بیستون‌ ظهیرالدوله‌ابومنصور بن‌ وشمگیر
معرف
ن‌ امير زياري‌ طبرستان‌ و گرگان‌
متن
بيستون‌، ظهيرالدوله‌ابومنصور بن‌ وشمگير ، سومين‌ امير زياري‌ طبرستان‌ و گرگان‌. بيستون‌ يا بهستون‌ (براي‌ ضبطهاي‌ ديگر رجوع كنيد به ابن‌اسفنديار، قسم‌ 2، ص‌ 4؛ يوستي‌، ص‌ 69؛ هوار، ص‌ 403، پانويس‌2)، پس‌ از درگذشت‌ وشمگير در اول‌ محرم‌ 357 (مسكويه‌، ج‌ 2، ص‌ 233؛ ابن‌اسفنديار، همانجا) از محل‌ حكومت‌ خود، طبرستان‌، به‌ گرگان‌ آمد تا برجاي‌ پدر نشيند، اما برادر كوچكتر او قابوس‌، كه‌ مادرش‌ دختر اسپهبد شروين‌ باوندي‌ بود و سامانيان‌ از او حمايت‌ مي‌كردند، ادعاي‌ جانشيني‌ پدر كرد (مادلونگ‌ ، ج‌ 4، ص‌ 214)، ولي‌ كاري‌ از پيش‌ نبرد. بيستون‌ در زمان‌ وشمگير، فرمانده‌ سپاه‌ بود، اما منابع‌ تنها از دو شكست‌ او در 348 هنگام‌ نبرد با علي‌بن‌ كامه‌ و ديگري‌ در 355 در ديلم‌ از ابوعبدالله‌ علوي‌ ابن‌ داعي‌ ياد كرده‌اند (مسكويه‌، ج‌ 2، ص‌ 176، 216؛ ابن‌اثير، ج‌ 8، ص‌ 574). بيستون‌ چون‌ شنيد كه‌ ابوالحسن‌ محمدبن‌ابراهيم‌ سيمجور سپهسالار ساماني‌ از منصوربن‌ نوح‌ تقاضاي‌ مال‌ كرده‌ است‌ تا بتواند هزينه‌هاي‌ سپاهيان‌ ساماني‌ را در خراسان‌ بپردازد، و منصوربن‌ نوح‌ اين‌ وظيفه‌ را برعهدة‌ بيستون‌ گذاشته‌ است‌ ( رجوع كنيد بهگرديزي‌، ص‌358)، ناگزير براي‌ حفظ‌ قدرت‌، به‌ آل‌بويه‌ پيوست‌ و با ركن‌الدوله‌ * باب‌ دوستي‌ گشود. ركن‌الدوله‌ نيز بيستون‌ را به‌ مال‌ و سپاه‌ ياري‌ داد (ابن‌اثير، ج‌ 8، ص‌ 578؛ ابن‌اسفنديار، همانجا؛ مرعشي‌، ص‌ 185)، و بيستون‌ مشروعيت‌ حكومت‌ خود را بر گرگان‌، طبرستان‌، چالوس‌ و رويان‌، همراه‌ با لقب‌ ظهيرالدوله‌، از المطيع‌، خليفة‌ عباسي‌، دريافت‌ كرد و پس‌ از ازدواج‌ با دختر عضدالدوله‌ * ، موقعيت‌ خود را مستحكم‌ ساخت‌ (گرديزي‌، همانجا؛ ايرانيكا ، ذيل‌ مادّه‌). بيستون‌ پس‌ از قبول‌ حاكميت‌ آل‌بويه‌، بر طبرستان‌ چيره‌ شد و قابوس‌ نيز در گرگان‌ مستقر گرديد. اما از سكه‌هاي‌ متعددي‌ كه‌ بيستون‌ در ميان‌ سالهاي‌ 357ـ366 در گرگان‌ ضرب‌ كرده‌ و در آن‌ تسلط‌ آل‌بويه‌ را پذيرفته‌ ( رجوع كنيد به مايلز، ص‌ 131 به‌ بعد) مي‌توان‌ چنين‌ پنداشت‌ كه‌ قابوس‌ از ابتدا جانشيني‌ بيستون‌ را پس‌ از مرگ‌ وشمگير پذيرفته‌ بوده‌ است‌.از آغاز حاكميت‌ بيستون‌ بر طبرستان‌ و گرگان‌، رابطة‌ او با علويان‌ شايان‌ ذكر است‌. بيستون‌ براي‌ دشمني‌ با ابومحمد الناصر، حسين‌الثاير را، كه‌ در زمان‌ پدرش‌ در زندان‌ به‌سر مي‌برد، آزاد ساخت‌ و او را به‌ رويارويي‌ با ابومحمد واداشت‌، اما حسين‌الثائر از ابومحمد شكست‌ خورد و به‌ قتل‌ رسيد. ابوالحسن‌ علي‌، فرزند حسين‌الثائر، به‌ خونخواهي‌ پدر برخاست‌ و به‌ گواهي‌ سكه‌هايي‌ كه‌ به‌ نام‌ او باقي‌ مانده‌ و تاريخ‌ ضرب‌ 364 را دارد، توانست‌ ابومحمد را از هوسم‌ (رودسر امروزي‌) بيرون‌ براند. بيستون‌ نيز مفروضاً از ابوالحسن‌ پشتيباني‌ كرد، زيرا ابوالحسن‌ حكومت‌ و تسلط‌ زياريان‌ را به‌ رسميت‌ شناخت‌. وي‌ هنوز در 369 حكومت‌ مي‌كرد، در حالي‌ كه‌ رقيب‌ او، ابومحمد، همة‌ قدرت‌ خود را از دست‌ داده‌ بود (مادلونگ‌، ج‌ 4، ص‌ 220ـ221). بيستون‌ در 366 (ابن‌اثير، ج‌ 8، ص‌ 687؛ ابن‌خلدون‌، ج‌ 4، ص‌ 596؛ قس‌ حمدالله‌ مستوفي‌، ص‌ 414: 367) در گرگان‌ (استرآباد؛ گرديزي‌، ص‌ 358) درگذشت‌. عبارت‌ «رجب‌ سنه‌ و ستين‌ و ثلاثمائه‌» كه‌ در تاريخ‌ گرديزي آمده‌ به‌ احتمال‌ زياد اشتباه‌ چاپي‌ است‌ و آن‌ را بايد «سته‌ و ستين‌...» (366) خواند. از طرف‌ ديگر، ابن‌خلدون‌ (همانجا) مدت‌ حكومت‌ بيستون‌ را هفت‌ سال‌ برشمرده‌ است‌ كه‌ اين‌ نكته‌ با ساير منابع‌ همخواني‌ ندارد. اما اگر عدد سبع‌ (هفت‌) را كه‌ در نوشتة‌ او «لِسَبع‌ سنين‌ من‌ ولايته‌» آمده‌ است‌ تصحيف‌ تِسع‌ (نه‌) بدانيم‌ با تاريخ‌ مرگ‌ بيستون‌ در 366 همخواني‌ دارد.از بيستون‌ پسري‌ خردسال‌ به‌جا مانده‌ بود، اما قابوس‌ پس‌ از درگيري‌ كوتاهي‌ بر سر جانشيني‌ توانست‌ حكومت‌ را به‌ دست‌ گيرد و 35 سال‌ حكومت‌ كند. سكه‌هاي‌ متعددي‌ از بيستون‌ در دست‌ است‌ كه‌ استانلي‌لين‌پول‌ و به‌ پيروي‌ از او، كليفورد ادموند بازورث‌ ، بخطا تعدادي‌ از اين‌ سكه‌ها را به‌ وشمگير نسبت‌ داده‌اند ( رجوع كنيد به بازورث‌، ص‌ 380). اين‌ سكه‌ها تا 360 با نام‌ بيستون‌، سپس‌ با لقب‌ ظهيرالدوله‌ ديده‌ مي‌شوند (براي‌ سكه‌ها رجوع كنيد به مايلز، ص‌ 121ـ122، 131ـ135).منابع‌: ابن‌اثير، الكامل‌ في‌ التاريخ‌ ، بيروت‌ 1385ـ1386/ 1965ـ1966؛ محمدبن‌ حسن‌ابن‌ اسفنديار، تاريخ‌ طبرستان‌ ، چاپ‌ عباس‌ اقبال‌، تهران‌ ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1320ش‌ [ ؛ ابن‌خلدون‌، تاريخ‌ ابن‌خلدون‌، المسمي‌ كتاب‌ العبر و ديوان‌ المبتدا و الخبر ، بيروت‌ 1413/1992؛ كليفورد ادموند بازورث‌، «نكاتي‌ چند در باب‌ وقايع‌ تاريخي‌ مربوط‌ به‌ آل‌زيار در گرگان‌ و طبرستان‌»، ترجمة‌ احمد احمدي‌ بيرجندي‌، مجلة‌ دانشكدة‌ ادبيات‌ و علوم‌ انساني‌ مشهد ، سال‌ 6، ش‌2 (تابستان‌ 1349)؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، تاريخ‌ گزيده‌ ، چاپ‌ عبدالحسين‌ نوائي‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ عبدالحي‌بن‌ ضحاك‌ گرديزي‌، تاريخ‌ گرديزي‌ ، چاپ‌ عبدالحي‌ حبيبي‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ ظهيرالدين‌ بن‌ نصيرالدين‌ مرعشي‌، تاريخ‌ طبرستان‌ و رويان‌ و مازندران‌ ، چاپ‌ برنهارد دارن‌، پطرزبورگ‌ 1850، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1363 ش‌؛ احمدبن‌ محمد مسكويه‌، كتاب‌ تجارب‌ الامم‌ ، ج‌2، چاپ‌ آمدروز، مصر 1333/ 1915؛Encyclopaedia Iranica , s.v. "B ¦âsotu ¦n, Zah ¦âr- Al -Dawla Abu ¦Mans ¤u ¦r" (by C. E. Bosworth); Clإment Huart, Les Ziyہrides . Extrait des mإmoires de L'Acadإmie des inscriptions et belles-lettres, vol XL11, Paris 1922; Wilferd Madelung, "The minor dynasties for northern Iran" in The Cambridge history of Iran , vol. 4, ed. R. N. Frye, Cambridge 1975; G. C. Miles, "Coinage of the Ziyarid daynasty of Tabaristan and Gurgan". in American Numismatic Society Museum notes , New York 1972; Ferdinand Yusti, Iranisches Namenbuch , Hildesheim, 1963.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رضا رضازاده‌ لنگرودي‌

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده