پانزده‌ خرداد قیام‌
معرف

پانزده‌ خرداد، قيام‌، نهضتي‌ خودجوش‌ و مردمي‌ در تهران‌، قم‌ و برخي‌ از شهرهاي‌ ديگر در اعتراض‌ به‌ دستگيري‌ امام‌ خميني‌ در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. زمينه‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و ديني‌ اين‌ قيام‌ به‌ دهه ۱۳۳۰ ش‌ و اقدامات‌ تحريك‌آميز نظام‌ حاكم‌ بازمي‌گردد.

متن


پانزده‌ خرداد، قيام‌، نهضتي‌ خودجوش‌ و مردمي‌ در تهران‌، قم‌ و برخي‌ از شهرهاي‌ ديگر در اعتراض‌ به‌ دستگيري‌ امام‌ خميني‌ در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲. زمينه‌هاي‌ سياسي‌ و اجتماعي‌ و ديني‌ اين‌ قيام‌ به‌ دهة‌ ۱۳۳۰ ش‌ و اقدامات‌ تحريك‌آميز نظام‌ حاكم‌ بازمي‌گردد.



تصويب‌ لايحة‌ انجمنهاي‌ ايالتي‌ و ولايتي‌، در ۱۶ مهر ۱۳۴۱ در كابينة‌ اسداللّه‌ علَم‌، عامل‌ اصلي‌ برانگيختن‌ احساسات‌ ديني‌ مردم‌ بود. هدف‌ از تصويب‌ اين‌ لايحه‌ تشكيل‌ انجمنهايي‌ در روستاها و شهرها و استانها بر پاية‌ آراي‌ عمومي‌ جهت‌ ادارة‌ غيرمتمركز امور اعلام‌ شده‌ بود، اما سه‌ شرط‌ جديد مندرج‌ در اين‌ لايحه‌ (حذف‌ قيد اسلام‌ از شرايط‌ انتخاب‌كنندگان‌ و انتخاب‌شوندگان‌، انجام‌ مراسم‌ تحليف‌ با هر كتاب‌ آسماني‌ به‌ جاي‌ قرآن‌ و حق‌ رأي‌ زنان‌) بشدت‌ احساسات‌ ديني‌ مردم‌ را برانگيخت‌ و اعتراضات‌ و مخالفتهاي‌ شديد مراجع‌ و علما را درپي‌ داشت‌. مراجع‌ اين‌ لايحه‌ را، كه‌ در آن‌ «قرآن‌ كريم‌ را در عرض‌ اوستاي‌ زرتشت‌ و انجيل‌ و بعض‌ كتب‌ ضالّه‌» قرار داده‌ بودند (امام‌ خميني‌، ج‌۱، ص‌ ۴۳)، رويارويي‌ علني‌ و جسورانة‌ نظام‌ حاكم‌ با اسلام‌ و قانون‌ اساسي‌ و عامل‌ جدي‌ تهديد استقلال‌ مملكت‌ و قرار دادن‌ آن‌ «در معرض‌ قبضة‌ صهيونيستها» (همان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۴۱) مي‌ديدند و به‌ آگاه‌ ساختن‌ مردم‌ از محتواي‌ لايحه‌ و مخالفت‌ با آن‌ پرداختند. به‌ دعوت‌ امام‌ خميني‌ ــ كه‌ در آن‌ زمان‌ آيت‌الله‌ حاج‌آقا روح‌الله‌ خميني‌ خوانده‌ مي‌شد ــ و چند تن‌ از علما و مراجع‌ حوزة‌ علمية‌ قم‌، جلسه‌اي‌ براي‌ بررسي‌ اين‌ موضوع‌ در منزل‌ مرحوم‌ آيت‌الله‌ حاج‌ شيخ‌ عبدالكريم‌ حائري‌، مؤسس‌ حوزة‌ علميه‌، تشكيل‌ شد و در آن‌ جلسه‌ و جلسات‌ بعدي‌ تصميم‌ گرفتند كه‌ مخالفت‌ با اين‌ لايحه‌ با ارسال‌ تلگرام‌ به‌ شاه‌ اعلام‌ شود. متعاقب‌ اين‌ جلسات‌ بيش‌ از پنجاه‌ اعلاميه‌ و تلگرام‌ و نامه‌ از سوي‌ مراجع‌ و علماي‌ بلاد در مخالفت‌ با لايحة‌ مذكور صادر شد. در غالب‌ اين‌ اعلاميه‌ها براي‌ ردّ اين‌ لايحه‌ دلايلي‌ چون‌ مخالفت‌ آن‌ با شرع‌ انور و قانون‌ اساسي‌، سوءاستفاده‌ دشمنان‌ ديانت‌ و استقلال‌ مملكت‌ از آن‌، تقليد از بيگانگان‌ در تدوين‌ آن‌، و پيامدهاي‌ سوء اجتماعي‌ حاصل‌ از كشاندن‌ نسوان‌ به‌ محافل‌ سياسي‌ ذكر شده‌ بود ( رجوع كنيد به مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۵ـ۵۰، ج‌ ۵، ص‌ ۱۷ـ ۳۰). اعلاميه‌هايي‌ نيز از سوي‌ علما و روحانيان‌ براي‌ آگاه‌ ساختن‌ مردم‌ از ماهيت‌ و مضرات‌ اين‌ لايحه‌ و در نهايت‌ فراخوان‌ عمومي‌ براي‌ مبارزه‌ صادر شد (براي‌ متن‌ برخي‌ اعلاميه‌ها رجوع كنيد به دواني‌، ج‌ ۳، ص‌ ۵۳ ـ۵۶). بعضي‌ از احزاب‌ و جمعيتهاي‌ سياسي‌ نيز با اين‌ اعتراضات‌ همراه‌ بودند و بيانيه‌هايي‌ در افشاي‌ ماهيت‌ سياستهاي‌ جديد شاه‌ منتشر كردند (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به نهضت‌ آزادي‌ ايران‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۷۴ـ ۱۷۸). سرانجام‌ اسدالله‌ علم‌، علي‌رغم‌ مقاومت‌ دو ماهه‌، مجبور به‌ اعلام‌ لغو اين‌ لايحه‌ در ۱۰ آذر ۱۳۴۱ شد (منصوري‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۶۱).



هنوز بيش‌ از چهل‌ روز از لغو لايحة‌ انجمنهاي‌ ايالتي‌ و ولايتي‌ نگذشته‌ بود كه‌ شاه‌ در ۱۹ دي‌ در اولين‌ كنگرة‌ شركتهاي‌ تعاوني‌ روستايي‌ ايران‌، در واكنش‌ به‌ اعتراضات‌ و مخالفتهاي‌ علما، موضوع‌ اصلاحات‌ زيربنايي‌ را پيش‌ كشيد و تلويحاً علما را مخالف‌ آن‌ خواند. طرح‌ اين‌ اصلاحات به‌ سالهاي‌ آخر دهة‌ ۱۳۳۰ بازمي‌گشت‌. به‌ دنبال‌ نفوذ روبه‌ گسترش‌ ايالات‌ متحدة‌ امريكا در ايران‌ در اين‌ دهه‌ ( رجوع كنيد به ايران‌ و آمريكا * ، روابط‌)، زماني‌ كه‌ در ۱۳۳۸ ش‌ كندي‌، رئيس‌ جمهور امريكا، طرح‌ اصلاحات‌ زيربنايي‌ براي‌ كشورهاي‌ زيرنفوذ امريكا را به‌ منظور جلوگيري‌ از شكل‌گيري‌ جنبشهاي‌ اعتراض‌آميز مردمي‌ و نفوذ كمونيسم‌ شوروي‌ مطرح‌ كرد، شاه‌ ايران‌ از كساني‌ بود كه‌ اين‌ طرح‌ را پذيرفت‌ و اجراي‌ اصلاحات‌ ارضي‌ را محور آن‌ قرار داد.



لايحة‌ اصلاحات‌ ارضي‌ در ۲۰ دي‌ ۱۳۴۰ تصويب‌ و با مقاومتها و اعتراضهايي‌ از جانب‌ برخي‌ گروهها مواجه‌ شد و علي‌رغم‌ تبليغات‌ گستردة‌ نظام‌ حاكم‌ و شخص‌ شاه‌ در ارائة‌ تصويري‌ عدالت‌جويانه‌ از اين‌ اصلاحات‌ ( رجوع كنيد به محمدرضا پهلوي‌، ۱۳۴۷ش‌، ج‌۳، ص‌ ۲۹۳۸) و تلاش‌ براي‌ جلب‌نظر علما و مراجع‌ تقليد (براي‌ نمونه‌ رجوع كنيد به متن‌ نامة‌ حسن‌ ارسنجاني‌، وزير كشاورزي‌ وقت‌ و مجري‌ اصلاحات‌ ارضي‌، به‌ آيت‌اللّه‌ سيدمحمدرضا گلپايگاني‌، در مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۹) آنان‌ از موافقت‌ با اين‌ طرح‌ «استنكار» ورزيدند ( رجوع كنيد به جوابية‌ آيت‌اللّه‌ حكيم‌ به‌ «پرسشهاي‌ مسلمين‌ در مورد اصلاحات‌ ارضي‌»، همان‌، ج‌۱، ص‌۲۴) واز لحاظ‌ موازين‌ شرعي‌ آن‌ را نادرست‌ خواندند. وجود شواهد متعدد بر اغراض‌ سياسي‌ نيز عامل‌ مؤثري‌ در مواجهة‌ علما و برخي‌ صاحبنظران‌ و مردم‌ با اين‌ اقدامات‌ بود. پيش‌ از آن‌ نيز نمايندگاني‌ از سوي‌ شاه‌ نزد مرجع‌ تقليد وقت‌، آيت‌الله‌ حاج‌آقا حسين‌ بروجردي‌ * رفته‌ و قصد دربار را براي‌ اقدام‌ به‌ اصلاحات‌ ارضي‌ به‌ اطلاع‌ ايشان‌ رسانده‌ بودند؛ اما پاسخ‌ صريح‌ ايشان‌ مبني‌ بر تقدم‌ اصلاحات‌ اساسي‌ در حكومت‌ بر اصلاحات‌ ارضي‌ موجب‌ مسكوت‌ ماندن‌ طرح‌ شده‌ بود (محمدرضا پهلوي‌، ۱۳۴۵ ش‌، ص‌ ۱۶؛ سلطاني‌ طباطبائي‌، ص‌ ۵۰ ـ۵۱؛ فاضل‌ موحدي‌ لنكراني‌، ص‌ ۱۵۴؛ لباني‌، ص‌ ۱۸۴؛ كرباسچي‌، ۱۳۶۶ ش‌، ص‌ ۵۱). بعد از درگذشت‌ آيت‌اللّه‌ بروجردي‌ شاه‌ اجراي‌ اين‌ برنامه‌ را آغاز كرد. لايحة‌ اصلاحات‌ ارضي‌ در دي‌ ۱۳۴۰ در كابينة‌ علي‌ اميني‌ و درپي‌ انحلال‌ مجلسين‌ به‌ تصويب‌ رسيد، هرچند در اجرا با موانع‌ و مخالفتهايي‌، از جهات‌ متعدد، روبرو شد ( رجوع كنيد به اصلاحات‌ ارضي‌ * ). لغو اجباري‌ لايحة‌ انجمنهاي‌ ايالتي‌ و ولايتي‌ و عدم‌توفيق‌ در اجراي‌ اصلاحات‌ ارضي‌ و بروز مخالفتهاي‌ مختلف‌ با آن‌، موجب‌ شد كه‌ شاه‌ اين‌ بار در تحقق‌ اصلاحات‌ موردنظر خود، كه‌ آن‌ را با عنوان‌ «انقلاب‌ سفيد» (مشتمل‌ بر شش‌ اصل‌) اعلام‌ كرد، به‌ استناد اصل‌ ۲۷ قانون‌ اساسي‌ و اصل‌ ۲۶ متمم‌ آن‌ خواستار برگزاري‌ همه‌پرسي‌ براي‌ اجراي‌ اين‌ اصول‌ شود. اصول‌ ششگانة‌ انقلاب‌ سفيد عبارت‌ بود از: ۱) الغاي‌ رژيم‌ ارباب‌ و رعيتي‌ با تصويب‌ اصلاحات‌ ارضي‌ ايران‌ براساس‌ لايحة‌ اصلاحي‌ قانون‌ اصلاحات‌ ارضي‌ مصوب‌ ۱۹ دي‌ ۱۳۴۰ و ملحقات‌ آن‌؛ ۲) تصويب‌ لايحة‌ قانون‌ ملي‌ كردن‌ جنگلها در سراسر كشور؛ ۳) تصويب‌ لايحة‌ قانون‌ فروش‌ سهام‌ كارخانجات‌ دولتي‌ به‌ عنوان‌ پشتوانة‌ اصلاحات‌ ارضي‌؛ ۴) تصويب‌ لايحة‌ قانون‌ سهيم‌ كردن‌ كارگران‌ در منافع‌ كارگاههاي‌ توليدي‌ و صنعتي‌؛ ۵) لايحة‌ اصلاحي‌ قانون‌ انتخابات‌؛ ۶) لايحة‌ ايجاد سپاه‌ دانش‌ به‌ منظور تسهيل‌ اجراي‌ قانون‌ تعليمات‌ عمومي‌ و اجباري‌ (محمدرضا پهلوي‌، ۱۳۴۷ش‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۴۶ـ ۳۰۵۸). گويا هدف‌ نظام‌ از برگزاري‌ همه‌پرسي‌ اين‌ بود كه‌ ضمن‌ كسب‌ تأييد مردم‌، هرگونه‌ مخالفت‌ را ناموجه‌ نشان‌ دهد. اعلام‌ اصول‌ ششگانة‌ انقلاب‌ سفيد و تصميم‌ به‌ برگزاري‌ همه‌پرسي‌ براي‌ تأييد آن‌، حساسيت‌ قشرهاي‌ مختلف‌، بويژه‌ مراجع‌ و علما، را برانگيخت‌. امام‌ خميني‌، در اعلاميه‌ها و نامه‌هاي‌ متعدّد، نگراني‌ خود را از اين‌ امر ــ كه‌ از آن‌ به‌ «انقلاب‌ سياه‌» تعبير كرد ــ اظهار داشت‌ (امام‌ خميني‌، ج‌۱، ص‌ ۵۳) و تأكيد كرد كه‌ دشمنان‌ اسلام‌ مي‌خواهند از راهي‌ ديگر اغراض‌ لايحة‌ لغو شدة‌ انجمنهاي‌ ايالتي‌ و ولايتي‌ را اجرا كنند و آن‌ را مقدمه‌اي‌ «براي‌ از بين‌ بردن‌ مواد مربوط‌ به‌ مذهب‌» در قانون‌ اساسي‌ خواند كه‌ چون‌ دولت‌ متوجه‌ شده‌ كه‌ نمي‌شود با قواي‌ مردم‌ مقاومت‌ كرد به‌ «رفراندم اجباري‌» روي‌ آورده‌ است‌ (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۵۰ ـ۵۲). از نظر امام‌ خميني‌ و ديگران‌، در وضع‌ رقّت‌بار كشور از نظر كشاورزي‌ و غيره‌، دولت‌ به‌ طرح‌ تعبيرات‌ فريبنده‌، «امثال‌ دخالت‌ زنان‌ در انتخابات‌» پرداخته‌ (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۵۷) و «گمان‌ كرده‌ به‌ اسم‌ آزادي‌ بانوان‌ مي‌تواند ملت‌ مسلمان‌ را اغفال‌ كند تا مقاصد شوم‌ اسرائيل‌ را اجرا كند» (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۸۵). مجموعة‌ اطلاعيه‌ها و تلگرافها و بيانيه‌ها حاكي‌ از نگراني‌ جدّي‌ علما از مواجهة‌ دستگاه‌ جبّار با اسلام‌ و قرآن‌ (همان‌،

ج‌ ۱، ص‌ ۸۰) و «هدم‌ احكام‌ ضرورية‌ اسلام‌» (همان‌، ج‌ ۱، ص‌ ۶۱) و همپيماني‌ با اسرائيل‌ در مقابل‌ دُوَل‌ اسلامي‌ (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۸۳) و متعاقب‌ آن‌ فاصله‌ افكندن‌ بين‌ ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ و ساير ملتهاي‌ مسلمان‌ و نيز سيطرة‌ اجانب‌ بر مقدرات‌ و اقتصاد كشور است‌ (از جمله‌ تعبيرات‌ ديگر امام‌ خميني‌: «زيرچكمة‌ اسرائيل‌، اين‌ مملكت‌ ما پايمال‌ شود»، ج‌ ۱، ص‌ ۶۹؛ «ما بايد به‌ نفع‌ يهود و امريكا... هتك‌ شويم‌، به‌ زندان‌ رويم‌»، ج‌۱، ص‌ ۵۳؛ «الا´ن‌ تمام‌ اقتصاد مملكت‌ در دست‌ اسرائيل‌ است‌»، ج‌۱، ص‌ ۹۸). در اين‌ شرايط‌، مراجع‌ و علماي‌ قم‌ طي‌ رايزنيهايي‌ از آيت‌الله‌ حاج‌آقا روح‌الله‌ كمالوند ــ كه‌ از علماي‌ متنفذ خرم‌آباد بود ــ خواستند تا براي‌ اعلام‌ مخالفت‌ با همه‌پرسي‌، با شاه‌ ديدار و وي‌ را از عواقب‌ آن‌ آگاه‌ كند. شاه‌ به‌ پيشنهاد مراجع‌ اعتنايي‌ نكرد و حتي‌ از مواجهة‌ علما با سياستهاي‌ رژيم‌ گله‌ كرد؛ لذا علما طي‌ جلسة‌ ديگري‌ تصميم‌ گرفتند كه‌ با صدور اعلاميه‌هايي‌ مردم‌ را از شركت‌ در همه‌پرسي‌ منع‌ كنند. در اين‌ اعلاميه‌ها ضمن‌ ردّ مقبوليت‌ مراجعه‌ به‌ آراي‌ عمومي‌ در احكام‌ شرعي‌ و تأكيد بر مضر بودن‌ اين‌ همه‌پرسي‌ براي‌ استقلال‌ و مصالح‌ مملكت‌، آن‌ را مقدمه‌اي‌ براي‌ از بين‌ بردن‌ مواد مربوط‌ به‌ مذهب‌ در قانون‌ اساسي‌ خواندند (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۷ ـ۷۱، ج‌ ۵، ص‌ ۳۱ـ۳۲).



گروهي‌ از روشنفكران‌ و تشكلهاي‌ سياسيِ ملي‌ نيز، در همراهي‌ با علما و مردم‌، بيانيه‌هايي‌ در مخالفت‌ با اصول‌ ششگانه‌ منتشر كردند و اصلاحات‌ مذكور را ترفندي‌ از سوي‌ شاه‌ براي‌ تحكيم‌ موقعيت‌ خود در خارج‌ از كشور به‌ عنوان‌ مصلح‌ كبير قلمداد كردند. بعلاوه‌، اين‌ اصول‌ را سياستي‌ براي‌ فروپاشي‌ قدرت‌ ملاّ كين‌ بزرگ‌ در داخل‌ كشور دانستند تا كانونهاي‌ مخالفت‌ با حكومت‌ ايجاد نشود، و هدف‌ اين‌ اصلاحات‌ را دل‌مشغولي‌ رعايا به‌ مالكيت‌ زمين‌ و پيشگيري‌ از هرگونه‌ طغيان‌ ارزيابي‌ كردند (بازرگان‌، ۱۳۵۰ ش‌، ص‌ ۲۸۱ـ ۲۹۴). با صدور اين‌ اعلاميه‌ها، بازارها تعطيل‌ شد و اعتصاب‌ و تظاهرات‌ تهران‌ را فراگرفت‌. مردم‌ از آغاز بهمن‌ ۱۳۴۱ تا روز همه‌پرسي‌ (ششم‌ بهمن‌) به‌ شكل‌ وسيعي‌ در تظاهرات‌ شركت‌ كرده‌ در تجمعات‌ برخي‌ از مساجد حضور يافتند و در مخالفت‌ با نظام‌ حاكم‌ و همه‌پرسي‌ شعار دادند. در درگيري‌ نيروهاي‌ امنيتي‌ با مردم‌، تعدادي‌ مجروح‌ شدند. در چهارم‌ بهمن‌ در هجوم‌ اين‌ نيروها به‌ دانشگاه‌ تهران‌، دانشجويان‌ مورد ضرب‌ و شتم‌ قرار گرفتند (روحاني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۲۴۴ـ ۲۴۵). اوج‌ خشونت‌ نيروهاي‌ دولتي‌ زماني‌ بود كه‌ آيت‌الله‌ سيداحمد خوانساري‌، از مراجع‌ طراز اول‌ تهران‌، را در مسير پيوستن‌ به‌ تجمع‌ چند هزار نفري‌ بازاريان‌ و مردم‌ مورد اهانت‌ قرار دادند و پس‌ از آن‌ نيز به‌ دستگيري‌ روحانيان‌ پرداختند ( رجوع كنيد به كرباسچي‌، ۱۳۶۸ ش‌ الف‌ ، ص‌ ۴۷ـ ۴۸). قاطبة‌ علما و مراجع‌ با صدور اعلاميه‌هايي‌ هتك‌ حرمت‌ به‌ آيت‌الله‌ خوانساري‌ را محكوم‌ كردند. در اين‌ مدت‌ رسانه‌هاي‌ تبليغي‌ نظام‌ حاكم‌ سعي‌ داشتند عوامل‌ مرتجع‌ بخصوص‌ زمينداران‌ را محرك‌ مخالفان‌ نشان‌ دهند. همچنين‌، پيش‌ از همه‌پرسي‌ تعدادي‌ از روحانيان‌ و مبارزان‌ سياسي‌، از جمله‌ آيت‌الله‌ سيدمحمود طالقاني‌ * و مهندس‌ مهدي‌ بازرگان‌ * ، كه‌ با صدور اعلاميه‌اي‌ در مخالفت‌ با همه‌پرسي‌ به‌ سياستهاي‌ شاه‌ تاخته‌ بودند، دستگير شدند (بازرگان‌، ۱۳۷۵ش‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۸۸ـ۳۹۰؛ نيز رجوع كنيد به امام‌ خميني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۹۸).



در پي‌ اين‌ وقايع‌، شاه‌ با ادعاي‌ همراهي‌ روحانيت‌ با برنامه‌هاي‌ اصلاحي‌ خويش‌ در چهارم‌ بهمن‌ عازم‌ قم‌ شد. در قم‌ نيز، مانند تهران‌، در اين‌ روز بارها تظاهرات‌ و درگيريهاي‌ پراكنده‌ با نيروهاي‌ امنيتي‌ روي‌ داد و در واكنش‌ به‌ سفر شاه‌، مردم‌ قم‌ به‌ توصية‌ علما از حضور در خيابانها و استقبال‌ از شاه‌ خودداري‌ كردند (منصوري‌، ج‌۱، ص‌ ۳۴۲). شاه‌ نيز طي‌ سخناني‌ در مراسم‌ اعطاي‌ اسناد مالكيت‌ اراضي‌ در قم‌، ضمن‌ حملة‌ شديد به‌ روحانيان‌، مخالفان‌ برنامه‌هاي‌ اصلاحي‌ خود را ارتجاع‌ سياه‌ خواند (محمدرضا پهلوي‌، ۱۳۴۷ش‌، ج‌ ۴، ص‌ ۳۰۸۱ـ ۳۰۹۰). با اينهمه‌، همه‌پرسي‌ كه‌ اولين‌ بار زنان‌ نيز در آن‌ شركت‌ داشتند (منصوري‌، ج‌ ۱، ص‌ ۳۴۴) در ششم‌ بهمن‌ برگزار شد. حاصل‌ همه‌پرسي‌، بنابه‌ گزارش‌ رسمي‌ حكومت‌، پنج‌ و نيم‌ ميليون‌ رأي‌ موافق‌ (۱۷۹ر۲۷۱ رأي‌ بانوان‌) و ۱۱۵ ، ۴ رأي‌ مخالف‌ به‌ اصول‌ ششگانه‌ بود ( رجوع كنيد به اطلاعات‌ ، سال‌ ۳۷، ش‌ ۰۱۰ ، ۱۱، ۸ بهمن‌ ۱۳۴۱، ص‌ ۱). بعد از همه‌پرسي‌ نيز دولت‌ امريكا اين‌ موفقيت‌ را به‌ شاه‌ تبريك‌ گفت‌ (منصوري‌، همانجا)؛ هر چند قراين‌ و شواهد از «بي‌اعتنايي‌ مردم‌ به‌ رفراندم‌» با توجه‌ به‌ مخالفتِ يكپارچة‌ علما با آن‌، حكايت‌ مي‌كرد (امام‌ خميني‌ در يك‌ سخنراني‌ بعد از رفراندم‌ مطلبي‌ به‌ اين‌ مضمون‌ گفته‌ بود كه‌ احتمالاً به‌ شاه‌ دروغ‌ گفته‌اند؛ ج‌ ۱، ص‌ ۷۰ـ۷۱، نيز رجوع كنيد به ص‌ ۹۲).



دو روز پس‌ از برگزاري‌ همه‌پرسي‌، ماه‌ رمضان‌ ۱۳۸۲ آغاز شد. اين‌ همزماني‌ فرصت‌ مناسبي‌ در اختيار روحانيان‌ گذاشت‌ تا با عزيمت‌ به‌ نقاط‌ مختلف‌ كشور و ايراد سخنراني‌، مردم‌ را از وقايع‌ آگاه‌ سازند. اسدالله‌ علم‌ براي‌ مقابله‌ با اين‌ فرصت‌ تبليغي‌ قبلاً، در ۶ بهمن‌، در بخشنامه‌اي‌ به‌ استانداران‌ و فرمانداران‌ دستور داده‌ بود به‌ وعاظ‌ تذكر دهند كه‌ فقط‌ به‌ امور ديني‌ بپردازند ( قيام‌ ۱۵ خرداد به‌ روايت‌ اسناد ساواك‌ ، ج‌ ۱، ص‌ ۴۸۷). همچنين‌، به‌ مراكز ساواك‌ اعلام‌ كرده‌ بود كه‌ كلية‌ وعاظ‌ و اهل‌ منبر به‌ شهرباني‌ احضار و تذكرات‌ لازم‌ به‌ آنها داده‌ شود (همان‌، ج‌۱، ص‌۴۸۶؛ منصوري‌، ج‌۱، ص‌۳۵۲). با وجود اين‌، فعاليتهاي‌ روحانيان‌ در اين‌ ماه‌ ادامه‌ يافت‌ و به‌ تداوم‌ نهضت‌ انجاميد. چون‌ روز دوم‌ فروردين‌ ۱۳۴۲ با سالروز شهادت‌ امام‌ صادق‌ عليه‌السلام‌ (بيست‌ و پنجم‌ شوال‌) مقارن‌ بود، به‌ پيشنهاد امام‌ خميني‌ ( رجوع كنيد به روحاني‌، ج‌۱، ص‌۳۱۴) و با همراهي‌ مراجع‌ تقليد، با توجه‌ به‌ «مصيبتهاي‌ مهمي‌ ] كه‌ [ بر عالم‌ اسلام‌ و مسلمين‌ وارد» و «شريعت‌ مقدسة‌ خاتم‌انبياء (ص‌) و طريقة‌ حقة‌ جعفرية‌ اثناعشريّه‌ ملعبة‌ دست‌ مهاجمين‌ به‌ دين‌» شده‌ بود و «جمعي‌ از علما و رجال‌ متدين‌ و استادان‌ و دانشجويان‌ در زندان‌» به‌ سر مي‌بردند و «ابتلا و فقر و گرسنگي‌ ملت‌ را تهديد» مي‌كرد، عيد آن‌ سال‌ عزا اعلام‌ شد و برگزاري‌ جشنهاي‌ نوروزي‌ تحريم‌ گرديد (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۷۲، ج‌ ۵، ص‌۳۷؛ قيام‌ پانزده‌ خرداد به‌ روايت‌ اسناد ساواك‌ ، ج‌ ۱، ص‌۵۴۳ ـ ۵۴۵؛ رجوع كنيد به كرباسچي‌، ۱۳۶۸ ش‌ ج‌ ؛ ص‌ ۳۹، ۴۶ـ۴۷). از سوي‌ ديگر، به‌ مناسبت‌ شهادت‌ امام صادق‌ عليه‌السلام‌ سخنرانيهاي‌ متعددي‌ در مساجد برپا شد و از جمله‌ واقعة‌ مدرسة‌ فيضية‌ قم‌ رخ‌ داد. مراسم‌ سوگواري‌ امام‌ صادق‌ عليه‌السلام‌ هرسال‌ از سوي‌ آيت‌الله‌ سيدمحمدرضا گلپايگاني‌، از مراجع‌ تقليد وقت‌، در عصر روز بيست‌ و پنجم‌ شوال‌ در مدرسة‌ فيضيه‌ برگزار مي‌شد. آن‌ سال‌ نيز همين‌ دعوت‌ اعلام‌ شده‌ و جمع‌ زيادي‌ در مراسم‌ شركت‌ كرده‌ بودند. عوامل‌ ساواك‌ كه‌ با طراحي‌ قبلي‌ در اين‌ مراسم‌ حضور يافته‌ بودند، از فرصتهايي‌ براي‌ برهم‌ زدن‌ مجلس‌ و ايجاد آشوب‌ و بلوا و فراهم‌ آوردن‌ زمينة‌ مداخلة‌ نيروهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ بهره‌ گرفتند و در حالي‌ كه‌ يكي‌ از وعاظ‌ معروف‌ قم‌ مشغول‌ سخنراني‌ بود، نيروهاي‌ امنيتي‌ به‌ جمع‌ عزاداران‌ حمله‌ بردند و با سركوب‌ شديد آنان‌ مراسم‌ عزا را بر هم‌ زدند. در اين‌ واقعه‌ مأموران‌ امنيتي‌ بويژه‌ به‌ ضرب‌ و شتم‌ طلاب‌ پرداختند كه‌ يكي‌ از آنها، به‌ نام‌ سيديونس‌ رودباري‌، به‌ شهادت‌ رسيد (امام‌ خميني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۸۲). همچنين‌، حجره‌هاي‌ طلاب‌ را غارت‌ كردند (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌ ۲۰۲، ص‌ ۵۹، ۶۲، ۶۳؛ منصوري‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵۵ ـ ۵۵۸). نظير چنين‌ واقعه‌اي‌ در مدرسة‌ طالبية‌ تبريز نيز رخ‌ داد و درگيري‌ ميان‌ مأموران‌ امنيتي‌ و طلاب‌ به‌ مصدوم‌ شدن‌ و دستگيري‌ تعدادي‌ از طلاب‌ انجاميد (كرباسچي‌، ۱۳۶۸ش‌ ب‌ ، ص‌۲۹ـ۳۱).



درپي‌ اين‌ وقايع‌، كه‌ به‌ جريحه‌دار شدن‌ عواطف‌ ديني‌ و ملي‌ انجاميد، مراجع‌ تقليد و علما و دانشگاهيان‌ و بعضي‌ از گروههاي‌ سياسي‌ با صدور اعلاميه‌هايي‌ اقدامات‌ شاه‌ و دولت‌ را محكوم‌ كردند. با پخش‌ اخبار اين‌ وقايع‌ در سراسر كشور و شكست‌ رسانه‌هاي‌ رسمي‌ نظام‌ حاكم‌ در تحريف‌ واقعه‌ و مطرح‌ ساختن‌ آن‌ به‌ عنوان‌ درگيري‌ ميان‌ عده‌اي‌ از طلاب‌ و دهقانان‌ شاهدوست‌، افكار عمومي‌ بشدت‌ متأثر و ملتهب‌ و بتدريج‌ زمينه‌ براي‌ قيام‌ آماده‌ شد. نكتة‌ مهم‌ در اين‌ مرحله‌، تغيير لحن‌ اعلاميه‌هاي‌ مراجع‌ بود كه‌ بشدت‌ و اين‌ بار به‌ طور مستقيم‌ شاه‌، نظام‌ حاكم‌ و اسرائيل‌ و عمّال‌ آن‌ را نشانه‌ گرفته‌ بود (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۰۸ـ۱۱۷). در اين‌ ميان‌، اعلاميه‌ امام‌ خميني‌ از همه‌ شديداللحن‌تر بود و ايشان‌ با افشاي‌ اين‌ واقعيت‌ كه‌ «عده‌اي‌ با شعار جاويدشاه‌ به‌ مركز امام‌ صادق و به‌ اولاد جسماني‌ و روحاني‌ آن‌ بزرگوار حملة‌ ناگهاني‌ كردند» و با تعبيراتي‌ چون‌ «شاه‌دوستي‌ يعني‌ غارتگري‌»  «تجاوز به‌ احكام‌ اسلام‌» و «كوبيدن‌ روحانيت‌» خطاب‌ ه‌ رژيم‌ شاه‌ تصريح‌ كرد كه‌ «من‌ اكنون‌ قلب‌ خود را براي‌ سرنيزه‌هاي‌ مأموران‌ شما حاضر كرده‌ام‌» (امام‌ خميني‌، ‌ ۱، ص‌ ۷۳ـ ۷۵). صراحت‌ بيان‌ اين‌ اعلاميه‌ها بازتاب‌ وسيعي‌ در افكار عمومي‌ يافت‌ و نقشة‌ سران‌ نظام‌ حاكم‌، يعني‌ حمله‌ به‌ مدرسة‌ فيضيه‌ و ارعاب‌ روحانيان‌، را با شكست‌ مواجه‌ ساخت‌. آيت‌الله‌ سيدمحسن‌ حكيم‌، مرجع‌ بزرگ‌ تقليد در آن‌ زمان‌، نيز در تلگرافي‌ از عراق‌ به‌ ۳۲ تن‌ از مراجع‌ و علماي‌ ايران‌ ضمن‌ اعلام‌ همدردي‌ با ايشان‌ خواستار مهاجرت‌ آنان‌ به‌ عتبات‌ عاليات‌ در اعتراض‌ به‌ عملكرد نظام‌ حاكم‌ شد كه‌ البته‌ در پاسخ‌ به‌ اين‌ دعوت‌، بر لزوم‌ حضور علما در ايران‌ و تداوم‌ بخشيدن‌ به‌ مبارزه‌ با شاه‌ تأكيد گرديد (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌۱، ص‌ ۸۴، ۸۹ ـ۹۱).



بعد از اين‌ حوادث‌، شاه‌ در سخنرانيهاي‌ متعددي‌ حملات‌ خود را عليه‌ روحانيت‌ تشديد و رسماً اعلام‌ كرد كه‌ براي‌ پيشبرد اقدامات‌ اصلاحي‌ خويش‌ باكي‌ از خونريزي‌ ندارد (محمدرضا پهلوي‌، ۱۳۴۷ش‌، ج‌۴، ص‌۳۲۰۰ـ۳۲۰۴). از سوي‌ ديگر، با فرارسيدن‌ محرم‌ ۱۳۸۳ (۳ خرداد ۱۳۴۲) مبارزه‌ شدت‌ گرفت‌. امام‌ خميني‌ با صدور اعلاميه‌اي‌ خطاب‌ به‌ وعاظ‌ و مبلغان‌ ديني‌ خواستار استفاده‌ از اين‌ ايام‌ در جهت‌ مبارزه‌ با نظام‌ حاكم‌ و يادآوري‌ «مصيبتهاي‌ وارده‌ بر اسلام‌ و مراكز فقه‌ و ديانت‌ و انصار شريعت‌» شد و تأكيد كرد كه‌ خطر ضديت‌ حكومت‌ شاه‌ با اسلام‌ «كمتر از خطر بني‌اميه‌ نيست‌» و ضمن‌ هشدار نسبت‌ به‌ همكاري‌ حكومت‌ با اسرائيل‌ و اين‌ كه‌ دستگاه‌ جبّار به‌ اسم‌ آزادي‌ بانوان‌ قصد اغفال‌ ملت‌ را دارد و مي‌خواهد «مقاصد شوم‌ اسرائيل‌ را اجرا كند» و نيز با اشاره‌ به‌ نفوذ ايادي‌ فرقة‌ ضالّه‌ در دستگاههاي‌ دولتي‌ از وعاظ‌ خواست‌ تا خطر اسرائيل‌ را به‌ مردم‌ تذكر دهند و گوشزد كرد كه‌ «سكوت‌ در اين‌ ايام‌ تأييد دستگاه‌ جبار و كمك‌ به‌ دشمنان‌ اسلام‌ است‌» (امام‌ خميني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۸۵ ـ ۹۰). مراجع‌ تقليد و ساير علما نيز اين‌ رويارويي‌ با حكومت‌ را تأييد كردند و بدين‌ ترتيب‌، در محرم‌ آن‌ سال‌، كمتر شهري‌ بود كه‌ پيام‌ امام‌ خميني‌ و علما را دريافت‌ نكرده‌ اشد (هاشمي‌ رفسنجاني‌، ج‌۱، ص‌۲۸). در واقع‌، با توجه‌ ه‌ حضور مردم‌ در مجالس‌ عزاداري‌ و سخنراني‌ و نوحه‌خواني‌ ــ علي‌رغم‌ اين‌ كه‌ مسئولان‌ امنيتي‌ از وعاظ‌ تعهد گرفته‌ بودند كه‌ بر ضد اسرائيل‌ و شاه‌ و در مخاطره‌ قرار گرفتن‌ اسلام‌ سخني‌ نگويند ــ مراسم‌ عزاداري‌ در بيشتر شهرها و قراء و قصبات‌، از جمله‌ در تهران‌ و قم‌ و تبريز رنگ‌ سياسي‌ به‌ خود گرفت‌ و مطالب‌ سخنرانيها و نوحه‌ها جنبة‌ انتقادي‌ از حكومت‌ و افشاگري‌ يافت‌ و به‌ تعبير يكي‌ از گزارشهاي‌ ساواك‌ «مراسم‌ عزاداري‌... تبديل‌ به‌ مجالس‌ حمله‌ به‌ دولت‌ و حمله‌ به‌ رژيم‌ سلطنتي‌» شد (فلسفي‌، ص‌ ۲۵۶ـ ۲۶۵؛ مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌۱۱۲، ص‌ ۳۲). اين‌ نكته‌ نيز درخور تأمل‌ است‌ كه‌ در اين‌ مرحله‌ از مبارزه‌، به‌ رغم‌ تبليغات‌ دستگاههاي‌ دولتي‌، مراجع‌ و علما غالباً اقداماتي‌ چون‌ اصلاحات‌ ارضي‌ را پيش‌ نمي‌كشيدند و براي‌ احتراز از هرگونه‌ بهره‌برداري‌ منفي‌ حكومت‌، به‌ مسائل‌ اساسي‌ چون‌ سلطة‌ بيگانگان‌ و پيوند با اسرائيل‌ و اسلام‌زدايي‌ مي‌پرداختند ( رجوع كنيد به كرباسچي‌، ۱۳۶۸ش‌ ج‌ ، ص‌۳۲ـ۴۲).



تظاهرات‌ عظيم‌ روز عاشورا در تهران‌ و قم‌ كه‌ با سازماندهي‌ هيئتهاي‌ مؤتلفة‌ اسلامي‌ برگزار شد، بخصوص‌ با همراهي‌ هيئتهاي‌ بزرگ‌ تهران‌، نظير هيئت‌ طيب‌ حاج‌ رضايي‌، اوج‌ اعتراضات‌ مردم‌ را نشان‌ داد (عراقي‌، ص‌۱۷۵ـ۱۷۶؛ زري‌باف‌، ص‌۸۴ـ۸۵؛ مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، همانجا؛ اسنادي‌ از جمعيتهاي‌ مؤتلفة‌ اسلامي‌، جاما، حزب‌ ملل‌ اسلامي‌ ، ص‌ ۵). اين‌ تظاهرات‌ از لحاظ‌ كثرت‌ و تنوع‌ شركت‌كنندگان‌، از روحانيان‌ و دانشگاهيان‌ و كارگران‌، اهميت‌ كم‌نظيري‌ داشت‌. اجتماع‌كنندگان‌ اين‌ روز را در مقابل‌ مسجد حاج‌ابوالفتح‌ واقع‌ در خيابان‌ ري‌، بين‌ ۷۰ تا ۱۲۰ هزار تن‌ و طبق‌ گزارشهاي‌ ديگر بين‌ ۳۰ تا ۵۰ هزار تن‌ برآورد كرده‌اند (عراقي‌، ص‌۱۸۰؛ صالحي‌، ص‌ ۱۲۰؛ مقصودي‌، ص‌ ۲۲۲ـ۲۲۳). اجتماع‌كنندگان‌ از مقابل‌ مسجد جامع‌ ابوالفتح‌ به‌ سمت‌ سرچشمه‌ و ميدان‌ بهارستان‌ و مخبرالدوله‌ حركت‌ كردند و از آنجا به‌ سمت‌ دانشگاه‌ تهران‌ رفتند. در مقابل‌ دانشگاه‌، دو تن‌ سخنراني‌ كردند و سپس‌ جمعيت‌ تا حوالي‌ كاخ‌ مرمر به‌ راهپيمايي‌ و شعار ادامه‌ داد (عراقي‌، ص‌۱۸۰ـ۱۸۱). عصر عاشورا نيز دانشجويان‌ وابسته‌ به‌ نهضت‌ آزادي‌ ايران‌ و برخي‌ از احزاب‌ ملي‌، پس‌ از اجتماع‌ در مسجد هدايت‌ واقع‌ در خيابان‌ استانبول‌ (نام‌ كنوني‌ آن‌: جمهوري‌ اسلامي‌)، در حالي‌ كه‌ شعارهايي‌ برضد حكومت‌ ديكتاتوري‌ و به‌ حمايت‌ از امام‌ خميني‌ سر مي‌دادند، راهپيمايي‌ كردند (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌۱۱۸، ص‌ ۱۴۹).



مهمترين‌ حادثه‌ اين‌ ايام‌ سخنراني‌ امام‌ خميني‌ در مدرسة‌ فيضية‌ قم‌ و پخش‌ خبر آن‌ در كشور بود. امام‌ خميني‌ در اين‌ سخنراني‌ بشدت‌ و بصراحت‌ به‌ شاه‌ و اسرائيل‌ حمله‌ كرد و اظهار داشت‌ كه‌ دستگاه‌ سفاك‌ ايران‌ با اساس‌ (اسلام‌) مخالف‌ است‌ و اسرائيل‌ نمي‌خواهد در اين‌ مملكت‌ احكام‌ اسلام‌ جاري‌ باشد. او ضمن‌ نصيحت‌ به‌ شاه‌، وي‌ را به‌ عبرت‌ گرفتن‌ از سرانجام‌ پدرش‌ فراخواند (امام‌ خميني‌، ج‌۱، ص‌۹۱ـ۹۴). به‌ دنبال‌ اين‌ سخنراني‌، امام‌ خميني‌ در سحرگاه‌ ۱۵ خرداد در منزل‌ خود در قم‌ دستگير و به‌ تهران‌ منتقل‌ شد. همزمان‌ با دستگيري‌ امام‌، آيات‌ عظام‌ حاج‌آقا حسن‌ قمي‌ در مشهد، حاج‌ شيخ‌ بهاءالدين‌ محلاتي‌ در شيراز و تعدادي‌ از علما و وعاظ‌ در تهران‌ و برخي‌ از شهرها دستگير شدند. با انتشار وسيع‌ و سريع‌ اين‌ خبر بلافاصله‌ بازار تهران‌ تعطيل‌ شد (نيري‌، ص‌۲۳۸) و مردم‌ همان‌ روز در قم‌ و تهران‌ و ديگر شهرها به‌ خيابانها ريختند و قيام‌ پانزده‌ خرداد شكل‌ گرفت‌. دانشجويان‌ تهران‌ با تعطيل‌ كردن‌ كلاسها به‌ تظاهرات‌ پرداختند، مردم‌ نيز بتدريج‌ در ميدانهاي‌ اصلي‌ و اطراف‌ بازار و خيابانهاي‌ نزديك‌ به‌ ميدان‌ ارك‌ تجمع‌ كردند و با شعار «يا مرگ‌ يا خميني‌» به‌ تظاهرات‌ پرداختند. اين‌ قيام‌ خودجوش‌ كه‌ برخاسته‌ از احساس‌ وظيفة‌ ديني‌ و شور ايماني‌ بود و هيچ‌ تشكيلاتي‌ آن‌ را سازماندهي‌ نكرده‌ بود ( رجوع كنيد به در مكتب‌ جمعه‌ ، ج‌۲، ص‌۱۷۶) تا بعدازظهر ادامه‌ يافت‌. مردم‌ قصد تصرف‌ ادارة‌ راديو و كاخهاي‌ مرمر و گلستان‌ را داشتند، اما نيروهاي‌ نظامي‌ و امنيتي‌ بشدت‌ آنها را سركوب‌ و تعداد زيادي‌ را شهيد و مجروح‌ كردند. دربارة‌ تعداد شهداي‌ اين‌ قيام‌ نظر واحدي‌ وجود ندارد؛ خبرگزاري‌ فرانسه‌ تعداد شهداي‌ سراسر كشور را ــ بدون‌ در نظر گرفتن‌ اجسادي‌ كه‌ مخفيانه‌ دفن‌ شدند ــ حدود ۱۵۰ تن‌ و آمار رسمي‌، شهداي‌ تهران‌ و قم‌ را ۸۶ تن‌ اعلام‌ كرد. در اسناد ساواك‌ تعداد شهدا صدها تن‌ ثبت‌ شده‌ است‌ (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌۱۱۸، ص‌ ۱۹۲؛ بنياد شهيد انقلاب‌ اسلامي‌، زندگينامة‌ ۳۶ تن‌ از شهدا را به‌ انضمام‌ فهرست‌ نامهاي‌ اعدام‌شدگان‌ اين‌ واقعه‌ در كتابي‌ با عنوان‌ يادنامه‌: زندگينامه‌ شهداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تهران‌ منتشر كرده‌ است‌ رجوع كنيد به ج‌ ۱، ص‌ ۲۷ـ۶۴). پيكرهاي‌ شهداي‌ تهران‌ را پس‌ از جمع‌آوري‌ به‌ شكل‌ دسته‌جمعي‌ در گورستان‌ مسگرآباد تهران‌ دفن‌ كردند. تظاهرات‌ به‌ صورت‌ پراكنده‌ تا ۱۸ خرداد ادامه‌ داشت‌ ولي‌ بتدريج‌ نيروهاي‌ امنيتي‌ قيام‌ را سركوب‌ كردند (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌ ۱۱۳، ص‌ ۲۶، ۳۱، ۳۹، ۹۲، ۱۰۱).



علاوه‌ بر تهران‌، در روز ۱۵ خرداد عده‌اي‌ از دهقانان‌ اطراف‌ ورامين‌ (بويژه‌ امامزاده‌ جعفر) و عده‌اي‌ از اهالي‌ كَن‌ نيز با شنيدن‌ خبر دستگيري‌ امام‌ خميني‌، كفن‌پوش‌ و با شعار «يا مرگ‌ يا خميني‌» به‌ سمت‌ تهران‌ حركت‌ كردند كه‌ در طول‌ راه‌ بر اثر تيراندازي‌ نيروهاي‌ نظامي‌ تعداد زيادي‌ از آنان‌ شهيد شدند (همان‌، پروندة‌ ش‌۱۱۷، ص‌۵۰، ۸۴، ۱۲۷؛ در اين‌ گزارش‌، شمار كفن‌پوشان‌ وراميني‌ چهار هزار تن‌ نوشته‌ شده‌ است‌). در قم‌ نيز مردم‌ ــ كه‌ زودتر از شهرهاي‌ ديگر از خبر اطلاع‌ يافتند ــ بلافاصله‌ به‌ طرف‌ منزل‌ امام‌ خميني‌ و از آنجا به‌ همراه‌ فرزند ارشد ايشان‌، مرحوم‌ حاج‌آقا مصطفي‌، به‌ طرف‌ حرم‌ حضرت‌ معصومه‌ حركت‌ كردند. حاج‌ آقا مصطفي‌ در سخنراني‌ كوتاهي‌ شرح‌ حادثه‌ را براي‌ مردم  بازگو كرد، مردم‌ نيز با شعار «يا مرگ‌ يا خميني‌» فرياد اعتراض‌ سردادند و ضمن‌ درگيري‌ با نيروهاي‌ نظامي‌ و انتظامي‌، كلانتري‌ منطقة‌ سة‌ قم‌ را محاصره‌ كردند (همان‌، پروندة‌ ش‌ ۲۰۲، ص‌ ۱۲۷). گفته‌ مي‌شود رژيم‌ شاه‌ كه‌ در سركوب‌ قيام‌ ناتوان‌ بود، با فرستادن‌ هواپيماي‌ بمب‌افكن‌ به‌ قم‌ قصد داشت‌ در صورت‌ لزوم‌ شهر را بمباران‌ كند (روحاني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۴۷۸).



هيئت‌ دولت‌، به‌ رياست‌ عَلَم‌، در آن‌ روز تشكيل‌ جلسه‌ داد و به‌ اتفاق‌ آرا در تهران‌ و شيراز براي‌ شش‌ هفته‌ مقررات‌ حكومت‌ نظامي‌ برقرار كرد ( كيهان‌ ، ش‌۵۹۶۰، ۱۶ خرداد ۱۳۴۲، ص‌۱، ش‌۵۹۶۱، ۱۸ خرداد ۱۳۴۲، ص‌۱). مذاكرات‌ جلسة‌ مزبور نيز حكايت‌ از نگراني‌ جدي‌ وزرا و اركان‌ دولت‌ دارد؛ آنها در حالي‌ كه‌ مايل‌ بودند اين‌ قيام‌ را به‌ كشورهاي‌ خارجي‌ (مانند مصر و عراق‌) و كمكهاي‌ نقدي‌ آنان‌ نسبت‌ دهند، گستردگي‌ و خطير بودن‌ قيام‌، حتي‌ در مقايسه‌ با قيام‌ سي‌ام‌ تير، و تجلي‌ پيوند مردم‌ با علما را در اين‌ شورش‌ عمومي‌ پذيرفتند ( رجوع كنيد به ايران‌. هيأت‌ دولت‌، ص‌ ۲۲ـ ۴۵). نخست‌ وزير نيز در نطق‌ راديويي‌ خود رسماً بر وجود يك‌ «توطئة‌ سياسي‌» كه‌ «هدفش‌ واژگون‌ كردن‌ رژيم‌ بوده‌» تأكيد كرد (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌۱۱۷، ص‌۶۲ـ۶۴). وي‌ همچنين‌ با اعلام‌ سلطة‌ كامل‌ دولت‌ بر امور اظهار كرد كه‌ «دولت‌ مصمم‌ است‌ با كلية‌ قوا آخرين‌ تلاش‌ مذبوحانة‌ مرتجعين‌ را درهم‌ كوبد» ( كيهان‌ ، ش‌۵۹۶۰، ۱۶ خرداد ۱۳۴۲، ص‌۱۰). شاه‌ نيز چند روز بعد در مصاحبه‌ با خبرنگار ديلي‌ تلگراف‌ عده‌اي‌ از مالكان‌ بزرگ‌ و يكي‌ از كشورهاي‌ منطقه‌ را عاملان‌ واقعه‌ قلمداد و بر ادامة‌ «اصلاحات‌ اجتماعي‌» تأكيد كرد (همان‌، ش‌ ۵۹۶۸، ۲۶ خرداد ۱۳۴۲، ص‌ ۱).



در پي‌ اين‌ وقايع‌، مراجع‌ و علما، بخصوص‌ مراجع‌ قم‌ و مشهد و نيز نجف‌، با صدور اعلاميه‌هايي‌ تند و مبارزه‌طلبانه‌ اين‌ اقدامات‌ را محكوم‌ كردند. اين‌ اعلاميه‌ها كه‌ از سوي‌ آيات‌ عظام‌ سيدمحسن‌ حكيم‌، سيدمحمدهادي‌ ميلاني‌، سيدمحمدرضا گلپايگاني‌، سيدابوالقاسم‌ خويي‌، سيدشهاب‌الدين‌ مرعشي‌، سيدكاظم‌ شريعتمداري‌ و برخي‌ ديگر صادر شد، بر استقامت‌ تا آخرين‌ لحظه‌ تأكيد و بر «تأييد تمام‌ علماي‌ شيعه‌ و ملت‌ مسلمان‌ ايران‌ و جهان‌» نسبت‌ به‌ «اعتراضات‌ شرعي‌ و قانوني‌ معظم‌له‌ ] امام‌ خميني‌ [ به‌ دولت‌» تصريح‌ شد. آنان‌ خواستار آزادي‌ سريع‌ امام‌ خميني‌ شدند: «خون‌ ما رنگين‌تر از خون‌ برادر عزيزمان‌ حضرت‌ آيت‌الله‌العظمي‌ خميني‌ نيست‌، مادامي‌ كه‌ ايشان‌ را صحيح‌ و سالم‌ به‌ دست‌ ما ندهند دست‌ از اقدام‌ برنمي‌داريم‌». همچنين‌، با اشاره‌ به‌ اين‌ كه‌ «دولت‌ فعلي‌ ايران‌ براي‌ پيشرفت‌ مقاصد شوم‌ خود... از هرگونه‌ تعدي‌ و ظلم‌... مضايقه‌ ندارد» اعلان‌ كردند كه‌ «بر هر فردي‌ از افراد مسلمان‌ در هر لباس‌ و هر مقامي‌ كه‌ باشند واجب‌ است‌ كه‌ از همكاري‌ با اين‌ دولت‌ خائن‌ خودداري‌ نمايند» (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ج‌ ۱، ص‌ ۱۱۹ـ ۱۲۸، ج‌ ۵، ص‌ ۶۸ـ۷۱).



تظاهرات‌ و اعتراضات‌ در شهرهاي‌ ديگر، از جمله‌ مشهد و شيراز و تبريز، نيز به‌ وقوع‌ پيوست‌. همچنين‌، بيش‌ از پنجاه‌ تن‌ از مراجع‌ و علماي‌ طراز اول‌ شهرهاي‌ مختلف‌ كشور در اعتراض‌ به‌ دستگيري‌ امام‌ خميني‌ و به‌ منظور رايزنيهاي‌ لازم‌ براي‌ آزادي‌ و پيشگيري‌ از اعدام‌ ايشان‌ و دو مرجع‌ تقليد ديگر، آيت‌الله‌ قمي‌ و آيت‌الله‌ محلاتي‌، به‌ تهران‌ مهاجرت‌ كردند. مهاجران‌ همراه‌ با روحانيان‌ و علما و تجار تهران‌ آيت‌الله‌ كمالوند را به‌ نمايندگي‌ نزد شاه‌ فرستادند، اما شاه‌ ضمن‌ گلايه‌ از مواجهة‌ علما با نظام‌ حاكم‌ گفت‌ «ما خميني‌ را نمي‌كشيم‌ تا امامزاده‌ درست‌ شود» (روحاني‌، ج‌ ۱، ص‌ ۵۵۶). علماي‌ مهاجر همچنين‌ با صدور اعلاميه‌ با استناد به‌ اصل‌ دوم‌ متمم‌ قانون‌ اساسي‌ مبني‌ بر مصونيت‌ قضايي‌ مراجع‌ و مجتهدان‌ طراز اول‌ كشور، بر موقعيت‌ برتر علمي‌ و مرجعيت‌ امام‌ خميني‌ تأكيد كردند و با توقف‌ نسبتاً طولاني‌ در پايتخت‌، پس‌ از اطمينان‌ از رفع‌ خطر اعدام‌، به‌ شهرهاي‌ خود بازگشتند. امام‌ خميني‌ و دو مرجع‌ دستگيرشدة‌ ديگر، پس‌ از مدتي‌ نزديك‌ دو ماه‌، به‌ منزلي‌ در قيطرية‌ تهران‌ انتقال‌ يافتند.



قيام‌ پانزده‌ خرداد بازتابهاي‌ متفاوتي‌ به‌ جاي‌ گذاشت‌. گذشته‌ از واكنش‌ هيئت‌ دولت‌ كه‌ به‌ طرق‌ مختلف‌ سعي‌ در مخدوش‌ جلوه‌ دادن‌ واقعه‌ داشتند، حزب‌ تودة‌ ايران‌ با آنكه‌ اصلاحات‌ را سياست‌ امريكاييها براي‌ تشكيل‌ پايگاهي‌ در مقابل‌ شوروي‌ و ايجاد دريچة‌ اطمينان‌ جهت‌ جلوگيري‌ از شورشهاي‌ دهقاني‌ تلقي‌ مي‌كرد (كيانوري‌، ص‌ ۴۰۵ـ۴۰۶) نه‌تنها در تكوين‌ قيام‌ هيچگونه‌ همسويي‌ با روحانيان‌ و مردم‌ نداشت‌، بلكه‌ آن‌ را حركتي‌ مرتجعانه‌ در طرفداري‌ از مالكان‌ بزرگ‌ قلمداد كرد (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌ ۱۱۸، ص‌ ۱۷۹؛ نيز رجوع كنيد به طبري‌، ص‌ ۲۱). روشنفكران‌ نيز غالباً از هرنوع‌ همكاري‌ خودداري‌ كردند و حتي‌ برخي‌ از آنان‌، به‌ تعبير آل‌احمد (ص‌ ۲۷۷ـ ۲۷۸)، روحانيت‌ را «نمايندة‌ ارتجاع‌» خواندند و گمان‌ كردند حضرات‌ به‌ قصد بازگرداندن‌ مالكيت‌ يا حجاب‌ زنان‌ ] ! [ به‌ اعتراض‌ برخاسته‌اند». اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ خود او معتقد است كه‌ حركت‌ روحانيت‌ گامي‌ «به‌ سوي‌ عدالت‌ و استقرار حقوق‌ اجتماعي‌» بوده‌ است‌ (ص‌ ۲۹۱). مورخان‌ و تحليل‌گران  مسايل‌ ايران‌ نيز محور اصلي‌ مبارزة‌ امام‌ خميني‌ را مخالفت‌ با اساس‌ سياستهاي‌ شاه‌ مي‌دانند (آبراهاميان‌، ص‌ ۵۲۳؛ كدي‌، ص‌ ۲۳۷).



قيام‌ پانزده‌ خرداد در كشورهاي‌ همجوار نيز بازتاب‌ وسيعي‌ داشت‌. شيعيان‌ پاكستان‌ به‌ حمايت‌ از امام‌ خميني‌ تظاهرات‌ كردند و با مقابلة‌ پليس‌ پاكستان‌ مواجه‌ شدند (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌ ۱۱۷، ص‌ ۳۲۰)؛ شيخ‌محمود شلتوت‌، رئيس‌ دانشگاه‌ الازهر مصر، اقدام‌ مستبدانه‌ دولت‌ ايران‌ را عليه‌ رهبران‌ مذهبي‌ تقبيح‌ كرد (همان‌، پروندة‌ ش‌۱۱۸، ص‌۲۰۱)؛ جرايد غربي‌ نيز با درج‌ گزارشهايي‌ به‌ ريشه‌يابي‌ واقعه‌ پرداختند، از جمله‌ روزنامة‌ لوموند پاريس‌ در ارزيابي‌ خود، علت‌ قيام‌ را بي‌عدالتي‌ و بحران‌ اقتصادي‌ و فساد در دستگاه‌ حكومتي‌ ذكر كرد و يادآور شد كه‌ از نظر مردم‌ اصلاحات‌ شاه‌ تحت‌تأثير امريكاييها بوده‌ است‌ (همان‌، پروندة‌ ش‌ ۱۱۷، ص‌۲۲۴ـ۲۲۶). ولي‌ روزنامة‌ ايزوستيا ارگان‌ رسمي‌ دولت‌ شوروي‌ در حمايت‌ از اصلاحات‌ شاه‌ به‌ روحانيان‌ تاخته  آنان‌ را مرتجع‌ خواند ( كيهان‌ ، ش‌۵۹۶۱، ۱۸ خرداد ۱۳۴۲، ص‌ ۱۰). دفاع‌ مطبوعات‌ شوروي‌ از برنامه‌هاي‌ اصلاحي‌ شاه‌ مسرت‌ خاطر وي‌ را فراهم‌ ساخت‌ (همان‌، ش‌ ۵۹۶۸، ۲۶ خرداد ۱۳۴۲، ص‌۱). روزنامة‌ اورشليم‌ پُست‌ در واكنش‌ به‌ حوادث‌ ايران‌ اظهار اميدواري‌ كرد كه‌ اين‌ جريان‌ در روابط‌ ايران‌ با اسرائيل‌ اثر سوئي‌ نخواهد داشت‌ و «دولت‌ ايران‌ اجازه‌ نخواهد داد كه‌ سياست‌ خارجي‌ او را عوامفريبان‌ ديكته‌ كنند» (مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، پروندة‌ ش‌ ۱۱۸، ص‌ ۲۲۶).



از سوي‌ ديگر، امام‌ خميني‌ كه‌ در فروردين‌ ۱۳۴۳ از حصر آزاد شد و به‌ قم‌ بازگشت‌، در نخستين‌ اعلامية‌ خود از مصيبت‌ پانزده‌ خرداد ياد كرد و اظهار داشت‌ كه‌ «تا ملت‌ عمر دارد غمگين‌ در مصيبت‌ ۱۵ خرداد است‌» (امام‌ خميني‌، ج‌۱، ص‌۱۰۱) و در سالگرد حادثه‌ نيز همراه‌ با چند تن‌ از مراجع‌ تقليد، پانزده‌ خرداد را روز عزا اعلام‌ كردند (همان‌، ج‌۱، ص‌ ۱۱۸ـ۱۲۰). در سالگرد قيام‌، همه‌ساله‌ براي‌ زنده‌ نگه‌ داشتن‌ ياد شهداي‌ ۱۵ خرداد و رويارويي‌ مستقيم‌ امام‌ خميني‌ با حكومت‌ شاه‌، مراسم‌ يادبودي‌ به‌ صورت‌ غيررسمي‌ و مخفيانه‌ در قم‌ برگزار مي‌شد؛ از جمله‌ در ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ در مدرسة‌ فيضية‌ قم‌، گروهي‌ از طلاب‌ با برپايي‌ مجلسي‌ براي‌ بزرگداشت‌ دوازدهمين‌ سالگشت‌ قيام‌، به‌ ابراز مخالفت‌ با حكومت‌ پهلوي‌ پرداختند كه‌ به‌ هجوم‌ مأموران‌ دولتي‌ و دستگيري‌ ۳۵۰ تن‌ از طلاب‌ منجر شد ( حماسة‌ ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ ، مقدمه‌، ص‌۱۱ـ۱۲). پس‌ از پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ نيز بار ديگر امام‌ خميني‌ به‌ پاس‌ قيام‌ ديني‌ پانزده‌ خرداد و به‌ ياد شهدا و مصيبت‌ديدگان‌ واقعه‌، روز پانزده‌ خرداد را براي‌ هميشه‌ عزاي‌ عمومي‌ اعلام‌ كرد و اظهار داشت‌ كه‌ اين‌ روز در عين‌ حالي‌ كه‌ مصيبت‌ بود، از آن‌ جهت‌ كه‌ به‌ استقلال‌ و آزادي‌ كشور منتهي‌ شد، مبارك‌ است‌ (امام‌ خميني‌، ج‌۴، ص‌۳۵۴، ج‌۷، ص‌۲۹۷).



قيام‌ پانزده‌ خرداد نقطة‌ عطفي‌ در مبارزات‌ ملت‌ ايران‌ در برابر حكومت‌ پهلوي‌ بود كه‌ استمرار ياد و خاطرة‌ آن‌ به‌ قيام‌ سراسري‌ ۱۳۵۷ ش‌ و پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ انجاميد. درواقع‌، اين‌ قيام‌ بود كه‌ «نطفة‌ جمهوري‌ اسلامي‌ را به‌ وجود آورد... و اگر نهضت‌ و قيام‌ پانزدهم‌ خرداد با آن‌ ابعاد در آن‌ روز به‌ وجود نمي‌آمد جنبش‌ ] اسلامي‌ مردم‌ ايران‌ [ سرنوشت‌ ديگري‌ داشت‌» ( در مكتب‌ جمعه‌ ، همانجا).



منابع‌: يرواند آبراهاميان‌، ايران‌ بين‌ دو انقلاب‌: درآمدي‌ بر جامعه‌شناسي‌ سياسي‌ ايران‌ معاصر ، ترجمة‌ احمد گل‌محمدي‌ و محمدابراهيم‌ فتّاحي‌ ولي‌لايي‌، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ جلال‌ آل‌احمد، در خدمت‌ و خيانت‌ روشنفكران‌ ، تهران‌ ۱۳۷۴ش‌؛ اسنادي‌ از جمعيتهاي‌ مؤتلفة‌ اسلامي‌، جاما، حزب‌ ملل‌ اسلامي‌ ، تهران‌: نشر نصر، ۱۳۵۳ش‌؛ ايران‌. هيأت‌ دولت‌، متن‌ كامل‌ مذاكرات‌ هيأت‌ دولت‌ طاغوت‌ در پانزده‌ خرداد ۱۳۴۲ ، تهران‌ ] بي‌تا. [ ؛ مهدي‌ بازرگان‌، خاطرات‌ بازرگان‌: شصت‌ سال‌ خدمت‌ و مقاومت‌ ، گفتگو با غلامرضا نجاتي‌، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ همو، مدافعات‌ در دادگاه‌ غيرصالح‌ تجديدنظر نظامي‌ ، تهران‌ ۱۳۵۰ش‌؛ حماسة‌ ۱۷ خرداد ۱۳۵۴ مدرسة‌ فيضيه‌ ، به‌ كوشش‌ علي‌ شيرخاني‌، تهران‌: مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، ۱۳۷۷ش‌؛ روح‌الله‌ خميني‌، رهبر انقلاب‌ و بنيانگذار جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌، صحيفة‌ نور ، تهران‌ ۱۳۷۰ش‌ ـ      ؛ در مكتب‌ جمعه‌: مجموعة‌ خطبه‌هاي‌ نماز جمعه‌ تهران‌ ، ج‌۲، تهران‌: وزارت‌ ارشاد اسلامي‌، ۱۳۶۴ش‌؛ علي‌ دوّاني‌، نهضت‌ روحانيون‌ ايران‌ ، ج‌۳، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ حميد روحاني‌، بررسي‌ و تحليلي‌ از نهضت‌ امام‌ خميني‌ در ايران‌ ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۵۸ش‌؛ عباس‌ زري‌باف‌، « ] خاطرات‌ [ سيدعباس‌ زري‌باف‌»، در خاطرات‌ ۱۵ خرداد ، دفتر ۴: بازار ، چاپ‌ علي‌ باقري‌، تهران‌ ۱۳۷۵ش‌؛ محمدباقر سلطاني‌ طباطبائي‌، «مصاحبه‌ با آية‌الله‌ سيدمحمدباقر سلطاني‌ طباطبائي‌»، حوزه‌ ، سال‌ ۸ ، ش‌ ۱ و ۲ (فروردين‌ ـ تير ۱۳۷۰)؛ حسين‌ صالحي‌، « ] خاطرات‌ [ حسين‌ صالحي‌»، در خاطرات‌ ۱۵ خرداد ، دفتر ۴: بازار ؛ احسان‌ طبري‌، كژراهه‌: خاطراتي‌ از تاريخ‌ حزب‌ توده‌ ، تهران‌ ۱۳۶۷ش‌؛ مهدي‌ عراقي‌، ناگفته‌ها: خاطرات‌ شهيد حاج‌مهدي‌ عراقي‌ ، به‌ كوشش‌ محمود مقدسي‌، مسعود دهشور، و حميدرضا شيرازي‌، تهران‌ ۱ش‌؛ محمدفاضل‌ موحدي‌ لنكراني‌، «مصاحبه‌ با آية‌الله‌ محمدفاضل‌ لنكراني‌»، حوزه‌ ، سال‌ ۸ ، ش‌۱ و ۲ (فروردين‌ ـ تير ۱۳۷۰)؛ محمدتقي‌ فلسفي‌، خاطرات‌ و مبارزات‌ حجة‌الاسلام‌ فلسفي‌ ، تهران‌ ۱۳۷۶ش‌؛ قيام‌ ۱۵ خرداد به‌ روايت‌ اسناد ساواك‌ ، ج‌۱: زمينه‌ها ، تهران‌: وزارت‌ اطلاعات‌، مركز بررسي‌ اسناد تاريخي‌، ۱۳۷۸ش‌؛ نيكي‌ كدي‌، ريشه‌هاي‌ انقلاب‌ ايران‌ ، ترجمة‌ عبدالرحيم‌ گواهي‌، تهران‌ ۱۳۶۹ش‌؛ غلامرضا كرباسچي‌، «انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ به‌ روايت‌ خاطره‌»، قسمت‌ ۲، ياد ، سال‌۴، ش‌ ۱۴ (بهار ۱۳۶۸ الف‌ )؛ همان‌، قسمت‌ ۴، ياد ، سال‌ ۵، ش‌۱۷ (زمستان‌ ۱۳۶۸ ب‌ )؛ همو، «زمينه‌هاي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ روايت‌ خاطره‌»، ياد ، سال‌۳، ش‌۹ (زمستان‌ ۱۳۶۶)؛ همو، «موضع‌ احزاب‌ و گروههاي‌ سياسي‌ در مبارزة‌ روحانيت‌ عليه‌ مسئلة‌ رفراندم‌ و لوايح‌ شش‌گانه‌»، ياد ، سال‌۴، ش‌۱۶ (پاييز ۱۳۶۸ ج‌ )؛ نورالدين‌ كيانوري‌، خاطرات‌ نورالدّين‌ كيانوري‌ ، تهران‌ ۱۳۷۲ش‌؛ محسن‌ لباني‌، « ] خاطرات‌ [ محسن‌ لباني‌»، در خاطرات‌ ۱۵ خرداد ، دفتر ۴: بازار ؛ محمدرضا پهلوي‌، شاه‌ مخلوع‌ ايران‌، انقلاب‌ سفيد ، تهران‌ ۱۳۴۵ش‌؛ همو، مجموعة‌ تأليفات‌، نطقها، پيامها، مصاحبه‌ها و بيانات‌ اعليحضرت‌ همايون‌ محمدرضاشاه‌ پهلوي‌ آريامهر شاهنشاه‌ ايران‌ ، تهران‌ ?] ۱۳۴۷ [ ؛ مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌، اسناد انقلاب‌ اسلامي‌ ، تهران‌، ج‌ ۱، ۱۳۷۴ ش‌، ج‌۵، ۱۳۷۴ش‌؛ مركز اسناد انقلاب‌ اسلامي‌. آرشيو، «پرونده‌هاي‌ اسناد ساواك‌: قيام‌ پانزده‌ خرداد»؛ جواد مقصودي‌، « ] خاطرات‌ [ جواد مقصودي‌»، در خاطرات‌ ۱۵ خرداد ، دفتر ۴: بازار ؛ جواد منصوري‌، تاريخ‌ قيام‌ پانزده‌ خرداد به‌ روايت‌ اسناد ، ج‌۱، تهران‌ ۱۳۷۷ش‌؛ نهضت‌ آزادي‌ ايران‌، صفحاتي‌ از تاريخ‌ معاصر ايران‌: اسناد نهضت‌ آزادي‌ ايران‌، ۱۳۴۰ـ۱۳۴۴ ، ج‌۱: بيانيه‌ها و تفسيرهاي‌ سياسي‌ ، تهران‌ ۱۳۶۱ش‌؛ رضا نيري‌، « ] خاطرات‌ [ سيدرضا نيري‌»، در خاطرات‌ ۱۵ خرداد ، دفتر ۴: بازار ؛ اكبر هاشمي‌ رفسنجاني‌، هاشمي‌ رفسنجاني‌: دوران‌ مبارزه‌ ، چاپ‌ محسن‌ هاشمي‌، تهران ‌۱۳۷۶ش‌؛ يادنامه‌: زندگينامة‌ شهداي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ تهران‌ از ۱۵ خرداد ۴۲ تا پايان‌ سال‌ ۵۷  ، ج‌ ۱، تهران‌: بنياد شهيد انقلاب‌ اسلامي‌، ۱۳۷۳ ش‌.

 



/ رحيم‌ روحبخش‌ /


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

/ رحيم‌ روحبخش‌ /

حوزه موضوعی

اسلام معاصر

رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 1379
وضعیت انتشار
  • چاپ شده