بیْلقان‌
معرف
‌ شهري‌ تاريخي‌ و «كوره‌»اي‌ در ناحية‌ اران‌ * ، امروزه‌ در ناحية‌ قراباغِ جمهوري‌ آذربايجان‌
متن
بَيْلَقان‌ ، نام‌ شهري‌ تاريخي‌ و «كوره‌»اي‌ در ناحية‌ اران‌ * ، امروزه‌ در ناحية‌ قراباغِ جمهوري‌ آذربايجان‌. جغرافيانويسان‌ مسلمان‌، شهر بيلقان‌ را در ارمنية‌ بزرگ‌ (اول‌) ضبط‌ كرده‌اند (ياقوت‌ حموي‌، ج‌1، ص‌ 798؛ ابن‌فقيه‌، ص‌ 287). در ارمني‌، آن‌ را پاي‌ تَكران‌ مي‌نامند (ماركوارت‌، ص‌ 111). ويرانه‌هاي‌ آن‌ در استپِ ميل‌ (دشت‌ ميل‌)، در محل‌ خرابه‌هاي‌ اورَن‌ قلعه‌، در نزديكي‌ ده‌ كَبيرْلي‌، در ناحية‌ ژدانف‌ پيدا شد ( د.آ، ج‌ 2، ص‌ 57، ج‌ 4، ص‌ 265). بعداز فروپاشي‌ نظام‌ شوروي‌ (1370 ش‌/ 1991) شهر ژدانف‌ به‌ بيلقان‌ تغيير نام‌ داد (خواجويان‌، ص‌ 49). بناي‌ شهر را به‌ پادشاه‌ ساساني‌ قباد (متوفي‌ 531 ميلادي‌) نسبت‌ مي‌دهند، و بر طبق‌ روايات‌، شهر بيلقان‌ را بَيْلَقان‌ بن‌ارمني‌بن‌ لَنْطي‌بن‌ يونان‌ احداث‌ كرده‌ است‌ (ياقوت‌ حموي‌، همانجا). بيلقان‌ مدتي‌ مركز اران‌ به‌شمار مي‌آمد و از طريق‌ دشت‌ مغان‌ با شهر وَرَثان‌ (شهر مرزي‌ آذربايجان‌)، باجَروان‌ * ، برزند * و اردبيل‌ در ارتباط‌ بود. ابن‌حوقل‌ (ص‌ 349) فاصلة‌ آن‌ را تا شهر ورثان‌ هفت‌ فرسنگ‌، و مقدسي‌ (ص‌ 381) يك‌ مرحله‌ نوشته‌ است‌. بيلقان‌ از طرف‌ شمال‌ با شهر بردعه‌ * كه‌ در چهارده‌فرسنگي‌ آن‌ قرار داشت‌ در ارتباط‌ بود (اصطخري‌، ص‌192). به‌ نوشتة‌ ابن‌حوقل‌ (همانجا) در قرن‌ چهارم‌، بيلقان‌ شهري‌ پاكيزه‌ و پرآب‌ و داراي‌ باغها و درختان‌ و آسياهاي‌ بزرگ‌ بود كه‌ روي‌ نهرها ساخته‌ بودند. «ناطف‌» شيريني‌ معروف‌ آن‌ بوده‌ است‌ (مقدسي‌، ص‌ 376). بيلقان‌ منطقه‌اي‌ زلزله‌خيز بوده‌ و چندين‌ بار ويران‌ شده‌ است‌ (دولتشاه‌ سمرقندي‌، ص‌131).در زمان‌ ساسانيان‌، اران‌ مدتي‌ به‌دست‌ خزرها * افتاد. در دورة‌ پادشاهي‌ قباد، يكي‌ از سرداران‌ وي‌ با دوازده‌ هزار سپاهي‌ اران‌ را فتح‌ كرد و خزرها را از منطقة‌ واقع‌ در بين‌ رود ارس‌ و شروان‌ بيرون‌ راند. قباد نيز به‌ وي‌ پيوست‌، و ظاهراً شهرهاي‌ بردعه‌ و بيلقان‌ در اين‌ هنگام‌ به‌ دستور وي‌ احداث‌ شد (بلاذري‌، ص‌ 280). سلمان‌بن‌ ربيعه‌ باهلي‌ شهر بيلقان‌ را در زمان‌ خليفة‌ سوم‌ (23ـ 35) با صلح‌ گشود و مردم‌ بيلقان‌ با گردن‌ نهادن‌ به‌ جزيه‌ و خراج‌ تسليم‌ شدند (همان‌، ص‌ 291). در دورة‌ خلافت‌ معاويه‌ (41ـ60) شهر بيلقان‌ تجديد عمارت‌ شد (همان‌، ص‌ 294). در دورة‌ امويان‌، در زمان‌ خلافت‌ سليمان‌بن‌ عبدالملك‌ (96ـ99) و عمربن‌ عبدالعزيز (99ـ101)، عَديّبن‌ عديّبن‌ عُمَيره‌ كندي‌ والي‌ ارمينيه‌ شد. نهر عدي‌ در بيلقان‌ نيز به‌ نام‌ او بود. در زمان‌ خلافت‌ هشام‌بن‌ عبدالملك‌ (105ـ 125) جراح‌بن‌ عبدالله‌ حَكَمي‌، از طايفة‌ مَذحِج‌، والي‌ ارمينيه‌ شد. وي‌ با خزرها جنگيد و پيش‌ از شكست‌ خوردن‌ و كشته‌ شدنش‌ در اين‌ جنگ‌، سپاهش‌ زمستان‌ را در بيلقان‌ و بردعه‌ گذراند (همان‌، ص‌ 295ـ296). در زمان‌ هشام‌، مسافر قصاب‌ خارجي‌، شورشيِ بزرگ‌، ارمنستان‌ و آذربايجان‌ را مسخر كرد، و خوارجِ اردبيل‌ و باجروان‌ و ورثان‌ و بيلقان‌ به‌ او پيوستند. وي‌ مدتي‌ با مروان‌بن‌ محمد و اسحاق‌بن‌ مسلم‌، واليان‌ ارمنستان‌، در جنگ‌ بود. در دورة‌ بني‌عباس‌، در زمان‌ خلافت‌ ابوالعباس‌ سفاح‌، (132ـ 136)، ابوجعفر منصور به‌ جنگ‌ قصاب‌ رفت‌ و او را كشت‌. اهل‌ بيلقان‌ در قلعة‌ كِلاب‌ نزديك‌ شهر متحصن‌ بودند، تا اينكه‌ سردار آنان‌، قُدَدبن‌اصفر بيلقاني‌، امان‌ گرفت‌ و آنان‌ پايين‌ آمدند (همان‌، ص‌ 300). در دورة‌ خلافت‌ منصور (136ـ 158)، حسن‌بن‌ قحطَبه‌ والي‌ ارمنستان‌ شد. وي‌ همان‌ كسي‌ است‌ كه‌ نَهرِحَسن‌ در بيلقان‌ به‌ وي‌ منسوب‌ بود (همان‌، ص‌301). در 178 هارون‌الرشيد، عباس‌بن‌جرير بجلي‌را به‌ حكومت‌ ارمنستان‌ برگزيد. وي‌ چون‌ به‌ بردعه‌ رسيد مردم‌ بيلقان‌ به‌ او حمله‌ كردند، وي‌ ناچار در بردعه‌ متحصن‌ شد و شورشي‌ بزرگ‌ در اران‌ و آذربايجان‌ درگرفت‌. رشيد ناچار يحيي‌بن‌سعيد حَرَشي‌ را با دوازده‌هزار سپاهي‌ و سردار ديگري‌ را به‌ نام‌ يزيدبن‌ مزيد شيباني‌ با ده‌هزار سپاهي‌ به‌ آذربايجان‌ و ارمنستان‌ فرستاد. رهبري‌ شورش‌ ابتدا برعهدة‌ ابومسلم‌ خارجي‌ بود، و پس‌ از مرگ‌ وي‌ سَكن‌بن‌ موسي‌ بيلقاني‌ در بيلقان‌ با سپاهيان‌ عرب‌ به‌ نبرد پرداخت‌، ولي‌ ناگزير در قلعة‌ كلاب‌ متحصن‌ شد (يعقوبي‌، ج‌ 2، ص‌ 516ـ517). اسلم‌ خارجي‌ معروف‌ به‌ ابن‌شادْلويه‌ مدتي‌ آذربايجان‌ و بيلقان‌ و اران‌ و ارمنستان‌ را در تصرف‌ داشت‌ (مسعودي‌، ج‌ 2، ص‌ 103ـ104).با بالاگرفتن‌ كار بابك‌ خرّم‌دين‌ در اران‌ و بيلقان‌، سپاهيان‌ وي‌ در اين‌ نقاط‌ تاخت‌ و تاز كردند (همان‌، ج‌ 2، ص‌ 468). پس‌ از شكست‌ بابك‌ از افشين‌ در سرزمين‌ بَذ * ، وي‌ ناگزير به‌ اران‌ رفت‌ و مدت‌ كوتاهي‌ در آنجا به‌ سر برد تا اينكه‌ به‌ او خيانت‌ كردند و دستگير شد. در 223 عبدالله‌، برادر بابك‌، نيز در اران‌ و بيلقان‌ نزد عيسي‌بن‌ يوسف‌ معروف‌ به‌ ابن‌ اُخت‌ اصطفانوس‌ پادشاه‌ بيلقان‌ بود (طبري‌، سلسلة‌ سوم‌، ص‌ 1232). در 238، يكي‌ از سرداران‌ بني‌عباس‌ به‌ نام‌ بُغاي‌ كبير * پس‌ از پيروزي‌ بر اسحاق‌بن‌ اسماعيل‌، از موالي‌ شورشي‌ بني‌اميه‌، به‌ سوي‌ قلعة‌ كَبيس‌ متعلق‌ به‌ عيسي‌بن‌ يوسف‌ رفت‌. قلعة‌ وي‌ در ده‌فرسنگي‌ شهر بيلقان‌ قرار داشت‌ و فاصله‌اش‌ تا بردعه‌ حدود پانزده‌فرسنگ‌ بود (همان‌، سلسلة‌ سوم‌، ص‌ 1416). در 421 روسها به‌ ياري‌ موسي‌بن‌ فضل‌، اميرگنجه‌، بيلقان‌ را تصرف‌ كردند (مينورسكي‌، ص‌ 57). ابن‌اثير (ج‌ 10، ص‌ 360) و جويني‌ (ج‌ 3، ص‌ 243ـ 246) برخي‌ حوادث‌ جزئي‌ روي‌ داده‌ در بيلقان‌ را ثبت‌ كرده‌اند. در 618 تاتارها در حمله‌ به‌ آذربايجان‌ از سراو (سراب‌) به‌ بيلقان‌ رفتند و در مسير خود همة‌ آباديها را ويران‌ كردند و پس‌ از رسيدن‌ به‌ بيلقان‌، شهر را محاصره‌ كردند. اهل‌ بيلقان‌ طالب‌ صلح‌ شدند ولي‌ پس‌ از آنكه‌ سفير مغولان‌ را كشتند، مغولان‌ شهر را گرفتند، بيرحمانه‌ قتل‌عام‌ كردند و حتي‌ زنان‌ آبستن‌ را از دم‌تيغ‌ گذراندند (ابن‌اثير، ج‌ 12، ص‌ 382ـ383). بنابر آنچه‌ قزويني‌ آورده‌، مغولان‌ پس‌ از محاصرة‌ بيلقان‌ در 617، چون‌ سنگ‌ در اطراف‌ شهر يافت‌ نمي‌شد، با پرتاب‌ تنة‌ درختان‌ چنار با منجنيق‌، برج‌ و باروي‌ شهر را ويران‌ كردند (ج‌ 1، ص‌ 345). در 619 پادشاه‌ گرجيان‌ به‌ بيلقان‌ حمله‌ كرد، و گرجيان‌ سخت‌تر از مغولها قتل‌عام‌ كردند (ابن‌اثير، ج‌12، ص‌ 410). در 622، سلطان‌ جلال‌الدين‌ پس‌ از فتح‌ ابخاز هنگام‌ اقامت‌ در تبريز، سردار خود اورخان‌ را به‌ آن‌سوي‌ رود ارس‌ فرستاد و شهرهاي‌ گنجه‌ و بيلقان‌ و بردع‌ (بردعه‌) را تصرف‌ كرد (نسوي‌، ص‌ 148). در 624 سلطان‌ جلال‌الدين‌، بيلقان‌ را كه‌ ويران‌ شده‌ بود به‌ وزير خود، شرف‌الملك‌، داد و سال‌ بعد شهر دوباره‌ رونق‌ يافت‌ ( رجوع كنيد بههمان‌، ص‌ 160). در 628 شرف‌الملك‌ در حدود بيلقان‌ داعية‌ استقلال‌ داشت‌ ولي‌ زنداني‌ شد و به‌ قتل‌ رسيد (اقبال‌ آشتياني‌، ص‌ 137ـ 138). در 694 سپاهيانِ غازان‌خان‌ در حدود بيلقان‌ با شورشياني‌ به‌ سركردگي‌ ارسلان‌ اغول‌ جنگيدند و ارسلان‌ اغول‌ را در 695 دستگير كردند و به‌ قتل‌ رساندند (رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، ج‌ 3، ص‌ 195، 305ـ306) به‌ نوشتة‌ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌ (ص‌ 33)، در 718 سلطان‌ ابوسعيد براي‌ دفع‌ شورش‌ شهزاده‌ يَسور در خراسان‌، اميرحسين‌ را به‌ مقابله‌ با او فرستاد. در اين‌ هنگام‌ اميرچوپان‌ نيز از قراباغِ اران‌ به‌ قصد عزيمت‌ به‌ خراسان‌، وارد بيلقان‌ شد. در اين‌ هنگام‌ قشون‌ اميرچوپان‌ به‌ دو «تومان‌» (بيست‌ هزار تن‌) مي‌رسيد. در 736 سلطان‌ ابوسعيد در شهر بيلقان‌ وفات‌ يافت‌ (ابن‌كربلائي‌، ج‌ 2، ص‌ 334). بنابر مطالب‌ نزهة‌القلوب‌ ، در اوايل‌ قرن‌ هشتم‌ عمارات‌ بيلقان‌ از آجر بود ولي‌ شهر خراب‌ بود. بيلقان‌ هوايي‌ گرم‌ داشت‌ و حاصلش‌ غله‌ و شلتوك‌ و پنبه‌ و حبوبات‌ بود (حمدالله‌ مستوفي‌، ص‌ 91). بر طبق‌ تاريخ‌ شيخ‌ اويس‌ ، در 743 جاني‌بيك‌ * ، هشتمين‌ شاه‌ از سلاطين‌ ازبك‌ دشت‌ قبچاق‌، به‌ پادشاهي‌ رسيد و شانزده‌ سال‌ پادشاهي‌ كرد. در دورة‌ او فراريان‌ بيلقان‌ و بردع‌ و ديگر شهرها از ظلم‌ ملك‌ اشرف‌ چوپاني‌ به‌ او پناهنده‌ شدند (قطبي‌ اهري‌، ذيل‌ وقايع‌ سنة‌ 758، گ‌ 43ـ44). در 806، تيمور پس‌ از جنگ‌ با ابخازيان‌ و ارامنه‌، به‌سوي‌ بيلقان‌ كوچ‌ كرد و در حوالي‌ آن‌ ساكن‌ شد. وي‌ دستور تجديد عمارت‌ شهر بيلقان‌ را كه‌ ويران‌ شده‌ بود صادر كرد و يكماهه‌ جدولي‌ به‌ طول‌ شش‌ فرسنگ‌ و عرض‌ حدود پانزده‌ گز، از رود ارس‌ تا رودِ كر، براي‌ آبياري‌ زمينهاي‌ شهر و دهات‌ بيلقان‌ كشيده‌ شد. احداث‌ نهر را لشكريان‌ تيمور برعهده‌ داشتند. ظاهراً جدول‌بندي‌ كنوني‌ دشت‌ قراباغ‌ در همين‌ زمينها قرار دارد. احداث‌ شهر جديد بيلقان‌ را در سرماي‌ سخت‌ منطقه‌ شاهزادگان‌ و امراي‌ تيمور به‌ پايان‌ رسانيدند. عمارات‌ از خشت‌ پخته‌ ساخته‌ شد و دور باروي‌ شهر به‌ گزِ بزرگ‌ 400 ، 2 گز، عرض‌ ديوارش‌ يازده‌ گز، بلندي‌ آن‌ حدود پانزده‌ گز، عرض‌ خندق‌ سي‌ گز و عمق‌ آن‌ حدود بيست‌ گز بود. حصارشهر چهارضلعي‌ بود كه‌ در هرضلع‌ آن‌ برجي‌ ساخته‌ بودند، برجهاي‌ كوچكتري‌ هم‌ ميان‌ آنها قرار داشت‌. شهر دو دروازه‌ داشت‌ و داراي‌ حصار كنگره‌دار و سنگ‌انداز بود (شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌، ج‌ 2، ص‌386ـ387؛ نظام‌الدين‌ شامي‌، ج‌ 1، ص‌ 288ـ289،291). پس‌ از آن‌، تيمور بهرام‌شاه‌ را به‌ حكومت‌ بيلقان‌ تعيين‌ كرد. از دلايل‌ احداث‌ مجدد شهر بيلقان‌ اين‌ بود كه‌ تيمور قراباغ‌ را قشلاق‌ خود تعيين‌ كرده‌ بود و به‌ شهري‌ در آن‌ منطقه‌ نياز داشت‌ (شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌، ج‌ 2، ص‌ 385؛ نظام‌الدين‌ شامي‌، ج‌ 2، ص‌ 185). بيلقان‌ در 808/ 1406 كه‌ كلاويخو از آن‌ بازديد كرد، هنوز اهميت‌ خود را حفظ‌ كرده‌ بود و حدود بيست‌هزار تن‌ در آن‌ ساكن‌ بودند (كلاويخو، ص‌ 308). ظاهراً مدتي‌ پس‌ از فوت‌ امير تيمور، بيلقان‌ همچنان‌ در دست‌ جانشينان‌ وي‌ باقي‌ ماند. در 823 ميرزا بايسنقر، جانشين‌ قرايوسف‌، وارد بيلقان‌ شد (خواندمير، ج‌ 3، ص‌ 609). پس‌ از تيمور، جانشين‌ وي‌ شاهرخ‌ ميرزا (779ـ850)، تصميم‌ به‌ آباداني‌ بيلقان‌ گرفت‌. امرا با كشت‌ در اين‌ آبادي‌ مخالفت‌ كردند زيرا به‌مراتع‌ منطقه‌، كه‌ قشلاق‌ سلاطين‌ به‌شمار مي‌آمد، آسيب‌ مي‌رساند، ولي‌ به‌دستور شاهرخ‌ ميرزا در آنجا جويهايي‌ حفر كردند (دولتشاه‌ سمرقندي‌، ص‌ 131). در 892، برطبق‌ نوشتة‌ دولتشاه‌ سمرقندي‌ (همانجا)، از بيلقان‌ فقط‌ نامي‌ باقي‌ مانده‌ بود، ولي‌ در اواخر قرن‌ دهم‌ و اوايل‌ قرن‌ يازدهم‌، طبق‌ نوشتة‌ امين‌احمد رازي‌ (ج‌ 3، ص‌ 305ـ306)، شهر بيلقان‌ به‌ قدر دهي‌ آباداني‌ داشت‌. ظاهراً پس‌ از اين‌ دوره‌ است‌ كه‌ شهر بيلقان‌ به‌ علل‌ نامعلوم‌ از ميان‌ رفته‌ است‌، گرچه‌ طبق‌ نوشتة‌ هدايت‌ در ملحقات‌ تاريخ‌ روضة‌الصفا (ج‌ 9، ص‌ 39) در 1171 هنگام‌ لشكركشي‌ محمدحسن‌ خان‌ قاجار به‌ قراباغ‌، بيلقان‌ شهري‌ بزرگ‌ و برابر با اصفهان‌ بوده‌ است‌ كه‌ ظاهراً نادرست‌ است‌ و شايد قصد وي‌ شهر گنجه‌ باشد. بر طبق‌ مآخذي‌، در 1210 آقامحمدخان‌ پس‌ از مرگ‌ كاترين‌، امپراتور روسيه‌، و تخلية‌ دربند و شروان‌ از قشون‌ روس‌، وارد شوشي‌ شد و آنجا را تصرف‌ كرد. در اين‌ هنگام‌ ابراهيم‌خان‌ پسر فناخان‌ از ترس‌ به‌ بيلقان‌ گريخت‌ كه‌ ظاهراً بايد ولايت‌ بيلقان‌ باشد نه‌ شهر بيلقان‌ (نفيسي‌، ج‌ 1، ص‌ 316). به‌ نوشتة‌ زين‌العابدين‌ شيرواني‌ (ص‌ 154)، در قرن‌ چهاردهم‌ شهر بيلقان‌ از مدتها پيش‌ ويران‌ بود. از جمله‌ فضلا و شاعران‌ منسوب‌ به‌ بيلقان‌، ابوالمكارم‌ «مجيرالدين‌ بيلقاني‌ * » از دورة‌ اتابكان‌ آذربايجان‌ (قرن‌ ششم‌) است‌ (صفا، ج‌ 2، ص‌ 721).منابع‌: ابن‌اثير، الكامل‌في‌التاريخ‌ ، بيروت‌ 1399ـ1402/1979ـ1982؛ ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967؛ ابن‌فقيه‌، مختصر كتاب‌ البلدان‌ ، چاپ‌ دخويه‌، در الجغرافياالاسلامية‌ ، ج‌ 38، ليدن‌ 1302/1885، چاپ‌ افست‌ فرانكفورت‌ 1413/1992؛ ابن‌كربلائي‌، روضات‌ الجنان‌ و جنات‌الجنان‌ ، چاپ‌ جعفر سلطان‌ القرائي‌، تهران‌ 1344ـ 1349 ش‌؛ ابراهيم‌بن‌محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ عباس‌ اقبال‌ آشتياني‌، تاريخ‌ مغول‌: از حمله‌ چنگيز تا تشكيل‌ دولت‌ تيموري‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ امين‌ احمد رازي‌، هفت‌ اقليم‌ ، چاپ‌ جواد فاضل‌، تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ احمدبن‌يحيي‌ بلاذري‌، فتوح‌ البلدان‌ ، ترجمه‌ و مقدمه‌ از محمد توكل‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ عطاملك‌بن‌ محمد جويني‌، كتاب‌ تاريخ‌ جهانگشاي‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزويني‌، ليدن‌ 1911ـ1937، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گي‌ لسترنج‌، ليدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌؛ محمدكاظم‌ خواجويان‌ «خاطرات‌ سفر باكو»، كيهان‌ فرهنگي‌ ، سال‌ 7، ش‌ 1 (فروردين‌ 1369)؛ غياث‌الدين‌بن‌ همام‌الدين‌ خواندمير، تاريخ‌ حبيب‌السير ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ دولتشاه‌ سمرقندي‌، تذكرة‌الشعراء دولتشاه‌ سمرقندي‌ ، چاپ‌ محمد عباسي‌، تهران‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1337 ش‌ [ ؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌التواريخ‌ ، چاپ‌ عبدالكريم‌ علي‌ اوغلي‌ عليزاده‌، ج‌ 3، باكو 1957؛ شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌، ظفرنامه‌: تاريخ‌ عمومي‌ مفصّل‌ ايران‌ در دورة‌ تيموريان‌ ، چاپ‌ محمد عباسي‌، تهران‌ 1336 ش‌؛ زين‌العابدين‌بن‌اسكندر شيرواني‌، حدائق‌ السياحة‌ ، تهران‌ 1348 ش‌؛ ذبيح‌الله‌ صفا، تاريخ‌ ادبيات‌ در ايران‌ ، ج‌ 2، تهران‌ 1363 ش‌؛ محمدبن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌الرسل‌ والملوك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1879ـ 1896، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ عبدالرزاق‌ سمرقندي‌، مطلع‌ سعدين‌ و مجمع‌ بحرين‌، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ زكريابن‌ محمد قزويني‌، كتاب‌ آثارالبلاد واخبارالعباد ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، ويسبادن‌ 1967؛ ابوبكر قطبي‌ اهري‌، تاريخ‌ شيخ‌ اويس‌ ، چاپ‌ ين‌ فن‌ لون‌، لاهه‌ 1373؛ روي‌ گنزاله‌ دو كلاويخو، سفرنامة‌ كلاويخو ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، تهران‌ 1344 ش‌؛ علي‌بن‌حسين‌ مسعودي‌، مروج‌ الذهب‌ و معادن‌ الجوهر ، ترجمة‌ ابوالقاسم‌ پاينده‌، تهران‌ 1356ـ 1360 ش‌؛ محمدبن‌احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ولاديمير فدروويچ‌ مينورسكي‌، تاريخ‌ شروان‌ و دربند ، ترجمة‌ محسن‌ خادم‌، تهران‌ 1375 ش‌؛ محمدبن‌ احمد نسوي‌، سيرت‌ جلال‌الدين‌ مينكبرني‌ ، چاپ‌ مجتبي‌ مينوي‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ نظام‌الدين‌ شامي‌، تاريخ‌ فتوحات‌ امير تيمور كوركان‌ معروف‌ به‌ ظفرنامه‌ ، چاپ‌ فلكس‌ تاور، پراگ‌ 1937ـ1956؛ سعيد نفيسي‌، تاريخ‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ ايران‌ در دورة‌ معاصر ، تهران‌ 1361 ش‌؛ رضا قلي‌بن‌محمد هادي‌ هدايت‌، ملحقات‌ تاريخ‌ روضة‌ الصفاي‌ ناصري‌ ، در ميرخواند، تاريخ‌ روضة‌الصفا ، ج‌ 8 ـ10، تهران‌ 1339 ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد لايپزيگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ احمدبن‌اسحاق‌ يعقوبي‌، تاريخ‌ ، چاپ‌ هوتسما، ليدن‌ 1969؛A ¦zarba ¦yja ¦n Sa ¦vet Ensiklopediya ¦s â,Baku1976-1986; J. Marquart, E ¦ra ¦ns §ahr ,Berlin 1901.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

خسرو خسروي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده