پادری‌ (یا فادری‌)
معرف
لاحي‌ براي‌ كشيشان‌ مبلّغ‌ مسيحي‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌، بويژه‌ ايران‌ و هند
متن
پادُري‌ (يا فادري‌)، اصطلاحي‌ براي‌ كشيشان‌ مبلّغ‌ مسيحي‌ در كشورهاي‌ اسلامي‌، بويژه‌ ايران‌ و هند. واژة‌ پادر از پرتغالي‌ گرفته‌ شده‌ و به‌ معناي‌ «كشيش‌ و روحاني‌ مسيحي‌» و هم‌ريشه‌ با pater و father لاتيني‌ است‌ ( فرهنگ‌ وبستر ، ذيل‌ "Padre" ). اين‌ واژه‌ در ابتدا فقط‌ براي‌ كشيشان‌ كاتوليك‌ رومي‌ به‌ كار مي‌رفت‌ (يول‌ و برنل‌ ، ذيل‌ "Padre" )، به‌ معلمان‌ ديني‌ تمام‌ مذاهب‌ نيز پادري‌ مي‌گفتند (بالفور، ذيل‌ "Padri" ). بنابر منابع‌ موجود، رواج‌ اصطلاح‌ پادري‌ و ذكر آن‌ در منابع‌ تاريخي‌ از دورة‌ صفويه‌ (قرن‌ دهم‌ تا دوازدهم‌) به‌ بعد قطعي‌ است‌ (اسكندر منشي‌، ج‌3، ص‌1802ـ1803). اما در دورة‌ مغول‌، با اينكه‌ نفوذ مسيحيت‌ و حضور هيئتهاي‌ مسيحي‌ در سرزمينهاي‌ شرقي‌ زياد بود (بياني‌، ج‌1، ص‌174ـ 178؛ براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به گروسه‌، ص‌518؛ روبروكي‌، جاهاي‌ متعدد)، اين‌ اصطلاح‌ رواج‌ نداشت‌. كثرت‌ و قلت‌ حضور مبلّغان‌ مسيحي‌ نيز بستگي‌ به‌ مناسبات‌ سياسي‌ ميان‌ دولتهاي‌ مسيحي‌ و اسلامي‌ داشت‌.1) در هند . از نخستين‌ مبلّغان‌ مسيحيت‌، كه‌ در هند از او با عنوان‌ پادري‌ ياد شده‌، ژروم‌ گزاويه‌ (956ـ1026/ 1549ـ 1617) است‌ كه‌ مدتي‌ در لاهور مي‌زيست‌. او در 1018/ 1609 در كتابي‌ فارسي‌ با عنوان‌ آينة‌ حق‌نما دربارة‌ تثليث‌، به‌ اثبات‌ عقايد مسيحي‌ و رد عقايد اسلامي‌ پرداخت‌ و كتاب‌ را به‌ جهانگير (977ـ1037) هديه‌ كرد. اين‌ كتاب‌ را به‌ دستور جهانگير از آگره‌ به‌ اصفهان‌ فرستادند. سيداحمد علوي‌ عاملي‌، مَصْقَلِ صَفا را در رد آن‌ نگاشت‌ و در آن‌ از گزاويه‌ به‌ عنوان‌ «بعضي‌ علماي‌ نصارا كه‌ در بلاد هندوستان‌ به‌ سمت‌ حجابت‌ اشتهار داشت‌» نام‌ برد و آن‌ را به‌ هند فرستاد. مرآت‌ القدس‌ (1011/ 1602) يا داستان‌ مسيح‌ از ديگر كتابهاي‌ گزاويه‌ است‌ (كتاب‌ مقدس‌، مقدمة‌ جعفريان‌، ص‌26ـ29؛ حائري‌، ص‌472). سيداحمد علوي‌، در 1031 لَوامع‌ ربّاني‌ را نيز در رد پادريان‌ فرنگي‌ نوشت‌ (جعفريان‌، 1370ش‌، ص‌303ـ304).از ديگر كساني‌ كه‌ در هند به‌ پادري‌ شهرت‌ يافتند، هنري‌ مارتين‌ ، كشيش‌ انگليسي‌ بود كه‌ در 1220/ 1805 به‌ هندوستان‌ رفت‌ و عهد جديد را با عنوان‌ پيمان‌ تازة‌ عيسي‌ مسيح‌ به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرد. وي‌ تحت‌ حمايت‌ بلندپايگان‌ كمپاني‌ هند شرقي‌ انگليس‌ فعاليت‌ مي‌كرد و حتي‌ با فرمانرواي‌ كل‌ هندوستان‌، جورج‌ بارلو ، و فرماندهِ كل‌ ارتش‌ انگليس‌ در آن‌ كشور ارتباط‌ نزديك‌ داشت‌. وي‌ در هندوستان‌ زبانهاي‌ گوناگون‌ را در چهارچوب‌ حرفة‌ تبليغاتي‌ خود آموخت‌ و در مدت‌ كوتاهي‌ كه‌ در پتنه‌ بود آموزشگاههايي‌ با سرماية‌ خود بنياد نهاد. او همچنين‌ در كانپور و كلكته‌ به‌ سخنرانيهاي‌ تبليغي‌ پرداخت‌ كه‌ مورد انتقاد برخي‌ از همكاران‌ خود قرار گرفت‌. مسلمانان‌ در برابر فعاليتهاي‌ هنري‌ مارتين‌، بويژه‌ تأسيس‌ مدارس‌، واكنشهاي‌ منفي‌ نشان‌ دادند. هنري‌ مارتين‌ پنج‌ سال‌ در هند به‌ عنوان‌ كشيش‌ فعاليت‌ و تبليغ‌ كرد (حائري‌، ص‌ 508 ـ 515). وي‌ كتابهايي‌ نيز دربارة‌ مسيحيت‌ نوشت‌ و در 1226 در توقات‌ تركيه‌ درگذشت‌ (همان‌، ص‌510).عنوان‌ پادري‌ پس‌ از هنري‌ مارتين‌ نيز در هند رواج‌ داشت‌ چنانكه‌ سلطان‌ الواعظين‌، ابوالفتح‌ الحسني‌الحسيني‌، در 1231، و در يادداشتهاي‌ سفر خود به‌ اقدام‌ پادشاه‌ انگليس‌ براي‌ مقابله‌ با پادريان‌ هند اشاره‌ كرده‌ است‌ (همان‌، ص‌274، 292ـ293).پادري‌ ديگري‌ كه‌ پس‌ از هنري‌ مارتين‌ در هند شهرت‌ فراوان‌ يافت‌، فندر (پفاندر) بود (جعفريان‌، 1370ش‌، ص‌320). تسلط‌ وي‌ بر فارسي‌ بيش‌ از اردو بود. از آثار اوست‌: كتاب‌ ميزان‌الحق‌ ، در رد اسلام‌ كه‌ ترجمة‌ آن‌ به‌ فارسي‌ در 1265/ 1849 و ترجمة‌ آن‌ به‌ اردو در 1266/1850 چاپ‌ شد؛ مفتاح‌الاسرار ، در رد اسلام‌ به‌ فارسي‌ (دهلوي‌، ج‌1، ص‌43)؛ طريق‌ الحيوة‌ و حل‌ الاشكال‌ . علماي‌ مسلمان‌ هند، از جمله‌ محمدهادي‌ لكهنوي‌ و سيدناصرالدين‌ ابومنصور دهلوي‌، بر هريك‌ از آنها رديه‌هاي‌ متعدد نوشته‌اند ( قاموس‌ الكتب‌ اردو ، ج‌1، ص‌822 ـ 826). علماي‌ اسلام‌ در هند، علاوه‌ بر مبارزة‌ قلمي‌ با فندر، به‌ مناظره‌ با او پرداختند، از جمله‌ مولانا رحمة‌الله‌ دهلوي‌ كه‌ در رجب‌ 1270 با او مناظره‌ كرد (دهلوي‌، ج‌ 1، ص‌ 4؛ حسني‌، ص‌ 228).در هند پادريان‌ نامدار ديگري‌ نيز به‌ فعاليت‌ و تبليغ‌ مسيحيت‌ و تأليف‌ كتاب‌ اشتغال‌ داشتند. علماي‌ اسلام‌ نيز با رديه‌نويسي‌ و مناظره‌ به‌ آنان‌ پاسخ‌ مي‌دادند (براي‌ اطلاع‌ بيشتر رجوع كنيد به قاموس‌ الكتب‌ اردو ، ج‌1، ص‌794ـ797، 820 ـ826؛ بهي‌ ط‌ ، ج‌2، ص‌88).در ايران‌ . آغاز فعاليت‌ جدي‌ پادريان‌ و مبلّغان‌ مسيحي‌ اروپايي‌ در ايران‌ به‌زمان‌ شاه‌عباس‌ اول‌ (996ـ 1038) برمي‌گردد. او به‌ دليل‌ داشتن‌ دشمني‌ مشترك‌ با عثماني‌ و تمايل‌ به‌ بسط‌ روابط‌ بازرگاني‌ با غرب‌، مناسبات‌ خوبي‌ با اروپاييان‌ برقرار كرد (حائري‌، ص‌143). پادريان‌ در ايران‌ به‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ از جمله‌ كرمليان‌ ، فرانسيسان‌ ، دومينيكيان‌ ، كاپوسنها (كاپوچيها) و يسوعيان‌ (ژزويتها) و به‌ مليتهاي‌ گوناگون‌ همچون‌ اسپانيايي‌، ايتاليايي‌، فرانسوي‌ و گاه‌ هلندي‌، لهستاني‌ و مجارستاني‌ تعلق‌ داشتند (ميراحمدي‌، ص‌104). حضور پادريان‌ متعلق‌ به‌ نحله‌ها و فرقه‌هاي‌ مختلف‌ مسيحي‌ در ايران‌، با رقابت‌ شديد بين‌ اين‌ فرقه‌ها همراه‌ بود. چون‌ از سويي‌، دولتهاي‌ متبوع‌ اين‌ كشورها، بويژه‌ فرانسه‌ و اسپانيا، با يكديگر در جنگ‌ بودند و از سوي‌ ديگر، اعتقادات‌ ديني‌ اين‌ فرقه‌ها با يكديگر متفاوت‌ بود (براي‌ اطلاع‌ بيشتر دربارة‌ اين‌ فرقه‌ها رجوع كنيد به همان‌، ص‌104ـ119).در 1011/ 1062 هيئتي‌ سه‌نفره‌ به‌ رهبري‌ آنتونيو دوگووا به‌ دستور فيليپ‌ سوم‌، پادشاه‌ اسپانيا، و از جانب‌ اسقف‌ بندر پرتغالي‌ گوآ در هند، به‌ ايران‌ آمدند. آنان‌ به‌ مشهد رفتند و در آنجا نامه‌ و هداياي‌ اسقفِ گوآ و نسخه‌اي‌ از «شرح‌ زندگاني‌ عيسي‌» را با تصاوير پاپ‌ به‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ تقديم‌ كردند (فلسفي‌، 1316ش‌، قسمت‌1، ص‌33ـ34؛ همو، 1364ش‌، ج‌3، ص‌935). هدف‌ اصلي‌ اين‌ هيئت‌ سياسي‌ و تجاري‌ و هدف‌ فرعي‌ ايشان‌، گرفتن‌ اختياراتي‌ براي‌ تبليغ‌ دين‌ مسيح‌ بود (همو، 1316 ش‌، ص‌ 34). آنان‌ با اجازة‌ شاه‌ عباس‌ اول‌، در اصفهان‌ كليسا و صومعه‌ بنا كردند (همانجا؛ ميراحمدي‌، ص‌106).در همان‌ سالها، پاپ‌ كاتوليك‌، كلمنس‌ هشتم‌، نيز تعدادي‌ از پادريان‌ كرملي‌ را براي‌ تبليغ‌ به‌ ايران‌ فرستاد. آنان‌ به‌ رهبري‌ پول‌سيمون‌ در شمال‌ اصفهان‌ كليسا و صومعه‌اي‌ ساختند كه‌ از ديگر ساختمانهاي‌ مسيحي‌ باشكوهتر بود (ميراحمدي‌، ص‌ 107). نمايندة‌ پاپ‌ كلمنس‌ هشتم‌ در ايران‌، پر ژان‌ تاده‌ بود كه‌ به‌ فارسي‌ «پادري‌ جوان‌» ناميده‌ مي‌شد و شاه‌ عباس‌ در رجب‌ 1030 او را كنسول‌ فرنگيان‌ شهر اصفهان‌ كرد (فلسفي‌، 1364 ش‌، ج‌ 3، ص‌ 935ـ936). وي‌ در جمادي‌الاولي‌ 1024 به‌ شاه‌ عباس‌ نامه‌ نوشت‌ و در آن‌ از مسيحياني‌ سخن‌ گفت‌ كه‌ امام‌ قلي‌خان‌، والي‌ فارس‌، آنان‌ را «محبوس‌ نموده‌ و هر روزه‌ آزار و جفا مي‌رساند كه‌ بياييد مسلمان‌ شويد» (همان‌، ج‌5، ضمائم‌، ص‌2002). شاه‌ عباس‌ در رمضان‌ 1024 فرماني‌ صادر كرد كه‌ بنابر آن‌ پادري‌ جوان‌ در قلمرو او محترم‌ باشد (همان‌، ج‌3، ص‌936ـ937). در 1028 بنابه‌ درخواست‌ شاه‌عباس‌، پادري‌ جوان‌ زبور داوود را به‌ فارسي‌ ترجمه‌ كرد و همراه‌ نسخة‌ عربي‌ عهد جديد به‌ شاه‌ داد (همان‌، ج‌ 3، ص‌ 967).لويي‌ سيزدهم‌ (حك : 1019ـ1053/ 1610ـ1643)، فرمانرواي‌ فرانسه‌، در 1036/ 1626 لويي‌ دوهه‌ و بارون‌ دوگورمنن‌ را به‌ قصد تبليغ‌ مذهب‌ كاتوليك‌، به‌ همراه‌ فرمان‌ نسبتاً مفصلي‌، به‌ ايران‌ فرستاد (قائم‌مقامي‌، ج‌1، ص‌183ـ 188؛ ميراحمدي‌، ص‌109ـ110).از پادريان‌ معروف‌ دورة‌ صفوي‌، گربريل‌ افرنجي‌ ، اهل‌ انگلستان‌، است‌ كه‌ عربي‌، فارسي‌ و تركي‌ آموخت‌ و در اصفهان‌ و تبريز و گرجستان‌ به‌ تبليغ‌ مسيحيت‌ پرداخت‌. او در تبريز كتابي‌ با نام‌ انتخاب‌ دين‌ الهي‌ و كتابهاي‌ ديگري‌ به‌ عربي‌ منتشر كرد و در گرجستان‌ با ظهيرالدين‌بن‌ مولا مراد تفرشي‌ معروف‌ به‌ ملاظهيرا، پيشنماز گرجستان‌، در عصر شاه‌عباس‌ دوم‌ (1052ـ 1077) و سليمان‌ (حك : 1077ـ 1105) به‌ مباحثه‌ و مناظره‌ پرداخت‌. ملاظهيرا بر تبليغهاي‌ او رديه‌اي‌ به‌ عربي‌ با نام‌ نصرة‌الحق‌ نوشت‌. شاه‌ صفوي‌ (احتمالاً شاه‌سليمان‌)، از وي‌ خواست‌ كه‌ خلاصة‌ آن‌ را به‌ فارسي‌ بنويسد (حائري‌، ص‌486ـ 487). در همين‌ دوره‌ رسالة‌ احكام‌ اهل‌ ذمّه‌ از محمدتقي‌ مجلسي‌ (متوفي‌ 1070) شايان‌ توجه‌ است‌ كه‌ ظاهراً به‌ پادريان‌ اشاره‌ دارد و از فعاليت‌ تبليغي‌ آنها شكايت‌ مي‌كند (ص‌ 714). سيدعبدالحسين‌ حسيني‌ خاتون‌آبادي‌ (1039ـ 1105) نيز از مناظرة‌ خود در اصفهان‌ با «يكي‌ از پادريان‌ فرنگي‌ از صنف‌ كاتوليكي‌» سخن‌ گفته‌ است‌ (ص‌ 19ـ20).در همين‌ ايام‌، يكي‌ از مبشران‌ مسيحي‌، فليب‌ پادري‌، رديه‌اي‌ بر اسلام‌ و دربارة‌ ابطال‌ نبوت‌ پيامبر، به‌ عربي‌، نوشت‌ (جعفريان‌، 1376ش‌، ص‌ 102). آنتونيو دوژزو به‌ اين‌ تبليغات‌ ضداسلام‌ پاسخ‌ داد (همان‌، ص‌95، 102). وي‌ در حدود 1122 به‌ دين‌ اسلام‌ درآمد و نام‌ خود را عليقلي‌ نهاد. وي‌ به‌ تشويق‌ عالم‌ مشهور عهد صفوي‌، فاضل‌ هندي‌، سيف‌المؤمنين‌ في‌ قتال‌ المشركين‌ را در نقد و رد ترجمة‌ عهد عتيق‌ و هداية‌الضالين‌ و تقوية‌ المؤمنين‌ را در نقد و رد تبليغات‌ مسيحيان‌ نوشت‌ (كتاب‌ مقدس‌، مقدمة‌ جعفريان‌، ص‌ 36ـ40).پس‌ از سقوط‌ اصفهان‌ در 1135، به‌ دليل‌ نابسامانيها و تحريكات‌ دولت‌ عثماني‌ و روسيه‌، شرايط‌ براي‌ مسيحيان‌ سخت‌ شد (لاكهارت‌، 1364ش‌، ص‌ 245ـ273). اما در دورة‌ افشاريان‌ نادرشاه‌ (حك : 1148ـ1160) با پادريان‌ ارتباط‌ نزديك‌ داشت‌. وي‌ در مراسم‌ نيايش‌ ارامنه‌ شركت‌ مي‌كرد و پزشكان‌ او، پدر دامين‌ و پادري‌ پازن‌، مسيحي‌ بودند (همو، 1377ش‌، ص‌ 612ـ613).در دورة‌ قاجار، بزرگترين‌ پادري‌ در ايران‌، هنري‌ مارتين‌ بود كه‌ پيشتر از او سخن‌ رفت‌ و در زمان‌ فتحعلي‌شاه‌ (1212ـ 1250) به‌ ايران‌ آمد. او ــ كه‌ از حمايت‌ گور اوزلي‌ سفير انگليس‌ در ايران‌ و جان‌ملكم‌ نمايندة‌ پيشين‌ كمپاني‌ هند شرقي‌ برخوردار بود ــ در تهران‌ و شيراز و اصفهان‌ با عالمان‌ و حكيمان‌ و عارفان‌ شيعي‌ مناظره‌ كرد و كوشيد از اختلاف‌نظر فقيهان‌ و صوفيان‌ بهره‌برداري‌ كند و حتي‌ رساله‌اي‌ در رد صوفيگري‌ نوشت‌. عالمان‌ ايراني‌ نيز در رد كتاب‌ او، ميزان‌ الحق‌ ، كتابهاي‌ بسيار نوشتند (رايت‌، ص‌110ـ111؛ حائري‌، ص‌ 507 ـ 526) كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌: حجة‌الاسلام‌ يا برهان‌ الملة‌ از ملاعلي‌ نوري‌ اصفهاني‌ كه‌ به‌ نام‌ فتحعلي‌شاه‌ و عباس‌ميرزا و به‌دستور ميرزاعيسي‌ قائم‌مقام‌ فراهاني‌ در 1232 نوشته‌ شد و نيز الرد علي‌ الفادري‌ از خود ميرزاعيسي‌ قائم‌مقام‌ فراهاني‌ و رساله‌اي‌ با همين‌ نام‌ از محمدحسين‌ خاتون‌آبادي‌؛ اثبات‌ نبوت‌ خاصه‌ و ارشاد المضلين‌ از ملامحمدرضا همداني‌ كه‌ صوفي‌ پرآوازه‌اي‌ نيز بود؛ الرد علي‌ الفادري‌ از محمدباقر بهبهاني‌ همداني‌ و سيف‌ الامة‌ و برهان‌ الملة‌ از ملااحمد نراقي‌ و نيز نصرة‌ الدين‌ از حاج‌ محمدكريم‌خان‌ كرماني‌ (منزوي‌، ج‌2، بخش‌ 1، ص‌872، 931، 960؛ آقابزرگ‌ طهراني‌، ج‌10، ص‌ 214ـ 215، ج‌ 24، ص‌175). در همين‌ عصر مناظره‌هاي‌ ديگري‌ نيز با مبلّغان‌ مسيحي‌ انجام‌ گرفت‌ (آقابزرگ‌ طهراني‌، ج‌22، ص‌290). اين‌ حركت‌ پس‌ از آن‌ نيز ادامه‌ داشت‌ و مناظرة‌ سيد محمدعلي‌ بن‌ سيدفضل‌الله‌ داعي‌الاسلام‌ در ايران‌ و هند در اوايل‌ قرن‌ چهاردهم‌ از نمونه‌هاي‌ آن‌ است‌ ( رجوع كنيد به مدرس‌ تبريزي‌، ج‌2، ص‌208). از اواسط‌ دورة‌ قاجار به‌ بعد، بويژه‌ پس‌ از مشروطيت‌ و آشنايي‌ ايرانيان‌ با زبان‌ فرانسه‌، در ايران‌ بيشتر به‌ اين‌ مبلّغان‌، ميسيونر گفته‌ مي‌شد.نيز رجوع كنيد به تبشير * ؛ رديه‌/ رديه‌نويسي‌ * ؛ اسلام‌ و مسيحيت‌ *منابع‌: محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهراني‌، الذريعة‌ الي‌ تصانيف‌ الشيعة‌ ، چاپ‌ علي‌نقي‌ منزوي‌، بيروت‌ 1403/1983؛ اسكندر منشي‌، تاريخ‌ عالم‌آراي‌ عباسي‌ ، چاپ‌ محمد اسماعيل‌ رضواني‌، تهران‌ 1377ش‌؛ محمداسحاق‌ بهي‌ ط‌ ، فقهائي‌ پاك‌ و هند تيرهوين‌ صدي‌ هجري‌ ، ج‌2، لاهور 1984؛ شيرين‌ بياني‌، دين‌ و دولت‌ در ايران‌ عهد مغول‌ ، تهران‌ 1367ـ 1375ش‌؛ رسول‌ جعفريان‌، «پدر آنتونيو دوژزو ـ رئيس‌ اسبق‌ دير آگوستين‌هاي‌ اصفهان‌ ـ و كتاب‌ وي‌ در نقد سفر پيدايش‌»، تاريخ‌ و فرهنگ‌ معاصر ، سال‌ 6، ش‌3 و 4 (پاييز و زمستان‌ 1376)؛ همو، دين‌ و سياست‌ در دورة‌ صفوي‌ ، قم‌ 1370ش‌؛ عبدالهادي‌ حائري‌، نخستين‌ روياروييهاي‌ انديشه‌گران‌ ايران‌ با دو روية‌ تمدن‌ بورژوازي‌ غرب‌ ، تهران‌ 1367ش‌؛ عبدالحي‌ حسني‌، الثقافة‌ الاسلامية‌ في‌ الهند ، چاپ‌ ابوالحسن‌ علي‌ حسني‌ ندوي‌، دمشق‌ 1403/1983؛ عبدالحسين‌ حسيني‌ خاتون‌آبادي‌، وقايع‌ السنين‌ و الاعوام‌، يا، گزارشهاي‌ ساليانه‌ از ابتداي‌ خلقت‌ تا سال‌ 1195 هجري‌ ، چاپ‌ محمدباقر بهبودي‌، تهران‌ 1352ش‌؛ رحمة‌الله‌بن‌ خليل‌الرحمان‌ دهلوي‌، اظهارالحق‌ ، ج‌1، ] قاهره‌ [ 1991؛ دنيس‌ رايت‌، انگليسيان‌ در ايران‌ در روزگار پادشاهان‌ قاجار ، ترجمة‌ غلامحسين‌ صدري‌ افشار، تهران‌ 1357ش‌؛ نصرالله‌ فلسفي‌، تاريخ‌ روابط‌ ايران‌ و اروپا در دورة‌ صفويه‌ ، قسمت‌ 1، تهران‌ 1316ش‌؛ همو، زندگاني‌ شاه‌عباس‌ اول‌ ، تهران‌ 1364ش‌؛ قاموس‌الكتب‌ اردو ، ج‌1: مذهبيات‌ ، كراچي‌ 1961؛ سيف‌الدين‌ قائم‌مقامي‌، تاريخ‌ روابط‌ معنوي‌ و سياسي‌ ايران‌ و فرانسه‌ ، ج‌1، تهران‌ 1349ش‌؛ كتاب‌ مقدس‌. عهد جديد. فارسي‌، ترجمة‌ اناجيل‌ اربعه‌ ، از محمدباقربن‌ اسماعيل‌ حسيني‌ خاتون‌آبادي‌، چاپ‌ رسول‌ جعفريان‌، تهران‌ 1375ش‌؛ رنه‌ گروسه‌، امپراطوري‌ صحرانوردان‌ ، ترجمة‌ عبدالحسين‌ ميكده‌، تهران‌ 1365ش‌؛ لارنس‌ لاكهارت‌، انقراض‌ سلسلة‌ صفويه‌ و ايام‌ استيلاي‌ افاغنه‌ در ايران‌ ، ترجمة‌ مصطفي‌ قلي‌ عماد، تهران‌ 1364ش‌؛ همو، نادرشاه‌ آخرين‌ كشورگشاي‌ آسيا ، ترجمة‌ اسماعيل‌ افشار نادري‌، تهران‌ 1377ش‌؛ محمدتقي‌بن‌ مقصودعلي‌ مجلسي‌، احكام‌ اهل‌ ذمّه‌ ، چاپ‌ ابوالحسن‌ مطلبي‌، در ميراث‌ اسلامي‌ ايران‌ ، دفتر سوم‌، به‌ كوشش‌ رسول‌ جعفريان‌، قم‌ 1375ش‌؛ محمدعلي‌ مدرس‌ تبريزي‌، ريحانة‌الادب‌ ، تهران‌ 1369ش‌؛ احمد منزوي‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1348ـ1353ش‌؛ مريم‌ ميراحمدي‌، دين‌ و دولت‌ در عصر صفوي‌ ، تهران‌ 1369ش‌؛Edward Balfour, The cyclopaedia of India and of eastern and southern Asia , 3rd ed., London 1885, repr. Graz 1967-1968; Guillaume Rubruquis, The mission of friar William of Rubruck: his journey to the court of the Great Khan Mخngke 1253-1255 , tr. Peter Jackson, London 1990; Henry Yule and A.C. Burnell, Hobson-Jobson... , new ed. by William Crooke, London 1984; Webster's third new international dictionary of the English language: unabridged , Chicago 1976.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سيدحسن‌ امين‌ و اكبر ثبوت‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده