حسینقلی خان جهانسوز (جهانسوزشاه)
معرف
از خانهاى تیره اشاقه‌باش ایل قاجار، فرزند محمدحسن‌خان قاجار*، برادر آقامحمدخان و پدر فتحعلی‌شاه
متن
حسینقلی‌خان جهانسوز (جهانسوزشاه)، از خانهاى تیره اشاقه‌باش ایل قاجار، فرزند محمدحسن‌خان قاجار*، برادر آقامحمدخان و پدر فتحعلی‌شاه. نام او در برخى منابع حسینقلی‌خان قاجار ذکر شده است (رجوع کنید به غفارى کاشانى، ص 312؛ نامی‌اصفهانى، ص 385). وى در 1164 به‌دنیا آمد (هدایت، ج 9، ص 86). به گفته غفارى کاشانى (همانجا) و سپهر (ج 1، ص 29)، حسینقلی‌خان پس از کشته شدن پدرش، به همراه آقامحمدخان در تهران به حضور کریم‌خان رسید و به فرمان کریم‌خان، با چند تن از اعضاى خانواده‌اش به قزوین فرستاده شد. حسینقلی‌خان و آقامحمدخان به میان طوایف ترکمن به استرآباد رفتند. حاکم آنجا از کریم‌خان خواست تا آنان را، که از کشته شدن پدرشان خشمگین بودند، از استرآباد ببرد. کریم‌خان در 1176 بسطام‌خان زند را مأمور آوردن آنان به تهران کرد و در همان سال آنان را به شیراز بردند (هدایت، ج 9، ص 75، 77ـ78؛ نامی‌اصفهانى، ص 170). خاورى شیرازى (ج 1، ص 27) مدت اقامت حسینقلی‌خان را در شیراز دو سال ذکر کرده است، ولى به گفته هدایت، اقامت او شش سال به ‌طول انجامید (ج 9، ص 86) و در 1182 کریم‌خان زند او را به حکومت دامغان منصوب کرد (خاوری‌شیرازى، ج 1، ص 28؛ هدایت، همانجا؛ قس اعتمادالسلطنه، ج 3، ص 1360). وى در آغازِ حکومتش به گردآورى اشاقه‌باشها و طرفدارانشان و نیز سرکوب قواى دولّوها و طرفداران یوخاری‌باش آنان پرداخت (ساروى، ص 47؛ پرى، ص 140). همچنین با دخترى از نجباى قاجار ازدواج کرد و پسرش باباخان (بعدها فتحعلی‌شاه) در 1183 به‌دنیا آمد (هدایت، ج 9، ص 86ـ87؛ قس اعتمادالسلطنه، همانجا).در 1184 حسینقلی‌خان شورش کرد (رجوع کنید به هدایت، ج 9، ص 88ـ89). برخى شورش او را به عوامل نامعلوم و وسوسه دیگران، و نیز جوانى و بی‌تجربگى وى نسبت داده‌اند (رجوع کنید به غفارى کاشانى، ص 312، 354؛ نامی‌اصفهانى، ص 171)، که شاید این نسبت براى سرپوش گذاردن بر اشتباه کریم‌خان در انتصاب حسینقلی‌خان به حکومت دامغان باشد. کریم‌خان زند براى وفادار نگه‌داشتن وى، یا به توصیه آقامحمدخان براى حفظ آرامش مازندران، او را به این مقام گماشته بود (پرى، همانجا). مورخان دیگر به دشمنى دیرینه اشاقه‌باشها و یوخاری‌باشها (دوتیره ایل قاجار) اشاره کرده و گفته‌اند که حسینقلی‌خان به کریم‌خان وفادار بوده و فقط براى انتقام گرفتن از قاتلان پدرش دست به این اعمال زده است (رجوع کنید به هدایت، ج 9، ص 88؛ خاورى شیرازى، همانجا)، ولى ساروى (همانجا) و اعتمادالسلطنه (ج 3، ص 1376) بر نافرمانى حسینقلی‌خان از اطاعت کریم‌خان تصریح کرده‌اند. هدایت نیز (ج 9، ص 88ـ 107)، شرح مبسوطى از برخوردهاى نظامى حسینقلی‌خان آورده است که در هیچ‌یک از منابع دیده نمی‌شود.نخستین حمله حسینقلی‌خان در 1184 به حصار نمکه دامغان بود که در آن بسیارى را کشت و از همین رو به جهانسوز ملقب شد. حسن‌خان دولّو (بیگلربیگى استرآباد که با برادرانش در قتل محمدحسن‌خان قاجار دخالت داشت)، از ترس به نوکنده (بلوکى بین استرآباد و مازندران) نزد خواهرزادگانش، رفت. بزرگان استرآباد از حسینقلی‌خان خواستند که به استرآباد برود، ولى او نپذیرفت و به طرف فندرسک و کبودجامه رفت و اعیان و اشراف قاجار و ترکمانان از وى طرفدارى کردند. پس از آن، کمال‌خان افغان و سایر افغانها، و اللّه‌وردی‌خان کرائیلى با هزار سوار به همراه حسینقلی‌خان به دامغان رفتند. حسینقلی‌خان گروهى را به دنبال حسن‌خان به نوکنده فرستاد و حسن‌خان به مازندران رفت. حاکم آنجا، محمدخان سوادکوهى، حسن‌خان را پذیرفت و ماجرا را به اطلاع کریم‌خان رساند و کریم‌خان، زکی‌خان را با سه هزار سوار براى دفع حسینقلی‌خان فرستاد. به‌رغم اصرار زکی‌خان، حسن‌خان باقى ماندن در مقام خود را نپذیرفت و حکومت هزارجریب و توقف در قلعه اکرکاى/ آکرکى را انتخاب کرد. در 1185، حسینقلی‌خان قلعه اکرکاى را تصرف کرد و حسن‌خان در این حمله کشته شد (هدایت، ج 9، ص 88ـ92؛ ساروى، ص 48).حسینقلی‌خان در 1186 با فغان‌على خان یوخاری‌باش درگیر شد و به قلعه فوجرد حمله برد. طرفداران حسینقلی‌خان، که در قلعه بودند، فغان‌علی‌خان و پسرش را کشتند و اموال او را تاراج کردند (هدایت، ج 9، ص 92ـ93؛ پرى، ص 142). این بار کریم‌خان، برزاللّه‌خان زند و محمدخان سوادکوهى را براى سرکوب حسینقلی‌خان به استرآباد فرستاد، اما محمدخان در حوالى سارى، که در تصرف حسینقلی‌خان بود، کشته شد (غفاری‌کاشانى، ص 313؛ نامی‌اصفهانى، ص 171ـ 172). کریم‌خان، پسر محمدخان به نام مهدی‌خان را جانشین پدرش کرد و در 1187 او را همراه سپاهى به فرماندهى خواهرزاده‌اش، علی‌محمدخان زند، روانه مازندران کرد (غفاری‌کاشانى، همانجا؛ هدایت، ج 9، ص 15؛ پرى، ص 143). حسینقلی‌خان به قصد مقابله از سارى حرکت کرد. در جنگ بین دو سپاه، علی‌محمد خان پیروز شد و حسینقلی‌خان به سارى گریخت. وى دو بار دیگر با علی‌محمدخان جنگید، ولى هر دو بار شکست خورد. پس از آن، همراهِ وابستگان خود به میان ترکمانان گریخت. در راه، چند تن از ترکمانان اموال او را ضبط و خواهرش را اسیر کردند و در مقابلِ مبلغى او را به علی‌محمدخان تحویل دادند (غفاری‌کاشانى، ص 313ـ314). حسینقلی‌خان سه سال در بین ترکمانان باقى ماند و در 1190 به مازندران رفت و دست به شورشى تازه زد. در آنجا عده‌اى را گرد آورد و به بارفروش (بابل) رفت و مهدی‌خان را دستگیر کرد و اموالش را گرفت، ولى بعد او را رها کرد (همان، ص 352ـ353؛ هدایت، ج 9، ص 103ـ104؛ قس نامی‌اصفهانى، ص 173ـ 174). این بار کریم‌خان، علیمرادخان را براى مقابله با او فرستاد. علیمرادخان تا حدى به منطقه نظم بخشید، ولى به‌دلیل بدرفتارى با یوخاری‌باشها برکنار شد و به جاى وى، زکی‌خان زند به جنگ حسینقلی‌خان رفت. حسینقلی‌خان که توان مقابله با او را نداشت، باردیگر به میان ترکمانان گریخت و زکی‌خان به امور استرآباد و مازندران نظم داد (غفاری‌کاشانى، ص 353ـ 354؛ نامى اصفهانى، ص 172؛ هدایت، ج 9، ص 105ـ106).درگیرى بعدىِ حسینقلی‌خان با طایفه ترکمان کوکلان بود. در حمله ترکمانان به جاجرم*، حاکم آنجا، اللّه‌وردی‌خان کرائیلى، از حسینقلی‌خان کمک خواست. حسینقلی‌خان ترکمانان کوکلان را شکست داد و سپس به رامیان رفت. پس از این ماجرا، آقامحمدخان از حسینقلی‌خان خواست تا از اقدامات آشوبگرانه‌اش دست بردارد. بدین‌سبب حسینقلی‌خان، پسرش باباخان را به شیراز فرستاد. کریم‌خان بعد از دو ماه، دامغان را به صورت سیورغال* همیشگى به باباخان بخشید و او را نزد پدرش فرستاد (هدایت، ج9، ص106ـ 108)، ولى حسینقلی‌خان بار دیگر عهدشکنى کرد. آخرین برخورد حسینقلی‌خان، با قادرخان عرب (حاکم بسطام) بود. حسینقلی‌خان به قتل اهالى بسطام و غارت شهر دست زد و در بازگشت، به دست چند تن از ترکمانان، یا به دست فردى به نام آرتق از ترکمانان، در دوازدهم یا بیستم صفر 1191 به قتل رسید (غفاری‌کاشانى، ص 355؛ خاورى شیرازى، ج 1، ص 31؛ ساروى، ص 58؛ هدایت، ج 9، ص 111ـ 112؛ قس اعتمادالسلطنه، ج 3، ص1360ـ1361).در غالب منابع ذکر شده است که اشاقه‌باشها ترکمانان را تطمیع و به قتل حسینقلی‌خان وادار کردند (غفاری‌کاشانى، همانجا؛ نامی‌اصفهانى، ص 174)، اما اعتمادالسلطنه (ج 3، ص 1360) نوشته است که کریم‌خان زند ترکمانان را به قتل حسینقلی‌خان برانگیخت. اندکى بعد از کشته شدن حسینقلی‌خان، پسرش به‌دنیا آمد که نام او را حسینقلى گذاشتند (همان، ج 3، ص 1361). کریم‌خان پس از شنیدن این خبر، خانواده حسینقلی‌خان را از قزوین فراخواند (غفارى کاشانى، ص 355). جسد حسینقلی‌خان ابتدا در استرآباد به خاک سپرده شد و بعدها، همسرش استخوانهاى او را به نجف برد (هدایت، ج 9، ص 113؛ بامداد، ج 1، ص 446).منابع : محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران 1363ـ1367ش؛ مهدى بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12، 13 و 14 هجرى، تهران 1357ش؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبى خاوری‌شیرازى، تاریخ ذوالقرنین، چاپ ناصر افشارفر، تهران 1380ش؛ محمد فتح‌اللّه‌بن محمدتقى ساروى، تاریخ محمدى (احسن‌التواریخ)، چاپ غلامرضا طباطبائی‌مجد، تهران 1371ش؛ محمدتقی‌بن محمدعلى سپهر، ناسخ‌التواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1377ش؛ ابوالحسن غفارى کاشانى، گلشن‌مراد، چاپ غلامرضا طباطبائی‌مجد، تهران 1369ش؛ محمدصادق نامی‌اصفهانى، تاریخ گیتی‌گشا، با مقدمه سعید نفیسى، تهران 1363ش؛ رضاقلی‌بن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفاى ناصرى، در میرخواند، ج 8ـ10؛John R. Perry, Karim Khan Zand: a history of Iran, 1747-1779, Chicago 1979.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فهیمه علی بیگی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده