بیضاوی‌
معرف
الله‌بن‌ عمربن‌ محمد ، مكنّي‌ به‌ ابوالخير و ابوسعيد و ملقب‌ به‌ ناصرالدين‌، قاضي‌، فقيه‌ شافعي‌، مفسر و متكلم‌ اشعري‌ قرن‌ هفتم‌
متن
بيضاوي‌ ، عبدالله‌بن‌ عمربن‌ محمد ، مكنّي‌ به‌ ابوالخير و ابوسعيد و ملقب‌ به‌ ناصرالدين‌، قاضي‌، فقيه‌ شافعي‌، مفسر و متكلم‌ اشعري‌ قرن‌ هفتم‌. تاريخ‌ دقيق‌ تولد او معلوم‌ نيست‌. تنها ابن‌حبيب‌ دمشقي‌ در درة‌الاسلاك‌ او را در زمان‌ وفات‌ صدساله‌ دانسته‌ است‌؛ ولي‌ از آنجا كه‌ در سال‌ وفات‌ او نيز اختلاف‌ هست‌ ( رجوع كنيد بهادامة‌ مقاله‌)، از اين‌ نقل‌ بدرستي‌ نمي‌توان‌ زمان‌ تولد او را به‌ دست‌ آورد (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 54). در بيضاي‌ فارس‌، در خانواده‌اي‌ اهل‌ علم‌ و قضا متولد شد. پدرش‌، امام‌الدين‌ عمربن‌ محمد بيضاوي‌، نيز فقيه‌ و قاضي‌القضات‌ شيراز و، در عهد ابوبكربن‌ سعد، از اتابكان‌ فارس‌ و حاكم‌ سلجوقي‌ شيراز (623ـ 658)، قاضي‌الممالك‌ ولايت‌ فارس‌ بود. پدربزرگ‌ او، فخرالدين‌ علي‌ بيضاوي‌، نيز منصب‌ قاضي‌القضاتي‌ داشته‌ است‌. بيضاوي‌ بيشترين‌ تحصيل‌ خود را نزد پدر انجام‌ داد. وي‌ نسب‌ علمي‌ خويش‌ را تا پيامبر اكرم‌ مي‌رساند و، چنانكه‌ خود برمي‌شمارد، جدّ پدريش‌ با دو واسطه‌ (محمودبن‌ ابي‌المبارك‌ بغدادي‌ از ابي‌منصور سعيدبن‌ محمدبن‌ عمر الرزاز) از محضر ابي‌حامد محمد غزالي‌ (متوفي‌ 505) كسب‌ علم‌ كرده‌ است‌ (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 184، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 51، 58). جز پدر، از ديگر اساتيد بي‌واسطة‌ او اطلاع‌ روشني‌ در دست‌ نيست‌. برخي‌ نام‌ تني‌ چند از استادان‌ و شاگردان‌ احتمالي‌ او را آورده‌اند ( ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌؛ بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 61ـ 68)، اما اين‌ گفتة‌ كازروني‌ درسلّم‌ السموات‌ كه‌ «بيضاوي‌ صحبت‌ خواجه‌ نصير طوسي‌ و سهرورديِ عارف‌ را درك‌ كرده‌ است‌» نامحتمل‌ مي‌نمايد (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 64ـ 65). وي‌ در حوالي‌ 678، به‌ فرمان‌ اباقاخان‌، فرزند ارشد و جانشين‌ هلاكو، قاضي‌الممالك‌ فارس‌ شد. پس‌ از مرگ‌ اباقاخان‌ در 680، منصب‌ قضاي‌ شيراز را نيز كسب‌ كرد. بنا به‌ برخي‌ روايات‌، وي‌ پس‌ از شش‌ ماه‌، اين‌ مقام‌ را به‌ مجدالدين‌ اسماعيل‌بن‌ يحيي‌ (متوفي‌ 756)، جواني‌ از خاندان‌ متنفذ فالي‌ (بالي‌)، واگذار كرد؛ اما در عهد ارغون‌ خان‌ (حك : 683ـ690)، قاضيِ موطن‌ خود شد ( ايرانيكا ، همانجا). در شرح‌ چگونگي‌ اهداي‌ تفسير انوار التنزيل‌ به‌ ارغون‌ خان‌ و دريافت‌ مقام‌ قضا از وي‌ به‌ عنوان‌ پاداش‌ حكاياتي‌ آمده‌ است‌ ( رجوع كنيد به خوانساري‌، ج‌ 5، ص‌ 134ـ 135) كه‌ بر آنها نمي‌توان‌ چندان‌ اعتماد كرد (مؤلفان‌ نامة‌ دانشوران‌ ناصري‌ پس‌ از نقل‌ مطالب‌ خوانساري‌ تصريح‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ حكايات‌ مشتمل‌ بر صحيح‌ و سقيم‌اند: ج‌ 8، ص‌ 139ـ140)؛ بويژه‌ آنكه‌ حاجي‌ خليفه‌ (ج‌ 1، ستون‌ 187) پاره‌اي‌ از اين‌ وقايع‌ را نه‌ در شيراز بلكه‌ در تبريز و دربارة‌ حاكم‌ آن‌ شهر نقل‌ مي‌كند.بيضاوي‌ سالهاي‌ آخر عمر خود را در تبريز گذراند. علت‌ مهاجرت‌ وي‌ از شيراز بدرستي‌ معلوم‌ نيست‌. ماجراي‌ مشهوري‌ در شرح‌ كيفيت‌ ورود بيضاوي‌ به‌ تبريز آمده‌ است‌ كه‌ بنابر آن‌، وي‌ ناشناس‌ در مجلس‌ درسي‌ شركت‌ كرد و ماهرانه‌ به‌ پرسش‌ استاد، كه‌ همة‌ شاگردان‌ از حلّ آن‌ فرو مانده‌ بودند، پاسخ‌ گفت‌ و سبب‌ حيرت‌ و تجليل‌ استاد از وي‌ گرديد. در پايان‌ ماجرا، بيضاوي‌ به‌ استاد مي‌گويد كه‌ وي‌ در طلب‌ قضا به‌ تبريز آمده‌ است‌ (سبكي‌، ج‌ 8، ص‌ 158)، اما هيچ‌ مدركي‌ در دست‌ نيست‌ كه‌ وي‌ در تبريز هم‌ اين‌ منصب‌ را به‌ دست‌ آورده‌ باشد. در تبريز گويا مدتي‌ از مصاحبت‌ و ملازمت‌ شيخ‌محمد كيخاني‌ (كحتائي‌) برخوردار بوده‌ و به‌ وي‌ ارادت‌ بسيار مي‌ورزيده‌ است‌، تا آنجا كه‌ بنا به‌ وصيتش‌ او را در قبرستان‌ چرنداب‌ در كنار قبر شيخ‌ خود به‌ خاك‌ سپردند (حاجي‌ خليفه‌، همانجا؛ خوانساري‌، ج‌ 5، ص‌ 135ـ136).تاريخ‌ وفات‌ بيضاوي‌ سخت‌ مورد اختلاف‌ است‌؛ نخستين‌ منابع‌ نزديك‌ به‌ زمان‌ او سالِ 685 را ذكر كرده‌اند (صفدي‌، ج‌ 17، ص‌ 379؛ ابن‌كثير، ج‌ 13، ص‌ 309؛ ابن‌عماد، ج‌ 5، ص‌ 392). كساني‌ هم‌ تاريخهاي‌ 691 و 692 را گفته‌اند (يافعي‌، ج‌ 4، ص‌ 165؛ اسنوي‌، ج‌ 1، ص‌ 136؛ سبكي‌، ج‌ 8، ص‌ 157، پانويس‌2). برخي‌ نيز به‌ سالهاي‌ 708، 710، 716 و 719 اشاره‌ كرده‌اند. خفاجي‌ (متوفي‌ 1069)، از شارحان‌ تفسير بيضاوي‌، سال‌ 719 را معتمد مي‌داند (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌ ص‌ 56). شواهدي‌ چند يكي‌ از چهارتاريخ‌ اخير را تأييد مي‌كند؛ از جمله‌، مكاتبه‌اي‌ كه‌ ميان‌ بيضاوي‌ و علاّ مة‌ حلّي‌ (متوفي‌ 726) دربارة‌ يكي‌ از مسائل‌ قواعدالاحكام‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ (افندي‌ اصفهاني‌، ج‌ 1، ص‌ 382ـ383؛امين‌، ج‌ 5، ص‌ 401)، و از آنجا كه‌ محتملترين‌ تاريخ‌ تأليف‌ قواعد ، 699 است‌، اين‌ نامه‌ها مي‌بايست‌ پس‌ از آن‌ تاريخ‌ نگاشته‌ شده‌ باشند. خوانساري‌ (ج‌ 2، ص‌ 281) هم‌ خاطرنشان‌ كرده‌ است‌ كه‌ مقام‌ و منزلت‌ علاّ مه‌ حلّي‌ نزد سلطان‌ محمد خدابنده‌ از تمامي‌ علماي‌ آن‌ زمان‌، از جمله‌ بيضاوي‌، قاضي‌ عضدالدين‌ ايجي‌، محمدبن‌ محمود آملي‌ (صاحب‌ نفائس‌ الفنون‌ ) و مولي‌ بدرالدين‌ شوشتري‌ برتر بود. اين‌ مسئله‌ كه‌ چندان‌ نادرست‌ به‌ نظر نمي‌آيد، يقيناً پس‌ از گرويدن‌ سلطان‌ به‌ مذهب‌ تشيع‌ در 710 بوده‌ است‌ و نشان‌ مي‌دهد كه‌ بيضاوي‌ دست‌ كم‌ اندكي‌ پس‌ از اين‌ سال‌ زنده‌ بوده‌ است‌. هر چند شواهدي‌ از اين‌ دست‌، احتمال‌ فوت‌ او را در سالهاي‌ بعد از 710 تقويت‌ مي‌كند، بسيار بعيد مي‌نمايد كه‌ نزديكترين‌ منابع‌ زماني‌ به‌ خود بيضاوي‌، در سال‌ وفات‌ او حدود سي‌ سال‌ اشتباه‌ كرده‌ باشند. همچنين‌، معقول‌ نيست‌ كه‌ صفدي‌ (متولد 696) در زمان‌ وفات‌ بيضاوي‌ حدوداً بيست‌ ساله‌ بوده‌ باشد، اما وفات‌ او را يازده‌ سال‌ قبل‌ از تولد خود ثبت‌ كرده‌ باشد.آثار علمي‌ بيضاوي‌ نشانة‌ دانش‌ فراگير و دائرة‌المعارفي‌ اوست‌. موضوعات‌ اين‌ آثار كه‌ عموماً اصيل‌ نيست‌ و از نوشته‌هاي‌ ديگران‌ مايه‌ گرفته‌، منطق‌، فقه‌، اصول‌ فقه‌، تفسير قرآن‌، كلام‌ و عقايد، تاريخ‌، هيئت‌ و نحو است‌ و شمار آنها بالغ‌ بر بيست‌ است‌؛ گواينكه‌ بيشترشان‌ امروزه‌ در دست‌ نيست‌. معروفترين‌ اثر او تفسير انوارالتنزيل‌ و اسرار التأويل‌ معروف‌ به‌ تفسير بيضاوي‌، است‌ كه‌ در حجمي‌ متوسط‌ تأليف‌ شده‌ است‌. شهرت‌ وي‌ نيز اساساً به‌ همين‌ تفسير است‌. سال‌ تأليفش‌ بروشني‌ معلوم‌ نيست‌، اما از گفتة‌ مؤلف‌ در مقدمة‌ كتاب‌ برمي‌آيد كه‌ آن‌ را در دوران‌ پختگي‌ خود نگاشته‌ است‌. تفسير بيضاوي‌ نه‌ روايي‌ و نه‌ صرفاً عقلي‌ و تأويلي‌ است‌. وي‌ در اين‌ تفسير تا حدّ امكان‌ به‌ ذكر نكات‌ ادبي‌، كلامي‌، تاريخي‌ و فقهي‌ مي‌پردازد؛ گاه‌ در ابتداي‌ سوره‌، به‌ علت‌، شأن‌ نزول‌ و مكان‌ نزول‌ آيه‌ اشاره‌ مي‌كند و در پايان‌ هر سوره‌ نيز، همچون‌ زمخشري‌ در كشاف‌ ، رواياتي‌ در ثواب‌ و خاصيت‌ تلاوت‌ آن‌ بيان‌ مي‌كند. وي‌ بندرت‌ ذكر مطالب‌ نحوي‌ را طولاني‌ مي‌كند، اما در آيات‌ الاحكام‌ بيشتر به‌ اقوال‌ مذاهب‌ معروف‌ اشاره‌ مي‌كند و غالباً رأي‌ شافعي‌ را تأييد كرده‌، آن‌ را مطابق‌ با آيه‌ مي‌داند. نيز علاوه‌ بر بيان‌ وجوه‌ قرائتهاي‌ هفتگانة‌ مشهور، گاه‌ به‌ قرائت‌ يعقوب‌بن‌ اسحاق‌ الحضرمي‌ (117ـ 205)، از قاريان‌ دهگانه‌، هم‌ اشاره‌ مي‌كند.تفسير انوارالتنزيل‌ بر پاية‌ نكات‌ ادبي‌ و بلاغي‌ تفسير كشاف‌ زمخشري‌ استوار است‌. علاوه‌ بر اين‌، مؤلف‌ در مسائل‌ كلامي‌ از مفاتيح‌ الغيب‌ فخررازي‌ و در اشتقاق‌ و لغات‌ غريب‌، از مفردات‌ راغب‌ اصفهاني‌ وام‌ مي‌گيرد، اما غالباً عبارات‌ دو فرد اخير را عيناً نقل‌ نمي‌كند و از اين‌ سه‌ تن‌ هيچ‌جا نام‌ نمي‌برد. بهره‌گيري‌ بيضاوي‌ از تفسير كشاف‌ چنان‌ روشن‌ و متفّقٌ عليه‌ است‌ كه‌ گاه‌ تفسير او را «مختصرالكشاف‌» خوانده‌اند (سبكي‌، ج‌ 8، ص‌ 157؛ سيوطي‌، همانجا). اين‌ اقتباس‌ حتي‌ شامل‌ نقل‌ قصص‌ و اسرائيليات‌ * نيز مي‌شود (مثلاً، اعراف‌: 142، داستان‌ سي‌ يا چهل‌ روزِ قبل‌ از نزول‌ الواح‌ تورات‌)، هرچند وي‌، برخلاف‌ مفسران‌ روايي‌، چون‌ طبري‌ و ابن‌كثير، به‌ ميزان‌ كمتري‌ از اسرائيليات‌ كمك‌ مي‌گيرد. با اينهمه‌، وي‌ در ردّ آراي‌ اعتزالي‌ زمخشري‌ ترديد نمي‌كند و تقريباً همه‌ جا از عقايد عمومي‌ اشاعره‌ دفاع‌ مي‌كند (مثلاً، اعراف‌:143، در امكان‌ رؤيت‌ خداوند). موارد اقتباس‌ و تلخيص‌ بيضاوي‌ از تفسير كشاف‌ چندان‌ زياد است‌ كه‌ در اينجا نمي‌توان‌ نمونه‌هاي‌ آن‌ را برشمرد. وي‌ حتي‌ با آنكه‌ رأي‌ معتزله‌ در باب‌ عدم‌ امكان‌ رؤيت‌ خداوند را صريحاً رد مي‌كند (اعراف‌:143)، در مواضعي‌، مستند ادبي‌ و بلاغي‌ آنان‌ را مي‌پذيرد (مثلاً، مائده‌:24). با اين‌ حال‌، مواردي‌ مي‌توان‌ يافت‌ كه‌ وي‌ رأيي‌ ادبي‌ برخلاف‌ زمخشري‌ اختيار كرده‌ باشد. بيشتر ـ نه‌ همه‌ ـ اين‌ آرا آنهايي‌ است‌ كه‌ به‌ گونه‌اي‌ مؤيّد يا توجيه‌ كنندة‌ آراي‌ اعتزالي‌ زمخشري‌ بوده‌ است‌؛ مثلاً در تركيب‌ نحوي‌ لَعَلَّكُم‌ تتّقون‌ (بقره‌:21؛ براي‌ موارد ديگر رجوع كنيد بهرفيده‌، ج‌ 2، ص‌ 877 ـ 879).با آنكه‌ بيضاوي‌ تلاش‌ بسيار كرده‌ است‌ تا تفسير كشاف‌ را از آموزه‌هاي‌ اعتزالي‌ زمخشري‌ بپيرايد و آن‌ را موافق‌ مذهب‌ اشاعره‌ كند، همه‌ جا در اين‌ مقصود موفق‌ نبوده‌ است‌. ازينرو مي‌توان‌ آرايي‌ در انوار التنزيل‌ يافت‌ كه‌ با روش‌ تأويل‌گرايانه‌ و عقلاني‌ معتزله‌ سازگارتر است‌ تا مباني‌ ظاهرگرايانة‌ اشاعره‌؛ مثلاً در تفسير آية‌ ربا (بقره‌:275) و آيه‌اي‌ كه‌ به‌ فحواي‌ آن‌، ملائكه‌ حامل‌ عرش‌اند (غافر:7).پاره‌اي‌ از اين‌ موارد از چشم‌ منتقدان‌ او به‌ دور نمانده‌ است‌ ( رجوع كنيد به ذهبي‌، ج‌ 1، ص‌ 297).در بررسي‌ آراي‌ كلامي‌ و فقهي‌ موجود در تفسير بيضاوي‌ مشابهت‌ بسياري‌ با فخررازي‌ مي‌يابيم‌، زيرا هر دو شافعي‌ و اشعري‌اند. اما بهره‌گيري‌ بيضاوي‌ از تفسيركبير * فخررازي‌ غالباً چكيده‌ و ماحصلِ گفته‌هاي‌ رازي‌ است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد بهجملات‌ پاياني‌ در تفسير آية‌ 164 بقره‌؛ نيز رجوع كنيد به عبدالحميد، ص‌ 188ـ 189).تفسير بيضاوي‌ همواره‌ در حوزه‌ها و مدارس‌ علمية‌ اهل‌ سنت‌ ايران‌، مصر، هند، افغانستان‌، عثماني‌ و مغرب‌ مورد توجه‌ بوده‌ (ابن‌عاشور، ص‌ 105ـ106) و هم‌ اكنون‌ نيز در بسياري‌ از مدارس‌ متن‌ درسي‌ است‌. اين‌ تفسير علاوه‌ بر تأثير بر مفسران‌ و دانشمندان‌ متأخر از بيضاوي‌، در ميان‌ معاصران‌ او نيز نسبتاً پراهميت‌ و نفوذ بوده‌ است‌. يكي‌ از اين‌ نمونه‌ها، تأثير آن‌ بر مدارك‌ التنزيل‌ و حقائق‌ التأويل‌ نسفي‌ (وفات‌701) است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به تفسير نسفي‌ و تفسير بيضاوي‌، ذيل‌ آيات‌ سورة‌ نجم‌). اين‌ امر البته‌ شايد به‌ دليل‌ اقتباس‌ هر دو مفسر از كشاف‌ زمخشري‌ بوده‌ باشد.تفسير انوارالتنزيل‌ و اسرارالتأويل‌ در روزگار نو بارها چاپ‌ شده‌ است‌؛ نخست‌ در بولاق‌ (1282)، سپس‌ چهاربار در استانبول‌ (از 1285 تا 1321). در لكهنو (1869 ميلادي‌) و بمبئي‌ (1869ميلادي‌) نيز به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. فلايشر هم‌ آن‌ را در دو جلد با تحقيق‌ خود در لايپزيگ‌ منتشر كرده‌ است‌ (1844ـ 1848) و بعدها فل‌ آن‌ را با فهارس‌ خود در همانجا (1878) و مارگليوث‌ در لندن‌ (1894) به‌ چاپ‌ رسانيده‌اند ( د.اسلام‌ ، چاپ‌ اوّل‌، ذيل‌ مادّه‌). بر اين‌ تفسير، شروح‌ و حواشي‌ فراواني‌ نوشته‌اند؛ حاجي‌ خليفه‌ (ج‌ 1، ستون‌ 188ـ194) از 46، و بغدادي‌ ( ايضاح‌المكنون‌ ، ج‌ 1، ستون‌ 138ـ142) از هفتاد شرح‌، حاشيه‌ و تعليقه‌ نام‌ برده‌اند. اما بكائي‌ (ج‌ 9، ص‌ 4024ـ4039، 4046ـ4053،4062ـ4125،4130ـ4157) از انبوهي‌ حواشي‌ مخطوط‌ و چاپي‌ براين‌ تفسير در زبانهاي‌ عربي‌ و تركي‌ و فارسي‌ ياد مي‌كند كه‌ از لابلاي‌ آنها توجه‌ و اهتمام‌ برخي‌ دانشمندان‌ شيعي‌ به‌ اين‌ تفسير هويداست‌.ديگر آثار باقيماندة‌ او از اين‌ قرار است‌: الغاية‌ القصوي‌ في‌ دراية‌الفتوي‌ '. مهمترين‌ كتاب‌ فقهي‌ اوست‌ كه‌ در حقيقت‌ ملخّص‌ وسيط‌ غزالي‌ است‌. علي‌ محيي‌الدين‌ قره‌داغي‌ آن‌ را با مقدمه‌اي‌ مفصل‌، تصحيح‌ و چاپ‌ كرده‌ است‌. شروحي‌ بر اين‌ كتاب‌ نوشته‌ شده‌ است‌ كه‌ نام‌ هشت‌ شرح‌ آن‌ در مقدمة‌ مصحح‌ آمده‌ است‌ (ج‌ 1، ص‌ 140ـ142)؛ منهاج‌ الوصول‌ في‌ معرفة‌ علم‌ الاصول‌ . مختصري‌ است‌ از الحاصل‌ من‌ المحصولِ ارموي‌ (وفات‌ 656) كه‌ بارها همراه‌ با شرح‌ يا بدون‌ شرح‌ به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. بيضاوي‌ خود آن‌ را شرح‌ كرده‌ (سيوطي‌، همانجا) و علاوه‌ بر آن‌ نام‌ بيش‌ از سي‌ شرح‌ و تعليقة‌ ديگر بر اين‌ كتاب‌ در دست‌ است‌ كه‌ برخي‌ از آنها به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌ (حاجي‌ خليفه‌، ج‌ 2، ستون‌ 1878ـ1880؛ بغدادي‌، ايضاح‌المكنون‌ ، ج‌ 2، ستون‌ 589 ـ590)؛ طوالع‌الانوار در كلام‌ و اصول‌ دين‌. اين‌ كتاب‌ به‌ همراه‌ شرح‌ علامه‌ شمس‌الدين‌ محمود اصفهاني‌ (وفات‌ 749) و حواشي‌ ميرسيّد شريف‌ جرجاني‌ (وفات‌ 816) بر آن‌ در استانبول‌ (1305) به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌ (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 76). حاجي‌ خليفه‌ نام‌ هجده‌ شرح‌ آن‌ را آورده‌ است‌ (ج‌ 2، ستون‌ 1116ـ1117)؛ نظام‌ التواريخ‌ . تنها كتاب‌ فارسي‌ بيضاوي‌ است‌ كه‌ در آن‌ تاريخ‌ جهان‌ از زمان‌ آدم‌ عليه‌السلام‌ تا 674 بيان‌ شده‌ است‌. مؤلف‌ در اين‌ كتاب‌ تاريخ‌ انبيا، خلفا، خلافت‌ امويان‌، عباسيان‌ و حوادث‌ سلسله‌هاي‌ صفاريان‌، سامانيان‌، غزنويان‌، ديلميان‌، سلجوقيان‌، سلغريان‌ (اتابكان‌ فارس‌)، خوارزمشاهيان‌ و مغولان‌ را بازگو مي‌كند (همان‌، ج‌ 2، ستون‌ 1959). اين‌ متن‌ فارسي‌ همراه‌ با توضيحاتي‌ از سيد منصور به‌ اردو، در حيدرآباد (1930ميلادي‌) به‌ چاپ‌ رسيده‌ است‌. در انتساب‌ آن‌ به‌ بيضاوي‌، تنها مؤلف‌ ريحانة‌ الادب‌ به‌ نقل‌ از قاموس‌الاعلام‌ ترديد كرده‌ است‌ (مدرس‌ تبريزي‌، ج‌ 1، ص‌ 306) كه‌ موجّه‌ نمي‌نمايد؛ لبّ الالباب‌ في‌ علم‌ الاعراب‌ . مختصري‌ است‌ از كافية‌ ابن‌حاجب‌ (متوفي‌ 646) در علم‌ نحو. حاجي‌ خليفه‌ از سه‌ شرح‌ آن‌ نام‌ مي‌برد (ج‌ 2، ستون‌ 1546)، كه‌ از آن‌ ميان‌ شرح‌ خواجه‌ محمدبن‌ پيرعلي‌ معروف‌ به‌ بركلي‌ يا بِرگوي‌ (متوفي‌ 981) معروف‌ به‌ امتحان‌ الاذكياء است‌ (سركيس‌، ج‌ 1، ستون‌ 610)؛ رسالة‌ في‌ موضوعات‌ العلوم‌ و تعاريفها (بغدادي‌، هدية‌ العارفين‌ ، ج‌ 1، ص‌ 463)، كه‌ نسخه‌اي‌ از آن‌ باقي‌ مانده‌ (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 86) و شامل‌ مباحثي‌ است‌ در باب‌ تعاريف‌ و موضوعات‌ علوم‌ ادبي‌، طبيعي‌، هندسه‌، موسيقي‌، حساب‌ و اخلاق‌.در فهرستها و كتب‌ تراجم‌، آثار ديگري‌ نيز از بيضاوي‌ نام‌ برده‌ شده‌ كه‌ اكنون‌ از آنها اثري‌ در دست‌ نيست‌. اين‌ آثار عبارت‌اند از: تحفة‌ الابرار في‌ شرح‌ مصابيح‌ السنّة‌ (سبكي‌، همانجا) شرحي‌ است‌ بر مصابيح‌ السنة‌ فَرّاء بَغَوي‌ * در موضوع‌ حديث‌؛ شرح‌المطالع‌ . شرحي‌ است‌ بر مطالع‌ الانوار في‌ الحكمة‌ و المنطق‌ تأليف‌ سراج‌الدين‌ ارموي‌ (متوفي‌ 682)؛ شرح‌ التنبيه‌ . شرحي‌ است‌ بر التنبيه‌ ، اثر امام‌ ابي‌اسحاق‌ شيرازي‌ (متوفي‌ 476) در موضوع‌ فقه‌؛ شرح‌ منهاج‌ الوصول‌. شرحي‌ است‌ بر منهاج‌ الوصول‌ ، اثر خود مؤلف‌، در موضوع‌ اصول‌ فقه‌ كه‌ گويا كامل‌ نبوده‌ است‌؛ شرح‌ المنتخب‌ في‌ اصول‌ الفقه‌ . برخي‌ احتمال‌ داده‌اند كه‌ اين‌ كتاب‌ همان‌ منهاج‌الاصول‌ باشد ( ايرانيكا ، همانجا)؛ شرح‌المحصول‌ ، شرحي‌ است‌ بر المحصول‌ في‌ اصول‌الفقه‌ غزالي‌ و بعيد نيست‌ كه‌ با كتاب‌ پيشين‌ يكي‌ باشد؛ مرصاد الافهام‌ الي‌ مبادي‌ الاحكام‌ . شرحي‌ مَزجي‌ است‌ بر منتهي‌ السؤل‌ و الامل‌ الي‌ علمي‌ الاصول‌ و الجدل‌ ، تأليف‌ ابن‌حاجب‌. برخي‌ آن‌ را شرح‌ مختصر ابن‌حاجب‌ در اصول‌ خوانده‌اند (صفدي‌، همانجا)؛ مصباح‌ الارواح‌ . تلخيصي‌ است‌ از ديگر كتاب‌ كلامي‌ خودِ وي‌ با عنوانِ طوالع‌ الانوار ؛ الايضاح‌ في‌ اصول‌الدين‌ ؛ منتهي‌ المُني‌ في‌ شرح‌ اسماءالله‌ الحسني‌ . بيضاوي‌ در اواخر تفسيرش‌ بر سورة‌ حشر از اين‌ كتاب‌ خود ياد مي‌كند؛ شرح‌ الكافية‌ . كه‌ شرح‌ كافية‌ ابن‌حاجب‌ در نحو است‌ و نامحتمل‌ نيست‌ كه‌ همان‌ لب‌ الالباب‌ في‌ علم‌ الاعراب‌ باشد، بويژه‌ از آنرو كه‌ صفدي‌ و سيوطي‌ از شرح‌ الكافيه‌ نام‌ برده‌اند، اما از لب‌ الالباب‌ سخني‌ نگفته‌اند؛ مختصر في‌ الهيئة‌ . برخي‌ رساله‌اي‌ منتسب‌ به‌ بيضاوي‌ به‌ نام‌ منازل‌القمر را بخشي‌ از اين‌ كتاب‌ دانسته‌اند ( ايرانيكا ،همانجا)؛ شرح‌ الفصول‌ . شرحي‌ است‌ بر فصول‌ خواجه‌ نصير طوسي‌ در هيئت‌؛ التهذيب‌ و الاخلاق‌ . ايرانيكا (همانجا) از آن‌ با نام‌ تهذيب‌ الاخلاق‌ في‌التصوف‌ ياد كرده‌ است‌ (ابن‌كثير، همانجا؛ ابن‌عماد، ج‌ 5، ص‌ 392ـ393؛ بغدادي‌، هداية‌ العارفين‌ ، همانجا؛ خوانساري‌، ج‌ 5، ص‌ 135؛ زحيلي‌، ص‌ 177؛ حاجي‌خليفه‌، ج‌ 2، ستون‌ 1704ـ1705، 1854؛ سيوطي‌، ج‌ 2، ص‌ 50؛ صفدي‌، همانجا؛ بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 84 ـ 85). جز اين‌ آثار، برخي‌ از جمله‌ بغدادي‌ و كتبي‌ سه‌ كتاب‌ الارشاد في‌الفقه‌ ، التبصرة‌ في‌الفقه‌ و التذكرة‌ في‌ الفروع‌ را به‌ بيضاوي‌ نسبت‌ داده‌اند كه‌ صحيح‌ نيست‌. اين‌ سه‌ كتاب‌ تأليف‌ قاضي‌القضات‌ ابي‌بكر محمدبن‌ احمدبيضاوي‌ است‌ (بيضاوي‌، ج‌ 1، مقدمة‌ قره‌داغي‌، ص‌ 95ـ96). قره‌داغي‌ در مقدمة‌ خود، به‌ نقل‌ از ابن‌شاكر كتبي‌، كتاب‌ تفسيري‌ به‌ نام‌ العين‌ را نيز از آن‌ بيضاوي‌ مي‌داند (همان‌، ج‌ 1، ص‌ 78).منابع‌: علاوه‌ بر قرآن‌؛ ابن‌عاشور، التفسير و رجاله‌ ، تونس‌ 1966؛ ابن‌عماد، شذرات‌ الذّهب‌ في‌ اخبار من‌ ذهب‌ ، بيروت‌ 1399/1979؛ ابن‌كثير، البداية‌ والنهاية‌ في‌التاريخ‌ ، قاهره‌ 1351/1932؛ عبدالرحيم‌بن‌ حسن‌ اسنوي‌، طبقات‌ الشافعية‌ ، چاپ‌ كمال‌ يوسف‌ حوت‌، بيروت‌ 1407/ 1987؛ عبدالله‌بن‌ عيسي‌ افندي‌ اصفهاني‌، رياض‌العلماء و حياض‌ الفضلاء ، چاپ‌ احمد حسيني‌، قم‌ 1401؛ محسن‌ امين‌، اعيان‌ الشيعة‌ ، چاپ‌ حسن‌ امين‌، بيروت‌ 1403/1983؛ اسماعيل‌ بغدادي‌، ايضاح‌ المكنون‌ ، ج‌ 1ـ2، در حاجي‌ خليفه‌، كشف‌الظنون‌ ، ج‌ 3ـ4، بيروت‌ 1410/1990؛ همو، هدية‌العارفين‌ ، ج‌ 1، در حاجي‌ خليفه‌، كشف‌ الظنون‌ ، ج‌ 5، بيروت‌ 1410/1990؛ محمدحسن‌ بكائي‌، كتابنامه‌ بزرگ‌قرآن‌ كريم‌ ، ج‌ 9، تهران‌ 1377 ش‌؛ عبدالله‌بن‌عمر بيضاوي‌، انوارالتنزيل‌ و اسرارالتأويل‌ ، چاپ‌ عبدالقادر عرفان‌ العشا حسونة‌، بيروت‌ 1416/ 1996؛ همو، الغاية‌القصوي‌ في‌ دراية‌ الفتوي‌' ، چاپ‌ علي‌ محيي‌الدين‌ قره‌داغي‌، قاهره‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1980 [ ؛ مصطفي‌بن‌ عبدالله‌ حاجي‌ خليفه‌، كشف‌الظنون‌ ، بيروت‌ 1410/1990؛ محمدباقربن‌ زين‌العابدين‌ خوانساري‌، روضات‌ الجنات‌ في‌ احوال‌ العلماء والسادات‌ ، چاپ‌ اسداللّه‌ اسماعيليان‌، قم‌ 1390ـ1392؛ محمدحسين‌ ذهبي‌، التفسير و المفسرون‌ ، بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ ابراهيم‌بن‌ عبدالله‌ رفيده‌، النحو و كتب‌ التفسير ، بنغازي‌ 1982؛ محمد زحيلي‌، القاضي‌ البيضاوي‌ ، دمشق‌ 1408/1988؛ محمودبن‌ عمر زمخشري‌، الكشاف‌ عن‌ حقائق‌ غوامض‌ التنزيل‌ ، بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ عبدالوهاب‌بن‌علي‌ سبكي‌، طبقات‌ الشافعية‌ الكبري‌ ، چاپ‌ محمود محمدطناحي‌ و عبدالفتاح‌ محمد حلو، قاهره‌ 1964ـ 1976؛ يوسف‌ اليان‌ سركيس‌، معجم‌ المطبوعات‌ العربية‌ والمعربة‌ ، قاهره‌ 1346/ 1928، چاپ‌ افست‌ قم‌ 1410؛ عبدالرحمان‌بن‌ ابي‌بكر سيوطي‌، بغية‌الوعاة‌ في‌ طبقات‌ اللغويين‌ والنحاة‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، قاهره‌ 1384؛ خليل‌بن‌ ايبك‌ صفدي‌، كتاب‌ الوافي‌ بالوفيات‌ ، ج‌ 17، چاپ‌ دوروتيا كرافولسكي‌، ويسبادن‌ 1402/1982؛ محسن‌ عبدالحميد، الرازي‌ مفسّراً ، بغداد 1394/1974؛ محمدبن‌ عمر فخررازي‌، التفسيرالكبير ، قاهره‌ ] بي‌تا. [ ، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ محمدعلي‌ مدرس‌ تبريزي‌، ريحانة‌الادب‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ نامة‌ دانشوران‌ ناصري‌ ، قم‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1338 ش‌ [ ؛ عبداللّه‌بن‌ احمدنسفي‌، تفسيرالقرآن‌ الجليل‌ المسمي‌ بمدارك‌ التنزيل‌ و حقائق‌ التأويل‌ ، بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ عبداللّه‌بن‌ اسعد يافعي‌، مرآة‌الجنان‌ و عبرة‌اليقظان‌ ، بيروت‌ 1417/ 1997؛Encyclopaedia Iranica , s.v."Bayz a ¦w ¦â"(by E. Kohlberg); EI 1 , s.v. " A l Baid ¤a ¦w ¦â"(by C. Brockelmann).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مرتضي‌ كريمي‌نيا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده