بیْرانْون‌ (بیْرنْون‌)
معرف
ايلهاي‌ لك‌زبان‌ لرستان‌
متن
بِيْرانْوَن‌ (بِيْرِنْوَن‌)، از ايلهاي‌ لك‌زبان‌ لرستان‌. اين‌ ايل‌ در زمان‌ قاجاريان‌ در صحنة‌ سياسي‌ لرستان‌ ظاهر شد و در شورشها و درگيري‌ با قاجاريان‌ و پهلوي‌ سهم‌ عمده‌اي‌ داشت‌. بر اساس‌ روايت‌ محلي‌، بيرانونها از نسل‌ كسي‌ به‌ نام‌ هجيالي‌ يا هجالي‌اند كه‌ از حجاز به‌ لرستان‌ مهاجرت‌ كرده‌ است‌. او از حجاز به‌ منطقة‌ دلفان‌ آمد و نزد بابابزرگ‌، كه‌ اكنون‌ مقبره‌اش‌ زيارتگاه‌ اهل‌ حق‌ است‌، ماندگار شد و با دختر يكي‌ از بزرگان‌ دلفان‌ به‌ نام‌ توشمال‌ ] = كدخدا/ رئيس‌ [ علوي‌ ازدواج‌ كرد و صاحب‌ دو فرزند به‌ نامهاي‌ بيران‌ و باجول‌ شد كه‌ اولي‌ نياي‌ پانزدهم‌ ايل‌ بيرانون‌ و دومي‌ باني‌ ايل‌ باجولْوَند * يا باجُلان‌ است‌، اما به‌ نوشتة‌ واليزاده‌ معجزي‌ (ص‌ 311) چند قرن‌ پيش‌، شخصي‌ از عربستان‌ به‌ نام‌ هجيالي‌، كه‌ مي‌گويند محرف‌ كلمة‌ «حجازي‌» است‌، در معيت‌ يكي‌ از دُعاة‌ علوي‌، كه‌ احتمالاً از داعيان‌ اهل‌ حق‌ و صاحب‌ بقعة‌ مشهور به‌ «باباي‌ بزرگ‌» بوده‌ و قبرش‌ در منطقة‌ كاكاوند دلفان‌ واقع‌ شده‌، به‌ دلفان‌ آمده‌ است‌. براساس‌ نوشته‌هاي‌ اهل‌ حق‌، بابابزرگ‌ در قرن‌ پنجم‌ مي‌زيسته‌ (صفي‌زاده‌، ص‌ 85 ـ86) و حال‌ آنكه‌ هجيالي‌، كه‌ نياي‌ شانزدهم‌ بيرانونهاست‌، در نيمة‌ اول‌ قرن‌ دهم‌ يعني‌ در زمان‌ سلطنت‌ شاه‌ اسماعيل‌ و شاه‌ طهماسب‌ اول‌ (931ـ984) زندگي‌ مي‌كرده‌ است‌. بر اساس‌ گزارش‌ راولينسون‌ در 1252، بيرانونها و باجُلانها در قرن‌ دوازدهم‌، يعني‌ در اواخر دورة‌ صفويه‌ يا در زمان‌ افشاريه‌، از نواحي‌ موصل‌ آمدند و به‌ لرستان‌ پناهنده‌ شدند (ص‌ 152). او از قول‌ ميرزا بزرگ‌، حاكم‌ لرستان‌، نوشته‌ است‌ كه‌ اين‌ دو طايفه‌ ماليات‌ كمي‌ مي‌پرداخته‌اند ولي‌ در عوض‌ 500 ، 1 رأس‌ اسب‌ در اختيار حاكم‌ گذاشته‌ بودند. بررسي‌ شجره‌نامة‌ بيرانونها نشان‌ مي‌دهد كه‌ سفر راولينسون‌ به‌ لرستان‌، در زمان‌ زين‌العابدين‌خان‌، از نسل‌ پنجم‌ بعد از بيران‌، صورت‌ گرفته‌، كه‌ در آن‌ هنگام‌ مردان‌ بيرانون‌ كمتر از 150تن‌ بوده‌اند؛ اما بر اساس‌ فهرست‌ مالياتي‌ كه‌ ميرزا بزرگ‌ در اختيار راولينسون‌ قرار داده‌، جمعيت‌ بيرانونها بالغ‌ بر 500 ، 2 خانوار بوده‌ است‌ (همانجا). هيچ‌ دليلي‌ بر نادرستي‌ اين‌ رقم‌ وجود ندارد مگر آنكه‌ راولينسون‌ در ضبط‌ اطلاعات‌ و تنظيم‌ يادداشتهايش‌ دچار اشتباه‌ شده‌ باشد. از طرفي‌ شجره‌نامة‌ بيرانونها پيوند نَسَبي‌ تمام‌ تيره‌هاي‌ كنوني‌ بيرانون‌ را با بيران‌ مشخص‌ كرده‌ است‌. شايد تمام‌ اين‌ خانوارها با جمعيتي‌ در حدود 000 ، 12تن‌ غير بيرانون‌ بوده‌اند كه‌ به‌ بيرانونها ملحق‌ شده‌ بوده‌اند.به‌هر حال‌، منشأ مكاني‌ و قومي‌ بيرانونها به‌ طور دقيق‌ مشخص‌ نيست‌. هر چند تاريخ‌ شفاهي‌ بيرانونها، آنها را به‌ اعراب‌ نسبت‌ مي‌دهد، به‌ نظر نگارنده‌، بيرانونها در اصل‌ از ايلات‌ لك‌زبان‌ غرب‌ ايران‌اند و منشأ مكاني‌ آنها را بايد در مناطق‌ درون‌ يا برون‌ مرزي‌ غرب‌ ايران‌ جستجو كرد. بر اساس‌ تاريخ‌ شفاهي‌، بيرانونها پيش‌ از افشاريه‌ در دلفان‌ زندگي‌ مي‌كرده‌اند. اما گفته‌ مي‌شود كه‌ چون‌ بيرانونها همراه‌ دلفانها و باجلانها، نادرشاه‌ را در جنگ‌ با عثمانيها ياري‌ دادند، نادرشاه‌ قسمتي‌ از اراضي‌ پشتكوه‌ و قسمتي‌ از منطقة‌ سيلاخور را به‌ آنان‌ واگذار كرد. بنابراين‌، بيرانونها بايستي‌ در زمان‌ نادرشاه‌ افشار منطقة‌ دلفان‌ را ترك‌ كرده‌ باشند. تا اينجا رد پاي‌ بيرانونها از منطقة‌ دلفان‌ به‌ سيلاخور و پشتكوه‌ مشخص‌ شده‌ است‌، اما پيش‌ از آنكه‌ دربارة‌ گسترش‌ قلمرو آنها در زمانهاي‌ بعد گفتگو كنيم‌، لازم‌ است‌ كه‌ چگونگي‌ مهاجرت‌ ايلات‌ لك‌زبان‌ از جمله‌ دلفان‌، سلسله‌ و بيرانون‌ را به‌ لرستان‌ بررسي‌ نماييم‌.اصولاً مهاجرت‌ ايلات‌ لك‌زبان‌ به‌ لرستان‌، از زمان‌ شاه‌ عباس‌ صفوي‌ (996ـ 1038 هجري‌) شروع‌ شده‌ است‌. شاه‌ عباس‌ براي‌ تضعيف‌ شاهورديخان‌، آخرين‌ اتابك‌ مقتدر لرستان‌، در 1002، حدود دويست‌ خانوار از لرهاي‌ حامي‌ وي‌ را كه‌ «زبدة‌ آن‌ قوم‌» بودند به‌ «ولايت‌ خوار ري‌» تبعيد كرد (افوشته‌يي‌، ص‌ 494ـ 495). سپس‌ در 1006 پس‌ از اعدام‌ شاهورديخان‌ و والي‌ كردن‌ حسين‌خان‌، سران‌ لرستان‌ را به‌ ضيافتي‌ در پاي‌ چنارهاي‌ خرم‌آباد دعوت‌ كرد و كلية‌ كساني‌ را كه‌ با انتصاب‌ حسين‌خان‌ مخالفت‌ كرده‌ بودند، قتل‌عام‌ كرد (منجم‌ يزدي‌، ص‌ 159ـ 160). با اين‌ حال‌، مخالفان‌ حسين‌خان‌ به‌ مخالفت‌ ادامه‌ دادند. در نتيجه‌، شاه‌ عباس‌ ايلات‌ سلسله‌ و دَلفان‌ را از ماهيدشتِ كرمانشاه‌ براي‌ حمايت‌ از حسين‌خان‌ والي‌، به‌ لرستان‌ كوچاند (رابينو، ص‌ 10ـ11). اين‌ ايلات‌ كه‌ به‌ احتمال‌ قوي‌ بيرانونها هم‌ در ميان‌ آنها بوده‌اند، اراضي‌ بعضي‌ از ايلات‌ لُر زبان‌ چون‌ كوشكي‌، ساكي‌، چگني‌ * /چگيني‌، مافي‌، امرايي‌، و غيره‌ را بتدريج‌ تصرف‌ كردند.در زمان‌ كريم‌خان‌ زند، بيرانون‌، باجلان‌ و بهاروند * به‌ شيراز كوچانده‌ شدند اما هيچ‌ يك‌ از مورخان‌ زمان‌ زنديه‌ به‌ اين‌ موضوع‌ اشاره‌ نكرده‌اند. اين‌ طوايف‌ پس‌ از سقوط‌ زنديه‌ به‌ لرستان‌ برگشتند و چون‌ در آن‌ زمان‌ آقامحمدخان‌ قاجار چگنيها را از منطقه‌ هرو به‌ نواحي‌ قزوين‌ تبعيد كرده‌ بود، زمينة‌ مساعدي‌ براي‌ تصرف‌ منطقة‌ هرو فراهم‌ شده‌ بود. تضعيف‌ حكومت‌ قاجاريان‌ در لرستان‌ كه‌ بيرانونها در آن‌ سهيم‌ بودند، اين‌ منطقه‌ را به‌ هرج‌ و مرج‌ كشاند و بيرانون‌ كه‌ به‌ صورت‌ ايل‌ مقتدري‌ در آمده‌ بود، نه‌ تنها ماية‌ دردسر براي‌ قاجاريان‌ گرديد، بلكه‌ اراضي‌ ديگر ايلات‌ چون‌ چگني‌، كوشكي‌، ساكي‌، قسمتي‌ از سرزمين‌ سلسله‌ و نيز بعضي‌ از روستاهاي‌ بروجرد را تصرف‌ كرد و در نتيجه‌ بر منطقة‌ وسيعي‌ از لرستان‌ دست‌ يافت‌ ( رجوع کنید به رزم‌آرا، ص‌ 74ـ77).بيرانونها پس‌ از انقلاب‌ مشروطيت‌، به‌ علت‌ نابساماني‌ اوضاع‌، منطقه‌ را چنان‌ به‌ آشوب‌ كشاندند كه‌ حتي‌ از ورود حاكمان‌اعزامي‌ به‌ خرم‌آباد جلوگيري‌ مي‌كردند (واليزاده‌ معجزي‌، ص‌ 332؛ فووريه‌، ص‌ 275). اين‌ وضع‌ تا انقراض‌ قاجاريان‌ ادامه‌ داشت‌ تا آنكه‌ دولت‌ مركزي‌ در سالهاي‌ 1303ـ 1306 ش‌ با اعزام‌ ارتش‌ و پس‌ از چندين‌ سال‌ درگيريهاي‌ خونين‌، سرانجام‌ توانست‌ بيرانونها را سركوب‌ كند ( رجوع کنید بهاميراحمدي‌؛ شاه‌بختي‌، جاهاي‌ متعدد). دولت‌ پس‌ از سركوبي‌ بيرانونها، گروه‌ زيادي‌ از آنها را به‌ خراسان‌ تبعيد كرد، شماري‌ از خوانين‌ را اعدام‌ يا زنداني‌ كرد و بقية‌ ايل‌ را يكجانشين‌ نمود. بيشتر بيرانونها در طول‌ سه‌ دهة‌ گذشته‌ به‌ خرم‌آباد مهاجرت‌ كرده‌ و شهرنشين‌ شده‌اند.در منابع‌ پيش‌ از قاجار، نامي‌ از بيرانونها برده‌ نشده‌ است‌، اما در طول‌ حكمراني‌ قاجاريه‌ و پهلوي‌، آمار ضد و نقيضي‌ دربارة‌ تعداد جمعيت‌ ايل‌ بيرانون‌ ارائه‌ گرديده‌ است‌. اولين‌ كسي‌ كه‌ آمار خانوارهاي‌ بيرانون‌ را ذكر كرده‌، راولينسون‌ است‌. او شمار خانوارهاي‌ بيرانون‌ را در 1252، حدود 500 ، 2 خانوار ذكر كرده‌ كه‌ 500 ، 1 خانوار از شاخة‌ آليوند (آلاهينان‌) و يكهزار خانوار متعلق‌ به‌ شاخة‌ دشيوند (دشائينان‌) بوده‌ است‌ (ص‌ 152). پس‌ از راولينسون‌، حاج‌ ميرزا عبدالغفار نجم‌الدوله‌ كه‌ در 1299 به‌ لرستان‌ سفر كرده‌، تعداد بيرانونها را حدود هزار خانوار تخمين‌ زده‌ است‌ (ص‌ 20). در 1300، در گزارش‌ يكي‌ از مأموران‌ دولتي‌ كه‌ مستند به‌ نظر مي‌رسد، شمار خانوارهاي‌ بيرانون‌ بالغ‌ بر سه‌هزار خانوار ذكر شده‌ است‌ ( جغرافياي‌ لرستان‌ پيشكوه‌ و پشتكوه‌ ، ص‌ 142). اين‌ رقم‌ نيز با شجره‌نامة‌ بيرانونها همخواني‌ ندارد، ولي‌ با توجه‌ به‌ اينكه‌ گروههاي‌ زيادي‌ چون‌ مُمصارم‌، چنگائي‌، فراش‌، سگوند، رُكرُك‌، بوسي‌ ، مَميوند، كُرنوكر، و بازگير به‌ دلايل‌ گوناگوني‌ به‌ بيرانونها پيوسته‌اند، مي‌توان‌ پذيرفت‌ كه‌ بيشتر اين‌ خانوارها بيرانون‌ اصلي‌ نبوده‌ بلكه‌ رعايا (به‌ اصطلاح‌ هُمسا) بوده‌اند كه‌ البته‌ چنين‌ وضعي‌ منحصر به‌ ايل‌ بيرانون‌ نبوده‌ است‌. آمار ياد شده‌ كه‌ شامل‌ خانوارهاي‌ بيرانون‌ و غيربيرانون‌ است‌، درست‌ به‌ نظر مي‌رسد، زيرا در آن‌ هنگام‌ دولت‌ قاجار هنوز در لرستان‌ نفوذ داشته‌ و بيرانون‌ از آن‌ تبعيت‌ مي‌كرده‌ است‌. پس‌ از كشته‌ شدن‌ ناصرالدين‌ شاه‌ در 1313، دولت‌ تسلط‌ چنداني‌ بر بيرانونها نداشته‌ است‌ تا آماري‌ براي‌ جمع‌آوري‌ ماليات‌ تهيه‌ كند. آمارهاي‌ بعدي‌، كه‌ در مواردي‌ اغراق‌آميز است‌، به‌ زماني‌ برمي‌گردد كه‌ بيرانونها خودسري‌ پيش‌گرفته‌ و چنان‌ مزاحمتي‌ ايجاد كرده‌ بودند كه‌ احتمالاً شمار آنها بيش‌ از آمار واقعي‌ جلوه‌گر مي‌شد، چنانكه‌ ويلسون‌ در 1331 جميعت‌ بيرانونها را حدود ده‌هزار خانوار برآورد كرده‌ است‌ (ص‌ 22) كه‌ آماري‌ واقعي‌ به‌نظر نمي‌رسد. در گزارش‌ حوزة‌ حكومتي‌ بروجرد و لرستان‌ (مهر 1306) آمده‌ است‌ كه‌ طايفة‌ بيرانونها تا دو سال‌ قبل‌ 000 ، 12 خانوار و 000 ، 36 تن‌ بودند كه‌ بسياري‌ پراكنده‌ شده‌ و از ميان‌ رفته‌اند و شايد حدود «شش‌ هزار خانوار و هيجده‌ هزار نفوس‌ باشند» (روستايي‌، ص‌ 35). اين‌ گزارش‌ غير مستند نشان‌ مي‌دهد كه‌ تا 1306 ش‌، هنوز آمار درستي‌ از بيرانونها در دست‌ نبوده‌ است‌. رزم‌آرا در 1312 ش‌، شمار خانوارهاي‌ دهات‌ مناطق‌ هرو و قسمتي‌ از سيلاخور و وركده‌ را كه‌ محل‌ سكونت‌ ايلات‌ بيرانون‌، دالوند، آروان‌، كائدرحمت‌ و غيره‌ بوده‌ رويهمرفته‌ حدود 184 ، 12 خانوار نوشته‌ است‌ (ص‌ 81 ـ87). احتمالاً شمار بيرانونها بين‌ 500 ، 6 تا000 ، 7 خانوار بوده‌ است‌. اما نمي‌دانيم‌ كه‌ اين‌ آمار شامل‌ خانوارهاي‌ تبعيدي‌ هم‌ هست‌ يا نه‌. متأسفانه‌ آمار و ارقام‌ دربارة‌ بعضي‌ از ايلات‌ در منبع‌ فوق‌ نارساست‌. براي‌ مثال‌، جمعيت‌ ايل‌ دلفان‌ حدود نُه‌ هزار خانوار برآورد شده‌ (ص‌ 122ـ 145) كه‌ احتمالاً كمتر از آمار واقعي‌ است‌.ايل‌ بيرانون‌ نخست‌ به‌ دو شاخة‌ آلاهينان‌ (آلاينان‌) و دشائينان‌ (دشي‌ نو) از نسل‌ دو فرزند بيران‌ تقسيم‌ مي‌شود. تيره‌هاي‌ دشائينان‌ بتدريج‌ زير نفوذ خوانين‌ بيرانون‌ از شعبة‌ آلاهينان‌ قرار گرفتند. به‌ نوشتة‌ علي‌ محمد ساكي‌ (ص‌ 144ـ 148)، جمعيت‌ بيرانونها در 1343 ش‌، 500 ، 17نفر و يا تقريباً 500 ، 3 خانوار بوده‌ است‌. ايزدپناه‌ (ج‌ 2، ص‌ 222) نيز جمعيت‌ بيرانونها را حدود 890 ، 35 و يا 726 ، 2 خانوار قلمداد كرده‌ است‌ كه‌ هر دو پژوهشگر بيرانونهاي‌ سيلاخور وديگر مناطق‌ را در نظر نداشته‌اند. تا آنجايي‌ كه‌ نگارنده‌ آگاهي‌ دارد، در طول‌ چند دهة‌ گذشته‌، آمار دقيق‌ و منسجمي‌ از بيرانونها تهيه‌ نشده‌ است‌. اكنون‌ ايلات‌ از هم‌ پاشيده‌ شده‌اند و رعايا يا هُمساها، برخلاف‌ گذشته‌، از بيرانونها تبعيت‌ نمي‌كنند. بنابراين‌، برخلاف‌ گذشته‌، اگر آماري‌ تهيه‌ شود، منحصر به‌ بيرانونهاي‌ اصلي‌ يعني‌ تبار بيران‌ خواهد بود. شاخة‌ مال‌ قباد از اين‌ شعبه‌پرجمعيت‌ترين‌ گروه‌ و مشتمل‌ برخوانين‌ بيرانون‌ است‌.منطقة‌ گرمسيري‌ بيرانونها در پشتكوه‌ لرستان‌ قرار دارد كه‌ فعلاً استان‌ ايلام‌ ناميده‌ مي‌شود. گروهي‌ از بيرانونها (تيرة‌ زيدعلي‌) در ماژين‌ در دامنة‌ كبيركوه‌، و عده‌اي‌ در حُسينه‌ (منطقة‌ گرمسيري‌ بهاروند) يكجانشين‌ شده‌اند. ييلاق‌ بيرانونها منطقة‌ پهناوري‌ بين‌ خرم‌آباد و بروجرد است‌. اين‌ منطقه‌ شامل‌ بخش‌ چقلوندي‌، قسمتي‌ از سيلاخور، قسمتهايي‌ از بخش‌ زاغه‌ و بالاخره‌ ريمله‌، اسكين‌ و جز آن‌ است‌. افزون‌ بر اين‌، بيشتر بيرانونها هم‌ اكنون‌ در خرم‌آباد زندگي‌ مي‌كنند.منابع‌: محمودبن‌ هدايت‌الله‌ افوشته‌يي‌، نقاوة‌ الا´ثارفي‌ذكر الاخيار ، چاپ‌ احسان‌ اشراقي‌، تهران‌ 1350 ش‌؛ احمد اميراحمدي‌، اسناد نخستين‌ سپهبد ايران‌ ، چاپ‌ سيروس‌ سعدونديان‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ حميد ايزدپناه‌، آثار باستاني‌ و تاريخي‌ لرستان‌ ، ج‌ 2، تهران‌ 1355 ش‌؛ جغرافياي‌ لرستان‌: پيشكوه‌ و پشتكوه‌ ، چاپ‌ سكندر امان‌اللهي‌ بهاروند، خرم‌آباد 1370 ش‌؛ هنري‌ كرزيك‌ راولينسون‌، سفرنامة‌ راولينسون‌: گذر از زهاب‌ به‌ خوزستان‌ ، ترجمة‌ سكندر امان‌اللهي‌ بهاروند، تهران‌ 1362 ش‌؛ علي‌ رزم‌آرا، جغرافياي‌ نظامي‌ ايران‌: لرستان‌ ، تهران‌ 1320 ش‌؛ محسن‌ روستايي‌، «ايلات‌ و طوايف‌ لر: گزارش‌ 1306»، شقايق‌ ، سال‌ 1، ش‌ 1 (بهار 1376)؛ علي‌محمد ساكي‌، جغرافياي‌ تاريخي‌ و تاريخ‌ لرستان‌ ، خرم‌آباد ] تاريخ‌ مقدمه‌ 1343 ش‌ [ ؛ محمد شاه‌بختي‌، عمليات‌ لرستان‌: اسناد سرتيپ‌ محمدشاه‌بختي‌، 1303 و 1306 شمسي‌ ، چاپ‌ كاوه‌ بيات‌، تهران‌ ] 1373 ش‌ [ ؛ صديق‌ صفي‌زاده‌، دانشنامة‌ نام‌آوران‌ يارسان‌ ، تهران‌ 1376 ش‌؛ ژوانس‌ فووريه‌، سه‌ سال‌ در دربار ايران‌ ، ترجمة‌ عباس‌ اقبال‌ آشتياني‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ جلال‌الدين‌ محمد منجم‌ يزدي‌، تاريخ‌ عباسي‌، يا، روزنامة‌ ملاّ جلال‌ ، چاپ‌ سيف‌الله‌ وحيدنيا، تهران‌ 1366 ش‌؛ عبدالغفاربن‌علي‌محمد نجم‌الدوله‌، سفرنامة‌ خوزستان‌ ، چاپ‌ محمد دبيرسياقي‌، تهران‌ 1341 ش‌؛ محمدرضا واليزاده‌ معجزي‌، «ايل‌بيرانوند»، سالنامة‌ دبيرستان‌ بهار ( خرم‌آباد )، (1347 ش‌)؛H. C. Robino, Les tribus du Luristan, medailles de Qajars, Paris 1916; A. T. Wilson, Military report on S. W. Persia , Simla, India 1912.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سكندر امان‌اللهي‌ بهاروند

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ
وضعیت انتشار
  • چاپ نشده