بیگلربیگی‌ (بیکلاربیکی‌/بکلربک‌/ بگلربک‌/بکلاری‌ بک‌/ بیلربی‌)
معرف
م‌ و فرمانده‌ نظامي‌ ايالات‌ بزرگ‌ و سرحدها و گاه‌ فرمانده‌ كل‌ قوا
متن
بيگلربيگي‌ (بيكلاربيكي‌/بكلربك‌/ بگلربك‌/بكلاري‌ بك‌/ بيلربي‌)، حاكم‌ و فرمانده‌ نظامي‌ ايالات‌ بزرگ‌ و سرحدها و گاه‌ فرمانده‌ كل‌ قوا. بيگلربيگي‌ (بيگ‌ بيگها) واژه‌اي‌ تركي‌ است‌ كه‌ گاه‌ با اميرالامرا (اميراميران‌/ ميرميران‌) و گاه‌ با سردار، امير اُلُوس‌ (=قبيله‌)، نُويان‌ (=نُويني‌، نوئين‌) به‌ گونه‌اي‌ مترادف‌ به‌كار رفته‌ است‌ ( رجوع كنيد بهسطور بعد). برخي‌ يكي‌ از معانيِ بيگ‌ را امير دانسته‌ و برخي‌ ديگر برآن‌اند كه‌ واژة‌ بيگ‌ به‌ كسي‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ كه‌ قرار بوده‌ در آينده‌ امير شود (رهربرن‌ ، ص‌ 28؛ نيز رجوع كنيد به د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ «بيگ‌»). بر پاية‌ شواهدِ موجود، سابقة‌ كاربرد اين‌ واژه‌ به‌ دورة‌ سلطنت‌ علاءالدين‌ كيقباد اول‌ (616ـ 634) از سلاجقة‌ روم‌ باز مي‌گردد (ابن‌ بي‌بي‌، ص‌ 115). اين‌ منصب‌ بسيار مهم‌ بود، زيرا شواهد حاكي‌ از اعطاي‌ آن‌ به‌ «سپهدار كبير» است‌ (آقسرائي‌، ص‌ 74). نخستين‌ شواهد كاربرد بيگلربيگي‌ در دورة‌ ايلخانان‌ (654ـ754) را در دوران‌ سلطنت‌ چند ماهة‌ بايدوخان‌ در 694 مي‌توان‌ يافت‌ (وصّاف‌ حضره‌، ص‌ 284). اما اين‌ اصطلاح‌ در جامع‌التواريخ‌ و جهانگشاي‌ جويني‌ و حتي‌ دستورالكاتب‌ ديده‌ نمي‌شود. با وجود اين‌، در كتابهاي‌ عُمري‌ و قلقشندي‌ كه‌ از آثار دورة‌ مماليك‌ مصر و شام‌ (648ـ 922) هستند، از اين‌ منصب‌ به‌عنوان‌ مهمترين‌ اميرِ اُلوسهاي‌ چهارگانه‌ يادشده‌ است‌. بر پاية‌ اين‌ منابع‌، بيگلربيگي‌ همان‌ اميرالامرا و بالاترين‌ منصب‌ نظامي‌ دورة‌ ايلخانانِ مغول‌ بوده‌ و، به‌ استقلال‌، امور لشكريان‌ را تدبير مي‌كرده‌ است‌ (عمري‌، ص‌ 68؛ قلقشندي‌، ج‌ 4، ص‌ 423ـ424، ج‌7، ص‌262ـ 302، 304، ج‌ 14، ص‌ 149). به‌ نوشتة‌ قلقشندي‌ (ج‌ 4، ص‌ 425، ج‌ 7، ص‌ 262)، حقوق‌ بيگلربيگي‌ اين‌ دوران‌ سيصدتومان‌ معادل‌ با سه‌ ميليون‌ دينار رايج‌ بوده‌ و گاهي‌ از وي‌ با عنوان‌ اميرالوس‌ ياد شده‌ است‌. افزون‌ بر اين‌، «نويان‌» نيز از القاب‌ وي‌ بوده‌ است‌ (وصّاف‌ حضره‌، ص‌ 284، 470، 614؛ عمري‌، ص‌ 69؛ قلقشندي‌، ج‌ 7، ص‌ 263). به‌ گفتة‌ وصّاف‌ حضره‌ (ص‌ 284) «زمام‌ مصالح‌ مال‌ و ملك‌ و چريك‌ در قبضة‌ ارادة‌» بيگلربيگي‌ بود. ازينرو شايد بتوان‌ گفت‌ كه‌ بيگلربيگي‌ دورة‌ سلاجقة‌ روم‌ و ايلخانان‌ مغول‌ معادل‌ فرمانده‌ كل‌ قوا بوده‌ است‌. اما چون‌ بعدها اين‌ منصب‌ همزمان‌ به‌ افراد متعددي‌ اعطا شد، بيگلربيگي‌ دوره‌هاي‌ بعد را نمي‌توان‌ با فرمانده‌ كل‌قوا يكي‌ دانست‌. چنانكه‌ تيمور (حك : 771ـ807) همزمان‌، چهار بيگلربيگي‌ و يك‌ اميرالامرا، كه‌ در واقع‌ نايب‌ سلطان‌ به‌شمار مي‌رفت‌، برگزيده‌ بود (تيمور گوركان‌، ص‌ 270، 272، 292). وي‌ حتي‌ از ميان‌ الوسِ بُرلاس‌، چهارتن‌ را به‌عنوان‌ اميرالامرا انتخاب‌ كرده‌ بود (همان‌، ص‌ 308). بنابراين‌، نظر بوداگف‌ (ج‌ 1، ص‌ 264) كه‌ بيگلربيگي‌ دورة‌ تيمور را معادل‌ فرمانده‌ كل‌ قوا پنداشته‌ است‌ درست‌ نمي‌نمايد.در دوران‌ صفويه‌ اين‌ اصطلاح‌ نخستين‌بار در فرماني‌ به‌ سال‌ 950 به‌كار رفته‌ است‌ (رهربرن‌، ص‌ 29). در اين‌ دوره‌، بر پاية‌ برخي‌ تقسيم‌بنديها، بيگلربيگي‌ در ميان‌ «امراي‌ سرحد»، يا «امراي‌ غيردولتخانه‌» مقام‌ دوم‌ را داشت‌ (ميرزا سميعا، ص‌ 4؛ انصاري‌ مستوفي‌الممالك‌، ص‌ 70). در عين‌حال‌، در برخي‌ منابع‌ از امكانِ دادن‌ منصب‌ بيگلربيگي‌ به‌ «امراي‌ دولتخانه‌» نيز سخن‌ به‌ميان‌ آمده‌ است‌ (علي‌نقي‌ نصيري‌، ص‌ 12، 15). ظاهراً تعداد بيگلربيگيان‌ به‌ وسعتِ قلمرو و سرحدها بستگي‌ داشته‌ و در دوره‌هاي‌ مختلف‌ تغيير مي‌كرده‌ است‌؛ چنانكه‌ بر پاية‌ تحقيقات‌ رهربرن‌ (ص‌ 50)، در دورة‌ شاه‌عباس‌ دوم‌ (1052ـ 1077) 37 تن‌ بيگلربيگي‌ وجود داشت‌. اين‌ رقم‌ در اواخر سلطنت‌ شاه‌حسين‌ صفوي‌ (1105ـ1135) به‌ سيزده‌ تن‌ كاهش‌ يافت‌ (انصاري‌ مستوفي‌الممالك‌، ص‌74ـ75؛ ميرزا سميعا، ص‌ 5). افزون‌ بر اين‌، بيگلربيگيهاي‌ نواحيِ مختلف‌ كشور از نظر اهميت‌ متفاوت‌ بودند. نگاهي‌ به‌ مواجب‌ و القاب‌ بيگلربيگيها و نيز تعداد تابينها (= افراد زير فرمان‌)، اين‌ موضوع‌ را تأييد مي‌كند (ميرزا سميعا، ص‌ 72ـ86؛ علي‌نقي‌ نصيري‌، ص‌ 73ـ77، 79ـ82)؛ اگرچه‌ بعدها اين‌ مقام‌ به‌ غلامان‌ نيز اعطا شد (رهربرن‌، همانجا). معمولاً قلمرو بيگلربيگيها محدود بود، اما گاه‌ چند ناحيه‌ يا ولايت‌ تحت‌ حاكميت‌ يك‌ بيگلربيگي‌ قرار مي‌گرفت‌ (خواجگي‌ اصفهاني‌، ص‌ 41؛ رهربرن‌، ص‌ 14ـ 15). بيگلربيگي‌ اغلب‌ از سوي‌ حكومت‌ مركزي‌ انتخاب‌ مي‌شد اما گاه‌ اين‌ سمت‌ موروثي‌ بود (مينورسكي‌، ص‌ 78). بيگلربيگيها حق‌ داشتند كه‌ حاكمان‌ قلمرو خود را عزل‌ و نصب‌ كنند (رهربرن‌، ص‌ 37،38)، اما اين‌ موضوع‌ به‌ شرايط‌ خاصي‌ بستگي‌ داشت‌؛ مثلاً شهرهايي‌ كه‌ به‌ عنوان‌ تيول‌ به‌ صاحب‌منصبان‌ درباري‌ اعطا مي‌شد، ديگر زير فرمان‌ بيگلربيگي‌ خاصي‌ نبود (همان‌، ص‌ 10). گاهي‌ نيز از اقتدار بيگلربيگيها كاسته‌ مي‌شد (همان‌، ص‌ 37) كه‌ احتمالاً به‌ سياست‌گذاري‌ شاه‌ بستگي‌ داشت‌. بيگلربيگيها سپاهياني‌ تحت‌ امر خود داشتند و جنگها را فرماندهي‌ مي‌كردند (اسكندر منشي‌، ج‌ 1، ص‌ 50، 229، ج‌ 2، ص‌ 637، 683؛ خواجگي‌ اصفهاني‌، ص‌ 57، 90؛ حسيني‌ استرآبادي‌، ص‌ 205، 206، 227؛ وحيد قزويني‌، ص‌ 308؛ محمدابراهيم‌ نصيري‌، ص‌ 128، 217، 228). شايد به‌ همين‌ دليل‌ باشد كه‌ گاهي‌ اصطلاح‌ «سرداري‌» به‌گونه‌اي‌ مترادف‌ با بيگلربيگي‌ به‌كار رفته‌ است‌ (علي‌نقي‌ نصيري‌، ص‌ 15) و ازينرو بايد وي‌ را بيشتر حاكمي‌ نظامي‌ تلقي‌ كرد. افزون‌ بر اين‌، در حكومت‌ برخي‌ از پادشاهان‌ صفوي‌ بيگلربيگيها وظيفة‌ ايلچيگري‌ را هم‌ برعهده‌ داشتند (اسكندرمنشي‌، ج‌ 1، ص‌ 513). به‌نظر مي‌رسد كه‌ گاهي‌ بيگلربيگي‌ در اين‌ دوره‌ با اميرالامرا يكي‌ باشد، زيرا بارها لقب‌ اميرالامرا بر بيگلربيگي‌ اطلاق‌ شده‌ (رهربرن‌، ص‌ 34؛ علي‌نقي‌ نصيري‌، ص‌ 71، 73، 75، 77، 80) و گاه‌ از اميرالامراهاي‌ حاكم‌ بر ولاياتي‌ ياد شده‌ است‌ كه‌ زماني‌ بيگلربيگي‌ داشتند (اسكندرمنشي‌، ج‌ 1، ص‌ 49، 324، 451، 462، 574، ج‌ 3، ص‌ 942؛ حسيني‌ استرآبادي‌، ص‌95؛ بدليسي‌، ص‌82). با وجود اين‌، شواهد دقيقي‌ حاكي‌ از يكي‌ بودن‌ بيگلربيگي‌ با اميرالامرا در دست‌ نيست‌. سيوري‌ (ص‌ 79)، از منصب‌ بيگلربيگي‌ در عهد صفوي‌ سخن‌ نگفته‌ و تنها با اشاره‌ به‌ اميرالامرا بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ منصب‌ در شرايط‌ خاص‌ شكل‌ يافته‌ و رفته‌ رفته‌ با جانشيني‌ مناصب‌ ديگر ضرورت‌ وجود آن‌ از ميان‌ رفته‌ است‌. اما رهربرن‌ با اين‌ نظر مخالف‌ است‌ (ص‌ 34).در دورة‌ افشاريه‌ نيز از بيگلربيگيان‌ ولايات‌ ياد شده‌، كه‌ برخي‌ از اين‌ ولايات‌ همان‌ ولايات‌ عصر صفوي‌ بوده‌ ( رجوع كنيد بهمروي‌، ج‌ 3، فهرست‌ اصطلاحات‌ ديواني‌، ذيل‌ واژه‌) و بيگلربيگي‌ كم‌ و بيش‌ همان‌ وظايف‌ دورة‌ صفويه‌ را بر عهده‌ داشته‌ است‌. در دورة‌ زنديه‌ نيز بيگلربيگي‌ وجود داشته‌ است‌ (غفاري‌ كاشاني‌، ص‌ 565، 629؛ يكصد و پنجاه‌ سند تاريخي‌... ، ص‌ 104، 106)، اما گمان‌ مي‌رود كه‌ به‌ دليل‌ محدوديت‌ قلمرو اين‌ سلسله‌، از تعداد آنان‌ بسيار كاسته‌ شده‌ باشد. شواهدي‌ بر وجود منصب‌ بيگلربيگي‌ در دورة‌ قاجار نيز در دست‌ است‌ ( يكصد و پنجاه‌ سند تاريخي‌... ، ص‌ 116، 348؛ رجوع كنيد به قائم‌مقام‌، بخش‌ 1، فهرست‌ اصطلاحات‌ و لغات‌ اجتماعي‌ و اداري‌، ذيل‌ واژه‌؛ اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 1، ص‌ 392، 423). براساس‌ اين‌ شواهد، گاه‌ لقب‌ «اميرالامراءالعظام‌» نيز در مورد آنان‌ به‌ كار رفته‌ است‌ (قائم‌مقام‌، بخش‌1، ص‌ 177)، هر چند گاهي‌ اين‌ لقب‌ به‌ صاحبان‌ مناصب‌ ديگر هم‌ اطلاق‌ شده‌ است‌ (اعتمادالسلطنه‌، ج‌ 1، ص‌ 343، 345، 349 و جاهاي‌ ديگر). به‌ هر حال‌، بيگلربيگي‌ در اين‌ عصر اهميت‌ سابق‌ را نداشته‌ است‌.اصطلاح‌ بيگلربيگي‌ در كتابهاي‌ عصر مماليك‌ مصر وشام‌ نيز به‌ كار رفته‌ است‌، اما اين‌ منصب‌ را در مورد صاحب‌منصبان‌ ايلخانان‌ مغول‌ به‌كار برده‌اند. برخي‌ برآن‌اند كه‌ عنوان‌ بيگلربيگي‌ در مصر عصر مماليك‌ احتمالاً به‌ «اتابك‌ العساكر» اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذيل‌ واژه‌). همچنين‌ اين‌ واژه‌ در لغات‌ كشوري‌ اردو آمده‌ است‌ (رضوي‌، ذيل‌ «بيگلربيگ‌»)، هرچند شواهدي‌ از كاربرد آن‌ در هند در دست‌ نيست‌ و تنها به‌ اميرالامرا اشاره‌ شده‌ است‌ (بختاورخان‌، ج‌2، فهرست‌ اسماء رجال‌، ذيل‌ «اميرالامرا»).بيگلربيگي‌ در عثماني‌ نيز منصبي‌ نظامي‌ به‌شمار رفته‌ و به‌ قولي‌ اساساً به‌ فرمانده‌ كل‌ سپاه‌ و بعدها به‌ حاكم‌ ايالتي‌ اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌. ظاهراً اين‌ لقب‌ در عثماني‌ نخستين‌بار در زمان‌ مراد اول‌ (761ـ792) به‌كار رفته‌ است‌. تا 923 امپراتوري‌ عثماني‌ از نظر اداري‌ و نظامي‌ به‌ دو منطقة‌ بيگلربيگي‌نشين‌ آناطولي‌ و روم‌ايلي‌ تقسيم‌ شده‌ بود (ووسينيچ‌ ، ص‌ 27؛ رجوع كنيد بهد.اسلام‌ ، همانجا). با گسترش‌ قلمرو امپراتوري‌ عثماني‌ ايالتهاي‌ تازه‌اي‌ پديد آمد، چنانكه‌ به‌ گفتة‌ ووسينيچ‌، در سدة‌ دهم‌ نُه‌ بيگلربيگي‌نشين‌ وجود داشت‌ كه‌ هريك‌ را يك‌ استاندارِ منتخب‌ سلطان‌ اداره‌ مي‌كرد (ص‌ 28). در اواخر قرن‌ دهم‌، شمار بيگلربيگي‌نشينها تقريباً به‌ چهل‌ رسيد ( د. اسلام‌ ، همانجا).بيگلربيگي‌ در آغاز، از اختيارات‌ وسيعي‌ برخوردار بود، چنانكه‌ مي‌توانست‌ «تيمار * »ها (تيول‌، اقطاع‌) و «زعامت‌ * »ها را اعطا كند و انتصاباتش‌ بسيار معتبر بود، اما پس‌ از 937 از اين‌ اختيارات‌ كاسته‌ شد، به‌طوري‌ كه‌ بيگلربيگي‌ تنها مي‌توانست‌ با «براتِ * » خويش‌ تيمارهاي‌ كوچكتر («تذكره‌ سز» = بدون‌ جواز) را اعطا كند (همانجا). هامر ـ پورگشتال‌ از بيگلربيگيان‌ شهرهاي‌ مختلف‌ نام‌ برده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ج‌5، فهرست‌ اصطلاحات‌ ديواني‌... ، ذيل‌ واژه‌). به‌ گفتة‌ وي‌ (ج‌ 2، ص‌ 1325) در سلسله‌ مراتب‌ حكومتي‌ عثمانيان‌ وزرا و بيگلربيگيان‌ رتبة‌ نخست‌ را داشتند، اما در دوران‌ سليمان‌ اول‌ (926ـ974) مقرر شد كه‌ بيگلربيگيان‌ روم‌ايلي‌ و آناطولي‌ در «ديوان‌» (مجلس‌ بزرگان‌ و اركان‌ دولت‌) ـ مگر در موارد خاص‌ ـ با وزرا شركت‌ نكنند (هامر ـ پورگشتال‌، ج‌ 2، ص‌ 1080). اهميت‌ همة‌ بيگلربيگيها يكسان‌ نبود و به‌ زمان‌ فتح‌ ايالت‌ بستگي‌ داشت‌. از دوران‌ محمد دوم‌ (855 ـ 886) به‌ بعد، بيگلربيگي‌ بتدريج‌ به‌ منصبي‌ افتخاري‌ تبديل‌ شد و صاحبان‌ اين‌ مقام‌ به‌ لحاظ‌ اهميت‌ پس‌ از وزيران‌ قرار گرفتند،چنانكه‌ از سده‌هاي‌ يازدهم‌ و دوازدهم‌، واژة‌ بيگلربيگي‌ بتدريج‌ از رونق‌ افتاد و عنوانهايي‌ چون‌ والي‌، ميرميران‌ و اميرالامرا جايگزين‌ آن‌ شد ( د. اسلام‌ ، همانجا).منابع‌: محمودبن‌ محمد آقسرائي‌، تاريخ‌ سلاجقه‌، يا، مسامرة‌ الاخبار و مسايرة‌الاخيار ، چاپ‌ عثمان‌ توران‌، تهران‌ 1362ش‌؛ ابن‌ بي‌بي‌، اخبار سلاجقة‌ روم‌ ، چاپ‌ محمد جواد مشكور، تهران‌ 1350ش‌؛ اسكندر منشي‌، تاريخ‌ عالم‌آراي‌ عباسي‌ ، تهران‌ 1350ش‌؛ محمدحسن‌ بن‌ علي‌ اعتمادالسلطنه‌، المآثر و الا´ثار ، در چهل‌ سال‌ تاريخ‌ ايران‌ ، چاپ‌ ايرج‌ افشار، ج‌ 1، تهران‌ 1363ش‌؛ محمد رفيع‌ انصاري‌ مستوفي‌ الممالك‌، دستور الملوك‌ ، چاپ‌ محمدتقي‌ دانش‌پژوه‌، در مجلة‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ دانشگاه‌ تهران‌ ، سال‌ 16، ش‌ 1 و 2 (آذر 1347)؛ محمد بختاورخان‌، مرآة‌العالم‌: تاريخ‌ اورنگ‌ زيب‌ ، چاپ‌ ساجده‌ س‌. علوي‌، لاهور1979؛ شرف‌الدين‌بن‌ شمس‌الدين‌ بدليسي‌، شرفنامه‌: تاريخ‌ مفصل‌ كردستان‌ ، چاپ‌ محمد عباسي‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1343 ش‌؛ تيمورگوركان‌، تزوكات‌ تيموري‌ ، تحرير ابوطالب‌ حسيني‌ تربتي‌ به‌ فارسي‌، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1342ش‌؛ حسن‌بن‌ مرتضي‌ حسيني‌ استرآبادي‌، تاريخ‌ سلطاني‌: از شيخ‌ صفي‌ تا شاه‌ صفي‌ ، چاپ‌ احسان‌ اشراقي‌، تهران‌ 1366ش‌؛ محمد معصوم‌ خواجگي‌ اصفهاني‌، خلاصة‌ السير: تاريخ‌ روزگار شاه‌ صفي‌ صفوي‌ ، تهران‌ 1368ش‌؛ تصدّق‌ حسين‌ رضوي‌، لغات‌ كشوري‌ اردو ، كراچي‌ 1989؛ كلاوس‌ ميشائل‌ رهربرن‌، نظام‌ ايالات‌ در دورة‌ صفويه‌ ، ترجمة‌ كيكاوس‌ جهانداري‌، تهران‌ 1357ش‌؛ راجر سيوري‌، ايران‌ عصر صفوي‌ ، ترجمة‌ كامبيز عزيزي‌، تهران‌ 1366ش‌؛ احمدبن‌ يحيي‌ عمري‌، التعريف‌ بالمصطلح‌ الشريف‌ ، چاپ‌ محمد حسين‌ شمس‌الدين‌، بيروت‌ 1408/ 1988؛ ابوالحسن‌ غفاري‌ كاشاني‌، گلشن‌ مراد ، چاپ‌ غلامرضا طباطبائي‌مجد، تهران‌ 1369ش‌؛ ابوالقاسم‌بن‌ عيسي‌ قائم‌ مقام‌، نامه‌هاي‌ پراكندة‌ قائم‌ مقام‌ فراهاني‌ ، چاپ‌ جهانگير قائم‌ مقامي‌، تهران‌ 1357ش‌؛ احمدبن‌ علي‌ قلقشندي‌، صبح‌الاعشي‌ ، قاهره‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1383/1963 [ ؛ محمد كاظم‌ مروي‌، عالم‌ آراي‌ نادري‌ ، چاپ‌ محمدامين‌ رياحي‌، تهران‌ 1364ش‌؛ ميرزا سميعا، تذكرة‌ الملوك‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1368ش‌؛ ولاديمير فدروويچ‌ مينورسكي‌، سازمان‌ اداري‌ حكومت‌ صفوي‌، يا، تحقيقات‌ و حواشي‌ و تعليقات‌ استاد مينورسكي‌ بر تذكرة‌الملوك‌ ، ترجمة‌ مسعود رجب‌نيا، در ميرزا سميعا، تذكرة‌الملوك‌ ، تهران‌ 1368 ش‌؛ علي‌نقي‌ نصيري‌، القاب‌ و مواجب‌ دورة‌ سلاطين‌ صفويه‌ ، چاپ‌ يوسف‌ رحيم‌لو، مشهد 1372 ش‌؛ محمدابراهيم‌بن‌ زين‌العابدين‌ نصيري‌، دستور شهرياران‌: سالهاي‌ 1105 تا 1110 ه . ق‌ پادشاهي‌ شاه‌ سلطان‌ حسين‌ صفوي‌ ، چاپ‌ محمد نادر نصيري‌ مقدم‌، تهران‌ 1373ش‌؛ محمدطاهربن‌ حسين‌ وحيد قزويني‌، عباسنامه‌، يا، شرح‌ زندگاني‌ 22 ساله‌ شاه‌عباس‌ ثاني‌ ( 1052ـ1073 )، چاپ‌ ابراهيم‌ دهگان‌، اراك‌ 1329ش‌؛ عبدالله‌بن‌ فضل‌الله‌ وصّاف‌ حضره‌، تاريخ‌ وصاف‌ ، چاپ‌ سنگي‌ بمبئي‌ 1269؛ وين‌ ووسينيچ‌، تاريخ‌ امپراتوري‌ عثماني‌ ، ترجمة‌ سهيل‌ آذري‌، تهران‌ 1346 ش‌؛ يوزف‌ فون‌ هامر ـ پورگشتال‌، تاريخ‌ امپراطوري‌ عثماني‌ ، ترجمة‌ ميرزا زكي‌ علي‌آبادي‌، چاپ‌ جمشيد كيان‌فر، تهران‌ 1367ـ 1369ش‌؛ يكصد و پنجاه‌ سند تاريخي‌: از جلايريان‌ تا پهلوي‌ ، چاپ‌ جهانگير قائم‌مقامي‌، تهران‌ 1348 ش‌؛Lazar Budagov, Sravnitelniy Slovar Turetsko-Tatarskikh narec §iy , (in Cyrillic), St. Petersburg 1869; EI 2 , s.vv. "Beg or Bey" (by L. Bazin and H. Bowen), "Beglerbegi" (by V. L. Mإnage).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ناديا برگ‌نيسي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده