بیتنی (مفرد: بتنی )
معرف
از قبایل‌ پشتون‌ در کنارة‌ شرقی‌ کوههای‌ سلیمان‌ که‌ تجمع‌ اصلی‌ آنان‌ در انتهای‌ غربی‌ کوههای‌ گبرغر (نامِ ایرانی‌ شدة‌ انگلیسی‌ آن‌ : رشته‌ کوههای‌ مروت‌ ) است‌
متن
بِیتَنی‌ (مفرد: بتنی‌ )، از قبایل‌ پشتون‌ در کنارة‌ شرقی‌ کوههای‌ سلیمان‌ که‌ تجمع‌ اصلی‌ آنان‌ در انتهای‌ غربی‌ کوههای‌ گبرغر (نامِ ایرانی‌ شدة‌ انگلیسی‌ آن‌ : رشته‌ کوههای‌ مروت‌ ) است‌. این‌ کوههای‌ کم‌ارتفاع‌ و منقطع‌، حوضة‌ رودخانة‌ بَنّو را از کوهپایة‌ دیرجات‌ (ایالت‌ سرحدی‌ شمال‌ غربی‌ در پاکستان‌) جدا می‌کند.نام‌ دقیق‌ قبیله‌ چندان‌ مشخص‌ نیست‌؛ در منابع‌ شرقی‌ گاهی‌ بَتانی‌ یا بَتَنی‌ آمده‌، اما در مآخذ انگلیسی‌ به‌ صورت‌ Bhittanni/Bhittani آوانویسی‌ شده‌ که‌ تلفظ‌ دوم‌ نشانة‌ نفوذ هند است‌، زیرا که‌ در زبان‌ پشتو همخوانهای‌ دَمِشی‌ وجود ندارد.برخی‌، به‌ خطا، بیتنی‌ را شاخه‌ای‌ از قبیلة‌ وزیر پنداشته‌اند که‌ نزدیکترین‌ همسایة‌ غربی‌ آنها بوده‌ و با آنان‌ مناسبات‌ دوستانه‌ داشته‌اند (نویل‌، ص‌ 10). گفته‌ می‌شود که‌ بیتنی‌ از نسل‌ بت‌ (یا بِتان‌، بَت‌، بَتان‌) سومین‌ و آخرین‌ پسر قیس‌ عبدالرشید، جدّ اسطوره‌ای‌ پشتونها، بوده‌ است‌. در سراسر شجره‌نامة‌ پشتونها این‌ تنها موردی‌ است‌ که‌ نام‌ یک‌ قوم‌ از اولاد نسل‌ اول‌ نیایی‌ مشترک‌ گرفته‌ شده‌ است‌. این‌ موضوع‌، از حیث‌ نسب‌، به‌ قبیله‌ مقام‌ ارجمندی‌ داده‌ است‌، زیرا سردودمان‌ اسطوره‌ای‌ قبیله‌ را دارای‌ چنان‌ مقام‌ دینی‌ والایی‌ معرفی‌ کرده‌ که‌ سبب‌ اعطای‌ لقب‌ «شیخ‌» به‌ او شده‌ است‌. در حقیقت‌، قبیلة‌ بیتنی‌، دسته‌ای‌ مانند آن‌ عده‌ از قبایل‌ پشتون‌ است‌ که‌ افراد آن‌ در مرزها مقیم‌اند و از سرزمین‌ و دین‌ خود دفاع‌ می‌کنند ؛ گرچه‌ افراد آن‌ قبیله‌ مدعی‌ چنین‌ مقامی‌ نیستند.جنبة‌ شایان‌ توجه‌ دیگر در اخلاف‌ شیخ‌ بت‌، که‌ در دودمان‌ پشتونها نظیر ندارد، برتری‌ مادرتباری‌ بر پدرتباری‌ است‌. قبایل‌ بزرگ‌ غلجائی‌ (یا غَلجی‌/ غَلزه‌ای‌/ غَلزائی‌) و لودی‌ معتقدند که‌ از نسل‌ دختر شیخ‌ بت‌، بی‌بی‌ مَتو، هستند که‌ در واقع‌ قبایلی‌ بسیار مهمتر از قبیلة‌ بیتنی‌اند، که‌ از نسل‌ دو پسر شیخ‌ بت‌: کَجین‌ (گاهی‌: کَچین‌؛ نعمت‌الله‌، ص‌ 127، ش‌ 64) و وَرسبون‌ (یا اِشبْون‌ حتی‌ شپون‌ به‌ معنای‌ چوپان‌؛ همان‌، ص‌ 45، 127، ش‌ 64)، پدید آمده‌اند. احتمالاً پسر دوم‌، طبق‌ تنها روایت‌ بروس‌ (ص‌ 1)، پسر خواندة‌ شیخ‌ بوده‌ است‌.تقسیمات‌ داخلیِ قبیلة‌ بیتنی‌ به‌ خوبی‌ مشخص‌ نشده‌ است‌. منابع‌ موجود به‌ طور کلی‌ در این‌ باره‌ توافق‌ ندارند (قس‌ حیات‌خان‌، ص‌ 157؛ شیرمحمدخان‌، ص‌ 205؛ بروس‌، ص‌ 22 به‌ بعد؛ و ظفر کاکاخیل‌، ص‌ 1331)، اما همة‌ آنها وجود یک‌ گروه‌ اسامی‌ قومی‌ با ریشه‌های‌ هندی‌ را، به‌ موازات‌ اسامی‌ کاملاً سنّتی‌ عربی‌ ـ پشتو، نشان‌ می‌دهند. توضیح‌ چنین‌ شرایطی‌، که‌ در قبایل‌ پشتون‌ نادر نیست‌، کار مشکلی‌ است‌. این‌ امر حداقل‌ حاکی‌ از فرایند طولانی‌ و پیچیدة‌ قومی‌ شدن‌، همراه‌ با اسلامی‌ شدن‌ است‌ (که‌ در عنوانِ «شیخ‌»ِ اطلاق‌ شده‌ به‌ سردودمان‌ نمود یافته‌) است‌، سپس‌ پشتونی‌ شدن‌ جمعیت‌ هندی‌ یا هندی‌ شدن‌ مردم‌ ] ناحیة‌ [ سلیمانی‌ که‌ شاید شمنی‌ مذهب‌ بوده‌اند (بتن‌ که‌ در زبان‌ بُرُشَسکی‌ * به‌ معنای‌ شَمَن‌ است‌، در منطقه‌ای‌ وسیع‌ رواج‌ یافته‌، و با همین‌ معنا در خوار ، زبان‌ دردیکِ چِترال‌، نیز یافت‌ می‌شود رجوع کنید به اسلان‌ ، ذیل‌ واژه‌).شواهد موجود نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ فرایند قومی‌ شدن‌ در قسمت‌ غربی‌ کوههای‌ سلیمان‌، در افغانستان‌ کنونی‌، اتفاق‌ افتاده‌ است‌. بنابر روایات‌، شیخ‌ بت‌ در رشته‌ کوههای‌ التمور ، میان‌ لوگر و زرمت‌ ، زندگی‌ می‌کرده‌ (بلیو، ص‌ 12) و در غزنه‌ دفن‌ شده‌ است‌ (حیات‌خان‌، ص‌ 156). مشهور است‌ که‌ نوادگان‌ پسری‌ او (بیتنیها) تا قرن‌ نهم‌، که‌ عموزادگان‌ غلجائی‌ آنها تبعیدشان‌ کردند، در همان‌ حوالی‌ می‌زیسته‌اند (ابتسن‌، ص‌ 78). چون‌ پیش‌ از این‌ تاریخ‌، در روایات‌ اشاره‌ای‌ به‌ این‌ منطقه‌ نشده‌ است‌، خود همین‌ مطلب‌ می‌تواند تاریخی‌ برای‌ ورود آنها به‌ قسمت‌ شرقی‌ کوههای‌ سلیمان‌ به‌ دست‌ دهد. در آنجا بلافاصله‌ انشعابی‌ صورت‌ می‌گیرد: شاخه‌هایی‌ از آنها بر بخشی‌ از گَبَرغَر مسلط‌ می‌شوند، جایی‌ که‌ در آن‌ موفق‌ به‌ حفظ‌ هویت‌ قومی‌ خود تا زمان‌ حاضر شده‌اند؛ و دیگران‌ به‌ سوی‌ دشتهای‌ گَنجِتیک‌ مهاجرت‌ می‌کنند و احتمالاً در گروههای‌ پشتون‌ ادغام‌ می‌شوند.تاریخ‌ معاصر بیتنی‌ عمدتاً با تاریخ‌ سرزمینی‌ که‌ اکنون‌ مسکن‌ آنهاست‌ مشخص‌ شده‌ است‌، سرزمینی‌ همجوار دشتهای‌ سندِ میانی‌ و مرتفعات‌ وزیر، که‌ آن‌ را از راه‌ تسلط‌ بر چهار درّة‌ متقاطع‌ بزرگ‌ لَرزَن‌، شوزا، شینکی‌ و شَهور، در اختیار داشتند. اندکی‌ پس‌ از الحاق‌ پنجاب‌ به‌ هندِ انگلیس‌ (1264/ 1848)، انگلیسیها در صدد تسلط‌ بر این‌ منطقه‌ برآمدندکه‌ قبیلة‌ مسعود برای‌ حمله‌ به‌ مناطق‌ استعماری‌ از آن‌ استفاده‌ می‌کردند. انقیاد رسمی‌ بیتنیها، که‌ تعدادشان‌ برای‌ مقاومت‌ اندک‌ بود، طولی‌ نکشید: تهدید سادة‌ گروهی‌ ارتشی‌ اعزامی‌ در 1270/ 1853 کافی‌ بود. اما جلب‌ همکاری‌ فعالانة‌ آنها، برای‌ برقراری‌ نظم‌ در سرحدات‌، زمان‌ طولانی‌تری‌ می‌خواست‌؛ در 1291/1874 بود که‌ بیتنیها به‌ این‌ همکاری‌ تن‌ در دادند و در پی‌ آن‌ گروه‌ شبه‌نظامیان‌ بیتنی‌ تشکیل‌ یافت‌ و سپس‌ در شبه‌نظامیان‌ وزیرستان‌ جنوبی‌ ـ که‌ از1340/1921 به‌ پیشاهنگان‌ وزیرستان‌ جنوبی‌ مشهور شدند ـ ادغام‌ شد.بیتنیها بزودی‌ نشان‌ دادند که‌ نمی‌توانند در برابر قبیلة‌ مسعود مقاومت‌ کنند، و لذا هر گاه‌ فرصت‌ می‌یافتند، یا با آنها در حملات‌ شرکت‌ می‌کردند و یا در برابر هجوم‌ ارتش‌ سرکوبگر انگلیسیها می‌جنگیدند، رفتاری‌ که‌ گاه‌ آنها را مجبور به‌ عذرخواهی‌ می‌کرد. این‌ بازی‌ سیاسی‌ دوسویه‌، که‌ شاخص‌ رفتار گروهی‌ اقلیت‌ در میان‌ دو گروه‌ قدرتمند است‌، باعث‌ شد تا ارتش‌ هند از 1271ـ1302 ش‌/ اوت‌ 1892 تا 1923 در جنضوله‌ ، شهر اصلی‌ منطقة‌ بیتنی‌، در منطقه‌ای‌ سوق‌الجیشی‌ در مدخل‌ وادی‌ شینکی‌ و شَهور پادگانی‌ ثابت‌ نگهداری‌ کند. به‌ این‌ ترتیب‌، در طول‌ دوران‌ استعمار، سرزمین‌ بیتنی‌ میان‌ مناطق‌ عشیره‌نشین‌ و نواحی‌ یکجانشین‌ حایل‌ شده‌ بود، ازینرو، از نظر قانونی‌، رسماً منطقة‌ سرحدی‌ شناخته‌ شد، وضعی‌ که‌ هنوز ادامه‌ دارد و منطقه‌ را به‌ صورت‌ سرزمینی‌ ایلی‌ و تحت‌نفوذ مستقیم‌ فرماندار منطقة‌ دِرا اسماعیل‌خان‌ درآورده‌ است‌.تعداد بیتنیها همیشه‌ اندک‌ بوده‌ است‌؛ میان‌ هشت‌ تا نُه‌ هزار تن‌ در 1302/1884 ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ منطقة‌ درا اسماعیل‌خان‌ < ، ص‌ 69) که‌ در 1339 ش‌/1960 به‌ بیش‌ از 000 ، 43 تن‌ رسیده‌ بود (اِسپین‌، ص‌ 53). شیوة‌ زندگی‌ سنّتی‌ آنها ترکیبی‌ است‌ از کشاورزی‌ آبی‌ در مقیاس‌ کوچک‌ در دره‌ها، با کوچهای‌ شبانی‌ به‌ دامنة‌ کوهها در تابستان‌، و نیمه‌ چادرنشینی‌ در دشت‌ سند در زمستان‌. در اواخر قرن‌ سیزدهم‌، مسکن‌ آنها آلونکهایی‌ از گِل‌ و چوب‌ یا غارهایی‌ ساده‌ بوده‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد هنوز کاملاً اسکان‌ نیافته‌ بوده‌اند ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ منطقة‌ درا اسماعیل‌خان‌ < ، ص‌ 68). به‌ سبب‌ فقدان‌ آب‌ و کمبود زمینهای‌ قابل‌ کشت‌ در مسکن‌ کوهستانی‌ آنها آثار افزایش‌ بیش‌ از حدِّ جمعیت‌ بسرعت‌ ظاهر شد. در سراسر قرن‌ سیزدهم‌، بخش‌ مهمی‌ از جمعیت‌ اضافی‌ جذب‌ کشاورزی‌ مستعمراتی‌ پر رونق‌ شد که‌ در زمینهای‌ پستِ اقامتگاههای‌ زمستانی‌ آنها در دو «تحصیل‌» ] = ناحیة‌ [ مَروَت‌ و خصوصاً تانْک‌ تا دره‌های‌ گومَل‌، انجام‌ می‌گرفت‌ ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ منطقة‌ بنّو < ، ص‌ 33؛ > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ منطقة‌ درا اسماعیل‌خان‌ < ، ص‌ 26، 28). در 1282/ 1865، این‌ حرکت‌ اصالتاً خودجوش‌، بعد از اتخاذ سیاست‌ اصولی‌ اعطای‌ زمین‌ به‌ بیتنیها در سراسر قسمت‌ شمالی‌ دیرجات‌ در ازای‌ اطاعت‌ و خدمات‌ قبیله‌، در طی‌ اولین‌ لشکرکشی‌ ارتش‌ انگلیس‌ برضد قبیلة‌ مسعود (آوریل‌ و مه‌ 1276/ 1860)، انگیزة‌ قویتری‌ یافت‌. به‌ این‌ ترتیب‌، تا 1297/ 1880، قبیلة‌ بیتنی‌ در قلمرو انگلیسیها صاحب‌ 720 ، 14 هکتار زمین‌ شده‌ بود (پاگت‌ و ماسون‌، ص‌ 506)، و یک‌ سوم‌ آنها در «تحصیل‌» تانک‌ زندگی‌ می‌کردند ( > فرهنگ‌ جغرافیایی‌ منطقة‌ درا اسماعیل‌خان‌ < ، ص‌ 69).اقلیت‌ کوچکی‌ از بیتنیها در قسمت‌ غربی‌ کوههای‌ سلیمان‌ در افغانستان‌ زندگی‌ می‌کنند. از چگونگی‌ جدایی‌ آنها از بدنة‌ اصلی‌ ایل‌ اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. شاید این‌ قسمت‌ محل‌ زندگی‌ قبلی‌ این‌ ایل‌ بوده‌ است‌. طبق‌ روایات‌ موجود، دراوایل‌ دهة‌ 1309 ش‌/1930 بیتنیها در سه‌ روستا در غزنه‌ سکونت‌ داشتند، بعلاوه‌ یکصد خانوادة‌ چادرنشین‌ بیتنی‌ بین‌ مشرق‌ افغانستان‌ و دیرجات‌ مهاجرت‌ می‌کردند (رابینسون‌، ص‌ 158). آمار ایلات‌ افغانستان‌ در 1357 ش‌/ 1978 (چاپ‌ نشده‌)، اثری‌ از این‌ کوچ‌ نشان‌ نمی‌دهد؛ از سوی‌ دیگر این‌ آمار از 62 خانوادة‌ نیمه‌ چادرنشین‌ دهقان‌ بیتنی‌ خبر داده‌ است‌ که‌ زمستانها را در نَنْگْرَهار و تابستانها را در اطراف‌ کابل‌ می‌گذرانند.منابع‌: شیرمحمدخان‌، تواریخ‌ خورشید جهان‌ ، لاهور 1311/ 1894؛H. W. Bellew, An inquiry into the ethnography of Afghanistan , Woking 1891, repr. Graz 1973; C. E. Bruce, Notes on Bhittanis , Calcutta 1926(تنها تک‌ نگاشته‌ای‌ عمدتاً با ماهیت‌ سیاسی‌ و نظامی‌، که‌ فرماندار پیشین‌ منطقه‌ درا اسماعیل‌خان‌، در بارة‌ بیتنیها نوشته‌ است‌)؛Frontier and overseas expeditions from India II: north-west frontier tribes between the Kabul and Gumal Rivers , [n. p.] 1908, repr. Quetta 1979, esp. 363ff; Gazetteer of the Bannu district 1883-84 , Calcutta [n. d., 1884?]; Gazetteer of the Dera Ismail Khan district 1883-84 , Lahore 1884; M. Haya ¦t Khan, Afghanistan and its inhabitants , tr. from the Hayat-i-Afghan by H. Priestley, Lahore 1874, repr. Lahore 1981; D. Ibbetson, Panjab Castes , Lahore 1916, repr. New Delhi 1981 and Lahore 1982; K §a ¦ja Ne ـ mat- Alla ¦h, Mak ¢zan-e afg ¦a ¦n ¦â, tr. B. Dorn, History of the Afghans , pt. 2, London 1836, repr. London 1965 and Karachi 1976; H. L. Nevill, Campaigns the north-west frontier , London 1912, repr. Lahore 1977; W. H. Paget and A. H. Mason, Record of expeditions against the north-west frontier tribes since the annexation of the Punjab , rev. ed., London 1884, repr. Delhi 1980, under the title Tribes of the north-west frontier(بویژه‌ برای‌ شناخت‌ مناسبات‌ بیتنیها و انگلیسیها در دوران‌ استعمار با اهمیت‌ است‌)؛J. A. Robinson, Notes on nomad tribes of eastern Afghanistan , New Delhi 1935, repr. Quetta 1978 and 1980; M. I. Sloan, Khowar-English dictionary , Peshawar 1981, s.v. "betؤn"; J. W. Spain, The Pathan borderland , The Hague 1963, repr. Karachi 1985; S. B. S §. Z ¤afar Ka ¦ka ¦k ¢e ¦l, Pas §ta ¦n  d  ta ¦r i ¦k ¢p  ran ¤a ¦ks §e ¦, Peshawar [n. d., ca. 1965].
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

دانیل بالان ( د. ایرانیکا )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده