بهوپال (بوپال )
معرف
در گذشته‌ کشور نوّاب‌نشین‌، امروزه‌ از شهرهای‌ بزرگ‌ هند، مرکز ایالت‌ مَدهیاپرادش‌
متن
بهوپال‌ (بوپال‌)، در گذشته‌ کشور نوّاب‌نشین‌، امروزه‌ از شهرهای‌ بزرگ‌ هند، مرکز ایالت‌ مَدهیاپرادش‌.1) نواب‌نشین‌ بهوپال‌. در گذشته‌، پس‌ از حیدرآباد * ، مهمترین‌ کشور مسلمان‌نشین‌ به‌ شمار می‌رفت‌. بهوپال‌ را نظامیِ ماجراجویی‌ به‌ نام‌ دوست‌ محمدخان‌، از اهالی‌ تیراه‌ (درمنطقة‌ ایل‌نشین‌ پاکستان‌ کنونی‌) که‌ به‌ ایل‌ میرزائی‌خیل‌ از پَتانهای‌ آفریدی‌ تعلق‌ داشت‌، بنیان‌ گذاشت‌. او در 1120، در 34 سالگی‌، به‌ دنبال‌ شغلی‌ به‌ دهلی‌ رفت‌ و، به‌ سبب‌ خدمات‌ نظامیش‌، اجارة‌ بیراسیه‌ پرگنه‌ * را از بهادر شاه‌ * اول‌، فرمانروای‌ دهلی‌، دریافت‌ کرد. بزودی‌ حکومت‌ خود را بر ناحیة‌ وسیعی‌ گسترش‌ داد و شهر بهوپال‌ را با ارگ‌ آن‌، موسوم‌ به‌ فتحگره‌، بنیاد نهاد. با استفاده‌ از ضعف‌ حکومت‌ مرکزی‌ فرمانروایان‌ مغول‌، از ایشان‌ گسست‌ و عنوان‌ نوّاب‌ بر خود نهاد. وی‌ در 1153 درگذشت‌ و پسر کوچکش‌، محمدخان‌، به‌ جای‌ او نشست‌، ولی‌ اندکی‌ پس‌ از آن‌ یارمحمدخان‌، فرزند دوست‌ محمدخان‌، او را برکنار کرد. یارمحمدخان‌، قبل‌ از آنکه‌ رسماً به‌ عنوان‌ نوّاب‌ مستقر گردد، در 1168 درگذشت‌. جانشین‌ او، فیض‌ محمدخان‌، مردی‌ زهدپیشه‌ و تقریباً منزوی‌ بود که‌ ضعف‌ حکومتش‌ و نیز دسیسه‌های‌ سیاسی‌ وزیر هندویش‌، به‌ از دست‌ رفتن‌ نیمی‌ از سرزمین‌ بهوپال‌ و تصاحب‌ آن‌ از سوی‌ پیشوا باجی‌ رائو ی‌ اول‌، انجامید. پس‌ از مرگ‌ فیض‌ محمدخان‌ در 1192، برادرش‌ حیات‌ محمدخان‌ به‌ جای‌ او نشست‌ و چهار پسر هندو را به‌ عنوان‌ «چیلا »ی‌ خود ] چیلا به‌ معانی‌ متعدد از جمله‌ شاگرد، مرید، و دست‌پرورده‌ [ برگزید که‌ دو تن‌ از ایشان‌، فولادخان‌ و چهوطی‌خان‌ ، بعداً به‌ وزارت‌ رسیدند. رقابت‌ میان‌ وزیر محمدخان‌، یکی‌ از عموزادگان‌ حاکم‌، و مرید محمدخان‌، وزیر او، به‌ تسلیم‌ دژ فتحگره‌ به‌ امیرخان‌ پنداری‌ (مؤسس‌ حکومت‌ تونک‌ * ) که‌ در آن‌ ایام‌ در خدمت‌ سندهیای‌ گوالیور بود، انجامید. وزیر محمدخان‌ ناگزیر بهوپال‌ را ترک‌ کرد، ولی‌ پس‌ از اینکه‌ سندهیا ـ به‌ سبب‌ شورشی‌ که‌ در گوالیور شده‌ بود ـ به‌ آنجا رفت‌، وزیر محمدخان‌ با نیرویی‌ بسیار بازگشت‌ و مَراتهه‌ * ها را که‌ تحت‌ فرمان‌ امیرخان‌ بودند از دژ بیرون‌ راند و پس‌ از اندک‌ مدتی‌، پنداریها را نیز تارومار کرد. حیات‌محمد در 1223 درگذشت‌ و وزیر محمدخان‌، که‌ لیاقت‌ خود را در امر حکومت‌ نشان‌ داده‌ بود، بی‌اعتنا به‌ ادعای‌ غوث‌ محمدخان‌، پسر حاکمِ درگذشته‌، به‌ جای‌ او نشست‌. در 1229، نیروهای‌ مشترک‌ ناگپور و گوالیور به‌ بهوپال‌ حمله‌ کردند و بهوپال‌ هشت‌ ماه‌ در مقابل‌ مهاجمان‌ از خود دفاع‌ کرد تا اینکه‌ محاصرة‌ شهر پایان‌ یافت‌.پس‌ از مرگ‌ وزیر محمدخان‌ در 1231 یا 1232، نَذر محمد، پسر او، به‌ جای‌ وی‌ نشست‌. نذرمحمد ] نظرمحمد (حسنی‌، ص‌ 301) [ با انگلیسیان‌ پیمانی‌ بست‌ که‌ به‌ موجب‌ آن‌ حکومت‌ بر سرزمینهای‌ بهوپال‌ برای‌ او و اخلافش‌ تضمین‌ می‌شد، و به‌ انگلیسیان‌ نیز اطمینان‌ داده‌ شد که‌ می‌توانند برای‌ امحای‌ پنداریها ـ که‌ در آن‌ زمان‌ در نواحی‌ مرکزی‌ هندوستان‌ تاخت‌ و تاز و راهزنی‌ می‌کردند ـ از سربازان‌ بومی‌ استفاده‌ کنند. نذرمحمد با قدسیّه‌بگم‌، دختر غوث‌محمد، ازدواج‌ کرده‌ بود. قدسیّه‌بگم‌، پس‌ از مرگ‌ همسرش‌ در 1236 ] یا 1235 [ ، نایب‌الحکومة‌ دختر کوچک‌ خود، سِکندربگم‌، شد و زمام‌ امور را به‌ دست‌ گرفت‌ تا اینکه‌ 25 سال‌ بعد (در 1261) سکندربگم‌ رسماً به‌ قدرت‌ رسید. سلسلة‌ طولانی‌ و نامی‌ بگمهای‌ بهوپال‌، با وی‌ آغاز می‌شود و با کناره‌گیری‌ داوطلبانة‌ سلطان‌ جهان‌ بگم‌ در 1345 به‌ نفع‌ پسرش‌، حمیدالله‌ خان‌ (آخرین‌ حاکم‌ تیولدار بهوپال‌)، و درگذشت‌ بگم‌ در 1348 پایان‌ می‌پذیرد.به‌ سبب‌ اقدامات‌ قدرت‌طلبانة‌ قدسیّه‌بگم‌، سکندربگم‌ بسیار دیر، یعنی‌ در 1251، با جهانگیر محمدخان‌، برادرزادة‌ نذرمحمدخان‌، ازدواج‌ کرد. قدسیّه‌بگم‌ که‌ هنوز مایل‌ به‌ ترک‌ قدرت‌ نبود به‌ جنگی‌ داخلی‌ دامن‌ زد، ولی‌ با دخالت‌ مقامات‌ کمپانی‌ هند شرقی‌، سرانجام‌ در 1253/1837، جهانگیر محمدخان‌ حکومت‌ کشور را در دست‌ گرفت‌ که‌ تا سال‌ مرگ‌ او، 1260، ادامه‌ یافت‌. قدسیّه‌بگم‌ از 1253 ناگزیر با دریافت‌ مستمری‌ بازنشسته‌ شد. او مدتها پس‌ از آن‌ زنده‌ بود ولی‌ جانشینانش‌، سکندربگم‌ و دختر او شاهجهان‌بگم‌، با دقت‌ بسیار او را از دخالت‌ در امور بازداشتند و صدیق‌ حسن‌خان‌ قنّوجی‌ * همسر شاهجهان‌ بگم‌، به‌ دلایل‌ خصوصی‌ و علنی‌، حتی‌ اجازه‌ نمی‌داد که‌ وی‌ در مراسمی‌ که‌ خاندان‌ حکومتی‌ برگزار می‌کرد شرکت‌ کند. وی‌ در 1299 درگذشت‌ و از زمان‌ بازنشستگی‌ تا هنگام‌ مرگ‌ «جاگیر»ی‌ به‌ مبلغ‌ 682 ، 498 روپیه‌ در اختیار داشت‌. حکومت‌ سکندربگم‌، به‌ سبب‌ اصلاحات‌ امور نظامی‌، و تبدیل‌ نیروهای‌ نامنظم‌ بهوپال‌ به‌ ارتشی‌ منسجم‌، شایان‌ توجه‌ است‌. به‌ رغم‌ شورش‌ چند تن‌ از اشراف‌ در 1273/ 1857، حکومت‌ به‌ زمامداران‌ بریتانیایی‌ وفادار ماند. سکندربگم‌ به‌ اصلاحات‌ زراعی‌، اقتصادی‌، اداری‌ و حقوقی‌ نیز اقدام‌ کرد. وی‌ گرچه‌ در رأس‌ کشوری‌ مسلمان‌ قرار داشت‌، آن‌ تهور را داشت‌ که‌ «پرده‌» ] = چادر [ را کنار بگذارد و با لباس‌ نظامی‌ در میان‌ مردم‌ ظاهر شود. در عین‌ حال‌، به‌ معتقدات‌ مذهبی‌ پایبند بود و در 1280 به‌ حج‌ رفت‌. وی‌ پس‌ از بیست‌ و سه‌ سال‌ حکومت‌، در 1285 درگذشت‌ و دختر کوچکش‌ شاهجهان‌بگم‌ به‌ جای‌ او نشست‌ و فوجدار محمدخان‌، عموی‌ سکندربگم‌، نایب‌الحکومه‌ شد. پیشتر در 1263، فوجدار محمدخان‌ به‌ سبب‌ دسیسه‌های‌ قدسیّه‌بگم‌، ناگزیر از حکومت‌ کناره‌ گرفته‌، و سکندربگم‌ به‌ نیابت‌ حکومت‌ منصوب‌ شده‌ بود. در 1272، شاهجهان‌ بگم‌ با بخشی‌ باقی‌ محمدخان‌، که‌ از خاندان‌ حکومتی‌ نبود، ازدواج‌ کرد. بدین‌ سبب‌، او و پس‌ از وی‌ همسران‌ بگمهای‌ بهوپال‌، صرفاً از مقام‌ نوّاب‌ همسر بگم‌ برخوردار بودند و در ادارة‌ امور حکومتی‌ چندان‌ دخالت‌ نداشتند. تمام‌ قدرت‌ در شخص‌ سکندر بگم‌ متمرکز بود که‌ از مقام‌ و حیثیت‌ خود با وسواس‌ حراست‌ می‌کرد. وی‌ به‌ قبضه‌ کردن‌ حکومت‌ از سوی‌ دختر کوچکش‌ بشدت‌ اعتراض‌ کرد و تنها موقعی‌ آرام‌ شد که‌ شاهجهان‌ بگم‌ پذیرفت‌ که‌ در حیات‌ مادرش‌ نسبت‌ به‌ حکومت‌ ادعایی‌ نداشته‌ باشد. این‌ عمل‌ شاهجهان‌ بگم‌ مبتنی‌ بر محبت‌ فرزندی‌ بود نه‌ بر مصلحت‌اندیشی‌ یا فراست‌ سیاسی‌. شاهجهان‌ بگم‌، چند سال‌ پس‌ از مرگ‌ همسرش‌، با سید صدیق‌ حسن‌خان‌ قنّوجی‌، یکی‌ از مولویان‌ قنّوج‌ که‌ زمانی‌ از مقامات‌ جزء حکومت‌ بود، ازدواج‌ کرد. در نتیجة‌ مساعی‌ بگم‌، عنوان‌ افتخاری‌ نوّاب‌ و دیگر القاب‌ و نشانهای‌ مربوط‌ به‌ مقام‌ همسر حاکم‌، به‌ صدیق‌ حسن‌خان‌ اهدا شد. پس‌ از مرگ‌ همسر اولش‌، بگم‌ حجاب‌ را کنار گذاشته‌ بود ولی‌ پس‌ از ازدواج‌ با مولوی‌ دوباره‌ حجاب‌ را رعایت‌ می‌کرد. ازدواج‌ دوبارة‌ او با استقبال‌ چندانی‌ مواجه‌ نشد، زیرا تمام‌ اعضای‌ خاندان‌ حکومتی‌ جدّاً با آن‌ مخالف‌ بودند. سلطان‌ جهان‌ بگ‌، وارث‌ مقام‌ حکومت‌، بشدت‌ رنجیده‌ بود و در خاطراتش‌ صدیق‌حسن‌خان‌ را ستمگر مستبدی‌ وصف‌ می‌کند که‌ شادی‌ را از او و مادرش‌ ربوده‌ و مادرش‌ را در صورت‌ مخالفت‌ با امیالش‌ به‌ طلاق‌ ـ داغ‌ ننگی‌ بزرگ‌ برای‌ بانویی‌ نجیب‌زاده‌ ـ تهدید می‌کرده‌ است‌. صدیق‌حسن‌خان‌ در 1308 درگذشت‌ و سلطان‌ جهان‌ بگم‌ و دیگران‌ را آسوده‌خاطر ساخت‌، ولی‌ در روابط‌ میان‌ حاکم‌ و وارث‌ او بهبودی‌ پدید نیامد. ظاهراً علت‌ واقعی‌ بیگانگی‌ میان‌ مادر و دختر، شوهر سلطان‌ جهان‌ بگم‌، یعنی‌ احمدعلی‌خان‌ سلطان‌ دُلها، بود.در 1319، شاهجهان‌ بگم‌ بر اثر بیماری‌ سرطان‌ درگذشت‌ و بر اساس‌ «سند»ی‌ که‌ در 1379/1862 از طرف‌ لرد کنینگ‌ ، فرماندار کل‌ و نایب‌السلطنة‌ هندوستان‌، صادر شده‌ بود سلطان‌ جهان‌ بگم‌، تنها فرزند او از همسر اولش‌، به‌ جای‌ وی‌ نشست‌. شاهجهان‌ بگم‌ از صدیق‌حسن‌خان‌ فرزندی‌ نداشت‌. سلطان‌ جهان‌ طی‌ 25 سال‌ حکومت‌ شخصاً امور ایالت‌ را اداره‌، و اقدام‌ به‌ اصلاحات‌ کرد. دو بار به‌ انگلستان‌ رفت‌: یک‌ بار در 1329/ 1911 برای‌ شرکت‌ در مراسم‌ تاجگذاری‌ جورج‌ پنجم‌ (حک : 1289ـ 1315ش‌/ 1910ـ1936)، و بار دیگر در 1304 ش‌/ 1925 به‌ منظور اینکه‌ دولت‌ انگلیس‌ حق‌ جانشینی‌ جوانترین‌ و تنها پسر بازمانده‌اش‌، یعنی‌ حاج‌ حمیدالله‌خان‌، را به‌ رسمیت‌ بشناسد. دو پسر دیگرش‌، محمد نصرالله‌خان‌ (متولد 1293) و حافظ‌ عبیدالله‌ خان‌ (متولد 1294) هر دو یکی‌ پس‌ از دیگری‌ در 1343 درگذشته‌ بودند. به‌ ظنّ برخی‌، مرگ‌ آنان‌ بر اثر مسمومیت‌ بوده‌ است‌. آقاخان‌ ] دوم‌ [ نیز در تضمین‌ حکومت‌ بهوپال‌ برای‌ حمیدالله‌خان‌ سهم‌ مهمی‌ داشت‌، و بدین‌ ترتیب‌ وی‌ نتوانست‌ پسران‌ دو برادر متوفایش‌ را کنار بزند. حمیدالله‌خان‌ (متولد 1312) تحصیلات‌ خود را در علیگره‌ به‌ انجام‌ رسانید و در امور سیاسی‌ مربوط‌ به‌ امیرزادگان‌ محلی‌ به‌ فعالیت‌ پرداخت‌. او دوبار (در 1310ـ1311ش‌/ 1931ـ1932 و 1323ـ1326 ش‌/ 1944ـ1947) به‌ ریاست‌ مجلس‌ امیرزادگان‌ برگزیده‌ شد و در این‌ مقام‌ منشأ خدمات‌ شایسته‌ای‌ شد. در 1325 ش‌/ 1946، بر امور سیاسی‌ هندوستان‌ تأثیری‌ فراموش‌نشدنی‌ گذاشت‌ و در مقام‌ واسطه‌ میان‌ کنگرة‌ ملی‌ هند و مسلم‌ لیگ‌ به‌ رهبری‌ محمدعلی‌ جناح‌ توانست‌ از کنگره‌ برای‌ مسلم‌ لیگ‌ اختیارات‌ نامحدود بگیرد، ولی‌ بعداً گاندی‌، رهبر بلارقیب‌ کنگره‌، این‌ امر را نپذیرفت‌.مقارن‌ ختم‌ حکومت‌ انگلیس‌ در 1326ش‌/ 1947، جدایی‌ و استقلال‌ پاکستان‌ از هند، بهوپال‌ نخست‌ از مرکز اداره‌ می‌شد. ولی‌ در 1328ش‌/ 1949 به‌ اتحادیة‌ هند ملحق‌ شد. بهوپال‌ دارای‌ مجلس‌ منتخب‌ قانونگذاری‌ و وزارتخانه‌ای‌ بود که‌ یک‌ کمیسر عالی‌ ادارة‌ امور آن‌ را بر عهده‌ داشت‌. نوّاب‌ سابق‌، که‌ اینک‌ چون‌ دیگر شهروندان‌ بود، بازنشسته‌ شد و وارث‌ او، گوهرتاج‌ عابده‌ سلطان‌ به‌ پاکستان‌ مهاجرت‌ کرد.منابع‌: و. ا. بلقیس‌ بیگم‌، بیگمات‌ بهوپال‌ ، لاهور 1912؛ ] عبدالحی‌ حسنی‌، الهند فی‌ العهد الاسلامی‌ ، چاپ‌ عبدالعلی‌ حسنی‌ و ابوالحسن‌ علی‌ حسنی‌ ندوی‌، حیدرآباد دکن‌ 1392/1976 [ ؛ محمدامین‌ زبیری‌، تاریخ‌ بیگمات‌ بهوپال‌ ، بهوپال‌ ?] 1919 [ ؛ شاهجهان‌ بیگم‌ شیرین‌، تاج‌الاقبال‌، تاریخ‌ ریاست‌ بهوپال‌ ، کانپور 1289؛ م‌.علی‌حسن‌ خان‌، مآثر صدیقی‌ ، ج‌1ـ4، لکهنو 1924؛ محمدسعید احمد، در مخزن‌ (ماهنامة‌ اردو، ژانویة‌ 1908)؛C. U. Aitchison, A collection of treaties, engagements and sanads relating to India , IV, Calcutta 1909; H. W. Bellew, The races of Afghanista ¦n , Calcutta 1880, 79; William Hagg, A history of Bho ¦pha ¦l; Imp. Gazettee of India , VIII, Oxford 1908, 128-142; Sir John Malcolm, A memoir of Central India , London 1823; G. B. Malleson, An historical sketch of the native states of India , London 1875; A Memorandum on the Indian states(نشریة‌ رسمی‌ حکومت‌ پیشین‌ هند) , Calcutta 1940, s.v; V. P. Menon, The story of the integration of the Indian states , Calcutta 1956, 304-306 and index; A pilgrimage to Mecca by the Nawwa ¦b Sikandar Be ¦gam of Bho ¦pa ¦l ..., Eng. tr. Mrs. Willoughby- Osborne, London 1870; L. Rousselet, India and its native rulers , London 1881; Statesman's year-book 1957 , index; C. A. Storey, Persian literature: a bio- bibliographical survey , London 1927- , I/1, 734, I/2, 1329; Nawwa ¦b Sult ¤a ¦n Djaha ¦n Be ¦gam, An account of my life , Eng. tr. C. H. Payne, London 1910-1912; idem, H ¤aya ¦t- iSha ¦hdjaha ¦n i ¦, Eng. tr. B. Ghosal, Bombay 1926.2) شهر بهوپال‌ . اکنون‌ مرکز ایالت‌ مَدهیاپرادِش‌. این‌ شهر در حاشیة‌ دو دریاچة‌ زیبا، پخته‌پل‌تلااو و برا تلااو ، که‌ به‌ مناظر زیبا و طبیعی‌ پیرامونشان‌ در هند شهرت‌ دارند، واقع‌ شده‌ است‌. ارگ‌ فتحگره‌ در این‌ شهر واقع‌ است‌. بهوپال‌ به‌ دو قسمت‌ تقسیم‌ شده‌ است‌: «شهر خاص‌» که‌ دوست‌ محمدخان‌ دور آن‌ حصار کشید؛ و محله‌های‌ مسکونی‌ جدید و حومه‌های‌ جهانگیرآباد و احمدآباد که‌ حکّام‌ بعدی‌ بر آن‌ افزودند تا یاد جهانگیر محمدخان‌ (شوهر سکندربگم‌) و احمدعلی‌ خان‌ (شوهر سلطان‌ جهان‌بگم‌) را زنده‌ نگه‌ دارند. نوّاب‌ فیض‌ محمدخان‌ (1168ـ1191/ 1754ـ1777) این‌ شهر را مرکز ایالت‌ قرار داد، اما مقر حکومت‌ حکمرانان‌ پیش‌ از وی‌، اسلام‌نگر بود.در 1227/1812، با حملة‌ مشترک‌ نیروهای‌ ناگپور و گوالیور به‌ بهوپال‌، بخش‌ بیرون‌ از حصار شهر ویران‌ شد. نَذر محمدخان‌ (1231ـ1233/ 1816ـ 1818) در دوران‌ کوتاه‌ حکومت‌ خود، بازسازی‌ شهر را آغاز کرد که‌ پس‌ از او نیز در چندین‌ دهه‌ ادامه‌ یافت‌. بسیاری‌ از تسهیلات‌ شهری‌ مانند جاده‌سازی‌ و روشنی‌ خیابانها را سکندربگم‌ به‌ وجود آورد که‌ شاهجهان‌ و سلطان‌ جهان‌بگم‌ آن‌ را ادامه‌ دادند، بویژه‌ شاهجهان‌ ابنیة‌ باشکوهی‌ بنا کرد که‌ از آن‌ میان‌ تاج‌ محل‌ * و تاج‌المساجد درخور ذکرند. دو دریاچه‌ای‌ که‌ بر ساحل‌ آنها تقریباً همة‌ فرمانروایان‌، کاخهایی‌ بنا کرده‌اند با آبراهی‌ به‌ هم‌ وصل‌ شده‌است‌. بالای‌ این‌ دو دریاچه‌، شهر سر برآورده‌ که‌ در آن‌ خانه‌های‌ ناهمگون‌ در ردیفهای‌ پلکان‌مانند و باغهای‌ وسیع‌ پراکنده‌ دیده‌ می‌شود و مسجدجامع‌ قدسیّه‌بگم‌ با ماسه‌سنگهای‌ ارغوانی‌ و مناره‌های‌ بلند بر آنها مشرف‌ است‌.] بهوپال‌ اکنون‌ شهری‌ صنعتی‌ و تجاری‌ است‌ که‌ تولید منسوجات‌ و جواهرسازی‌ از صنایع‌ مهم‌ آن‌ به‌ شمار می‌آید. طبق‌ آمار 1370 ش‌/ 1991، جمعیت‌ آن‌ 662 ، 063 ، 1 تن‌ بوده‌ است‌ ( > اطلس‌ جهانی‌ اینکارتا < ، ذیل‌ مادّه‌؛ > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، ج‌ 13، ص‌ 29). مهمترین‌ حادثة‌ دهه‌های‌ اخیر در این‌ شهر در آذر 1363/ دسامبر 1984 روی‌ داد؛ در آن‌ حادثه‌، براثر نشت‌ گاز سمی‌ از کارخانة‌ امریکایی‌ یونیون‌ کارباید ، بیش‌ از دو هزار تن‌ تلف‌ شدند و حدود دویست‌ هزار تن‌ آسیب‌ دیدند ( > دایرة‌المعارف‌ ورلد بوک‌ < ، ج‌ 13، ص‌ 32). [منابع‌:[ Encarta world atlas , U.S.A.: Microsoft, 1998 (computer disk), s.v. "Bho ¦pa ¦l"]; Imp. Gazetteer of India , Oxford 1908, VIII, 142-145; [ The World book encyclopedia , London 1995, s.v. "Madhya Pradesh"];نیز رجوع کنید به منابع‌ قسمت‌ اول‌ همین‌ مقاله‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

بزمی انصاری ( د.اسلام

بزمی انصاری ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده