838 «جنگ‌ پادري‌» آغاز شد كه‌ سرانجام‌ با وجود مقاومت‌ شديد پادريها، به‌ پيروزي‌ نيروهاي‌ استعماري‌ منجر شد.در ميان‌ رهبران‌ جنگ‌ پادري‌ برجسته‌ترين‌ فرد تونكو امام‌ بنجل‌ (1186ـ1281/ 1772ـ1864) بود. وي‌ كه‌ روستايش‌ را در بنجل‌ در شمال‌ آگام‌ تأسيس‌ كرده‌ بود، در 1222/1807 مانند ديگر رهبران‌ پادري‌ كوشيد تا شبكه‌اي‌ تجاري‌ به‌ سوي‌ ساحل‌ غربي‌ و به‌ دور از دسترس‌ خارجيها برپا كند. هلنديها تهديدي‌ براي‌ اين‌ شبكه‌ تجاري‌ بودند و امام‌ بنجل‌ در 1237/1822 نخستين‌ حملة‌ خود را به‌ نيروهاي‌ هلندي‌ در نواحي‌ داخلي‌ انجام‌ داد. سربازان‌ حكومت‌ استعماري‌ هلند با برتري‌ بر بوميان‌ در حال‌ جنگ‌ بودند اما بوميان‌ به‌ طور مداوم‌ به‌ حملات‌ خود ادامه‌ مي‌دادند. سرانجام‌ در 1248/1832 همة‌ فعاليتهاي‌ پادريها متوقف‌ شد و تونكوامام‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ در بنجل‌ مقاومت‌ كرده‌ بود، تسليم‌ شد؛ اما بار ديگر وي‌ كه‌ مخفيانه‌ شرايط‌ را براي‌ قيام‌ آماده‌ كرده‌ بود در اواخر 1248/ آغاز 1833 حملات‌ خود را شروع‌ كرد ( د. اسلام‌ ، همانجا). تا 1253/1837، با وجود تلاش‌ امام‌ بنجل‌ براي‌ گسترش‌ قلمرو خود به‌ سوي‌ شمال‌ به‌ داخل‌ سرزمين‌ بتك‌ ، نيروهاي‌ هلندي‌ و نيروهاي‌ امام‌ بنجل‌ متناوباً با يكديگر درگير شدند. سرانجام‌ در همان‌ سال‌ هلنديها بنجل‌ را تصرف‌ كردند. تونكوامام‌ بنجل‌ گريخت‌ و سپس‌ تسليم‌ و به‌ منادو تبعيد شد. هلنديها آخرين‌ مقاومت‌ پادريها را در 1254/ 1838 در دالودالو درهم‌ شكستند. در اين‌ هنگام‌ حاكميت‌ هلند بر سراسر منطقة‌ مينانگ‌كابائو اعمال‌ شد. دولت‌ استعماري‌ براي‌ مقابله‌ با آنچه‌ كه‌ تعصب‌ اسلامي‌ مي‌انگاشت‌ به‌ رؤساي‌ سنّتي‌ (پنگولوها) تكيه‌ كرد. هلنديها به‌ اين‌ ترتيب‌ تمايزي‌ ساختگي‌ بين‌ عرف‌ حقوقي‌ سنّتي‌ (عادت‌) و اسلام‌ در جامعة‌ مينانگ‌كابائو پديد آوردند. دولت‌ استعماري‌ به‌ خانوادة‌ سلطنتي‌ آن‌ ناحيه‌، ديگر اجازة‌ كسب‌ هيچ‌ گونه‌ قدرت‌ خودمختار نداد و با آنها صرفاً به‌ عنوان‌ فرماندار، همانگونه‌ كه‌ در جاوه‌ اعمال‌ شده‌ بود، رفتار كرد (ريكلفس‌، ص‌ 224).طي‌ اين‌ دوره‌، ويژگيهاي‌ جنبش‌ پادري‌ دگرگون‌ شد. وهابيها از 1228/ 1813 مكه‌ را از دست‌ داده‌ بودند و از دهة‌ 1235/1820 توجه‌ به‌ گزارشهاي‌ زوّار، در مينانگ‌كابائو آغاز گرديد و سختگيريهاي‌ نظام‌ پادريهاي‌ اوليه‌ تعديل‌ شد. اين‌ حقيقت‌ كه‌ تا آن‌ زمان‌ هيچ‌ يك‌ از رهبران‌ پادري‌ بر منطقة‌ وسيعي‌ سلطة‌ بلامنازعي‌ نيافته‌ بود و هيچ‌ نظام‌ يكپارچة‌ سياسي‌ پادري‌ وجود نداشت‌ تا متلاشي‌ شود، گزارشهاي‌ حاجيان‌ بازگشته‌ از مكه‌ را تأييد مي‌كرد. بعلاوه‌، منازعات‌ داخلي‌، جنبش‌ را تضعيف‌ كرده‌ بود. با حضور سربازان‌ هلندي‌ سختگيري‌ پادريها به‌ هم‌ميهنانشان‌ كمتر شد و محبوبيت‌ آنها افزايش‌ يافت‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا). در واقع‌، در اين‌ دهه‌ آتش‌ منازعه‌ ميان‌ پادريها و مخالفانشان‌ فروكش‌ كرد. دخالت‌ روزافزون‌ هلنديها كه‌ به‌ معناي‌ تهديد استقلال‌ بود به‌ اتحاد مقامات‌ و شكل‌گيري‌ جبهة‌ مشترك‌ مسلمانان‌ به‌ رهبري‌ پادريها منجر شد (راف‌، ص‌ 167).به‌رغم‌ مصالحه‌ ميان‌ رهبران‌ سنّتي‌ و مسلمانان‌، جنبش‌ اصلاح‌طلبي‌ بر جامعة‌ مينانگ‌كابائو تأثيري‌ عميق‌ گذاشت‌. در حالي‌ كه‌ در آچه‌ و مالايا موازنة‌ ديرينة‌ ميان‌ روستا، مدرسه‌ و گونه‌هاي‌ دولتي‌ اسلام‌ حفظ‌ شد، در مينانگ‌كابائو منازعه‌ ميان‌ روستاي‌ سنّتي‌ و برداشتهاي‌ اصلاح‌طلبانه‌ از اسلام‌، به‌ تحقق‌ شريعت‌ اسلام‌ كمك‌ كرد و در مسلمان‌ كردن‌ اجتماعات‌ روستايي‌ موفق‌ شد (لاپيدوس‌، همانجا). پادريها بر مينانگ‌كابائو تأثيري‌ ماندگار نهادند و ميراثشان‌ به‌ حدي‌ نيرومند بود كه‌ در صورت‌ اقتضاي‌ شرايط‌ دوباره‌ به‌ قدرت‌ برسند.منابع‌: مرل‌ كالوين‌ ريكلفس‌، تاريخ‌ جديد اندونزي‌ ، ترجمة‌ عبدالعظيم‌ هاشمي‌نيك‌، تهران‌ 1370 ش‌؛C. Dobbin, Islamic revivalism in a changing peasant economy: central Sumatra, 1784-1847 , London and Malmخ 1983, repr. 1987; idem, Kebangkitan Islam dalam ekonomi petani yang sedang berubah, Sumatra Tengah, 1784-1847 , Jakarta 1992; EI 1 , s.v. "Padri" (by R. A. Kern); H. M. Lange, Het Nederlandsch Oost-Indisch Leger ter Westkust van Sumatra ( 1819-1845 ),'s Hertogenbosch 1852; Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; D. D. Madjolelo and A. Marzoeki, Tuanku Imam Bondjol Perintis Djalan ke Kemerdekaan , Jakarta and Amsterdam 1951; M. D. Mansoer et al . Sedjarah Minangkabau , Jakarta 1970; M. Radjab, Perang paderi di Sumatera Barat (1803-1838) , Jakarta 1954; William R. Roff, "South-East Asian Islam in the nineteenth century", in The Cambridge history of Islam , vol. 2A, ed. P. M. Holt, Ann K. S. Lambton, and Bernard Lewis, Cambridge 1980; Ph. S. van Ronkel, "Inlandsche getuigenissen aangaande den Padri-oorlog", Indische Gids , XXXVII/2 (1915); H. A. Steijn Parvإ, "De Secte der Padaries (Padries) in de Bovenlanden van Sumatra", in Tijdschrift voor Indische Taal-, Land-en Volkenkunde , III (1855).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

كريستين‌ دوبين‌ ( د.اسلام‌ ) ؛ با اضافاتي‌ از ( د. ج‌. اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده