بیکند (یا پیکند/ پای‌کند/ پاکند)
معرف
ي‌ تاريخي‌ در «كورة‌» بخارا
متن
بَيكَند (يا پَيكَند/ پاي‌كند/ پاكند)، شهري‌ تاريخي‌ در «كورة‌» بخارا. امروزه‌ ويرانه‌هاي‌ آن‌ در 55 كيلومتري‌ جنوب‌ شهر بخارا، در پنج‌كيلومتري‌ جنوب‌ آباديِ شورآباد، بر روي‌ كوهي‌ كم‌ارتفاع‌ قرار دارد، و متشكل‌ است‌ از دو قسمت‌ شارستان‌ و ارگ‌ (يا كُهَنْدِز واقع‌ در شمال‌ شرقي‌ شارستان‌). در مشرق‌ اين‌ ويرانه‌ها آبراهي‌ با جهت‌ شمالي‌ ـ جنوبي‌، آب‌ را به‌ زمينهاي‌ كشاورزي‌ در جنوب‌ ويرانه‌هاي‌ بيكند مي‌رساند (گزارش‌ يكي‌ از اعضاي‌ هيئت‌ اعزامي‌ بنياد دايرة‌المعارف‌ اسلامي‌ به‌ ازبكستان‌، شهريور 1377). اين‌ ويرانه‌ها را «پيكند كهنه‌» مي‌خوانند. در حفاريهاي‌ نيمة‌ اول‌ سدة‌ چهاردهم‌/ بيستم‌، مساحت‌ آنها بيش‌ از بيست‌ هكتار تخمين‌ زده‌ شد و در آن‌ سكه‌هايي‌ از زمان‌ كوشانيان‌، سغديان‌ و سامانيان‌ به‌ دست‌ آمد. پيكند جديدي‌ نيز در كنار اين‌ ويرانه‌ها وجود داشته‌ كه‌ تا قرن‌ سيزدهم‌/ نوزدهم‌، به‌ «قلعه‌» معروف‌ بوده‌ است‌ ( د. ازبكستان‌ ، ج‌8، ص‌603ـ604؛ بارتولد، ج‌1، ص‌277، پانويس‌ 1؛ سفرنامة‌ بخارا ، ص‌84). اما امروزه‌ هيچ‌ آبادي‌ و شهري‌ در اطراف‌ اين‌ ويرانه‌ها وجود ندارد. بيكند نزديكترين‌ شهر بخارا به‌ جيحون‌ بود و بر سر راه‌ فَرَب‌/ فَرْبَر ـ بخارا قرار داشت‌ و يكي‌ از شش‌ شهر بيرون‌ از ديوار بخارا بود (بلاذري‌، ص‌ 585؛ نرشخي‌، حواشي‌ مدرس‌ رضوي‌، ص‌ 169).نام‌ بيكند را مركب‌ از «بي‌»، مأخوذ از «بَغ‌» به‌ معناي‌ «خدا»، و «كند» به‌ معناي‌ «محل‌ و مكان‌» دانسته‌اند (بهار، ص‌459؛ برهان‌، ذيل‌ «كند»). چون‌ بيكند، پايتخت‌ قديم‌ و نشستگاه‌ شاهان‌ بخارا بوده‌، آن‌ را «پات‌كند» به‌ معناي‌ «شهر شاهان‌» نيز آورده‌اند (ماركوارت‌، 1368 ش‌، ص‌171). بيكند به‌ دليل‌ استواربودنش‌، به‌ «شارستان‌ رويين‌»، و به‌ دليل‌ بازرگاني‌بودنش‌ به‌ «مدينة‌التجار» نيز معروف‌ بوده‌ است‌ (نرشخي‌، ص‌61؛ ابن‌خرداذبه‌، ص‌ 25؛ طبري‌، ج‌6، ص‌430). بازرگانان‌ بيكند، با چين‌ تجارت‌ دريايي‌ داشتند (نرشخي‌، ص‌ 26). فردوسي‌ نام‌ آن‌ را «كُنْدُز» آورده‌ و بنايش‌ را به‌ فريدون‌ نسبت‌ داده‌ و افزوده‌ است‌ كه‌ فريدون‌ در آنجا آتشكده‌اي‌ ساخت‌ و زند و اوستا را زراندود كرد و در آتشكده‌ گذاشت‌، و از زماني‌ كه‌ آنجا پايتخت‌ افراسياب‌ شد، به‌ بيكند تغيير نام‌ يافت‌ (ج‌ 5، ص‌ 248). محمدتقي‌ حكيم‌ بناي‌ آن‌ را از جمشيد و تعمير آن‌ را از فريدون‌ مي‌داند و مي‌گويد كه‌ پس‌ از تعمير، آن‌ را گَنگ‌دژ نام‌ نهادند (ص‌ 145).به‌ گزارش‌ يكي‌ از اعضاي‌ هيئت‌ اعزامي‌ بنياد دايرة‌المعارف‌ اسلامي‌ به‌ ازبكستان‌ در شهريور 1377، سميانف‌ باستان‌شناس‌ پطرزبورگي‌، محل‌ اين‌ آتشكده‌ و نيز محل‌ قبر افراسياب‌ را يافته‌ است‌. به‌ روايتي‌، در زمان‌ پادشاهي‌ افراسياب‌، كيخسرو بيكند را محاصره‌ و سپس‌ ويران‌ كرد و افراسياب‌ از آنجا گريخت‌ (حمدالله‌ مستوفي‌، ص‌90).در مورد بيكند تا پيش‌ از دورة‌ ساسانيان‌، اطلاعات‌ تاريخي‌ چنداني‌ نداريم‌. بنابر مطالب‌ تاريخ‌ بخارا ، بيكند، پيش‌ از بخارا ديهي‌ بزرگ‌ و پايتختِ اَبْروي‌/ اَبْرزي‌، پادشاه‌ برگزيدة‌ مردم‌ آنجا، بوده‌ است‌ اما بعدها ابروي‌ به‌ دليل‌ ظلم‌ بسيارش‌ كشته‌ شد (نرشخي‌، ص‌7ـ9، روايت‌ عبدالرحمان‌ محمد نيشابوري‌). ماركوارت‌ (1901، ص‌308) اَبروي‌ را از هفتاليان‌، و فِراي‌ (ص‌28) او را آخرين‌ فرمانرواي‌ هفتالي‌ دانسته‌ است‌. در دورة‌ هرمزِ ساساني‌ (579 ـ 590 ميلادي‌)، در جنگ‌ بهرام‌ چوبين‌ با ساوْشاه‌/ ساوِه‌شاه‌، ملك‌ تركستان‌، نيز نام‌ بيكند آمده‌ است‌. بهرام‌ پس‌ از شكست‌ دادن‌ ساوشاه‌ به‌ جنگ‌ پَرموده‌، پسر ساوشاه‌ كه‌ در بيكند مستقر بود، شتافت‌ و قلعة‌ بيكند به‌ نام‌ آواز/ افراز را كه‌ پرموده‌ جواهرات‌ خود را در آنجا گذاشته‌ بود، گرفت‌ و گنجهاي‌ افراسياب‌ و ارجاسب‌ و جواهرات‌ سياوش‌ نيز به‌ دست‌ او افتاد (ثعالبي‌، ص‌648، 653ـ 655؛ بلعمي‌، ج‌2، ص‌1077ـ 1078؛ فردوسي‌، ج‌8، ص‌376).پس‌ از اسلام‌، در زمان‌ خلافت‌ معاويه‌ (متوفي‌60)، در 53 ـ 54، عبيدالله‌بن‌ زياد بيكند را گشود (بلاذري‌، ص‌571؛ طبري‌، ج‌5، ص‌297). حَجّاج‌بن‌ يوسف‌ ثقفي‌ در 87 يا 88، قُتَيبة‌بن‌ مسلم‌ را امير خراسان‌ كرد. با شنيدن‌ اين‌ خبر، اهالي‌ بيكند دور شهر حصاري‌ محكم‌ كشيدند، اما قتيبه‌ پس‌ از پنجاه‌ روز محاصره‌، شهر را گرفت‌. اهالي‌ بيكند تقاضاي‌ صلح‌ كردند، قتيبه‌ پذيرفت‌ و مالياتي‌ تعيين‌ كرد و پنجهزار قطعه‌ ابريشم‌ چيني‌ نيز در پيمان‌ صلح‌ ذكر شد (نرشخي‌، ص‌61، حواشي‌ مدرس‌ رضوي‌، ص‌250)، سپس‌ قتيبه‌، وَرْقاءبن‌ نصر باهلي‌ را امير آنجا كرد و خود به‌ بخارا رفت‌. پس‌ از رفتن‌ او خبر آوردند كه‌ ورقاء در بيكند به‌ قتل‌ رسيده‌ است‌ (مورخان‌ در مورد درستي‌ اين‌ خبر متفق‌القول‌ نيستند). قتيبه‌ بازگشت‌، و خون‌ و مال‌ مردم‌ بيكند را مباح‌ و آنجا را ويران‌ كرد، همة‌ نظاميان‌ شهر را كشت‌ و زنان‌ و كودكان‌ را برده‌ كرد. مردان‌ بيكند كه‌ بيشتر بازرگان‌ بودند و در آنجا حضور نداشتند، پس‌ از بازگشت‌، خويشان‌ خود را از اعراب‌ خريدند. به‌ روايتي‌، غنايمي‌ كه‌ قتيبه‌ در اين‌ فتح‌ به‌ دست‌ آورد، در هيچيك‌ از جنگهايش‌ به‌ دست‌ نياورده‌ بود (نرشخي‌، ص‌61ـ62؛ ابن‌خلدون‌، ج‌2، ص‌101)؛ از جمله‌ از بتكدة‌ آنجا بتي‌ سيمين‌ به‌ وزن‌ چهار هزار درم‌ و دو مرواريد بزرگ‌ به‌ اندازة‌ تخم‌ كبوتر به‌ دست‌ آورد (نرشخي‌، همانجا). اما به‌ نوشتة‌ ابوريحان‌ بيروني‌ آنها را از «بيت‌النار» (آتشكده‌) بيكند يافت‌ و نزد حجاج‌ فرستاد (1374ش‌، ص‌258). همچنين‌ جنگ‌افزارهاي‌ فراوان‌ و ديگهاي‌ بزرگي‌ كه‌ با نردبان‌ از آنها بالا مي‌رفتند، به‌ دست‌ او افتاد (طبري‌، ج‌6، ص‌432؛ ابن‌خرداذبه‌، ص‌ 157؛ ابن‌رسته‌، ص‌ 79ـ80). به‌ روايتي‌، هيچ‌ شهري‌ نبوده‌ كه‌ بكلي‌ ويران‌، و بعد بسرعت‌ به‌ دست‌ اهالي‌ آن‌ ساخته‌ شده‌ باشد، مگر بيكند (نرشخي‌، ص‌62). در قرن‌ دوم‌، بيكند محل‌ درگيري‌ تركان‌ با امويان‌ بود، از جمله‌ در 110 محل‌ جنگ‌ اَشرَس‌بن‌ عبدالله‌ سُلَمي‌، سردار اموي‌، با تركان‌ بود و در 111 عامربن‌ مالك‌، سردار اموي‌، در دوفرسخي‌ بيكند در رامتين‌ (بلاذري‌، ص‌571: رامدين‌) با سپاهيان‌ ترك‌ جنگيد (طبري‌، ج‌7، ص‌58 ـ 59، 68). در قرن‌ سوم‌، بيكند شهري‌ باشكوه‌ بوده‌ و تا فربر يك‌ منزل‌ و تا بخارا دو منزل‌ فاصله‌ و رباطهاي‌ بسياري‌ داشته‌ است‌، كه‌ تعداد آنها را بيش‌ از هزار ذكر كرده‌اند (نرشخي‌، ص‌ 25؛ ابن‌خرداذبه‌، ص‌ 25؛ يعقوبي‌، ص‌ 292؛ بازورث‌، ص‌ 160). اين‌ رباطها را اهالي‌ ديه‌هاي‌ بخارا براي‌ دفاع‌ در برابر هجوم‌ كفار ساخته‌ بودند. آنها براي‌ نگهداري‌ هر رباط‌ جماعتي‌ را در آن‌ اسكان‌ داده‌ بودند و هزينة‌ آنان‌ را مي‌پرداختند. زمستانها كه‌ كافران‌ به‌ بخارا حمله‌ مي‌كردند، مردم‌ هر ديه‌ براي‌ جنگ‌ با آنها در رباط‌ خويش‌ گرد مي‌آمدند. نرشخي‌، آغاز انحطاط‌ رباطها را از 240 ذكر كرده‌ است‌ (همانجا). در 272 امير نصر ساماني‌ براي‌ جنگ‌ با برادرش‌، اميراسماعيل‌، به‌ بخارا لشكر كشيد و چون‌ او را در بخارا نيافت‌، به‌ بيكند رفت‌ و اهالي‌ بيكند از او استقبال‌ شاياني‌ كردند (نرشخي‌، ص‌113ـ114). بيكند در دورة‌ سامانيان‌ (ح 261ـ 382) بسيار آباد و پررونق‌ بود؛ ثبات‌ اقتصادي‌ و امنيت‌ قلمرو سامانيان‌ (ماوراءالنهر) در رونقِ تجاري‌ آن‌ بي‌تأثير نبوده‌ است‌. بيكند در اين‌ زمان‌ ضياعِ سلطان‌ بود و خراج‌ به‌ آن‌ تعلق‌ نمي‌گرفت‌ (بازورث‌، همانجا؛ نرشخي‌، ص‌ 46).جغرافي‌نويسان‌ قرن‌ چهارم‌، دربارة‌ اوضاع‌ طبيعي‌ بيكند و مقرّ آن‌، اطلاعات‌ جامعي‌ داده‌اند، از جمله‌ اين‌كه‌، از فَرب‌ تا بيكند، ريگزاري‌ به‌ وسعت‌ دوازده‌ فرسنگ‌ وجود داشت‌ و نهرِ حرامكام‌ نزديك‌ بيكند جاري‌ بود كه‌ كمتر زماني‌ به‌ شهر مي‌رسيد و آب‌ آن‌ به‌ آبگيرِ سام‌ خاش‌ (يا سامجَن‌/ سام‌كاس‌/ قَراكُول‌) مي‌ريخت‌. در اين‌ آبگير ماهي‌ و مرغابي‌ فراوان‌، حتي‌ بيش‌ از تمام‌ خراسان‌، مي‌زيست‌. آب‌ مصرفي‌ اهالي‌ از نهر طاحونه‌ (نام‌ ديگر آن‌: آسيا، از شعبه‌هاي‌ حرامكام‌ رجوع كنيد به بارتولد، ج‌1، ص‌276) تأمين‌ مي‌شد. اين‌ نهر، از محلي‌ به‌ نام‌ نوبهار منشعب‌ مي‌شد، در مسير خود آسياهاي‌ بسياري‌ را به‌ كار مي‌انداخت‌ و به‌ بيكند مي‌رسيد. جيحون‌ در جنوب‌ منطقة‌ بيكند جاري‌ بود. جغرافي‌نويسان‌، از دژي‌ با يك‌ دروازه‌، دو بازار، مسجد جامعي‌ كه‌ محرابي‌ جواهرنشان‌ و چندين‌ رباط‌ داشت‌ و در ماوراءالنهر بي‌نظير بود، ياد كرده‌، فاصلة‌ آن‌ را تا بومجكث‌ (كرسي‌ بخارا) يك‌ مرحله‌ ضبط‌ كرده‌اند (اصطخري‌، ص‌306، 308، 309، 314، 342؛ ابن‌حوقل‌، ص‌483ـ484، 489؛ نرشخي‌، ص‌26، حواشي‌ مدرس‌ رضوي‌، ص‌169ـ170؛ مقدسي‌، ص‌281ـ282). مؤلف‌ حدودالعالم‌ نيز به‌ گنبد گورخان‌ (خانه‌) آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌ كه‌ مرده‌ها را از بخارا به‌ آنجا مي‌برده‌اند (ص‌106ـ107). مقدسي‌ (متوفي‌ ح 380 يا 391) رباطهاي‌ آن‌ را هزار رباط‌ آباد و ويران‌ ذكر كرده‌ است‌ (ص‌282) كه‌ احتمالاً به‌ سبب‌ تقويت‌ امنيت‌ خارجي‌، ديگر وجود آنها ضرورتي‌ نداشته‌ است‌ (بارتولد، ج‌ 1، ص‌ 275).بيكند نيز مانند بيشتر شهرهاي‌ بخارا، پس‌ از دورة‌ سامانيان‌ رو به‌ انحطاط‌ گذارد (همان‌، ج‌1، ص‌276). بيكند، در زمان‌ آباداني‌، عليرغم‌ بزرگ‌ بودنش‌ به‌ علت‌ نداشتن‌ منبر، شهر خوانده‌ نمي‌شد (مقدسي‌، ص‌267، پانويس‌؛ متز، ج‌2، ص‌263) اما بيشتر جغرافي‌نويسان‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ شهر ياد كرده‌اند. چون‌ اجازة‌ بناي‌ مسجد جامع‌ خارج‌ از شهرهاي‌ بزرگ‌ به‌ اكراه‌ داده‌ مي‌شد، ظاهراً مردم‌ بيكند با زحمت‌ بسيار توانسته‌ بودند حق‌ ساختن‌ مسجد جامع‌ را به‌ دست‌ آورند ( رجوع كنيد به سمعاني‌، ج‌ 8، ص‌ 39؛ بارتولد، ج‌ 1، ص‌ 280). ابوريحان‌ بيروني‌، در قرن‌ پنجم‌، به‌ مناسبت‌ ذكر اعياد ماههاي‌ سُغْدي‌، از سه‌ عيد زرتشتيان‌ سغدي‌ در بيكند در روزهاي‌ هفتم‌ و دوازدهم‌ و پانزدهم‌ ماه‌ هفتم‌ تقويم‌ سغدي‌، بساكنج‌، ياد كرده‌ و مراسم‌ آنان‌ را در اين‌ عيدها شرح‌ داده‌ است‌ (1923، ص‌234؛ همو، 1362 ش‌، ص‌267، پانويس‌). در آغاز قرن‌ ششم‌، ارسلان‌خان‌ محمدبن‌ سليمان‌ براي‌ آبادي‌ بيكند سعي‌ بسيار كرد و براي‌ خود كاخي‌ ساخت‌، مردم‌ نيز از اطراف‌ به‌ شهر آمدند و عمارتهاي‌ زيبا ساختند. ارسلان‌خان‌ مي‌خواست‌ در شهر نهر جديدي‌ حفر كند اما به‌ دليل‌ سختي‌ زمين‌، پس‌ از مصرف‌ خروارها روغن‌ و سركه‌ براي‌ نرم‌ كردن‌ سنگ‌، و هلاكت‌ عده‌اي‌ بسيار، موفق‌ نشد (نرشخي‌، ص‌26ـ27). به‌ گمان‌ بارتولد (ج‌ 1، ص‌ 276ـ277)، عدم‌ امكان‌ كشيدن‌ نهر و رساندن‌ آب‌، يكي‌ از علل‌ ناپايداري‌ ساختمانهاي‌ ارسلان‌خان‌، بوده‌ است‌. سمعاني‌ (506 ـ562) نيز كه‌ براي‌ زيارت‌ قبور به‌ آنجا رفته‌ بوده‌، در محل‌ جز ويرانه‌هاي‌ مسكنِ چند خانوار تركمن‌ (غازيان‌)، و آثاري‌ از خرابه‌هاي‌ رباطهاي‌ پيشين‌ مشاهده‌ نكرده‌، و شنيده‌ كه‌ آنجا در گذشته‌ حدود سه‌ هزار رباط‌ داشته‌ است‌ (ج‌2، ص‌404). به‌نظر مي‌رسد كم‌آبي‌ يكي‌ از عوامل‌ مهم‌ در زوال‌ تدريجي‌ شهر بوده‌ است‌.علما و فقهاي‌ بسياري‌ به‌ بيكند منسوب‌اند، از جمله‌ ابوعبدالله‌ محمدبن‌ سلام‌بن‌ فرج‌ بيكندي‌ * ، از محدثان‌ بزرگ‌ (سمعاني‌، ج‌2، ص‌404ـ406؛ نرشخي‌، حواشي‌ مدرس‌ رضوي‌، ص‌262).منابع‌: ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967؛ ابن‌خرداذبه‌، كتاب‌ المسالك‌ و الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ابن‌خلدون‌، العبر: تاريخ‌ ابن‌خلدون‌ ، ترجمة‌ عبدالمحمد آيتي‌، تهران‌ 1363ـ1370؛ ابن‌رسته‌، كتاب‌ الاعلاق‌ النفيسة‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ابوريحان‌ بيروني‌، الا´ثار الباقية‌ عن‌ القرون‌ الخالية‌ ، چاپ‌ ادوارد زاخاو، لايپزيك‌ 1923؛ همو، الجماهر في‌ الجواهر ، چاپ‌ يوسف‌ هادي‌، تهران‌ 1374 ش‌؛ همو، كتاب‌ التفهيم‌ لاوائل‌ صناعة‌ التنجيم‌ ، چاپ‌ جلال‌الدين‌ همائي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ ابراهيم‌بن‌ محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌ الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ واسيلي‌ ولاديميروويچ‌ بارتولد، تركستان‌نامه‌: تركستان‌ در عهد هجوم‌ مغول‌ ، ترجمة‌ كريم‌ كشاورز، تهران‌ 1366 ش‌؛ كليفورد ادموند بازورث‌، سلسله‌هاي‌ اسلامي‌ ، ترجمة‌ فريدون‌ بدره‌اي‌، تهران‌ 1349 ش‌؛ محمدحسين‌بن‌ خلف‌ برهان‌، برهان‌ قاطع‌ ، چاپ‌ محمد معين‌، تهران‌ 1361 ش‌؛ احمدبن‌ يحيي‌ بلاذري‌، فتوح‌ البلدان‌ ، ترجمه‌ و مقدمه‌ از محمد توكل‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ محمدبن‌ محمد بلعمي‌، تاريخ‌ بلعمي‌: تكمله‌ و ترجمة‌ تاريخ‌ طبري‌ ، به‌ تصحيح‌ محمدتقي‌ بهار، چاپ‌ محمد پروين‌ گنابادي‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ مهرداد بهار، پژوهشي‌ در اساطير ايران‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ عبدالملك‌بن‌ محمد ثعالبي‌، تاريخ‌ غرر السير: المعروف‌ بكتاب‌ غرراخبارملوك‌الفرس‌ وسيرهم‌ ، چاپ‌ زوتنبرگ‌، پاريس‌ 1900، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1963؛ حدود العالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌ المغرب‌ ، چاپ‌ منوچهر ستوده‌، تهران‌ 1340 ش‌؛ محمدتقي‌بن‌ محمدهادي‌ حكيم‌، گنج‌دانش‌ ، چاپ‌ سنگي‌ تهران‌ 1305؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، تاريخ‌ گزيده‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ سفرنامة‌ بخارا: عصر محمدشاه‌ قاجار ، چاپ‌ حسين‌ زماني‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ عبدالكريم‌بن‌ محمد سمعاني‌، الانساب‌ ، حيدرآباد دكن‌ 1382ـ1402/ 1962ـ1982؛ محمدبن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌ الطبري‌: تاريخ‌ الامم‌ و الملوك‌ ، چاپ‌ محمدابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌ ] 1382ـ1387/ 1962ـ1967 [ ؛ ريچارد نلسون‌ فراي‌، بخارا: دستاورد قرون‌ وسطي‌ ، ترجمة‌ محمود محمودي‌، تهران‌ 1365 ش‌؛ ابوالقاسم‌ فردوسي‌، شاهنامة‌ فردوسي‌ ، متن‌ انتقادي‌، مسكو 1963ـ1971؛ ژوزف‌ ماركوارت‌، وهرود و ارنگ‌ ، ترجمة‌ داود منشي‌زاده‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ آدام‌ متز، الحضارة‌ الاسلاميّة‌ في‌القرن‌ الرابع‌ الهجري‌ ، نقله‌ الي‌ العربية‌ محمد عبدالهادي‌ ابوريده‌، قاهره‌ 1377/ 1957؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌ التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ محمدبن‌ جعفر نرشخي‌، تاريخ‌ بخارا ، ترجمة‌ ابونصر احمدبن‌ محمد نصر قباوي‌، تلخيص‌ محمدبن‌ زفربن‌ عمر، چاپ‌ مدرس‌ رضوي‌، تهران‌ 1351 ش‌؛ احمدبن‌ اسحاق‌ يعقوبي‌، كتاب‌ البلدان‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛J. Marquart, ـra ¦ns §ahr , Berlin 1901; Uzbek Savet Ensiklopediyasi , Tashkent 1971-1980.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

معصومه‌ بادنج‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده