بین‌النهرین‌
معرف
قه‌اي‌ ميان‌ رودهاي‌ دجله‌ و فرات‌، واقع‌ در شمال‌ و شمال‌ غربي‌ بغداد
متن
بين‌النهرين‌ ، منطقه‌اي‌ ميان‌ رودهاي‌ دجله‌ و فرات‌، واقع‌ در شمال‌ و شمال‌ غربي‌ بغداد. عربها آن‌ را جزيره‌ مي‌خوانند، اما توسعاً به‌ منطقه‌اي‌ اطلاق‌ شده‌ كه‌ از شمال‌ شرقي‌ به‌ كوههاي‌ زاگرس‌ و از جنوب‌ غربي‌ به‌ كنارة‌ فلات‌ عربستان‌ محدود است‌ و از خليج‌ فارس‌ در جنوب‌ شرقي‌ تا بلنديهاي‌ آنتي‌ ـ توروس‌ در شمال‌ غربي‌ امتداد دارد ] اولين‌بار يونانيان‌ اين‌ منطقه‌ را مسوپوتاميا (بين‌النهرين‌) ناميدند [ .تنها در نزديكي‌ بغداد است‌ كه‌ دجله‌ و فرات‌ به‌ دو رود توأمان‌، يعني‌ «رافدان‌» عربها، تبديل‌ مي‌شود كه‌ طي‌ هزاره‌هاي‌ گذشته‌ مدام‌ مسيرشان‌ در حال‌ تغيير بوده‌ است‌. بين‌النهرين‌، در جنوب‌ رَمادي‌ (حدود 110 كيلومتري‌ غرب‌ بغداد) واقع‌ بر كرانة‌ فرات‌ و پيچ‌ دجله‌ در پايين‌ سامرا (حدود 110 كيلومتري‌ شمال‌ ـ شمال‌ غربي‌ بغداد)، سرزميني‌ هموار و آبرفتي‌ است‌. از بغداد تا دهانة‌ اروندرود، تفاوت‌ ارتفاع‌ از سطح‌ دريا حدود ده‌ متر است‌. در منتهااليه‌ آن‌، ناحيه‌اي‌ شامل‌ باتلاقها و نيزارهايي‌ وسيع‌ موسوم‌ به‌ «هور» قرار دارد. ميزان‌ آب‌ موجود در نتيجة‌ ميانگين‌ دماي‌ زياد و ريزشهاي‌ جوّي‌ بسيار اندك‌، منظم‌ نيست‌، زمينهاي‌ دشت‌، سخت‌ و خشك‌ است‌ و دست‌كم‌ در هشت‌ماه‌ از سال‌ براي‌ زراعت‌ مناسب‌ نيست‌. ازينرو زراعت‌ كه‌ ظاهراً در هزارة‌ دهم‌ پيش‌ از ميلاد در مناطق‌ مرتفعتر و باران‌خيز و در تپه‌هاي‌ ماهوري‌ بين‌النهرين‌ آغاز شده‌ بود، زماني‌ در خود بين‌النهرين‌، يعني‌ كانون‌ واقعي‌ تمدن‌، شروع‌ شد كه‌ آبياري‌ مصنوعي‌ ابداع‌، و آب‌ از طريق‌ شبكة‌ بسيار گسترده‌اي‌ از نهرها به‌ سرزمينهاي‌ وسيع‌ آورده‌ شد. با آبياري‌ و زهكشي‌ مناسب‌، بين‌النهرين‌ جنوبي‌ سرزميني‌ آباد شد كه‌ جمعيت‌ زيادي‌ را تغذيه‌ مي‌كرد. سرانجام‌ ساكنان‌ جنوب‌ بين‌النهرين‌ برتري‌ فرهنگي‌ راكه‌ شايد در 4000 پيش‌ از ميلاد از آنِ شمال‌ بين‌النهرين‌ بود، از آنِ خود كردند و دولت‌ ـ شهرهايي‌ چون‌ اِريدو ، اور ، لارسا ، لاگاش‌ ، نيپور ، اكد ، و بابل‌ در آنجا شكل‌ گرفت‌.در بين‌النهرين‌، فرآورده‌هاي‌ زراعي‌، دامداري‌، ماهيگيري‌، نخلداري‌ و صنايع‌ وابسته‌ به‌ نيزارها بوفور در دسترس‌ بود، ولي‌ چوب‌ و سنگ‌ و فلز بندرت‌ يافت‌ مي‌شد يا اصلاً وجود نداشت‌؛ در نتيجه‌ بين‌النهرين‌ جنوبي‌ از آغاز سرزمين‌ داد و ستد بود. استفاده‌ از خاك‌ رُس‌ در آثار ساختماني‌، هنري‌ و نيز كتابت‌ بر روي‌ خشت‌ و گل‌ از نشانه‌هاي‌ خاص‌ اين‌ سرزمين‌ است‌.بين‌النهرين‌ داراي‌ زبانها و فرهنگهاي‌ متنوعي‌ بوده‌ و دورانهاي‌ تاريخي‌ متعددي‌ را سپري‌ كرده‌ است‌، وحدت‌ جغرافيايي‌ واقعي‌ نداشته‌ و از همه‌ مهمتر فاقد پايتخت‌ دايمي‌ بوده‌ است‌. تمدن‌ بين‌النهرين‌ به‌ كثرت‌ و تنوع‌ مشهور است‌. اين‌ تمدنها بر يكديگر تأثير گذاشته‌اند، چنانكه‌ تأثير تمدنهاي‌ سومري‌ قديمي‌ بر تمدن‌ اكدي‌ و نفوذ پادشاهان‌ سلسلة‌ سوم‌ اور كه‌ وارث‌ تركيبي‌ از تمدن‌ سومري‌ ـ اكدي‌ بودند، بر ربع‌ اول‌ هزارة‌ دوم‌ پيش‌ ازميلاد محسوس‌ است‌. تمدن‌ بين‌النهرين‌ در دوران‌ حِتّيها، از 170 ق‌م‌ به‌ نواحي‌ وسيعي‌ از آناطولي‌ راه‌ يافت‌. بابليها در رياضيات‌ و نجوم‌ سهمي‌ عظيم‌ دارند. نظرية‌ حقوقي‌ در دوره‌هاي‌ آغازين‌ اين‌ تمدن‌ رونق‌ و عمق‌ يافت‌ و در چندين‌ مجموعه‌ از احكام‌ حقوقي‌، موسوم‌ به‌ قانون‌نامه‌، مدون‌ شد كه‌ قانون‌نامة‌ حمّورابّي‌ معروفترين‌ آنهاست‌.از ده‌هزار سال‌ پيش‌ از ميلاد تا پيدايش‌ زيستگاههاي‌ دايمي‌ بزرگ‌، مراحل‌ تكويني‌ زير را مي‌توان‌ در بين‌النهرين‌ بازشناخت‌ كه‌ برخي‌ از آنها به‌ موازات‌ هم‌ ادامه‌ داشته‌اند: تغيير از زندگي‌ كوچ‌نشيني‌، يا گذار از تغيير دايمي‌ يا فصلي‌ محل‌ سكونت‌، كه‌ از وجوه‌ مميّز شكارچيان‌ و نخستين‌ گروه‌ دامداران‌ بوده‌، به‌ زيستن‌ در محلي‌ واحد به‌ مدت‌ چندين‌ سال‌ و يا حتي‌ به‌صورت‌ دايم‌؛ گذار از كشت‌ تجربي‌ گياهان‌ به‌ كشت‌ عاملانه‌ و حساب‌شدة‌ غلات‌؛ بناي‌ خانه‌ها و به‌ تبع‌ آن‌، «استقرار» خدايان‌ در معابد؛ دفن‌ مردگان‌ در گورستان‌؛ ابداع‌ ظروف‌ سفالي‌، كه‌ نخست‌ با دست‌ و بعداً با چرخ‌ ساخته‌ و تزيين‌ مي‌شد؛ تكوين‌ حرفه‌هاي‌ تخصصي‌ و توزيع‌كار؛ و توليد فلزات‌.زيستگاههاي‌ زاوي‌ چِمي‌ و شَنيدَر كه‌ در مجاورت‌ يكديگر و در شمال‌ غربي‌ رواندوز واقع‌اند، به‌ دورة‌ انتقال‌ از هزارة‌ دهم‌ به‌ هزارة‌ نهم‌ پيش‌ از ميلاد تعلق‌ دارند. در سرحدات‌ تپه‌ ماهوري‌ بين‌النهرين‌، در قلعة‌ جَرمو، واقع‌ در شرق‌ كركوك‌، دورة‌ تقريباً سه‌هزارساله‌اي‌ را مي‌توان‌ دنبال‌ كرد. احتمالاً اين‌ زيستگاه‌ از حدود 6750 پيش‌ ازميلاد به‌وجود آمد.حَسّونَه‌ (در نزديكي‌ موصل‌) و تَلّ صَوّان‌ (در نزديكي‌ سامرا)، كهنترين‌ روستاهايي‌ كه‌ تاكنون‌ در دشت‌ بين‌النهرين‌ كشف‌ شده‌، به‌ حدود هزار سال‌ بعد تعلق‌ دارند. تَلّ صوّان‌ در جنوب‌ سرحد زراعت‌ ديم‌ قرار داشته‌ و به‌ اين‌ ترتيب‌ حتماً به‌نوعي‌ آبياري‌ ـ حتي‌ كشيدن‌ آب‌ از دجله‌ ـ متكي‌ بوده‌ و بنابراين‌ تاريخي‌ را به‌دست‌ مي‌دهد كه‌ پس‌ از آن‌ اسكان‌ يافتن‌ در بخشهايي‌ از بين‌النهرين‌ جنوبي‌ امكان‌ داشته‌ است‌.مناسبترين‌ محل‌ براي‌ پيگيري‌ پيشرفت‌ در وسايل‌ و ابزارها، حمل‌ونقل‌ از طريق‌ آب‌، و بويژه‌ سرعت‌ فزاينده‌ در پيشرفتهاي‌ معماري‌ در اين‌ منطقه‌، شهر اِريدو است‌ كه‌ در ادوار تاريخي‌، مركز پيروان‌ آيين‌ اِنْكي‌ ، خداي‌ سومري‌، بود. معبد اريدو را معمولاً نمونة‌ نخستين‌ بناهاي‌ ديني‌ در دورة‌ متأخر بابل‌، يعني‌ زيگوراتها، به‌شمار مي‌آورند. شكوفايي‌ معماري‌ با بناي‌ معابد بزرگ‌ ارك‌ ] اوروك‌ / اِرِخ‌، شهر قديم‌ سومري‌ [ ، در حدود اواخر هزارة‌ چهارم‌ و اوايل‌ هزارة‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد به‌ اوج‌ خود رسيد.همانگونه‌ كه‌ هويت‌ قومي‌ مردم‌ بين‌النهرين‌ معلوم‌ نيست‌، از سازمان‌ اجتماعي‌ زيستگاههاي‌ پيش‌ از تاريخ‌ نيز اطلاعي‌ در دست‌ نيست‌. در بررسي‌ يك‌ روستا به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌توان‌ دربارة‌ «حكومت‌» يا هرگونه‌ پيوند فرامنطقه‌اي‌، كه‌ ممكن‌ است‌ تحت‌ سلطة‌ مركز واحد بوده‌ باشد، چيزي‌ استنباط‌ كرد.از ميان‌ اهالي‌ بين‌النهرين‌، گذشته‌ از سومريها، كهنترين‌ قومهايي‌ كه‌ تعيين‌ هويت‌ آنها براساس‌ آثار مكتوب‌ به‌جا مانده‌ و نوشته‌هاي‌ موجود در بناها ممكن‌ است‌، عبارت‌اند از: اقوام‌ سامي‌ (اكديها يا پيشينيان‌ آنها) و سوباريها (پيشينيان‌ يا اقرباي‌ نزديك‌ هورياييان‌، كه‌ در حدود اواخر هزارة‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد در شمال‌ بين‌النهرين‌ ظاهر شدند) كه‌ دربارة‌ گذشته‌ يا مسيرهاي‌ احتمالي‌ مهاجرتشان‌ چيزي‌ نمي‌دانيم‌.در پايان‌ هزارة‌ چهارم‌ و آغاز هزارة‌ سوم‌ پيش‌ ازميلاد، دورة‌ پيش‌ از تاريخ‌ خاتمه‌ مي‌يابد و به‌ آستانة‌ دوران‌ تاريخي‌، منعكس‌ در آثار مكتوب‌، مي‌رسيم‌. نخستين‌ نظام‌ كتابت‌ را به‌ سومريها نسبت‌ مي‌دهند. مورخان‌ معمولاً آغاز تاريخ‌ را با پديدار شدن‌ نخستين‌ آثار مكتوب‌ قابل‌ استفاده‌ مقارن‌ مي‌دانند كه‌ بنابراين‌ فقط‌ به‌ بخشي‌ از بين‌النهرين‌ قابل‌ اطلاق‌ است‌، يعني‌ جنوب‌، منطقة‌ دياله‌، سوزيان‌ و بخش‌ فرات‌ وسطي‌. پيدايش‌ شهر مهمترين‌ پيشرفتي‌ است‌ كه‌ در طول‌ هزارة‌ چهارم‌ پيش‌ از ميلاد حاصل‌ شده‌ است‌. منظور از شهر، زيستگاهي‌ است‌ كه‌ براي‌ چندين‌ محل‌ كوچكتر حكم‌ مركز را دارد، يك‌ يا چند معبد متعلق‌ به‌ يك‌ يا چند خداي‌ عمده‌ در آن‌ يافت‌ مي‌شود، انبارهاي‌ غلة‌ گسترده‌ دارد و بالاخره‌ صنايع‌دستي‌ آن‌ كاملاً تخصصي‌ شده‌ است‌.ديرينه‌ترين‌ شهرهاي‌ شناخته‌شدة‌ جنوب‌ بين‌النهرين‌ عبارت‌اند از: اِريدو، ارك‌، بد ـ تيبيرا ، نيپور و كيش‌. بررسيها، چگونگي‌ تغيير تدريجي‌ در تعداد و اندازة‌ نسبي‌ زيستگاهها را مشخص‌ كرده‌ است‌؛ مجموعاً تعداد زيستگاههاي‌ كوچك‌ يا بسيار كوچك‌ كاهش‌ يافته‌ و به‌ تعداد زيستگاههاي‌ بزرگتر افزوده‌ شده‌ است‌. واضحترين‌ نشان‌ شهري‌ شدن‌ را در اوروك‌ و افزايش‌ باورنكردني‌ در اندازة‌ بناهاي‌ آن‌ مي‌توان‌ مشاهده‌ كرد. لاية‌ ششم‌ تا چهارم‌ اوروك‌ بناهايي‌ مستطيلي‌ با ابعادي‌ تا 83*52 متر داشته‌ است‌ و در آن‌ ظرفهاي‌ بيشماري‌ با اندازة‌ يكسان‌ يافت‌ شده‌ كه‌ بعيد نيست‌ توليد انبوه‌ آنها به‌منظور توزيع‌ جيرة‌ روزانه‌ بوده‌ باشد. اين‌ شيوه‌ كهنترين‌ نمونه‌ از نظامي‌ است‌ كه‌ قرنها در شهرهاي‌ جنوب‌ بين‌النهرين‌ معمول‌ بود: تغذية‌ بخشي‌ از جمعيت‌ از طريق‌ تخصيص‌ غذا از جانب‌ حكومت‌.از ميان‌ دولت‌ ـ شهرهاي‌ متعدد بين‌النهرين‌، كيش‌ علي‌القاعده‌ از آغاز نقش‌ عمده‌ داشته‌ است‌. پس‌ از 2500 پيش‌ از ميلاد حكمرانان‌ بين‌النهرين‌ جنوبي‌ هرگاه‌ مدعي‌ سلطنت‌ برشمال‌ بابل‌ نيز بودند، خود را پادشاه‌ كيش‌ مي‌خواندند.2350 پيش‌ از ميلاد به‌ چند دليل‌ نقطة‌ عطفي‌ در تاريخ‌ بين‌النهرين‌ است‌. براي‌ نخستين‌بار در بين‌النهرين‌ يك‌ امپراتوري‌ به‌وجود آمد كه‌ قوة‌ محرك‌ آن‌ امپراتوري‌ اكديها، منسوب‌ به‌ شهر اكد بود؛ شهري‌ كه‌ سارگُن‌ آن‌ را به‌ پايتختي‌ خويش‌ برگزيد و «سرزمين‌ سومر و اكد» نامي‌ براي‌ بين‌النهرين‌ جنوبي‌ شد.در پايان‌ هزارة‌ سوم‌، بين‌النهرين‌، همانند دوره‌هاي‌ متقدم‌، از لحاظ‌ قومي‌ تنوع‌ داشت‌. عنصر اكدي‌ غالب‌ بود، و متكلمان‌ به‌ زبان‌ اكدي‌ نسبت‌ به‌ متكلمان‌ زبان‌ سومري‌ همچنان‌ بيشتر بودند. برخي‌ از پژوهشگران‌ اشاره‌ به‌ سومريها و اكديها را در اين‌ زمان‌ به‌طور كلّي‌ نادرست‌ مي‌دانند، زيرا سومريها دست‌كم‌ هزارسال‌، بدون‌ تماس‌ با اقوامي‌ كه‌ قرابتي‌ احتمالي‌ با آنها داشتند، در جنوب‌ بين‌النهرين‌ زيسته‌ بودند، حال‌ آنكه‌ جمعيت‌ سامي‌ مدام‌ از طريق‌ چادرنشيناني‌ كه‌ يكجانشين‌ مي‌شدند حياتي‌ نو مي‌يافت‌. اَموريان‌ سومين‌ گروه‌اند كه‌ در زمان‌ سلسلة‌ سوم‌ اور برخي‌ از افراد آن‌ به‌ مقامات‌ عالي‌ ديواني‌ رسيدند، ولي‌ تودة‌ آنها كه‌ به‌ صورت‌ قبايل‌ مختلف‌ سازمان‌ يافته‌ بودند، زندگي‌ چادرنشيني‌ داشتند. هورياييان‌ چهارمين‌ گروه‌ قومي‌ عمده‌ را تشكيل‌ مي‌دادند و در شمال‌ بين‌النهرين‌ و حوالي‌ كركوك‌ امروزي‌ اهميتي‌ ويژه‌ داشتند.در تاريخ‌ بين‌النهرين‌، افول‌ سلسلة‌ سوم‌ اور، رويدادي‌ است‌ كه‌ از هر مرحلة‌ ديگري‌ جزئيات‌ و تفصيلات‌ بيشتري‌ دربارة‌ آن‌ وجود دارد: قحطي‌ و تهاجم‌ عيلاميها و متحدان‌ ديگرشان‌ از ميان‌ قبايل‌ ايران‌ كه‌ اور را تصرف‌ و ويران‌ كردند.در دوران‌ بابلي‌ قديم‌ در زمان‌ سقوط‌ سلسلة‌ سوم‌ اور، ايشبي‌ ـ ارّا در ايسين‌ مستقر شد و در آنجا سلسله‌اي‌ بنيان‌ نهاد كه‌ از 2017تا1794 پيش‌از ميلاد دوام‌ آورد؛ حكمرانان‌ محلي‌ شهرهاي‌ ديگر ـ نظير دير، اِشنونّا، سيپار ، كيش‌، و لارسا ـ نيز از او سرمشق‌ گرفتند. ميل‌ به‌تقليد از الگوي‌ اور در بسياري‌ از اين‌ شهرها وجود داشت‌. در ميان‌ شمار كثير دولت‌ ـ شهرهايي‌ كه‌ به‌ آهستگي‌ پديد مي‌آمدند، ايسين‌ تقريباً به‌ مدت‌ يك‌ قرن‌ قدرت‌ برتر بود.برخلاف‌ جنوب‌ بين‌النهرين‌ يا منطقة‌ فرات‌ وسطي‌ (ماري‌ )، منابع‌ مكتوب‌ در آشور تا پيش‌ از سلسلة‌ سوم‌ اور آغاز نمي‌شود. منطقة‌ آشور، در اراضي‌ مشرف‌ به‌ رود دجله‌ در شمال‌ مسير اين‌ رود در ميان‌ كوههاي‌ جَبَل‌ حَمرين‌ ] بارِمّا * [ تا منطقه‌اي‌ واقع‌ در شمال‌ نينوا، و نيز ناحية‌ ميان‌ رودهاي‌ زاب‌ كوچك‌ و بزرگ‌ و اراضي‌ شمالي‌ اين‌ ناحيه‌، واقع‌ بود. شهرهاي‌ عمدة‌ آن‌ آشور، نينوا، اوربيلوم‌ (اربلا ي‌ بعدي‌ و اَربيل‌ امروزي‌) بودند. آشوريان‌ همانند معاصران‌ خويش‌ در جنوب‌ بين‌النهرين‌ به‌ تجارت‌ مي‌پرداختند. آشور مدت‌ زماني‌ با بابل‌ حمورابي‌ (ح 1792ـ1750 پيش‌ از ميلاد) هم‌مرز بود. سپس‌ ماري‌ از كشور آشور جدا شد و به‌ استقلال‌ رسيد. سرانجام‌ حمورابي‌ ماري‌ را فتح‌ و ويران‌ كرد.در امپراتوري‌ بابلي‌ كهن‌، حمّورابي‌ معروفترين‌ شخصيتي‌ است‌ كه‌ بر شهرهاي‌ متعددي‌ در بين‌النهرين‌ جنوبي‌ تسلط‌ يافت‌. كاسيها پس‌ از آنكه‌ حتّيها آخرين‌ پادشاه‌ بابل‌ را از سلطنت‌ خلع‌ كردند، در 1595 پيش‌ از ميلاد زمام‌ امور بابل‌ را در دست‌ گرفتند. در اواخر هزارة‌ سوم‌ پيش‌ از ميلاد هورياييان‌ به‌ مدار تمدن‌ خاور نزديك‌ در مي‌آيند؛ آنان‌ از شمال‌ يا شرق‌ به‌ بين‌النهرين‌ وارد شدند. دورة‌ هورياييان‌ تا حدود اواسط‌ هزارة‌ دوم‌ به‌ اوج‌ شكوفايي‌ خود نرسيد. در قرن‌ پانزدهم‌ پيش‌ از ميلاد هورياييان‌ در امپراتوري‌ ميتاني‌ برجسته‌ترين‌ و شايد هم‌ پرجمعيت‌ترين‌ گروه‌ را تشكيل‌ مي‌دادند. سرزمين‌ ميتاني‌ اندكي‌ پس‌ از 1500 پيش‌ از ميلاد در نزديكي‌ سرچشمه‌هاي‌ رود خابور پديد آمد. معدودي‌ از زيستگاههاي‌ آنان‌ در بين‌النهرين‌ كشف‌ شده‌ است‌. در 539 پيش‌ از ميلاد كوروش‌ هخامنشي‌ بين‌النهرين‌ را تصرف‌ كرد. در اين‌ دوره‌ بابل‌، برخلاف‌ آشور، سرزميني‌ ثروتمند باقي‌ ماند. اسكندر مقدوني‌ در 331 پيش‌ از ميلاد پس‌ از فتح‌ ايران‌ تصميم‌ گرفت‌ كه‌ بابل‌ را از پايتختهاي‌ خود قرار دهد و در آنجا به‌ عمران‌ و آبادي‌ پرداخت‌، اما بزودي‌ شهر سلوكيه‌ را بركنارة‌ دجله‌ ساخت‌ و آن‌ را پايتخت‌ جديد خود قرار داد.در قرن‌ اول‌ پيش‌ از ميلاد ارمنيها به‌ بين‌النهرين‌ راه‌ يافتند، اما پارتيان‌ آنها را بيرون‌ راندند. سپس‌ روميان‌ و ساسانيان‌ بر بين‌النهرين‌ مسلط‌ شدند و با پيروزي‌ مسلمانان‌ بر ساسانيان‌، اين‌ منطقه‌ در قلمرو جهان‌ اسلام‌ قرار گرفت‌ (براي‌ تاريخ‌ دورة‌ اسلامي‌، از جمله‌ رجوع كنيد بهعراق‌ * ؛ ابن‌عمر، جزيره‌ * ؛موصل‌ * ؛ دياربكر * ؛ بصره‌ * ؛ كوفه‌ * ).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

برگرفته‌ از ( بريتانيكا )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده