حسینقلی خان قاجار

حسینقلی خان قاجار

معرف

پسر حسینقلی‌خانِ جهانسوز* و برادر کوچک‌تر فتحعلی‌شاه و مدعی سلطنت
متن
حسینقلی ‌خان قاجار، پسر حسینقلی‌خانِ جهانسوز* و برادر کوچک‌تر فتحعلی‌شاه و مدعی سلطنت. وی احتمالا در 1191 به دنیا آمده است. اعتمادالسلطنه (ج 3، ص 1381) ذیل وقایع 1194 سن او را سی ماه نوشته است، ولی به نوشته خاوری‌شیرازی (ج 2، ص 1154)، او دو سال از فتحعلی‌شاه (متولد 1185) کوچک‌تر بوده است. پدر حسینقلی‌خان پیش از تولد فرزندش کشته شد و مادرش مهدعلیا ــکه فرزندش را در میان ترکمانان به دنیا آورده بودــ نام پدر را بر او گذاشت (سپهر، ج 1، ص 32). هدایت (ج 9، ص 198) و اعتمادالسلطنه (همانجا) نیز از او با نام حسینقلی‌خان ثانی یاد کرده‌اند.به دستور کریم‌خان زند، همسر و فرزندان حسینقلی‌خانِ جهانسوز را از میان ترکمانان بردند. پس از درگذشت کریم‌خان (1193)، آقا محمدخان از شیراز به مازندران رفت و در 1194 مهدعلیا را، که به عقد خویش درآورده بود، با فرزندان او با خود به تهران برد (هدایت، همانجا؛ سپهر، ج 1، ص 33؛ اعتمادالسلطنه، همانجا). آقامحمدخان در 1205 برای حسینقلی‌خان، که در این هنگام چهارده ساله بود، همسری اختیار کرد (سپهر، ج 1، ص 63؛ قس ساروی، ص 213). در 1206، حسینقلی‌خان در جنگ آقامحمدخان با لطفعلی‌خان زند و تصرف شیراز، همراه وی بود (اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1417ـ1418).در 1210، در حمله آقامحمدخان به خراسان، برای تسخیر آن منطقه و نیز در 1211 که آقامحمدخان برای سرکوبی ابراهیم خلیل‌خان جوانشیر (رجوع کنید به جوانشیر*، خاندان)، حاکم قراباغ، به آذربایجان رفت، حسینقلی‌خان نیز همراه او بود (هدایت، ج 9، ص 278؛ خاوری‌شیرازی، ج 1، ص 45ـ46؛ اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1436ـ1437). در این لشکرکشی، ماجرای کشته شدن آقامحمدخان روی داد و حسینقلی‌خان، با چند نفر از جمله سه تن از فرزندان فتحعلی‌میرزا (بعدآ فتحعلی‌شاه)، از راه رشت راهی تهران شد (ساروی، ص 298ـ299؛ اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1437ـ1438).در 1212، با آغاز سلطنت فتحعلی‌شاه، حسینقلی‌خان به اطاعت وی درآمد و در اجرای اوامر او، علیقلی‌خان (برادر آقامحمدخان که دعوی سلطنت می‌کرد) را به حضور شاه برد و هر دو چشم او را نابینا کرد. همچنین در جنگ با صادق‌خان شقاقی، از خود شجاعت بسیاری نشان داد که در نتیجه آن، فتحعلی‌شاه در ربیع‌الاول همین سال حکومت فارس را به او سپرد (هدایت، ج 9، ص 333؛ سپهر، ج 1، ص 87؛ فسائی، ج 1، ص 668ـ669؛ قس اعتمادالسلطنه، ج 3، ص :1446 1213).حسینقلی‌خان در حکومت فارس، ابتدا با امرا و اعیان فارس مدارا کرد ولی پس از چندی به قصد سلطنت، دست به اقداماتی زد. نخست با حکام بلوکات رفتار ظالمانه‌ای در پیش گرفت و از این رهگذر ثروت هنگفتی به دست آورد. سپس گروهی را که مانع مقصود خود می‌دانست، زندانی و برخی را نابینا کرد. پس از آن، شیراز را به رستم‌خان بیات، از نزدیکان خود، سپرد و در محرّم 1213 به سوی اصفهان رفت. حاجی‌محمدحسین صدرِ اصفهانی*، بیگلربیگی اصفهان، از حرکت حسینقلی‌خان آگاه و از شهر خارج شد. فتحعلی‌شاه نیز، که متوجه طغیان حسینقلی‌خان شده بود، از آذربایجان به طرف اصفهان حرکت کرد (رجوع کنید به خاوری شیرازی، ج 1، ص 85ـ87؛ سپهر، ج 1، ص 95ـ96؛ فسائی، ج 1، ص 671ـ 672). حسینقلی‌خان به فراهان رفت و در آنجا چند هزار سپاهی به وی پیوستند. فتحعلی‌شاه نیز به ساروق، از توابع فراهان، رفت. در این زمان، مهدعلیا (مادر حسینقلی‌خان) از طغیان فرزند خود آگاه شد، ناچار نزد وی رفت و از او خواست که دست از این کار بردارد، ولی مؤثر نیفتاد. سپس با وساطت مهدعلیا، شاه حکومت اصفهان را که حسینقلی‌خان درخواست کرده بود، به او سپرد. حسینقلی‌خان بهانه دیگری گرفت و ادعا کرد که مملکت باید بین شاه و او تقسیم شود (فسائی، همانجا)، در نتیجه، فتحعلی‌شاه در صفر 1213 تصمیم به جنگ گرفت. وی میرزا موسی منجم‌باشی را پیش حسینقلی‌خان فرستاد و پیغام داد سپاه تو توان مقابله با سپاه شاه را ندارد، ولی اگر دست از مخالفت برداری، شاه تو را می‌بخشد. سرانجام، حسینقلی‌خان تسلیم شد و به اطاعت شاه درآمد (سپهر، ج 1، ص 97ـ98؛ فسائی، ج 1، ص 672ـ673).ظاهراً علت تسلیم حسینقلی‌خان آگاهی از خیانت امرای سپاهش بود، زیرا در بین سپاهیان او پیکی دستگیر شد با نامه‌هایی خطاب به امرای سپاه که مُهر حاجی‌ابراهیم کلانتر*، صدراعظم وقت، را داشت. در این نامه‌ها وانمود شده بود که سران سپاه حسینقلی‌خان پیش از آن برای فتحعلی‌شاه نامه‌هایی فرستاده‌اند. شاه نامه آنان را دیده و بر هم زدن سپاه را صلاح ندانسته و فقط از آنان خواسته است زودتر از دیگران خود را به سپاه فتحعلی‌شاه برسانند. بدین ترتیب، چاره‌اندیشی حاجی‌ابراهیم کلانتر به نتیجه رسید. حسینقلی‌خان در همان سال (1213) به حکومت سمنان منصوب شد و پس از آن، حاکم کاشان شد. همچنین فتحعلی‌شاه، برای دلجویی از برادرش به سبب نداشتن فرزند، پسرش محمدتقی میرزا حسام‌السلطنه* را به همراه او به کاشان فرستاد (مفتون دنبلی، ص 48؛ خاوری‌شیرازی، ج 1، ص 101ـ102). در 1214 که فتحعلی‌شاه به منظور سرکوبی نادرمیرزا، پسر شاهرخ افشار، عازم خراسان شد، حسینقلی‌خان همراه او بود، اما در راه بیمار شد و از ادامه سفر بازماند (خاوری‌شیرازی، ج 1، ص 106، 113؛ اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1452).در 1215، حسینقلی‌خان بار دیگر شورش کرد. شخصی به نام محمدقاسم، از ایل بیرانوند، که مدعی کیمیاگری بود، به کاشان رفت. حسینقلی‌خان او را نزد خود خواند و از او در کار شورش خود کمک خواست (خاوری‌شیرازی، ج 1، ص 153ـ 154؛ سپهر،ج1،ص112). به‌تحریک محمدقاسم، حسینقلی‌خان کسانی را که موافق طغیان برضد فتحعلی‌شاه نبودند، زندانی، برخی را نابینا و اموال آنان را ضبط کرد. سپس محمدتقی میرزا حسام‌السلطنه را از کاشان به اصفهان فرستاد و اعلام کرد که وی از جانب فتحعلی‌شاه به حکومت اصفهان منصوب شده است. بدین ترتیب، حسینقلی‌خان اصفهان را در اختیار گرفت و اموال مردم را غارت کرد و به نام خویش سکه زد و محمدقاسم را نیز به وزارت خود برگزید. فتحعلی‌شاه برای سرکوب شورش وی عازم اصفهان شد. وقتی حسینقلی‌خان متوجه حرکت شاه شد، برای فراهم آوردن لشکر به طرف سیلاخور رفت. محمدقاسم برای اینکه راه مصالحه حسینقلی‌خان با فتحعلی‌شاه را ببندد، از حسینقلی‌خان خواست تا محمدتقی میرزا حسام‌السلطنه (فرزند فتحعلی‌شاه) را به قتل برساند ولی او نپذیرفت (سپهر، ج 1، ص 112ـ114).حسینقلی‌خان پیش از جمع‌آوری سپاه، با محمدعلی‌خان (از بروجرد) و آقاجان قاجار (از سیلاخور)، که مأمور مقابله با او بودند، روبه‌رو شد، لذا به طرف کمره تاخت. محمدقاسم که اوضاع را وخیم دید، قصد فرار داشت، ولی دستگیر و زندانی شد. وی پس از دو روز گریخت و به طرف بغداد رفت. حسینقلی‌خان سپس به طرف قم رفت و به حرم حضرت معصومه علیهاالسلام پناه برد. فتحعلی‌شاه نیز به قم رفت. در قم، حسینقلی‌خان طلب بخشش کرد و مهدعلیا بار دیگر به شفاعت از او پرداخت و شاه پذیرفت. به فرمان شاه، مدتی حسینقلی‌خان در قم ماند. پس از چندی، مردم قم و زائران از بدرفتاری او شکایت کردند و او به تهران برده شد و در دزآشوب (دزاشیب در منطقه شمیران) زندانی گردید (خاوری‌شیرازی، ج 1، ص 157ـ 159؛ سپهر، ج 1، ص 114ـ115). حسینقلی‌خان در آنجا مقیم بود تا اینکه مهدعلیا درگذشت. پس از رفع مانع مجازات حسینقلی‌خان، به دستور شاه او را از هر دو چشم نابینا کردند (خاوری‌شیرازی، ج 2، ص 1155).خاوری شیرازی (همانجا) و اعتمادالسلطنه (ج 3، ص 1461) به تاریخ فوت حسینقلی‌خان اشاره صریح نکرده‌اند، اما وی ظاهراً پس از نابینایی چند سال زنده بوده و صاحب دوازده فرزند شده است. در این میان، فسائی (ج 1، ص 682)، سال مرگ وی را 1218 نوشته است. آخرین فرزند حسینقلی‌خان، که پس از مرگ وی به دنیا آمد، به نام پدرش نامیده شد (خاوری شیرازی، ج 2، ص 1158). به گفته خاوری‌شیرازی (ج 2، ص 1155)، حسینقلی‌خان باهمت و شجاع بود و بیشتر امرا تا پیش از نابینا شدنش به او متمایل بودند، ولی تلون مزاج سبب شکست او شد.منابع : محمدحسن‌بن علی اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری، چاپ محمداسماعیل رضوانی، تهران 1363ـ1367ش؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبی خاوری‌شیرازی، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران 1380ش؛ محمدفتح‌اللّه‌بن محمدتقی ساروی، تاریخ محمدی (احسن‌التواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبائی‌مجد، تهران 1371ش؛ محمدتقی‌بن محمدعلی سپهر، ناسخ‌التواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1377ش؛ حسن‌بن حسن فسائی، فارسنامه ناصری، چاپ منصور رستگار فسائی، تهران 1367ش؛ عبدالرزاق‌بن نجفقلی مفتون دنبلی، مآثر سلطانیه: تاریخ جنگهای ایران و روس، تبریز 1241، چاپ غلامحسین صدری‌افشار، چاپ افست تهران 1351ش؛ رضاقلی‌بن محمدهادی هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفای ناصری، در میرخواند، ج 8ـ10.
نظر شما
مولفان
فهیمه علی بیگی ,
گروه
رده موضوعی
جلد13
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده