بیشاپور
معرف
كي‌ در فارس‌ و مركز حكومتيِ يكي‌ از پنج‌ بخش‌ اين‌ استان‌ در دورة‌ ساسانيان‌
متن
بيشاپور ، شهركي‌ در فارس‌ و مركز حكومتيِ يكي‌ از پنج‌ بخش‌ اين‌ استان‌ در دورة‌ ساسانيان‌. نام‌ شهر برگرفته‌ از بَيْ ـ شاپور در فارسي‌ ميانه‌ به‌ معناي‌ «خدايگان‌ شاپور» است‌ (براي‌ بحثي‌ دربارة‌ اين‌ نام‌ رجوع كنيد به زوندرمان‌ ، ص‌ 294ـ295) و بعيد مي‌نمايد كه‌ وِه‌ ـ شاپور ، كه‌ در شهرستانهاي‌ ايرانشهر آمده‌ است‌، درست‌ باشد (ماركوارت‌، ص‌ 14، 19). ] نام‌ اين‌ شهر در تواريخ‌ و متون‌ مختلف‌ اسلامي‌ به‌ صورتهاي‌ سابور (اصطخري‌، ص‌ 98؛ ابن‌حوقل‌، ص‌ 268؛ ياقوت‌ حموي‌، ج‌2، ص‌5)، بشاور ( حدودالعالم‌ ، ص‌ 404؛حمدالله‌ مستوفي‌، ص‌126)، بشاپور، شاپور و بشاوور (ابن‌بلخي‌، ص‌ 63، 142) ضبط‌ شده‌ است‌ [ .سفري‌ كه‌ شاپور در بيست‌ و چهارمين‌ سال‌ سلطنت‌ خويش‌ در حدود 266 ميلادي‌ به‌ آنجا كرد، احتمالاً با اتمام‌ بناي‌ شهر مقارن‌ بوده‌ است‌ (گيرشمن‌، 1936، ص‌ 123ـ129؛ بك‌ ، ص‌378ـ383، و ص‌507، پانويس‌). در ترجمة‌ قبطي‌ سرگذشت‌ ماني‌ به‌ قلم‌ خود او، آمده‌ است‌ كه‌ شاه‌ هنگام‌ سفر به‌ بيشاپور بيمار شد و در آنجا درگذشت‌ (پولوتسكي‌ ، ص‌ 42، سطر 11ـ 15؛ گيرشمن‌، 1971، ص‌ 11، پانويس‌1).غالباً گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ مهندسان‌ رومي‌ كه‌ پس‌ از شكست‌ والريانوسِ امپراتور روم‌ و در 260 به‌ اسارت‌ شاپور درآمدند، در ساختن‌ بيشاپور شركت‌ داشته‌اند. به‌ نوشتة‌ ابن‌قتيبه‌ (ص‌ 654) شاپور اول‌، اسراي‌ رومي‌ را در بيشاپور (و نيز جنديشاپور و شوشتر) مستقر ساخت‌. برخي‌ از آثار معماري‌ نيز، كه‌ در حفاريهاي‌ باستان‌شناسان‌ فرانسوي‌ و ايراني‌ در بيشاپور كشف‌ شده‌، ظاهراً متضمن‌ نشانه‌هايي‌ از تأثير اسراي‌ رومي‌ است‌، ولي‌ دربارة‌ اين‌ تأثير نبايد غلوّ كرد. وجود نقشهايي‌ متعلق‌ به‌ خاندان‌ سلطنتي‌ بر روي‌ صخره‌هاي‌ دو طرف‌ نهر مجاور، تنگ‌ چوگان‌، شاهدي‌ بر اهميت‌ شهر در قرون‌ سوم‌ و چهارم‌ ميلادي‌ است‌. كهنترين‌ نقش‌، تصوير شاپور است‌ بر كرانة‌ راست‌ تنگ‌ چوگان‌، حاوي‌ صحنة‌ تاجگذاري‌ و جشن‌ پيروزي‌ كه‌ به‌سبكي‌ با ويژگيهاي‌ دورة‌ اردشير (حك : 224ـ240 ميلادي‌) اجرا شده‌ است‌. دومي‌، نقش‌ ديگري‌ از همين‌ شاه‌ است‌ كه‌ بر سطحي‌ مقعّر بر صخره‌اي‌ واقع‌ در كرانة‌ چپ‌ رود كنده‌كاري‌ شده‌ و متضمن‌ شيوه‌اي‌ تازه‌ در بازآفريني‌ پيروزي‌ است‌. سبك‌ پرتحرك‌ آن‌ دالّ بر نفوذ شيوه‌هاي‌ رومي‌ است‌؛ گرچه‌ وضع‌ و شكل‌ كلي‌ آن‌، ادامة‌ شيوة‌ خاور نزديك‌ در بازنماييِ چندين‌ رويداد در تصويري‌ واحد است‌. صحنة‌ پيروزي‌ تصويرشده‌ در مركز اين‌ نقش‌، در ابعادي‌ بزرگتر، در نقش‌ سوم‌ واقع‌ در كرانة‌ چپ‌ رود، تكرار شده‌ است‌ (هرمان‌، 1969؛ ماريك‌ ، ص‌ 306ـ313؛ بك‌، ص‌ 290ـ313).سه‌ نقش‌ ساساني‌ باقيمانده‌، همگي‌ در كرانة‌ چپ‌ رود قرار دارند؛ نخستين‌ نقش‌، بهرام‌ اول‌ (حك : 271ـ274 ميلادي‌) را روبروي‌ اورمزد، هر دو سوار بر اسب‌، نشان‌ مي‌دهد؛ نقش‌ دوم‌، بهرام‌ دوم‌ (حك : 274ـ293 ميلادي‌) را سوار بر اسب‌ نشان‌ مي‌دهد، در حالي‌ كه‌ گروهي‌ از عربها پياده‌ در پيش‌ روي‌ او قرار گرفته‌اند و فرمانبرداري‌ خود را ابراز مي‌دارند؛ و نقش‌ سوم‌، بازنماي‌ نقش‌ نسبتاً ناقص‌ و ناكاملي‌ از صحنة‌ پيروزي‌ شاپور دوم‌ (نوة‌ نرسي‌؛ حك : 309ـ379ميلادي‌) است‌.از بناهاي‌ اين‌ شهر، كه‌ فرانسويان‌ كشف‌ كرده‌اند ( رجوع كنيد بهگيرشمن‌، 1956)، سه‌ بنا شايان‌ توجه‌ خاص‌ است‌: كاخ‌ چليپا شكل‌، معبد و حياطي‌ كه‌ كف‌ آن‌ به‌ نحو استادانه‌اي‌ معرقكاري‌ (موزائيك‌) شده‌ است‌، و بر آن‌ صحنه‌اي‌ از نوازندگان‌ و اعيان‌ در حال‌ استراحت‌، مشاهده‌ مي‌شود. بخشي‌ از اين‌ كف‌ موزائيك‌، هنگام‌ برپا كردن‌ ديواري‌ جديد بر روي‌ آن‌، آسيب‌ ديده‌ است‌. چون‌ توجه‌ محققان‌ بيشتر بر مناسبات‌ ايران‌ و غرب‌ متمركز بوده‌ است‌، آشكارا ديده‌ مي‌شود كه‌ بر آثار باقي‌مانده‌ از قرون‌ سوم‌ و چهارم‌ ميلادي‌ اين‌ كاوشگاه‌ تأكيد شده‌ و نسبت‌ به‌ تاريخ‌ بعدي‌ آن‌، بي‌توجهي‌ كرده‌اند؛ در حالي‌ كه‌ آثار باستاني‌ آنجا آثار مهمي‌ از دوره‌هاي‌ ساساني‌ متأخر و اسلامي‌ دربر داشته‌ است‌. براي‌ مثال‌، ديوار جديد مسلماً بخشي‌ از يك‌ حياط‌ ستوندار متأخر و يادآور ويژگيهاي‌ موجود در تخت‌ سليمان‌ است‌. سبك‌ گچبريهاي‌ تزييني‌ آن‌، به‌ سبك‌ گچبريهاي‌ تيسفون‌ (قرن‌ ششم‌ ميلادي‌) شباهت‌ دارد (گيرشمن‌، 1956، تصويرهاي‌ 41ـ 55). كروگر (ص‌194)، اين‌ گچبريها را از آخر قرن‌ ششم‌ يا آغاز قرن‌ هفتم‌ ميلادي‌ دانسته‌ است‌. در خاشاك‌ اين‌ قشر از بنا، سكه‌هاي‌ خسرو دوم‌ (حك : 590 ـ 628ميلادي‌) يافت‌ شده‌ است‌ (واكر ، ص‌ 185ـ187).تواريخ‌ قرون‌ اولية‌ اسلام‌ نيز حاوي‌ چندين‌ روايت‌ دربارة‌ بيشاپور در زمان‌ ساسانيان‌ است‌ ( رجوع كنيد به شوارتس‌ ، ص‌30ـ32) كه‌ صحت‌ برخي‌ از آنها را باستان‌شناسان‌ به‌ اثبات‌ رسانده‌اند. ] بيشاپور را مسلمانان‌ در سال‌ 23 (يا 24) به‌ صلح‌ گشودند، اما مردم‌ آن‌ پيمان‌ شكستند و شوريدند تا دوباره‌ در 26 به‌ دست‌ ابوموسي‌ اشعري‌ به‌ جنگ‌ فتح‌ شد (بلاذري‌، ص‌547). اين‌ شهر تا اوايل‌ قرن‌ چهارم‌، شهري‌ آباد بوده‌ و به‌ اندازة‌ اصطخر وسعت‌ داشته‌ (ابن‌حوقل‌، ص‌278)، اما به‌ گزارش‌ مقدسي‌ (432ـ 433)، از نيمة‌ دوم‌ قرن‌ چهارم‌ رو به‌ ويراني‌ مي‌رفته‌ است‌. مؤلف‌ حدود العالم‌ (همانجا) از دو آتشكده‌ در اين‌ شهر ياد كرده‌ كه‌ مجوسان‌ به‌ ديدن‌ آن‌ مي‌رفته‌اند. به‌ گفتة‌ ابن‌حوقل‌ (ص‌ 264)جامه‌هاي‌ اين‌ شهر به‌ نام‌ سابوري‌ (شاپوري‌) شهره‌ بوده‌ است‌. [ مقدسي‌ (ص‌444) به‌ مجسمة‌ سياهي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ با ابعادي‌ بزرگتر از انسان‌، در بيشاپور، بر سر راه‌ قرار داشته‌ است‌؛ شايد اين‌ همان‌ مجسمه‌اي‌ باشد كه‌ در كتيبة‌ اپساي‌ / افساي‌ ] دبير شاپور اول‌ [ به‌ آن‌ اشاره‌ شده‌ و پاسنگ‌ كشف‌ شده‌ از بناي‌ واقع‌ در تقاطع‌ اصلي‌ شهر را از بقاياي‌ آن‌ تلقي‌ كرده‌اند (سال‌ و گيرشمن‌، 1936). حمدالله‌ مستوفي‌ (ص‌ 126ـ127) نيز به‌ مجسمة‌ سياه‌ غول‌پيكري‌ در بشاور اشاره‌ مي‌كند.در دورة‌ امويان‌، در حياط‌ معرقكاري‌ شده‌ ( رجوع كنيد به سطور پيشين‌) تغييرات‌ بيشتري‌ داده‌ شد. سكه‌هايي‌ كه‌ در قشر متعلق‌ به‌ اين‌ زمان‌ يافت‌ شده‌ (واكر، ص‌ 187ـ191) حاكي‌ از فعال‌ بودن‌ آنجا در زمان‌ واليان‌ عرب‌ است‌. به‌ عقيدة‌ جان‌ واكر، يكي‌ از اين‌ سكه‌ها احتمالاً به‌ دورة‌ عباسيان‌ تعلق‌ دارد. گيرشمن‌ تأييد كرده‌ است‌ كه‌ برخي‌ از تزيينات‌ گچبري‌ (تصويرهاي‌ 56 ـ73) به‌ تزيينات‌ سامره‌ شبيه‌ و مربوط‌ است‌؛ بسا كه‌ اين‌ گچبريها نخستين‌ نمونه‌هاي‌ سبكي‌ باشند كه‌ احتمالاً قديمترين‌ نمونة‌ «سبك‌ سامره‌» بوده‌ است‌. كروگر آنها را متعلق‌ به‌ سالهاي‌ ميان‌ نيمة‌ دوم‌ قرن‌ هفتم‌ و نيمة‌ اول‌ قرن‌ هشتم‌، يعني‌ اوايل‌ دورة‌ عباسيان‌ و زماني‌ كه‌ هنوز سامره‌ بنا نشده‌ بود، دانسته‌ است‌. گيرشمن‌ آثار اسلامي‌ ديگري‌ نيز در بيشاپور كشف‌ كرد (1956، 1971). جاي‌ تعجب‌ است‌ كه‌ اين‌ شهر، علي‌رغم‌ اهميتي‌ كه‌ داشته‌، و بقاياي‌ آن‌ نيز شاهد اين‌ مطلب‌ است‌، در تواريخ‌ اسلامي‌، به‌ اندازة‌ شهرهاي‌ ديگري‌ كه‌ به‌ اهميت‌ آن‌ نبوده‌اند ياد نشده‌ است‌. مقدسي‌ (ص‌433) به‌ مسجد ارگ‌ و مسجد جامعي‌ در بيرون‌ شهر، مسجدي‌ روبروي‌ ارگ‌، و مسجد خضر در نزديكي‌ ارگ‌ اشاره‌ كرده‌ است‌؛ ولي‌ اثري‌ از اين‌ بناها يافت‌ نشده‌ است‌. باستان‌شناسان‌ ايراني‌، در بيرون‌ حصار شهر، مصالحي‌ از قرون‌ مختلف‌ تا دورة‌ مغول‌ يافته‌اند (ياسي‌، ص‌168). خود شهر هم‌، حتي‌ به‌ نظر مقدسي‌ (همانجا) در قرن‌ چهارم‌، ويرانه‌اي‌ بوده‌ كه‌ تحت‌الشعاع‌ كازرون‌ ] در هجده‌ كيلومتري‌ جنوب‌ آن‌ [ قرار داشته‌ است‌. ابن‌بلخي‌ (ص‌ 142) نيز شهر را در قرن‌ ششم‌ ويرانه‌ خوانده‌ است‌ ] حمدالله‌ مستوفي‌ در سدة‌ هشتم‌، آن‌ را از اقليم‌ سوم‌ با هوايي‌ گرم‌ و نامناسب‌ وصف‌ مي‌كند كه‌ ميوه‌هاي‌ گرمسيري‌، برنج‌ و غله‌ و ابريشم‌ حاصل‌ مي‌داده‌ است‌ (ص‌ 126) [ .منابع‌: ] ابن‌بلخي‌، فارس‌نامه‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌ و رينولد آلن‌ نيكلسون‌، لندن‌ 1921، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورة‌ الارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ 1967 [ ؛ ابن‌قتيبه‌، المعارف‌ ، چاپ‌ ثروت‌ عكاشه‌، قاهره‌ 1960؛ ] ابراهيم‌بن‌ محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌ الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ احمدبن‌ يحيي‌ بلاذري‌، فتوح‌ البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ انيس‌ طباع‌ و عمر انيس‌ طباع‌، بيروت‌ 1407/1987؛ حدودالعالم‌ من‌ المشرق‌ الي‌المغرب‌ ، با مقدمة‌ بارتولد و حواشي‌ و تعليقات‌ مينورسكي‌، ترجمة‌ ميرحسين‌ شاه‌، كابل‌ 1342 ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزهة‌القلوب‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌، ليدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362 ش‌ [ ؛ محمدبن‌ احمد مقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفة‌ الاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ 1967؛ ] ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌ ، چاپ‌ فرديناند ووستنفلد، لايپزيگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965 [ ؛M. Back, "Die sassanidischen Staatsinschriften", Acta Iranica , 18, Tehran and Liةge 1978; R. Ghirshman, Bichہpour I, Paris 1971; idem, Bichہpour II: Les mosa i «ques sassanides , Paris 1956; idem, "Inscription du monument de Chہpour Ier ب Chہpour", Revue des arts asiatiques , 10 (1936); Georgina Herrmann, "The Da ¦ra ¦bgird reliefِArdash ¦âr or Sha ¦hpu ¦r? A discussion in the context of early Sasanian sculpture", Iran , 7 (1969), 63-88; J. Krخger, Sasanidischer Stuckdekor , Mainz 1982; A. Maricq,"Res Gestae Divi Saporis", Syria , 35 (1958), 295-360 (repr. in Classica et Orientalia , Paris 1965, 37-101); J. Marquart, A catalogue of the provincial capitals of E ¦ra ¦nshahr , ed. G. Messina, Rome 1931; H. J. Polotsky, ed., Manichجische Homilien , Stuttgart 1934; G. Salles and R. Ghirshman, "Chہpour. Rapport prإliminaire de la premiةre campagne de fouilles", Revue des arts asiatiques , 10 (1936), 117-122; W. Sundermann, "Studien zur Kirchengeschichtlichen Literatur der irManichجer II", Altorientalische Forschungen , 13/2 (1986), 239-317; J. Walker, "Monnaies sassanides et arabes provenant des fouilles de B ªâchہpour", in Ghirshman, Bichہpour II , 1956, 185-191; J. Yasi, "Bisha ¦pu ¦r" in "Survey of excavations", Iran , 9 (1971);براي‌ صورت‌ كامل‌ منابع‌ رجوع كنيد به ايرانيكا ، ذيل‌ r" ¦pu ¦a §s â¦"B .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ج‌. كيل‌ ، تلخيص‌ از ( ايرانيكا )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده