بهمنیان دکن
معرف
سلسله‌ای‌ از پادشاهان‌ مسلمان‌ دکن‌ از 748 تا 933
متن
بهمنیان‌ دکن‌ ، سلسله‌ای‌ از پادشاهان‌ مسلمان‌ دکن‌ از 748 تا 933. این‌ سلسله‌ پس‌ از قیام‌ مسلمانان‌ به‌ رهبری‌ اسماعیل‌ مُخ‌ بر ضد محمدبن‌ تُغلُق‌، پادشاه‌ دهلی‌، در دکن‌ حکومت‌ کردند یا داعیة‌ حکومت‌ داشتند. حسن‌ گنگو که‌ از سران‌ دیگر نیرومندتر بود، اسماعیل‌ را برانداخت‌ و خود را سلطان‌ علاءالدین‌ حسن‌ بهمن‌شاه‌ نامید (دربارة‌ سلطان‌ علاءالدین‌ رجوع کنید به هیگ‌، ص‌ 463؛ > گزارشنامة‌ کنگرة‌ تاریخ‌ هند < ، ص‌ 304ـ 308؛ شیروانی‌، 1941، ص‌ 95 به‌ بعد).سلاطین‌ بهمنی‌ هجده‌ تن‌ بودند و پایتخت‌ هشت‌ تن‌ از آنان‌ اَحسن‌آباد گلبرگه‌ * بود: علاءالدین‌ حسن‌ بهمن‌ شاه‌ (حک : 748ـ 759)؛ محمد اول‌ (حک : 759ـ776)؛ علاءالدین‌ مجاهد (حک : 776ـ 779)؛ داوود اول‌ (حک : 779ـ780)؛ محمد دوم‌ (حک : 780ـ 799)؛ غیاث‌الدین‌ تهمتن‌ (حک : 799ـ799)؛ شمس‌الدین‌ داوود (حک : 799ـ800)؛ تاج‌الدین‌ فیروز (حک : 800 ـ 825). پایتخت‌ سلاطین‌ دیگر این‌ سلسله‌، محمدآباد بیدر بود: شهاب‌الدین‌ احمد اول‌ (حک : 825 ـ 838)؛ علاءالدین‌ احمد دوم‌ (حک : 838 ـ862)؛ علاءالدین‌ همایون‌ (حک : 862 ـ 865)؛ نظام‌الدین‌ احمد سوم‌ (حک : 865ـ867)؛ شمس‌الدین‌ محمد سوم‌ (حک : 867 ـ887)؛ شهاب‌الدین‌ محمود (حک : 887 ـ 924)؛ احمد چهارم‌ (حک : 924ـ927)؛ علاءالدین‌ (حک : 927ـ 929)؛ ولی‌الله‌ (حک : 929ـ932)؛ و کلیم‌الله‌ (حک : 932ـ933).از سکه‌ها و کتیبه‌ها بر می‌آید که‌ آخرین‌ پادشاه‌ بی‌لیاقت‌ این‌ سلسله‌ تا 943 در تبعید دعوی‌ سلطنت‌ داشته‌ است‌ ( رجوع کنید به اسپیت‌ ، ص‌ 168 به‌ بعد؛ > «کتیبه‌های‌ بیجاپور» < ، در > گزارشهای‌ باستان‌شناسی‌ هند < ، ش‌49).قلمرو بهمنیان‌ در بیشتر دوران‌ فرمانروایی‌ سلاطین‌ این‌ خاندان‌ به‌ فلات‌ دکن‌ محدود بود. از لحاظ‌ جغرافیایی‌ رشته‌ جبال‌ ویندْهیا و رودخانة‌ نَربَدا را که‌ کمابیش‌ به‌ موازات‌ آن‌ جاری‌ است‌ می‌توان‌ نوار مرز شمالی‌ هند جنوبی‌ دانست‌. اما سرزمین‌ واقع‌ در جنوب‌ این‌ منطقه‌ به‌ سه‌ قسمت‌ جداگانه‌ قابل‌ تقسیم‌ است‌: اول‌ مالوه‌ با شیب‌ عمومی‌ به‌ سمت‌ غرب‌؛ دوم‌ فلات‌ دکن‌ که‌، در امتداد ناحیة‌ بِرار * ، تا مرکز شبه‌ جزیره‌ کشیده‌ می‌شود؛ سوم‌ آنچه‌ به‌ «هند جنوبی‌» مشهور است‌ و از نوار شمالی‌ دشت‌ میسور و ] رودخانة‌ [ تُنگ‌ بَهدَر (تنگا بهدرا) به‌ سمت‌ جنوب‌ امتداد می‌یابد. ارتفاعات‌ تشکیل‌ شده‌ از مواد آتشفشانی‌ در ناحیة‌ گِهات‌ (گاتهای‌) غربی‌ که‌ همواره‌ در برابر تمایلات‌ آزمندانة‌ سلاطین‌ فلات‌ دکن‌ مانعی‌ طبیعی‌ بوده‌ است‌، ناگهان‌ قطع‌ می‌شود.هر چند بهمنیان‌ نخست‌ در ناحیة‌ دابُل‌ و چاول‌ به‌ سواحل‌ دریا دست‌ یافتند، هرگز نتوانستند قلمرو خود را از ناحیة‌ گاتها فراتر ببرند، و ناگزیر بودند انتهای‌ جنوب‌ غربی‌ این‌ سرزمین‌ گدازه‌ای‌، یعنی‌ گوا، را پی‌ در پی‌ تصرف‌ کنند. با آنکه‌ این‌ اراضی‌ مرتفع‌، در غرب‌ دارای‌ شیبی‌ بسیار تند با ارتفاع‌ چهار هزار پا است‌، در شرق‌ شیب‌ بسیار ملایمی‌ دارد و با پیمودن‌ تقریباً سیصد مایل‌ به‌ زمینهای‌ هموار کرانه‌های‌ شرقی‌ می‌رسد. اهمیت‌ گُلکُنده‌ * ، که‌ در سده‌های‌ دهم‌ و یازدهم‌ در تاریخ‌ دکن‌ سهم‌ بسیاری‌ داشته‌ است‌، و نیز اهمیت‌ حیدرآباد، در واقع‌ به‌ این‌ سبب‌ بوده‌ است‌ که‌ هر دو در انتهای‌ آخرین‌ برآمدگیهای‌ این‌ سرزمین‌ مرتفع‌ قرار گرفته‌اند، و دشتی‌ پر فراز و نشیب‌ در سوی‌ دیگر آنها واقع‌ است‌. مرز واقعی‌ جنوبی‌ قلمرو بهمنیان‌ رودخانة‌ تنگ‌بهدر، سرحدّ طبیعی‌ دکن‌، بود، اما رود کریشنا (کِرِشن‌) ـ تنگ‌بهدردوآب‌، همیشه‌ موضوع‌ نزاع‌ میان‌ شاهان‌ بهمنی‌ و همسایگان‌ جنوبی‌ آنها، یعنی‌ رایان‌ و ویجینگر (وجیانگر)، بود.شاهان‌ بهمنی‌ پیوسته‌ می‌کوشیدند که‌ دامنة‌ اقتدار نظامی‌ و اقتصادی‌ خویش‌ را هر چه‌ بیشتر گسترش‌ دهند و ازینرو در شمال‌ با امرای‌ مالوه‌ و گجرات‌، و در جنوب‌ با امیران‌ ویجینگر درگیر جنگ‌ می‌شدند. کوششی‌ که‌ برای‌ اعمال‌ قدرت‌ در تلنگانه‌ و جنوب‌ و مشرق‌ گوداوری‌ داشتند آنان‌ را دچار مشکلات‌ بیشتری‌ کرد و این‌ وضع‌ با مداخلة‌ امرای‌ ویجینگر و سرکردگان‌ هندو مذهب‌ اُریسه‌ * تشدید شد.در شمال‌، جنگ‌ پیروزمندانه‌ میان‌ شهاب‌الدین‌ احمد اول‌ و هوشنگ‌ شاه‌ مالوه‌ بر سر کِهرلا در 832 روی‌ داد، و در پی‌ آن‌ جنگ‌ دیگری‌ در 834، با همدستی‌ راجة‌ جهلوار بر ضد گجرات‌، درگرفت‌ که‌ سالها بدون‌ نتیجه‌ طول‌ کشید. در 866 محمدخلجی‌ از مالوه‌ به‌ یاری‌ کَپِیلنَدره‌ امیر اریسه‌، ملقب‌ به‌ گَج‌ پَتی‌، توانست‌ بیدر * را اشغال‌ کند و بهمنیان‌ با وساطت‌ محمود شاه‌ بیگره‌، والی‌ گجرات‌، نجات‌ یافتند. جنگ‌ بار دیگر در 872 بر سر ماهور و الیچپور در گرفت‌. اما با اینکه‌ کهرلا چندی‌ به‌ تصرف‌ قوای‌ بهمنی‌ درآمد، صلحی‌ که‌ دیرزمانی‌ دوام‌ یافت‌ بین‌ دو طرف‌ واقع‌ شد و وضع‌ موجود کماکان‌ میان‌ خطة‌ مالوه‌ و بهمنیان‌ ادامه‌ یافت‌.در جنوب‌، کشمکش‌ همیشگی‌ بر سر ناحیة‌ حاصلخیز کریشنا ـ تنگ‌بهدردوآب‌، با ویجینگر وجود داشت‌. در 750، 755، 767، 800، 808، 823، 825، 847 و 886 جنگهایی‌ روی‌ داد. در این‌ نبردها پیروزی‌ گاه‌ با یک‌ طرف‌ و گاه‌ با طرف‌ دیگر بود، و ناحیة‌ دوآب‌ میان‌ دو امیرنشین‌ رقیب به‌ صورت‌ منطقه‌ای‌ بی‌صاحب‌ باقی‌ ماند. پس‌ از جلوس‌ کریشنا دوا رایا، امیر ویجینگر، در 915، این‌ ناحیه‌ عملاً جزو قلمرو ویجینگر شد.در غرب‌، با اینکه‌ بهمنیان‌ مدعی‌ مالکیت‌ دابل‌ و چاول‌ بودند، به‌ ناحیة‌ ساحلی‌ غرب‌ گهات‌ تسلطی‌ نداشتند و قادر به‌ دفع‌ دست‌اندازیهای‌ راجه‌های‌ کِهیلْنا و سَنگم‌ ایشور نبودند، تا سرانجام‌ محمود گاوان‌، وزیر معروف‌ بهمنی‌، سنگم‌ ایشور و ناحیة‌ گوآ را در 876 دوبار تصرف‌ کرد.در مشرق‌، بهمنیان‌ به‌ تلنگانه‌ تاختند و آنجا را در دورة‌ زمامداری‌ محمد اول‌ و باردیگر در 820 و 827 تسخیر کردند. در همان‌ زمان‌ وَرَنگَل‌ را نیز به‌ تصرف‌ درآوردند و در آنجا حاکم‌ بهمنی‌ برگماشتند. اما فرماندهان‌ محلی‌ هندو به‌ حمایت‌ اریسه‌ متکی‌ بودند. هَمویَره‌، سردار اریسه‌ای‌، در 864 بر ورنگل‌ دست‌ یافت‌، اما به‌ دلیل‌ ناآرامیهای‌ پی‌ در پی‌ در اریسه‌، بهمنیان‌ در نبردهایی‌ در 882 و 885 دامنة‌ قدرت‌ خود را، هر چند گذرا، تا خلیج‌ بنگال‌ توسعه‌ دادند. در نتیجه‌ تلنگانه‌ به‌ دو ایالت‌ به‌ مرکزیت‌ ورنگل‌ و راجمُندری‌ تجزیه‌ شد.هر چند که‌ علاءالدین‌ حسن‌ بهمن‌ شاه‌ بنیانگذار این‌ سلسله‌ بود، محمد اول‌ به‌ آن‌ سازمان‌ بخشید. حکومت‌ مرکزی‌ از لحاظ‌ ادارة‌ امور کشوری‌، لشکری‌ و قضایی‌ به‌ سه‌ بخش‌ عمده‌ تقسیم‌ شد. قسمت‌ کشوری‌ در دست‌ «وکیل‌ سلطنت‌» یا نخست‌وزیر بود که‌ وزیران‌ و دبیرانی‌ در اختیار داشت‌. بخش‌ قضایی‌ نیز متشکل‌ از قاضیان‌ و مفتیان‌ بود، در حالی‌ که‌ حفظ‌ آرامش‌ و امنیت‌ شهرها در دست‌ کوتوالها (مأموران‌ عالی‌رتبة‌ پلیس‌) و محتسبها بود. در بخش‌ نظامی‌، فرمانده‌ کل‌ قوا در مرکز فرماندهی‌ تعدادی‌ فرمانده‌ زیردست‌ داشت‌ از جمله‌: فرمانده‌ «باربرداران‌» که‌ نیروهای‌ نامنظم‌ را بسیج‌ می‌کرد؛ «بخشی‌» یا مأمور پرداخت‌؛ فرمانده‌ «خاصه‌ خیل‌» یا پاسداران‌ سلطان‌، نیروی‌ چهارهزار نفری‌ سربازان‌ مجهز و تعلیم‌دیده‌؛ و فرمانده‌ دویست‌ تن‌ «یکه‌جوانان‌» یا «سلاحداران‌» که‌ نگاهداری‌ سلاحهای‌ شخصی‌ سلطان‌ به‌ عهدة‌ آنها بود.سراسر قلمرو سلطانی‌ به‌ چهار «طرف‌» یا ایالت‌ تقسیم‌ می‌شد و هر طرف‌ به‌ فرمان‌ یک‌ «طرفدار» یا حاکم‌ بود. طرفدار در اصل‌ مسئول‌ کشوری‌ و لشکری‌ ایالت‌ بود و «قلعه‌داران‌» یا فرماندهان‌ دژها تابع‌ او بودند. دولت‌آباد، برار، احسن‌آباد گلبرگه‌ و محمدآباد بیدر (که‌ بخش‌ کوچکی‌ از تلنگانه‌ را نیز که‌ نخست‌ در دست‌ بهمنیان‌ بود در بر می‌گرفت‌) مراکز چهار ایالت‌ قلمرو سلطنت‌ بودند. از میان‌ این‌ ایالتها، گلبرگه‌ مهمترین‌ ایالت‌ بود که‌ پایتخت‌ در آن‌ قرار داشت‌ و «طرفدار» آنجا از اعتماد کامل‌ سلطان‌ برخوردار بود.در قرن‌ بعد، پس‌ از استقرار این‌ خاندان‌، قلمرو آنان‌ گسترش‌ بسیاری‌ یافت‌ و سرانجام‌ از دریای‌ شرقی‌ تا دریای‌ غربی‌ را در برگرفت‌. محمود گاوان‌ که‌ در این‌ دوره‌ وزیر بود، به‌ تجدید نظر در تقسیمات‌ کشوری‌ و اصلاح‌ تمام‌ دستگاه‌ اداری‌ ایالتی‌ همت‌ گماشت‌. او نخست‌ قلمرو چهارگانة‌ حکومت‌ را به‌ هشت‌ «طرف‌» تقسیم‌ کرد. برار به‌ دو بخش‌ اداری‌ جداگانة‌ گادل‌ و ماهور تقسیم‌ شد. بخشی‌ از حوالی‌ جُنار از ایالت‌ دولت‌آباد مجزا و «طرف‌» جداگانه‌ای‌ شد. راجمندری‌ به‌ صورت‌ ایالت‌ مستقل‌ از تلنگانه‌ جدا شد و بیجاپور از ایالت‌ قدیمی‌ گلبرگه‌ تشکیل‌ یافت‌. اختیارات‌ «طرفدار» نیز بسیار کاهش‌ یافت‌. پیش‌ از آن‌ «طرفدار» در زمینة‌ کشوری‌ و لشکری‌ ایالت‌ خود دارای‌ اختیار کامل‌ بود و نه‌ فقط‌ قلعه‌داران‌ را منصوب‌ می‌کرد بلکه‌ می‌توانست‌ تعداد سپاهیان‌ خدمت‌ دائمی‌ را کم‌ یا زیاد کند و بنابراین‌ به‌ هر مقدار که‌ می‌خواهد از «جاگیر» که‌ برای‌ مصارف‌ نظامی‌ معین‌ شده‌ بود خرج‌ یا ذخیره‌ کند. محمود گاوان‌ اختیارات‌ طرفدارها را تا حد زیادی‌ کاهش‌ داد و به‌ فرمان‌ او حکومت‌ مرکزی‌ قلعه‌داران‌ را منصوب‌ می‌کرد و هر طرفدار فقط‌ یک‌ قلعه‌ در اختیار داشت‌. بعلاوه‌ شخصی‌ که‌ عهده‌دار پرداخت‌ مواجب‌ سربازان‌ بود جوابگوی‌ مصرف‌ مبلغی‌ بود که‌ بر حسب‌ مورد از «جاگیر» یا «منصب‌» برداشت‌ کرده‌ بود.شیوة‌ دیگر برای‌ نظارت‌ مستقیم‌ شاه‌ بر امور ایالات‌، تعیین‌ قطعات‌ وسیعی‌ از زمینهای‌ هر ایالت‌ به‌ عنوان‌ «املاک‌ شاهی‌» بود. همچنین‌ دستوراتی‌ برای‌ اندازه‌گیری‌ منظم‌ اراضی‌ هر ایالت‌ و تعیین‌ مرزهای‌ سراسر کشور و رسیدگی‌ فراگیر برای‌ ثبت‌ حقوق‌ و برآورد درآمد دولت‌ نیز صادر شد.لیکن‌ همة‌ این‌ تدابیر با قتل‌ محمود گاوان‌ نقش‌ بر آب‌ شد. بیست‌ سال‌ بعد، در 901 قاسم‌ برید، بنیانگذار سلسلة‌ بریدشاهیان‌ * بیدر، به‌ اقدامات‌ مشابهی‌ دست‌ زد. بر اساس‌ این‌ اصلاحات‌ «منصب‌داران‌» جزء به‌ نام‌نویسی‌ در دستة‌ پاسداران‌ سلطان‌ موظف‌ شدند و از آن‌ پس‌ «سرکرده‌» یا «حوالدار» نام‌ گرفتند. این‌ اقدام‌ چندان‌ جدی‌ نبود و فقط‌ بر جاگیرداران‌ و منصب‌داران‌ جزء تأثیر می‌گذاشت‌ و در وضع‌ اشراف‌ تغییری‌ ایجاد نمی‌کرد. اقتدار و اختیارات‌ وسیعی‌ که‌ پس‌ از لغو اصلاحات‌ پیشین‌ برای‌ «طرفدار»ها باقی‌ مانده‌ بود سبب‌ فروپاشی‌ سلطنت‌ و تشکیل‌ پنج‌ دولت‌ بیجاپور * ، احمدنگر * ، گلکُنده‌، برار و بیدر شد.ورود تعداد بیشماری‌ از ایرانیان‌ و گروههای‌ دیگر از ماوراءبحار به‌ سرزمین‌ دکن‌، مسئلة‌ سیاسی‌ بغرنجی‌ ایجاد کرد، زیرا مسلمانان‌ دکن‌ به‌ دو گروه‌ مخالف‌ تقسیم‌ شدند: دکنیها یا مهاجران‌ سابق‌ و آفاقیها که‌ گاه‌ «غریب‌الدیار» نامیده‌ می‌شدند. کشمکشهای‌ میان‌ این‌ دو گروه‌ تا اندازة‌ زیادی‌ موجبات‌ انقراض‌ حکومت‌ بهمنیان‌ دکن‌ را فراهم‌ آورد.منابع‌: محمودبن‌ محمد خواجه‌ جهان‌، ریاض‌ الانشاء ، حیدرآباد دکن‌ 1948؛ محمد قاسم‌بن‌ غلامعلی‌ فرشته‌، گلشن‌ ابراهیمی‌ ، چاپ‌ سنگی‌ بمبئی‌ 1832، ج‌3؛T. W. Haig,"Some notes on the Bahman ¦âdynasty", Journal of the Asiatic Society of Bengal , LXXIII, pt. I, extra no (1904); J. S. King, History of the Bahman ¦âdynasty , London 1900; H. K. Sherwani, The Bahman i ¦s of the Deccan: an objective study , Haydara ¦ba ¦d [n.d.]; idem, "Gangu Bahmani", Journal of Indian history , XX, pt.I, (April 1941); E. E. Speight, "Coins of the Bahman ¦âkings of the Deccan", IC , IX (1935); C. A. Storey, Persian literature: a bio-bibliographical survey , vol. I/1, London 1970, 739.بناهای‌ یادبود . پادشاهی‌ نوین‌ علاءالدین‌ حسن‌ بهمن‌شاه‌ در گلبرگه‌، از سوی‌ راجه‌های‌ ویجینگر، تلنگانه‌، اُریسه‌، و از سوی‌ گُند ها و پادشاهان‌ رقیب‌ در خاندیش‌، مالوه‌ و گجرات‌ در معرض‌ حمله‌ بود. در نتیجه‌، اولین‌ بناهای‌ این‌ دولت‌ جدید کاملاً نظامی‌ و گرداگرد قلمرو پادشاهی‌ است‌: در شمال‌، الیچپور، گاویلگَره‌، نَرْنالا (هیگ‌، ص‌2) در برار و ماهور؛ در غرب‌ پَرنِده‌، نَلْدرُگ‌، پَنهالا و خود گلبرگه‌؛ در مرکز، بیدر، گلکنده‌، وَرَنگل‌؛ در جنوب‌ غربی‌، مودْگَل‌ و رایْچْپور. بیشتر این‌ بناها که‌ ویژگیهای‌ هندو، و اغلب‌ گُند، خود را حفظ‌ کرده‌ بودند، به‌ سرعت‌ اشغال‌ شدند و تغییر یافتند. احمدشاه‌ بهمنی‌ برخی‌ از آنها را بازسازی‌ کرد. در دورة‌ سلطنت‌ محمد سوم‌، در پی‌ تدابیر محمود گاوان‌، این‌ امر ادامه‌ یافت‌ ( رجوع کنید به فرشته‌، جاهای‌ متعدد).گلبرگه‌. برخی‌ استحکامات‌ گلبرگه‌ با دیوارهای‌ دوجداره‌ به‌ ضخامت‌ شانزده‌ متر و باروهایی‌ بر روی‌ دیوار داخلی‌ به‌ خوبی‌ حفظ‌ شده‌اند. خندقی‌ که‌ در بیشتر جاها سی‌متر پهنا دارد، این‌ دیوارها را احاطه‌ کرده‌ است‌. بعدها باروها برای‌ استقرار توپخانه‌ مجهز شدند. بنای‌ عظیم‌ دیگری‌ که‌ در درون‌ دیوارهای‌ شهر دست‌نخورده‌ باقی‌ مانده‌، جامعْ مسجد است‌ که‌ در 769 رفیع‌بن‌ شمس‌ منصور قزوینی‌، معمار ایرانی‌تبار، آن‌ را به‌ شیوه‌ای‌ که‌ در سایر مناطق‌ هند ناشناخته‌ بود، بنا کرد (هیگ‌، همانجا). این‌ بنا صحن‌ باز ندارد و تالار ستوندار مسقفی‌ است‌ که‌ تنها منبع‌ روشنایی‌ آن‌ از راهروهای‌ روباز و پنجره‌های‌ فوقانی‌ گنبد مرکزی‌ است‌. ویژگی‌ راهروها، دهانه‌های‌ بسیار وسیع‌ و پاطاقهای‌ معمولاً کم‌ارتفاع‌ و طرح‌ قوسی‌ است‌ که‌ در سایر مناطق‌ گلبرگه‌ به‌ کار رفته‌ است‌. دو مسجد دیگر تقریباً از همان‌ دوره‌ در دهلی‌ نیمه‌ مسقف‌اند. از دیگر آثار تاریخی‌ بهمنی‌ در گلبرگه‌ دو گروه‌ مقبره‌ است‌: نخستین‌ گروه‌ نزدیک‌ دروازة‌ جنوبی‌ قلعه‌، مشتمل‌ بر مقبرة‌ علاءالدین‌ (759)، مقبرة‌ محمد اول‌ ـ که‌ بنای‌ سادة‌ مسجد شاه‌ بازار را به‌ او نسبت‌ می‌دهند (776) ـ و مقبرة‌ محمد دوم‌ (799) است‌. دو ساختمان‌ نخست‌، به‌ سبک‌ تغلیقان‌ دهلی‌ و گنبد مقبرة‌ محمد دوم‌ مشابه‌ گنبد جامع‌ مسجد است‌. «هفت‌ گنبد»، دومین‌ گروه‌ مقبره‌ها، در مشرق‌ شهر قرار دارد که‌ مشتمل‌ بر آرامگاههای‌ مجاهد و داوود (ح 781)، غیاث‌الدین‌ (ح 799) و فیروز (ح 823) است‌. برخی‌ از این‌ مقبره‌ها اتاقهایی‌ با دو گنبد مجاور روی‌ یک‌ پاسنگ‌ است‌. محراب‌ مقبرة‌ غیاث‌الدین‌ و ستونهای‌ بیرونی‌ کنده‌کاری‌ شده‌ از سنگ‌ سیاه‌ برّاق‌ و طاقچه‌های‌ دیوارکوب‌ مقبرة‌ فیروز، نمونة‌ نفوذ معماری‌ هندوست‌. تزیینات‌ گچبری‌ و نقاشی‌ درون‌ آرامگاه‌ فیروز نیمه‌ایرانی‌ و شبیه‌ مقابر لودی‌ و سیّد در دهلی‌ است‌. از دیگر بناها، درگاه‌ بنده‌نواز (روضة‌ بزرگ‌)، حدود 816، که‌ ویژگی‌ آن‌ قوس‌ وسیع‌ و پاطاقهای‌ کوتاه‌ است‌.بیدر. مقابر بهمنی‌ در آشتور، در 5ر1 مایلی‌ شرق‌ شهر، بزرگتر و در مقایسه‌ با گنبدهای‌ گلبرگه‌ بلندتر و اغلب‌ پیازی‌شکل‌ترند. عالی‌ترین‌ آنها مقبرة‌ احمدشاه‌ (متوفی‌ 839) است‌ که‌ قوس‌ آن‌ از ویژگیهای‌ معماری‌ بهمنی‌ است‌. این‌ بنا به‌سبب‌ تزیینات‌ خطی‌ بسیار باشکوه‌، مشتمل‌ بر دو شجره‌نامه‌ از شاه‌ نعمت‌الله‌ ولی‌ کرمانی‌، اهمیت‌ بسیار دارد. مقبرة‌ علاءالدین‌ دوم‌ (862) با کاشیکاری‌ منقور دورنگ‌، به‌ طور غیر معمول‌ دارای‌ تعدادی‌ قوس‌ چهارپرگاری‌ است‌. دیوارهای‌ بقعة‌ محمود (924) با طاقچه‌های‌ قوسی‌شکل‌ که‌ یکی‌ بالای‌ دیگری‌ قرار گرفته‌، تزیین‌ شده‌ است‌ که‌ بیشتر ویژة‌ معماری‌ دورة‌ متأخر بهمنی‌ است‌ (برای‌ آثار دیگر بهمنیان‌ در بیدر رجوع کنید به بیدر * ). چاندمنار در دولت‌آباد * از دورة‌ علاءالدین‌ است‌ و می‌توان‌ آن‌ را قدیمترین‌ بنای‌ عادلشاهیان‌ در بیجاپور دانست‌. مسجد آسِن‌بیگ‌ (918) کتیبه‌ای‌ دارد که‌ در آن‌ از محمود شاه‌ بهمنی‌ به‌ عنوان‌ حاکم‌ یاد شده‌ است‌ و مسلماً نشانة‌ سروری‌ او، با وجود استقلال‌ یوسف‌ عادلشاه‌، است‌. دیوارهای‌ قلعة‌ بیدر از دورة‌ بهمنیان‌ است‌، حال‌ آنکه‌ دیوارهای‌ شهر به‌ دورة‌ بریدشاهیان‌ تعلق‌ دارد.منابع‌: محمد قاسم‌بن‌ غلامعلی‌ فرشته‌، گلشن‌ ابراهیمی‌ ، چاپ‌ سنگی‌ بمبئی‌ 1832؛T. W. Haig,"Inscriptions at Gulbarga", EIM , (1907-1908); E. B. Havell, Indian architecture , 1913, 60-63; S. Toy, The strongholds of India , London 1957; G. Yazdani, "Note on the survey of Mudgal fort", Hyderabad Archaeological Department annual report , 1345 Ff, (1935-1936); idem, "Parenda: an historical fort", Hyderabad Archaeogical Department annual report , 1331-3F, (1921-1914).برای‌ صورت‌ کامل‌ منابع‌ رجوع کنید به د.اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌، ذیل‌ s â¦"Bahman Monuments" .
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

هارون خان شیروانی ( د. اسلام )

ج . برتن ـ پیج ، با اندکی تلخیص از ( د. اسلام )

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 5
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده