حفْصیان
معرف
خاندان حکومتگر بربرى در شمال افریقا، از قرن هفتم تا دهم
متن
حَفْصیان، خاندان حکومتگر بربرى در شمال افریقا، از قرن هفتم تا دهم. نیاى حفصیان شیخ ابوحفص عمربن یحیى هَنتانى بود که وى را به قبیله بربرى هنتانه* و نیز به خلیفه دوم عمربن خطّاب نسبت داده‌اند (رجوع کنید به ابن‌شمّاع، ص48؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص370؛ وزیر، ج 2، ص 140). شیخ ابوحفص نقش مهمى در حمایت از دولت موحدون* و تثبیت پایه‌هاى این حکومت ایفا کرد و ازاین‌رو جایگاه والایى نزد سران موحدون داشت (رجوع کنید به بیدق، ص 53، 61، 62، 69؛ ابن‌عذارى، قسم 3، ص 21، 26ـ27؛ ابن‌ابی‌زرع، ص 224، 245، 248).پس از مرگ شیخ ابوحفص در 571، در شهر سَلا، فرزندانش تحت‌تسلط موحدون به اداره امور اندلس، مغرب و افریقیه (تونس) پرداختند. در نبرد معروف اَرْک* در 591، یکى از فرزندان او، ابویحیى، در دفاع از مسلمانان شهید شد که از آن به بعد، به فرزندان وى بنی‌شهید اطلاق شد (رجوع کنید به ابن‌خلدون، ج6، ص372).به پاس خدمات ابومحمد عبدالواحدبن شیخ ابوحفص در تقویت حکومت موحدون و سرکوبى شورش خطرناک یحیی‌بن غانیه (رجوع کنید به بنوغانیه*) در نبرد تاجِرا و پیوستن مجدد افریقیه به قلمرو موحدون، سلطان محمد ناصربن یعقوب موحدى (حک: 595ـ610) پس از بازگشت از افریقیه، حکومت افریقیه را در 603 به ابومحمد سپرد (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 221ـ223، 225ـ272؛ تجانى، ص 360ـ363؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 373ـ 374). این امر مقدمه جدایى افریقیه و مستقل‌شدنش از دولت موحدون شمرده می‌شود (مطوى، ص 92، 98).عبدالواحد در آغاز، به جنگ ابوغانیه که شورش کرده بود، رفت و او را براى همیشه سرکوب کرد (رجوع کنید به ابن‌عذارى، قسم 3، ص 231ـ232، 272ـ273؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 374).پس از مرگ عبدالواحد، شیوخ موحدون فرزند او، عبدالرحمان، را به مدت سه ماه به حکومت رساندند تا اینکه در ذیقعده 618، ابوالعلاء ادریس‌بن یوسف‌بن عبدالمؤمن از سوى خلیفه موحدون، حاکم شهر تونس شد (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 273؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 377).در شعبان 620، ادریس‌بن یوسف وفات یافت و پسرش، ابوزید، جانشین وى شد. در ربیع‌الآخر 623، ابوزید به دستور خلیفه موحدى عزل شد و ابومحمد عبداللّه‌بن عبدالواحد حفصى، معروف به عَبو، جایگزین وى گردید (ابن‌خلدون، ج 6، ص378ـ379؛ ابن‌قنفذ، ص106؛ قس ابن‌شمّاع، ص53). عبداللّه پس از مستقر شدن در شهر تونس، برادرش ابوزکریا یحیى را حاکم دو شهر قابِس و حامِه کرد. هنگامى که عبداللّه از بیعت با خلیفه موحدى، المأمون ابوالعلا ادریس‌بن یعقوب المنصور (حک : 626ـ 630)، سر باز زد، او را از حکومت تونس عزل و ابوزکریا یحیى را به‌جاى وى کارگزار افریقیه کردند (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 274ـ 275؛ ابن‌خلدون، ج6، ص379ـ 380؛ قس ابن‌شمّاع، همانجا). با ورود ابوزکریا به تونس در 24 رجب 625، عملاً مقدمات تأسیس دولت مستقل حفصیان مهیا گردید (رجوع کنید به ابن‌شمّاع، ص 53ـ54؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 380؛ ابن‌قنفذ، ص 107).در پى مخالفت مأمون، خلیفه موحدى، با مهدی‌بن تومَرت (رجوع کنید به ابن‌تومرت*) ــکه خود را «مهدى» خوانده بودــ و اقدام مأمون به کشتن بسیارى از موحدون و افراد قبیله هنتانه، ابوزکریا در اواخر 626 یا اوایل 627 خلیفه موحدى را خلع و نامش را از خطبه انداخت و کارگزارانش را نیز نپذیرفت و از افریقیه بیرون کرد. آنگاه مردم با وى به عنوان نخستین فرمانرواى حفصیان بیعت کردند و پس از هفت سال تأمل و بررسى اوضاع، بالاخره در 634 با وى رسماً به عنوان نخستین امیر حفصى مستقل افریقیه بیعت کردند. ابوزکریا به لقب امیر بسنده کرد (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 275ـ 276؛ ابن‌شمّاع، ص 58؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 381). او در 628 شهرهاى قسنطینه و بِجایه* را تصرف کرد و به قلمروش افزود (ابن‌خلدون، ج 6، ص 381ـ382؛ ابن‌قنفذ، ص 108). در 627 و 629، چندین مسجد و مدرسه و بناهاى دیگر ساخت (رجوع کنید به ابن‌شمّاع، ص 56ـ57؛ ابن‌قنفذ، ص 109). ابوزکریا در 631 شورش یحیی‌بن ابوغانیه را سرکوب کرد. در سال بعد، به مغرب اوسط لشکرکشى کرد و الجزایر را گشود و پسرش ابویحیى زکریا را حاکم بجایه کرد (ابن‌خلدون، ج 6، ص 382ـ383؛ ابن‌قنفذ، همانجا؛ قس مقدیش، ج 1، ص 548).در 635، ابن‌ابار*، فقیه، ادیب، محدّث و مورخ مشهور به ابوزکریا اطلاع داد که شهرهاى بَلَنْسیه* و مرسیه* در محاصره مسیحیان قرار گرفته‌اند و از وى براى نجات اندلس کمک خواست (ابن‌شمّاع، ص59؛ ابن‌خلدون، ج6، ص385ـ388). ابوزکریا در شوال 639 در رأس لشکر انبوهى بالغ بر 000، 64 سپاهى راهى تلمسان* شد و آنجا را در ربیع‌الاول 640 فتح کرد (ابن‌شمّاع، همانجا؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص390ـ392؛ ابن‌قنفذ، همانجا). از 640 تا 643، مردم شهرهاى مختلف مغرب اقصا چون سَبْته، طَنْجه، سِجِلْماسه، مِکناسه و نیز اندلس چون المَریه، اشبیلیه و غَرناطه با وى بیعت کردند (ابن‌شمّاع، ص60؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 392ـ397؛ ابن‌قنفذ، همانجا). در 646، ابویحیى زکریا (ولیعهد ابوزکریا و حاکم بجایه) وفات یافت و ابوزکریا دیگر فرزندش ابوعبدالله محمد را ولیعهد خود کرد (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 393؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 398ـ400؛ ابن‌قنفذ، ص110).در 647، ابوزکریا به حاکم مصر، ملک صالح ایوبى، اطلاع داد که صلیبیان قصد دارند به مصر حمله کنند. این اقدام او مایه سپاس فرمانرواى ایوبى و شکست فاحش صلیبیان در مصر شد (ابن‌قنفذ، ص110ـ112). ابوزکریا در 647 به مغرب اقصا لشکر کشید، ولى ناگهان بیمار شد و در جمادی‌الآخره این سال وفات یافت و همانجا مدفون گردید (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 393ـ394؛ ابن‌شمّاع، همانجا).پس از مرگ ابوزکریا، پسرش ابوعبداللّه محمد در شهر بونه* و بعد در تونس از مردم بیعت گرفت و خود را امیر و سلطان لقب داد (ابن‌عذارى، قسم 3، ص 398؛ ابن‌شمّاع، ص 60ـ61). در 648، عمویش ابوعبداللّه محمد لِحیانى بر ضد وى شورید و کشته شد (ابن‌عذارى، همانجا؛ ابن‌شمّاع، ص 64؛ قس زرکشى، ص 33). در 651، برادرش ابواسحاق ابراهیم شورش کرد ولى کارى از پیش نبرد و به نزد ابوعبداللّه ابن‌احمر، حاکم اندلس، رفت (ابن‌شمّاع، همانجا؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 405ـ406). در 652، مرینیان* ساکن در شهر فاس با ابوعبداللّه محمد بیعت کردند. پس از برافتادن خلافت عباسیان در 656، ابوعبداللّه محمد در 657 و به روایتى 659، با تأیید شریف مکه، خود را خلیفه و امیرالمؤمنین خواند و لقب المستنصرباللّه براى خویش برگزید (ابن‌شمّاع، ص 67؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 402، 417؛ ابن‌قنفذ، ص 120). در 658، المستنصر بر ابن‌ابار، خشم گرفت و به دستور او، این فقیه و مورخ را کشتند (ابن‌خلدون، ج 6، ص 418؛ ابن‌قنفذ، ص 123).مهم‌ترین رویداد دوران المستنصر یورش صلیبیان مسیحى به رهبرى لوئى نهم، پادشاه فرانسه، به تونس در اواخر ذیحجه 668 بود که در تاریخ به‌جنگ هشتم صلیبى (رجوع کنید به جنگهاى صلیبى*) معروف گردیده است (رجوع کنید به ابن‌شمّاع، ص 69ـ73؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 424ـ429؛ ابن‌قنفذ، ص 131ـ132). المستنصر پس از حدود 29 سال حکومت بیمار شد و در 11 ذیحجه 675 وفات یافت و پسرش، ابوزکریا یحیى الواثق باللّه، جانشین وى گردید (ابن‌شمّاع، ص 73ـ74؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 432)، اما بی‌لیاقتى و بی‌کفایتى واثق، امور کشور را درهم ریخت و وى ناگزیر در اول ربیع‌الاول یا در اوایل ربیع‌الآخر 678 به سود عمویش، ابواسحاق ابراهیم‌بن ابوزکریا، از خلافت کناره‌گیرى کرد (ابن‌شمّاع، ص75؛ ابن‌خلدون، ج6، ص435؛ ابن‌قنفذ، ص137).ابواسحاق پس از استقرار در خلافت، واثق و سه تن از پسران او را دستگیر کرد و به قتل رساند (ابن‌شمّاع، ص 76؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 436ـ437؛ ابن‌قنفذ، ص 136، 140). در 680، خیاط گمنامى به‌نام احمدبن مرزوق‌بن ابی‌عماره مسیلى ادعا کرد که فضل‌بن واثق حفصى است و از این رو به دَعِى (مدعى خلافت) ملقب گردید. او در 681 شهر قابس و اندکى بعد، شهرهاى دیگر افریقیه (چون قیروان، قَفْصه، مهدیه، صَفاقِس و سوسه) را تصرف کرد. در شوال 681، ابواسحاق براى سرکوب احمدبن مرزوق، با لشکرى از تونس خارج شد ولى افرادش پراکنده شدند و او کارى از پیش نبرد. لذا به تونس بازگشت و همراه خاندانش از آنجا گریخت. او در بجایه به سود پسرش، ابوفارِس ملقب به معتمد، از خلافت کناره‌گیرى کرد. معتمد براثر خیانت افرادش کشته شد و ابواسحاق ابراهیم نیز که از بجایه فرار کرده بود، به فرمان دعى در 19 ربیع‌الاول 682 به قتل رسید (ابن‌شمّاع، ص 77ـ79؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 441ـ 445؛ ابن‌قنفذ، ص 141ـ143؛ براى اطلاع بیشتر راجع به دعى رجوع کنید به مطوى، ص 244ـ264).دعى، به نام فضل‌بن واثق‌بن مستنصر حفصى، حدود یک سال و نیم (681ـ683) در تونس فرمان راند تا اینکه مردم از ظلم و ستمش، به ستوه آمدند و در اواخر ربیع‌الآخر 683، به دستور ابوحفص عمربن ابوزکریابن عبدالواحد کشته شد (ابن‌شمّاع، ص 79ـ81؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 446ـ447؛ ابن‌قنفذ، ص 143ـ185).پس از قتل دعى، خلافت به حفصیان بازگشت و چند خلیفه کم‌اهمیت به‌قدرت رسیدند که عبارت بودند از: ابوحفص عمربن یحیى (حک : 683ـ693)، ابوعبداللّه محمدبن واثق‌بن مستنصر معروف ‌به ابوعَصیده حفصى (حک: 693ـ709)، ابوبکربن یحیى شهید (حک: 709، شانزده‌روز)، ابوالبقاء خالدبن یحیی‌بن ابراهیم (حک: 709ـ711)، ابویحیى زکریابن‌احمدبن‌محمد لحیانى (حک: 711ـ717)، محمدبن ابوضربه (حک: 717ـ 718)، ابوبکربن یحیی‌بن ابراهیم (حک: 718ـ 747؛ ابن‌شمّاع، ص81ـ87؛ ابن‌خلدون، ج6، ص445، 455ـ 456، 461، 465، 468ـ469، 475؛ ابن‌قنفذ، ص146، 152، 154ـ156، 159ـ160؛ براى اطلاع بیشتر درباره این دوره رجوع کنید به مطوى، ص 267ـ330).پس از مرگ ابوبکر دوم حفصى، پسرش ابوحفص عمر دوم، بدون توجه به ولایتعهدى برادر خود، ابوالعباس احمد، در 2 رجب 747 خود را امیر حفصیان اعلام کرد و به مصاف ابوالعباس رفت. در این نبرد، ابوحفص شکست خورد و به باجه* فرار کرد و پس از هفت شب اقامت در آنجا، به تونس یورش برد و شهر را تصرف کرد و در پى آن ابوالعباس گریخت (ابن‌شمّاع، ص 91ـ92؛ ابن‌قنفذ، ص 168ـ169).وقتى امیر ابوالحسن مرینى از این وقایع با خبر شد، با سپاهى عازم افریقیه گردید. وى در 748 وارد افریقیه شد و بر کشور مسلط گردید. ابوحفص عمر نیز که فرار کرده بود، دستگیر شد و به قتل رسید (ابن‌شمّاع، ص 94ـ95؛ ابن‌قنفذ، ص 170). در شوال 750، ابوالحسن مرینى پس از شکست خوردن از مخالفانش در قَیروان و بیعت مردم تلمسان با فرزندش، ابوعنان فارِس، ناگزیر افریقیه را به سوى مغرب ترک کرد و پسرش، ابوالفضل، را جانشین خود نمود. ابوالفضل نیز پس از یک ماه مجبور شد افریقیه را ترک کند و ابوالعباس فضل‌بن ابی‌یحیى ابوبکر حفصى بر افریقیه چیره گردید و فرمانروایى آنجا پس از دو سال و نیم تسلط مرینیان، دوباره به امیران حفصى بازگشت (ابن‌شمّاع، ص 96ـ99؛ ابن‌قنفذ، ص 170ـ173).ابوالعباس فضل پس از کمتر از شش ماه حکومت (ذیقعده 750 ـ جمادی‌الآخره 751)، با توطئه ابومحمد عبداللّه‌بن احمدبن تافْراجین، حاجب ابوحفص عمر، دستگیر و کشته شد (ابن‌شمّاع، ص 101؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 530؛ ابن‌قنفذ، ص 173). پس از آن، ابن‌تافراجین، ابواسحاق ابراهیم دوم، را در 751 به امارت حفصیان تعیین کرد و خود تا زمان وفاتش در 766، وزیر و عملاً فرمانرواى حفصیان گردید (ابن‌خلدون، همانجا؛ ابن‌قنفذ، ص 174). امارت ابراهیم از سال 761، به مدت پنج سال، تحت سیطره ابن‌تافراجین، و پس از درگذشت او تا 770 ادامه یافت و وى در این سال وفات یافت (ابن‌شمّاع، ص 105ـ 106؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 541؛ ابن‌قنفذ، ص 175). سپس فرزندش، ابوالبقاء خالد به امارت حفصیان رسید ولى امور مملکت را دو تن از نزدیکانش انجام می‌دادند تا اینکه ابوالعباس احمدبن محمدبن یحیى بر افریقیه چیره شد و امیر ابوالبقاء و درباریانش دستگیر و برخی‌از آنان کشته شدند(ابن‌شمّاع،ص106ـ 108؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 554ـ556؛ ابن‌قنفذ، ص 176).دوران فرمانروایى ابوالعباس احمد دوم 24 سال به درازا کشید (772ـ796). در این دوران حوادث مختلفى اتفاق افتاد، از جمله ورود مسیحیان فرانسوى در 792 به شهر مهدیه، که پس از هفتاد روز اقامت ناکام بازگشتند (ابن‌شمّاع، ص 108ـ112؛ ابن‌خلدون، ج 6، ص 557ـ582؛ ابن‌قنفذ، ص 177ـ188).پس از ابوالعباس فرزندش، ابوفارِس عبدالعزیز (حک: 796ـ837)، قدرت را به دست گرفت که دوران او با آرامش سپرى شد (ابن‌شمّاع، ص 112ـ119؛ نیز رجوع کنید به ابن‌خلدون، ج 6، ص 582؛ ابن‌قنفذ، ص 189ـ199). پس از مرگ وى، نوه‌اش ابوعبداللّه محمد المنتصرباللّه یک‌سال و دو ماه فرمان راند (ابن‌شمّاع، ص120ـ121). با مرگ المنتصرباللّه، ابوعمرو عثمان‌بن ابی‌عبداللّه محمد حفصى به حکومت رسید که دوران فرمانروایى وى بیش از نیم قرن (حک: 839ـ893) به درازا کشید. دوره حکومت وى، در میان 24 امیر حفصى، بیش از همه به طول انجامید. او در زمان حکومتش دهها زاویه، رباط، مدرسه، کتابخانه و دیگر بناهاى عام‌المنفعه ساخت (رجوع کنید به ابن‌شمّاع، ص121ـ131؛ زرکشى، ص134ـ155). برونشویگ*، مورخ فرانسوى معاصر، به تفصیل درباره مناسبات سیاسى تونس با کشورهاى مختلف اروپایى و عربى، در دوران امارت ابوعمرو عثمان حفصى سخن گفته است (رجوع کنید به ج1، ص278ـ309).براساس برخى روایات، در 893 امیر ابوزکریا یحیى سوم به امارت نشست. در دوران امارت وى، پسر عمویش ابومحمد عبدالمؤمن‌بن ابواسحاق ابراهیم حفصى بر ضد وى قیام کرد و کشته شد. امارت حفصیان تا 899 همچنان بر عهده امیر ابوزکریا یحیى ماند تا اینکه وى براثر وبا در 9 شعبان 899 در تونس وفات یافت (ابن‌ابی‌دینار، ص 159؛ وزیر، ج 2، ص 201). اما با توجه به برخى قرائن تاریخى، به نظر می‌رسد ابوزکریا یحیى به دست پسر عمویش، عبدالمؤمن، کشته شد. سپس، عبدالمؤمن چند ماهى حکومت کرد و به دست زکریابن یحیى که به خون‌خواهى پدرش قیام کرده بود، به قتل رسید و زکریا حکومت را در دست گرفت تا اینکه در 899 براثر طاعون وفات یافت (سخاوى، ج 1، ص 258؛ ابن‌ایاس، ج 3، ص 256، 302).دوران امارت ابوعبداللّه محمدبن حسن‌بن محمد مسعود حفصى (حک : 899ـ932) آغاز سقوط دولت حفصیان شمرده می‌شود (مطوى، ص 647). در این دوره، الجزایر به دست سرداران سپاه عثمانى افتاد و از 913 تا 916 چندین شهر، از جمله وهران، بجایه و طرابلس، به تصرف نیروهاى اسپانیایى درآمدند و از قلمرو حفصیان خارج گردیدند (ابن‌ابی‌دینار، ص160؛ ابن‌غلبون، ص 136ـ138). پس از مرگ وى در ربیع‌الآخر 932، پسرش حسن‌بن محمد (حک : 932ـ942) جانشین او شد. به دلیل بدرفتاریهاى او، مردم شهرهاى سوسه و قیروان و صفاقس و حامه شوریدند. در روزگار وى، خیرالدین پاشا بارباروس*، دریاسالار دولت عثمانى، موفق شد شهر تونس را تصاحب کند. امیرحسن در تلاش براى بازپس‌گیرى تونس، قبایل را تحریک کرد و لشکرى تدارک دید اما این سپاه به سختى شکست خورد. وى از شارل پنجم پادشاه اسپانیا استمداد جست. شارل در 941 در رأس سپاهى بالغ بر صدهزار تن به سوى تونس رفت و پس از نبرد و فرار خیرالدین‌پاشا، به همراه امیرحسن حفصى به شهر تونس وارد شد (رجوع کنید به ابن‌ابی ‌دینار، ص 161ـ165؛ وزیر، ج 2، ص 203ـ205).پس از این حادثه، امیرحسن عهدنامه ننگینى با شارل بست و عملاً زیر سلطه اسپانیاییها قرار گرفت. مردم تونس شرایط ننگین این عهدنامه را نپذیرفتند و ازاین‌رو، با امیر ابوالعباس احمدبن حسن بیعت کردند و با امیرحسن به مقابله پرداختند و وى را دستگیر کردند. آنگاه با اجازه پسرش، او را کور کردند و حکومت را به امیراحمد حفصى سپردند (ابن‌ابی‌دینار، ص 165ـ 168؛ وزیر، ج 2، ص 206ـ207).در دوران امارت ابوالعباس احمد، سپاهیان اسپانیا شهرهاى مهدیه، مُنَسْتیر، جَربْه و طرابلس را تصرف کردند و در آنجا ماندند تا اینکه درغوث‌پاشا، سردار عثمانى، آنها را در 958 بیرون کرد. ابوالعباس احمد در 977 در مقابل سپاهیان علی‌پاشا شکست خورد و مانند پدرش به اسپانیاییها پناه برد، ولى از پذیرش شرایط ظالمانه آنها امتناع ورزید. وى در 980 راهى صقلیه (سیسیل) شد و همانجا ماند تا وفات یافت (ابن‌ابی‌دینار، ص 168ـ174؛ وزیر، ج 2، ص 207ـ213).اگرچه احمدبن حسن شرایط اسپانیاییها را نپذیرفت و ترجیح داد خود را خلع کند، برادرش محمد آنها را پذیرفت و به عنوان آخرین امیر حفصى، در کنار اسپانیاییها چند سالى حکومت کرد تا اینکه در 981، سپاه عثمانى به فرماندهى سنان‌پاشا، اسپانیاییها را سرکوب و امیرمحمد حفصى را اسیر کرد و به آستانه (استانبول) فرستاد. وى همانجا زندانى شد تا وفات یافت. با مرگ او خاندان حکومتگر حفصیان منقرض گردید (رجوع کنید به ابن‌ابی‌دینار، ص 175ـ179؛ وزیر، ج 2، ص 213ـ 216).منابع : ابن ابی‌دینار، المؤنس فى اخبار افریقیا و تونس، چاپ محمد شمام، تونس 1387؛ ابن‌ابی‌زرع، الأنیس‌المطرب بروض‌القرطاس فى اخبار ملوک‌المغرب و تاریخ مدینةفاس، چاپ عبدالوهاب‌بن منصور، رباط 1420/1999؛ ابن‌ایاس، بدائع الزهور فى وقائع‌الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره1402ـ1404/1982ـ1984؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌شمّاع، الادلةالبینةالنورانیة فى مفاخر الدولة الحفصیة، چاپ طاهربن محمد معمورى، تونس 1984؛ ابن‌عذارى، البیان المُغرِب فى اختصار اخبار ملوک‌الاندلس والمَغرِب، قسم3، چاپ آمبروسیو هویسى مراندا، تطوان 1960؛ ابن‌غلبون، التّذکار فیمن ملک طرابلس و ماکان بهامن‌الاخیار، چاپ طاهر احمد زاوى، بیروت 2004؛ ابن‌قُنفُذ، الفارسیة فى مبادى الدولةالحفصیة، چاپ محمد شاذلی‌نیفر و عبدالمجید ترکى، تونس 1968؛ روبر برونشویگ، تاریخ افریقیة فی‌العهد الحفصى، نقله الى العربیة حمادى ساحلى، بیروت 1988؛ ابوبکربن‌على بیدق، کتاب اخبار المهدى بن تومرت، چاپ عبدالحمید حاجیات، الجزایر 1986؛ عبداللّه‌بن محمد تجانى، رحلةالتجانى، چاپ حسن حسنى عبدالوهاب، تونس 1377/ 1958؛ محمدبن ابراهیم زرکشى، تاریخ‌الدّولتین‌الموحّدیة و الحفصیة، چاپ محمد ماضور، تونس 1966؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، قاهره: دارالکتاب الاسلامى، ]بی‌تا.[؛ محمد عروسى مطوى، السلطنة الحفصیة: تاریخها السیاسى و دورها فى المغرب الاسلامى، بیروت 1406/1986؛ محمود مقدیش، نزهة الأنظار فى عجائب‌التواریخ و الاخبار، چاپ على زوارى و محمد محفوظ، بیروت 1988؛ محمدبن محمد وزیر، الحلل السندسیة فى الأخبار التونسیة، چاپ محمد حبیب هیله، بیروت 1985.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدرضا پاک و ستار عودی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده