حضرمی حفْص بن ولیدبن سیف/ یوسف
معرف
کنیه‌اش ابوبکر، از امراى اموى و از والیان مصر
متن
حضرمى، حَفْص بن ولیدبن سیف/ یوسف، کنیه‌اش ابوبکر، از امراى اموى و از والیان مصر. نسب وى به سهل‌بن زیدبن حَضْرَموْت می‌رسد (کندى، ص 96). در بیشتر منابع، نام جد وى را سیف نوشته‌اند (رجوع کنید به همانجا؛ ابن‌عساکر، ج 14، ص 446، 449؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 263)، اما کندى (ص 104) نام او را یوسف ذکر کرده است. از وى با نسبت مصرى نیز یاد کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج 14، ص 446؛ سیوطى، ج 1، ص 273). حضرمى معتمَد بنی‌امیه (ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 263ـ264) و از بزرگان مصر به شمار می‌رفت (ابن‌عساکر، ج 14، ص 449؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 292).حضرمى در امارت کوتاه‌مدت محمدبن عبدالملک اموى در مصر (شوال 105)، صاحب شرطه شد. حرّبن یوسف اموى، جانشین محمدبن عبدالملک، او را در مقام خود ابقا کرد (کندى، ص94ـ95). به‌طور کلى، در دوران خلافت پنج خلیفه آخر اموى (از هشام‌بن عبدالملک تا مروان‌بن محمد)، حضرمى سه بار به حکومت مصر رسید (رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج 14، ص 446؛ ابن‌تغرى بردى، ج1، ص263ـ264، 291ـ293). اولین‌بار در ذیقعده 108، مناسبات حرّبن یوسف و عبیداللّه‌بن حَبْحاب (مسئول خراج آن دیار) تیره شد و خلیفه هشام، حرّبن یوسف را در پى شکایت عبیداللّه برکنار کرد و حکومت مصر را به حضرمى سپرد. امارت حضرمى چندان به‌طول نینجامید و او پس از چند هفته، در دهم یا آخر ذیحجه 108 برکنار شد، زیرا عبیداللّه‌بن ‌حبحاب، و عده‌اى از اوباش از او به هشام‌بن عبدالملک شکایت کردند. به گفته ابن‌حبحاب، با انتصاب حضرمى (که قبلاً صاحب شرطه حرّبن یوسف بود)، در واقع حرّ برکنار نشده بود (رجوع کنید به کندى، ص96ـ 97؛ مقریزى، ج 1، ص 303؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 263ـ 264).پس از آن، هشام خواست حضرمى را به ولایت خراسان منصوب کند، اما وى نپذیرفت (ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 264). هشام او را مأمور لشکرکشى برضد ترکان کرد. چون حضرمى بازگشت، خلیفه در سال 119، وى را فرمانده نیروى دریایى مصر کرد و او با همراهى مصریان، در این سال و سال 121 در حملات دریایى شرکت کرد. در سال 122 نیز از اسکندریه حرکت نمود و ظاهرآ در جزیره کرت با ترکان نبرد کرد و با اسیرانى بازگشت. او در سال 123، حمله دشمن را به شهر ساحلى بُرْلُس دفع کرد و تا قبرس آنان را تعقیب نمود، اما بر ایشان دست نیافت و بازگشت (ابن‌عساکر، ج 14، ص 448ـ 449؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 292).در سال 124، هشام دوباره حضرمى را به حکومت مصر منصوب کرد، زیرا حَنظَلَة بن صَفوان، والى مصر، را به ولایت افریقیه منصوب کرده بود (7 ربیع‌الآخر 124). حنظله، حضرمى را به جاى خود قرار داد و خلیفه او را تأیید نمود و حکومت و مسئولیت خراج را به وى سپرد (کندى، ص 104؛ ابن‌عساکر، ج14، ص447ـ448؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 291). حضرمى مأمورانى براى دیوانهاى گوناگون، از جمله دیوان شُرطه و خراج و زِمام، تعیین کرد (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، همانجا) و ارزاق مسلمانان را، که از دوازده پیمانه به ده پیمانه کاهش یافته بود، دوباره دوازده پیمانه کرد (کندى، ص 104ـ105). همچنین دستور داد که تقسیم میراث اهل ذمه بنابر تقسیم‌بندى میراث مسلمانان صورت گیرد (ابن‌عساکر، ج 14، ص 449؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 294). عربها و قبطیان مصر نیز همه تحت فرمان حضرمى قرار گرفتند (رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج 14، ص 448؛ مقریزى، ج 1، ص 208). این دوره حکومت حضرمى بر مصر، هم‌زمان با حرکت پیروان بنی‌عباس از خراسان به کوفه و گرفتن بیعت براى بنی‌عباس بود (ابن‌تغرى بردى، همانجا).در سال 125، هشام‌بن عبدالملک درگذشت و ولیدبن یزیدبن عبدالملک به خلافت رسید و حضرمى را در حکومت بر مصر باقى گذاشت. حضرمى هم عهده‌دار امارت و هم عهده‌دار خراج بود (کندى، ص 105). به روایت کندى (همانجا)، ولید دستور داد شامیانِ لشکر مصر را اخراج کنند تا به نواحى خود بازگردند. شامیان سرپیچى نمودند و حضرمى را در خانه‌اش محاصره کردند، اما در نیمه رجب 25 سرکوب شدند و رهبرشان کشته شد. در ماه شوال، عیسی‌بن ابی‌عطا وارد مصر شد و به فرمان خلیفه، خراج مصر را برعهده گرفت و حضرمى فقط عهده‌دار امارت گردید (نیز رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 291). پس از آن، حضرمى به شام نزد ولیدبن یزید رفت و عُقبةبن نُعیم رُعَینى را به قائم‌مقامى خود برگزید (کندى، همانجا).هنگامى که حضرمى به دمشق رسید، مردم ولیدبن یزید را از خلافت عزل کردند و در اواخر جمادی‌الآخره 126 او را کشتند (همانجا؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 292). پس از او، یزیدبن ولیدبن عبدالملک به خلافت رسید که به حضرمى دستور بازگشت به مصر را داد. حضرمى از مردم مصر براى یزید بیعت گرفت. سپس به کار سپاه رسیدگى نمود و عاملانى براى نواحى صعید و سفلاى مصر تعیین کرد (رجوع کنید به کندى، ص 105ـ 106)، اما خلافت یزیدبن ولید نیز طولى نکشید و در ذیحجه 126 کشته شد. پس از او، ابراهیم‌بن ولید دو ماه خلافت کرد، تا اینکه مروان بن محمد او را خلع کرد و خود در صفر 127 به خلافت رسید. حکومت حضرمى در این نوبت حدود سه سال به درازا کشید. او چون وضع دولت اموى را آشفته دید، در نامه‌اى به مروان، از حکومت مصر استعفا کرد (همانجا؛ ابن‌تغرى بردى، همانجا؛ انصارى، ص 64)، اما جمعى از امراى مصر برضد حسّان‌بن عَتاهیه (حاکم جدید) و برضد مروان قیام و حسّان را از دارالاماره اخراج کردند و حضرمى را، به ‌رغم خواست وى، باز گرداندند. حضرمى نیز با شمارى از امرا و بزرگان مصر در خلع مروان همراه شد. مروان در سال 128 حضرمى را عزل کرد و حَوثَرَةبن سهیل را به جاى او برگزید. حوثره نیز حضرمى و شمارى دیگر از اشراف مصر را که با مروان مخالفت کرده بودند، در دوم شوال 128 کشت (رجوع کنید به کندى، ص 107ـ113؛ ابن‌عساکر، ج 14، ص 449ـ450؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 293ـ305). اما به روایت یعقوبى (ج 2، ص 335)، در دوران حکومت یزیدبن ولیدبن عبدالملک، هنگامى که سراسر قلمرو او دستخوش آشوب شد، مصریان نیز سر به شورش برداشتند و حضرمى را کشتند.حضرمى را قارى و فاضل و موثق خوانده‌اند (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 263ـ264؛ سیوطى، ج 1، ص 273). حدیثى مسند از وى نقل شده است (رجوع کنید به ابن ‌عساکر، ج 14، ص 447؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 2، ص 383). حضرمى از کسانى همچون ابن شِهاب زُهْرى و هلال‌بن عبدالرحمان قُرَشى روایت کرده است. از راویان وى نیز لیث‌بن سعد، یزیدبن ابی‌حبیب و عمروبن حارث بوده‌اند (ابن‌عساکر، ج 14، ص 446؛ ابن‌تغرى بردى، ج 1، ص 263ـ264، 293).منابع : ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره [? 1383[ ـ 1392/ [? 1963[ـ1972؛ ابن‌حجر عسقلانى، کتاب تهذیب التهذیب، چاپ صدقى جمیل عطار، بیروت 1415/1995؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ 2001؛ ناصر انصارى، موسوعة حکّام مصر من الفراعنة الى الیوم، قاهره 1411/ 1991؛ عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطى، حسن المحاضرة فى تاریخ مصر و القاهرة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، ]قاهره[ 1387؛ محمدبن یوسف کندى، ولاة مصر، چاپ حسین نصّار، بیروت 1379/1959؛ احمدبن على مقریزى، کتاب المواعظ و الاعتبار بذکر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقریزیة، بولاق 1270، چاپ افست بغداد ] 1970[؛ یعقوبى، تاریخ.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فریده حشمتی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده