بیگلیک‌ (بگلک‌/ بیلیک‌ )
معرف
ه‌اي‌ مركّب‌ از پسوند اتّصاف‌ و نسبت‌ «ليك‌» و تكواژ «بَي‌» (بيگ‌، بگ‌)
متن
بَيگليك‌ (بَگلِك‌/ بيليك‌ )، واژه‌اي‌ مركّب‌ از پسوند اتّصاف‌ و نسبت‌ «ليك‌» و تكواژ «بَي‌» (بيگ‌، بگ‌). از عنوانهاي‌ قديميِ تركي‌ ( رجوع كنيد بهبيگ‌ و بيگم‌ * ). معادل‌ عربي‌ واژة‌ بيگ‌ «امير» و بيگليك‌ «امارت‌» است‌؛ بدين‌ترتيب‌، اصطلاح‌ بيگليك‌ هم‌ بر عنوان‌ و شغل‌ يك‌ بيگ‌ دلالت‌ داشته‌ است‌ و هم‌ بر سرزمين‌ زير فرمان‌ وي‌. بعدها بر اثر توسع‌ در معني‌، به‌ قلمرو، حكومت‌، و در عين‌حال‌ به‌ يك‌ مجموعة‌ سياسي‌ و اداري‌ كه‌ گهگاه‌ واجد خودمختاري‌ نسبي‌ نيز بوده‌، اطلاق‌ شده‌ است‌. به‌ هنگام‌ تشكيل‌ امپراتوري‌ عثماني‌، پادشاه‌ سلجوقي‌ به‌ مؤسس‌ اين‌ سلسله‌ يعني‌ عثمان‌ بيگ‌ عنوان‌ «بيگ‌» داد و سرزمينهايي‌ را كه‌ از چنگ‌ روم‌ شرقي‌ بيرون‌ كشيده‌ بود به‌ عنوان‌ «بيگليك‌» (امارت‌) به‌ وي‌ واگذار كرد. در آغاز قرن‌ هشتم‌، به‌ ساير امارات‌ ترك‌ آسياي‌ صغير (طوائف‌ الملوك‌) نيز معمولاً اصطلاح‌ بيگليك‌ اطلاق‌ مي‌شد. مدتي‌ بعد، يعني‌ از زماني‌ كه‌ امپراتوري‌ عثماني‌ روبه‌ گسترش‌ گذاشت‌، كشور را به‌ «سَنجَق‌ بيگليك‌»ها تقسيم‌ كردند كه‌ در واقع‌ مهمترين‌ و اساسي‌ترين‌ واحدهاي‌ اداري‌ و نظامي‌ تلقي‌ مي‌شدند و به‌ نوبة‌ خود در هر منطقه‌، تحت‌ حكومت‌ بيگلربيگيها قرار گرفتند. از قرن‌ نهم‌/پانزدهم‌ به‌ بعد «بيلگليك‌» به‌ مناطقي‌ از كشورهاي‌ بالكان‌ گفته‌ مي‌شد كه‌ امپراتوري‌ عثماني‌ را به‌ عنوان‌ قدرت‌ سياسي‌ و نظاميِ حاكم‌ به‌ رسميّت‌ مي‌شناختند ولي‌ از خودمختاري‌ كامل‌ داخلي‌ برخوردار بودند؛ مانند بيگليك‌ دانوب‌، بيگليك‌ اَفلاق‌، بيگليك‌ بُغدان‌ و بيگليك‌ اَرْدَل‌. بعداً مناطقي‌ نيز كه‌ از امپراتوري‌ امتيازاتي‌ تحصيل‌ كرده‌ و موفق‌ به‌ كسب‌ نوعي‌ خودمختاري‌ شده‌ بودند، بيگليك‌ تلقي‌ شدند؛ از قبيل‌ بيگليك‌ سيسام‌ (ساموس‌) و بيگليك‌ بلغارستان‌ (بلغاري‌). دست‌آخر، اين‌ واژه‌ داراي‌ معناي‌ وسيعتري‌ نيز شد و به‌ عنوان‌ صفت‌ براي‌ تعيين‌ اماكن‌ و اشياي‌ متعلق‌ به‌ حكومت‌ به‌ كار برده‌ شد: مانند بيگليكْ اراضي‌ (املاك‌ و حوزه‌ تصرّف‌ بيگليك‌)، بيگليكْ قِشْله‌ (اردوگاههاي‌ زمستاني‌ بيگليك‌)، بيگليكْ چِشمَه‌ (چِشمة‌ بيگليك‌)، بيگليكْ آخور (اصطبل‌ بيگليك‌)، بيگليكْ گَمي‌ «كشتيِ بيگليك‌» و جز اينها. ضمناً اين‌ واژه‌ در تعداد زيادي‌ از مثلهاي‌ تركي‌ نيز ديده‌ مي‌شود، مانند «بيگليك‌ يك‌ روزه‌ هم‌ بيگليك‌ است‌». نام‌ يكي‌ از كارمندان‌ سازمان‌ مركزي‌ امپراتوري‌ يعني‌ «بيگليكچي‌» نيز كه‌ رئيس‌ يكي‌ از بخشهاي‌ «ديوان‌ همايون‌ * » بوده‌ از مشتقات‌ همين‌ واژه‌ است‌.در افريقاي‌ شمالي‌، اين‌ واژه‌ در مورد مستملكات‌ قديمي‌ عثماني‌ در مغرب‌ به‌ كار برده‌ شده‌ است‌؛ ولي‌ در مراكش‌ و صحرا كه‌ تركها هيچگونه‌ نفوذ اداري‌ نداشته‌اند، چنين‌ نيست‌. اين‌ كلمه‌ مانند لفظ‌ مخزن‌ * در مراكش‌ براي‌ ناميدن‌ حكومت‌ و مراجع‌ اداري‌ در تمام‌ درجات‌ و مراحلش‌، به‌ كار مي‌رود. البته‌ معلوم‌ نيست‌ كه‌ آغاز اين‌ اطلاق‌ از تاريخ‌ اشغال‌ عثماني‌ يعني‌ نظام‌ بيگلربيگي‌، بوده‌ است‌ يا از يكي‌ از دوره‌هاي‌ بعد از آن‌. در صورت‌ اخير، اين‌ اصطلاح‌ رواج‌ خود را دست‌كم‌ به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ مديون‌ بيگ‌ اعظم‌ الجزاير بوده‌، مرهون‌ بيگهاي‌ محلي‌ الجزايري‌، بيگهاي‌ ايالت‌ قسنطينه‌/ قسطنطينه‌، تيطِري‌ (تيتري‌) و مغرب‌ نيز بوده‌ است‌. بيگ‌ اعظم‌ هم‌ از 1082/1671 به‌ بعد، جاي‌ خود را به‌ بيگ‌ داده‌ است‌. اطلاعات‌ ما دراين‌ مورد نارسا است‌.نظام‌ بيگليك‌ در طرابلس‌، تونس‌ و الجزاير به‌ طور محسوسي‌ يكسان‌ است‌، با اين‌ تفاوت‌ كه‌ در تونس‌ خيلي‌ سريع‌ به‌ صورت‌ موروثي‌ درآمده‌، ولي‌ در ساير مناطق‌ چنين‌ نبوده‌ است‌. در كلية‌ اين‌ مناطق‌ نهادها و مؤسسات‌ دولتي‌ يا بي‌هيچ‌ تغيير و يا به‌ طور تقريبي‌ همان‌ نهادهاي‌ عثماني‌ بوده‌ و در اغلب‌ موارد كلماتي‌ هم‌ كه‌ براي‌ ناميدن‌ آنها به‌ كار مي‌رفته‌ متعلق‌ به‌ واژگان‌ و اصطلاحات‌ عثماني‌ بوده‌ است‌؛ اما اين‌ نهادها در كشورهاي‌ افريقاي‌ شمالي‌ به‌ طور عميق‌ ريشه‌ ندوانيده‌ واز سطح‌ ايالات‌ فراتر نرفته‌اند. حكومت‌ مركزي‌ در واقع‌ يكپارچه‌ ترك‌ بوده‌ است‌، و همچنين‌ حكومت‌ ايالتي‌؛ بدين‌معني‌ كه‌ هر ايالت‌ زير نفوذ حاكمي‌ ترك‌ قرار داشته‌ و يا داخل‌ در نظامي‌ ترك‌ بوده‌ است‌ و همة‌ شهرهاي‌ مهم‌ يعني‌ شهرهاي‌ واجد ساخلو و نيروي‌ نظامي‌ را صاحب‌منصبي‌ اداره‌ مي‌كرده‌ كه‌ منصوب‌ حكومت‌ مركزي‌ يا ايالتي‌ بوده‌ است‌. منصب‌ بيگليك‌ به‌ همين‌جا ختم‌ مي‌شود و همين‌كه‌ پاي‌ شهرهاي‌ كوچك‌ بدون‌ ساخلو يا روستاها و يا قبايل‌ و عشاير به‌ ميان‌ مي‌آمده‌، ادارة‌ امور سهم‌ نمايندگان‌ هيئتها و گروههاي‌ گوناگوني‌ بوده‌ كه‌ حكومت‌ مركزي‌ يا ايالتي‌ آنها را به‌ رسميت‌ مي‌شناخته‌؛ وبه‌ طورخلاصه‌، نقش‌ واسط‌ يا نقاط‌ ارتباطي‌ ميان‌ بيگليك‌ و مردم‌ را داشته‌اند. بيگليك‌ با وصفي‌ كه‌ از آن‌ شده‌، سبب‌ برانگيخته‌ شدن‌ احساسات‌ نسبتاً متغيّري‌ در مردم‌ مي‌شده‌، يعني‌ هم‌ باعث‌ ترس‌ و هيبتي‌ بوده‌ كه‌ معمولاً به‌ نفرت‌ مي‌انجاميده‌ و هم‌ در موارد بروز بلا و مصيبت‌ و نيز در بسياري‌ از موارد انفرادي‌، موجب‌ اعتماد بيش‌ از اندازة‌ مردم‌ مي‌شده‌، چنانكه‌ بعضي‌ از آنان‌ مي‌پنداشته‌اند كه‌ بيگليك‌ قادراست‌ جاي‌ مشيّت‌ و ارادة‌ الهي‌ را بگيرد.منابع‌: اثري‌ كه‌ به‌ طور ويژه‌ دربارة‌ اين‌ موضوع‌ بحث‌ كند وجود ندارد، ليكن‌ اطلاعاتي‌ دربارة‌ جنبه‌هاي‌ مختلف‌ نهادهاي‌ بيگليك‌ را در برخي‌ منابع‌ مي‌توان‌ يافت‌. اين‌ منابع‌ به‌ عنوان‌ نمونه‌ ذكر شده‌ است‌:R. P. Dan, Histoire de Barbarie et de ses corsaires , Paris 1637; H. de Grammont, Histoire d'Alger sous la domination turque , Paris 1887; Ch. A. Julien, Histoire de l'Afrique du Nord 2 , II, 2nd ed. by R. Le Tourneau, Paris 1952; Venture de Paradis, Alger au XVIII e siةcle , published by Fagnan, Algiers 1898.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

گوك‌بيلگين‌ ( د.اسلام‌ )

لوتورنو ( د.اسلام‌ )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده