حضرات خمس
معرف
اصطلاحى عرفانى در مکتب ابن‌عربى
متن
حضرات خَمس، اصطلاحى عرفانى در مکتب ابن‌عربى. حضرت در لغت به معناى نزدیکى و قرب (با نظر احترام) و پیشگاه و محضر و مقام است (جوهرى، ذیل «حضر»؛ دهخدا، ذیل «حضرات» و «حضرت»). شاگردان و پیروان ابن‌عربى* براساس باور به اینکه تنها مصداق حقیقى وجود، ذات حق تعالى است و تمام هستى را وجود نامتناهى او در برگرفته است (وحدت وجود)، براى تبیین کثرت ظهورات حق تعالى (موجودات)، به مراتب طولى وجود قائل شدند و حضرات خَمس (مراتب پنج‌گانه وجود) نظریه ایشان درباره تعداد و کیفیت این مراتب است (رجوع کنید به عالم*).بحث از مراتب کلى وجود، که در اندیشه نوافلاطونى سابقه دارد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Hadra")، در آثار ابن‌عربى (براى نمونه رجوع کنید به الفتوحات‌المکیة، ج 2، ص 98، ج 3، ص 172، ج 4، ص 196، 203؛ همو، فصوص‌الحکم، ج 1، ص 65) تحت عنوان «حضرت‌الوجود» یا «حضرات الالهیه» (یا تعابیرى مانند «حضرات الاسماء») آمده و به طور کلى واژه حضرت براى اشاره به هر یک از مراتب الهى وجود، در آثار او بسیار به کار رفته است (براى نمونه رجوع کنید به الفتوحات المکیة، ج 4، ص 196 به بعد؛ نیز براى تعاریف مختصر این حضرات رجوع کنید به عبدالرزاق کاشى، 1379ش، ص 236ـ241). به گفته ابن‌عربى (الفتوحات المکیة، ج 2، ص 582)، تعداد این مراتب و حضرات را تنها خدا می‌داند. خود ابن‌عربى اصطلاح حضرات خمس را به کار نبرده است؛ اگر چه فکر اولیه آن را می‌توان در کتاب انشاءالدوائر (ص 21ـ24) او یافت. اصطلاح حضرات خمس اولین‌بار در آثار صدرالدین قونیوى (رجوع کنید به 1404، ص 62؛ همو، 1375ش، ص 18) و پس از او در آثار دیگر پیروان و شارحان ابن‌عربى وسیعاً به کار رفته است (براى نمونه رجوع کنید به جندى، ص 23؛ قیصرى، 1375ش، ص 89؛ جامى، ص 31).دلیل نام‌گذارى این مراتب به «حضرات»، به اعتبار حضور حق در این مراتب و مظاهر، و حاضر بودن این مراتب نزد حق تعالى است؛ لذا در بحث حاضر به مقام ذات حق، حضرت گفته نمی‌شود، زیرا سخن در باب تنزلات و تعینات و ظهورات ذات اوست (رجوع کنید به قیصرى 1375ش، حواشى امام‌خمینى، ص 163).اولینِ این حضراتِ کلیه، حضرت غیب مطلق است و عالَم آن، عالمِ اَعیانِ ثابته در حضرت علمیه است. پایین‌تر از آن، حضرتِ غیبِ مضاف است که به دو بخش تقسیم می‌شود: یکى آن بخش که به حضرتِ غیبِ مطلق نزدیک است و عالَم آن عالم ارواح جبروتى و ملکوتى، یعنى عالَم عقول و نفوس مجرد، است (حضرت دوم)؛ و دیگرى آن بخش که به عالم شهادت مطلق نزدیک است و عالمش عالم مثال است و عالم ملکوت هم نامیده می‌شود (حضرت سوم). حضرت چهارم شهادت مطلق است و عالم آن عالم مُلک است. حضرت پنجم، که جامع و مظهر همه حضرات و عوالم قبلى است، انسان کامل است (قیصرى، 1375ش، ص 90؛ جرجانى، ص 93).در تقسیم‌بندى فرغانى (ص 70)، به جاى حضرت اول، دو مرتبه تعین اول و تعین ثانى را داریم که منسوب به حق و موطن علم حق‌اند و سه حضرتِ بَعدى منسوب به کَون (خلق) و خارج از موطن علم حق‌اند، و حضرت پنجم جامع مراتب قبلى است (با این حساب، تعداد مراتب کلى به شش مرتبه می‌رسد؛ نیز رجوع کنید به تُرکه اصفهانى، ص 290، 293، که تعین اول و ثانى را، به ترتیب، تعین جلائیه و استجلائیه نامیده است). بعد از مقام ذات، تعین اول یا مرتبه احدیت است که جامع جمیع تعینات است. علم حق به تعینات نامتناهى، عین علم او به ذات خویش در این مرتبه است و چون ذات حق غیب‌الغیوب است و هیچ تعین علمى در آن وجود ندارد، به تعین اول، اولین تعین معلوم گفته شده است. در این مرتبه تمام کثرات اسمائى در احدیت ذات محو و مستهلک‌اند (صدرالدین قونیوى، 1404، ص 130، 136؛ جندى، ص 44؛ جامى، ص 44). شارحان ابن‌عربى در توضیح و تبیین انتقال از مقام ذات به مقام تعین، از «وحدت حقیقیه» بهره‌گرفته‌اند. وحدت حقیقیه یا وحدت اطلاقى، که موجب ظهور تعین اول است، وحدتى عددى نیست که در مقابل کثرت باشد (رجوع کنید به صدرالدین قونیوى، 1363ش، ص 63؛ ترکه اصفهانى، ص 188). این مرتبه به نامهاى گوناگونى خوانده شده است، از جمله: تجلى اول (فرغانى، ص 50)، نسبت علمیه (ترکه اصفهانى، ص 272)، احدیةالجمع (فنارى، ص 126)، حقیقةالحقائق (همان، ص 129)، «أَوْ أَدْنى» (جامى، ص 36) و حقیقت محمدیه (ترکه اصفهانى، ص 269).مرتبه تعین ثانى یا واحدیت، دومین مرتبه تعین حقانى است که ذات حق به خودش از حیث تفاصیل اسمائى علم دارد. در این مرتبه، اسماى الهى و اعیان ثابته* به صورت ممتاز از یکدیگر، وجود علمى دارند؛ در مقابلِ اسماء مفصّل در تعینات خَلقى که وجود خارجى دارند (رجوع کنید به فرغانى، ص 56؛ جامى، ص 38). مبدئیت حق تعالى در ایجاد تعینات خَلقى در این مرتبه است (رجوع کنید به صدرالدین قونیوى، 1362ش، ص 7، 18). در تعین ثانى، اسم‌اللّه جامع همه اسماء و صفات حق است و در تمامى اسماء خود را نشان می‌دهد و عالَم، گسترش و تفصیلِ اسم‌اللّه است (رجوع کنید بهقیصرى، 1375ش، ص 117؛ فنارى، ص 75). در این مرتبه دو حیثیت وجود دارد: اسماء الهى و اعیان ثابته. حیثیت اسماء هویت وجوبى دارد، زیرا همان وجوب اطلاقى حق است که متعین گشته؛ اما حیثیت اعیان، امکانى و ماهوى است (رجوع کنید به صدرالدین قونیوى، 1404، ص 248؛ فنارى، ص 230). اسماء رو به جانب حق و اعیانِ ثابته رو به جانب خلق دارند. تمام اسماء و اعیان متعین در تعین ثانى و نیز آنچه در تعینات خَلقى جلوه می‌نماید، فیض حق‌اند. این فیض دو نوع است: فیض اقدس، که به اسماء الهى و اعیان ثابته تبدیل می‌شود و موطن وجودىِ آن مرتبه تعین ثانى است؛ و فیض مقدّس، که پدید آورنده اعیان خارجى است (قیصرى، 1375ش، ص 61، 65؛ نیز رجوع کنید به فیض و صدور*). مرتبه تعین ثانى به نامهاى دیگرى نیز خوانده شده، که از آن جمله است : تجلى ثانى، مرتبه الوهیت، حضرت ارتسام، حضرت عمائیه، مقام جمع، و مرتبه امکان (فرغانى، ص 57ـ58؛ نیز رجوع کنید به تعین*).در میان شارحان آراى ابن‌عربى درباره ترتیب مراتب ظهورات هستى بعد از مقام ذات، یعنى در جایگاه علم حق، دو تقریر وجود دارد: براساس تقریر اول ــکه از آنِ صدرالدین قونیوى و جندى و فرغانى و پیروان ایشان است ــ بعد از مقام ذات، مرتبه تعین اول و سپس مرتبه تعین ثانى است (رجوع کنید به صدرالدین قونیوى، 1404، ص 130؛ فرغانى، ص 71). طبق تقریر دوم ــکه متعلق به عبدالرزاق کاشى و قیصرى است ــ بعد از مقام ذات، تعین ثانى (واحدیت) قرار دارد و واسطه‌اى با عنوان تعین اول (احدیت) وجود ندارد. در این تقریر، احدیت و تعین اول متعلق به مقام ذات است و مرتبه‌اى متمایز و پایین‌تر از آن به حساب نمی‌آید. عبدالرزاق کاشى و قیصرى آثار شارحان پیش از خود راجع به تفسیر احدیت را دیده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به قیصرى، 1375ش، ص 363، 666، که به کتابهاى الفکوک و مفتاح غیب صدرالدین قونیوى اشاره کرده) واحدیت در مرتبه تعین اول را به احدیت مقام ذات تفسیر کرده‌اند (رجوع کنید به عبدالرزاق کاشى، 1370ش، ص 38؛ قیصرى، 1375ش، ص 24، 328؛ همو، 1381ش، ص 52). قیصرى (1381ش، همانجا) احدیت را مقام ذات، از حیث خود ذات دانسته، و مقصود وى همان احدیت ذاتیه است. وى واحدیت (تعین ثانى) را نسبت و اعتبار براى ذات دانسته که نوعى تنزل از مقام ذات است. تفاوت ذات مطلق حق با احدیت در مقام ذات آن است که ذات مطلق «لابشرط» است و در همه تعینات و کثرات حضور دارد؛ اما در احدیت ذاتیه، ذات مطلق بی‌هیچ تعینى در نظر گرفته می‌شود. از این حیث، ذات حق «بشرط لا» است و تمام نسبتها و اعتبارات از او سلب می‌شود (رجوع کنید به همو، 1375ش، ص 24؛ همو، 1381ش، ص 53؛ نیز براى تفاوت وجود مطلق با احدیت رجوع کنید به ایزوتسو، ص 58).عبدالرزاق کاشى (1370ش، ص 38، 186؛ همو، 1981، ص 131ـ132) بعد از مقام ذات و اَحدیت، واحدیت را ــکه صدرالدین قونیوى و قیصرى موطن اعیان ثابته و اسماء می‌دانستند و از آن به تعین ثانى تعبیر می‌کردندــ عقل اول دانسته است. به اعتقاد وى مقام ذاتْ بحت و بسیط است و فقط شئونات ذاتیه حق در آنجاست و هیچ‌گونه تکثرى در آن راه ندارد. هنگامى که شئونات ذاتیه حق بروز و جلوه می‌نمایند، عقل اول شکل می‌گیرد؛ اما قیصرى (1375ش، ص 422) و فنارى (ص 74) این تفسیر را رد کرده‌اند.حضرت دوم مرتبه ارواح است که مرتبه ظهور حقایق مجرد و بسیط است و نمی‌توان بدان اشاره حسى کرد (در فلسفه به این مرتبه عالم عقول و مفارقات تام گفته می‌شود که تجرد عقلانى دارند). به این مرتبه «عالم غیب» (به جهت تعلقش به مرتبه غیب مضاف)، «عالم امر» و «عالم ملکوت» هم گفته می‌شود. موجودات عالم ارواح بر دو قسم‌اند: 1) کروبیان، که تدبیر و تصرفى در عالم اجسام ندارند، و خود بر دو دسته‌اند: موجوداتى که غرق در جلال و جمال الهی‌اند و از عالم و اهل عالم هیچ خبر ندارند و به ایشان «ملائکه مهیمه» گفته می‌شود؛ و موجوداتى که اگرچه به عالم اجسام تعلق ندارند، واسطه فیض الهى بر عالم اجسام‌اند. 2) روحانیان، که در عین تجرد، به عالم اجسام تعلق دارند و در آن تدبیر و تصرف می‌کنند. اینها نیز دو قسم‌اند: اهل ملکوت اعلى، که در امور آسمانى قدرت دخل و تصرف دارند؛ و اهل ملکوت اسفل، که در امور زمینى قدرت تصرف دارند (جامى، ص 31، 49ـ50).حضرت سوم مرتبه مثال است که واسطه عالم ارواح و عالم اجسام است که به گفته جامى (ص 52) اهل فلسفه به آن «عالم مثال» و اهل دین به آن «برزخ» می‌گویند (نیز رجوع کنید به برزخ*). بخشى از این عالم، که قواى فکرى انسانى شرط ادراک آن است، خیال متصل خوانده می‌شود. رؤیاها و عجایبِ آن به این عالم مربوط است. به بخش دیگر، که قواى فکرى انسان در ادراک آن شرط نیست، خیال منفصل گفته می‌شود. تجسد ارواح و تروّح اجساد و تجسم اعمال و تشخص اخلاق و ظهور معانى به صورتهاى مناسب و مشاهده مجردات در صور اشباح جسمانى در این مرتبه رخ می‌دهد؛ کما اینکه پیامبر اسلام صلی‌اللّه‌علیه‌و آله‌وسلم جبرئیل را به صورت دِحیه کلبى در این عالم می‌دید و ارواح انبیا و اولیا که مشایخ به صورت اشباح می‌بینند، در این عالم است (جامى، همانجا).چهارمین حضرت، مرتبه عالم اجسام است که همان حضرت شهادت مطلق، عالم مادّه و مرتبه حس و محسوسات است. ویژگى مهم این عالم، مکانى بودن آن است. در مراتب نزولى، این مرتبه نازل‌ترین مرتبه وجود است که ظهور وجود در آن به تمامیت خویش می‌رسد، زیرا نهایت ظهور وجود و آثارش در این مرتبه است. موجودات این عالم از حیث ترکیب و، به تبع آن، تجزیه در نهایی‌ترین حد هستند و قابل خرق و التیام‌اند. ادراک این عالم براى همگان میسر است، برخلاف عالم ملکوت که تنها براى خواص ادراک شدنى است (رجوع کنید به فرغانى، ص 72؛ ترکه اصفهانى، ص 292؛ جامى، ص 31، 58).حضرت پنجم، مرتبه انسان کامل است که جامع جمیع مراتب الهى و کَونى (تعینات خَلقى) و تمام تنزلات وجود است. از این مرتبه به «کَون جامع» تعبیر می‌شود و از حیث شباهتى که به مرتبه الهیه دارد، به آن حضرت عمائیه نیز گفته می‌شود. فرق میان این مرتبه و مرتبه الهیه به ربوبیت و مربوبیت است و علم انسان به تمایزش از حق به سبب فقر او و بی‌نیازى حق. انسان کامل سزاوار خلافت حق و مَظهر و مُظهر (آشکار کننده) اسماء و صفات حق است (قیصرى، 1375ش، ص 398ـ399؛ ترکه اصفهانى، ص 356؛ جامى، ص 61، 63؛ نیز رجوع کنید به انسان کامل*).منابع : ابن‌عربى، الفتوحات المکیة، بیروت: دارصادر، ]بی‌تا.[؛ همو، فصوص‌الحکم و التعلیقات علیه بقلم ابوالعلاء عفیفى، تهران 1370ش؛ همو، کتاب انشاء الدوائر، چاپ نیبرگ، لیدن 1336؛ توشیهیکو ایزوتسو، صوفیسم و تائوئیسم، ترجمه محمدجواد گوهرى، تهران 1379ش؛ علی‌بن محمد تُرکه اصفهانى، تمهیدالقواعد، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، قم 1381ش؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، نقدالنصوص فى شرح نقش‌الفصوص، چاپ ویلیام چیتیک، تهران 1370ش؛ علی‌بن محمد جرجانى، کتاب‌التعریفات، چاپ گوستاو فلوگل، لایپزیگ 1845، چاپ افست بیروت 1978 ؛ مؤیدالدین‌بن محمود جندى، شرح فصوص الحکم، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، مشهد 1361ش؛ اسماعیل ‌بن حماد جوهرى، الصحاح: تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ]بی‌تا.[، چاپ افست تهران 1368ش؛ دهخدا؛ محمدبن اسحاق صدرالدین قونیوى، اعجاز البیان فى تأویل أم‌القرآن (اى تفسیر السورةالمبارکة الفاتحة)، حیدرآباد، دکن 1368/1949، چاپ افست قم 1404؛ همو، رسالةالنصوص، با تعلیقات میرزاهاشم اشکورى، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران 1362ش؛ همو، مفتاح غیب الجمع و الوجود، در هامش محمدبن حمزه فنارى، مصباح ‌الانس، چاپ سنگى تهران 1323، چاپ افست 1363ش؛ همو، النفحات الالهیة، چاپ محمد خواجوى، تهران 1375ش؛ عبدالرزاق کاشى، اصطلاحات الصوفیة، چاپ محمد کمال ابراهیم جعفر، ]قاهره[ 1981؛ همو، شرح... فصوص الحکم، قم 1370ش؛ همو، لطائف الاعلام فى اشارات اهل‌الالهام، چاپ مجید هادی‌زاده، تهران 1379ش؛ سعید (محمد)بن احمد فرغانى، منتهى المدارک و منتهى لبّ کلّ کاملٍ و عارفٍ و سالکٍ: شرح تائیه ابن‌فارض، چاپ وسام خطاوى، قم 1386ش؛ محمدبن حمزه فنارى، مصباح‌الانس فى شرح مفتاح غیب‌الجمع والوجود، چاپ سنگى تهران 1323، چاپ افست 1363ش؛ داوودبن محمود قیصرى، رسائل قیصرى، با حواشى محمدرضا قمشه‌اى، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران 1381ش؛ همو، شرح فصوص‌الحکم، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران 1375ش؛EI2, s.v. "Hadra" (by D. B. Mac Donlad).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مرتضی کربلایی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده