حضْرموْت
معرف
حَضْرَمَوْت،# سرزمینى پهناور در مشرق یمن.
متن
حَضْرَمَوْت، سرزمینى پهناور در مشرق یمن.این سرزمین در جنوب جزیرةالعرب* قراردارد و بر دریاى عرب و خلیج عدن مشرف است (رجوع کنید به >اطلس تاریخى اسلام<، نقشه 19). محدوده آن به‌ویژه مرزهاى شرقى و غربی‌اش، به دلایل مختلفى دقیقاً مشخص نیست و اختلاف‌نظر شدیدى در منابع درباره آن وجود دارد (رجوع کنید به بن‌دغر، ص 15؛ شاطرى، ج 1، ص10؛ عبداللّه، ج 2، ص 242).به طور کلى، عدن در مغرب تا منطقه ظفارِ عمان در مشرق و شنهاى جنوبى ربع خالى و احقاف در شمال تا آبهاى خلیج عدن در جنوب، مرزهاى حضرموت را تشکیل می‌دهند (رجوع کنید به حجرى یمانى، ج 1، جزء2، ص 263ـ264؛ شاطرى، همانجا). این محدوده تقریبآ در ْ13 تا ْ19 عرض شمالى و ْ45 تا ْ53 طول شرقى گسترده است (رجوع کنید به نقشه عمومى خاورمیانه؛ نیز رجوع کنید به بن‌دغر، همانجا؛ کحّاله، 1384، ص 333ـ334). به گفته واسعى یمانى (ص 66)، مرز شرقى حضرموت وادى هود پیامبر و مرزغربى آن صنعاست.مطابق تقسیمات سیاسى جدید یمن، محدوده واقعى حضرموت ده استان (محافظه) از 21 استان کشور را دربرمی‌گیرد که شامل استانهاى مَهْرَه در مشرق، حضرموت (پهناورترین استان یمن رجوع کنید به ادامه مقاله)، شَبوَه و أبْین در مرکز و جنوب و بخشهایى از استانهاى جوف، مأرب، بیضاء، ضالِع، لَحَج و عدن در مغرب است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 24؛ >اطلس جامع جهان تایمز<، نقشه 31).قسمتهاى مختلف این گستره، از نظر طبیعى و زمین‌شناسى متفاوت‌اند. در شمال و شمال‌شرقى، که سطوح شنى نسبتاً هموار گسترده است، حداکثر ارتفاع به پانصد متر از سطح دریا می‌رسد، اما در بخشهاى مرکزى و جنوبى، چین‌خوردگیها و ناهمواریهاى متعددى وجود دارد و ارتفاع برخى از این ناهمواریها از هزار متر بیشتر است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 25؛ >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا؛ الموسوعة العربیة، ذیل مادّه). در سراسر باریکه کم‌عرض و کم‌ارتفاع جنوبىِ حضرموت که سواحل حضرموت را دربرمی‌گیرد، حداکثر ارتفاع به دویست متر می‌رسد. در این قسمت که به حضرموت ساحلى (رجوع کنید به ادامه مقاله) مشهور است، امروزه شهرهایى چون غَیضَه (مرکز استان مهره)، مُکَلّا* (مرکز استان حضرموت)، زَنْجْبار (مرکز استان أبین)، عدن (مرکز استان عدن)، سیحوت، شَحر و رَیان قرار دارند که به همراه شهرهاى کهن قسمت مرکزى (حضرموت داخلى رجوع کنید به ادامه مقاله) مانند تَریم*، شِبام*، شبوه*، ثمود و سیئون* اهمیت بیشترى از بقیه شهرها دارند (رجوع کنید به مقحفى، 1422، ذیل مادّه؛ اطلس الجمهوریه الیمنیة و العالم؛ >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجاها). مغرب و جنوب‌غربى حضرموت بیشترین ناهمواریها و ارتفاعات را داراست، به طورى که در بعضى قسمتها، به‌ویژه در استان بیضاء، ارتفاع ناهمواریها به بیش‌از دوهزار متر می‌رسد. در قسمت مرکزى حضرموت دو عارضه طبیعى وجود دارد، به نامهاى دشت سَبعَتین (رملةالسبعتین) در ارتفاع پانصد تا هزار مترى، و کوههاى حبشیه با ارتفاع بیش از هزار متر. بقیه نواحى این قسمت شامل دشتهاى پراکنده است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریه الیمنیة و العالم، ص 35؛ الموسوعة العربیة، همانجا؛ نیز رجوع کنید به کحاله، 1384، ص 334ـ342).حضرموت سرچشمه وادیها(رودها)ى بسیارى است که آب مورد نیاز شهرها و نواحى کشاورزى را تأمین می‌کنند. کحّاله (1384، ص 343) نام 27 وادى را در این سرزمین ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به الموسوعة العربیة، همانجا). معروف‌ترین آنها، به‌جز وادى برهوت*، وادى حضرموت است که به‌طول تقریبى 160 کیلومتر از کوههاى مشرق شبوه سرچشمه می‌گیرد و با عبور از شبام و سیئون و دریافت چند وادى دیگر، با نام وادى مَسیله در نزدیکى شهر سیحوت به خلیج عدن می‌ریزد (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، ذیل مادّه؛ اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 25؛ >اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا). مزارع مجاور این وادى از معدود مناطق کشاورزى سرزمین حضرموت‌اند که محصولات زراعى و باغى دارند. بقایاى سدى که در قدیم در این وادى و در فاصله تریم تا سیحوت ساخته شده بود، هنوز قابل مشاهده است (شاطرى، ج 1، ص 61؛ زکریا، ص 44).وادى حَجْر نیز که بیش از دویست کیلومتر طول دارد و نزدیک رأس کلب به خلیج عدن می‌ریزد، اهمیت زیادى در حضرموت دارد و آبادیهاى بسیار و امکان زراعت در مسیر وادیها را فراهم آورده است (رجوع کنید به بکری‌یافعى، ص40؛ براى اطلاع بیشتر از وادیهاى حضرموت رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم؛ الموسوعة الیمنیة، همانجاها). به جز سواحل که داراى اقلیم بحری‌اند، بقیه قسمتهاى حضرموت میانگینِ دماى سالیانه بالاتر از ْ26 و بارش کمتر از 100 میلیمتر در سال دارند (رجوع کنید به کحاله، 1384، ص 344ـ 345؛ اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 26؛ نیز رجوع کنید به الموسوعة العربیة، همانجا). در حضرموت حدود پنجاه نوع منابع معدنى کشف شده که مهم‌ترین آنها زغال‌سنگ است (رجوع کنید به کحاله، 1384، ص 345ـ 349؛ بکرى یافعى، همانجا). با وجود محدودیتهاى محیطى، پرورش دام به ‌ویژه شتر در بیشتر قسمتهاى حضرموت رایج است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 28).مرزهاى حضرموت دقیقآ مشخص نیست و از این رو، مساحت آن نیز از 000 ، 45 کیلومتر مربع تا نزدیک به 000، 200 کیلومتر مربع ذکر شده است (رجوع کنید به بکری‌یافعى، ص 38ـ 39؛ بن‌دغر، ص 15؛ مقحفى، 1985، ذیل مادّه).در تقسیم‌بندى کهن، حضرموت یکى از چهار بخش مهم و عمده یمن بود (رجوع کنید به رازى، ص 65). در دوره اسلامى، داراى دو شهر مرکزى به نامهاى شبام و تریم بود و یکى از سه ولایت یمن محسوب می‌شد (ابن‌خرداذبه، ص 144؛ ادریسى، ج 1، ص 56؛ نیز رجوع کنید به یاقوت حموى، ذیل مادّه). در تقسیمات کشورى یمن جنوبى پس از استقلال در 1346ش/1967، منطقه حضرموت استان پنجم جمهورى یمن شد (بن‌دغر؛ مقحفى، 1985، همانجاها؛ نیز رجوع کنید به همو، 1422، همانجا).استان حضرموت با مساحتى بالغ بر 000، 155کیلومتر مربع (28% از مساحت کشور یمن) داراى 29 شهرستان و جمعیتى بالغ بر 000، 871 نفر (آمار 1379ش/ 2000) است (الجمهورى الیمنیة، ص 35؛ الموسوعة العربیة، همانجا). هشت شهرستان استان حضرموت شامل ثَمود، عَبر، قَطْن، سیئون، شَحْر، دَوْعَن، حَجْر و مکلّاست که هرکدام چندین ناحیه و شهر کوچک را دربردارند (رجوع کنید به مقحفى، 1422، همانجا؛ اکوع، قسم 1، ص 19، پانویس 5؛ براى اطلاع کامل از این شهرها رجوع کنید به سَقّاف، ص 15ـ19، و جاهاى دیگر).در دیگر تقسیم‌بندى جغرافیایى، حضرموت به دو بخش ساحلى و داخلى تقسیم می‌شود (کحاله، 1384، ص 356؛ مقحفى، 1422، همانجا). بخش ساحلى، معروف به حضرموت ساحلى به طول تقریبى 450 کیلومتر (کحاله، 1384؛ بن‌دغر، همانجاها)، به موازات خلیج عدن و دریاى عرب امتداد دارد. عرض این بخش در مشرق به بیست کیلومتر و در مغرب به هشتاد کیلومتر می‌رسد (بکرى یافعى، همانجا). حضرموت ساحلى بخش پرجمعیت حضرموت است و شامل شهر بندرى و مهم مُکَلّا (مرکز حضرموت ساحلى) و نواحى غَیل، باوَزیر، بُرُوم، وادى مَسیله، حصن‌الغراب*، عین بامعبد، و بندر مهم بئرعلى (در گذشته قنا) است (واسعى یمانى، ص 67؛ کحاله، 1384، ص 357؛ مقحفى، 1422، همانجا).حد فاصل دو بخش حضرموت ساحلى و داخلى، رشته کوهى است که بلندترین قله آن به 187،2 متر می‌رسد (کحاله، 1384، ص 334؛ بکری‌یافعى، همانجا). حضرموت داخلى از ساحل دریا دور است و در اطرافش شنزار وسیعى (احقاف، جمع حَقَفَ یعنى تپه‌هاى شنى درهم پیچیده) وجود دارد (رجوع کنید به اصطخرى، ص 25؛ یاقوت حموى، همانجا؛ واسعى یمانى، ص 65؛ مقحفى، 1985، همانجا). این سرزمین اقامتگاه قوم عاد* بوده (بکرى، 1992، ج 1، ص 86؛ ابن‌اثیر، ج 1، ص 85؛ سقاف، ص 16) که در قرآن (رجوع کنید به فجر: 6ـ7) نیز از آن نام برده شده است. حضرموت داخلى از رَیدَه‌الصَیعَر و شَبوَه در مغرب تا سرزمین مَهْرَه در مشرق امتداد دارد که در آن وادیهایى چون دَوْعَن، عِمِد، عُین، بن‌على، و سِر وجود دارد که به کشت درختان خرما و حبوبات و میوه مشهورند (رجوع کنید به مقحفى، 1422، همانجا؛ بن‌دغر، ص 16ـ17). شهرهاى تریم، شبام و شبوه هر یک در زمانهایى مرکز حضرموت به‌ویژه حضرموت داخلى بودند (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، همانجا؛ مقحفى، 1422، همانجا). ظاهرآ پیش از همه، مَیفَعَه مرکز حضرموت بوده است (رجوع کنید به برّو، ص 71).براساس گفته جغرافی‌دانان و مورخان اسلامى، فاصله صنعا تا حضرموت حدود 430 کیلومتر یا 72 فرسخ (ابن‌خرداذبه، ص 138) و فاصله عدن تا حضرموت پنج مرحله (ادریسى، همانجا) یا یک ماه راه (یاقوت‌حموى، همانجا) بوده است (نیز رجوع کنید به بکرى، 1992، ج 1، ص 366). در سرزمین حضرموت آثار باستانى و کهن متعددى وجود دارد. هریک از شهرهاى تاریخى حضرموت مانند تریم، مکلّا، شبام و شبوه داراى آثار و قلاع متعددند. به‌جز آثار این شهرها، از مهم‌ترین آثار حضرموت می‌توان به قبر برخى از پیامبران مانند هود* نبى و ویرانه‌هایى از مواضع و اماکن اقوام عاد و ثمود* در بخشهاى مختلف حضرموت اشاره کرد (رجوع کنید به اصطخرى، همانجا؛ بکرى، 1992، ج 1، ص 92ـ93؛ بکری‌یافعى، ص 44ـ45؛ مهران، ص 245؛ نیز رجوع کنید به کحاله، 1384، ص 350ـ 355). در صد سال اخیر، دهها جهانگرد و باستان‌شناس از کشورهاى مختلف از آثار باستانى حضرموت بازدید و نتایج کاوشها را تدوین و منتشر کرده‌اند (رجوع کنید به بکری‌یافعى، ص 42ـ43).حضرموت از دیرباز به تولید و صدور کندر، سدر، بخور، توتون، دارچین، صمغ، عنبر، خرما، حبوبات، عسل و ذرت شهرت داشته است (رجوع کنید به بکرى، 1992، ج 1، ص 367؛ واسعى یمانى، ص 66ـ67؛ جرافی‌یمنى، ص 47). همچنین، حضرموت به تولید لباس و پارچه‌هاى نفیس چون بُرده، نعلین، دشنه و خنجر، عطر و ادویه‌جات، شتر و اسبهاى اصیل شهرت دارد. این سرزمین در دورى و زیبایى نیز ضرب‌المثل است (رجوع کنید به حامد، ج 1، ص 95، 101ـ102؛ شاطرى، ج 1، ص 48، 61؛ سقّاف، ص 18ـ21).حضرموت از مناطق کم‌جمعیت یمن و جزیرةالعرب است و به جز بخشهاى معدودى در مغرب آن که تراکم جمعیتى بیش از هزار نفر در هر کیلومتر مربع دارند، تقریباً در سراسر حضرموت تراکم جمعیت کمتر از پنجاه نفر است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص 33). جمعیت این سرزمین در طول تاریخ دچار دگرگونیهاى بسیارى شده است. در منابع معاصر، در نیم قرن اخیر جمعیت حضرموت 150 تا 500 هزار نفر تخمین‌زده شده است (رجوع کنید به برکاتى، ص 120؛ واسعی‌یمانى، ص 66؛ کحاله، 1384، ص 355). جمعیت حضرموت در گذشته ترکیبى از قبایل و عشایر مهمى چون طَسْم*، جَدیس، عِمْلاق، عاد، ثمود، جُرهُم*، صَرْدَف، تُجیب، کِنده* و سیبان بود (رجوع کنید به یعقوبى، ج 1، ص 203؛ مقحفى، 1985؛ الموسوعة الیمنیة، همانجاها). امروزه قبایل دیگرى چون صَعْیر، کَرَب، جعده، نُوَّح، خَنابَشه، مَناهیل، حالِکه، آل‌کثیر، آل‌جابر، شَنافِر و عَوابِثه در آن به سر می‌برند. در این سرزمین، خاندانهایى از نسل امام حسین علیه‌السلام و علویان بسیارى چون خاندانهاى بار، بِیتى، جِفْرى، جِنَید، حامد، حداد، سَقّاف، شاطرى، بافَقیه و حِبْشى نیز زندگى می‌کنند (رجوع کنید به مقحفى، 1422، همانجا).برخى از مردم حضرموت به کشاورزى و برخى نیز به صنعت و تجارت با سواحل شرقى افریقا و هند و عدن و مسقط و شهرهاى بندرى سواحل خلیج‌فارس اشتغال دارند (رجوع کنید به برکاتى، همانجا؛ کحاله، 1384، ص 354). اهالى این سرزمین سیاه‌چرده و سرسخت‌اند و بیشتر غذایشان خرما بوده است (مقدسى، ص 87؛ زبیدى، ذیل مادّه). ثروتمندان حضرموت در کاخهاى آجرى دو تا چهار طبقه مستحکم زندگى می‌کنند و اشراف و سادات علوى احترام و جایگاه والایى دارند (رجوع کنید به کحاله، 1384؛ برکاتى، همانجاها؛ واسعی‌یمانى، ص 66ـ67).مردم حضرموت از دیرباز الهه‌اى به نام سین را می‌پرستیدند که در معبدى به نام سین ذومِذاب قرار داشت (رجوع کنید به کامل، ص 108؛ شاطرى، ج 1، ص 43). باستان‌شناسان اروپایى در سده چهاردهم/ بیستم آثار معبد سین را در شهر حَریضه (نام قدیم شهر مذاب) و روستاى سَنا کشف کردند (رجوع کنید به مهران، ص 237، 244). علاوه بر الهه سین، مردم حضرموت در دوره پیش از اسلام بتهاى دیگرى را می‌پرستیدند (رجوع کنید به هود: 53؛ اعراف: 70؛ احقاف: 22؛ نیز رجوع کنید به بت/ بت‌پرستى*). در نخستین سالهاى پس از اسلام، مردم حضرموت دعوت پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم را پذیرفتند و پیامبر زیادبن لَبید را والى آنجا ساخت (بلاذرى، ص 103؛ نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*).واژگان. حَضْرَمَوت که در میان قبیله هُذیل و عوام مردم به صورت حَضْرَمُوت تلفظ می‌شود، مرکّب از دو واژه حَضَرَ و مَوْت است و منسوبان به آن را حَضرَمى می‌گویند که جمع آن حَضَارِمَه یا حَضارم است (یاقوت حموى؛ زبیدى، همانجاها؛ حجری‌یمانى، ج 1، جزء2، ص 264؛ نیز رجوع کنید به بکرى، 1403، ج 2، ص 455؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). مورخان نامهاى دیگرى چون وادى مفتون، بَرْکِ (یا برک الغِمَاد)، عَبدَل، وَبار، احقاف یا وادى احقاف براى حضرموت ذکر کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌خرداذبه، ص 143؛ ابن‌حائک، ص 323 و پانویس 4؛ ابن‌مجاور، ص 253؛ سقاف، ص 15؛ بکری‌یافعى، ص 37). نام حضرموت در کتب تاریخى یونانى و رومى به صورتهاى مختلفى ثبت شده است. تئوفراستوس (370ـ 286ق‌م؛ ج 2، ص 235) آن را حدرامیتا ذکر کرده است، در حالى که استرابون (63ق م ـ 19م؛ ج 7، ص 311، 313) و پلینیوس (23ـ 79م؛ ج 2، کتاب 34، ص 455) آن را چَتراموتیتا نامیده‌اند (نیز رجوع کنید به مهران، ص 235؛ بن‌دغر، ص 12).تورات نخستین منبعى است که در آن از فردى به نام حضرموت (به صورت حَضَرْمَاوِث) صحبت شده و او سومین فرزند یقطان (قحطان) دانسته شده است (رجوع کنید به سفر پیدایش، 26:10؛ کتاب اول تواریخ ایام، 20:1). ظاهرآ در بیشتر منابع تاریخى دوره اسلامى، الهام گرفته از تورات، حضرموت فرزند یقْطُن‌بن عابر، از نسل نوح ذکر شده (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌حبیب، ص 1ـ2؛ رازى، ص 71؛ ابن‌مجاور، ص 252) و در برخى نیز حضرموت همان عامربن قحطان شمرده شده است که نخستین ساکن منطقه شنزار احقاف بود و چون هنگام حضورش در جنگها بسیار می‌کشت و سایه مرگ (موت) بر میدان نبرد می‌گستراند، او را به حَضرموت ملقب ساختند و سپس این لقب، نام وى و قبیله و سرزمینش گردید (رجوع کنید به یاقوت‌حموى، همانجا؛ واسعی‌یمانى، ص 65). به گفته کحاله (1402، ج 1، ص 282)، حضرموت نام قبیله‌اى در این سرزمین نیز هست. در تفسیر معنى حضرموت (سرزمین مرگ) نظرهاى دیگرى نیز وجود دارد، از جمله اینکه حضرت هود علیه‌السلام پس از نفرین کردن کافران گفت اینک مرگ حاضر شده است (بکرى یافعى، ص 38)، یا حضرت صالح علیه‌السلام به آنجا که رسید، درگذشت (زبیدى، همانجا)، یا بنابر افسانه‌اى یونانى درختان آنجا (کندر و بخور که وادى حضرموت به تولید آن شهره بوده است) بوى کشنده‌اى دارند (مقحفى، 1985؛ همو، 1422، همانجاها).پیش از اسلام. تاریخ کهن و باستانى حضرموت به علت کمبود سنگ‌نوشته‌ها و کاوشهاى باستان‌شناسى هنوز به طور دقیق روشن نیست و ازاین‌رو، میان باستان‌شناسان و مورخان در این باره اختلاف زیاد است و نظر قاطع و یکسانى دیده نمی‌شود (رجوع کنید به کامل، ص 106؛ مهران، ص 236ـ237، 242؛ اسممهان سعید جرو، ص 111). به گفته یعقوبى (ج 1، ص 15)، حضرموت از سرزمینهایى بود که نوح میان فرزندانش تقسیم کرد.ظاهراً اولین‌بار در 1020 پیش از میلاد در حضرموت دولت مستقل تشکیل شد (رجوع کنید به مهران، ص 237). با مرگ مَعدى کَرب که به روایتى در 980 پیش از میلاد به پادشاهى رسیده بود، حضرموت به مدت سه قرن با مملکت مَعْین ادغام گردید. پس از آن، به مدت یک قرن مجدداً مستقل شد تا اینکه در 590 پیش از میلاد، به مملکت قَتْبان* یا سبأ* (به اختلاف روایات) پیوست (رجوع کنید به جوادعلى، ج 2، ص 136ـ137؛ بکری‌یافعى، همانجا؛ شاطرى، ج 1، ص 40؛ کامل، ص 106ـ107). حضرموت 540 تا 180 پیش از میلاد جزو قلمروِ مملکت سبأ بود. در 180 پیش از میلاد، یدْعُ اِل‌بین از قبیله یهْبار به کمک مردم حضرموت بر ضد سبئیان قیام کرد و آنان را از حضرموت راند و خود سلسله سلطنتى جدیدى تأسیس کرد. وى پس از بازسازى شهر شبوه، آنجا را به پایتختى برگزید (رجوع کنید به جوادعلى، ج 2، ص 146ـ148؛ کامل، ص 107؛ برّو، ص 71). تاریخ حضرموت پس از مرگ پادشاه مستقل آن در 65 میلادى (به روایتى 125 میلادى) تا اواخر سده دوم میلادى روشن نیست.در اواخر سده دوم میلادى، شَعْرَم اوتِر پادشاه سبأ، به حضرموت لشکرکشى کرد و آن را براى مدتى به قلمروِ خود افزود (رجوع کنید به عبداللّه، ج 2، ص 245؛ مهران، ص 305). در سده سوم میلادى، شَمَّریرعِش/شمر یهرعش (حک: 270ـ310م)، یکى از مشهورترین فرمانروایان حمیرى، به مملکت حضرموت حمله کرد و یدع إل بین را از بین برد و با تصرف شبوه آن را به مملکت خویش ملحق ساخت و از این تاریخ تا 525 میلادى او و پادشاهان حمیرى بعدى به پادشاه «سبأ و ذى ریدان و حضرموت و یمنت» ملقب شدند (رجوع کنید به جوادعلى، ج2، ص153ـ 154، 530؛ کامل، ص120؛ مهران، ص 241ـ242، 272).شرق‌شناسان پس از بازدید آثار باستانى حضرموت و به ‌ویژه ویرانه‌هاى شبوه، فهرستى تقریبى از نام پادشاهان حضرموت و تاریخ حکومت هرکدام از آنها و اطلاعات ارزشمند دیگرى از هزاره اول پیش از میلاد و سده اول میلادى تهیه کردند (رجوع کنید به جوادعلى، ج 2، ص 132ـ133، 557ـ567؛ مهران، ص 237).در حدود سال 340 تا 345 میلادى، حبشیان براى نخستین بار به یمن حمله و آنجا را تصرف کردند (رجوع کنید به جوادعلى، ج 2، ص 154؛ حداد، ج 1، ص 114ـ116؛ مهران، ص 242). حدود سى سال بعد، ملک کَربْ یهمَن حبشیان را از یمن بیرون کرد و بار دیگر بر تمام کشور، از جمله حضرموت، تسلط یافت و حکومت پادشاهان حمیرى را احیا کرد. دوره دوم حکومت پادشاهان حمیرى که حدود یک قرن و نیم به درازا کشید (378ـ525 میلادى)، به عصر تَبابعه (رجوع کنید به تُبَّع*) معروف است. لقب تُبَّع تنها بر آن دسته از فرمانروایان یمنى اطلاق می‌شد که حضرموت را در اختیار داشتند (رجوع کنید به کامل، ص 121، 125). در حدود 450 میلادى، قبیله کنده از بحرین به شمال حضرموت مهاجرت کرد و آنگاه، حُجْربن عمرو دولت کنده را زیرنظر تبابعه تأسیس کرد (رجوع کنید به یعقوبى، ج 1، ص 216ـ217؛ حجرى یمانى، ج 1، جزء2، ص 273؛ کامل، ص 125ـ126).در 525 میلادى، حبشیها براى دومین بار به یمن یورش بردند و ذونواس*، واپسین فرمانرواى تبابعه، را کشتند و بر یمن و حضرموت تسلط یافتند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 1، ص 431ـ432؛ کامل، ص127ـ129؛ حداد، ج1، ص124ـ125). در542 میلادى، مردم حضرموت به رهبرى یکى از بزرگان یمن به نام یزیدبن کَبْشه بر ضد ابرهه، سردار حبشیان، قیام کردند و به شدت سرکوب شدند (رجوع کنید به کامل، ص 129).در فاصله سالهاى 572 تا 575 میلادى، لشکر ایرانیان ساسانى به رهبرى وَهْرِز، و سیف‌ بن ذی‌یزن (شاهزاده حمیرى) در سواحل حضرموت از کشتیها پیاده شدند و پس از اخراج حبشیان از یمن و کشته شدن واپسین امیر حمیرى، بر این سرزمین تا ظهور اسلام فرمان راندند (طبرى، ج 2، ص 144؛ بکرى، 1992، ج 1، ص350ـ351؛ ابن‌اثیر، ج 1، ص 447ـ448).دوره اسلامى : حضرموت از مناطقى است که در آغاز اسلام به قلمرو اسلامى پیوست. در سال نهم یا دهم و پس از اینکه پیامبر اکرم نامه‌هایى براى سران قبایل سرزمین حضرموت و به ‌ویژه وائل‌بن حُجْر، رئیس قبیله حضرموت، فرستاد، سران این قبایل چون حضرموت، کِنده، تُجیب، صَدَف و جُعْف به مدینه رفتند و اسلام آوردند (رجوع کنید به نشوان‌بن سعید حمیرى، ص 213؛ یاقوت حموى، همانجا؛ قلقشندى، ج 2، ص 246ـ247).پیامبر اکرم مهاجربن ابی‌امیةبن مغیره مخزومى، زیادبن لَبید بیاضى، عُکاشةبن ثَور غوثى را براى جمع‌آورى صدقات قبایل حضرموت فرستاد (یعقوبى، ج 2، ص 76ـ78، 122؛ طبرى، ج 3، ص 147، 228، 330؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 301، 336ـ337). پس از رحلت پیامبر اکرم، برخى از این قبایل و در رأس آنها قبیله کنده، به سرکردگى اشعث‌بن قیس کندى*، مرتد شدند. کارگزاران پیامبر که از سوى خلیفه اول ابقا شده بودند، با کمک لشکریان مدینه آنان را سرکوب کردند (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص 76؛ طبرى، ج 3، ص 249، 330ـ342؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 346، 360، 378ـ383، 421).بسیارى از سران قبایل و مردم حضرموت در فتوحات اسلامى شرکت کردند که این امر در مهاجرت آنان به کوفه، بصره، مصر و شام بی‌تأثیر نبود (رجوع کنید به حامد، ج 1، ص 166، 181ـ182؛ فقى، ص50). مهاجرت مداوم مردم حضرموت به دیگر شهرهاى اسلامى، تأثیر بدى در این منطقه گذاشت، به ‌طورى که در دوره امویان و بخشى از دوره عباسیان توجه خاصى به آن نشد.در سال 40، بُسربن أرطاة* فهرى در رأس سپاه سه هزار نفره امویان وارد حضرموت شد و طرفداران امام على علیه‌السلام را قتل‌عام کرد (رجوع کنید به ابن‌دیبع، ص 69؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص 96ـ 97؛ جرافی‌یمنى، ص 91؛ فقى، ص58). در سال 65، نجدةبن عامر حنفى، از یاران نافع‌بن ازرق خارجى، بر یمن و حضرموت چیره شد و فردى به نام ابوفُدَیک براى دریافت صدقات (زکات) مردم به حضرموت فرستاد (ابن‌اثیر، ج 4، ص 201ـ203).در سالهاى 129 و 130، عبداللّه‌بن یحیى کندى حضرمى ملقب به طالب‌الحق، به تشویق و کمک اباضیها، به سرکردگى ابوحمزه مختاربن عوف اَزْدى سُلَمى و همراهى مردم که از ظلم و ستم کارگزاران اموى حضرموت به ستوه آمده بودند، در حضرموت قیام کرد. طالب‌الحق در ابتدا کارگزار اموى، ابراهیم‌بن جبلةبن مخرمه کندى، را دستگیر و تبعید کرد و پیروزیهاى زیادى به‌دست آورد ولى در جمادی‌الاولى 130 در مصاف با سپاه امویان شام به قتل رسید و قیامش سرکوب شد. لشکریان اموى به شهرهاى حضرموت یورش بردند و مردم را قتل‌عام کردند و اباضیها در سراسر حضرموت پراکنده شدند (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص 308، 316؛ طبرى، ج 7، ص 348؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص 124ـ125).در سال 140 و به روایتى 142، مَعن‌بن زائدة شیبانى از سوى ابوجعفر منصور، دومین خلیفه عباسى، با سپاهى چهل‌هزار نفره راهى یمن و حضرموت شد و حدود پانزده هزار تن از مردم حضرموت را کشت و پس از شش یا نه سال حکومت خونین، به‌دست مردم حضرموت کشته شد (رجوع کنید به ابن‌دیبع، ص 93ـ94؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص130ـ131؛ شاطرى، ج 1، ص 137ـ140).در 203، محمدبن زیاد یکى از نوادگان عبیداللّه‌بن زیاد، از سوى مأمون خلیفه عباسى (حک: 198ـ218) به حکومت یمن رسید و در اندک زمانى بر حضرموت چیره شد. او در 204، دولت بنی‌زیاد را تأسیس کرد و بیش از چهل سال بر یمن و حضرموت فرمان راند (رجوع کنید به ابن‌مجاور، ص 67، 71؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص150ـ151؛ شاطرى، ج1، ص140ـ141). حضرموت در دوران حکومت بنی‌زیاد (204ـ407)، که بیش از دو قرن به درازا کشید، گاهى به‌طور مستقیم و گاهى غیرمستقیم زیر سلطه عباسیان قرار داشت (رجوع کنید به ابن‌خلدون، ج4، ص272ـ 273؛ شجاع، ص 57؛ شاطرى، ج 1، ص 141ـ143). در اواسط سده سوم، هم‌زمان با دولت بنی‌زیاد در صنعا، دولت بنی‌یعفَر حُوالى حمیرى در شبام برپا شد، که تا اواخر سده چهارم نقش مهمى در حوادث حضرموت ایفا کرد (رجوع کنید به نشوان‌بن سعید حمیرى، ص 194؛ ابن‌دیبع، ص 115ـ124؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص 163ـ 164، 196).در 318، احمدبن عیسی‌بن محمدبن على عریضى، نواده امام جعفرصادق علیه‌السلام، که از مشاهیر سادات حسینى علوى و نیاى بیشتر خاندانهاى علوى حضرموت و یمن بود، پس از اداى حج به حضرموت و به روستاى حَسّیسه واقع در نزدیکى شهر قدیم رفت و به ترویج مذهب شافعى پرداخت و اباضیان را در آنجا ریشه‌کن کرد (ابن‌عنبه، ص 296ـ301؛ شاطرى، ج 1، ص 142، 145، 152ـ 158؛ بن‌دغر، ص 24).در 455، علی‌بن محمد صُلَیحى، از حاکمان یمن، بر حضرموت چیره شد و اداره آن را به بنی‌مَعن، کارگزاران وى بر عدن و حضرموت، سپرد (عماره یمنى، ص 77؛ ابن‌مجاور، ص 72ـ73؛ کامل، ص 167ـ168). پس از کشته شدن صلیحى، حکومت حضرموت نخست از آنِ بنی‌معن شد، و سپس فرزندش مُکرّم احمدبن على صلیحى، عباس و مسعود، دو فرزند کُرَّم/ مُکرَّم همدانى، از کارگزاران یمن، را به حکومت عدن و حضرموت گماشت و بعد حکومت این نواحى در اختیار زُرَیع‌بن عباس، مؤسس دولت بنی‌زُرَیعیان (حک : 467ـ569)، قرار گرفت تا اینکه در 18 ذیقعده 569، سیف‌الدوله توران‌شاه ایوبى بر سراسر یمن و از جمله عدن و حضرموت چیره شد و آن را به قلمروِ ایوبیان مصر ملحق ساخت (رجوع کنید به عماره یمنى، ص140 و پانویس 2، ص 141 و پانویس 3 و 8، ص 142 و پانویس 1؛ ابن‌مجاور، ص 254؛ خزرجى، ج 1، ص 38؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص 319ـ324؛ کامل، ص 168، 172ـ 173، 179ـ180).عزالدین ابوعمرو عثمان‌بن على زنجیلى از جمله حکام ایوبى یمن بود که در سالهاى 575 و 576 با لشکرى انبوه به شهرهاى حضرموت یورش برد و خاندانهاى محلى حاکم این سرزمین (مانند بنی‌قحطان/ آل‌راشد در شهر قدیم و بنى دَغّار/ دَعّار در شهر شبام و آل‌فارس یا آل‌اقبال در شهر شِحر) را سرکوب کرد (رجوع کنید به ابومخرمه، ج 1، ص 131ـ132؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص327؛ شاطرى، ج1، ص173ـ175؛ سقّاف، ص73)، اما در 579 که طغتکین ایوبى پس از مرگ برادرش، توران‌شاه، به یمن رفت، عزالدین عثمان گریخت (ابن‌دیبع، ص 273، 275؛ ابن‌قاسم، قسم 1، ص 328؛ حسن سلیمان محمود، ص 252؛ نیز رجوع کنید به حامد، ج 2، ص 431ـ432).در 612، عمربن مهدى، از امیران ایوبى، به شِحر رفت و چون حکام آل‌فارِس اعلام اطاعت از او کردند، آنان را در حکومتشان ابقا کرد ولى در 615 بار دیگر به حضرموت لشکر کشید و حاکمان محلى شهرهاى مختلف چون شِحر* و تریم را سرکوب کرد و در نهایت در 617 بر تمام حضرموت مستولى گردید (کندى، ج 1، ص 78ـ79؛ حامد، ج 2، ص 494ـ 496، 654؛ شاطرى، ج 1، ص 176ـ177).در 621 و پس از کشته شدن عمربن مهدى به‌دست افراد قبیله نَهْد و آشفتگى اوضاع حضرموت، مسعودبن یمانی‌بن لبید از بنی‌حرام بر تریم تسلط یافت و دولت آل‌یمانى را در حضرموت برپا کرد که با وجود فرازونشیبهاى زیاد و رقابت و کشمکش مداوم میان امیران محلى، بیش از سه سده در این سرزمین پابرجا بود تا اینکه در 926 بدربن عبداللّه ابوطُوَیرِق کثیرى آن را منقرض کرد (رجوع کنید به کندى، ج 1، ص 81؛ شاطرى، همانجا؛ بکری‌یافعى، ص 123؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).همچنین پس از کشته شدن عمربن مهدى، خاندانهاى محلى دیگرى بر بخشهایى از حضرموت حکومت کردند، مانند خاندان ابن‌راشد که بیش از نیم قرن بر شحر مستولى بودند، اما در 678 که سلطان مظفر رسولى (حک : 647ـ 694، رجوع کنید به بنورسول*) به حضرموت لشکرکشى و آنجا را تصرف کرد، از بین رفتند (رجوع کنید به ابن‌قاسم، قسم 1، ص 464ـ 466؛ کندى، ج 1، ص 89ـ 90؛ شاطرى، ج 1، ص 177ـ 178؛ بکری‌یافعى، ص 123ـ124). علاوه بر اینها، در سده‌هاى هفتم تا نهم، حکومتهاى محلى و عمده دیگرى چون آل‌کثیر* و طاهریان* گاهى به تناوب بر بخشهاى حضرموت یا کل این سرزمین حکومت کردند (رجوع کنید به ابن‌قاسم، قسم 1، ص 466، 475ـ 477، قسم 2، ص 589، 591؛ سقّاف، ص 74؛ کندى، ج 1، ص 142ـ148).در رجب 926، بدربن عبداللّه (رئیس قبیله یافع) به کمک پنج‌هزار تن از افرادش و با حمایت امام زیدیان یمن، متوکل علی‌اللّه شرف‌الدین یحیی‌بن شمس‌الدین‌بن‌مهدى احمدبن یحیى، از صنعا حرکت کرد و با فتح شهرهاى شحر، دوعن، شبام و تریم، سلطه آل‌کثیر را بار دیگر بر حضرموت تثبیت کرد. او در 934 دستور داد به نامش سکه ضرب کنند. در 942، بدر پرتغالیهاى متجاوز به بندرگاه شِحر را سرکوب کرد (کندى، ج 1، ص 163، 165، 180ـ181؛ بکری‌یافعى، ص 127ـ129).سه سال بعد، سلطان سلیمان قانونى، فرمانرواى عثمانى (حک : 926ـ974)، سپاهى به فرماندهى سلیمان‌پاشا به یمن فرستاد. با پیروزیهاى این سپاه در یمن و حضرموت، دوره نخست تسلط عثمانیها بر حضرموت به مدت یک قرن آغاز گردید (رجوع کنید به موزعی ‌یمنى، ص 24ـ25؛ ابن‌قاسم، قسم2، ص684ـ 685؛ بکری‌یافعى، ص 129).در 970، بدربن عبداللّه از دولت عثمانى اطاعت کرد و به سپاهیان عثمانىِ محاصره شده در عدن کمک رساند. این امر موجب شد تا فرزندش عبداللّه چند سال بعد، پدرش را از حکومت خلع کند و خود جانشین وى گردد (نهروالى، ص190؛ کندى، ج 1، ص 215؛ بکرى یافعى، ص 132). در 1064 یا 1065، متوکل علی‌اللّه اسماعیل‌بن قاسم، امام زیدیان، سپاهى ده‌هزار نفرى به حضرموت فرستاد و آل‌کثیر را به اطاعت واداشت (رجوع کنید به وزیر، ص 135ـ139؛ جرافی‌یمنى، ص 227ـ 228؛ بکری‌یافعى، ص 136).در 1010/1602، استعمارگران هلندى شعبه‌اى از شرکت هند شرقى هلند را در سواحل حضرموت (بندر شحر) تأسیس کردند (کامل، ص 213). در سده یازدهم، منازعات دیگرى میان امامان زیدى یمن و آل‌کثیر به‌ویژه در 1069 در حضرموت روى داد و در نهایت، در 1093 حسن‌بن عبداللّه‌بن عمر (از آل‌کثیر) با استفاده از قیامهایى که در شهرهاى حضرموت روى داده بود، استقلال حضرموت را از زیدیان یمنِ تابع صنعا اعلام کرد (رجوع کنید به عمرى، ص 48ـ53؛ بن‌دغر، ص 25ـ26؛ بکری‌یافعى، ص 140ـ 146، 152).در سده‌هاى دوازدهم تا چهاردهم، در هنگام تسلط مجدد عثمانیها بر یمن، کشمکش اصلى در حضرموت میان خاندانهاى حکومتگر یافع و آل‌کثیر بود و شهرهاى شحر، تریم و شبام کانون عمده این کشمکشها بودند (رجوع کنید به بکری‌یافعى، ص 152 به بعد؛ بن‌دغر، ص 28؛ عمرى، ص 81ـ82). در همین اوضاع، وهابیهاى سعودى در 1223، به رهبرى علی‌بن قَملا، به حضرموت یورش بردند و به بهانه اجراى احکام مذهبى وهابیت شهرهاى حضرموت را ویران کردند (کندى، ج 1، ص320ـ321؛ کامل، ص 227؛ بکری‌یافعى، ص 154ـ155).در 1255/ 1839، انگلیسیها پس از اشغال عدن و ایجاد تفرقه میان خاندانهاى حکومتگر حضرموت، قراردادهاى جداگانه تحت‌الحمایگى با آنان منعقد ساختند، مانند توافقنامه‌هاى سالهاى 1299/ 1881، 1301/1883 و 1306/ 1888 میان بریتانیا و حکومت قَعیطیه در شحر و مکلّا (رجوع کنید به واسعى یمانى، ص 68ـ71؛ بکری‌یافعى، ص 242؛ کامل، ص 243). در سده چهاردهم/ بیستم، حضرموت با تحولات بسیارى به‌ویژه در زمینه تعیین مرزهاى محلى و بین‌المللى روبه‌رو بود. در 1332/1914، دو دولت عثمانى و انگلیس توافقنامه محرمانه‌اى درباره حضرموت امضا کردند که براساس آن، دولت عثمانى از حاکمیت خود بر حضرموت چشم‌پوشى کرد و سلطه انگلیس بر سراسر حضرموت رسمیت یافت. در 27 شعبان 1336/ 8 ژوئن 1918، قرارداد عدن میان دو خاندان حاکم قعیطى و کثیرى، با نظارت انگلیسیها منعقد شد که براساس آن، آل‌کثیر پذیرفتند که حضرموت سرزمینى واحد و متعلق به انگلستان است که زیرفرمان حاکم قعیطى شحر و مکلّا اداره می‌شود. همچنین، آل‌کثیر قرارداد تحت‌الحمایگى انگلیس با قعیطیها در 1306/1888، و مرز تعیین‌شده براى قلمروِ خود (شامل شهرهاى سیئون، تریم، تریس و چند شهر دیگر) را پذیرفتند (بن‌دغر، ص 41ـ43).در 1315ش/ 1937، انگلستان سیزده عهدنامه تحت‌الحمایگى با حاکمان مناطق مختلف یمن منعقد ساخت که سه قرارداد با سران قعیطى، کثیرى و مهره، حاکمان محلى حضرموت، بود. این قراردادها در حضرموت با مخالفتهاى شدیدى همراه شد (رجوع کنید به بکرى یافعى، ص 243، 246؛ کامل، ص 259ـ260؛ نیز رجوع کنید به بن‌دغر، ص 53ـ86). دو سال بعد، قرارداد ویژه‌اى میان بریتانیا و دو امیر قعیطى و کثیرى حضرموت منعقد شد که براساس آن، دو امارت آنان منطقه واحدى به نام حضرموت تشکیل می‌داد که تابع امپراتورى انگلستان بود. به‌موجب همین قراردادها، به ویژه قراردادهاى سال 1315ش/1937، نام سرزمین حضرموت و بخشهایى از کشور یمن به تحت‌الحمایگى عربستان‌جنوبى یا تحت‌الحمایگى عدن معروف شد. حضرموت جزو بخش شرقى تحت‌الحمایگى عربستان جنوبى بود و در تقسیمات داخلى به تحت‌الحمایه عدن شرقى معروف شده بود (رجوع کنید به کامل، ص 259ـ 260).در 1333ش/1954، حاکم انگلیسى عدن سران حضرموت و عدن را به ایجاد اتحادیه‌اى واحد، زیرنظر حاکم انگلیسى عدن، دعوت کرد. پنج سال بعد، اتحادیه امارات جنوبِ عربى رسماً شکل گرفت و حضرموت و امارتهاى محلى آن در این اتحادیه عضویت یافتند (رجوع کنید به همان، ص 261ـ263؛ بن‌دغر، ص 191ـ205).در 1346ش/1967 با خروج نیروهاى انگلیسى، حضرموت از سلطه استعمار خارج شد و در پى آن با تشکیل کشور یمن جنوبى در همین سال، ضمیمه این کشور گردید. پس از آن، در 1369ش/1990 که دو کشور یمن شمالى و جنوبى متحد شدند، حضرموت جزو کشور یمن و بزرگ‌ترین استان این کشور شد (رجوع کنید به بن‌دغر، ص 266ـ281؛ کریملو، ص 193؛ الجمهوریة الیمنیة، ص 35).بسیارى از فقها، علما و مشاهیر جهان اسلام به حضرموت و شهرهاى آن منسوب‌اند (رجوع کنید به مقحفى، 1422، همانجا؛ اکوع، قسم 1، ص 19، پانویس 5). در میان منسوبان به حضرموت، عبداللّه‌بن یحیى حضرمى، قاضى حضرموت و امام اباضیها (متوفى 130)؛ عبداللّه‌بن عمر بامخرمه*، مفتى یمن (متوفى 972)؛ و عبدالرحمان‌بن عبیداللّه‌بن محسن حضرمى، فقیه و عالم سده چهاردهم (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، ذیل همین اسامى)؛ حفص‌بن ولید حضرمى*، از والیان اموى و از والیان مصر، معروف‌تر از بقیه‌اند.نیز رجوع کنید به یمن*منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدّس. عهد عتیق؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌حائک، صفة جزیرةالعرب، چاپ محمدبن على أکوع، بغداد 1989؛ ابن‌حبیب، کتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فاروق، حیدرآباد، دکن 1384/1964؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌دیبع، کتاب قرّةالعیون باخبار الیمن المیمون، چاپ محمدبن على اکوع، ]بیروت[ 1409/1988؛ ابن‌عِنَبَه، عمدة الطالب فى انساب آل ابی‌طالب، چاپ مهدى رجایى، قم 1383ش؛ ابن‌قاسم، غایة الامانى فى اخبار القطر الیمانى، چاپ سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره 1388/1968؛ ابن‌مجاور، صفة بلادالیمن و مکة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر، چاپ اسکار لوفگرن، بیروت 1407/1986؛ عبداللّه طیب‌بن عبداللّه، ابومخرمه، تاریخ ثغرعدن، چاپ اسکار لوفگرن، لیدن 1936ـ] 1950[؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/ 1989؛ اسمهان سعید جرو، موجز التاریخ السیاسى القدیم لجنوب شبه الجزیرة العربیة: الیمن القدیم، اردن 1996؛ اصطخرى؛ اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، بیروت: جیوپروجکتس، 2003؛ اسماعیل اکوع، مخالیف الیمن، قسم 1، ابوظبى 1423/2002؛ شرف عبدالمحسن برکاتى، الرحلة الیمانیة، ]قاهره[ 1421/ 2001؛ توفیق برّو، تاریخ العرب القدیم، دمشق 1988؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، کتاب المسالک و الممالک، چاپ ادریان فان لیوفن و اندرى فرى، تونس 1992؛ همو، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بیروت 1403/1983؛ صلاح عبدالقادر بکرى یافعى، فى جنوب الجزیرة العربیة، قاهره 1425/2004؛ بلاذرى (بیروت)؛ بن‌دغر (احمد عبید)، حضرموت و الاستعمار البریطانى: 1937ـ 1967، قاهره 1421/ 2000؛ عبداللّه جرافی‌یمنى، المقتطف من تاریخ الیمن، بیروت 1407/ 1987؛ الجمهوریة الیمنیة: مسیرة عشر سنوات، 1990ـ 2000، ]صنعا[: وزارة التخطیط و التنمیة، 2000؛ جوادعلى، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت 1976ـ1978؛ صالح حامد، تاریخ حضرموت، صنعا 1423/2003؛ محمدبن احمد حجری‌یمانى، مجموع بلدان الیمن و قبائلها، چاپ اسماعیل‌بن على اکوع، صنعا 1416/1996؛ محمدیحیى حداد، تاریخ الیمن السیاسى، بیروت 1407/1986؛ حسن‌سلیمان محمود، تاریخ الیمن السیاسى فى العصر الاسلامى، ]بغداد[ 1969؛ علی‌بن حسن خزرجى، العقود اللؤلؤیة فى تاریخ الدولة الرسولیة، ج 1، چاپ محمد بسیونى عسل، صنعا 1403/1983؛ خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، روایة بقی‌بن خالد ]مخلد[، چاپ سهیل زکار، بیروت 1414/1993؛ احمدبن عبداللّه رازى، تاریخ مدینة صنعاء، چاپ حسین‌بن عبداللّه عمرى، دمشق 1409/1989؛ محمدبن محمد زبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، ج 11، چاپ عبدالکریم عزباوى، کویت 1392/ 1972، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ احمد وصفی‌زکریا، رحلتی‌الی‌الیمن، دمشق 1406/1986؛ عبدالرحمان سَقّاف، معجم بلدان حضرموت، المسمى إدام القوت فى ذکر بلدان حضرموت، تحقیق ابراهیم احمد مقحفى و عبدالرحمان حسن سقّاف، صنعا 1423/2002؛ محمد شاطرى، ادوار التاریخ الحضرمى، ج 1، جده ]1381/ 1962[؛ عبدالرحمان عبدالواحد شجاع، الیمن فى عیون الرحالة، بیروت 1413/1993؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ یوسف محمد عبداللّه، اوراق فى تاریخ الیمن و آثاره: بحوث و مقالات، بیروت 1411/1990؛ عماره یمنى، تاریخ الیمن، المسمّى المفید فى اخبار صنعاء و زبید، چاپ محمدبن على اکوع، صنعا 1985؛ حسین عمرى، تاریخ الیمن الحدیث و المعاصر: 922ـ1336ه / 1516ـ1918م، دمشق 1422/2001؛ عصام‌الدین عبدالرؤف فقى، الیمن فى ظل الاسلام منذفجره حتى قیام دولة بنی‌رسول، ]قاهره[ : دارالفکر العربى، ]بی‌تا.[؛ قلقشندى؛ محمود کامل، الیمن: شماله و جنوبه، تاریخه و علاقاته الدولیة، بیروت 1968؛ عمررضا کحّاله، جغرافیة شبه‌جزیرةالعرب، چاپ احمد على، مکه 1384/1964؛ همو، معجم قبائل العرب القدیمة و الحدیثة، بیروت 1402/1982؛ داود کریملو، جمهورى یمن، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، 1374ش؛ سالم‌بن محمد کندى، تاریخ حضرموت، المسمّى بالعدّة المفیدة الجامعة لتواریخ قدیمة و حدیثة، چاپ عبداللّه محمد حبشى، صنعا 1424/ 2003؛ ابراهیم احمد مقحفى، معجم‌البلدان و القبائل الیمنیة، صنعا 1422/ 2002؛ همو، معجم المدن و القبائل الیمنیة، صنعا 1985؛ مقدسى؛ عبدالصمدبن اسماعیل موزعى یمنى، دخول العثمانیین الاول الى الیمن، المسمى الاحسان فى دخول مملکة الیمن تحت ظل عدالة آل‌عثمان، چاپ عبداللّه محمد حبشى، بیروت 1407/1986؛ الموسوعةالعربیة، دمشق : هیئة الموسوعة العربیة، 1998ـ ، ذیل «حضرموت» (از احمد محمد شجاع‌الدین)؛ الموسوعة الیمنیة، زیرنظر احمدجابر عفیف و دیگران، صنعا 1412/1992، ذیل «حضرموت» (از محمدعبدالقادر بافقیه)؛ محمد بیومى مهران، دراسات فى تاریخ العرب القدیم، اسکندریه : دارالمعرفة الجامعیة، ]بی‌تا.[؛ نشوان ‌بن سعید حمیرى، ملوک حِمْیر و اقیال الیمن : قصیدة نشوان‌بن سعید الحمیرى، المتوفى سنة 573 ه و شرحها المسمى خلاصة السیرة الجامعة لعجائب اخبار الملوک التبابعة، چاپ علی‌بن اسماعیل مؤید و اسماعیل‌بن احمد جرافى، بیروت 1406/ 1985؛ نقشه عمومى خاورمیانه، مقیاس 000‘750 ‘3 :1، تهران: گیتاشناسى، 1382ش؛ محمدبن احمد نهروالى، البرق الیمانى فى الفتح العثمانى، ریاض 1387/1967؛ عبدالواسع‌بن یحیى واسعى یمانى، تاریخ الیمن، المسمّى فرجة الهموم و الحزن فى حوادث و تاریخ الیمن، صنعا 1991؛ عبداللّه‌بن على وزیر، تاریخ طُبُق الحاوى و صحاف المنِّ و السلوى، المعروف ب : تاریخ الیمن، خلال القرن الحادى عشر الهجرى (1045ه ـ 1090م)، چاپ محمدعبدالرحیم جازم، صنعا 1429/2008؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛EI2, s.v. "Hadramawt" (by A.F.L. Beeston); An Historical atlas of Islam, ed. William C. Brice, Leiden: Brill, 1981; Plinius/ Pliny [the Elder], Natural history, with an English translation, vol.2, tr. H. Rackham, Cambridge, Mass. 1947; Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.7, London 1966; The ophrastus, Enquiry into plants and minor works on odours and weather signs, [Greek test] withan English translation by Arthur Hort, London 1948-1949; The Times Comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ستار عودی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده