حکم بن هشام بن عبدالرحمان
معرف
سومین امیر اموى اندلس، معروف به رَبَضى، کنیه‌اش ابوالعاص
متن
حَکَم بن هِشام بن عبدالرحمان، سومین امیر اموى اندلس، معروف به رَبَضى، کنیه‌اش ابوالعاص. او در سال 154، از کنیزى به‌نام زُخْرُف، در قُرطُبه به دنیا آمد (ابن‌فَرَضى، قسم 1، ص 5؛ حُمَیدى، ص10؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 68). حکم در 8 و به روایتى 14 صفر 180، جانشین پدرش شد و فرمانرواى اندلس گردید (رجوع کنید به ابن‌فرضى؛ ابن‌عذارى، همانجاها؛ قس حمیدى، همانجا؛ ابن‌ابّار، ج 1، ص 43). او در زمان امارت پدرش نیز اداره امور حکومتى و مناصبى را برعهده داشت. حکم در ابتداى امارت، با استفاده از ثبات داخلى که در اواخر دوران پدرش به‌وجود آمده بود، سیاست قدرتمندانه‌اى را در برابر دشمنان مسیحى شمال اندلس در پیش گرفت. او حاجب خود، عبدالکریم‌بن عبدالواحدبن مُغیث، را در رأس سپاهى انبوه در سال 200 بهوى ناحیه جلیقیه (گالیسیا)، قلعه قَلَهُرّه (کالاهرا) و سپس بلاد بَشکُنِش (باسک) فرستاد که این سپاه، پس از کشتار بسیار، با غنایم و اسیران فراوان بازگشت (ابن‌حیان، سفر2، ص 139؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 317ـ318؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 75؛ محمد عبداللّه عنان، عصر1، قسم 1، ص 230، 242).پس از به امارت رسیدن حکم، عموهایش (سلیمان و عبداللّه) ــ که قبلاً هم بر هشام خروج کرده بودند، اما او آنان را بخشیده بودــ بار دیگر شورش کردند. عبداللّه از مغرب به بلنسیه (والنسیا) رفت و آنجا را تصرف کرد و سلیمان، که در طنجه بود، به او پیوست. عبداللّه به دربار شارلمانى، پادشاه فرانسه، رفت و از او یارى خواست. شارلمانى نیز لشکرى به سردارى پسرش، لوئى، روانه کرد. برخى سران شورشى نیز عبداللّه را همراهى می‌کردند. پس از چندین جنگ، حَکم پیروز شد و سلیمان را در سال 184 کشت. عبداللّه در بلنسیه ماند و بخشش خواست و دست از آشوب برداشت. وى در سال 187 با حکم صلح کرد (ابن‌حیان، سفر2، ص 93ـ96، 99، 116ـ119؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 149، 172؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 70ـ71؛ محمد عبداللّه عنان، عصر1، قسم 1، ص 231).در سال 181، حکم با شورشهایى در منطقه ثَغر اعلى (آراگون) و طُلَیطُله (تولدو) روبه‌رو شد که همگى را سرکوب کرد (رجوع کنید به ابن‌حیان، سفر2، ص 96ـ97، 104، 117؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 158، 165ـ166؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص 161).در سال 185، شارلمانى به منظور ایمن ساختن گالیا (در جنوب فرانسه) از خطر جنگجویان مسلمان، لشکرى عظیم به سردارى پسرش براى فتح برشلونه (بارسلون) به اسپانیا فرستاد. نرسیدن حمایتهاى حَکم که مشغول سرکوب شورشهاى داخلى بود از یک‌سو، و عصیان والیان ثغر اعلى برضد حکومت اموى اندلس از سوى دیگر، مقاومت والى برشلونه را بی‌ثمر گذاشت. در این جنگ، هزاران نفر کشته شدند و برشلونه، بزرگ‌ترین و استوارترین ثغر در اقصاى اسپانیا، از دست مسلمانان خارج شد و حدود اندلس، که روزگارى جبال پیرنه بود، به ثغر اعلى عقب نشست (ابن‌حیان، سفر2، ص 116ـ117؛ محمد عبداللّه عنان، عصر1، قسم 1، ص 235ـ236).با افزایش جمعیت قرطبه، پایتخت خلفاى اموى اندلس، محلات اطراف شهر (رَبَض) گسترش یافت. بیشتر ساکنان این محلات مهاجران عرب و بربر و طبقات میانه و فقیرِ اسپانیایى مسلمان (مولَّدون*) بودند که با امتیازطلبى عربها در حکومت و خروجشان از احکام اسلامى و گرایش آنان به برتریهاى نژادى و ملى و قومى و طبقاتى، مخالفت می‌ورزیدند. از سوى دیگر، علما و فقها سیاست مذهبىِ حَکم را نمی‌پسندیدند. حَکم آشکارا به خوش‌گذرانى و شراب‌خوارى می‌پرداخت و به همین دلیل، علما وى را به فسق و خروج از احکام دین نسبت می‌دادند. آنان که در میان توده مردم قرطبه پایگاهى قوى داشتند، در سال 187 یا 189 بنیان شورشى عمومى را پی‌ریزى کردند. در رأس مخالفان، یحیی‌بن یحیى لیثى (از فقهاى مالکى) بود. مخالفان با شخصى از خاندان اموى، به‌نام محمدبن قاسم مروانى، به جانشینى حَکَم بیعت کردند و او را به ریاست برگزیدند، اما محمدبن قاسم نزد حکم رفت و وفادارى خود را به او اظهار داشت. بدین‌ترتیب، شورش قبل از پا گرفتن کشف شد و حکم بسیارى را دستگیر و اعدام کرد (ابن‌حیان، سفر2، ص 121ـ122؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 188ـ189؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 75ـ77؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص 161ـ162).حکم براى نشان دادن حسن ظن خود و جلب نظر مردم، حکومت طلیطله را به عمروس، از مولَّدون وَشْقه، سپرد. عمروس با تظاهر به دشمنى با امویان، تصمیم گرفت بر مردم طلیطله، که هرگاه فرصتى پیش می‌آمد بر ضد حکومت قرطبه شورش می‌کردند، ضربه نهایى را وارد کند. او در خارج شهر قلعه‌اى محکم ساخت و به دستور او، در ضیافتى ساختگى به مناسبت بازگشت عبدالرحمان‌بن حکم از سفر جنگى به شمال اندلس، عده زیادى، و به روایتى بیش از 5300 تن از مردم و بزرگان شهر، را گردن زدند و در حفره‌اى مدفون ساختند. این واقعه در سال 191 اتفاق افتاد و به موجب آن، تا مدتى روحیه عصیان در مردم طلیطله به ضعف گرایید، اما از خشم و کینه مردم این شهر تا پایان امارت حکم کم نشد و او چندبار دیگر، شهر را محاصره کرد و به تسلیم واداشت. در آخرین حمله، شبانه بدانجا یورش برد و آنجا را تصرف کرد و به آتش کشید (ابن‌قوطیه، ص 65ـ67؛ ابن‌حیان، سفر2، ص108ـ114؛ ابن‌عذارى، ج2، ص74ـ75؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص 162).در سال 193، لوئى اول، پسر شارلمانى، به ثغر اعلى حمله و طرطوشه را محاصره کرد. مسلمانان پس از چندین جنگ، طرطوشه را آزاد کردند (رجوع کنید به ابن‌حیان، سفر2، ص 131ـ132؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 202). سپاهیان لوئى همچنان به قتل و غارت در شهرهاى مرزى مسلمانان ادامه دادند؛ ازاین‌رو، حکم در 196، به تظلم‌خواهى مسلمانان، به جنگ سپاه مسیحى رفت و بسیارى از آنان را کشت و عده‌اى را نیز اسیر کرد. پس از آن، مسلمانان از تعرض آنها در امان ماندند (رجوع کنید به ابن‌حیان، سفر2، ص 133؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 236ـ237؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 73).در اواخر فرمانروایى حکم در 198، و به روایتى 202، مولّدون و فقها و در رأس آنان فقهایى همچون عیسی‌بن دینار غافقى، یحیی‌بن یحیى لیثى و طالوت معافرى، بر ضد حکم شوریدند. مردم سلاح بر گرفتند و کاخ حکم را محاصره نمودند. فقها هم خون و حرمت حَکَم را مباح اعلام کردند. محافظان قصر عده بسیارى را کشتند. شورش با قساوت تمام سرکوب و بازارهاى ربض و مزارع درهم کوبیده شد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 6، ص 298ـ300؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 75ـ77؛ مراکشى، ص 19 و پانویس 3). پس از این حادثه، یاد این کشتار و محلّ آن با نام امیر اندلس همراه شد و او را حکمِ رَبَضى نامیدند (ضبّى، ص 14).حکم پس از پیروزى بر مردم حومه قرطبه، بر شمار بردگان صِقلابى خود افزود. آنان پیوسته بر گرد قصر او سواره پاس می‌دادند و اسبها، با ساز و برگ تمام، بیرون قصر مهیا بود. به‌این‌ترتیب، وى با ایجاد رعب در میان مردم شهر، آرامش برقرار کرد اما خشم و نفرت و خصومت مردم کاهش نیافت (مَقَّرى، ج 1، ص 342). از این حوادث در قصاید بسیارى از شاعران قرطبه، همچون غریب‌بن عبداللّه، نکوهش شده است (رجوع کنید به محمد عبداللّه عنان، عصر1، قسم 1، ص 247). پس از قتل‌عام در حومه قرطبه، حکم به بیمارى سختى دچار شد که چهار سال، و به روایتى هفت سال، به درازا کشید و تا پایان عمر او (سال 206) ادامه یافت (رجوع کنید به ابن‌حیان، سفر2، ص 179؛ قس ابن‌قوطیه، ص 72).حکم نخستین حاکم اموى بود که در زمان حیات خود ولیعهد تعیین کرد. وى در 10 ذیحجه 206، پسرش عبدالرحمان و پس از وى، پسر دیگرش مُغیره را به ولایتعهدى برگزید و از مردم برایشان بیعت گرفت (ابن‌حیان، سفر2، ص 181ـ183؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 77). گفته‌اند که وى هنگام مرگ بر آنچه بر مردم ربض کرده بود، پشیمان شده بود و تأسف می‌خورد (رجوع کنید به ابن‌قوطیه، همانجا؛ حسین مؤنس، ج 1، ص 66). وى در 26 ذیحجه 206 وفات یافت و در قصرالروضه، در قرطبه، به خاک سپرده شد (ابن‌حیان، سفر2، ص 186؛ ابن‌فرضى، قسم 1، ص 5؛ قس ضبّى، همانجا).حکمْ نیرومند، زیرک، سرسخت، داراى اراده قوى، و خطیبى توانا، و در عین حال مستبد، حیله‌گر، دوراندیش، در حفظ قدرت کوشا و در نابود کردن مخالفان و دشمنان بی‌نهایت بی‌رحم بود و به مبانى اخلاقى توجهى نداشت. بعضى او را در قوّت ملک و استحکام دولت و سرکوبى دشمنان، به ابوجعفر منصور عباسى تشبیه کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 6، ص 149؛ ابن‌ابّار، ج 1، ص 43؛ابن‌سعید مغربى، ج 1، ص 38ـ39؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 78ـ80). روش حکم با پدرش اختلاف بسیار داشت. وى فقیهان را از دخالت در امور دولت بازداشت و گفت کار ایشان به‌جز اجزاى مراسم مذهبى و قضاوت نیست (نعنعى، ص 191). از میان امراى اندلس، او نخستین کسى بود که سپاهى منظم تشکیل داد و به گردآورى سلاح و سازوبرگ جنگى پرداخت و بر شمار اطرافیان و مزدوران خود بسیار افزود. وى بردگان بسیار خرید و آنان را شحنه قرار داد. شمار این بردگان که زبان عربى نمی‌دانستند، به پنج هزار تن رسیده بود. حکم خود همه امور را در دست داشت و بر احوال مردم از طریق جاسوسان نظارت می‌کرد (ابن‌حیان، سفر2، ص 165؛ ابن‌اثیر، ج 6، ص 149، 377ـ378؛ ابن‌سعید مغربى، ج 1، ص 39؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص 163).حکم‌بن هشام، به‌رغم قساوت در جنگ با مخالفان خود، طبعى شاعرانه داشت و اشعارى را در مفاخره، سیاست و تغزل به او نسبت داده‌اند (رجوع کنید به ابن‌سعید مغربى، همانجا؛ ابن‌عذارى، ج 2، ص 79؛ مقّرى، ج 1، ص 342ـ343؛ سید عبدالعزیز سالم، ص 227). وى در مدت 26 سال امارت، پیوسته گرفتار آشوبهاى داخلى و جنگهاى خارجى بود؛ با این حال، همه نوع اسباب تنعم و تجمل براى خود فراهم ساخته بود (رجوع کنید به سیدعبدالعزیز سالم، ص 222؛ نعنعى، ص 184؛ حسین مؤنس، ج 1، ص 65). حکم، مانند دیگر امویان اندلس، به موسیقى و نغمه‌گران علاقه داشت و عطاى فراوان به آنان می‌بخشید. در زمان وى، زرقون و عَلُّون موسیقى را از بغداد به قرطبه انتقال دادند (حسن ابراهیم حسن، ج 2، ص 414؛ زیدان، ج 3، ص 162). در اوایل سده سوم، ابوالحسن علی‌بن نافع ملقب به زریاب*، از چهره‌هاى شاخص غنا و موسیقى ایرانى، از بغداد عازم مغرب شد. وى از حکم اجازه خواست تا نزد او برود. حکم نیز او را فرا خواند، اما وى در مغرب خبر درگذشت حکم را شنید و به قرطبه، نزد عبدالرحمان‌بن حکم رفت (محمد عبداللّه عنان، عصر1، قسم 1، ص 281).منابع : ابن‌ابّار، کتاب‌الحُلةالسیراء، چاپ حسین مؤنس، قاهره 1963ـ1964؛ ابن‌اثیر؛ ابن ‌حیان، کتاب‌المُقتبس، چاپ محمودعلى مکى، ریاض 1424/2003؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌سعید مغربى، المُغرِب فى حُلَی‌المَغرب، چاپ شوقى ضیف، قاهره ]1978ـ 1980[؛ ابن‌عذارى، البیان‌المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب، ج 2، چاپ ژ. س. کولن و ا.لوى ـ پرووانسال، بیروت 1983؛ ابن ‌فَرَضى، تاریخ علماءالاندلس، قاهره 1966؛ ابن‌قوطیه، تاریخ افتتاح الاندلس، چاپ ابراهیم ابیارى ، قاهره 1410/1989؛ حسن ابراهیم حسن، تاریخ‌الاسلام: السیاسى والدینى و الثقافى و الاجتماعى ، ج 2، قاهره 1964، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ حسین مؤنس، موسوعة تاریخ‌الاندلس: تاریخ و فکر و حضارة و تراث، قاهره 1416/1996؛ محمدبن فتوح حُمَیدى، جذوةالمقتبس فى ذکر ولاة الاندلس، قاهره 1966؛ جرجى زیدان، تاریخ‌التمدن الاسلامى، ج 3، مصر 1918؛ سید عبدالعزیز سالم، تاریخ‌المسلمین و آثارهم فى الاندلس: من‌الفتح العربى حتى سقوط الخلافة بقرطبة، ]قاهره[ 1986؛ احمدبن یحیى ضبّى، بغیةالملتمس فى تاریخ رجال اهل‌الاندلس، قاهره 1967؛ محمد عبداللّه عنان، دولةالاسلام فی‌الاندلس، قاهره 1417/ 1997؛ عبدالواحدبن على مراکشى، المعجب فى تلخیص اخبارالمغرب، چاپ محمدسعید عریان، قاهره 1368/ 1949؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفح‌الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت 1388/1967؛ عبدالمجید نعنعى، تاریخ‌الدولةالامویة فى الاندلس، بیروت [? 1986[.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سکینه یعقوبی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده