حشویه
معرف
گروهى از اهل حدیث و عنوانى عام براى گرایشهایى داراى عقاید خاص و غیررایج از فرق مختلف اسلامى
متن
حشویه، گروهى از اهل حدیث و عنوانى عام براى گرایشهایى داراى عقاید خاص و غیررایج از فرق مختلف اسلامى. نام این گروه به چند صورت ضبط شده که رایج‌ترین آنها، به ترتیب، حَشْویه و حَشَویه است. منشأ این اختلاف، اقوال متعدد درباره وجه تسمیه آنان است. برخى گفته‌اند که این نام نسبتى است به واژه «حَشا» (به معناى حاشیه و کناره). بنابر گزارشى، روزى عده‌اى از راویان حدیث در حلقه حسنِ بصرى* حاضر شدند اما چون سخنانى بیهوده و نادرست گفتند، وى از یارانش خواست تا آنها را به حاشیه (حشا) حلقه ببرند و از آن زمان به این نام معروف شدند. بر این اساس، ضبط صحیح، حَشَویه است (رجوع کنید به احمدبن ابراهیم‌بن عیسى، ج 2، ص 76ـ77؛ تهانوى، ذیل مادّه؛ ابن‌عساکر، 1399، مقدمه کوثرى، ص 11). اما بسیارى دیگر این نام را نسبتى به واژه «حشْو» (به معناى سخن زائد یا مردمان فرومایه) دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌منظور، ذیل «حشا»؛ جرجانى، ذیل «الحشو») و بنابراین در نظر آنها ضبط صحیح، حشْویه است.طرفداران قول اخیر عموماً وجه نام‌گذارى این گروه را با دیدگاههاى ویژه آنان به حدیث و اعتقادات خاصشان مرتبط دانسته‌اند، از جمله اینکه چون اخبار بی‌اصل و پایه در حدیث نبوى داخل می‌کردند (نشوان‌بن سعید حمیرى، 1965، ص 204) یا اخبار بسیارى نقل می‌کردند و آنها را بی‌چون و چرا می‌پذیرفتند (همو، 1420، ج 3، ص 1452) یا معتقد به وجود حشو در کلام معصوم بودند (احمدبن ابراهیم‌بن عیسى، ج 2، ص 77)، حشویه نام گرفتند. همچنین گفته شده که چون همه یا بخشى از حشویه به تجسیم معتقدند و جسم حشو است، به این نام خوانده شده‌اند (تهانوى، همانجا؛ براى اقوال دیگر درباره وجه تسمیه حشویه رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص 110، پانویس 5).برخى عالمان اهل سنّت، حشویه نامیدن گروهى از اهل حدیث را روا ندانسته‌اند. به نظر آنان، حشویه نامى ساختگى است که عوام از سر جهل، یا دشمنان براى تحقیر و بدنام ساختن این گروه وضع کرده‌اند (رجوع کنید به ابن‌قتیبه، ص 55؛ رامهرمزى، ص 162؛ لالکائى، ج 1، ص 13؛ نیز رجوع کنید به ابن‌حِبّان، ج1، ص 11). ابن‌تَیمیه* (متوفى 728) ــ که باید او را شیخ‌الاسلام حشویه و سلفیه دانست ــ بیش از دیگران در آثارش به تبیین معنا و کاربرد اصطلاح حشویه توجه کرده است. وى گاهى به انکار اصالت این واژه و تقبیح وضع‌کنندگان آن پرداخته و حشویه را لقبى مذموم و بی‌اساس شمرده است که معنا و مصداق آن به درستى معلوم نیست و گاهى نیز اشاره کرده که عَمروبن عُبید* معتزلى (متوفى 144) نخستین فردى است که این واژه را درباره عبداللّه‌بن عمربن خطاب* به کار برد و بعدها معتزلیان از واژه حشویه براى اشاره به اهل‌سنّت و جماعت استفاده کردند (رجوع کنید به 1406، ج 2، ص520ـ522؛ همو، 1392، ج 1، ص 241ـ245؛ همو، 1421، ج 2، جزء3، ص 107، جزء4، ص 76ـ85). آراى ابن‌تیمیه در این باره آمیخته با تعصب و تشویش و در برخى موارد متعارض با یکدیگر است (براى نقل و نقد تفصیلى دیدگاههاى وى در این باره رجوع کنید به حسینی‌جلالى، 1421، ص 18ـ26). به علاوه، نقد اساسى دیگر بر سخنان ابن‌تیمیه و دیگرانى که به غیر اصیل بودن اصطلاح حشویه معتقدند این است که واژه حشویه در حدیثى نبوى که در مجمع‌الزوائد نورالدین هیثمى (متوفى 807؛ ج 7، ص 207) به نقل از المعجم الاوسط ابوالقاسم طبرانى (متوفى 360) نقل شده، براى اشاره به گروهى از مسلمانان به کار رفته، هرچند در متن چاپ شده المعجم الاوسط (ج 10، ص 104) و نسخه دیگرى از مجمع‌الزوائد (رجوع کنید به ج 7، ص 207، پانویس 2)، این واژه به صورتهاى گوناگونى چون خشبیه و حشییه تصحیف شده است.واژه حشویه در منابع متقدم شیعى فراوان به کار رفته است. بنابر نقل ابن‌بابویه (ج 2، ص 195)، این واژه در مناظره میان امام رضا علیه‌السلام و اصحاب مذاهب به چشم می‌خورد. اما واژه حشویه بیش از همه در تألیفات شیخ‌مفید دیده می‌شود. در اوائل المقالات (ص40ـ43) به نظر می‌رسد که وى عموماً از این واژه براى اشاره به گروهى از اصحاب حدیث اهل سنّت استفاده کرده است؛ در الارشاد (ج 2، ص 23) آورده است که حشویه به امامت بنی‌امیه معتقدند و به امامت فرزندان رسول خدا قائل نیستند؛ در الافصاح، در جایى (ص 227) حشویه را دقیقاًهمان اصحاب حدیث دانسته و در جایى دیگر (ص130) حشویه را گروهى از اصحاب حدیث (مقابل عقلاى آنان) برشمرده است؛ همچنین حشویه را در شمارِ فرقى ذکر کرده است که به امامت على علیه‌السلام پس از عثمان اعتقاد دارند ( 1413الف، ص30). علاوه بر این، شیخ‌مفید در برخى نوشته‌هایش حشویه را صریحاً براى اشاره به گروهى از شیعه که اهل تحقیق و بصیرت نیستند، به کار برده است (رجوع کنید به 1414ب، ص 74؛ همو، 1414د، ص 28). همچنین، در نوشته‌هاى وى گاهى الفاظى نظیر «مقلّده» و «اصحاب حدیث» دیده می‌شود که باتوجه به سیاق و قرائن موجود، به‌احتمال بسیار مراد از آن، حشویه یا گروهى نزدیک به آنها بوده است (رجوع کنید به 1414ج، ص 112ـ113؛ همو، 1414ب، ص 100، 121، 125؛ همو، 1413ب، ص 20). سیدمرتضى علم‌الهدى (ص 363)، اعتقاد به تحریف قرآن را به گروهى از امامیه و حشویه نسبت داده است که اخبارى ضعیف در این باره نقل می‌کنند و آنان را در زمره اصحاب حدیث خوانده است. وى در جایى دیگر (احتمالا رساله جوابات المسائل الطرابلسیة الاولى؛ رجوع کنید به همان، ص 361، پانویس 3) شبیه همین را آورده است (نیز رجوع کنید به طبرسى، ج 1، ص 83). شیخ‌طوسى، علاوه بر استفاده از واژه حشویه (1411، ص 125ـ126، 301)، گاهى از تعابیرى چون «مقلّده» و «غافلان اصحاب حدیث»، ظاهراً براى اشاره به آنان، بهره گرفته است (1376ش، ج 1، ص 131ـ133). همچنین برخى از امامیه که معتقد بودند ماه رمضان همواره سى روز است (اصحاب عدد)، گروهى از حشویه خوانده شده‌اند (محقق حلّى، ج 2، ص 688).با توجه به آنچه آمد، معلوم می‌شود که در منابع نه تنها واژه حشویه به گروههاى مختلفى از فرق گوناگون اطلاق شده بلکه، به تناسب سیاق و موضوع مورد بحث، نامها و تعابیر متعددى براى اشاره به آنان به کار رفته است. این واقعیت، اصطلاح‌شناسى واژه حشویه را اندکى دشوار می‌سازد. نکته اینجاست که مذهب حشویه فرقه مستقل و جداگانه‌اى نیست (رجوع کنید به ابن‌مرتضى، ص 28) و وجه مشخصه‌اش، روش خاص پیروان آن در مواجهه با نصوص قرآنى و حدیثى (یعنى التزام به ظاهر الفاظ و نفى تأویل) است و از این‌رو هر فردى که ملتزم به این روش باشد، شیعه یا سنّى یا از هر فرقه دیگر، از حشویه به شمار می‌آید. «اهل حدیث» یا «اصحاب حدیث» از جمله تعابیرى است که ارتباط بسیار نزدیکى با حشویه دارد. این گروه اشتراکات فراوانى با حشویه دارند (درباره آنان رجوع کنید به ابن‌حبّان، ج 1، ص 11، که می‌افزاید عوام یکى از دو گروه اهل حدیث را حشویه می‌خوانند؛ ابن‌جوزى، 1409، ص 164ـ168). التزام اهل حدیث به ظواهر و پیروى نکردن از ضوابط و معیارهاى فهم معانى آیات و احادیث، موجب شده است که گاهى این دو اصطلاح به‌جاى هم به‌کار روند و گاهى، خواه با حرف عطف یا بدون آن (رجوع کنید به ابن‌شاذان، ص 42، به‌ویژه توضیحات مصحح در پانویس)، در کنار هم بیایند و هریک بیانى براى دیگرى دانسته شود (نیز رجوع کنید به ابوریه، ص 381ـ385).براساس گزارش منابع، چه صریحاً چه تلویحاً، فرقه‌هاى متعدد دیگرى را نیز می‌توان در زمره حشویه یا دست‌کم مرتبط با آنها دانست، نظیر سالمیه (رجوع کنید به اسفراینى، ص 118)، سلفیه (عبدالوهاب‌بن على سبکى، ج 8، ص 222)، نابته (زمخشرى، ذیل «نبت»)، ظاهریه، اَخباریه (شهرستانى، ج 1، ص 165) و در دوران حاضر وهابیت (حسینی‌جلالى، 1421، ص 63ـ 65). شهرستانى (ج 1، ص 172) اخباریه را گروهى از امامیه دانسته و آنان را در مقابل کلامیه قرار داده است اما توضیح و تفسیر او در این باره، ظاهریه از اهل سنّت را نیز دربرمی‌گیرد. به‌طور کلى در کتابهاى ملل و نِحَل، مراد از واژه حشویه، به‌طور خاص، فرقه ظاهریه از اهل حدیث از اهل سنّت است اما به‌طور عام همه گروههاى متعلق به مذاهب مختلف را شامل می‌شود که براساس روش حشویه صرفاً به ظواهر اخبار تمسک می‌کنند و به تقلید از سلف، به ‌زعم خودشان، به تأویل و نقد روى نمی‌آورند.همچنین مشهور است که حشویه در زمره پیروان احمدبن حنبل* (متوفى 241) و درواقع گروهى از حنابله‌اند (رجوع کنید به علی‌بن عبدالکافى سبکى، ص130؛ نیز رجوع کنید به حنبلیه*)، تا جایى که خود حنابله نیز تلویحاً وجود ارتباط میان حنابله و حشویه را پذیرفته‌اند (رجوع کنید به ابن‌تیمیه، 1406، ج 2، ص 601؛ همو، 1421، ج2، جزء3، ص107؛ نیز رجوع کنید به آمدى، ص135). اما به نظر می‌رسد حشویه خود را از آن جهت به احمدبن حنبل منتسب کرده‌اند که وى را، به‌سبب اشتغال فراوان به جمع و روایت حدیث، از دیگر بزرگان اهل سنّت به اهدافشان نزدیک‌تر یافته و از این طریق در پى کسب مشروعیت و اعتبار براى خودشان بوده‌اند.به این ترتیب، شناخت مراد از حشویه و مصادیق آن در متون و مواضع گوناگون، نیازمند دقت و مبتنى بر شواهد و قرائن موجود در متن است و براى تشخیص پیروان حشویه از میان اصحاب مذاهب مختلف، بیش و پیش از هر چیز، شناخت دیدگاههاى این گروه اهمیت دارد.از جمله دیدگاههاى حشویه، التزام به تقلید در اصول دین و عقاید است. اجماع عالمان مسلمان بر آن است که تقلید در اصول دین، برخلاف فروع دین، جایز نیست اما حشویه تنها گروهى است که اجتهاد و تحقیق را به‌طور کلى در اصول و فروع ممنوع شمرده و حتى تقلید در اصول را واجب دانسته است (رجوع کنید به طوسى، 1376ش، ج1، ص 133؛ قرطبى، ج 2، ص212). نامیده‌شدن آنان به «مقلّده» ــ چنان‌که پیشتر ذکر شدــ ناظر بر همین نکته است. وضوح بطلان این دیدگاه تا حدى است که ابوالقاسم لالکائى (متوفى 418) ــکه خود از بزرگان حشویه است ــ نسبت دادن این اعتقاد به‌حشویه را اتهامى برضد این گروه دانسته است (ج1، ص13). باوجوداین، گروهی‌از حشویه پیروى بدون تحقیق و تعقل‌از روایات صحابه را «اتّباع» و پیروى از احکام فقیهان را «تقلید» نامیده‌اند تا با تمایز قائل شدن بین این دو توجیهى براى این اعتقادشان فراهم آورند. ابن‌عبدالبرّ اندلسى (متوفى463) در جامع بیان‌العلم و فضله (ج 2، ص 109ـ 120) بابى را به بیان فساد تقلید و تبیین تفاوت آن با اتّباع اختصاص داده است. موضوع اصلى این باب و طرح مطالب دیگرى همچون انتقاد از کثرت روایت حدیث بدون تعقل در آن و همچنین دفاع از استدلال و مناظره در بخشهاى دیگر این کتاب، نشان می‌دهد که مخاطب وى در این ابواب گروهى جز حشویه نیست. بزرگان امامیه نیز، به پیروى از روش امامان معصوم علیهم‌السلام، به وجوب تحقیق در اصول دین تصریح کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به محقق کرکى، ج 1، ص 59، 80، ج 3، ص 173؛ نیز براى بحثى تفصیلى از عالمى امامى درباره مسئله تقلید در اصول دین و نقد و رد دیدگاههاى موافقان آن رجوع کنید به حقائق‌الایمان، ص 59ـ69).شاید محوری‌ترین اعتقاد حشویه ــ که آراى دیگرشان هریک به نوعى نتیجه آن به شمار می‌آیدــ سلب حجیت از عقل در فهم دین است. حشویه هرگونه تعقل و استدلال را براى فهم متون دینى ممنوع می‌شمارند و معتقدند که عقل راهى به درک علوم دین ندارد و این علوم را باید صرفاً از راه نقل و روایت کسب کرد. بطلان این دیدگاه در نوشته‌هاى عالمان اهل سنّت امرى واضح شمرده شده است (براى نمونه رجوع کنید به غزالى، 1400، ص 49ـ50؛ آلوسى، ذیل انعام: 65). بر این اساس، حشویه از معناى صرفآ ظاهرى آیات و روایات تجاوز نمی‌کنند و این امر را نشان‌دهنده تبعیت و بندگى خالصانه می‌دانند، در حالی‌که چنین دیدگاهى از ناتوانى آنان در فهم ویژگیهاى رایج در همه زبانهاى بشرى نظیر کاربردهاى مجازى و کنایى و استعارى الفاظ حکایت می‌کند. این اعتقاد منجر به آن شد که حشویه، علم کلام را بدعت و مخالفت با روش سلف و پرداختن به آن را امرى باطل بشمارند (براى نقد این دیدگاه رجوع کنید به ابن‌عساکر، 1399، ص 358؛ عبدالوهاب‌بن على سبکى، ج 3، ص 421ـ422؛ نیز رجوع کنید به حسینی‌جلالى، 1422، ص 36ـ39؛ کلام*، علم).از دیگر نتایج تعطیل عقل (و در پى آن التزام به ظواهر و نفى تأویل نصوص دینى) آن است که حشویه در مواجهه با آیات و روایاتِ راجع به صفات خدا قائل به تشبیه و تجسیم (رجوع کنید به تشبیه و تنزیه*) شدند (براى نمونه‌هایى از اقوال آنان در این باره رجوع کنید به ابن‌ابى یعلى، ج 2، ص 43، 67؛ شهرستانى، ج 1، ص 105؛ ابن‌عساکر، 1399، ص 149ـ150). التزام افراطى آنان به ظواهر، انتقادات تند و گزنده عالمان فرقه‌هاى دیگر را درپى داشت. سؤال اساسى همگان از آنان این بود که «چگونه (کَیفَ) می‌توان در جایى که لفظ فاقد معنایى معقول است، صرفآ به ظاهر آن ملتزم بود؟». حشویه براى مقابله با این انتقاد مهم، به اندیشه «بَلْکَفه» (مصدر برگرفته از عبارت «بِلاکَیفَ») روى آوردند و از این طریق هرگونه سؤال از کیفیت (کیف؟) را تحریم کردند (رجوع کنید به ابن‌ابی‌یعلى، ج 1، ص 241ـ242، ج 2، ص 69). حشویه در پاسخ به انتقادات و در توجیه دیدگاهشان مبنى بر پرهیز از تأویل آیات قرآن، به‌ ویژه آیات صفات، به آیه هفتم سوره آل‌عمران استناد کرده‌اند. به گفته ایشان، تأویل امرى ظنى و سخن گفتن از صفات خدا براساس ظن ممنوع است و چه‌بسا تأویل‌کننده از این طریق دچار انحراف (زَیغ) شود؛ بنابراین، ما مکلف به شناخت این صفات نیستیم و علم آن را باید به خدا واگذار کنیم (شهرستانى، ج 1، ص 104؛ براى آراى گوناگون درباره مراد از تأویل در این آیه رجوع کنید به تأویل، بخش 2). ابن‌تیمیه و شاگرد او، ابن‌قیم جوزیه (متوفى 751)، نیز کوشیده‌اند در توجیه آراى تشبیهى حشویه ادله عقلى و نقلى به دست دهند (براى نقل و رد آراى این دو و نیز ابطال استدلال حشویه به آیه پیش گفته رجوع کنید به حسینی‌جلالى، 1422، ص 43ـ47، 50ـ51). غزالى (1962، ص 72) می‌نویسد که حشویه چون از فهم موجودى فاقد جهات ناتوان بودند، براى خدا نیز قائل به جهت شدند و ناگزیر به وادى جسمانیت و متصف کردن خدا به صفات بشرى درافتادند.نکته درخور توجه آن است که رجالیان و تراجم‌نویسانِ ملتزم به دیدگاههاى حشویه، بر اساس اعتقادات تشبیهى خودشان، به جرح و تضعیف مخالفان پرداخته و به این ترتیب احادیثى را که راویان آنها مخالف با اندیشه تشبیه بوده‌اند، کنار گذاشته‌اند (رجوع کنید به عبدالوهاب‌بن على سبکى، ج 3، ص 132ـ133؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 5، ص 114). دیدگاههاى ضدتأویلى آنان همچنین موجب شده است تا دیگران به تبع آنان از عموم معتزله، به سبب قول به تنزیه، انتقاد کنند (رجوع کنید به قاسمى، ص 103) و اتهامات ناروایى به عالمان امامیه منتسب سازند (براى بحثى تفصیلى درباره نسبت دادن قول به تجسیم به هشام‌بن حکم و نقد آن رجوع کنید به حسینی‌جلالى، 1410، ص 7ـ107).مشهورترین و گویاترین کتاب براى شناخت عقاید تشبیهى حشویه، کتاب التوحید و اثبات صفات الربّ عزّوجلّ نوشته ابوبکر محمدبن اسحاق، مشهور به ابن‌خُزَیمه (متوفى 311)، است. ابن‌خزیمه در این کتاب ابواب متعددى را به اثبات وجود دست و پا و انگشتان و نظایر اینها براى خدا، با استناد به آیات و روایات، اختصاص داده است (براى نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 118، 187، 202). حشویه این کتاب را ــ که فخررازى (التفسیر الکبیر، ذیل شورى: 11) به‌ سبب محتوایش آن را «کتاب‌الشرک» خوانده است ــ براى ترویج عقایدشان به دفعات منتشر کرده‌اند (ابن‌جوزى، 1413، ص 114، پانویس 41).دیگر عقیده شاخص حشویه، آن است که پیامبران در ارتکاب گناه کبیره جایزند. هیچ‌یک از فرق اسلامى، به‌رغم اختلافاتى که در تعیین محدوده‌هاى عصمت پیامبران دارند، وقوع گناه کبیره را در هیچ حالتى براى پیامبران جایز نشمرده‌اند (رجوع کنید به عصمت*) و این امر وجه تمایز اساسى میان دیدگاه حشویه با دیگر فرق اسلامى است. بنابر گزارش منابع، حشویه در مواجهه با مسئله ارتکاب گناه کبیره پیامبران به چند دسته تقسیم می‌شوند: گروهى آن را صرفاً پیش از نبوت جایز دانسته‌اند؛ گروهى دیگر آن را در حال نبوت نیز مجاز شمرده‌اند که دسته‌اى از این گروه ارتکاب گناه کبیره را به غیرعلنى بودن آن مشروط کرده‌اند و دسته‌اى دیگر صرفاً دروغ گفتن در بیان شریعت را از این میان مستثنا کرده‌اند؛ و در نهایت، گروهى آن را در همه احوال جایز شمرده‌اند (رجوع کنید به علم‌الهدى، 1409، ص 15ـ16؛ فخررازى، عصمةالانبیاء، ص 8؛ ابن‌ابی‌الحدید، ج 7، ص 11). در اعتقاد گروهى از حشویه، حتى کفر نیز از محدوده گناهان کبیره پیامبران مستثنا نیست، چنان‌که به گفته آنان، پیامبر اسلام صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، به استناد آیات قرآن، پیش از بعثت کافر بوده است (براى نقل و رد این رأى رجوع کنید به فخررازى، محصل افکار، ص320؛ نیز رجوع کنید به عصمت*).حشویه، به ‌رغم این دیدگاه درباره عصمت پیامبران، از پرداختن به صحابه و اختلافات آنان خوددارى کرده و همه آنان را افرادى عادل و به دور از خطا و گناه دانسته‌اند (براى نقل و رد این دیدگاه رجوع کنید به مفید، الجمل، ص 21ـ22؛ ابن‌ابی‌الحدید، ج20، ص32ـ33؛ نیز رجوع کنید به حسینی‌جلالى، 1422، ص69ـ75؛ صحابه*).حشویه همچنین با تقدیس خلفا و حاکمان اسلامى و توجیه تمامى گفتارها و کردارهاى آنان، و با در نظر گرفتن چیزى شبیه عصمت درباره آنان، به وجوب اطاعت مطلق آنان معتقدند (رجوع کنید به جاراللّه، ص س ـ اس). آنان در توجیه این دیدگاه یا به روایاتى استناد کرده‌اند که بر آنچه مطلوب آنهاست دلالتى ندارد، یا برخى روایات را به گونه‌اى نقل کرده‌اند که با خواستهایشان مطابق شود؛ یا احادیث و اقوالى در تأیید مذهبشان وضع کرده‌اند. ابن‌حزم ظاهرى (متوفى 456؛ المُحَلّى، ج 7، ص 299ـ300)، ابن‌تیمیه (1406، ج 3، ص 390ـ 395) و محمدبن على شوکانى (متوفى 1250؛ نیل‌الاوطار، ج 7، ص 356ـ 362) ادله‌اى در دفاع از این دیدگاه اقامه کرده‌اند (براى تفصیل و نقد مستندات روایى حشویه و رد اقوال سه عالم پیش‌گفته رجوع کنید به حسینی ‌جلالى، 1423، ص 17ـ93).موضع حشویه در قبال خبر واحد، از دیگر آراى شاذّ آنهاست. حشویه، برخلاف دیگر مذاهب اسلامى، معتقدند که خبر واحد، مفیدِ علم و موجب عمل است (براى آراى مختلف درباره حجیت خبر واحد رجوع کنید به همو، 1426، ص 15ـ26؛ خبر واحد*)، چنان‌که ابن‌حزم (1405، ج1، ص115) این دیدگاه را که خبر واحد عادل به‌شرطى که از راویان عادل تا رسول خدا روایت شده باشد، موجب علم و عمل است به گروهى، از جمله حسین‌بن على کرابیسى* (متوفى 248) و حارث محاسبى* (متوفى 243)، نسبت داده و خود نیز همان را اختیار کرده است. هرچند ایشان در صورتى حکم به مفید بودن خبر واحد کرده‌اند که مسلمانان آن را تلقى به قبول کرده باشند، که در این صورت چنین خبرى از واحد بودن خارج و در حکم متواتر داخل می‌شود. به هر حال، این دیدگاه به عده‌اى از عالمان مشهور اهل سنّت منسوب است که، به فرض صحت این نسبت، اشکالات فراوانى بر آن وارد است (براى نقد تفصیلى رجوع کنید به حسینی ‌جلالى، 1426، ص 26ـ29).در میان امامیه نیز اخباریان همین دیدگاه را دارند، چنان‌که به گفته علامه حلّى (متوفى 726) اجماع بر آن است که اخباریان امامیه در اصول و فروع دین صرفآ به اخبار آحاد اعتماد می‌کنند (رجوع کنید به طریحى، ص 12؛ براى دفاع عالمى امامى از این دیدگاه رجوع کنید به فیض کاشانى، ج 1، ص 13ـ14 و براى نقد آن رجوع کنید به حسینى جلالى، 1426، ص 32ـ33). بزرگان امامیه در ادوار گوناگون، این دیدگاه حشویه را نقل و رد کرده‌اند (رجوع کنید به کوفى، ج 2، ص 13ـ14؛ مفید، 1413ج، ص 73؛ طوسى، التبیان، ذیل محمد: 24؛ محقق حلّى، ج 1، ص 29؛ طریحى، ص 14ـ15).عالمان فرقه‌هاى مختلف اسلامى از همان سده‌هاى نخست آثار متعددى را در نقد و رد حشویه تألیف کردند. یکى از کهن‌ترین ردیه‌ها بر حشویه نوشته فضل‌بن شاذان نیشابورى (متوفى ح 260) است (رجوع کنید به نجاشى، ص 306ـ307). ابومحمدحسن‌بن موسى نوبختى (متوفى 310؛ همان، ص 63ـ 64) و احمدبن داودبن سعید فزارى مکّنا به ابویحیى جرجانى (زنده در اواخر قرن سوم؛ همان، ص 454ـ455؛ طوسى، 1417، ص80ـ81) نیز از جمله ردیه‌نویسان قدیم شیعى به شمار می‌آیند. از میان عالمان مذاهب دیگر که بر حشویه ردیه نوشته‌اند اینان شایان ذکرند: متکلم اشعرى، ابوالحسن علی‌بن قاسم‌بن محمد تمیمى قُسَنطینى (متوفى 519) در تنزیه الاله/ الالهیة و کشف فضائح المشبهة الحشویة (ابن‌عساکر، 1415ـ 1421، ج 43، ص 135؛ یاقوت حموى، ج 4، ص 99)؛ عالم حنبلى، ابن‌جوزى (متوفى 597) در دفع شبه التشبیه بأکفّ التنزیه (عمان 1413)؛ عالم و زاهد شافعى، تقی‌الدین محمدبن عبدالمؤمن حِصنى دمشقى (متوفى 829) در دفع الشبه عن الرسول و الرسالة (منتشر شده زیرنظر محمدرضا حسینی‌جلالى در 1418)؛ و حسین‌بن عبدالرحمان‌بن محمد حسینى علوى معروف به اَهدل (متوفى 855) در الرسائل المرضیة فى نصر مذهب الاشعریة و بیان فساد مذهب الحشویة (شوکانى، البدرالطالع، ج 1، ص 218ـ219).منابع : محمودبن عبداللّه آلوسى، روح‌المعانى، بیروت: داراحیاء التراث العربى، ]بی‌تا.[؛ علی‌بن محمد آمدى، غایة المرام فى علم الکلام، چاپ حسن محمود عبداللطیف، قاهره 1391/ 1971؛ ابن‌ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/ 1965ـ1967، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ ابن‌ابی‌یعلى، طبقات‌الحنابلة، چاپ عبدالرحمان‌بن سلیمان عثیمین، ریاض 1419/1999؛ ابن‌بابویه، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم 1363ش؛ ابن‌تیمیه، بیان تلبیس‌الجهمیة فى تأسیس بدعهم الکلامیة، او، نقض تأسیس الجهمیة، چاپ محمدبن عبدالرحمان‌بن قاسم، ]بی‌جا[: مؤسسة قرطبة، [? 1392[؛ همو، مجموع الفتاوى، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1421/2000؛ همو، منهاج‌السنة النبویة، چاپ محمد رشاد سالم، ]ریاض[ 1406/1986؛ ابن‌جوزى، تلبیس‌ابلیس، چاپ محمد صباح، بیروت 1409/1989؛ همو، دفع شبه التشبیه بأکّف التنزیه، چاپ حسن سقاف، عمان 1413/ 1992؛ ابن‌حِبّان، کتاب ‌المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین، چاپ محمود ابراهیم زاید، حلب 1395ـ1396/ 1975ـ1976؛ ابن‌حجر عسقلانى، لسان‌المیزان، حیدرآباد، دکن 1329ـ1331، چاپ افست بیروت 1390/1971؛ ابن‌حزم، الاحکام فى اصول الاحکام، ج 1، بیروت 1405/1985؛ همو، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاکر، بیروت: دارالفکر، ]بی‌تا.[؛ ابن‌خُزَیمه، کتاب التوحید و اثبات صفات الربّ عزّوجلّ، چاپ عبدالعزیزبن ابراهیم شهوان، ریاض 1418/1997؛ ابن‌شاذان، الایضاح، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران 1363ش؛ ابن‌عبدالبرّ، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغى فى روایة و حمله، بیروت: دارالکتب العلمیة، ]بی‌تا.[؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/ 1995ـ2001؛ همو، تبیین کذب المفترى فیما نسب الى الامام ابی‌الحسن الاشعرى، دمشق 1399؛ ابن‌قتیبه، کتاب تأویل مختلف الحدیث، قاهره: مکتبة المتنبى، ]بی‌تا.[؛ ابن‌مرتضى، المنیة و الامل فى شرح‌الملل و النحل، چاپ محمدجواد مشکور، بیروت 1410/1990؛ ابن‌منظور؛ محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمدیة، او، دفاع عن الحدیث، قاهره [? 1383/ 1963[، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ احمدبن ابراهیم‌بن عیسى، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد فى شرح قصیدة الامام ابن‌القیم الموسومة بالکافیة الشافیة فى الانتصار للفرقة الناجیة، بیروت 1392؛ شهفوربن طاهر اسفراینى، التبصیر فى الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالکین، چاپ محمد زاهد کوثرى، بیروت 1408/1988؛ محمداعلی‌بن على تهانوى، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق‌العجم و على دحروج، بیروت 1996؛ موسى جاراللّه، الوشیعة فى نقد عقائدالشیعة، لاهور 1403/1983؛ علی‌بن محمد جرجانى، التعریفات، چاپ عبدالرحمان عمیره، بیروت 1407/1987؛ محمدرضا حسینى جلالى، «الحشویة: آراء و ملتزمات»، علوم‌الحدیث، ش10 (رجب ـ ذیحجه 1422)؛ همو، «الحشویة الامیریون»، همان، ش 12 (رجب ـ ذیحجه 1423)؛ همو، «الحشویة: نشأةً و تاریخاً»، همان، ش 7 (محرّم ـ جمادی‌الآخره 1421)؛ همو، «مقولة وجسم لاکالأَجسام، بین موقف هشام‌بن الحکم و مواقف سائر اهل الکلام»، تراثنا، سال 5، ش 2 (ربیع‌الآخر ـ جمادی‌الآخره 1410)؛ همو، «موقف الحشویة من مصادر الفکر الاسلامى»، علوم الحدیث، ش 18 (رجب ـ ذیحجه 1426)؛ حقائق الایمان، چاپ مهدى رجائى، قم: کتابخانه عمومى آیةاللّه مرعشی‌نجفى، 1409؛ حسن‌بن عبدالرحمان رامهرمزى ، المحدث الفاصل بین الراوى و الواعى، چاپ محمد عجاج خطیب، بیروت 1420/2000؛ محمود بن عمر زمخشرى، اساس‌البلاغة، مصر 1972ـ1973؛ عبدالوهاب‌بن على سبکى، طبقات الشافعیة الکبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره 1964ـ1976؛ علی‌بن عبدالکافى سبکى، السیف الصقیل فى الرد على ابن‌زفیل، چاپ محمد زاهد کوثرى، ]قاهره، بی‌تا.[؛ محمد شوکانى، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، ]قاهره 1348[، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ همو، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقی‌الاخبار، بیروت 1973؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ محمد سیدکیلانى، قاهره 1387/1967؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الاوسط، چاپ محمود طحان، ریاض 1405ـ1416/ 1985ـ1995؛ طبرسى؛ فخرالدین‌بن محمد طریحى، جامع المقال فیما یتعلق باحوال الحدیث و الرجال، چاپ محمدکاظم طریحى، تهران [? 1374[؛ محمدبن حسن طوسى، التبیان فى تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملى، بیروت ]بی‌تا.[؛ همو، العدة فى اصول الفقه، چاپ محمدرضا انصاری‌قمى، قم 1376ش؛ همو، الفهرست، چاپ جواد قیومی‌اصفهانى، قم 1417؛ همو، کتاب الغیبة، چاپ عباداللّه طهرانى و علی‌احمد ناصح، قم 1411؛ عبدالغنى عبدالخالق، حُجیةالسنة، واشنگتن 1407/1986؛ علی‌بن حسین علم‌الهدى، تنزیه الانبیاء، ]بیروت[ 1409/1989؛ همو، الذخیرة فى علم الکلام، چاپ احمد حسینى، قم 1411؛ محمدبن محمد غزالى، الاقتصاد فى الاعتماد، چاپ ابراهیم آکاه چوبوقچى و حسین آتاى، آنکارا 1962؛ همو، المنخول من تعلیقات الاصول، چاپ محمدحسین هیتو، دمشق 1400/1980؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیرالکبیر، قاهره ]بی‌تا.[؛ چاپ افست تهران ]بی‌تا.[؛ همو، عصمةالانبیاء، قم: کتبى نجفى، ]بی‌تا.[؛ همو، محصل افکار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحکماء و المتکلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت 1404/1984؛ محمدبن شاه مرتضى فیض کاشانى، کتاب الوافى، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانى، اصفهان 1365ـ1374ش؛ محمدجمال‌الدین قاسمى، تاریخ الجهمیة و المعتزلة، بیروت 1405/1985؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، بیروت 1405/1985؛ علی‌بن احمد کوفى، کتاب الاستغاثة، ]بی‌جا: بی‌نا.، بی‌تا.[؛ هبةاللّه ‌بن حسن لالکائى، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، چاپ احمدبن مسعودبن حمدان، ]بی‌جا: بی‌نا.، بی‌تا.[؛ جعفربن حسن محقق حلّى، المعتبر فى شرح المختصر، ج 2، قم 1364ش؛ علی‌بن حسین محقق کرکى، رسائل المحقق کرکى، چاپ محمد حسون، قم 1409ـ 1412؛ محمدبن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج اللّه علی‌العباد، بیروت 1414الف؛ همو، الافصاح فى امامة، قم 1413الف؛ همو، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت 1414 ب؛ همو، الجمل و النصرة فى حرب البصرة، قم: مکتبة الداورى، ]بی‌تا.[؛ همو، عدم سهو النبی ‌صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، ]قم[ 1413ب؛ همو، الفصول المختارة، چاپ على میرشریفى، بیروت 1414ج؛ همو، المسائل السرویة، چاپ صائب عبدالحمید، ]قم[ 1413ج؛ همو، المسائل العکبریة، چاپ علی‌اکبر الهی‌خراسانى، بیروت 1414د؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفّى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم 1407؛ نشوان‌بن سعید حمیرى ، الحور العین، چاپ کمال مصطفى، ]قاهره[ 1965؛ همو، شمس‌العلوم و دواء کلام العرب من الکلوم، چاپ حسین‌بن عبداللّه عمرى، مطهربن على اریانى، و یوسف محمد عبداللّه، بیروت 1420/1999؛ علی‌بن ابوبکر هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت 1408/1988؛ یاقوت حموى.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدمحمدرضا حسینی جلالی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده