پل
معرف

پل‌ ، طاق‌ و گذرگاهي‌ براي‌ عبور از رودخانه‌، درّه‌، خندق‌ و ساير عوارض‌ عميق‌ طبيعي‌.

متن


پل‌ ، طاق‌ و گذرگاهي‌ براي‌ عبور از رودخانه‌، درّه‌، خندق‌ و ساير عوارض‌ عميق‌ طبيعي‌. واژه پل‌ كه‌ در پهلوي‌ به‌ صورت‌ Puhl آمده‌، در زبان‌ فارسي‌ به‌ صورت‌ پول‌ نيز به‌كار رفته‌ است‌ (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به دهخدا، ذيل‌ «پول‌»). در زبان‌ عربي‌ واژه‌هاي‌ جِسر و قنطره‌ به‌ معناي‌ پل‌ است‌؛ با اينكه‌ لغت‌شناسان‌ عرب‌ اين‌ دو واژه‌ را به‌ يك‌ معنا گرفته‌اند، در عين‌حال‌ تفاوتهايي‌ هم‌ ميان‌ آنها گذاشته‌اند و قنطره‌ را به‌ معناي‌ پل‌ سنگي‌ يا آجريِ (قوس‌دار) گرفته‌اند (ابن‌منظور، «قنطر»؛ سياح‌، ذيل‌ «قنطره‌»). علاوه‌ بر اين‌، قنطره‌ گاه‌ به‌ معني‌ مجراي‌ آب‌، سدّ و قلعه‌ هم‌ به‌كار رفته‌ است‌ ( د.اسلام‌ ، چاپ‌دوم‌، ذيل‌ «قنطره‌»). در متون‌ تاريخي‌ و جغرافيايي‌ معمولاً جسر به‌ معناي‌ پلهاي‌ قايقي‌ يا چوبي‌ به‌ كار رفته‌ است‌ و احتمالاً از همين‌روست‌ كه‌ برخي‌ از محققان‌ تصريح‌ كرده‌اند كه‌ جسر به‌معناي‌ پل‌ زورقي‌ يا چوبي‌ است‌ (لسترنج‌، ص‌۶۳، پانويس‌ ۲؛ د.اسلام‌ ، همانجا). شگفت‌ آنكه‌ در يكي‌ از منابع‌ جغرافياييِ قرن‌ هشتم‌ از پلي‌ در مصر با نام‌ «قنطره الجسر» ياد شده‌است‌ ( د.اسلام‌ ، همانجا). همچنين‌به‌سبب‌ سلطه عثمانيهابر سرزمينهاي‌ عربي‌، لفظ‌ تركي‌ كوپري‌ هم‌ در اين‌ كشورها تا امروز رواج‌ دارد. امروزه‌ در زبان‌ عربي‌ به‌ قايقهايي‌ كه‌ براي‌ پل‌سازي‌ به‌كار مي‌روند جساريه (از ماده جسر) مي‌گويند (ديوه‌جي‌، ص‌۱۱۵)؛ بااينهمه‌، نويسندگان‌ قديم‌ و جديد گاه‌ به‌ جاي‌ قنطره‌ واژه جسر را به‌ كار برده‌اند، چنانكه‌ پل‌ قوسيِ معروفي‌ را كه‌ يزيدبن‌ عبدالملك‌ در ۱۲۵ بر سرراه‌ اَذَنه‌ و مَصّيصَه‌ ساخته‌و معتصم‌ آن‌ را بازسازي‌ كرده‌ جسرالوليد خوانده‌اند (ابن‌صاحب‌الصلاه، ص‌۳۷۰؛ ياقوت‌حموي‌، ذيل‌ «جسرالوليد»؛ بلاذري‌، قسم‌۱، ص‌۱۹۹؛ سالم‌، ج‌۱، ص‌۱۹۷؛ اخبار مجموعه ، ص‌ ۳۰ـ۳۱).



احتمالاً قديمترين‌ و ابتدايي‌ترين‌ شكل‌ پل‌ به‌ زماني‌ بازمي‌گردد كه‌ بشر توانست‌ با استفاده‌ از تنه درختان‌ و سنگهاي‌ بزرگ‌، امكان‌ عبور از نهرها و درّه‌ها و مَسيلها را فراهم‌ آورد. ازينرو ساخت‌ پل‌ و استفاده‌ از آن‌ در مناطق‌ كوهستاني‌ و داراي‌ عوارض‌ طبيعي‌، بيش‌ از نواحي‌ مسطّح‌ و كويري‌ معمول‌ بوده‌ است‌. اما پلهاي‌ واقعي‌ از وقتي‌ شكل‌ گرفتند كه‌ تكيه‌گاه‌ و پايه‌هاي‌ پل‌ ابتدا آماده‌ مي‌شد و سپس‌ يك‌ تخته‌سنگ‌ يا چند تير چوبي‌ را بر روي‌ دو پايه‌ مي‌نهادند و روي‌ آنها را تخته‌پوش‌ مي‌كردند ( رجوع كنيد به هيل‌، ص‌۱۴۹). حالت‌ طرّه‌اي‌ پايه‌هاي‌ اين‌ پلها كه‌ موجب‌ كم‌شدن‌ فاصله دهانه‌ مي‌شده‌ است‌، احتمالاً فكر ساخت‌ پلهاي‌ قوسيِ يك‌ دهانه‌ و سپس‌ چنددهانه‌ را پديد آورده‌ است‌. در عين‌ حال‌، وجود پاره‌اي‌ مشكلات‌ و محدوديتها در ساخت‌ اين‌ نوع‌ پلها، استفاده‌ از انواع‌ ديگر پلها، از قبيل‌ پلهاي‌ قايقي‌ و زورقي‌ و شناور و پلهاي‌ معلق‌، را بويژه‌ براي‌ عبور از رودخانه‌هاي‌ عريض‌ ضروري‌ مي‌ساخت‌. فقدان‌ امكانات‌ نگهداري‌ و نيز جريان‌ سيل‌ و طغيان‌ آب‌، موجب‌ انهدام‌ و نابودي‌ بسياري‌ از پلها بوده‌ است‌. با اينهمه‌، بقاياي‌ برخي‌ از آنها بويژه‌ پلهاي‌ قوسي‌ امكان‌ بررسي‌ صنعت‌ پل‌سازي‌ پيشينيان‌ را كمابيش‌ ممكن‌ مي‌سازد. چنانكه‌ اشارات‌ منابع‌ قديم‌ به‌ انواع‌ ديگر پلها نيز تصوير نسبتاً جامعي‌ از آنها ارائه‌ مي‌كند.



پلهاي‌ قايقي‌/ زورقي‌/ شناور. ساخت‌ اين‌ نوع‌ پلها در آبهاي‌ راكد كار ساده‌اي‌ است‌، اما درصورت‌ جريان‌ آب‌، بايد قايقراناني‌ ماهر به‌ كار گرفته‌ شوند تا بتوانند قايقها را در فواصل‌ مناسب‌ در جاي‌ خود ثابت‌ نگه‌ دارند تا امكان‌ گذاشتن‌ تير و تخته‌ بر روي‌ آنها فراهم‌ شود. در مواقع‌ شدت‌ جريان‌ آب‌، براي‌ نگاه‌ داشتن‌ پل‌ شناوربر جاي‌ خود، در عرض‌ رودخانه‌ زنجير يا طناب‌ محكمي‌ مي‌كشند و دو سر آن‌ را در دو سوي‌ رودخانه‌ به‌ تكيه‌گاهي‌ محكم‌ مي‌بندند. گاه‌ براي‌ محكم‌كاري‌، كابل‌ يا زنجير ديگري‌ نيز در جهت‌ جريان‌ آب‌ به‌ همان‌ ترتيب‌ مي‌كشند، آنگاه‌ قايقها را يكايك‌ به‌ آن‌ زنجيرها مي‌بندند (همان‌، ص‌۱۵۴).



پلهاي‌ قايقي‌ معايب‌ و مشكلاتي‌ نيز داشته‌ است‌ كه‌ دشواري‌ نگهداري‌ مداوم‌، آسيب‌ ديدن‌ از سيل‌ و ايجاد مانع‌ بر سر راه‌ آمد و شدِ قايقها و كشتيها از جمله آنها بوده‌ است‌ (همانجا)؛ با اينهمه‌، ساخت‌ اين‌ نوع‌ پلها بر ساخت‌ پلهاي‌ قوسي‌ ترجيح‌ داشته‌، زيرا كم‌هزينه‌تر بوده‌ و در مدت‌ كوتاهتر به‌ بهره‌برداري‌ مي‌رسيده‌ و نياز به‌ عمليات‌ اجرايي‌ و مهندسي‌ دشوار در عمق‌ آبها نداشته‌ است‌ (قس‌، همان‌، ص‌ ۱۵۱).



گرچه‌ منابع‌، سابقه استفاده‌ از پلهاي‌ قايقي‌ را به‌ قرن‌ نهم‌ پيش‌ از ميلاد مي‌رسانند (همانجا)، ولي‌ چنين‌ سازه‌هايي‌ بايد سابقه‌اي‌ بسيار دورتر داشته‌ و خيلي‌زود تكامل‌ يافته‌ باشد، بويژه‌ كه‌ احداث‌ انواع‌ ديگر پل‌ بر روي‌ رودخانه‌هاي‌ عريض‌ و عميق‌ كار ساده‌اي‌ نبوده‌ است‌. شايد علت‌ كم‌اعتنايي‌ منابع‌ به‌ ذكر نامهاي‌ پلهاي‌ شناور در دوره پيش‌ از اسلام‌، آن‌ باشد كه‌ اين‌ نوع‌ پلها معمولاً بسرعت‌ ويران‌ مي‌شده‌ و جاي‌ خود را به‌ پلهاي‌ ديگر مي‌داده‌اند. در هر حال‌، در دوره اسلامي‌ پلهاي‌ قايقي‌ را مي‌توان‌ قديمترين‌ پلها دانست‌ كه‌ ساخت‌ آنها با تاريخ‌ فتوحات‌ مسلمانان‌ پيوند تنگاتنگ‌ دارد. اين‌ نوع‌ پلها، كه‌ شايد بتوان‌ آنها را پلهاي‌ موقّت‌ نيز ناميد، بر سر راه‌ سپاهيان‌ اسلام‌ ساخته‌ مي‌شد و كاملاً جنبه كاربردي‌ داشت‌ و فاقد عناصر تزييني‌ بود. كهنترين‌ اين‌ نوع‌ پلها كه‌ از لحاظ‌ تاريخي‌ شهرت‌ و اهميت‌ دارد، پلي‌ است‌ كه‌ در سال‌ ۱۳ در نبرد قسّالناطف‌ بر رود فرات‌ بسته‌ شد و آن‌ جنگ‌ را به‌ نام‌ اين‌ پل‌ «يوم‌الجسر» خواندند. بنابر روايتي‌، اين‌ پل‌ از قديم‌ برقرار بوده‌ و مردم‌ حيره‌ از آن‌ عبور مي‌كرده‌اند و فرمانده‌ سپاه‌ مسلمانان‌، ابوعبيد ثقفي‌، آن‌ را تعمير كرده‌ و سپاهيانش‌ را از آن‌ گذرانده‌ است‌ (بلاذري‌، قسم‌۲، ص‌۳۰۸ـ ۳۰۹). به‌ گفته طبري‌ (ج‌۳، ص‌۳۴۳، ۳۴۶، ۴۵۶)، اين‌ پل‌ را بُصْبُهْري‌بن‌ صلوباي‌ سوادي‌ كه‌ در ۱۲ هجري‌ با خالدبن‌وليد پيمان‌ صلح‌ و پرداخت‌ جزيه‌ بسته‌ بود، براي‌ مسلمانان‌ ساخت‌. پس‌ از عبور سپاهيان‌ به‌شرق‌ فرات‌، پل‌ قطع‌ شد تا آنان‌، نااميد از امكان‌ عقب‌نشيني‌، سرسختانه‌ در برابر دشمن‌ بجنگند، اما پس‌ از كشته‌شدن‌ چند هزارتن‌ از مسلمانان‌، چندتن‌ از ايشان‌ دوباره‌ پل‌ را بستند و باقيمانده سپاه‌ را به‌ غرب‌ رود فرات‌ بازگرداندند (همان‌، ج‌۳، ص‌۴۵۵). در سالهاي‌ بعد نيز فاتحان‌مسلمان‌از مهارت‌ بوميان‌ براي‌ پل‌سازي‌ بهره‌ مي‌گرفته‌اند، چنانكه‌ پس‌ از مرگ‌ بُصْبُهري‌ در سال‌ ۱۵، بسطام‌، دهقان‌ بُرس‌، با فرمانده‌ سپاه‌ مسلمانان‌، زهرهبن‌ حَوِيَّه‌، پيمان‌بست‌ و پلهايي‌براي‌ او ساخت‌ (همان‌،ج‌۳، ص‌۶۲۰). به‌نوشته حمدالله‌مستوفي‌ (ص‌۸۸) در همين‌ سال‌ بكربن‌ عبدالله‌، از صحابه پيامبر صلّي‌اللّه‌عليه‌وآله‌و سلّم‌، پل‌ خدا آفرين‌ را بر روي‌ ارس‌ ساخت‌. با اينكه‌ وي‌ نوع‌ اين‌ پل‌ را تعيين‌ نكرده‌، اما تلاش‌ براي‌ تعيين‌ آن‌ ضرورتي‌ ندارد، چرا كه‌ اولاً در كتب‌ رجال‌ و تاريخ‌ اشاره‌اي‌ به‌ سفر بكربن‌عبدالله‌ به‌ آذربايجان‌ نشده‌ است‌، ثانياً توجه‌ به‌ سير تاريخي‌ فتوحات‌ اسلامي‌ و مسير حركت‌ مجاهدان‌ مسلمان‌، امكان‌ قبول‌ اين‌ خبر را كاملاً منتفي‌ مي‌كند.



از همان‌ قرون‌ نخستين‌اسلامي‌، استفاده‌ از پلهاي‌ شناور، بويژه‌ در برخي‌از شهرها كه‌ رودهاي‌ بزرگ‌ از كنار يا وسط‌ آنها مي‌گذشت‌، مانند بغداد و موصل‌ و قاهره‌، بسيار رواج‌ يافت‌. از آغاز بناي‌ بغداد، پلهايي‌ بر روي‌ دجله‌ و منشعبات‌ آن‌ ساخته‌ شد كه‌ بر اثر حوادث‌ طبيعي‌ و جنگها دچار تحوّلاتي‌ گرديد. نخستين‌ پلي‌ كه‌ در روزگار منصور، سازنده بغداد، بر دجله‌ ساختند، جسر كبير بود و سپس‌ پل‌ شَمّاسيّه‌ در شمال‌ آن‌ و پلي‌ نيز در جنوب‌ آن‌ ساخته‌ شد. پس‌ از كشته‌ شدن‌ امين‌ (۱۹۸) پل‌ شَمّاسيّه‌ متروك‌ ماند. در ۳۵۰ معزالدوله‌ در باب‌ الشَّمّاسيّه‌ پلي‌ بر دجله‌ ساخت‌. چند سال‌ بعد، پل‌ بيمارستان‌ عضدي‌ يا به‌ قول‌ مقدسي‌ (ص‌۱۲۰) جسر باب‌الطاق‌ ساخته‌ شد. در ۳۶۹ به‌ دستور عضدالدوله‌ چند پل‌ كه‌ در آستانه ويراني‌ بود، بازسازي‌ شد. همچنين‌ قايقهاي‌ بزرگ‌ و مقاومي‌ به‌ زير جسر كبير انداختند و بر عرض‌ پل‌ افزودند و دو جانب‌ پل‌ را نرده‌كشي‌ كردند و نگهباناني‌ بر آن‌ گماردند (مسكويه‌، ج‌۲،ص‌۴۰۶). در ۳۸۳ بهاءالدوله‌ديلمي‌ پلي‌ بين‌ مصبّ نهر عيسي‌ در غرب‌ و سوق‌الثلاثا و در شرق‌ دجله‌ ساخت‌. در اين‌ وقت‌ دجله‌ داراي‌ سه‌ پل‌ بوده‌ است‌: جسر كبير، پل‌ شَمّاسيّه‌ (مُعزّيه بعدي‌)



 



و پل‌ سوق‌الثلاثاء. اما در اواخر حكومت‌ آل‌بويه‌ فقط‌ دو پل‌ سوق‌الثلاثاءو باب‌الطاق‌ دايربوده‌است‌ (جواد و سوسه‌، ص‌۱۴۹). در ۴۴۸ پل‌ باب‌الطاق‌ را به‌ مشرعه روايا و مشرعه حَطّابين‌ منتقل‌ كردند. اين‌ پل‌ در ۴۵۰ در پي‌ شورش‌ بساسيري‌ * متروك‌ ماند. از وضع‌ پلهاي‌ دجله‌ تا زمان‌ مسترشد (۵۱۲ ـ۵۲۹)اطلاعي‌ در دست‌ نيست‌، اما در اين‌ زمان‌ تنها پل‌ سوق‌الثلاثاء داير بود كه‌ دو بار، در ۵۲۵ و ۵۳۰، به‌ باب‌الغَرَبَه منتقل‌ شد. در ۵۷۰ بنفشه‌ كنيز مستضي‌ءبالله‌ پل‌ جديدي‌ در باب‌القُرَيّه ساخت‌ و پل‌ كهنه‌ دوباره‌ به‌محل‌ پلِسوق‌الثلاثاء منتقل‌ شد (همان‌، ص‌۱۹۱ـ ۱۹۲). در روزگار ناصر (۵۷۵ ـ۶۲۲) پلهاي‌ سوق‌الثلاثاء و باب‌القُرَيَّه داير بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌۱۹۲). ظاهر عباسي‌ (حك  : ۶۲۲ـ ۶۲۳) نيز در سوق‌السلطان‌ پلي‌ ساخت‌ (همانجا). ابن‌بطوطه‌ از دو پل‌ در بغداد ياد كرده‌، اما نام‌ آنها را ذكر نكرده‌ است‌ (ج‌۱، ص‌۲۳۲). ابن‌جبير در قرن‌ ششم‌ از پلي‌ قايقي‌ بر آبراهه‌اي‌ نزديك‌ بغداد ياد كرده‌ كه‌ از كشتيهاي‌ به‌ هم‌ پيوسته‌ تشكيل‌ شده‌ و از دو سو با زنجيرهاي‌ آهنين‌ به‌ تيرچوبي‌ محكم‌ و بزرگي‌ در ساحل‌ بسته‌ شده‌ بوده‌ است‌ (ص‌۱۷۳). وي‌ همچنين‌ از پلي‌ مشابه‌ بر رود فرات‌ در حلّه‌ ياد مي‌كند (ص‌۱۶۹) كه‌ ظاهراً همان‌ است‌ كه‌ ابن‌بطوطه‌ آن‌ را ديده‌ و وصف‌ كرده‌ است‌ (ج‌۱، ص‌۲۳۳).



پل‌ موصل‌ نيز از جمله پلهاي‌ قايقي‌ پراهميت‌ در دوره اسلامي‌ است‌ كه‌ پيش‌ از ايجاد آن‌، قايق‌ تنها وسيله ارتباطي‌ ميان‌ موصل‌ و سرزمين‌ نينوا، واقع‌ در شرق‌ دجله‌، بوده‌ است‌ (ديوه‌جي‌، ص‌۱۱۰). در اوايل‌ قرن‌ دوم‌ مروان‌بن‌محمد (آخرين‌ خليفه اموي‌) پل‌ موصل‌ را ساخت‌ (همان‌، ص‌ ۱۱۱؛ ياقوت‌ حموي‌، ذيل‌ «موصل‌»). مردم‌ موصل‌ هنگام‌ طغيان‌ رود يا براي‌ بستن‌ راه‌ مهاجمان‌، با گشودن‌ بندهاي‌ پل‌ در كرانه شرقي‌ دجله‌، پل‌ را در موازات‌ كرانه غربي‌ قرار مي‌دادند (ديوه‌جي‌، ص‌۱۱۱ و پانويس‌ ۲۲) چنانكه‌ در جنگي‌ كه‌ در ۱۲۸ در حوالي‌ موصل‌ ميان‌ مروان‌بن‌ محمد و شيبان‌بن‌عبدالعزيز يَشكُري‌ خارجي‌ روي‌ داد، شيبان‌ از اين‌ پل‌ گذشت‌ و وارد موصل‌ شد و مروان‌ كه‌ با قطع‌ پل‌ مواجه‌ شد نتوانست‌ او را تعقيب‌ كند (ازدي‌، ص‌۷۲ـ ۷۵). اين‌ پل‌ مانند بسياري‌از پلهاي‌ ديگر دري‌ (در قسمت‌ غربي‌) داشته‌ كه‌ افراد موثق‌ و مطمئن‌ از آن‌ مراقبت‌ مي‌كرده‌اند و در صورت‌ لزوم‌ آن‌ را مي‌بسته‌اند (ديوه‌جي‌، ص‌ ۱۱۱؛ نيز رجوع كنيد به ازدي‌، ص‌۱۳۳). اين‌ پل‌ كه‌ جسر قديم‌ نام‌ داشته‌، تا قرن‌ ششم‌ تنها راه‌ اتصال‌ ميان‌ دو سوي‌ موصل‌ بوده‌است‌ (ديوه‌جي‌، ص‌۱۱۹). از وضع‌ اين‌پل‌ در قرون‌بعد اطلاعي‌ دردست‌ نيست‌، اما در دوره‌هاي‌ متأخرتر سياحان‌ فرنگي‌ آگاهيهايي‌ درباره آن‌ به‌ دست‌ داده‌اند. در ۹۸۲ لئوناردو راوولف‌ براي‌ رفتن‌ به‌ موصل‌ از اين‌ پل‌ عبور كرد (ديوه‌جي‌، ص‌۱۱۳ـ۱۱۴). به‌ گفته ادوارد آيوز در ۱۱۷۲، پل‌ موصل‌ بر نوزده‌ زورق‌ بسته‌ شده‌بود و به‌ پلي‌ قوسي‌ با چند دهانه‌ كه‌ از سطح‌ جسر كمي‌ مرتفعتر بوده‌ و بر مجراي‌ نهرهاي‌ منشعب‌ از دجله‌ بنا شده‌ بود، متصل‌ بوده‌ است‌ (همان‌، ص‌۱۱۴). اين‌ راه‌ ارتباطي‌ در ۱۲۰۶ هم‌ داير بوده‌، اما به‌ هنگام‌ طغيان‌ آب‌ به‌ جاي‌ پل‌ از قايق‌ براي‌ آمد و شد استفاده‌ مي‌كرده‌اند (همانجا). در ۱۲۳۱، با آنكه‌ دو سوي‌ پل‌ زورقي‌ به‌ زنجيرهاي‌ آهنين‌ بسته‌ شده‌ بود، چون‌ قايقها محكم‌ به‌ يكديگر بسته‌ نبودند، بر اثر امواج‌ به‌ حركت‌ درمي‌آمدند. شش‌ سال‌ بعد كه‌ ريج‌ از موصل‌ ديدن‌ كرد، اين‌ پل‌ متشكل‌ از ۲۱ قايق‌ و به‌ طول‌ ۳۰۵ قدم‌ بوده‌ است‌ و به‌ يك‌ قطعه‌ خشكي‌ كه‌ طولش‌ ۱۴۰ قدم‌ مي‌شده‌، اتصال‌ داشته‌ و به‌ پل‌ سنگي‌ ۱۶ دهانه‌ به‌ طول‌ ۵۱۲ متر مي‌پيوسته‌ است‌. به‌ گفته او هنگام‌ طغيان‌ آب‌، پل‌ زورقي‌ را به‌ پل‌ سنگي‌ متصل‌ مي‌كردند (همان‌، ص‌ ۱۱۴ـ۱۱۵).



درباره پلهاي‌ قايقي‌ در ايران‌ اطلاع‌ زيادي‌ در دست‌ نيست‌، اما معلوم‌ است‌ كه‌ بر رودخانه‌هاي‌ خوزستان‌ و نيز رود هلمند در سيستان‌ پلهاي‌ شناور بسته‌ مي‌شده‌ است‌ (هيل‌، ص‌۱۵۵). در ۴۰۸ كه‌ سلطان‌محمود به‌ كمك‌ قدرخان‌ به‌ سوي‌ ارسلان‌خان‌ لشكر كشيد، براي‌ عبور از جيحون‌ پلي‌ قايقي‌ ساخت‌ وقايقها را با زنجير به‌ هم‌ متصل‌ كرد. اين‌ شيوه‌ پيش‌ از اين‌ شناخته‌ نبود (ابن‌اثير، ج‌۹، ص‌۲۹۸) و يكي‌ از نوآوريهاي‌ شگفت‌ فنّي‌ را نشان‌ مي‌داد (اشپولر، ج‌۲، ص‌۲۶۷). دو قرن‌ پس‌ از آن‌ تشان‌ته‌اونگ‌، جهانگرد چيني‌، چنين‌ پلي‌ را بر رود سيحون‌ (چاچ‌) مشاهده‌ كرد (متز، ج‌۲، ص‌۵۲۹). در ۶۱۸ جهانگرد چيني‌ ديگري‌ به‌ نام‌ چانگ‌چون‌ پلهاي‌ شناور زيادي‌ ديده‌ كه‌ يكي‌ از آنها بر جيحون‌ زده‌ شده‌ بوده‌ و سازنده آن‌ چانگ‌ جونگ‌ ، مهندس‌ ارشد جغتاي‌ پسر چنگيزخان‌، بوده‌ است‌ (هيل‌، همانجا).



در مصر نيز پلهاي‌ قايقي‌ رواج‌ بسيار داشت‌. وجود شهرهاي‌ متعدد در كرانه‌هاي‌ نيل‌ و لزوم‌ ارتباط‌ ميان‌ آنها و طغيان‌ فراوان‌ رود، ساخت‌ و نگهداري‌ پل‌ را به‌ مشغله‌اي‌ دايمي‌ براي‌ فرمانروايان‌ مصر و نيز ساكنان‌ هر ناحيه‌ تبديل‌ كرده‌ بود. ابن‌مماتي‌ (متوفي‌ ۶۰۶) بيش‌ از يكصد پل‌ از پلهاي‌ مصر را برشمرده‌ كه‌ بر رود نيل‌ ساخته‌ شده‌ بوده‌ است‌ (ص‌۲۰۶ـ۲۱۷). ادريسي‌ از دو پل‌ فسطاط‌ نام‌ برده‌ كه‌ يكي‌ با حدود سي‌ و ديگري‌ با حدود شصت‌ قايق‌ ساخته‌ شده‌ بود. يك‌ سوي‌ اين‌ پل‌ به‌ شط‌ معروف‌ به‌ الجيزه‌ وصل‌ بود (ج‌۱، ص‌۳۲۳). مقريزي‌ در سده نهم‌ از دو پل‌ قايقي‌ ميان‌ فسطاط‌ و جزيره روضه‌ و پلي‌ بين‌ روضه‌ و جزيره‌اي‌ ديگر سخن‌ گفته‌ كه‌ هركدام‌ از سي‌ قايق‌ تشكيل‌ شده‌ بوده‌ است‌ (ج‌۱، ص‌۶۱).



برخي‌ منابع‌، پلهاي‌ مصر را به‌ اعتبار متولّيِ ساخت‌ پلها و نيز استفاده‌كنندگان‌ از آنها به‌ دو دسته‌ «سلطاني‌» و «بَلَدي‌» تقسيم‌ كرده‌اند. پلهاي‌ سلطاني‌ عام‌المنفعه‌ بوده‌ و احتمالاً براي‌ ارتباط‌ شاهراهها يا شهرهاي‌ مهم‌ ساخته‌ مي‌شده‌ و ساخت‌ آنها را سلطان‌ بر عهده‌ داشته‌ است‌. هزينه نگهداري‌ و مرمت‌ اين‌ پلها از طريق‌ عوارض‌ معيني‌ كه‌ عوامل‌ ديواني‌ از رهگذران‌ دريافت‌ مي‌كرده‌اند، تأمين‌ مي‌شده‌ است‌. اما پلهاي‌ بلدي‌ ويژه ناحيه معيني‌ بوده‌ و وظيفه ساخت‌ و نگهداري‌ و ترميم‌ آنها را تيولداران‌ هر ناحيه‌ برعهده‌ داشته‌اند (ابن‌مماتي‌، ص‌۲۳۲ـ۲۳۳). از رسمهاي‌ رايج‌ آن‌ بود كه‌ چون‌ اقطاع‌داري‌ براي‌ ساختِ پلي‌، پولي‌ خرج‌ مي‌كرد و سپس‌ اقطاع‌دار ديگر جايش‌ را مي‌گرفت‌، هزينه ساخت‌ پل‌ به‌ او مسترد مي‌شد (همان‌، ص‌ ۲۳۳). بنابراين‌ اقطاع‌داران‌ ــ بي‌انديشه آينده‌ و بدون‌ نگراني‌ از فايده هزينه‌هاي‌ پل‌سازي‌ ــ همواره‌ در ايجاد و مرمت‌ پلها مي‌كوشيدند.



پلهاي‌ معلّق‌. براي‌ ساختن‌ اين‌ پلها معمولاً شش‌ رشته‌ بامبو (خيزران‌) را در فاصله كوتاهي‌ از يكديگر در دو سوي‌ رود محكم‌ مي‌بستند، سپس‌ بر روي‌ آنها در جهت‌ عرض‌ تخته‌هاي‌ ضخيم‌ مي‌گذاشتند و، براي‌ جلوگيري‌ از سقوط‌ عابران‌، طنابهايي‌ در دو سوي‌ پل‌ مي‌كشيدند. اين‌ پلها نه‌ مثل‌ پلهاي‌ چوبي‌، افقي‌ و مستقيم‌ بودند و نه‌ مانند پلهاي‌ قوسي‌ بودند كه‌ گاهي‌ به‌ سمت‌ بالا انحنا مي‌يافتند، بلكه‌ برعكس‌، به‌ هنگام‌ عبور عابر به‌ طور طبيعي‌ به‌ سمت‌ پايين‌ انحنا پيدا مي‌كردند. ازينرو شايد بتوان‌ اين‌ پلها را پلهاي‌ قوس‌ زنجيري‌ ناميد (هيل‌، ص‌۱۵۸).



يك‌ منبع‌چيني‌ كه‌ در حدود ۹۰ ميلادي‌ نوشته‌ شده‌ است‌، از اين‌ نوع‌ پل‌ در كوهستانهاي‌ هندوكش‌ ياد مي‌كند و رواج‌ آن‌ را ناشي‌ از وجود تنگه‌ها و دره‌هاي‌ عميق‌ منطقه‌ مي‌داند. براساس‌ همين‌ رويكرد است‌ كه‌ جوزف‌ نيدهام‌ هندوكش‌ را به‌ معناي‌ گذرگاهها يا معابر معلّق‌ مي‌داند. در دوره اسلامي‌ نيز اين‌ پلها در آسيـاي‌ مركزي‌ رواج‌ داشتـه‌اند (هيـل‌، همانجا).



 



پلهاي‌ طرّه‌اي‌ و تيري‌ . اين‌ پلها در ابتداييترين‌ شكل‌ خود از يك‌ يا چند تير چوبي‌ بر روي‌ آبراهه‌ يا درّه‌اي‌ باريك‌ تشكيل‌ مي‌شد، اما ضرورت‌ عبور از رودهاي‌ بسيار   عريض‌ كه‌ يك‌ چوب‌ از عرض‌ آن‌ كوتاهتر بود موجب‌ شد كه‌ براي‌ ساخت‌ پلهاي‌ چوبي‌، پايه‌هاي‌ آماده آنها را چنان‌ برآورند تا فاصله ميان‌ دو جانب‌ رود كمتر شود و بتوان‌ تيرهاي‌ چوبي‌ را روي‌ آنها نهاد. از همين‌رو محققان‌ اين‌ پلها را پلهاي‌ طرّه‌اي‌ ناميده‌اند و در واقع‌ شكل‌ واقعي‌ و تكامل‌ يافته پلهاي‌ چوبي‌ از همين‌ جا آغاز مي‌شود ( رجوع كنيد به هيل‌، ص‌ ۱۵۱). براي‌ ساخت‌ اين‌ پلها معمولاً نقاطي‌ از رودخانه‌ انتخاب‌ مي‌شد كه‌ داراي‌ عرض‌ باريك‌ و دست‌كم‌ يك‌ كرانه آن‌ از جنس‌ سنگهاي‌ سخت‌ باشد (همان‌، ص‌۱۵۳). هيل‌ (ص‌   ۱۵۱ـ ۱۵۲) شرح‌ و تصويري‌ از پلي‌ طرّه‌اي‌ در افغانستان‌ ارائه‌ كرده‌ است‌. در اين‌ پل‌، پنج‌ تيركِ پنج‌ متري‌ در عرضِ بستر رود و به‌ فاصله حدود ۵ر۱ متري‌ از يكديگر بر تخته اُفقي‌ «زيرسري‌» كه‌ همتراز زمين‌ است‌، به‌ طور عمودي‌ نصب‌ شده‌ است‌ و پيرامون‌ تيركها را تا ارتفاع‌ حدود ۷ر۱ متري‌ با سنگ‌ و ملاط‌ بالا آورده‌ و تيركها را محصور كرده‌اند. سپس‌ با چوبهاي‌ سه‌ شاخه‌ كه‌ در ملاط‌ فرو برده‌اند، تيركها را محكم‌ كرده‌اند. آنگاه‌ تخته‌هاي‌ زير سري‌ ديگر در ارتفاع‌ ۷ر۱ متري‌ پايه‌ گذاشته‌ و سپس‌ اولين‌ رديف‌ تيرهاي‌ پايه پل‌ را كه‌ ۸ تا ۱۲ متر طول‌ دارند از داخل‌ تيركها گذرانده‌اند. اين‌ تيرها حدود يك‌ متر از ديواره پيشاني‌ بيرون‌ زده‌ است‌. در عرض‌ اين‌ تيرها و در نزديك‌ انتهاي‌ آزاد هركدام‌ از آنها يك‌ آلت‌ افقي‌ با ميخهاي‌ چوبي‌ به‌ تيرها متصل‌ شده‌ است‌. آنگاه‌ روي‌ تيرها را با ملاط‌ و سنگ‌ پوشانده‌ و بر روي‌ آن‌ يك‌ رديف‌ ديگر از تيرها به‌ ترتيب‌ رديف‌ زيرين‌ چيده‌اند. بيرون‌زدگي‌ اين‌ رديف‌ حدود ۸۰ سانتيمتر بيش‌ از رديف‌ نخست‌ است‌. به‌ همين‌ ترتيب‌ رديفهاي‌ سوم‌ و چهارم‌ تيرها چيده‌ شده‌است‌. رديف‌ چهارم‌ حدود ۳ متر از پيشاني‌ پايه انتهايي‌ بيرون‌ زدگي‌ دارد. بدين‌سان‌، پايه‌ حالت‌ طرّه‌اي‌ به‌ خود مي‌گيرد. آنگاه‌ چهار تير اصلي‌ پل‌ را كه‌ سروته‌ آنها را برش‌ داده‌ و صاف‌ كرده‌اند، روي‌ دهانه‌ نهاده‌اند. فاصله ميان‌ اين‌ تيرها حدود ۸۰ سانتيمتر است‌ ( رجوع كنيد به تصوير بالا).



در اين‌ نوع‌ پلها كار احداث‌ پايه‌ها با احداث‌ ديوارهاي‌ خشكه‌چيني‌ در پيشاني‌ و پشت‌ تكميل‌ مي‌شود. پوسيدگي‌ نهايي‌ چوبها، بويژه‌ سه‌ شاخه‌هايي‌ كه‌ تيركهاي‌ عمودي‌ را مهار مي‌كنند و نيز آسيب‌پذيري‌ اين‌ نوع‌ پلها از سيل‌ موجب‌ كوتاهي‌ عمر آنها مي‌شود. از همين‌رو، در منابع‌ اسلامي‌ اشاره چنداني‌ بدانها نشده‌ است‌. به‌ نوشته ابن‌حوقل‌ (ص‌ ۲۴۹) در قرن‌ چهارم‌، بر روي‌ رود طاب‌، واقع‌ در مرز ميان‌ فارس‌ و خوزستان‌، پلي‌ چوبي‌ ساخته‌ شده‌ و ارتفاع‌ آن‌ از سطح‌ آب‌ ده‌ ذراع‌ بوده‌ است‌ (قس‌ متز، ج‌ ۲، ص‌ ۵۳۰، كه‌ اين‌ پل‌ را از نوع‌ پلهاي‌ معلق‌ دانسته‌ است‌). در اواخر قرن‌ ششم‌، مجاهدالدين‌ قيماز (متوفي‌ ۵۹۵) براي‌ كاستن‌ از ازدحام‌ بر پل‌ قايقي‌ موصل‌، يك‌ پل‌ چوبي‌ ساخت‌ كه‌ تا ۶۶۰ كه‌ به‌ دست‌ مغولها ويران‌ شد، داير بود (ديوه‌جي‌، ص‌ ۱۲۰). در ۶۱۸ كه‌ چانگ‌ چون‌ از راههاي‌ تيِن‌شان‌ به‌ ديدار چنگيز در سمرقند مي‌رفت‌، در طول‌ اين‌ مسير از بيش‌ از ۴۸ پل‌ چوبي‌ گذشت‌. پهناي‌ اين‌ پلها چنان‌ بود كه‌ دو گاري‌ در كنارِ هم‌ مي‌توانست‌ از روي‌ آن‌ بگذرد (هيل‌، ص‌۱۵۵).



پلهاي‌ قوسي‌. پلهاي‌ قايقي‌ باوجود مزايايي‌ كه‌ داشتند، چون‌ مانع‌ كشتيراني‌ مي‌شدند، در بسياري‌ از رودهاي‌ بزرگ‌ جاي‌ خود را به‌ پلهاي‌ قوسي‌ دادند. ساخت‌ پل‌ قوسي‌ تك‌ دهانه‌، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ سنگيني‌ پل‌ تنها بر كناره رود تحميل‌ شود، چندان‌ مشكل‌ نيست‌. اما ايجاد پلهاي‌ قوسي‌ چند دهانه‌ با مشكلات‌ مهمي‌ همراه‌ است‌ كه‌ عمده‌ترين‌ آنها تأمين‌ استحكام‌ و ثبات‌ پايه‌هاي‌ پل‌ در بستر رود است‌، بويژه‌ وقتي‌ كه‌ جريان‌ آب‌ شديد باشد (حسن‌ و هيل‌، ص‌۱۰۸ـ۱۰۹). به‌ طور كلّي‌ از لحاظ‌ فني‌ چندعامل‌ در ساختن‌ اين‌ پلها اهميت‌ داشته‌ است‌: انتخاب‌ محل‌ مناسب‌ از نظر مسير رودخانه‌، جنس‌ زمين‌، مصالح‌، نقشه‌ و طرح‌ پايه‌ها، بدنه‌ و محاسبه مقاومتها هنگام‌ طغيان‌ آب‌ و جنبه‌هاي‌ معماري‌ قوسها. در خوزستان‌ پايه پلها از سنگهاي‌ ماسه‌اي‌، قلوه‌سنگ‌، آجر و ملاط‌ بنا شده‌اند. براي‌ مقاومت‌ پايه‌ها رويه آنها را با سنگهاي‌ تراش‌ ماسه‌اي‌ كه‌ بستهاي‌ فلزي‌ دارند، پوشش‌ داده‌اند. پايه‌ها را با برش‌ مستطيل‌ شكل‌ بنا كرده‌ و بخشي‌ را كه‌ مقابل‌ جريان‌ آب‌ قرار دارد، براي‌ كاستن‌ فشار آب‌ نوك‌تيز ساخته‌اند. در فاصله روي‌ پايه‌ها و بين‌ قوسهاي‌ اصلي‌ پل‌، قوسهاي‌ كوچكتري‌ تعبيه‌ مي‌شده‌ تا طغيان‌ آب‌، بر پايه‌ها و قوسهاي‌ اصلي‌ فشار زيادي‌ وارد نكند. گاه‌ براي‌ استحكام‌ پل‌ و صرفه‌جويي‌ در مصالح‌، پلها را پيچ‌دار مي‌ساختند تا بتوانند از صخره‌هاي‌ برآمده كف‌ دريا به‌ عنوان‌ پايه‌هاي‌ طبيعي‌ پل‌ استفاده‌ كنند. اين‌ شيوه‌ در ساختمان‌ پل‌ شوشتر و دزفول‌ كاملاً آشكار است‌ (سيمز ، ص‌ ۱۰۵). از آنجا كه‌ طاق‌ و قوس‌ از دوره سومريان‌ شناخته‌ شده‌ بوده‌ است‌ (هيل‌، ص‌ ۱۵۱)، ساخت‌ پلهاي‌ قوسي‌ نيز بايد سابقه‌اي‌ طولاني‌ داشته‌ باشد. ظاهراً قديمترين‌ پلهاي‌ قوسي‌ را بختنصر (بنوكدنصر)، فرمانرواي‌ بابل‌، در هزاره اول‌ پيش‌ از ميلاد بر رود فرات‌ ساخته‌ بود كه‌ دو قسمت‌ شهر بابل‌ را به‌ يكديگر مي‌پيوست‌ (فرشاد، ص‌۲۴۳). اين‌ پل‌ ۴۰۰ متر درازا و ۹ متر پهنا داشته‌، گذرگاه‌ آن‌ از چوب‌ بوده‌ و پايه‌اي‌ سنگي‌ در ميان‌ آن‌ قرار داشته‌ است‌. اندازه پايه‌ها چنان‌ بوده‌ كه‌ پل‌ در وسط‌ نوك‌تيز و در دو ساحل‌ حالت‌ انحنا داشته‌ است‌. اين‌ شيوه ساختمان‌ موجب‌ تقسيم‌ آب‌ و كاهش‌ فشار آن‌ و دوام‌ عمر پل‌ مي‌شده‌ است‌ (همانجا).



قديمترين‌ پل‌ قوسي‌ در ايران‌ كه‌ آثار آن‌ تاكنون‌ نيز بر جاي‌ مانده‌،پلي‌است‌كه‌ اورارتوها در قرن‌هشتم‌ پيش‌ازميلاد بر رود ارس‌ بنا كردند. در ساحل‌ ايراني‌ ارس‌ يك‌ پايه‌ از اين‌ پل‌ به‌ اندازه ۱۰*۱۰ متر بر جاي‌ مانده‌ كه‌ از سنگهاي‌ بزرگي‌ ساخته‌شده‌است‌.از دورههخامنشي‌ نيز پلهاي‌قوسي‌ باقي‌مانده‌ است‌. باستان‌شناسان‌ انگليسي‌ يكي‌ از اين‌ پلها را كه‌ در قرن‌ چهارم‌ و پنجم‌ پيش‌ازميلاد در پاسارگاد ساخته‌ شده‌، شناسايي‌ كرده‌ و از زيرخاك‌ بيرون‌ آورده‌اند. اين‌ پل‌ با شانزده‌ متر پهنا بر روي‌ سه‌ رديف‌ پايه‌، هر رديف‌ شامل‌ پنج‌ ستون‌ سنگي‌، بنا شده‌ و سطح‌ روي‌ آن‌ از چوب‌ بوده‌است‌. در اين‌ دوره‌ ساختن‌ پلهاي‌ دو منظوره‌ موسوم‌ به‌ پلْبند نيز براي‌ آبياري‌ مناطق‌ اطراف‌ مرسوم‌ بوده‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از بند دختر با دو طاق‌ جناغي‌ نام‌ برد. شيوه پل‌سازي‌ هخامنشي‌ در دوره ساساني‌ نيز ادامه‌ يافت‌. پلْبند والرين‌ يا بندقيصر در شوشتر نمونه بارز آن‌ است‌. بنابر مشهور، اين‌ پل‌ را سربازان‌ و مهندسان‌ رومي‌ كه‌ در ۲۶۰ ميلادي‌ همراه‌ امپراتور روم‌ والريانوس‌ به‌ اسارت‌ شاپور اول‌ درآمده‌ بودند، بنا كردند (كلايس‌، ص‌۱۳۰). پل‌ ديگري‌ كه‌ بنابر مشهور در زمان‌ شاپور دوم‌ ساخته‌ شده‌، پل‌ دزفول‌ است‌. به‌ گفته جغرافيدانان‌ قرن‌ چهارم‌، اين‌ پل‌ ۳۲۰ گام‌ طول‌، ۱۵ گام‌ عرض‌ و ۴۲ طاق‌ داشته‌ است‌ (متز، ج‌ ۲، ص‌۵۲۹؛ لسترنج‌، ص‌۲۵۶)، اما حمدالله‌ مستوفي‌ در اوايل‌ قرن‌ هشتم‌ طول‌ آن‌ را ۵۲۰ گام‌ دانسته‌ (ص‌۱۱۱) و شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌ (ج‌۱، ص‌۴۲۲) بدون‌ ذكر طول‌ و عرض‌ پل‌، شمار چشمه‌هاي‌ بزرگ‌ پل‌ را ۲۸ نوشته‌ كه‌ در بين‌ هركدام‌ يك‌ چشمه كوچك‌ (روي‌ هم‌ ۲۷ چشمه‌) وجود داشته‌ است‌.



از ديگر پلهاي‌ قوسي‌ دوره ساساني‌ كه‌ هفت‌ چشمه‌ از ويرانه‌هاي‌ آن‌ باقي‌ مانده‌، پل‌ شاپوري‌ در دو كيلومتري‌ خرّم‌آباد است‌. اين‌ پل‌ راه‌ غربي‌ را كه‌ از صيمره‌/ سيمره‌ و طرحان‌/ طرهان‌ مي‌آمده‌، به‌ شاپورخواست‌ وصل‌ مي‌كرد (ايزدپناه‌، ج‌۱، ص‌۱۰۶).



ديگر پل‌ قوسي‌ مهم‌ دوره ساساني‌ پل‌ چَم‌ نَمِشت‌ بر روي‌ رود صيمره‌ است‌ كه‌ اكنون‌ قسمتي‌ از پايه‌هاي‌ فروريخته آن‌ برجاي‌ مانده‌ است‌. ابودلف‌ (ص‌۶۱) كه‌ در ۳۴۱ از روي‌ آن‌ عبور كرده‌، آن‌ را پلي‌ بزرگ‌، زيبا، عجيب‌ و دوبرابر پل‌ خانقين‌ ( رجوع كنيد به ادامه مقاله‌) وصف‌ كرده‌ است‌. اين‌ پل‌ بيش‌ از ۲۷۰ متر طول‌ و ۱۸ چشمه‌ داشته‌ كه‌ اندازه دهانه هر طاق‌ ۱۵ متر بوده‌ است‌. نماي‌ طاقها از روي‌ پايه‌ با آجرهايي‌ ضخيم‌ ساخته‌ شده‌ بوده است‌ (ايزدپناه‌، ج‌ ۱، ص‌ ۴۷۹ـ۴۸۰).



در كرمانشاه‌ نيز بر سر راهي‌ قديمي‌ از بيستون‌ به‌ تخت‌ شيرين‌ و سرماج‌، پايه‌هاي‌ پل‌ عظيمي‌ بر جاي‌ مانده‌ كه‌ به‌ پل‌ خسرو يا خسروي‌ معروف‌ است‌ و آن‌ را به‌ خسرو ساساني‌ نسبت‌ مي‌دهند (گلزاري‌، ج‌۱، ص‌۳۸۲؛ ابودلف‌ خزرجي‌، ص‌ ۶۳). درازاي‌ اين‌ پل‌ ۸۰ر۱۵۲ متر با ۸ چشمه‌ و پهناي‌ آن‌ ۴۲۰ سانتيمتر است‌. پايه‌هاي‌ شش‌ ضلعي‌ اين‌ پل‌ بر روي‌ سنگ‌ فرشي‌ كه‌ تمامي‌ كف‌ رودخانه‌ را به‌ پهناي‌ ۵۰ متر پوشانده‌ بنا شده‌ است‌. هر پايه‌ سه‌ قسمت‌ دارد، قسمت‌ مياني‌ مربع‌ مستطيل‌ است‌ و در دو طرف‌ آن‌ دو آب‌شكنِ مثلث‌ شكل‌ قرار دارد كه‌ اندازه قاعده آنها با قطر پايه‌ يكي‌ است‌. بعدها پل‌ خسرو چندان‌ آسيب‌ ديد كه‌ در عهد صفوي‌ به‌ جاي‌ آن‌ پلي‌ ديگر در يك‌ كيلومتري‌ آن‌ ساختند (گلزاري‌، ج‌۱، ص‌۳۸۳).



شايد بسياري‌ از پلهاي‌ قوسي‌ دوره ساساني‌ كه‌ تاكنون‌ شناخته‌ شده‌، بر پايه‌هاي‌ پلهاي‌ دوره‌هاي‌ هخامنشي‌ و اشكاني‌ بازسازي‌ شده‌ باشد. چنانكه‌ بعضي‌ از پلهاي‌ دوره اسلامي‌ نيز كه‌ به‌ دوره ساساني‌ منسوب‌اند، درحقيقت‌ طرح‌ يك‌ پل‌ اسلامي‌ بر روي‌ پايه‌هاي‌ ساساني‌ است‌ ( دايرهالمعارف‌ تشيع‌ ، ذيل‌ «واژه‌»). تشخيص‌ قطعي‌ پلهاي‌ ساساني‌ از پلهاي‌ اسلامي‌ چندان‌ آسان‌ نيست‌. تفاوتهايي‌ كه‌ پاره‌اي‌ از محققان‌ ميان‌ اين‌ دسته‌ از پلها قائل‌ شده‌اند، كمك‌ چنداني‌ به‌ روشني‌ مسئله‌ نمي‌كند. به‌ نوشته آنان‌ ملاط‌ پايه‌ها و ساختمان‌ طاقها در پلهاي‌ ساساني‌ با پلهاي‌ اسلامي‌ متفاوت‌ است‌؛ با اينهمه‌، در آن‌ دسته‌ از پلهاي‌ قديمي‌ كه‌ سطوح‌ فوقاني‌ پايه‌هاي‌ آنها در يك‌خط‌ و هم‌سطح‌ افق‌ قرار دارد و طاقهاي‌ روي‌ آنها با سنگهاي‌ بي‌شكل‌ و نامنظم‌ ساخته‌ شده‌اند، مي‌توان‌ پايه‌ها را متعلق‌ به‌ دوره ساساني‌ و طاقها را مربوط‌ به‌ عصر اسلامي‌ دانست‌ (كلايس‌، همانجا). پل‌دختر در شمال‌غربي‌ انديمشك‌ و پل‌ جندي‌ شاپور از اين‌ نوع‌ است‌ (همانجا).



علاوه‌ بر پلهاي‌ قوسي‌ زيبا و متعدد كه‌ پيش‌ از اسلام‌ به‌ دست‌ روميان‌ يا ايرانيان‌ ساخته‌ شده‌ بود، پلهاي‌ زيادي‌ نيز در عصر اسلامي‌ برپا گرديد. به‌ گفته اصطخري‌ (ص‌۱۵۲) در شهر اَرَّجانِ فارس‌ يك‌ پل‌ قوسي‌ بر روي‌ رود طاب‌ وجود داشت‌ كه‌ گفته‌ مي‌شود ديلمي‌، پزشك‌ حجاج‌بن‌ يوسف‌ ثقفي‌ (حك  : ۷۵ـ ۹۵)، آن‌ را ساخته‌ بود. طول‌ دهانه آن‌ هشتاد قدم‌ و ارتفاع‌ آن‌ چندان‌ بوده‌ است‌ كه‌ يك‌ شخص‌ سوار بر شتر با پرچمي‌ افراشته‌ بالاي‌ سر، مي‌توانست‌ از زير تيزه‌ طاق‌ آن‌ بگذرد. در ميان‌ پلهاي‌ قوسي‌ دوره اسلامي‌ پل‌ سنگي‌ ايذه‌ كه‌ ياقوت‌ حموي‌ (ذيل‌ «ايذج‌») آن‌ را از عجايب‌ جهان‌ خوانده‌ اهميت‌ ويژه‌اي‌ دارد، زيرا وصف‌ نسبتاً مشروح‌ آن‌ در منابع‌ نمونه‌اي‌ از چگونگي‌ اين‌ سازه‌ها را به‌ دست‌ مي‌دهد. اين‌ پل‌ به‌ نام‌ مادر اردشير بابكان‌، خرّزاد ناميده‌ مي‌شده‌ و داراي‌ طاقي‌ به‌ ارتفاع‌ صدوپنجاه‌ ذراع‌ از سطح‌ آب‌ بوده‌ است‌ (لسترنج‌، ص‌ ۲۶۴). به‌ نوشته ابودلف‌ كه‌ قديمترين‌ گزارش‌ درباره پل‌ ايذج‌ از اوست‌، سازنده اين‌ پل‌ خُرّزاد مادر اردشير بابكان‌ بوده‌ است‌ (ص‌ ۹۲ـ۹۳). با اين‌ حال‌، برخي‌ از محققان‌ احتمال‌ داده‌اند كه‌ نام‌ مادرِ اردشير، خرّزاد نبوده‌ و اين‌ پل‌ نيز با اينكه‌ متعلق‌ به‌ دوره ساساني‌ است‌، احتمالاً به‌دلايل‌ ديگري‌ به‌نام‌ خرّزاد خوانده‌ شده‌است‌. به‌گفته آنان‌ احتمالاً نام‌ پل‌ با نام‌ خرزادبن‌ باس‌ ــ كه‌ در زمان‌ حجّاج‌ در ايذج‌ شورش‌ كرد ــ ارتباط‌ دارد (ابودلف‌ خزرجي‌، تعليقات‌ مينورسكي‌، ص‌ ۱۵۱ـ۱۵۲). اين‌ پل‌ با يك‌ طاق‌ بر درّه‌اي‌ عميق‌ كه‌ در حقيقت‌ مسيل‌ بوده‌ زده‌ شده‌ است‌. شگفتي‌ اين‌ پلِ ۱۱۲ ذراعي‌ از آن‌ رو بود كه‌ آن‌ را بر درّه‌اي‌ ساخته‌ بودند كه‌ پهناي‌ كف‌ آن‌ دَه‌ و دو لبه آن‌ ۰۰۰ ، ۱ و عمق‌ آن‌ ۱۵۰ ذراع‌ بود و در هنگام‌ سيل‌ به‌ درياچه‌اي‌ پرتلاطم‌ تبديل‌ مي‌شد. براي‌ ساختن‌ اين‌ پل‌، دو پايه آن‌ را از كف‌ درّه‌ تا سطح‌ زمين‌ با سرب‌ و آهن‌ چنان‌ ساختند كه‌ هرچه‌ پايه‌ها بالا مي‌آمد، دهانه درّه‌ تنگتر مي‌شد. سپس‌ شكاف‌ ميان‌ پايه‌ها و دو كناره درّه‌ از كف‌ درّه‌ تا سطح‌ زمين‌ را با گدازه آهن‌ آميخته‌ با سرب‌ پر كردند. بدين‌ ترتيب‌ فاصله ميان‌ دو لبه درّه‌ به‌ ۱۱۲ ذراع‌ كاهش‌ يافت‌ و قوس‌ پل‌ را همسطح‌ با زمين‌ بر روي‌ پايه‌ها ساختند. اين‌ پل‌ به‌دست‌ مسمعي‌ ويران‌ شد ( رجوع كنيد به ابودلف‌ خزرجي‌، ص‌ ۹۳ـ ۹۴). مينورسكي‌ احتمال‌ مي‌دهد كه‌ اين‌ مسمعي‌ همان‌ عبدالله‌ بن‌ابراهيم‌ مسمعي‌ باشد كه‌ در ۲۹۵ در اصفهان‌ بر خليفه‌ شوريد و براي‌ پيشگيري‌ از حمله سپاه‌ خليفه‌ اين‌ پل‌ را ويران‌ كرد (همان‌، تعليقات‌ مينورسكي‌، ص‌۱۵۲). چندين‌ سال‌ پس‌ از اين‌ ويراني‌، در اواسط‌ قرن‌ چهارم‌، ابوعبدالله‌ محمدبن‌ احمد قمي‌ از وزراي‌ ركن‌الدوله‌ ديلمي‌ با هزينه ۰۰۰ ، ۳۵۰ دينار و به‌ كار گرفتن‌ مهندسان‌ و كارگران‌ بسيار آن‌ را بازسازي‌ كرد. براي‌ مرمت‌ اين‌ پل‌، كارگران‌ را با زنبيلهايي‌ كه‌ با طناب‌ به‌ قرقره‌ آويخته‌ بودند به‌ پايين‌ مي‌فرستادند تا سرب‌ و آهن‌ گداخته‌ را به‌ روي‌ تكه‌هاي‌ سنگ‌ بريزند (ابودلف‌ خزرجي‌، ص‌ ۹۴).



همچنين‌ پل‌ آجري‌ هندوان‌ كه‌ دو محله خاوري‌ و باختري‌ اهواز را به‌ هم‌ وصل‌ مي‌كرده‌، اهميت‌ داشته‌ است‌ (متز، ج‌ ۲، ص‌۵۲۹ ـ۵۳۰؛ مقدسي‌،ص‌۴۱۱؛ اشپولر، ج‌۲،ص‌۲۶۶؛ لسترنج‌، ص‌۲۵۲). در لرستان‌ نيز چندين‌ پل‌ از زمان‌ ساسانيان‌ بر رودخانه كشگان‌، كه‌ از نزديكي‌ خرم‌آباد مي‌گذشت‌، وجود داشت‌ كه‌ بعدها احيا و مرمت‌ شد (ايزدپناه‌، ج‌۱، ص‌۵۵، ۵۷   ـ ۵۸، ۲۳۸، ۲۵۳). امروزه‌ در بخش‌ چگيني‌ مهمترين‌ اين‌ پلها پل‌ كشگان‌رود است‌ كه‌ بر سر راه‌ كوهدشت‌، درحدود ۵۶ كيلومتري‌ خرم‌آباد، واقع‌ است‌. نُه‌ طاق‌ از دوازده‌ طاقِ اين‌ پل‌ كمابيش‌ دست‌ نخورده‌ به‌جا مانده‌ است‌. طول‌ پل‌ حدود ۳۰۰   متر و ارتفاع‌ قوسها از ۱۵ تا ۶ر۱۸ متر بوده‌ است‌. طرح‌ تيزي‌ قوسها همسان‌ بود و هركدام‌ به‌ كمك‌ يك‌ رگچيني‌ سه‌ لايه‌ از خشت‌ پخته‌ شكل‌ مي‌گرفت‌. اين‌ پل‌ به‌ گواهي‌ كتيبه آن‌ در ۳۸۹ـ۳۹۹ به‌ فرمان‌ بدربن‌حسنويه‌ كُرد مرمت‌ شد (همان‌، ج‌۱، ص‌۲۵۵ـ۲۵۶، ۳۰۱؛ هيل‌، ص‌ ۱۵۷ـ ۱۵۸). يكي‌ ديگر از پلها، كه‌ برخي‌ باستان‌شناسان‌ آن‌ را متعلق‌ به‌ دوره ساساني‌ مي‌دانند، پل‌ شهرستان‌ در ناحيه جي‌ قديم‌ بوده‌ كه‌ بقاياي‌ آن‌ اكنون‌ در چهار كيلومتري‌ شرق‌ اصفهان‌ واقع‌ است‌. پايه‌هاي‌ اين‌ پل‌ بر روي‌ سنگهاي‌ طبيعي‌ كف‌ رودخانه‌ استوار شده‌ است‌. برخي‌ تاريخ‌ ساختمان‌ اين‌ پل‌ را به‌ دوره ديلميان‌ مي‌رسانند (رفيعي‌ مهرآبادي‌، ص‌۳۰۵ـ۳۰۶) و برخي‌ ديگر آن‌ را نمونه‌اي‌ از پلهاي‌ دوره سلجوقي‌ مي‌شمارند (كلايس‌، ص‌۱۳۱).



در فاصله قرون‌ سوم‌ تا پنجم‌ در خراسان‌ بزرگ‌ و ماوراءالنهر چند پل‌ مشهور وجود داشت‌. در روزگار معاويه‌، عطاءبن‌ سائب‌، فرمانده‌ مسلمانان‌، بر روي‌ سه‌ رود در شهر بلخ‌ سه‌ پل‌ ساخت‌ كه‌ به‌ نام‌ او به‌ قناطر عطا شهرت‌ يافتند (بلاذري‌، قسم‌ ۳، ص‌۵۰۶). در قرن‌ سوم‌ به‌ روي‌ رود وخشاب‌ بر سر راه‌ تمليات‌ به‌ واشجرد در قباديان‌ پل‌ سنگي‌ معروفي‌ بوده‌ كه‌ دو پايه آن‌ بر دو صخره برجسته‌ بنا شده‌ بود (لسترنج‌، ص‌۴۶۷). شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌ (ج‌۱، ص‌۶۵) آن‌ را پل‌ سنگين‌ ناميده‌ است‌. از پل‌ سنگي‌ ديگري‌ نيز بر رود سغد موسوم‌ به‌ جِرد در سمرقند ياد كرده‌اند (لسترنج‌، ص‌۴۹۷).



از ديگر پلها، پلهاي‌ راعول‌ در مرورود (ابن‌اثير، ج‌۹، ص‌۱۳۹)، پل‌ باميان‌ در غزنين‌ و پل‌ هرات‌ بوده‌ است‌. پل‌ باميان‌ كه‌ چند طاق‌ داشت‌ و دو رديف‌ سكو در دو سوي‌ آن‌ ساخته‌ شده‌ بود، در سيل‌ ۴۲۲ ويران‌ شد و يكي‌ از بازرگانان‌ خيّر به‌ جاي‌ آن‌ پل‌ ديگري‌ ساخت‌ كه‌ تا نيمه قرن‌ پنجم‌ برقرار بود (بيهقي‌، ص‌۳۴۱ـ۳۴۲). پل‌ هرات‌ را فردي‌ زرتشتي‌ ساخت‌ و نامش‌ را در كتيبه آن‌ نوشت‌. مقدسي‌ (ص‌۳۲۹ـ۳۳۰) اين‌ پل‌ را از نظر زيبايي‌ در سراسر خراسان‌ بي‌نظير دانسته‌ است‌.



يكي‌ از جالبترين‌ پلهاي‌ ايران‌ پل‌ قافلانكوه‌ بر رودخانه قزل‌اوزن‌ در ميانه‌ است‌ كه‌ براساس‌ كتيبه آن‌ در دوره تيموري‌ و در سالهاي‌ ۸۸۹ ـ۸۹۰ ساخته‌ شده‌ است‌. قسمت‌ مياني‌ اين‌ پل‌ در ۱۳۲۶ش‌ در حمله ارتش‌ ايران‌ به‌ عناصر فرقه دمكرات‌ آذربايجان‌ منفجر شد (كلايس‌، ص‌ ۱۳۲).



در دوره صفويه‌، بويژه‌ به‌ دليل‌ اتخاذ سياست‌ گسترش‌ راههاي‌ كاروانرو و افزايش‌ بناي‌ كاروانسراها، پلهاي‌ بسياري‌ در مناطق‌ مختلف‌ ايران‌ احداث‌ شد. در ۵۰ كيلومتري‌ غرب‌ بندرعباس‌ در جاده كاروانرو اصفهان‌ ـ بندرعباس‌ در ۲۰ كيلومتري‌ مصب‌ رود كُول‌، بقاياي‌ پلي‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ با ۸۰۰ متر طول‌ طويلترين‌ پل‌ ايران‌ محسوب‌ مي‌شده‌ است‌. اين‌ پل‌ در دو قسمت‌ ساخته‌ شده‌ بوده‌، و طول‌ قسمت‌ غربي‌ آن‌ حداقل‌ ۴۲۰ متر، ارتفاع‌ آن‌ ۶ متر و پهناي‌ آن‌ ۱۸۰ ، ۶ متر و پهناي‌ پايه‌هايش‌ ۸۰ر۵ متر بوده‌ است‌. پل‌ رود كول‌ برخلاف‌ بيشتر پلهاي‌ صفويه‌ كه‌ از آجر بوده‌ از سنگهاي‌ لاشه‌ و هندسي‌ ساخته‌ شده‌ است‌. سطح‌ گذرگاه‌ پل‌ از دو سوي‌ رود تا اواسط‌ پل‌ به‌ تبعِ پايه‌ها و طاقها تدريجاً ارتفاع‌ مي‌گيرد، چنانكه‌ ارتفاع‌ پل‌ كه‌ در ساحل‌ رودخانه‌ تنها يك‌ متر است‌ در وسط‌ به‌ ۶ متر مي‌رسد. چشمه‌هاي‌ اين‌ پل‌ در دو طبقه‌ احداث‌ شده‌اند. بقاياي‌ پل‌ ديگري‌ در جنوب‌ غربي‌ ساوه‌ به‌ رودخانه قره‌چاي‌ مشاهده‌ مي‌شود. پهناي‌ اين‌ پل‌ ۵۰ر۱۳ متر بوده‌ كه‌ در قياس‌ با پهناي‌ ساير پلهاي‌ ايران‌ غيرعادي‌ مي‌نمايد. پل‌ ديگري‌ هم‌ به‌ طول‌ ۱۱۰ متر در مسير جاده كاروانرو تهران‌ ـ قم‌ در جنوب‌ كنارگرد بر رود شور بنا شده‌ كه‌ تقريباً سالم‌ مانده‌ است‌. نه‌تنها سطح‌ گذرگاه‌ پل‌ از ابتدا تا وسط‌ بتدريج‌ افزايش‌ مي‌يابد، بلكه‌ پهناي‌ آن‌ نيز كه‌ در آغاز ۲۰ر۵ متر بوده‌ بتدريج‌ تا ۹ متر افزايش‌ يافته‌ است‌ (كلايس‌، همانجا). در دوره صفوي‌ چند پل‌ بسيار زيبا در اصفهان‌ ساخته‌ شده‌ كه‌ از جمله‌ مهمترين‌ آنها مي‌توان‌ به‌ پل‌ خواجو * ، سي‌وسه‌ پل‌ * ، پل‌ مادنان‌ و پل‌ جويي‌ اشاره‌ كرد. مادنان‌ يا پل‌ سرفراز كه‌ در زمان‌ شاه‌ سليمان‌ صفوي‌ و به‌ دست‌ يكي‌ از ثروتمندان‌ ارامنه‌ ساخته‌ شد، هم‌اكنون‌ هفده‌ دهانه‌ دارد، ولي‌ در گذشته‌ دهانه‌هاي‌ بيشتري‌ داشته‌ است‌ (رفيعي‌ مهرآبادي‌، ص‌۳۰۴). پل‌ جويي‌ نيز در ۱۰۶۸ با سنگ‌ و آجر بنا شده‌ و ۲۱ دهانه‌ دارد (همانجا). پل‌ جالب‌ توجه‌ ديگر پل‌ خان‌ است‌ كه‌ در اوايل‌ قرن‌ يازدهم‌ بر سر راه‌ اصفهان‌ به‌ شيراز بر رود كُر ساخته‌

شده‌ است‌. پايه اين‌ پل‌ كه‌ بر صخره‌هاي‌ برآمده‌اي‌ استوار شده‌، از سنگ‌، و طاقها و بدنه آن‌ از آجر است‌ (بهاري‌، ص‌ ۶۱).



در اين‌ دوره‌ در آذربايجان‌ نيز پلهاي‌ زيادي‌ ساخته‌ شد، از جمله‌ پل‌ سرخ‌ مهاباد كه‌ در ۱۰۷۹ بر رود ساوجبلاغ‌ بنا شد و برخي‌ از پژوهشگران‌ پايه‌هاي‌ آن‌ را متعلق‌ به‌ دوره هخامنشي‌ مي‌دانند (پدرام‌، ص‌۴۰ـ۴۱). پل‌ ديگر كه‌ در شهر نير در استان‌ اردبيل‌ واقع‌ است‌، پايه‌هايي‌ به‌ ارتفاع‌ ۵ر۱ متر دارد و در ساخت‌ آن‌ از سنگهاي‌ مستطيل‌ شكل‌ تراش‌خورده گورستانهاي‌ متروك‌ استفاده‌ شده‌ است‌ (ميرفتاح‌ و شكاري‌ نيري‌، ص‌۸۱ ـ۸۴). در ساخت‌ پل‌ دختر در ميانه‌ نيز سنگهاي‌ قبرستانها را به‌ كار برده‌اند (همان‌، ص‌۸۴). در روضات‌الجنات‌ تصريح‌ شده‌ كه‌ گورهاي‌ قديمي‌ را ويران‌ مي‌كردند تا از سنگهاي‌ آن‌ در پايه پلها استفاده‌ كنند (ابن‌كربلائي‌، ج‌۱، حواشي‌ سلطان‌القرائي‌، ص‌ ۵۴۲).



پل‌سازي‌ همراه‌با احداث‌ جاده‌هاي‌ كاروانرو در دوره قاجار نيز كمابيش‌ ادامه‌ يافت‌. پلهايي‌كه‌ در دورهاخير ساخته‌ شده‌، به‌ پيروي‌ از معماري‌ جديد، با آهن‌ يا بتون‌ مسلح‌ ايجاد و روي‌ آنها با سنگهاي‌ طبيعي‌ تزيين‌ شده‌ است‌. در مسير راه‌آهن‌ ايران‌ دو پل‌ از اهميت‌ بيشتري‌ برخوردارند: پل‌ وِرِسك‌، در مسير تهران‌ ـ گرگان‌ (۲۹كيلومتري‌جنوب‌پل‌سفيد)،كه‌ پلي‌فلزي‌ باطول‌۸۵متر و ارتفاع‌ ۱۰۰متر از كف‌ دره‌ است‌. اين‌ پل‌ را آلمانيها در ۱۳۱۷ش‌ساختند،درفاصلة ‌ميان‌ گذرگاه ‌و طاق ‌اصلي ‌پل‌ (با ۶۶ متر طول‌) چند طاق‌ كوچك‌ تعبيه‌ شده‌ است‌ ديگري‌ پلي‌ فولادي‌ در درّه قُطور است‌ كه‌ در دهه ۱۳۴۰ ش‌ به‌ وسيله مهندسان‌ اتريشي‌ ساخته‌ شد (كلايس‌، ص‌۱۳۲ـ ۱۳۳؛ دايرهالمعارف‌ فارسي‌ ، ذيل‌ «ورسك‌»؛ شايان‌، ص‌۱۱۷).



در عراق‌ نيز مسلمانان‌ پلهاي‌ قوسي‌ مهمي‌ ساخته‌اند كه‌ بسياري‌ از آنها در بغداد واقع‌ است‌. شمار اين‌ پلها در غرب‌ بغداد بسيار بيشتر از شرق‌ آن‌ بوده‌ است‌ كه‌ از قديمترين‌ و مهمترين‌ آنها مي‌توان‌ از پلهاي‌ خندق‌ طاهري‌، باب‌الانبار، باب‌الحديد، باب‌الحرب‌ و باب‌ قُطْرَبُّل‌ نام‌ برد (جواد و سوسه‌، ص‌۹۶ـ۹۸). شماري‌ از اين‌ پلها به‌ دست‌ كساني‌ ساخته‌ مي‌شد كه‌ در كنار رودها املاكي‌ را به‌ اقطاع‌ داشتند و گاه‌ به‌ نام‌ آنان‌ نيز خوانده‌ مي‌شد. مانند قَنْطَرهالمَعْبَدي‌ در غرب‌ بغداد كه‌ به‌ عبدالله‌بن‌محمد مَعْبَدي‌ منسوب‌ بوده‌ است‌ (ياقوت‌حموي‌، ذيل‌ «قنطرهالمعبدي‌»). برخي‌ ديگر از اين‌ پلها به‌ نام‌ قبايلي‌ كه‌ آنها را بنا كرده‌ يا در كنار آنها اقامت‌ داشتند خوانده‌ مي‌شدند، مانند قنطره بني‌ زُرَيق‌ بر نهر رُفَيل‌ در بغداد (همان‌، ذيل‌ «قنطره بني‌ زُريق‌»). يكي‌ از پلهاي‌ مهم‌ بغداد كه‌ در اواخر خلافت‌ عباسيان‌ ساخته‌ شد، پل‌ حَربي‌ يا حَربْا است‌ كه‌ مستنصر در ۶۲۹ بر روي‌ نهر دُجَيل‌ ساخت‌. بقاياي‌ اين‌ پل‌ كه‌ امروزه‌ بر سر راه‌ بغداد به‌ سامره‌ (۶ كيلومتري‌ بغداد) واقع‌ است‌، شامل‌ چند دهانه‌ است‌ كه‌ بر پيشاني‌ طول‌ پل‌ آياتي‌ از قرآن‌ نقش‌ بسته‌ است‌ (جواد و سوسه‌، ص‌۱۸۳ـ۱۸۴). پل‌ حربي‌ چهار   طاق‌ با ارتفاع‌ يكسان‌ دارد. به‌گفته هات‌ (ص‌۲۵۱) اين‌ پل‌ برخلاف‌ پلهاي‌ عراق‌ كه‌ از سنگ‌ يا از تركيب‌ سنگ‌ و آجر ساخته‌ مي‌شد، يكپارچه‌ از آجر ساخته‌ شده‌ است‌. البته‌ اين‌ سخن‌ هات‌ در صورتي‌ مقبول‌ است‌ كه‌ پل‌ خانقين‌ ناديده‌ گرفته‌ شود. اين‌ پل‌ كه‌ سابقه آن‌ به‌ دوره ساسانيان‌ مي‌رسد ( د.اسلام‌ ، چاپ‌دوم‌، ذيل‌ «خانقين‌»)، داراي‌ ۲۴ طاق‌ بوده‌ و هر طاق‌ ۲۰ذراع‌ پهناداشته‌است‌ (ياقوت‌حموي‌، ذيل‌ «خانقين‌»).



از جمله‌ مهمترين‌ پلهاي‌ قوسي‌ در سرزمينهاي‌اسلامي‌، پلهاي‌ دوره سلاجقه روم‌ است‌. اين‌ پلها عموماً يك‌ دهانه مركزي‌ بزرگ‌ با طاق‌ تقريباً نوك‌تيز دارند و در دو سوي‌ آنها چند طاق‌ كوچكتر و كم‌ارتفاع‌تر به‌چشم‌ مي‌خورد. اين‌ ساختار موجب‌ انحناي‌ نسبي‌ سطح‌ گذرگاه‌ پل‌ مي‌شود. از جمله اين‌ پلها پلي‌ است‌ بر باتمان‌سو در هوساب‌، نزديك‌ سيلوان‌، كه‌ در ۵۴۱ ـ۵۴۲ ساخته‌ شده‌ است‌. بر بالاي‌ طاقهاي‌ اين‌ پل‌ دريچه‌ها و حفره‌هايي‌ تعبيه‌ شده‌ تا در هنگام‌ طغيان‌ رود، آب‌ به‌ بيرون‌ بريزد و از فشار آن‌ بر پايه‌ها كاسته‌ شود. از نمونه‌هاي‌ ديگر اين‌ پلها پلي‌است‌ نزديك‌ هوروسان‌ (هيل‌وگرابر، ص‌۹۴ و تصاوير ش‌ ۳۸۷ـ۳۸۹) و پل‌ ديگري‌ در راه‌ طرابزون‌ ـ ارزروم‌ نزديك‌ بايبورت‌/ بايبورد (همان‌، تصوير ش‌۳۹۰) و پل‌ آق‌ كوپري‌ (پل‌ سفيد) بر رودخانه چوبوق‌ در آغاز راه ‌قديمي ‌آنكاراـ استانبول‌.بناي ‌اين ‌پل ‌به ‌گواهي‌ كتبية ‌آن ‌در۶۱۹ و به‌ فرمان‌ كيقباد اول‌ انجام‌ گرفته‌ بوده‌ است‌. اين‌ پل‌ ۷۷ متر طول‌، ۷ متر عرض‌ و ۷ دهانه‌ داشته‌ و عرض‌ دهانه مركزي‌ آن‌ ۱۰ متر بوده‌ است‌ ( د.ا. ترك‌ ، ذيل‌ «آق‌كوپري‌»). يكي‌ از مهمترين‌ و برترين‌ پلها در اين‌ نواحي‌، پلِ سنگيِ رود سَنْجَه‌ است‌ كه‌ بين‌ سُميساط‌ و قلعهالروم‌ به‌ فرات‌ مي‌ريزد. اين‌ پل‌ ۲۰۰ گام‌ طول‌ دارد و از قطعه‌ سنگهاي‌ بزرگ‌ و زيبايي‌ به‌ طول‌ ۱۰ ذراع‌ و ارتفاع‌ ۵ ذراع‌ درست‌ شده‌ است‌. جغرافيدانان‌ اين‌ پل‌ را منحصر به‌فرد و از عجايب‌ جهان‌ شمرده‌اند. قدما براي‌اين‌ پل‌ خاصيتي‌ عجيب‌ و خارق‌العاده‌ قائل‌ بودند؛ به‌ اعتقاد آنان‌ هرگاه‌ طغيان‌ رود به‌ جايي‌ از پل‌ آسيب‌ مي‌رساند، با نهادن‌ طلسمي‌ لوحْ مانند بر آن‌ نقطه‌، آب‌ پايين‌ مي‌رفت‌ و جاي‌ آسيب‌ ديده‌ درست‌ مي‌شد (ياقوت‌ حموي‌، ذيل‌ «سنجه»). اين‌ پل‌ كه‌ هنوز باقي‌ است‌ به‌ فرمان‌ امپراتور وسپاسيانوس‌ (حك  : ۶۹ـ۷۹ ميلادي‌) ساخته‌ شده‌ است‌ (لسترنج‌، ص‌ ۱۳۲ـ۱۳۳، پانويس‌).



در مصر نيز پلهاي‌ قوسي‌ مهمي‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ ساخته‌ شد. احمدبن‌طولون‌ در قرن‌ سوم‌، پلهاي‌ زيادي‌ در مصر برپا كرد. به‌ گفته ابن‌جبير (ص‌۲۵) يكي‌ از اين‌ پلها كه‌ در نزديكي‌ فسطاط‌ بر روي‌ نيل‌ ساخته‌ شده‌ بود، چهل‌ دهانه بسيار بزرگ‌ داشته‌ است‌. ابن‌دُقماق‌ از پلي‌ مشابه‌ در جيزه‌ نام‌ برده‌ و آن‌ را بي‌نظير دانسته‌ است‌. اين‌ پل‌ را امير ابوزبا ساخته‌ بود، و صلاح‌الدين‌ ايوبي‌ و برخي‌ از سلاطين‌ مماليك‌ مانند محمدبن‌قلاوون‌ بازسازي‌ كردند (قسم‌۱، ص‌۱۲۶ـ۱۲۷).



در قُسَنطينيه‌ (از شهرهاي‌ افريقيه‌ نزديك‌ مغرب‌) نيز بر خندق‌ عميقي‌ كه‌ چند رود در آن‌ مي‌ريزند، پلي‌ با چهار طاق‌ و در سه‌ طبقه‌ ساخته‌ شده‌ بود. بر روي‌ طبقه سوم‌ كه‌ همسطح‌ دو لبه خندق‌ بود، فضايي‌ سقف‌دار ساخته‌ شده‌ بود كه‌ عابران‌ از آن‌ مي‌گذشتند (ياقوت‌ حموي‌، ذيل‌ «قُسَنطينيه»).



در اندلس‌ نيز پلهاي‌ مهمي‌ به‌ دست‌ مسلمانان‌ ساخته‌ شد. كهنترين‌ و مشهورترين‌ پل‌ اندلس‌، پل‌قرطبه‌ بر روي‌ وادي‌الكبير است‌. اين‌ پل‌ كه‌ پيش‌ از اسلام‌ به‌ فرمان‌ آوگوستوس‌، امپراتور روم‌ (۶۳ ق‌م‌ ـ۱۴ميلادي‌)، ساخته‌ شده‌ بود، كمي‌ پيش‌ از ورود مسلمانان‌ به‌ آنجا طاقهايش‌ فروريخت‌، ولي‌ ستونهاي‌ آن‌ برقرار بود. سَمح‌بن‌مالك‌ خولاني‌، والي‌ اندلس‌، از عمربن‌ عبدالعزير (حك  : ۹۹ـ۱۰۱) اجازه‌ خواست‌ تا پل‌ قرطبه‌ را با صخره‌هاي‌ باروي‌ شهر بازسازي‌ كند. پس‌ از آن‌، هشام‌بن‌عبدالرحمان‌ (حك  : ۱۷۲ـ۱۸۰) نيز به‌ بازسازي‌ اين‌ پل‌ همت‌ گماشت‌ (مقّري‌، ج‌۱، ص‌۳۳۸، ۴۸۰؛ عنان‌، عصراول‌، قسم‌۱، ص‌۲۲۸ـ۲۲۹). در ۳۳۱ بخشي‌ از پل‌ بر اثر سيل‌ ويران‌ شد (ابن‌عَذاري‌، ج‌۲، ص‌۲۹۹). ناصر اموي‌ نيز به‌ تعمير آن‌ همت‌ گماشت‌ اما يك‌ سال‌ بعد دوباره‌ سيل‌ آسيبهايي‌ بدان‌ وارد كرد (همان‌، ج‌۲، ص‌۲۵۱). در ۳۶۰ مستنصر اموي‌ آن‌ را به‌ نحو شايسته‌اي‌ بازسازي‌ كرد. به‌ دستور او سدّي‌ در حاشيه نهر قرطبه‌ ساختند تا آب‌ شهر به‌ آن‌ سمت‌ جريان‌ يابد و پايه‌هاي‌ اصلي‌ پل‌ كه‌ زير گل‌ رفته‌ بود، آشكار شود. پس‌ از نمودار شدن‌ پايه‌ها، آنها را با تخته‌هاي‌ كلفت‌ و ميخهاي‌ آهنين‌ ضخيم‌ و صخره‌هاي‌ بزرگ‌ تقويت‌ كردند. خليفه‌ خود بر اين‌ كار اشراف‌ داشت‌. اين‌ بازسازي‌ در محرم‌ ۳۶۱ پايان‌ گرفت‌. استحكام‌ و زيبايي‌ و عظمت‌ اين‌ پل‌، پس‌ از بازسازي‌ مستنصر، چنان‌ جغرافيدانان‌ مسلمان‌ را شگفت‌زده‌ كرد كه‌ آن‌ را در دنيا بي‌نظير و از عجايب‌ زمين‌ شمردند (مقّري‌، ج‌۱، ص‌۱۵۳، ۴۶۰، ۴۸۰، ۵۵۹). يكي‌ از شاعران‌ پل ‌قرطبه ‌را در كنار جامع‌ قرطبه‌ و كاخ‌الزهرا و دانش‌ قرطبيها، از عوامل‌ امتياز قرطبه‌ بر ساير شهرها دانسته‌ است‌ (همان‌، ج‌۱، ص‌۱۵۳، ۶۱۶). شمار طاقهاي‌ پل‌ ۱۷، فاصله بين‌ هر دو طاق‌ ۵۰ وجب‌ و عرض‌ پل‌ ۳۰ وجب‌ بود. در دو سوي‌ پل‌ دو ديواره‌ به‌ اندازه قامت‌ آدمي‌ ساخته‌ بودند (ادريسي‌، ج‌۲، ص‌۵۷۹). پس‌ از درآمدن‌ قرطبه‌ به‌ تصرف‌ قشتاليها در اوايل‌ قرن‌ هفتم‌، اين‌ پل‌ بارها آسيب‌ ديد و دوباره‌ ترميم‌ شد، چنانكه‌ در فاصله سالهاي‌ ۹۵۲ـ۱۳۳۰ يازده‌ بار بازسازي‌ شد. در نتيجه‌ اين‌ بنا امروزه‌ به‌ صورت‌ مجموعه‌اي‌ از بناهاي‌ نامنسجم‌ و فاقدساختار مشخص‌ درآمده‌است‌، گرچه‌ بيشتر قسمتهاي‌ پل‌ عناصر رومي‌ قديم‌ را حفظ‌ كرده‌ است‌ (سالم‌، ج‌۱، ص‌۲۰۰). اين‌ پل‌ امروزه‌ دو جانب‌ شهر قرطبه‌ را به‌ هم‌ مي‌پيوندد و اتومبيل‌رو است‌ (عنبتاوي‌، ص‌۵۸، ۷۸، ۲۰۲؛ هيل‌، ص‌۱۸). ابن‌عذاري‌ (ج‌۲، ص‌۳۰۹) به‌ پل‌ ديگري‌ در قرطبه‌ اشاره‌ كرده‌ كه‌ منصوربن‌ابي‌عامر بناي‌ آن‌ را در ۳۷۸ آغاز كرد و در نيمه دوم‌ ۳۷۹ به‌ پايان‌ برد و حدود ۰۰۰ ، ۱۴۰ دينار هزينه‌ كرد. عبدالله‌ عنان‌ (عصر اول‌، قسم‌۲، ص‌۵۷۶ـ۵۷۷) اين‌ پل‌ را با پل‌ اصلي‌ قرطبه‌ كه‌ مستنصر بازسازي‌ كرده‌ يكي‌ دانسته‌ است‌، در حالي‌ كه‌ قنطره عامري‌ در سمت‌ راست‌ پل‌ اصلي‌ بوده‌ و بقاياي‌ ستونهاي‌ آن‌ در كنار طاحونه‌ ديده‌ مي‌شود (سالم‌، ج‌۱، ص‌۲۰۱). منصور عامري‌ همچنين‌ براي‌ ارتباط‌ قرطبه‌ با شهرها يا ولايات‌ غربي‌ و جنوبي‌ (عنان‌، عصراول‌، قسم‌۲، ص‌۵۷۷) با صرف‌ هزينه بسيار، پل‌ ديگري‌ بر نهر استِجّه‌ (شنّيل‌) از شاخه‌هاي‌ وادي‌الكبير ساخت‌ (مقّري‌، ج‌۱، ص‌ ۴۰۹؛ ابن‌عذاري‌، همانجا). در طُلَيطُلَه‌ نيز بر روي‌ رود تاجه‌ * پل‌ قوسي‌ چند دهانه بزرگي‌ به‌ طول‌ پنجاه‌ باع‌ (هر باع‌ به‌ اندازه گشادن‌ دستها؛ ابن‌حوقل‌، ص‌۱۱۶؛ عنبتاوي‌، تصوير ص‌  ] ۳۱۹ [ ) ساخته‌ شده‌ بود كه‌ ياقوت‌ آن‌ را وصف‌ناپذير شمرده‌ است‌ (ياقوت‌ حموي‌، ذيل‌ «طليطله‌»). اين‌ پل‌ كه‌ امروزه‌ نيز پابرجاست‌ يك‌ ورودي‌ يا سردرِ بلند دارد. دو سوي‌ طول‌ پل‌ تا حدود يك‌ متر ديواركشي‌ شده‌ است‌. سطح‌ پل‌ در نيمه‌، بر روي‌ پايه برآمده ميان‌ دو طاق‌ حالت‌ مدوّر گرفته‌ (عنبتاوي‌، همانجا) و ظاهراً امروزه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌ پياده‌رو و مكاني‌ تفريحي‌ استفاده‌ مي‌شود. از آخرين‌ پلهايي‌ كه‌ مسلمانان‌ در اندلس‌ ساختند پل‌ بزرگ‌ اشبيليه‌ بود كه‌ اين‌ شهر را به‌ طريانه‌ مرتبط‌ مي‌كرد. اين‌ پل‌ را ابويعقوب‌ موحّدي‌ در ۵۶۷ بر نهر وادي‌الكبير ساخت‌ (ابن‌صاحب‌ صلاه، ص‌۱۶۶، ۳۷۰).



در جهان‌ اسلام‌ پلهاي‌ رودخانه‌ها عموماً كاربرد ارتباطي‌ داشته‌ است‌، اما گاه‌ به‌ دليل‌ بروز جنگها برخي‌ از پلها اهميت‌ نظامي‌ نيز پيدا مي‌كرده‌ است‌. مورخان‌ به‌ مناسبت‌ ذكر حوادث‌ قرنهاي‌ نخستين‌ اسلامي‌، از شماري‌ از پلها نام‌ برده‌اند كه‌ عمدتاً اهميت‌ جنگي‌ داشته‌ و احياناً به‌ دست‌ سپاهيان‌ متخاصم‌ بريده‌ يا ويران‌ مي‌شده‌اند. طبري‌ در شرح‌ حوادث‌ ۶۵ و جنگ‌ مهلب‌بن‌ ابي‌ صفره‌ با خوارج‌، از پلهاي‌ بصره‌ و كوفه‌ موسوم‌ به‌ «الجسرالاصغر» و «الجسرالاكبر» و اهميت‌ آنها سخن‌ گفته‌ است‌ (ج‌ ۵، ص‌ ۶۱۶). پل‌ اربك‌ در خوزستان‌ نيز كه‌ از بناهاي‌ پيش‌ از اسلام‌ بود، در نيمه دوم‌ قرن‌ سوم‌ اهميت‌ جنگي‌ يافت‌ و سپاهيان‌ خليفه‌ و مخالفان‌ در تصرف‌ يا تخريب‌ آن‌ مي‌كوشيدند (همان‌، ج‌۹، ص‌۵۷۷). اما پلهاي‌ پيرامون‌ قلعه‌ها و استحكامات‌ از همان‌ آغاز كاربرد دفاعي‌ داشته‌اند. پل‌ مرتفعي‌ كه‌ ملك‌ ظاهرغازي‌ در ۶۰۸ بر خندق‌ پيرامون‌ قلعه حلب‌ برپا كرد، از اين‌ نوع‌ بود (گرابر، ص‌ ۵۱؛ د. اسلام‌ ، چاپ‌ اول‌، ج‌ ۳، ص‌ ۲۳۵) علاوه‌ بر اينها، پلها كاربردهاي‌ ديگري‌ هم‌ داشته‌اند؛ چنانكه‌ شماري‌ از آنها كه‌ مي‌توان‌ آنها را پل‌بند ناميد، درواقع‌ سدهايي‌ بوده‌اند كه‌ به‌ عنوان‌ پل‌ هم‌ مورد استفاده‌ قرار گرفته‌اند. نمونه‌ اعلاي‌ اين‌ بندها، بند امير * است‌ كه‌ به‌ فرمان‌ عضدالدوله‌ ديلمي‌ ساخته‌ شده‌ بود. همچنين‌ از فضاي‌ برخي‌ پلهاي‌ درون‌ شهرها به‌ عنوان‌ تفريحگاه‌ استفاده‌ مي‌شده‌ است‌. نمونه‌ برجسته اين‌ نوع‌ پلها، پل‌ خواجو در اصفهان‌ و پل‌ منعم‌خان‌ در جونپور هند است‌ (كخ‌، ص‌۶۶). بعضي‌ ديگر از پلهاي‌ شهري‌ كه‌ در امتداد بازار شهر ساخته‌ مي‌شده‌، جزو مجموعه بازار به‌ شمار مي‌آمده‌ است‌. نمونه‌ بسيار عالي‌ اين‌ نوع‌ پلها پل‌ بازاري‌ است‌ كه‌ در دوره قاجاريه‌ در تبريز ساخته‌ شد. دو سوي‌ اين‌ پل‌ دكانهايي‌ داشت‌ و سقف‌ آن‌ نيز مثل‌ سقف‌ بازارسرپوشيده ‌بود.با اينهمه‌،اين ‌نظر كه‌ در جهان‌ اسلام‌ جنبه گذرگاهي‌ و ارتباطي‌ پل‌ بيشترين‌ اهميت‌ را نداشته‌ (پوپ‌، ص‌۲۸۹)، چندان‌ درست‌ نمي‌نمايد؛ در منابع‌ اسلامي‌ كه‌ گاه‌ بتفصيل‌ از سرگذشت‌ پلها سخن‌ رفته‌، جز موارد انگشت‌شمار، اشاره‌اي‌ به‌ جنبه‌هاي‌ غيرارتباطي‌ پل‌ نشده‌ است‌.



منابع‌: ابن‌اثير، الكامل‌ في‌التاريخ‌ ، بيروت‌ ۱۳۹۹ـ۱۴۰۲/۱۹۷۹ـ۱۹۸۲؛ ابن‌بطوطه‌، رحله ابن‌بطوطه ، چاپ‌ محمد عبدالمنعم‌ عريان‌، بيروت‌ ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابن‌جبير، رحله ابن‌جبير ، بيروت‌ ۱۹۸۶؛ ابن‌حوقل‌، كتاب‌ صورهالارض‌ ، چاپ‌ كرامرس‌، ليدن‌ ۱۹۶۷؛ ابن‌دقماق‌، كتاب‌ الانتصار لواسطه عقدالأمصار ، بولاق‌ ۱۳۱۰/۱۸۹۳، چاپ‌ افست‌ بيروت‌ ] بي‌تا. [ ؛ ابن‌صاحب‌ الصلاه، المَنُّ بالامامه: تاريخ‌ بلادالمغرب‌ و الاندلس‌ في‌ عهد الموحدين‌ ، چاپ‌ عبدالهادي‌ تازي‌، بيروت‌ ۱۹۸۷؛ ابن‌عذاري‌، البيان‌المغرب‌ في‌اخبارالمغرب‌ ، چاپ‌ دُزي‌، ج‌۲، ليدن‌ ۱۸۴۹؛ ابن‌كربلائي‌، روضات‌الجنان‌ و جنات‌الجنان‌ ، چاپ‌ جعفر سلطان‌ القرائي‌، تهران‌ ۱۳۴۴ـ۱۳۴۹ش‌؛ ابن‌مماتي‌، كتاب‌ قوانين‌الدواوين‌ ، چاپ‌ عزيز سوريال‌ عطيه‌، قاهره‌ ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ ابن‌منظور، لسان‌العرب‌ ، چاپ‌ علي‌ شيري‌، بيروت‌ ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابودلف‌ خزرجي‌، سفرنامه ابودلف‌ در ايران‌ ، با تعليقات‌ و تحقيقات‌ ولاديمير مينورسكي‌، ترجمه‌ ابوالفضل‌ طباطبائي‌، تهران‌ ۱۳۵۴ ش‌؛ اخبار مجموعه في‌ فتح‌الاندلس‌ ، چاپ‌ ابراهيم‌ ابياري‌، قاهره‌ ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ محمدبن‌محمدادريسي‌، كتاب‌ نزههالمشتاق‌ في‌ اختراق‌ الا´فاق‌ ، قاهره‌ ] بي‌تا. [ ؛ يزيدبن‌محمد اَزدي‌،

تاريخ‌الموصل‌، چاپ‌ علي‌ حبيبه‌، قاهره‌ ۱۳۸۷/۱۹۶۷؛ برتولد اشپولر، تاريخ‌ ايران‌ در قرون‌ نخستين‌ اسلامي‌ ، ج‌۲، ترجمه مريم‌ ميراحمدي‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ ابراهيم‌بن‌محمد اصطخري‌، كتاب‌ مسالك‌الممالك‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ ۱۹۶۷؛ حميد ايزدپناه‌، آثار باستاني‌ و تاريخي‌ لرستان‌ ، تهران‌ ۱۳۶۳ش‌؛ احمدبن‌يحيي‌ بلاذري‌، كتاب‌ فتوح‌البلدان‌ ، چاپ‌ صلاح‌الدين‌ منجد، قاهره‌ ] ۱۹۵۷ [ ؛ فخري‌ بهاري‌، «آثار ناشناخته ايران‌: &۳۹; پل‌خان‌ ، »، هنر و مردم‌ ، سال‌ ۱۳، ش‌۱۴۶ و ۱۴۷ (آذر و دي‌ ۱۳۵۳)؛ محمدبن‌حسين‌ بيهقي‌، تاريخ‌ بيهقي‌ ، چاپ‌ علي‌اكبر فياض‌، مشهد ۱۳۵۰ش‌؛ محمود پدرام‌، «پل‌ سرخ‌ مهاباد: يادگاري‌ از بين‌ رفته‌ از غرب‌ ايران‌ زمين‌»، هنر و مردم‌ ، ش‌ ۱۲۹ـ۱۳۰ (تير و مرداد ۱۳۵۲)؛ آرتور اپهام‌ پوپ‌، معماري‌ ايران‌: پيروزي‌ شكل‌ و رنگ‌ ، ترجمه كرامت‌ الله‌ افسر، تهران‌ ۱۳۶۵ش‌؛ مصطفي‌ جواد و احمد سوسه‌، دليل‌ خارطه بغدادالمفصَّل‌ في‌ خطط‌ بغداد قديماً و حديثاً ، ] بي‌جا [ ۱۳۷۸/ ۱۹۵۸؛ احمديوسف‌ حسن‌ و دانالد ر. هيل‌، تاريخ‌ مصور تكنولوژي‌ اسلامي‌ ، ترجمه ناصر موفقيان‌، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابي‌بكر حمدالله‌ مستوفي‌، كتاب‌ نزههالقلوب‌ ، چاپ‌ گي‌لسترنج‌، ليدن‌ ۱۹۱۵، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ۱۳۶۲ش‌؛ دايرهالمعارف‌ تشيع‌ ، زيرنظر احمد صدرحاج‌سيدجوادي‌، كامران‌ فاني‌، و بهاءالدين‌ خرمشاهي‌، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌ ـ ، ذيل‌ «پل‌» (از پرويز ورجاوند) ؛ دايرهالمعارف‌ فارسي‌ ، به‌ سرپرستي‌ غلامحسين‌ مصاحب‌، تهران‌ ۱۳۴۵ـ۱۳۷۴ ش‌؛ علي‌اكبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زيرنظر محمدمعين‌، تهران‌ ۱۳۲۵ـ۱۳۵۹ش‌؛ سعيد ديوه‌جي‌، «جسر الموصل‌ في‌مختلف‌العصور»، سومر ، ج‌ ۱۲، ش‌ ۱ و ۲ (۱۹۵۶)؛ ابوالقاسم‌ رفيعي‌ مهرآبادي‌، آثار ملي‌ اصفهان‌ ، تهران‌ ۱۳۵۲ش‌؛ عبدالعزيز سالم‌، قرطبهحاضرهالخلافهفي‌الاندلس‌ ، بيروت‌۱۹۷۱ـ ۱۹۷۲؛ احمد سياح‌، فرهنگ‌ بزرگ‌ جامع‌ نوين‌: عربي‌ ـ فارسي‌ ، تهران‌ ۱۳۷۰ ش‌؛ عباس‌ شايان‌، مازندران‌ ، تهران‌ ۱۳۶۴ ش‌؛ شرف‌الدين‌ علي‌ يزدي‌، ظفرنامه‌: تاريخ‌ عمومي‌ مفصل‌ ايران‌ در دوره تيموريان‌ ، چاپ‌ محمدعباسي‌، تهران‌ ۱۳۳۶ش‌؛ محمدبن‌ جرير طبري‌، تاريخ‌الطبري‌: تاريخ‌ الامم‌ و الملوك‌ ، چاپ‌ محمد ابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌ ] ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷ [ ؛ محمدعبدالله‌ عنان‌، دولهالاسلام‌ في‌الاندلس‌ ، عصر اول‌، قسم‌ ۱ و ۲، قاهره‌ ۱۴۰۸/۱۹۸۸؛ عدنان‌ فائق‌ عنبتاوي‌، حكايتنافي‌الاندلس‌ ، بيروت‌ ۱۹۸۹؛ مهدي‌ فرشاد، تاريخ‌ مهندسي‌ در ايران‌ ، تهران‌ ?] ۱۳۶۲ ش‌ [ ؛ اباكخ‌، معماري‌ هند در دوره گوركانيان‌ ، ترجمه حسين‌ سلطان‌زاده‌، تهران‌ ۱۳۷۳ش‌؛ ولفرام‌ كلايس‌، «پل‌ها»، ترجمه محمد ظروفي‌، در معماري‌ ايران‌: دوره اسلامي‌ ، ج‌۱، به‌ كوشش‌ محمديوسف‌ كياني‌، تهران‌ ۱۳۶۶ش‌؛ مسعود گلزاري‌، كرمانشاهان‌ ـ كردستان‌ ، ج‌۱، تهران‌ ] ۱۳۵۷ش‌ [ ؛ گي‌لسترنج‌، جغرافياي‌ تاريخي‌ سرزمينهاي‌ خلافت‌ شرقي‌ ، ترجمه محمود عرفان‌، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ آدام‌ متز، تمدن‌ اسلامي‌ در قرن‌ چهارم‌ هجري‌، يا، رنسانس‌ اسلامي‌ ، ترجمه عليرضا ذكاوتي‌ قراگزلو، تهران‌ ۱۳۶۴ش‌؛ احمدبن‌محمد مسكويه‌، كتاب‌ تجارب‌الامم‌ ، ج‌۲، چاپ‌ آمدروز، مصر ۱۳۳۳/۱۹۱۵، چاپ‌ افست‌ بغداد]بي‌تا.[محمدبن‌احمدمقدسي‌، كتاب‌ احسن‌التقاسيم‌ في‌ معرفهالاقاليم‌ ، چاپ‌ دخويه‌، ليدن‌ ۱۹۶۷؛ احمدبن‌محمد مقّري‌، نفخ‌الطيب‌ ، چاپ‌ احسان‌ عباس‌، بيروت‌ ۱۳۸۸/۱۹۶۸؛ احمدبن‌علي‌ مقريزي‌، كتاب‌ المواعظ‌ و الاعتبار بذكرالخطط‌ و الا´ثار، المعروف‌ بالخطط‌ المقريزيه‌ ، بولاق‌ ۱۲۷۰، چاپ‌ افست‌ قاهره‌ ] بي‌تا. [ ؛ علي‌اصغر ميرفتاح‌ و جواد شكاري‌ نيري‌، «دهكده صخره‌اي‌ اباذر»، اثر ، ش‌۲۶ و ۲۷ (۱۳۷۵ش‌)؛ درك‌ هيل‌ و اولگ‌ گرابر، معماري‌ و تزئينات‌ اسلامي‌ ، ترجمه مهرداد وحدتي‌ دانشمند، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ ياقوت‌ حموي‌، معجم‌البلدان‌ ، بيروت‌ ۱۹۹۵؛



EI ۱ , s.v. "H ¤ alab" (by M. Sobernheim); EI ۲ , s.vv. "K ¤ ant ¤ ara" (by M. Streck), "Kha ¦ nik ¦ â n" (by P.Schwarz); Oleg Grabar, "The architecture of Power   : Palaces, citadels and fortifications", in Architecture of the Islamic world: its history and social meaning , ed. George Michell, London ۱۹۸۴; Donald R. Hill, Islamic science and engineering, Edinburgh ۱۹۹۳; Antony Hutt, "Iran", in Architecture of the Islamic World ; Eleanor Sims, "Trade and travel: markets and caravanserais", in ibid; TDVIA , s.v. "Akkخprد" (by Semavi Eyice).



/ قنبرعلي‌ رودگر /



 


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

/ قنبرعلي‌ رودگر /

حوزه موضوعی

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 1379
وضعیت انتشار
  • چاپ شده