بیابانک
معرف
نام‌ متأخر ناحیه‌ای‌ قدیمی‌ در دشت‌ کویر و نیز دهستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در استان‌ اصفهان‌
متن
بیابانک‌ ، نام‌ متأخر ناحیه‌ای‌ قدیمی‌ در دشت‌ کویر و نیز دهستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در استان‌ اصفهان‌.ناحیة‌ بیابانک‌. ناحیه‌ای‌ قدیمی‌ (تقریباً برابر با بخش‌ خور و بیابانک‌ امروزی‌) در حاشیة‌ جنوبی‌ دشت‌ کویر * که‌ در گذشته‌ بر سر راه‌ اصفهان‌ (نایین‌) به‌ خراسان‌ (نیشابور) قرار داشت‌. در اصل‌ ناحیة‌ بیابانک‌ قسمتی‌ از بیابان‌ بزرگ‌ و قدیمی‌ است‌ که‌ در منابع‌ عربی‌ از آن‌ به‌نام‌ «مفازه‌» یاد شده‌ است‌. بیابانک‌، به‌ عنوان‌ یک‌ اصطلاح‌ جغرافیایی‌، به‌ معنای‌ بیابانِ کوچک‌ یا نیمة‌کویر است‌ و این‌ نام‌ در منابع‌ و مآخذ قبل‌ از قرن‌ دهم‌ دیده‌ نشده‌ است‌ (هدین‌، ص‌ 562؛ حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 96).نشانه‌هایی‌ از مسکونی‌ بودن‌ این‌ منطقه‌ پیش‌ از اسلام‌ وجود دارد، از جمله‌ آتشکده‌ای‌ در نزدیکی‌ مِهْرْجان‌/ مِهْرَنْجان‌. بعلاوه‌، جَنْدَقْ در این‌ منطقه‌ به‌ زندان‌ انوشیروان‌ معروف‌ است‌ و گنبدی‌ قدیمی‌ به‌ نام‌ «هشت‌ درب‌» متعلق‌ به‌ دورة‌ ساسانیان‌ دارد ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوّم‌، ذیل‌ مادّه‌؛ حقیقت‌، ص‌ 351). به‌ روایتی‌، در صدر اسلام‌ فرش‌ ابریشمی‌ بافت‌ جندق‌ تا بازار مکه‌ راه‌ یافته‌ بود ( رجوع کنید به مقدسی‌ اردبیلی‌، ص‌ 383). فرای‌ دربارة‌ اسلام‌ آوردن‌ مردم‌ این‌ منطقه‌ دو روایت‌ نقل‌ می‌کند که‌ صحت‌ هردو محل‌ تردید است‌. در یکی‌ از این‌ روایتها مسلمان‌ شدن‌ مردم‌ این‌ ناحیه‌ به‌ زمانی‌ بازمی‌گردد که‌ عربها در تعقیب‌ یزدگرد سوم‌ بودند؛ و براساس‌ روایت‌ دیگر، پذیرش‌ اسلام‌ در این‌ منطقه‌ به‌ ] آغاز [ قرن‌ سوم‌ در عهد امام‌ رضا علیه‌السلام‌، بازمی‌گردد ( د. اسلام‌ ، همانجا).در قرن‌ چهارم‌، اصطخری‌ (ص‌ 229، 231) آن‌ را «جرمق‌» و موضع‌ سه‌ دیه‌ معرفی‌ کرده‌ است‌. ابن‌حوقل‌ (ص‌ 144) آن‌ را سه‌ ده‌ نزدیک‌ به‌ هم‌ ضبط‌ کرده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ وی‌ در این‌ ناحیه‌، سه‌ ده‌ جَرْمَقْ (گرمه‌)، بیادق‌/ بیاذق‌/ پیاده‌ (امروزه‌ آبادی‌ بیاضه‌/ بیاضیه‌)، و ارابه‌ (احتمالاً آبادی‌ ایراج‌ کنونی‌) در کنار راه‌ بیابان‌ (کویر) قرار داشت‌. همچنین‌ وی‌ می‌نویسد: «تا جرمق‌ چهار منزل‌ و هر دو یا سه‌ فرسخی‌، گنبدی‌ و برکة‌ آبی‌ است‌... در آنجا خرما و کشت‌ و چارپایان‌ بسیار بود.» وی‌ جمعیت‌ آنجا را هزار تن‌ ذکر کرده‌ است‌. در اواخر همین‌ قرن‌، مقدسی‌ (ص‌ 437) جرمق‌ را حاصلخیزترین‌ و پردرخت‌ترین‌ و ارزانترین‌ شهرها، آورده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ وی‌ (ص‌ 46) گروهی‌ می‌گویند آتش‌ حضرت‌ ابراهیم‌ علیه‌السلام‌ در جرمق‌ بوده‌ است‌. ناصرخسرو در نیمة‌ اول‌ قرن‌ پنجم‌ راه‌ نایین‌ به‌ کرمه‌/ گرمه‌ را 43 فرسنگ‌ ضبط‌ کرده‌ و آن‌ را در ناحیة‌ بیابان‌ آورده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ او، در آن‌ ناحیه‌ ده‌، دوازده‌ پاره‌ دیه‌ با آب‌ و هوای‌ گرم‌ قرار داشته‌ و در هر دو فرسخی‌ در مواضعی‌ که‌ شورستان‌ نبوده‌ گنبدکها و مصانع‌ (محل‌ جمع‌ شدن‌ آب‌ باران‌) ساخته‌ بودند که‌ علاوه‌ بر استراحتگاه‌، راهنمای‌ مسافران‌ بوده‌ است‌. به‌ روایت‌ وی‌، این‌ ناحیه‌ در دست‌ امیر گیلکی‌ ] ابوالحسن‌ گیلکی‌بن‌ محمد، امیر اسماعیلی‌مذهب‌ طبس‌ [ بوده‌ و او برای‌ جلوگیری‌ از غارت‌ کوفجان‌ ] کوفج‌، کوچ‌ و بلوچ‌ [ در بیادق‌ که‌ حصاری‌ نیز داشته‌، نایبی‌ منصوب‌ کرده‌ بوده‌ است‌؛ ناصرخسرو یادآور می‌شود که‌ به‌ واسطة‌ حضور این‌ امیر راهها ایمن‌ بوده‌ است‌.وی‌ از ریگهای‌ روان‌ و عظیم‌ آن‌ ناحیه‌ و رباط‌ زبیده‌/ مرامی‌ که‌ پنج‌ چاه‌ آب‌ داشته‌ یاد کرده‌ است‌ و می‌نویسد که‌ اگر این‌ رباط‌ و آب‌ نبود کسی‌ از آن‌ بیابان‌ نمی‌توانست‌ عبور کند (ص‌ 139ـ140). از این‌ مطالب‌ چنین‌ برمی‌آید که‌ ظاهراً این‌ ناحیه‌ از توابع‌ طبس‌، و نیز قلعة‌ بیاضه‌ از پایگاههای‌ اسماعیلیه‌ بوده‌ است‌ ( رجوع کنید به حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 53 ـ54، 134). در قرن‌ هفتم‌ جرمق‌ را شهری‌ در فارس‌ آورده‌اند (یاقوت‌ حموی‌، ج‌ 2، ص‌ 64). گفته‌های‌ یاقوت‌ در قرن‌ هفتم‌ (همانجا) و حمدالله‌ مستوفی‌ (ص‌ 142) در قرن‌ هشتم‌ دربارة‌ جرمق‌، تکرار مطالب‌ جغرافی‌دانان‌ قرن‌ چهارم‌ است‌.پس‌ از قرن‌ هشتم‌، اطلاعات‌ چندانی‌ از این‌ ناحیه‌ در دست‌ نداریم‌ ولی‌ در دورة‌ صفویه‌، شاه‌عباس‌ اول‌ از همین‌ راه‌ عازم‌ مشهد شد و در مسیر خود به‌ شنهای‌ روان‌ برخورد و دستور داد تا برای‌ راهنمایی‌ مسافران‌ ستونهای‌ آجری‌ در این‌ ریگزار برپا کنند. همچنین‌، به‌ دستور او برای‌ آسایش‌ زوّار مشهد رضوی‌ مزرعه‌ و رباطی‌ احداث‌ کردند که‌ به‌ مزرعة‌ «عباس‌آباد» معروف‌ است‌. در 1007 نیز سپاهیان‌ وی‌ از همین‌ مسیر به‌ خراسان‌ رفتند ( دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، ذیل‌ مادّه‌؛ باستانی‌ پاریزی‌، ص‌ 93؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 46؛ فلسفی‌، ج‌ 4، ص‌ 1445). در همین‌ دوره‌ خواجه‌ حمام‌الدین‌ نامی‌ در آنجا ریاست‌ داشت‌ (یغمائی‌، 1303ش‌، ص‌ 414). همزمان‌ با به‌ قدرت‌ رسیدن‌ آقامحمدخان‌ (1193ـ1222)، امیراسماعیل‌خان‌ عرب‌ عامری‌ تا 1222 در آنجا حکومت‌ می‌کرد و آثار و ابنیه‌ و املاک‌ زیادی‌ از خود به‌ جا گذاشت‌. سپس‌ پسرش‌ امیررفیع‌خان‌ تا 1238 در آنجا حکومت‌ کرد که‌ به‌ سبب‌ متشنج‌ کردن‌ اوضاع‌ جندق‌ و بیابانک‌، نوروز علیخان‌ مأمور قلع‌ و قمع‌ او شد. نوروز علیخان‌ اشرار بلوچ‌ منطقه‌ را نیز در 1254 سرکوب‌ کرد (همانجا؛ هنر یغمائی‌، ص‌ 120، 157ـ 158). این‌ نواحی‌ از حملات‌ بلوچها که‌ تا 1338 نیز ادامه‌ داشت‌ صدمات‌ زیادی‌ دید. در اواخر 1325، عده‌ای‌ راهزن‌ در جندق‌ و بیابانک‌ به‌ تاخت‌ و تاز و راهزنی‌ می‌پرداختند که‌ به‌ «دزدهای‌ حسن‌» شهرت‌ یافته‌ بودند (هنر یغمائی‌، ص‌ 136). نایب‌ حسین‌ کاشی‌ نیز در 1327 کویر بیابانک‌ را به‌ دلیل‌ حصار طبیعی‌ آن‌ مرکز خود قرار داد و به‌ مدت‌ سه‌ سال‌ به‌ همراه‌ پسرانش‌ دهات‌ منطقه‌ را غارت‌ کرد و به‌ آتش‌ کشید ولی‌ نتوانست‌ قلعة‌ بیاضه‌ را تسخیر کند. پس‌ از وی‌ نیز منطقه‌ گرفتار غارت‌ رمضان‌ خان‌ باصری‌ و ایل‌ وی‌ شد. در 1337 نیروهای‌ قوام‌السلطنه‌، والی‌ خراسان‌، رمضان‌خان‌ و افرادش‌ را از منطقه‌ بیرون‌ راندند (همان‌، ص‌ 6، 70، 131ـ132، 155ـ157؛ یغمائی‌، 1303ش‌، ص‌ 414ـ415). ظاهراً علت‌ این‌ غارتگریها محروم‌ بودن‌ این‌ ناحیه‌ از بودجة‌ مملکتی‌ بود و ازینرو نایب‌الحکومه‌ به‌ عناوین‌ مختلف‌ از مردم‌ اخاذی‌ می‌کرد. بعدها با کوشش‌ حبیب‌ یغمائی‌ بودجة‌ مخصوص‌ و معینی‌ به‌ آنجا اختصاص‌ داده‌ شد. همو اهالی‌ جندق‌ و بیابانک‌ را فقیر و زحمتکش‌ معرفی‌ کرده‌ و آورده‌ است‌ که‌ هر کس‌ می‌توانست‌ از املاک‌ خود ارتزاق‌ کند جزو متمولان‌ و اشراف‌ محل‌ محسوب‌ می‌شد (1303ش‌، ص‌ 412، 415). جندق‌ و بیابانک‌ در دورة‌ ناصری‌ به‌ قرای‌ سبعه‌ معروف‌ بود. این‌ هفت‌ قریه‌ عبارت‌ بود از: جندق‌، فَرُّخی‌، خور، بیاضیه‌، اُردیب‌، ایراج‌ و مِهرْجان‌. اعتمادالسلطنه‌ جمعیت‌ این‌ ناحیه‌ را 500 ، 2 تن‌ ذکر کرده‌ است‌. وی‌ می‌نویسد: در سالهایی‌ که‌ برف‌ زیاد می‌آمد تخمی‌ شبیه‌ به‌ تخم‌ یونجه‌ که‌ اهالی‌ به‌ آن‌ «معاش‌» می‌گفتند می‌رویید، و اهالی‌ آن‌ را آرد می‌کردند و نان‌ می‌پختند. در زمان‌ او حرفة‌ اهالی‌ ساختن‌ مشک‌ آب‌ و نیم‌ چکمه‌ای‌ به‌ نام‌ «عربی‌» بود (ج‌ 4، ص‌ 2260ـ2261). مک‌گرگور که‌ در 1292/ 1875 از منطقة‌ بیابانک‌ دیدن‌ کرده‌، می‌نویسد که‌ بیابانک‌ در وسط‌ کویر واقع‌ نیست‌ و پنجاه‌ مایل‌ با آن‌ فاصله‌ دارد (ج‌1، ص‌ 94). در آن‌ زمان‌، بیابانک‌ از بخشهای‌ سمنان‌ بود و ده‌ روستا داشت‌. در 1340 ش‌، به‌ نوشتة‌ حقیقت‌ (ص‌ 267)، بیابانک‌ به‌ کلیة‌ دهات‌ این‌ منطقه‌ بویژه‌ به‌ آبادی‌ بیاضیه‌، 59 کیلومتری‌ «رباط‌ پُشت‌بادام‌ * »، اطلاق‌ می‌شد.از آثار باستانی‌ و تاریخی‌ این‌ ناحیه‌ قلعة‌ بیاضیه‌ (نارنج‌ قلعه‌) به‌ سبک‌ دورة‌ ساسانی‌ است‌. زیربنای‌ این‌ قلعه‌ حدود هزار مترمربع‌ است‌. داخل‌ قلعه‌ اتاقکها و راهروهای‌ پیچ‌ در پیچ‌ در پنج‌ طبقه‌ دیده‌ می‌شود که‌ سابقاً انبار غله‌ بوده‌ است‌. در کنار دیوار قلعه‌ مسجدی‌ قرار دارد که‌ در قرن‌ هشتم‌ استاد دهنوی‌ آن‌ را مرمت‌ کرده‌ است‌. همچنین‌ ساختمان‌ مخروبه‌ای‌ به‌ نام‌ «هفت‌ برادران‌» و مقبرة‌ امامزاده‌ ابراهیم‌، منسوب‌ به‌ یکی‌ از فرزندان‌ امام‌ موسی‌کاظم‌ علیه‌السلام‌، در این‌ ناحیه‌ قرار گرفته‌ است‌. در گرمه‌ محلی‌ مشهور به‌ «قبرستان‌ کشته‌ها» قرار دارد که‌ به‌ روایتی‌ گورستان‌ کسانی‌ است‌ که‌ در جنگ‌ علویان‌ و قوای‌ سهراب‌ گبر ] ؟ [ در این‌ محل‌ کشته‌ شده‌اند. در مهرجان‌ مزار عارف‌ و صوفی‌ بیابانکی‌، شمس‌الدین‌ حاجی‌ محمدشاه‌، از قرن‌ هشتم‌ به‌ جای‌ مانده‌ است‌ (حقیقت‌، ص‌352ـ353؛ حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 81، 83 ـ84، 86).در فَرُّخی‌ مسجدی‌ قدیمی‌ با گنبد و ایوانی‌ بزرگ‌ و ساختمانی‌ به‌ نام‌ «عمارت‌ شیخ‌» که‌ بسیار قدیمی‌ است‌ وجود دارد. آثار چند چهارطاقی‌ در گورستان‌ فرخی‌ دیده‌ می‌شود که‌ یکی‌ از آنها به‌ «پیر» معروف‌ است‌ و جنبة‌ تقدس‌ دارد. در اُردیب‌ زندانی‌ معروف‌ به‌ دیوان‌خانة‌ مسعود لشکر یاغی‌، حاج‌ ابراهیم‌ بیک‌ پسر قدرت‌الله‌ نایب‌الحکومه‌ جندق‌ و بیابانک‌، قرار دارد که‌ بنای‌ آن‌ از ساروج‌ است‌ (حقیقت‌، ص‌ 351ـ353؛ حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 80؛ برای‌ آثار تاریخی‌ خوررجوع کنید به خور * ).به‌ دلیل‌ محصور بودن‌ این‌ منطقه‌ در کویر نمک‌ بسیاری‌ از آداب‌ و رسوم‌ قدیمی‌ در آنجا محفوظ‌ مانده‌ است‌، از جمله‌ بزرگداشت‌ آخرین‌ شب‌ ماه‌ اسفند، معروف‌ به‌ «شب‌ بی‌بی‌هور» که‌ اهالی‌ معتقدند در این‌ شب‌ فرشتة‌ برکت‌ به‌ خانة‌ آنها فرود می‌آید و بر برکت‌ آنها می‌افزاید. همچنین‌ تا دهه‌های‌ اخیر جشن‌ «سده‌» در این‌ ناحیه‌ مرسوم‌ بود و در خور و برخی‌ روستاها با افروختن‌ آتش‌ این‌ روز را جشن‌ می‌گرفتند (حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 411ـ413؛ نیز رجوع کنید به خور).دهستانِ بیابانک‌ . واقع‌ در بخش‌ خور و بیابانک‌ در شهرستان‌ نایین‌، استان‌ اصفهان‌، در قسمت‌ جنوبی‌ دشت‌ کویر. از شمال‌ به‌ دهستان‌ جَنْدَقْ * ، از جنوب‌ به‌ دهستان‌ نخلستان‌ و از مغرب‌ به‌ دهستان‌ چوپانان‌ (در بخش‌ انارک‌) محدود است‌. شهرستان‌ طبس‌ در مشرق‌ آن‌ قرار دارد. مرکز آن‌ فرخی‌ و شهر آن‌، خور است‌. دارای‌ نوزده‌ آبادی‌ است‌. از ارتفاعات‌ مهم‌ آن‌ کوه‌ کَبود، هفت‌ چَنگ‌ و گودْگاه‌ را می‌توان‌ نام‌ برد. گود جِگارگ‌ در شمال‌ آبادیهای‌ طاهرآباد و میان‌آباد واقع‌ شده‌ است‌. تپه‌های‌ شنی‌ در این‌ دهستان‌ دیده‌ می‌شود. رودشور خور در این‌ دهستان‌ جریان‌ دارد. این‌ رود در 35 کیلومتری‌ شمال‌شرقی‌ شهر خور به‌ دشت‌ کویر می‌ریزد (جعفری‌، ج‌ 2، ص‌ 303). آب‌ موردنیاز برای‌ کشاورزی‌ و آشامیدن‌ اهالی‌ از چاه‌ نیمه‌عمیق‌، آب‌انبار و کاریز به‌ دست‌ می‌آید. از زیا، بز کوهی‌، قوچ‌، میش‌، آهو، کفتار، گرگ‌، روباه‌، شغال‌، خرگوش‌، و از پرندگان‌ کبک‌ دارد. از گیا، درخت‌ بنه‌، گل‌ تلخو، آویشن‌، پرسیاوش‌، روناس‌، گز، تاغ‌، قدومه‌ و کلپوره‌ در برخی‌ آبادیها دیده‌ می‌شود. محصولات‌ عمدة‌ آن‌ گندم‌، جو، پنبه‌، ارزن‌، تخمة‌ آفتابگردان‌، پسته‌، سنجد، خرما، انجیر، زردآلو و بادام‌ کوهی‌ است‌. طناب‌بافی‌ و فرشبافی‌ با طرح‌ نایینی‌ از صنایع‌ دستی‌ آن‌ است‌. اهالی‌ عمدتاً به‌ دامداری‌ و باغداری‌ مشغول‌اند. راه‌ اصلی‌ نایین‌ ـ طبس‌ و نایین‌ ـ دامغان‌ از آن‌ می‌گذرد. از نظر اداری‌ و سیاسی‌ جندق‌ و بیابانک‌ تا اواخر حکومت‌ فتحعلی‌شاه‌ قاجار (1212ـ 1250) ضمیمة‌ یزد بود. در 1240 تابع‌ ایالت‌ کومس‌ (دامغان‌ و سمنان‌) و در 1337 تابع‌ ایالت‌ خراسان‌ و سیستان‌ شد. از 1301 تا 1306 ش‌ ولایتی‌ مستقل‌ بود و در همین‌ سال‌ دوباره‌ جزو خطة‌ یزد شد. در 1327 ش‌ به‌صورت‌ یکی‌ از بخشهای‌ شهرستان‌ نایین‌ در استان‌ اصفهان‌ درآمد (هنر یغمائی‌، ص‌ 117). در 1332 ش‌ دهستان‌ جندق‌ و بیابانک‌ در بخش‌ خور و بیابانک‌ جزو شهرستان‌ نایین‌ به‌شمار می‌آمد (رزم‌آرا، ج‌ 10، ص‌ 58). در 1345 ش‌ بخش‌ خور و بیابانک‌ مشتمل‌ بر جندق‌ و ناحیة‌ بیابانک‌ بود ( دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، ذیل‌ مادّه‌). طبق‌ تصویبنامة‌ هیئت‌وزیران‌ در خرداد 1369، دهستانهای‌ بیابانک‌، جندق‌ و نخلستان‌، در بخش‌ خور و بیابانک‌، در شهرستان‌ نایین‌ از استان‌ اصفهان‌ تشکیل‌ شد.آبادی‌ فرخی‌ مرکز آن‌، در هفده‌ کیلومتری‌ شمال‌غربی‌ خور، در ارتفاع‌ 806متری‌ واقع‌ است‌. آب‌ و هوای‌ آن‌ گرم‌ و خشک‌ است‌. از کوههای‌ مهم‌ آن‌ کوه‌ «برچو» در شمال‌ و کوه‌ «دهنة‌ حسن‌سوخته‌» در مغرب‌ آبادی‌ دیده‌ می‌شود. رود فصلی‌ شور در آن‌ جریان‌ دارد. روناس‌ آن‌ معروف‌ است‌. ظاهراً این‌ آبادی‌ از بناهای‌ پسر فرخ‌ زردشتی‌ ] ؟ [ است‌ و به‌ همین‌ دلیل‌ فرخی‌ نامیده‌ شده‌ است‌ (یغمائی‌، 1303ش‌، ص‌ 409؛ ایران‌. وزارت‌ دفاع‌. ادارة‌ جغرافیائی‌ ارتش‌، ج‌ 62، ص‌ 17). آثاری‌ از دهکدة‌ سَلْمَگان‌ که‌ قدیمتر بوده‌ به‌ جا نمانده‌ است‌. مسجد جامع‌ این‌ آبادی‌ در 1256 به‌ همّت‌ حاج‌سیدمیرزا جندقی‌ (مجتهد و قاضیِ جندق‌ و بیابانک‌) ساخته‌ شده‌ است‌. این‌ آبادی‌ زیارتگاهی‌ به‌ نام‌ شیخ‌ عبدالله‌ صالح‌ دارد و آثار تاریخی‌ نیز در آن‌ دیده‌ می‌شود ( رجوع کنید به بخش‌ اول‌ مقاله‌؛ حکمت‌ یغمائی‌، ص‌ 80).منابع‌: ابن‌حوقل‌، صورة‌ الارض‌ ، ترجمة‌ جعفرشعار، تهران‌ 1345ش‌؛ ابراهیم‌بن‌ محمد اصطخری‌، کتاب‌ مسالک‌ الممالک‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ محمدحسن‌بن‌ علی‌ اعتمادالسلطنه‌، مرآة‌ البلدان‌ ، چاپ‌ عبدالحسین‌ نوائی‌ و میرهاشم‌ محدث‌، تهران‌ 1367ـ 1368ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ دفاع‌. ادارة‌ جغرافیائی‌ ارتش‌، فرهنگ‌ جغرافیائی‌ آبادیهای‌ کشور جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، ج‌62: فرخی‌ ، تهران‌ 1364ش‌؛ ایران‌. وزارت‌ کشور. معاونت‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌. دفتر تقسیمات‌ کشوری‌، سازمان‌ تقسیمات‌ کشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1376ش‌؛ محمد ابراهیم‌ باستانی‌ پاریزی‌، سیاست‌ و اقتصاد عصر صفوی‌ ، تهران‌ 1367ش‌؛ جدیدترین‌ نقشة‌ راهها و تقسیمات‌ کشوری‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ ، مشهد: مؤسسة‌ جغرافیایی‌ و انتشارات‌ ماهوان‌، 1377ش‌؛ عباس‌ جعفری‌، گیتاشناسی‌ ایران‌ ، ج‌1: کوهها و کوهنامة‌ ایران‌ ، ج‌2: رودها و رودنامة‌ ایران‌ ، تهران‌ 1368ـ 1376ش‌؛ عبدالرفیع‌ حقیقت‌، تاریخ‌ قومس‌ ، تهران‌ 1362ش‌؛ عبدالکریم‌ حکمت‌ یغمائی‌، بر ساحل‌ کویر نمک‌ ، تهران‌ 1370ش‌؛ حمدالله‌بن‌ ابی‌بکر حمدالله‌ مستوفی‌، کتاب‌ نزهة‌ القلوب‌ ، چاپ‌ گی‌لسترنج‌، لیدن‌ 1915، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1362ش‌؛ دایرة‌المعارف‌ فارسی‌ ، به‌ سرپرستی‌ غلامحسین‌ مصاحب‌، تهران‌ 1345ـ1374ش‌؛ حسینعلی‌ رزم‌آرا، فرهنگ‌ جغرافیائی‌ ایران‌ ( آبادیها )، ج‌10: استان دهم‌ ( اصفهان‌ )، تهران‌ 1355ش‌؛ نصرالله‌ فلسفی‌، زندگانی‌ شاه‌عباس‌ اول‌ ، تهران‌ 1364 ش‌؛ مرکز آمار ایران‌، سرشماری‌ عمومی‌ نفوس‌ و مسکن‌ 1375: شناسنامة‌ آبادیهای‌ کشور، استان‌ اصفهان‌، شهرستان‌ نائین‌ ، تهران‌ 1376ش‌؛ احمدبن‌ محمد مقدس‌ اردبیلی‌، حدیقة‌ الشیعة‌ ، تهران‌ 1353ش‌؛ محمدبن‌ احمد مقدسی‌، کتاب‌ احسن‌ التقاسیم‌ فی‌ معرفة‌ الاقالیم‌ ، چاپ‌ دخویه‌، لیدن‌ 1967؛ چارلز متکاف‌ مک‌گرگور، شرح‌ سفری‌ به‌ ایالت‌ خراسان‌ و شمال‌ غربی‌ افغانستان‌ ، ج‌1، ترجمة‌ مجید مهدی‌زاده‌، مشهد 1366ش‌؛ ناصرخسرو، سفرنامة‌ ناصرخسرو علوی‌ ، برلین‌ ] تاریخ‌ مقدمه‌ 1341 [ ، چاپ‌ افست‌ تهران‌ ] بی‌تا. [ ؛ نقشة‌ تقسیمات‌ کشوری‌ ایران‌ ، تهران‌: گیتاشناسی‌، 1377ش‌؛ نقشة‌ تقسیمات‌ کشوری‌ سال‌ 1370: استان‌ اصفهان‌ ، تهران‌: مرکز آمار ایران‌، ] بی‌تا. [ ؛ سون‌ اندرس‌ هدین‌، کویرهای‌ ایران‌ ، ترجمة‌ پرویز رجبی‌، تهران‌ 1355 ش‌؛ اسماعیل‌ هنر یغمائی‌، جندق‌ و قومس‌ در اواخر دورة‌ قاجار ، چاپ‌ عبدالکریم‌ حکمت‌ یغمائی‌، تهران‌ 1363ش‌؛ یاقوت‌ حموی‌، معجم‌ البلدان‌ ، چاپ‌ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ‌ 1866ـ1873، چاپ‌ افست‌ تهران‌ 1965؛ حبیب‌ یغمائی‌، «شرح‌ حال‌ یغما»، ارمغان‌ ، دورة‌ 5، ش‌7و8 (مهر و آبان‌ 1303)؛ همو، «واحة‌ جندق‌ و بیابانک‌، یا، کویرنشینان‌ مرکزی‌»، مجلة‌ مردم‌شناسی‌ ، دورة‌ 2 (فروردین‌ و اردیبهشت‌ و خرداد 1337)؛Encyclopaedia of Islam , s.v. "Biya ¦ba ¦nak" (by R. N. Frye).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

معصومه بادنج

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده