بیت (۱)
معرف
در شعر به‌ دو مصراع‌ گفته‌ می‌شود
متن
بیت‌(1) ، در شعر به‌ دو مصراع‌ گفته‌ می‌شود. این‌ لفظ‌ در زبانهای‌ سامی‌، در معنای‌ چادر برای‌ کوچندگان‌، و خانه‌ (سنگی‌، چوبی‌، آجری‌) برای‌ یکجانشینان‌، هردو، به‌کار رفته‌ است‌؛ نیز گاه‌ به‌معنای‌ پرستشگاه‌ است‌، چنانکه‌ در عربی‌ با «ألِ» تعریف‌: «البیت‌» به‌عنوان‌ مثل‌ اعلای‌ بیت‌، به‌ مکان‌ مقدّس‌ مکّه‌، کعبه‌، اطلاق‌ می‌گردد، که‌ در این‌ صورت‌، البیت‌الحرام‌ (خانة‌ مقدس‌) یا البیت‌العتیق‌ (خانة‌ کهن‌) نیز خوانده‌ می‌شود. نامهای‌ جغرافیایی‌ که‌ با واژة‌ «بیت‌» ترکیب‌ شده‌اند، نیز تعدادشان‌ بسیار است‌ و جزء اول‌ آنها، بیت‌، در نام‌ مکانهای‌ سوریایی‌ ـ فلسطینی‌، به‌ صورت‌ پیشاوند بـ ( B- ) خلاصه‌ شده‌ است‌ که‌ خود از صورت‌ آرامیِ (سریانیِ) بِـ ( ¦Be )، آمده‌ است‌. در زبانهای‌ سامی‌، این‌ لفظ‌ به‌ معنای‌ «خانواده‌» نیز به‌ کار رفته‌ است‌، هرچند در شمار اصطلاحات‌ خاص‌ تقسیمات‌ قبیله‌ای‌ ] شَعْب‌، قبیله‌، عماره‌، بطن‌، فخد و فصیله‌ [ دیده‌ نمی‌شود ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ واژه‌).بیت‌، در فرهنگهای‌ لغت‌ عرب‌ به‌ معنای‌ خانه‌ (فراهیدی‌، ج‌ 8، ص‌ 138؛ فیّومی‌، ذیل‌ واژه‌) و جمع‌ آن‌ «بیوت‌»، «ابیات‌» و جمع‌الجمع‌ آن‌ «ابابیت‌»، «ابیاوات‌» و «بیوتات‌» ذکر شده‌ است‌ (جمال‌ قرشی‌، ص‌50، ذیل‌ «بیت‌»؛ صفی‌پوری‌، ذیل‌ واژه‌).همچنین‌ در معانی‌ قصر، کوشک‌، زن‌، عیال‌ و خانگیان‌ مرد، قبر، فرشخانه‌ (شرتونی‌؛ نفیسی‌، ذیل‌ واژه‌) به‌کار رفته‌ است‌. در عربی‌، به‌ معانی‌ «شرف‌» و «شریف‌» نیز مستعمل‌ است‌؛ مثلاً در بیت‌ بنی‌تمیم‌ فی‌ بنی‌حنظله‌ (یعنی‌ قدر و منزلت‌ بنی‌تمیم‌ نزد بنی‌حنظله‌)؛ و فلانٌ بیتُ قومه‌ (فلانی‌ بزرگ‌ قوم‌ خویش‌ است‌؛ شرتونی‌، همانجا). ترکیبات‌ اهل‌بیت‌، اهل‌ بیت‌النبوّة‌، اهل‌بیت‌ عصمت‌، اهل‌بیت‌ طهارت‌ (دهخدا، ذیل‌ واژه‌)، بیت‌المال‌، بیت‌العنکبوت‌، البیت‌الحرام‌ (معلوف‌، ذیل‌ واژه‌)، بیت‌المعمور و بیت‌المقدس‌ (نفیسی‌، همانجا) نیز مستعمل‌ است‌.بیت‌ به‌ معنای‌ دو مصراع‌ معمولاً به‌ «ابیات‌» جمع‌ بسته‌ می‌شود. سیبویه‌، جمع‌ بیت‌ به‌ معنای‌ شعر را «بیوت‌» نیز آورده‌، و ابن‌جنّی‌ نیز، به‌ پیروی‌ از او، به‌ مناسبت‌ نقل‌ شعری‌ از عجّاج‌، «بیوت‌» به‌ کار برده‌ است‌ (ابن‌منظور، ج‌ 2، ص‌ 14).بیت‌ «شِعر» را به‌ بیت‌ «شَعر» همانند کرده‌اند (ابن‌سراج‌ شنترینی‌، ص‌ 12) و وجه‌ تسمیة‌ آن‌ را به‌ بیت‌ مویی‌ (چادر و خیمة‌ عرب‌) مربوط‌ می‌دانند؛ این‌ به‌ دلیل‌ آن‌ است‌ که‌ بیت‌ شِعر در بردارندة‌ سخن‌ است‌، چنانکه‌ بیت‌ شَعر در بردارندة‌ ساکنان‌ آن‌ است‌، و به‌همین‌ سبب‌ اجزای‌ تشکیل‌دهندة‌ بیت‌ شِعر را به‌ اسباب‌ و اوتاد (طنابها و میخهای‌) خانة‌ مویی‌ عرب‌ تشبیه‌ کرده‌ و سبب‌ و وتد نامیده‌اند. نیز گفته‌اند: بیت‌ شعر از این‌ جهت‌ بیت‌ گفته‌ شده‌ که‌ کلامی‌ است‌ با نظم‌ و ترتیب‌ خاص‌، همانند خانه‌ که‌ سقف‌ و رواق‌ و ستونها و سایر اجزایش‌ براساس‌ نظم‌ خاصی‌ پدید آمده‌ است‌ (نصیرالدین‌ طوسی‌، ص‌ 51ـ52؛ فیّومی‌؛ ابن‌منظور، همانجاها). ابن‌منظور (ج‌ 7، ص‌ 184) می‌گوید: بیت‌ شعر مبنی‌ است‌ بر بناء بیت‌ مسکونی‌ عرب‌ و قوام‌ بیت‌ به‌ عروض‌ است‌، چنانکه‌ قوام‌ خانه‌ به‌ ستون‌ وسط‌ آن‌. ازینرو می‌باید عروض‌ قویتر از ضرب‌ باشد.شمس‌ قیس‌ رازی‌ (ص‌ 29ـ30) وجه‌ تسمیة‌ بیت‌ شعر را از «بیتوتة‌»، به‌معنای‌ شب‌ گذرانی‌، دانسته‌ و گفته‌ است‌: هر بیت‌ دو نیمه‌ دارد که‌ «در متحرکات‌ و سواکن‌ به‌ هم‌ نزدیک‌ باشند» و نیز هر نیمه‌ را مصراع‌ گویند و در نزد عرب‌ مصراع‌ یک‌ لخت‌ از دری‌ دولخته‌ است‌ و همانگونه‌ که‌ هریک‌ از دو لختة‌ آن‌ را می‌توان‌ باز و بسته‌ کرد اما هرگاه‌ که‌ به‌ هم‌ نزدیک‌ شوند «در» می‌شوند، هریک‌ از دو مصراع‌ بیت‌ را نیز می‌توان‌ جداگانه‌ خواند اما هرگاه‌ هردو درکنار هم‌ بیاید، بیت‌ تشکیل‌ می‌یابد.«القاب‌» (انواع‌) بیت‌: بیت‌تام‌. بیتی‌ است‌ که‌ نصف‌ آن‌ با نصف‌ دایره‌ مساوی‌ باشد (تهانوی‌، ج‌ 1، ص‌ 110)، و به‌ بیان‌ دیگر همة‌ افاعیل‌ سالم‌ و عروض‌ و ضرب‌ با حَشو تفاوتی‌ نداشته‌ باشد؛ مثل‌ بیت‌ کامل‌ و نوع‌ اول‌ از طویل‌ (ابن‌سراج‌ شنترینی‌، ص‌ 26ـ27؛ خطیب‌ تبریزی‌، ص‌ 185؛ دمامینی‌، ص‌ 68). به‌ قول‌ خواجه‌نصیر (ص‌ 16): «هر بیت‌ را که‌ هر مصراع‌ از او مساوی‌ دایره‌ بُوَد، و هم‌ بر آن‌ وجه‌ که‌ در دایره‌ افتد مستعمل‌ باشد، مانند وزن‌ اول‌ از کامل‌ و رجز...، این‌ بیت‌ را تام‌ خوانند.»بیت‌ وافی‌. خواجه‌نصیر (همانجا) گوید: «هر بیت‌ را که‌ ارکان‌ هر مصراعی‌ از او به‌ عدد مساوی‌ ارکان‌ دایره‌ بُود، خواه‌ هم‌ برآن‌ وجه‌ که‌ در دایره‌ افتد مستعمل‌ باشد و خواه‌ بعداز تغییر، آن‌ بیت‌ را وافی‌ خوانند.» به‌ تعبیر دیگر، وافی‌ بیتی‌ است‌ که‌ عروض‌ و ضرب‌ مخالف‌ حشو باشد (دمامینی‌، همانجا) مانند عروض‌ وطویل‌ و ضرب‌ دوم‌ طویل‌ (ابن‌سراج‌ شنترینی‌، ص‌ 27).بیت‌ مجزوء. مجزوء به‌معنای‌ چیزی‌ است‌ که‌ جزئی‌ از آن‌ افتاده‌ باشد (نصیرالدین‌ طوسی‌، ص‌ 53) و اگر بیتی‌ را به‌ گونه‌ای‌ به‌کار برند که‌ رکنی‌ از هر مصراع‌ بیت‌ حذف‌ شده‌ باشد، آن‌ را مجزوء گویند (همان‌، ص‌ 16) و به‌ تعبیر دیگر، مجزوء آن‌ است‌ که‌ دو جزء یک‌ بیت‌ حذف‌ شده‌ باشد (ابن‌منظور، ج‌ 1، ص‌ 46) و یا به‌ تعبیری‌ دیگر، آن‌ است‌ که‌ جزئی‌ از آخر صدر و جزئی‌ از آخر عَجُز بیفتد (دمامینی‌، ص‌ 74؛ ابن‌سراج‌ شنترینی‌، همانجا).بیت‌مشطور. اگر بیتی‌ را به‌ گونه‌ای‌ به‌کار برند که‌ نیمی‌ از آن‌ حذف‌ شده‌ باشد، آن‌ را مشطور گویند (نصیرالدین‌ طوسی‌؛ دمامینی‌؛ ابن‌سراج‌ شنترینی‌، همانجاها؛ خطیب‌ تبریزی‌، ص‌ 189) و در شعر فارسی‌ مشطور همان‌ مربع است‌، زیرا دایرة‌ کامل‌ در شعر فارسی‌ مثمن‌ است‌، و چون‌ نیمی‌ از آن‌ برود، مربع‌ می‌شود که‌ هر چند موارد استعمالی‌ دارد ولی‌ چنان‌ شعری‌ عَذْب‌ نیست‌.بیت‌ منهوک‌. منهوک‌ در لغت‌ یعنی‌ بسیار لاغر شده‌ از بیماری‌، و اگر بیتی‌ را به‌ گونه‌ای‌ به‌کار برند که‌ دو ثلث‌ آن‌ حذف‌ شده‌ باشد، آن‌ را منهوک‌ گویند (نصیرالدین‌ طوسی‌؛ دمامینی‌، همانجاها). ابن‌منظور (ج‌ 10، ص‌ 500) مثال‌ منهوک‌ از رجز را چنین‌ آورده‌ است‌: «یالیتنی‌ فیها جذع‌»، و از مُنْسَرِح‌: «ویلُ امِّ سَعدٍ سَعداً». ضمناً باید دانست‌ که‌ هیچیک‌ از ارقام‌ مجزوء و مشطور و منهوک‌، ضرورتاً تام‌ و وافی‌ نیست‌، زیرا تمام‌ و وفاء، مستلزم‌ استکمال‌ اجزای‌ دایره‌اند (دمامینی‌، همانجا).بیت‌ مصرّع‌. بیتی‌ است‌ که‌ هردو مصراع‌ او متساوی‌ و مقفّی‌ باشد (نصیرالدین‌ طوسی‌، همانجا).بیت‌ مصمّت‌ و مقفّی‌. اگر در عروضِ بیت‌ قافیه‌ نباشد، آن‌ را مصمّت‌ خوانند و اگر قافیه‌ داشته‌ باشد مقفّی‌ نامند (تهانوی‌، همانجا).بیت‌ معقّد. اگر مصراع‌ اول‌ بیت‌ از مصراع‌ دوم‌ جدا نشود، آن‌ را معقّد گویند (نصیرالدین‌ طوسی‌، همانجا).منابع‌: ابن‌سراج‌ شنترینی‌، المعیار فی‌ اوزان‌ الاشعار ، چاپ‌ محمد رضوان‌ دایه‌، بیروت‌ 1388/1968؛ ابن‌منظور، لسان‌العرب‌ ، بیروت‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1300 [ ؛ محمد اعلی‌بن‌علی‌ تهانوی‌، کتاب‌ کشّاف‌ اصطلاحات‌ الفنون‌ ، چاپ‌ محمد وجیه‌... ] و دیگران‌ [ ، کلکته‌ 1862، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1967؛ محمدبن‌عمر جمال‌ قرشی‌، صراح‌اللغه‌ ، چاپ‌ سنگی‌ لکهنو 1281؛ یحیی‌بن‌علی‌ خطیب‌ تبریزی‌، الوافی‌ فی‌ العروض‌ والقوافی‌ ، چاپ‌ عمر یحیی‌ و فخرالدین‌ قباوه‌، حلب‌ 1390/1970؛ محمدبن‌ابی‌بکر دمامینی‌، العیون‌ الغامزة‌ علی‌ خبایا الرامزة‌ ، چاپ‌ حسّانی‌ حسن‌عبدالله‌، قاهره‌ 1973؛ علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زیرنظر محمدمعین‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ سعید شرتونی‌، اقرب‌الموارد فی‌ فُصح‌ العربیّة‌ و الشوّارِد ، قم‌ 1403؛ محمدبن‌ قیس‌ شمس‌ قیس‌، کتاب‌ المعجم‌ فی‌ معاییر اشعار العجم‌ ، تصحیح‌ محمدبن‌عبدالوهاب‌ قزوینی‌، چاپ‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌ ] 1338 ش‌ [ ؛ عبدالرحیم‌بن‌ عبدالکریم‌ صفی‌پوری‌، منتهی‌الارب‌ فی‌ لغة‌ العرب‌ ، چاپ‌ سنگی‌ تهران‌ 1297ـ 1298، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1377؛ خلیل‌بن‌احمد فراهیدی‌، کتاب‌ العین‌ ، چاپ‌ مهدی‌ مخزومی‌ و ابراهیم‌ سامرایی‌، قم‌ 1409؛ احمدبن‌محمد فیّومی‌، المصباح‌ المنیرفی‌ غریب‌ الشرح‌ الکبیر للرافعی‌ ، بیروت‌ ] بی‌تا. [ ؛ لویس‌ معلوف‌، المنجد فی‌ اللغة‌ والادب‌ و العلوم‌ ، بیروت‌ 1966؛ محمدبن‌محمد نصیرالدین‌ طوسی‌، معیار الاشعار در عروض‌ و قوافی‌ ، چاپ‌ محمد فشارکی‌ و جمشید مظاهری‌، چاپ‌ عکسی‌ اصفهان‌ 1363 ش‌؛ علی‌اکبر نفیسی‌، فرهنگ‌ نفیسی‌ ، تهران‌ 1355 ش‌؛EI 2 , s.v. "Bayt" (by J. Lecerf).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمد فشارکی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده