بیهقی‌ ظهیرالدین‌
معرف
الحسن‌ علي‌بن‌ ابي‌القاسم‌ زيد مشهور به‌ ابن‌فُندُق‌ و فريد خراسان‌، عالم‌،
متن
بيهقي‌، ظهيرالدين‌ ، ابوالحسن‌ علي‌بن‌ ابي‌القاسم‌ زيد مشهور به‌ ابن‌فُندُق‌ و فريد خراسان‌، عالم‌، تاريخنگار، اديب‌، منجّم‌، متكلم‌، فقيه‌ و شاعر سدة‌ ششم‌. ابن‌خلّكان‌ (ج‌ 3، ص‌ 387) و ابن‌فوطي‌ (ج‌ 1، ص‌ 382) نام‌ او را شرف‌الدين‌ ضبط‌ كرده‌اند. تاريخ‌ تولد او بدرستي‌ روشن‌ نيست‌، ولي‌ به‌ احتمال‌ زياد در حدود490 باشد. ياقوت‌ حموي‌ (ج‌ 13، ص‌ 219ـ220) به‌ نقل‌ از مشارب‌ التجارب‌ و غوارب‌ الغرائب‌ بيهقي‌، زادروز او را 27 شعبان‌ 499 ياد كرده‌ است‌ و نويسندگان‌ بعدي‌ (صفدي‌، ج‌ 21، ص‌ 122؛ ذهبي‌، ج‌ 20، ص‌ 585) به‌ پيروي‌ از ياقوت‌ همين‌ سال‌ را آورده‌اند كه‌ درست‌ نيست‌، زيرا به‌ نوشتة‌ خود وي‌ در تاريخ‌ بيهق‌ (ص‌ 132)، در 500 به‌ هنگام‌ كشته‌ شدن‌ فخرالملك‌، كودكي‌ بوده‌ كه‌ به‌ مكتب‌ مي‌رفته‌ و آن‌ تاريخ‌ را به‌ ياد داشته‌ است‌ (نيز رجوع كنيد به قزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 78، پانويس‌ 1). از طرفي‌ فصيح‌ خوافي‌ در ذيل‌ رويدادهاي‌ 544 او را 54 ساله‌ خوانده‌ است‌ (ج‌ 2، ص‌ 242). همچنين‌، بيهقي‌ با محمد شهرستاني‌ (متوفي‌ 548)، نويسندة‌ الملل‌والنحل‌ ، همروزگار بوده‌ است‌ (بيهقي‌، 1365، ص‌ 141ـ143).بيهقي‌ از خاندان‌ حاكميان‌ و فُندقيان‌ شهر سيوار در اَلِشْتانِ بُست‌ بود كه‌ نسب‌ خود را به‌ خُزيمة‌بن‌ ثابت‌ انصاري‌ ذوالشهادتين‌ از قبيلة‌ اوْس‌ مي‌رساندند (بيهقي‌، 1388، ص‌ 174؛ همو، 1409، ص‌ 2؛ ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 219). ازينرو در پاره‌اي‌ منابع‌ لقب‌ اوسي‌، انصاري‌ و خزيمي‌ را بر او افزوده‌اند ( رجوع كنيد به ذهبي‌، همانجا). نياكانش‌ در دورة‌ غزنويان‌ و سلجوقيان‌ مناصِب‌ مختلف‌ مذهبي‌ و ديواني‌ داشتند. پدرش‌ امام‌ ابوالقاسم‌ زيد بن‌ محمد بيش‌ از بيست‌ سال‌ در بخارا مي‌زيست‌ و جدش‌ شيخ‌الاسلام‌ ابوسليمان‌ محمدبن‌حسين‌بن‌ فندق‌ در 420 در نيشابور ديده‌ به‌ دنيا گشود و خطيب‌ وقاضي‌ آن‌ شهر بود و در همانجا در 501 درگذشت‌ ( د.ا.ترك‌ ، ذيل‌ مادّه‌). بيهقي‌ در كودكي‌ به‌ همراه‌ پدرش‌ از سبزوار به‌ قرية‌ شِشتَمَد كوچ‌ كرد و در آنجا به‌ خواندن‌ كتابهاي‌ ادبي‌ پرداخت‌ (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 220). در 514 تا 516 در نيشابور از استاداني‌ چون‌ احمدبن‌ محمد ميداني‌، نويسندة‌ السامي‌ في‌الاسامي‌ ، ابوجعفر مقري‌، امام‌ جامع‌ نيشابور و مؤلف‌ ينابيع‌اللغُه‌ ، و امام‌ محمد فَزاري‌ و امام‌ حسن‌بن‌ يعقوب‌بن‌ احمد قاري‌ (بيهقي‌، 1409، همانجا؛ مرعشي‌، ج‌ 1، ص‌ 149ـ151) كسب‌ علم‌ كرد. وي‌ در بسياري‌ از آثار خود از ايشان‌ تأثير پذيرفته‌ است‌ (براي‌ ديگر استادان‌ او رجوع كنيد بهمرعشي‌، همانجا). در جمادي‌الا´خرة‌ 517 پدرش‌ درگذشت‌ و او سال‌ بعد به‌ مرو رفت‌ و نزد تاج‌ القضاة‌ ابوسعيد يحيي‌بن‌ عبدالملك‌ فقه‌ خواند. در حدود 521 در مرو در مدرسة‌ ابي‌سعد و مسجد جامع‌، مجلس‌ وعظ‌ داشت‌. در 521 از مرو به‌ نيشابور رفت‌ و آنگاه‌ عازم‌ زادگاه‌ خود شد و مدت‌ سه‌ ماه‌ در آن‌ ديار ماند و در آنجا به‌ ديدار شهاب‌الدين‌ محمدبن‌ مسعود كه‌ نخست‌ والي‌ ري‌ و سپس‌ مباشر مملكت‌ شده‌ بود نايل‌ آمد و ميان‌ او و شهاب‌الدين‌ پيوند خويشاوندي‌ برقرار شد (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌220ـ222). در جمادي‌الاولي‌ 526 قاضي‌ بيهق‌ شد (همان‌، ج‌ 13، ص‌ 222) و چندماهي‌ در اين‌ سمت‌ باقي‌ ماند. در شوال‌ همان‌ سال‌ به‌ ري‌ رفت‌ و تا جمادي‌الاولي‌ سال‌ بعد در آنجا بود و به‌ حساب‌ و جبر و مقابله‌ نظرانداخت‌. بيهقي‌ پس‌ از بازگشت‌ از ري‌ به‌ خراسان‌، حساب‌ و جبر و مقابله‌ را نزد عثمان‌ بن‌ جاذوكار تكميل‌ كرد (همان‌، ج‌ 13، ص‌ 223؛ نفيسي‌، ص‌ 338) و پس‌ از خواندن‌ كتابهايي‌ در احكام‌ نجوم‌ در اين‌ صناعت‌ شهره‌ گشت‌. در 529 به‌ بيهق‌ بازگشت‌ و در 530 نزد قطب‌الدين‌ محمد مروزي‌ ملقب‌ به‌ طبسي‌ نصيري‌ به‌ سرخس‌ رفت‌ و حكمت‌ فراگرفت‌ و تا 532 نزد او بود و آنگاه‌ به‌ نيشابور آمد و در 536 به‌ بيهق‌ بازگشت‌. در رمضان‌ سال‌ بعد در مساجد نيشابور مجلس‌ تدريس‌ و خطابه‌ برپا كرد و تا 549 در آنجا ماند (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 222ـ224؛ نفيسي‌، همانجا). در صفر 543 كه‌ بيهقي‌ نزد سلطان‌ سنجر (حك : 511 ـ 522) بود، دمتريوس‌، پادشاه‌ ابخاز (گرجستان‌)، با ارسال‌ نامه‌ سؤالاتي‌ به‌ دو زبان‌ عربي‌ و سرياني‌، احتمالاً در مباحث‌ مذهبي‌، مطرح‌ كرد. چنانكه‌ بيهقي‌ در تاريخ‌ خود (ص‌ 283) مي‌گويد اين‌ پرسشها را به‌ تقاضاي‌ سلطان‌ سنجر به‌ همان‌ دو زبان‌ پاسخ‌ گفت‌ كه‌ نشان‌دهندة‌ تسلط‌ وي‌ بر زبانهاي‌ فارسي‌، عربي‌ و سرياني‌ است‌. با اينهمه‌، در زندگينامة‌ شخصي‌ بيهقي‌ كه‌ در مشارب‌ التجارب‌ ارائه‌ شده‌ است‌ و به‌ سال‌ 549 كه‌ بيهقي‌ در نيشابور بوده‌ منتهي‌ مي‌شود، هيچ‌ نشاني‌ از اين‌ واقعه‌ و نيز از ديدار بيهقي‌ و پدرش‌ با عمر خيام‌ نيست‌ ( رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوّم‌، ذيل‌ مادّه‌). اما بيهقي‌ در تاريخ‌ حكماءالاسلام‌ (ص‌ 122ـ 123) از نخستين‌ ملاقات‌ خود با خيام‌ در 507 (505 رجوع كنيد بهقزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 85) و دو سؤال‌ خيام‌ از او، دربارة‌ بيتي‌ از حماسه‌ و يك‌ موضوع‌ هندسه‌، ياد كرده‌ است‌.بيهقي‌ در 565 در بيهق‌ درگذشت‌ (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 219). منابع‌ بروشني‌ به‌ مذهب‌ او اشاره‌ نكرده‌اند، گروهي‌ او را شافعي‌ و گروهي‌ شيعه‌ مي‌دانند (دهخدا، ذيل‌ «علي‌بيهقي‌»؛ كحاله‌، ج‌ 7، ص‌ 96). در طبقات‌ الشافعية‌ سبكي‌ نام‌ او ذكر نشده‌ است‌. چنين‌ به‌نظر مي‌رسد كه‌ سبكي‌ او را شافعي‌ نمي‌دانسته‌ است‌ (مهدوي‌ دامغاني‌، ص‌ 71). علماي‌ شيعه‌ بيهقي‌ را از بزرگان‌ شيعة‌ اماميه‌ و از مشايخ‌ ابن‌شهرآشوب‌ (متوفي‌ 588) دانسته‌اند. ابن‌شهرآشوب‌ در معالم‌العلماء (ص‌ 51ـ52) و مناقب‌ (ج‌ 1، ص‌ 12) از پدر بيهقي‌ و كتاب‌ حلية‌الاشراف‌ او كه‌ پسرش‌ دستنوشتي‌ از آن‌ در دسترس‌ وي‌ گذارده‌ است‌ ياد كرده‌ و او را در زمرة‌ استادان‌ خود برشمرده‌ است‌. عبدالجليل‌ قزويني‌ (ص‌ 212) نيز او را در شمار بزرگان‌ شيعي‌ آورده‌ است‌. به‌ گفتة‌ نفيسي‌، در جوامع‌ احكام‌ النجوم‌ نام‌ خليفة‌ سوم‌ با تعريض‌ آمده‌ و اين‌ مهمترين‌ دليل‌ شيعه‌ بودن‌ بيهقي‌ است‌ (ص‌ 343)، اما محمد فؤاد كوپريلي‌ با رد اين‌ نكته‌ آن‌ را افزودة‌ يكي‌ از كاتبان‌ شيعه‌ مي‌داند ( د. ا. ترك‌ ، همانجا). سبك‌ و روش‌ بيهقي‌ در سرگذشتها و روايتهاي‌ تاريخ‌ بيهق‌ نشانة‌ شيعي‌ ندارد و بارها ابوحنيفه‌ را امام‌ ابوحنيفه‌ مي‌نويسد و از او حديث‌ روايت‌ مي‌كند (ص‌ 178،252، 467، 472). وي‌ در تاريخ‌ بيهق‌ (ص‌ 2) پس‌ از درود بر پيامبر، عبارت‌ «آل‌ و اولاد او پاكان‌ و گزيدگان‌» را مي‌آورد و در جوامع‌احكام‌النجوم‌ پس‌ از نام‌ پيامبر عبارت‌ «وآله‌الاخيار» و در لباب‌الانساب‌ (ص‌ 176) عبارت‌ «علي‌آله‌ ... و اهل‌ بيته‌...» را كه‌ رنگ‌ شيعي‌ دارد مي‌آورد، و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ در تاريخ‌ حكماءالاسلام‌ (ص‌ 14) عبارت‌ «علي‌ اصحابه‌ و خلفائه‌ الراشدين‌ من‌ بعده‌» را ذكر مي‌كند. شگفت‌ اينجاست‌ كه‌ در معارج‌ نهج‌البلاغه‌ (ص‌ 2) كه‌ جاي‌ آشكار ساختن‌ مذهب‌ شيعي‌ است‌، پس‌ از درود بر پيامبر عبارت‌ «و علي‌ اصحابهِ الصِّدّيقِ والفاروقِ و ذِي‌النّورينِ و المرتضي‌ تحيّات‌...» را مي‌آورد كه‌ جز از يك‌ حنفي‌ يا شافعي‌ برنمي‌خيزد (دانش‌پژوه‌، ش‌ 3، ص‌190ـ191). عبدالجليل‌ قزويني‌ (ص‌ 202) سبزوار را در شمار شهرهاي‌ شيعي‌ ذكر مي‌كند، اما بيهقي‌ در تاريخ‌ (ص‌ 472) مي‌نويسد كه‌ در 464 در آن‌ شهر مسجدي‌ براي‌ پيروان‌ ابوحنيفه‌ ساخته‌اند و نيز از چهار مدرسه‌اي‌ كه‌ خواجه‌ ابوالقاسم‌ علي‌ بيهقي‌ براي‌ حنفيان‌، شافعيان‌، كرّاميان‌ وعدليان‌ و زيديان‌ ساخته‌، ياد كرده‌ است‌ (ص‌ 336). از نوشته‌هاي‌ او چنين‌ برمي‌آيد كه‌ نياكان‌ او با عباسيان‌ و دربار غزنويان‌ و سلجوقيان‌ پيوند داشته‌ و با خواست‌ آنان‌ به‌ پايگاههاي‌ بلندي‌ رسيده‌ و با دانشمندان‌ سني‌ آشنا بوده‌اند. خود بيهقي‌ هم‌ مي‌نويسد كه‌ كتابهاي‌ علمي‌ و ادبي‌ را نزد استادان‌ سني‌ خوانده‌ ( رجوع كنيد بهد.ا.د.ترك‌ ، ذيل‌ مادّه‌) و به‌ كمال‌ رسيده‌ است‌. كردعلي‌ در كنوزالاجداد (ص‌ 289)، برهمين‌ اساس‌ بيهقي‌ را سني‌ دانسته‌ است‌. گزارشهاي‌ بيهقي‌ در تاريخ‌ بيهق‌ و لباب‌الانساب‌ ، مگر آنچه‌ كه‌ از ارشاد شيخ‌ مفيد مي‌آورد، هيچ‌ رنگ‌ شيعي‌ ندارد. فصيح‌ خوافي‌ او را حنفي‌ دانسته‌ (همانجا) و گذشته‌ از اين‌ نياكان‌ مادري‌ او حنفي‌ بوده‌ و پدران‌ او نيز به‌ گواهي‌ سرگذشت‌ آنان‌ بايستي‌ سني‌ باشند. پس‌ به‌ ضرس‌ قاطع‌ نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ وي‌ شيعي‌ است‌، هرچند كه‌ از سخنان‌ او گرايش‌ به‌ خاندان‌ پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم‌ هويداست‌، بويژه‌ آنكه‌ در تاريخ‌ بيهق‌ از سادات‌ به‌ بزرگي‌ ياد كرده‌ و در لباب‌ الانساب‌ نسب‌ اين‌ خاندان‌ را آورده‌ است‌ (بيهقي‌، 1388، ص‌ 439؛ دانش‌پژوه‌، ش‌ 5، ص‌ 354).آثار . بيهقي‌ آثار زيادي‌ در تاريخ‌، فقه‌، كلام‌، فلسفه‌، رياضيات‌، نجوم‌ و انساب‌ به‌ زبانهاي‌ فارسي‌ و عربي‌ دارد. ياقوت‌ حموي‌ (ج‌ 13، ص‌ 225ـ229) به‌ نقل‌ از مشارب‌ التجاربِ بيهقي‌، 74 عنوان‌ كتاب‌ از او ياد كرده‌ و خود دو عنوان‌ بدانها افزوده‌ است‌ ( رجوع كنيد به بيهقي‌، جوامع‌ احكام‌ النجوم‌ ، ص‌ ] 1 [ ). در ميان‌ اين‌ آثار، كتابهاي‌ زير به‌ تصريح‌ خود بيهقي‌ به‌ فارسي‌ است‌: الرسائل‌ ، نصائح‌ الكبراء ، عُقُودالمَضاحِك‌ ، حِصص‌ الاَصفياء في‌ قِصَصِ الانبياء علي‌طريق‌ البُلَغاء (ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 226، 228). ابن‌شهرآشوب‌ (1380، ص‌ 51 ـ 52)، فصيح‌ خوافي‌ (همانجا) و حاجي‌خليفه‌ (ج‌ 1، ستون‌ 289، 609، 610، 634، 747، 821، ج‌ 2، جاهاي‌ متعدد) و اسماعيل‌ پاشا بغدادي‌ (ج‌ 1، ستون‌ 3، 36، 53، 65، 66 و جاهاي‌ ديگر؛ ج‌ 2، جاهاي‌ متعدد) آثار ديگري‌ را كه‌ در فهرست‌ ياقوت‌ نيامده‌ و احتمالاً بيهقي‌ آنها را پس‌ از مشارب‌التجارب‌ نوشته‌ است‌ نام‌ برده‌اند (براي‌ فهرست‌ كامل‌ آثار رجوع كنيد به بيهقي‌، 1388، مقدمه‌، ص‌ 65-62 ؛ نفيسي‌، ص‌ 345ـ 347).از جمله‌ آثار بسيار معروف‌ او ذيلي‌ است‌ بر تاريخ‌ يميني‌ (بيهقي‌، 1388، ص‌ 31) به‌ نام‌ مشارب‌التجارب‌ و غوارب‌ الغرائب‌ در چهار مجلد به‌ زبان‌ عربي‌ ( رجوع كنيد به بيهقي‌، 1388، مقدمه‌، ص‌ 58-57 ؛ همو، 1365، ص‌ 169) كه‌ مشتمل‌ بوده‌ است‌ بر رويدادهاي‌ تاريخي‌ ايران‌ در طول‌ 150 سال‌، از 410 كه‌ تاريخ‌ يميني‌ ختم‌ مي‌شود، تا حدود 560. به‌ ديگر سخن‌ اين‌ كتاب‌ تقريباً تمام‌ تاريخ‌ دورة‌ غزنويان‌ و سلجوقيان‌ و نيمة‌ نخست‌ دورة‌ خوارزمشاهيان‌ را شامل‌ بوده‌ است‌. ابن‌اثير در رويدادهاي‌ 568 دربارة‌ تاريخ‌ خوارزمشاهيان‌ از كتاب‌ مشارب‌ مطالبي‌ نقل‌ كرده‌ است‌ (ج‌ 11، ص‌ 38؛ رجوع كنيد به بارتولد، ص‌ 31، پانويس‌ 6). همچنين‌ جويني‌ (ج‌ 2، ص‌ 21) در تاريخ‌ خوارزمشاهيان‌ از كتاب‌ بيهقي‌ نقل‌ كرده‌، ولي‌ آن‌ را ذيل‌ تجارب‌ الامم‌ ابوعلي‌ مسكويه‌ پنداشته‌ است‌. حمدالله‌ مستوفي‌ در تاريخ‌ گزيده‌ (ص‌ 6) مشارب‌ را در زمرة‌ منابع‌ خود برشمرده‌ كه‌ روشن‌ مي‌سازد اين‌ كتاب‌ تا سدة‌ هشتم‌ موجود بوده‌ است‌ ( رجوع كنيد بهقزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 83 ـ84). از كتابهاي‌ معروف‌ او در تاريخ‌ شعرا، وَشّاح‌ دُمْيَة‌القصر يا وشّاح‌ دُمْيَه‌ (بروكلمان‌، > ذيل‌ < ، ج‌ 1، ص‌ 558)، ذيلي‌ بر دُمية‌القصر باخرزي‌، است‌. ابن‌خلّكان‌ (ج‌ 3، ص‌ 387) و ياقوت‌ حموي‌ (ج‌ 13، ص‌ 226) بدان‌ اشاره‌ كرده‌اند و حاجي‌ خليفه‌ (ج‌ 2، ستون‌ 2011) اين‌ كتاب‌ را با عنوان‌ وشاح‌ دُمية‌القصر و لِقاح‌ روضة‌ العصر ذكر كرده‌ است‌ و گويا نام‌ كامل‌ كتاب‌ همين‌ بوده‌ است‌ (قزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 79). از آثار بيشمار او تنها هفت‌ اثر باقي‌ مانده‌ است‌:1) تاريخ‌ بيهق‌ . كتابي‌ تاريخي‌ به‌ فارسي‌، دربارة‌ تاريخ‌ بيهق‌ و زندگينامة‌ بزرگاني‌ كه‌ بدانجا منسوب‌اند ( رجوع كنيد به تاريخ‌ بيهق‌ * ).2) جوامع‌ احكام‌ النجوم‌ . كتابي‌ به‌ زبان‌ فارسي‌ در ده‌ فصل‌. بيهقي‌ در مقدمة‌ اين‌ كتاب‌ دربارة‌ شرح‌ حال‌ خود اطلاعاتي‌ مي‌دهد و آثار مختلف‌ خود را نام‌ مي‌برد (بيهقي‌، جوامع‌ ، ص‌ ] 1، 3 [ ). وي‌ همچنين‌ دربارة‌ اين‌ كتاب‌ مي‌نويسد كه‌ احكام‌ نجوم‌ را از 257 كتاب‌ خلاصه‌ كرده‌ و بدون‌ تكرار نگاشته‌ است‌ (همان‌، ص‌ ] 2 [ ؛ حسيني‌، ج‌16،ص‌ 210). بيهقي‌ جوامع‌ را در عين‌ انكار احكام‌ نجوم‌ به‌ خواهش‌ دوستان‌ خود نوشته‌ است‌ (بيهقي‌، همان‌، ص‌ ] 1 [ ). اين‌ كتاب‌ فوايد ادبي‌ و تاريخي‌ بسيار دارد، چنانكه‌ از ابوريحان‌ بيروني‌ و ابن‌فرخان‌ طبري‌ و كوشيار گيلي‌ كه‌ از منجمان‌ معروف‌ پيش‌ از وي بوده‌اند مطالب‌ بسيار نقل‌ كرده‌ است‌. او در فصل‌ پاياني‌ شرح‌ مفصلي‌ دربارة‌ كتابهايي‌ كه‌ در احكام‌ تحويل‌ سال‌ و زيجها نوشته‌اند آورده‌ است‌ (نفيسي‌، ص‌ 336). اين‌ اثر كه‌ از نظر علمي‌ و تاريخي‌ دربرگيرندة‌ اطلاعات‌ ارزشمندي‌ است‌، تسلط‌ بيهقي‌ را در اين‌ زمينه‌ نشان‌ مي‌دهد. نسخه‌هاي‌ بسياري‌ از اين‌ كتاب‌ در دست‌ است‌ (منزوي‌، ج‌1، ص‌ 284؛ حسيني‌، ج‌ 16، ص‌ 210ـ211).3) تَتَّمة‌ صِوان‌ الحكمة‌ يا تاريخ‌ حكماء الاسلام‌ . كتابي‌ در زندگينامة‌ حكماي‌ اسلام‌. اين‌ كتاب‌ تتمه‌ و ذيلي‌ است‌ بر صِوان‌ الحكمة‌ ابوسليمان‌ محمدبن‌ طاهر سجستاني‌ (متوفي‌ 391)، از علماي‌ سدة‌ چهارم‌، و به‌ احتمال‌ زياد پس‌ از 558 نوشته‌ شده‌ است‌. هدف‌ اصلي‌ نويسنده‌ از نگارش‌ آن‌ جمع‌ گفته‌ها و شرح‌ زندگي‌ حكما و فلاسفة‌ مشرق‌، مانند خراسان‌ و ماوراءالنهر و پيرامون‌ آن‌، بوده‌ است‌ و اطلاعات‌ تاريخي‌ آن‌ در بسياري‌ موارد در ديگر منابع‌ يافت‌ نمي‌شود، مانند شرح‌ حال‌ حكيم‌ عمر خيام‌ (قزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 96ـ 98؛ رجوع كنيد به شفيع‌، ص‌ 584 ـ600). چاپ‌ انتقادي‌ اين‌ اثر، كه‌ حاصل‌ مقابلة‌ پنج‌ نسخة‌ مختلف‌ بوده‌، به‌ كوشش‌ محمد شفيع‌، در 1351 در لاهور منتشر شده‌ است‌. پس‌ از آن‌ محمد كردعلي‌ اين‌ كتاب‌ را با نام‌ تاريخ‌ حكماءالاسلام‌ در 1325 ش‌/ 1946 در دمشق‌ چاپ‌ كرده‌ است‌. شمس‌الدين‌ محمدبن‌ محمود شهرزوري‌ اطلاعات‌ اين‌ كتاب‌ را كه‌ در هيچ‌ مأخذ ديگر يافت‌ نمي‌شود، در فاصلة‌ سالهاي‌ 586 ـ611 در نزهة‌الارواح‌ تلخيص‌ كرده‌، ولي‌ از منبع‌ آن‌ نام‌ نبرده‌ است‌ (قزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 88). اطلاعاتي‌ كه‌ بيهقي‌ دربارة‌ حكماي‌ ايران‌، از ابن‌سينا به‌ بعد، داده‌ بسيار ارزشمند است‌ (بيهقي‌، 1946، ص‌ 52). نام‌ حقيقي‌ كتاب‌، در نسخه‌ ياد نشده‌، اما ياقوت‌ حموي‌ (ج‌ 13، ص‌ 227) و ابن‌خلّكان‌، در زندگينامة‌ ابن‌سينا ، اين‌ كتاب‌ را تتمّة‌ صوان‌ الحكمة‌ ناميده‌اند (قزويني‌، ج‌ 2، ص‌ 99). تتمه‌ كه‌ از ديدگاه‌ تاريخ‌ فلسفه‌ اثر مهمي‌ به‌شمار مي‌رود، در آغاز سدة‌ هشتم‌ توسط‌ ناصرالدين‌بن‌ عمدة‌الملك‌ منتجب‌الدين‌ منشي‌ يزدي‌ با عنوان‌ دُرة‌الاخبار و لمعة‌الانوار و به‌ نام‌ غياث‌الدين‌ محمدبن‌ رشيدالدين‌ فضل‌ الله‌ به‌ فارسي‌ ترجمه‌ شد. اين‌ ترجمه‌ نخست‌ به‌ كوشش‌ محمد شفيع‌ در لاهور و سپس‌ در 1318 ش‌ با پاره‌اي‌ تصحيحات‌ و حواشي‌ در تهران‌ در مجلة‌ مهر، ضميمة‌ سال‌ پنجم‌ به‌ چاپ‌ رسيد، اما اين‌ ترجمه‌ كامل‌ نيست‌، زيرا از 111 شرح‌ حال‌ در متن‌ عربي‌، 107 مورد و برخي‌ از آنها نيز به‌ اختصار ترجمه‌ شده‌ است‌ (بيهقي‌، 1318 ش‌، مقدمه‌، ص‌ ط‌، يا). بيهقي‌ اين‌ كتاب‌ را با شرح‌ حال‌ سيداسماعيل‌ گرگاني‌ نويسندة‌ ذخيرة‌ خوارزمشاهي‌ به‌ پايان‌ رسانده‌ است‌، اما مترجم‌ فارسي‌ با افزودن‌ ضميمه‌اي‌ به‌ آن‌، شرح‌ زندگاني‌ شهاب‌ الدين‌ سهروردي‌، امام‌ فخررازي‌، خواجه‌ نصير طوسي‌ و خواجه‌ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ را كه‌ پس‌ از او آمده‌اند به‌ اصل‌ كتاب‌ افزوده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 102ـ 118).4) لباب‌ الانساب‌ . كتابي‌ است‌ به‌ عربي‌ در دو جلد. ياقوت‌ حموي‌ (ج‌ 13، ص‌ 229) از اين‌ كتاب‌ ياد مي‌كند.اين‌ اثر در 558 تأليف‌ شده‌ و در باب‌ انساب‌ سادات‌ است‌. از مقدمة‌ آن‌ چنين‌ برمي‌آيد كه‌ بيهقي‌ كتاب‌ ديگري‌ به‌ نام‌ التعريف‌ بالانساب‌ در همين‌ موضوع‌ نگاشته‌ است‌ (د.ا.ترك‌، همانجا). اين‌ كتاب‌ براساس‌ چهار نسخه‌ (بيهقي‌، 1410، ج‌ 1، مقدمه‌، ص‌ 162ـ 163) در دو جلد به‌ كوشش‌ مهدي‌ رجائي‌ در 1410 در قم‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.5) معارج‌ نهج‌البلاغه‌ . كتابي‌ است‌ به‌ زبان‌ عربي‌ تأليف‌ 552 (بيهقي‌، 1409، ص‌ 468). مؤلف‌ در اين‌ اثر به‌ خواهش‌ ابوالقاسم‌ علي‌ حونقي‌ نيشابوري‌ به‌ شرح‌ نهج‌البلاغه‌ پرداخته‌ است‌. بيهقي‌ نهج‌البلاغه‌ را در 516 نزد امام‌ زاهد حسن‌بن‌ ابي‌يوسف‌ يعقوب‌بن‌ احمد قاري‌ نيشابوري‌ خواند. او با اينكه‌ از نوشتة‌ احمدبن‌ محمد وَبَري‌ خوارزمي‌ (همان‌، ص‌ 2،4ـ9،37، 39 و جاهاي‌ ديگر)، متكلم‌ و شارح‌ نهج‌البلاغه‌ مطالبي‌ مي‌آورد، اما مي‌گويد كه‌ قبل‌ از من‌ كسي‌ اين‌ كتاب‌ را شرح‌ نكرده‌ است‌. به‌ گفتة‌ آقابزرگ‌ (ج‌ 21، ص‌ 184) شرح‌ بيهقي‌ نخستين‌ شرح‌ كامل‌ نهج‌البلاغه‌ است‌ وگرنه‌ پيش‌ از او وَبَري‌ مشكلات‌ آن‌ را شرح‌ كرده‌ بوده‌ است‌.در اين‌ اثر، بيهقي‌ در واژه‌شناسي‌ پيرو ابن‌فارس‌ و طبرسي‌ است‌ و ريشه‌ها را داراي‌ معاني‌ اصلي‌ مي‌داند و همة‌ مشتقات‌ را به‌ آن‌ برمي‌گرداند (بيهقي‌، 1409، ص‌ 14، 338ـ339، مقدمة‌ دانش‌پژوه‌، ص‌ 5). او در اين‌ كتاب‌ شعرا را مي‌ستايد و از امرؤالقيس‌ چندين‌بار ياد مي‌كند (همان‌، ص‌ 159، 195، 272) و از اخطل‌، جرير، اعشي‌'، زهيربن‌ابن‌سلمي‌، عجّاج‌، فرزدق‌، نابغة‌ ذَبياني‌ و نابغة‌ جعدي‌ نام‌ مي‌برد (همان‌، 215،217،461). اين‌ كتاب‌ در 1402 به‌ كوشش‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌ با مقدمه‌اي‌ سودمند در قم‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌.6) ازهارالرياض‌ المريعة‌ و تفاسيرالفاظ‌ المحاورة‌ والشريعة‌ . كتابي‌ است‌ در امثال‌ به‌ زبان‌ عربي‌. اين‌ كتاب‌ در معارج‌ (ص‌ 196) به‌ نام‌ ازاهيرالرّياضِ المونقة‌ ياد شده‌ است‌. نسخه‌اي‌ از آن‌ در كتابخانة‌ سليمانيه‌ بخش‌ شهيد علي‌ پاشا به‌ شمارة‌ 2589 موجود است‌ ( د.ا.د.ترك‌ ، همانجا).7) غررالامثال‌ ودررالاقوال‌ . كتابي‌ در امثال‌ به‌ زبان‌ عربي‌ است‌. نسخه‌اي‌ از آن‌ در كتابخانة‌ دانشگاه‌ ليدن‌ به‌ شمارة‌ 390 در 252 برگ‌ موجود است‌. اين‌ دستنويس‌ كه‌ آغاز و انجام‌ آن‌ افتاده‌، در دو بخش‌ است‌ و بيهقي‌ آن‌ را به‌ نام‌ يمين‌الدوله‌ ابوعلي‌ احمدبن‌ اسماعيل‌ صفي‌ كرده‌ است‌. مثلها در آن‌ به‌ ترتيب‌ تهجي‌ آمده‌ و جلد نخست‌ آن‌ از «الف‌» تا «ط‌» و جلد دوم‌ از «ع‌» تا «ل‌» است‌ (بيهقي‌، 1409، مقدمه‌، ص‌ 9ـ10).بيهقي‌ در امثال‌، كتاب‌ ديگري‌ نيز به‌ نام‌ مجامع‌الامثال‌ و بدايع‌ الاقوال‌ در چهارجلد دارد (بيهقي‌، 1409، ص‌ 203، و جاهاي‌ ديگر؛ رجوع كنيد به زلهايم‌ ، ص‌ 228).نثر عربي‌ بيهقي‌ نثري‌ فني‌ و آميخته‌ به‌ انواع‌ صنايع‌ لفظي‌ و معنوي‌ است‌. او همچنين‌ شرحهايي‌ بر اشعار بُحتري‌، ابوتمّام‌ و مناقب‌ حريري‌ دارد ( ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌). اشعار عربي‌ او، از اوضاع‌ اجتماعي‌ تأثير گرفته‌ و با نوعي‌ گله‌گزاري‌ همراه‌ است‌ (براي‌ اشعار عربي‌ او رجوع كنيد به ياقوت‌ حموي‌، ج‌ 13، ص‌ 229ـ230؛ صفدي‌، ج‌ 21، ص‌ 125؛ ذهبي‌، ج‌ 20، ص‌ 586؛ مرعشي‌، ج‌ 1، ص‌ 155ـ156).منابع‌: محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهراني‌، الذريعة‌ الي‌ تصانيف‌ الشيعة‌ ، چاپ‌ علي‌نقي‌ منزوي‌ و احمد منزوي‌، بيروت‌ 1403/1983؛ ابن‌اثير، الكامل‌ في‌ التاريخ‌ ، بيروت‌ 1385ـ1386/1965ـ1966؛ ابن‌خلّكان‌، وفيات‌ الاعيان‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بيروت‌ 1968 ـ 1977؛ ابن‌شهرآشوب‌، معالم‌ العلماء ، نجف‌ 1380/1961؛ همو، المناقب‌ آل‌ابي‌طالب‌ ، ج‌ 1، قم‌ ] بي‌تا. [ ؛ ابن‌فوطي‌، مجمع‌الا´داب‌ في‌ معجم‌ الالقاب‌ ، چاپ‌ محمدالكاظم‌، تهران‌ 1416؛ اسماعيل‌ بغدادي‌، ايضاح‌ المكنون‌ ، ج‌ 1ـ2، در حاجي‌ خليفه‌، كشف‌الظنون‌ ، ج‌ 3 و 4، بيروت‌ 1410/1990؛ علي‌بن‌زيد بيهقي‌، كتاب‌ تاريخ‌ بيهق‌ ، چاپ‌ كليم‌الله‌ حسيني‌، حيدرآباد 1388/1968؛ همو، تاريخ‌ حكماءالاسلام‌ ، چاپ‌ محمدكرد علي‌، دمشق‌ 1365/1946؛ همو، جوامع‌ احكام‌ النجوم‌ ، نسخة‌ خطي‌ كتابخانة‌ مركزي‌ دانشگاه‌ تهران‌، ش‌ ، از مجموعة‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ اهدائي‌ سيدمحمد مشكوة‌؛ همو، درة‌ الاخبار و لمعة‌ الانوار ، ترجمة‌ ناصرالدين‌بن‌ عمدة‌الملك‌ منتجب‌الدين‌ منشي‌ يزدي‌، از متن‌ عربي‌ تَتِمّة‌ صِوان‌ الحكمه‌ ، تهران‌ 1318 ش‌؛ همو، لباب‌ الانساب‌ و الالقاب‌ و الاعقاب‌ ، چاپ‌ مهدي‌ رجائي‌، قم‌ 1410؛ همو، معارج‌ نهج‌البلاغة‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، قم‌ 1409؛ عطاملك‌بن‌ محمد جويني‌، كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزويني‌، ليدن‌ 1329ـ1355/1911ـ1937، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ مصطفي‌بن‌عبدالله‌ حاجي‌خليفه‌، كشف‌الظنون‌ عن‌اسامي‌ الكتب‌ و الفنون‌ ، بيروت‌ 1410/ 1990؛ احمدحسيني‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌ خطي‌ كتابخانة‌ عمومي‌ حضرت‌ آية‌اللّه‌ العظمي‌ نجفي‌ مرعشي‌ مدّظلّه‌ العالي‌ ، قم‌ 1354ـ1376 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، تاريخ‌ گزيده‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ احمدبن‌ محمد خوافي‌، مجمل‌ فصيحي‌ ، چاپ‌ محمود فرخ‌، مشهد 1339ـ 1341 ش‌؛ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، «يادي‌ ديگر از بيهقي‌ مورخ‌ فيلسوف‌»، آينده‌ ، سال‌ 7، ش‌ 3 (خرداد 1360)، ش‌ 5 (مرداد 1360)؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمدمعين‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ محمدبن‌ احمد ذهبي‌، سيراعلام‌النبلاء ، ج‌ 20، چاپ‌ شعيب‌ ارنووط‌ و محمدنعيم‌ عرقسوسي‌، بيروت‌ 1406/1986؛ خليل‌بن‌ايبك‌ صفدي‌، كتاب‌ الوافي‌ بالوفيات‌ ، ج‌ 21، چاپ‌ محمد حجيري‌، اشتوتگارت‌ 1411/ 1991؛ عبدالجليل‌بن‌ ابوالحسين‌ عبدالجليل‌ قزويني‌، نقض‌ ، چاپ‌ ميرجلال‌الدين‌ محدث‌، تهران‌ 1358 ش‌؛ محمدقزويني‌، بيست‌مقاله‌ ، ج‌ 2، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ 1313 ش‌؛ عمررضا كحاله‌، معجم‌ المؤلفين‌ ، دمشق‌ 1957ـ1961، چاپ‌ افست‌ بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ محمد كردعلي‌، كنوزالاجداد ، دمشق‌ 1404/1984؛ شهاب‌الدين‌ مرعشي‌، كتاب‌ الاءرتياب‌ ، در علي‌بن‌ زيد بيهقي‌، لباب‌ الانساب‌ والالقاب‌ والاعقاب‌ ، چاپ‌ مهدي‌ رجائي‌، ج‌ 1، قم‌ 1410؛ احمد منزوي‌، فهرست‌ نسخه‌هاي‌خطي‌ فارسي‌ ، تهران‌ 1348ـ1353 ش‌؛ محمود مهدوي‌ دامغاني‌، «ابوالحسن‌ بيهقي‌ فريد خراسان‌ و شرح‌ نهج‌البلاغة‌»، نشرية‌ دانشكدة‌ علوم‌ معقول‌ و منقول‌ مشهد ، ش‌ 1 (اسفند 1347)؛ سعيد نفيسي‌، «امام‌ ابوالحسن‌ بيهقي‌ و مؤلفات‌ او»، مهر ، سال‌ 2، ش‌ 4 (شهريور 1313)؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌الادباء ، بيروت‌ 1400/1980؛V. V. Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion , London 1977; Carl Brockelman, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband , 1937- 1942; Encyclopaedia Iranica , s.v. "Bayhaq ¦â, Z ¤ah ¦âr- A l-D ¦ân" (by H.Halm); EI 2 , s.v. "Al-Beyhaki" (by D. M. Dunlop); I A , s.v. "Beyhaki" (by M. Fuad Kخprدlد); Rudolf Sellheim, "Eine unbekannte sprichwخrtersammlung des Abد al-H ¤asan al-Baihaq ¦â ", Der Islam , 39 (1964); Muhammad Shafi ـ , "The author of the oldest biographical notice of ـ Umar Khayyam and the notice in question", Islamic culture , VI (1932); TDVIA , s.v. "Beyhak ¦â, Ali b. Zeyd" (by Abdدlkerim عzaydin).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رضا رضازاده‌ لنگرودي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده