حکْم (۲)
معرف
از اصطلاحات منطق و فلسفه
متن
حُکْم (2)، از اصطلاحات منطق و فلسفه. حکم نزد متفکران مسلمان، اِسناد چیزى به چیز دیگر به طریق ایجاب یا سلب است و گاهى آن را ادراک وقوع یا لاوقوعِ نسبت می‌دانند (رجوع کنید به صلیبا؛ خوانسارى، ذیل واژه).اصطلاح حکم با اصطلاحات دیگرى همچون تصور، تصدیق، ادراک و قضیه پیوند دارد و در مباحث گوناگون منطقى و فلسفى، خصوصآ معرفت‌شناسى، حائز اهمیت است.منطق‌دانان مسلمان حکم را اعم از ایجاب و سلب حملى و شرطى (اعم از متصله و منفصله و انواع آنها) دانسته‌اند (رجوع کنید به قطب‌الدین رازى، 1363ش، ص 8، حاشیه جرجانى؛ طباطبائى، ص 250ـ251).فارابى در کتاب عیون‌المسائل (ص 2) و «کتاب‌البرهان» (رجوع کنید به 1408ـ1410، ج 1، ص 266) علم را به تصور و تصدیق تقسیم کرده است. می‌توان این تقسیم را معادل تقسیم تصور و حکم در کتاب >عبارت < ارسطو (رجوع کنید به 1995، 16ب 26ـ27) دانست که در این صورت، منطق به بحثهایى راجع به تصور و حکم تقسیم می‌شود.ارسطو در کتاب >عبارت < (رجوع کنید به 1995، 181الف 20ـ21) حکم را اثبات شىء براى شىء دانسته، اما بین ساختار خبرىِ واجد حکم و فاقد آن تفاوتى قائل نشده (رجوع کنید به همو، 1974، یادداشتهاى آکریل، ص 119)، در حالی‌که فارابى به این تفاوت قائل شده و اظهار کرده‌است که ساختار خبرى لزومآ متضمن حکم نیست (رجوع کنید به فارابى، 1991، مقدمه تسیمرمان، ص LII).مثلاً مقدّمِ عبارتِ شرطى هر چند ساختار خبرى دارد، واجد حکم نیست (رجوع کنید به قطب‌الدین رازى، 1363ش، ص 7، همان حاشیه).آراى منطق‌دانان مسلمان را درباره ماهیت حکم می‌توان به دو دسته تقسیم کرد: 1) حکم از سنخ ادراک است، که این نظر را به شمس‌الدین سمرقندى، قطب‌الدین رازى (فقط در شرح المَطالِع فی‌المنطق)، تفتازانى و دوانى منسوب کرده‌اند. 2) حکم، فعل نفس است و این نظر را به فخررازى و ملاصدرا نسبت داده‌اند (رسالتان فی‌التصور و التصدیق، مقدمه شریعتى، ص 32ـ35)؛ اما رأى دوم را می‌توان نظر بیشتر فیلسوفان مسلمان دانست.قطب‌الدین رازى در الرسالةالمعمولة (ص 100)، براى حکم سه تفسیر متفاوت کرده‌است: 1) حکمْ انتساب امرى به امر دیگر به‌ایجاب یا سلب است. 2) حکمْ همان نسبت‌است نه انتساب، زیرا انتساب، فعل است و علم، انفعال. 3) حکمْ ادراک وقوع یا لاوقوعِ نسبت است. این سه تفسیر از حکم، که ناشى از اختلاف فیلسوفان مسلمان درباره رابطه تصدیق و حکم است، بدین صورت است :1) حکم غیر از تصدیق است (فارابى، 1408ـ1410، همانجا؛ ابن‌سینا، ج 1، فن 1، ص 17؛ قطب‌الدین رازى، 1425، ص 104، 133؛ صدرالدین شیرازى، ص 71). 2) حکم جزء یا شرط تصدیق است (فخررازى، ص 25؛ کاتبى قزوینى، ص 7؛ قطب‌الدین رازى، 1294، ص 7؛ نیز رجوع کنید به همو، 1425، ص 101؛ صدرالدین شیرازى، ص 61). 3) حکم همان تصدیق است (سهروردى، 1334ش، ص 1؛ همو،1380ش، ج 4، ص 143؛ علامه حلّى، ص 192؛ قطب‌الدین رازى، 1425، ص 100؛ نیز رجوع کنید به لامیر، ص 50؛ تصور و تصدیق*).چون حکمْ فعلِ نفس و تصدیقْ از تقسیمات علمِ حصولىِ تجددى و لذا از مقوله ادراک و کیف است، بنابراین نمی‌توان حکم را، که از مقوله دیگرى است، جزء تصدیق یا عین آن دانست. به همین سبب، میر سید شریف‌الدین جرجانى (قطب‌الدین رازى، 1363ش، ص 8، حاشیه) حکم را از مقوله ادراک دانسته است.سهروردى (1385ش، ص 8، 127) در «منطق مُطارحات» میان این دو قول جمع کرده است. به عقیده وى، حکم هر چند فعلى از افعال نفس است، ولى فعلِ مبادىِ (قواى) ادراکىِ ماست و وجودِ افعالِ مبادىِ ادراکى، عین ظهور و انکشاف است، لذا بین فعل بودنِ حکم و ادراک بودنش تنافى نیست. ملاصدرا (ص 65) نیز درباره علم چنین عقیده‌اى دارد. به نظر او، علم از هیچ مقوله‌اى نیست، بلکه فعلِ نفس و عین انکشاف و ظهور است.ابن‌کمونه از جمله کسانى است که حکم را غیر از تصدیق دانسته و در شرح منطق تلویحات سهروردى گفته‌که چون تصدیق، امرى بسیط است، حکمْ بیرون از تصدیق است و تصورِ حکم نیز چیزى جز تصور نیست؛ اما تصدیق، وجود خاصِ حکم است، یعنى حکم و تصدیق وجوداً یکى هستند (رجوع کنید به قطب‌الدین شیرازى، ص 41؛ تعلیقه صدرالدین شیرازى؛ قطب‌الدین رازى، 1425، ص 121؛ صدرالدین شیرازى، ص 68ـ 69).قطب‌الدین شیرازى در شرح حکمةالاشراق (ص 42) حکم را غیر از تصدیق دانسته است. به عقیده او، حکمْ فعل است، ولى تصدیقْ امرى انفعالى و قسمى از علم حصولى است، اما چون بین حکم و تصدیق تلازم هست، این دو مجازآ به جاى یکدیگر به کار رفته‌اند. قطب‌الدین شیرازى (همانجا) علت بسیارى از ابهامات را در تفسیر این دو اصطلاح، همین کاربرد مجازى دانسته است.ملاصدرا در رسالة التصور و التصدیق (ص 53، 57ـ58، 68) کوشیده است آراى متفکران متأخر و متقدم را به گونه‌اى تفسیر کند که هم به یکدیگر نزدیک شوند و هم عقیده او را درباره حکم تأیید کنند (رجوع کنید به تصور و تصدیق*). به گفته او، مطابق با رأى ارسطو (1974، >مقولات <، 8ب 21ـ32)، علم کیف است و همچنین، همان‌طور که ابن‌کمونه اشاره کرده، علم بسیط است (نیز رجوع کنید به مشکوةالدینى، ص 409ـ440). ملاصدرا (ص 57ـ58) بسایط را نیز، مانند مرکّبات، داراى جنس و فصلِ تحلیلىِ ذهنى می‌داند. وى می‌گوید در تعریف تصدیق، حکمْ فصلِ تصدیق، و تصورْ جنس آن است و تحلیل به جنس و فصل نیز مانند تحلیل به ماهیت و وجود است که هر چند در ظرف ذهن تغایر دارند، در ظرف حصول یکى هستند، با این تفاوت که ظرف حصولِ حکم نیز ذهن است، زیرا علمْ کیف نفسانى است.به عقیده ملاصدرا (ص 85)، حکم نمی‌تواند فصل حقیقى (اشتقاقى) تصدیق باشد، زیرا فصل حقیقى باید تحت همان مقوله مندرج باشد و حکم از مقوله کیف نیست (نیز رجوع کنید به لامیر، ص 73). در اینجا ملاصدرا از تلازمى که قطب‌الدین شیرازى به آن توجه کرده و همچنین از وجودِ خاصِ حکم که ابن‌کمونه بدان اشاره نموده، استفاده کرده است؛ با این تفاوت که قطب‌الدین وجه ملازمه و ابن‌کمونه کَوْنِ خاصِ حکم را بیان نکرده بودند. به نظر ملاصدرا (ص 88) حکم، عرضىِ لازمِ تصدیق است و چون فصلِ حقیقىِ تصدیق همان نحوه وجودى است که حکم لازمه آن است، حکم به عنوان فصل منطقى در تعریف آمده، هر چند که در حقیقت، غیر از تصدیق است (نیز رجوع کنید به لامیر، ص 52).ملاصدرا (ص 71، 62ـ63) سخن سهروردى و خواجه نصیرالدین طوسى را همین‌گونه تفسیر می‌کند و عقیده فخررازى و ارموى را (که حکم را غیر از تصدیق می‌دانند) نیز قابل تحویل به همین عقیده می‌شمارد، به این معنا که تصور محکومٌ علیه، محکومٌ به و نسبت حُکمیه، شرایط تدیق باشند و تصدیق همان تصورِ مستلزمِ حکم باشد.پس به طور خلاصه تصور و حکم یک تحلیلى ذهنى دارند که تصورْ جنسِ تصدیق، و حکمْ فصلِ منطقى آن است، لذا به وجهى می‌توان گفت تصدیق، همان حکم است، اگر مراد فصل باشد و به وجهى می‌توان گفت تصدیق حکم نیست، چون حکم، فصلِ حقیقى نیست.ارتباط میان حکم، خبر، اخبار، قول جازم و قضیه نیز از مطالب مهم منطقى است. خواجه نصیرالدین طوسى در کتاب اساس‌الاقتباس (ص 65ـ66) می‌گوید: مراد از قول جازم، اِخبار، خبر، حکم، و قضیه یکى است، اما این الفاظ به اعتبارات مختلف بر آن مراد دلالت می‌کنند. پس، از آن روى که قول مشتمل بر تصدیق یقینى باشد، به آن قول جازم می‌گویند و از آن روى که اعلام خبر کند، اخبار و از آن روى که مستلزم صدق یا کذب لذاته باشد خبر است و از آن حیث که بر ربط دو معنى دلالت کند، حکم است و اگر اقتضاى جزم به اثبات و نفى کند، قضیه است. البته خواجه هر قولى را که مشتمل بر حکم باشد قضیه شمرده و همچنین هر خبرى را حکمى به اثبات و یا نفى دانسته است.طباطبائى (ص 251) درباره رابطه قضیه و حکم می‌گوید : قضیه قولى است که واجد حکم است، اما علاوه بر حکم مشتمل بر موضوع و محمول است و فقط موضوع و محمول، عناصرِ ضرورى در هر قضیه براى حکم کردن است، زیرا هر چند در قضایاى مُفاد هَلیه مرکّبه، نسبت حُکمیه مورد نیاز است، ولى در قضایاى مفاد هلیه بسیطه ــ چون میان شىء و خودش دوگانگى نیست ــ براى حکم کردن به نسبت حکمیه نیاز نیست. نکته دیگرى که او (همانجا) درباره حکم بیان می‌کند این است که در عبارات سلبى، حکم به سلب صورت نمی‌گیرد، بلکه در واقع سلب حکم یا عدم آن است.یکى از مباحث مهم دیگر، قوه و مبدأ حکم است. به نظر نصیرالدین طوسى (1359ش، ص 13) صدق و کذب‌پذیرى، خاصیت حکم است و صواب و خطا از عوارضِ احکامِ عقلى است؛ بنابراین، اگر گفته می‌شود حکم حسى، در اصل مراد از آن حکم عقل درباره محسوسات است و مجازآ حکم را به حس یا وهم نسبت می‌دهند. ملاصدرا (ص 59) می‌گوید: حکم چیزى است که اگر براى ادراک دست دهد پذیراى خاصیت احتمال صدق و کذب می‌شود و می‌دانیم که احتمال صدق و کذب فقط در حیطه عقل است. به بیان دیگر، داورى و حکم صرفآ کار عقل است (رجوع کنید به ابراهیمى دینانى، ص 290ـ306).منابع : غلامحسین ابراهیمى دینانى، نصیرالدین طوسى: فیلسوف گفتگو، تهران 1386 ش؛ ابن‌سینا، الشفاء، المنطق، ج 1، الفن‌الاول : المدخل، چاپ ابراهیم مدکور و دیگران، قاهره 1371/1952، چاپ افست قم 1405؛ محمد خوانسارى، فرهنگ اصطلاحات منطقى، تهران 1376ش؛ رسالتان فى التصور و التصدیق، چاپ مهدى شریعتى، بیروت: دارالکتب‌العلمیة، 1425 /2004؛ یحیی‌بن حبش سهروردى، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، ج 4، چاپ نجفقلى حبیبى، تهران 1380ش؛ همو، المشارع والمطارحات، چاپ مقصود محمدى و اشرف عالی‌پور، ]قم[ 1385ش؛ همو، منطق‌التلویحات، چاپ علی‌اکبر فیاض، تهران 1334ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى (ملاصدرا)، رسالة التصور و التصدیق، در رسالتان فی‌التصور و التصدیق، همان؛ جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفى، ترجمه منوچهر صانعى درّه‌بیدى، ]تهران[ 1366ش؛ محمد حسین طباطبائى، نهایة الحکمة، قم 1362ش؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، الجوهر النضید فى شرح منطق‌التجرید، ]قم[ 1363ش؛ محمدبن محمد فارابى، عیون‌المسائل، چاپ سنگى دهلى ] 1312[؛ همو، المنطقیات للفارابى، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، قم 1408ـ1410؛ محمدبن عمر فخررازى، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من‌العلماء و الحکماء و المتکلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت 1404/ 1984؛ محمدبن محمد قطب‌الدین رازى، تحریرالقواعد المنطقیة : شرح الرسالة الشمسیة، لنجم‌الدین عمربن على کاتبى قزوینى، و باسفله حاشیه لِعلی‌بن محمد جرجانى، قاهره ]بی‌تا.[، چاپ افست قم 1363ش؛ همو، الرسالة المعمولة فى التصور و التصدیق، در رسالتان فی ‌التصور و التصدیق، همان؛ همو، شرح‌المطالع فی‌المنطق، چاپ سنگى قم ] 1294[؛ محمودبن مسعود قطب‌الدین شیرازى، شرح حکمةالاشراق، چاپ سنگى تهران 1315، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ علی‌بن عمرکاتبی‌قزوینى، الرسالةالشمسیة، ضمن تحریر القواعد المنطقیة، تألیف محمدبن محمد قطب‌الدین رازى، قاهره ]بی‌تا.[، چاپ افست قم 1363ش؛ عبدالمحسن مشکوةالدینى، «بساطت تصدیق به روش صدرالدین شیرازى و ارتباط مورد بحث با مسئله کثرت یا وحدت وجود»، در منطق و مباحث‌الفاظ: مجموعه متون و مقالات تحقیقى، باهتمام مهدى محقق و توشى هیکو ایزوتسو، تهران : مؤسسه مطالعات اسلامى دانشگاه مک‌گیل کانادا، 1353ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، تلخیص المُحَصَّل، بانضمام رسائل و فوائد کلامى، چاپ عبداللّه نورانى، تهران 1359ش؛ همو، کتاب اساس الاقتباس، چاپ مدرس رضوى، تهران 1361ش؛Aristoteles, Aristotle's Categories and De interpretatione, translated with notes by J. L. Ackrill, Oxford 1974; idem, The complete words of Aristotle, ed. Jonathan Barnes, Princeton, N. J. 1995; Muhammad b. Muhammad Farabi, Al-Farabi's commentary and short treatise on Aristotle's De interpretatione, translated with an introduction and notes by F. W. Zimmermann, Oxford 1991; Joep Lameer, Conception and belief in S(adr al-din Shirazi (ca1571- 1635): Al-Risala fil-tasawwur wa-l-tasdiq, Tehran 2006.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

گوهرتاج مینوچهر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده