حسین بن حمْدان بن حمدون التغْلبی
معرف
سردار معروف دوره معتضد و مقتدر عباسى
متن
حسین‌بن حَمْدان بن حمدون التَغْلِبى، سردار معروف دوره معتضد و مقتدر عباسى. وى از حمدانیان* (تیره‌اى از قبیله بنی‌تَغْلِب) ساکن جزیره* بود. پدرش هم‌پیمان هارون خارجى (شورشى روزگار معتضد عباسى) بود و نه تنها به او کمک نظامى می‌کرد، بلکه به نفع وى دعوت و تبلیغ نیز می‌نمود. این امر با توجه به کثرت و اهمیت یاران تغلبى حمدان، باعث خشم و کینه معتضد عباسى شد. بنابراین، در 281 به قصد تصرف قلعه ماردین، که متعلق به حمدان بود، راهى موصل گردید (طبرى، ج 10، ص 37ـ38؛ مسکویه، ج 4، ص 497؛ ابن‌اثیر، ج 7، ص 466). حمدان گریخت و پسرش، حسین، آنجا ماند. بعد از محاصره کوتاهى، حسین تسلیم معتضد شد و او قلعه را تصرف کرد. معتضد یک سال بعد توانست حمدان را دستگیر کند (طبرى، ج 10، ص 38ـ40؛ کتاب العیون والحدائق، ج 4، قسم 1، ص 79ـ80).در 283، هنگامى که حسین‌بن حمدان از تمایل شدید خلیفه به دستگیرى هارون خارجى مطّلع شد، تقاضا کرد تا او را به مقابله هارون بفرستند و خلیفه نیز سه درخواست او (آزادى پدرش، لغو مالیات بنی‌تغلب و اعطاى پانصد سواره نظام دائم به وى) را بپذیرد. خلیفه با خواسته‌هاى وى موافقت کرد و حسین‌بن حمدان به جنگ هارون خارجى رفت (طبرى، ج 10، ص 43؛ کتاب‌العیون و الحدائق، ج 4، قسم 1، ص 80ـ81؛ فیصل سامر، ج 1، ص 86؛ قس ابن‌اثیر، ج 7، ص 476). به روایتى دیگر، معتضد به پیشنهاد یکى از سردارانش، حسین‌بن حمدان را به جنگ هارون خارجى فرستاد (فیصل سامر، همانجا) و وى با سیصد سوار به جنگ هارون رفت (طبرى، همانجا؛ مسکویه، ج 4، ص 502). به‌هر حال، حسین‌بن حمدان، هارون خارجى را در همان سال دستگیر کرد و به خلیفه تحویل داد. خلیفه که بسیار خشنود شده بود، به او طوق طلا بخشید و به همراهانش خلعت داد. خلیفه همچنین پدر حسین را آزاد کرد و ظاهرآ دو تقاضاى دیگر حسین را نیز برآورده ساخت (رجوع کنید به طبرى، ج 10، ص 43ـ44؛ قس ابن‌اثیر، ج 7، ص 476ـ477؛ فیصل سامر، ج 1، ص 88).پس از آن، حسین به فرمان معتضد به جنگ بنودُلَف* در ناحیه جبال رفت و در این جنگ پیروز شد (رجوع کنید به فیصل سامر، ج 1، ص 89ـ90؛ نیز رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص 108). در سال 290، وى به عنوان یکى از فرماندهان نظامى، به دستور خلیفه مکتفى براى سرکوب رئیس قرمطیان*، ملقب به صاحب‌الشامه، به شام اعزام شد. وى صاحب‌الشامه را شکست داد و در 291 او را به بغداد برد که در آنجا اعدام شد (طبرى، ج 10، ص 104، 108ـ114). حسین‌بن حمدان سهم مهمى در جنگ با صاحب‌الشامه داشت، به‌گونه‌اى که محمدبن سلیمان، فرمانده کل‌سپاه، در نامه‌اى خطاب به خلیفه، از حضور مؤثر حسین و نیز قبیله بنی‌شیبان در شکست قرمطیان به‌صراحت و با تقدیر یاد کرد (رجوع کنید به ثابت‌بن سنان، ص 25؛ ابن‌اثیر، ج 7، ص 531). اندکى بعد، حسین مأمور سرکوب قرمطى دیگرى به نام ابوغانم شد که او را نیز به سختى شکست داد (طبرى، ج 10، ص 121ـ 125؛ نیز رجوع کنید به ثابت‌بن سنان، ص 27ـ28؛ ابن‌اثیر، ج 7، ص 541ـ 542). در 292، پس از تیرگى مناسبات مکتفى با هارون بن خُمارویة بن احمد بن طولون (از طولونیان مصر و شام؛ حک 283:ـ292)، حسین‌بن حمدان با سپاهى به فرماندهى محمدبن سلیمان، مأمور سرکوب هارون گردید. علاوه بر حسین، سه تن از افراد خاندان حمدان، که همه از سرداران بودند، در این سپاه حضور داشتند. این موضوع نشان می‌دهد که در آن زمان مصالح خاندان حمدانى با مصالح خلافت به هم پیوسته بوده است. در این مأموریت، حسین‌بن حمدان فرمانده سپاه دشمن را کشت و سپاهیان را شکست داد و وارد مصر شد. پس از آن، خلیفه ولایت مصر را به وى تفویض کرد، اما او نپذیرفت و یکى دیگر از اعضاى خاندان حمدان به آنجا اعزام شد (فیصل سامر، ج 1، ص 99ـ100؛ نیز رجوع کنید به ابوفراس حمدانى، ص 110). درباره رد پیشنهاد خلیفه دو دلیل ذکر شده است: یکى آنکه مصر منطقه‌اى ناآرام و خطرناک و همواره در معرض شورش و طغیان بود. دیگر آنکه ظاهرآ حسین‌بن حمدان به سرزمین پدرى خود (موصل و دیار ربیعه) نظر داشت تا به بغداد نیز نزدیک باشد (فیصل سامر، ج 1، ص 100).با مرگ مکتفى در اواخر 295 و به خلافت رسیدن مقتدر، موضع حسین در قبال خلافت تغییر کرد. وى به‌شدت با به خلافت رسیدن مقتدر مخالف بود. او با پیوستن به حزب مخالف مقتدر، در توطئه‌اى بزرگ براى خلع مقتدر و جانشین کردن عبداللّه‌بن مُعتَز شرکت کرد (مسکویه، ج 5، ص 55). عباس‌بن حسن وزیر ــ که بنابر توصیه علی‌بن محمدبن فرات کاتب، مقتدر را بر سر کار آورده بودــ اندکى بعد، نظر خود را تغییر داد و به همراه دیگر مخالفان مقتدر، تصمیم به خلع او و به خلافت رساندن ابن‌معتز گرفت. حسین‌بن حمدان و دو تن دیگر مأمور اجراى این حکم شدند. حسین ابتدا وزیر را، که در مرحله عمل دچار تردید شده بود، به قتل رساند. سپس آماده قتل مقتدر شد، اما مقتدر قبل از آمدن او گریخت (ابن‌عمرانى، ص153ـ 154؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 8ـ11، 14ـ15). آنگاه طرفداران ابن‌معتز با تشکیل مجمعى سیاسى از سران سپاه و دیوانیان، با ابن‌معتز بیعت کردند. در روز دوم بیعت، سواران حسین دارالخلافه را محاصره کردند، اما با مقاومت مؤنس خادم، رئیس محافظان خلیفه مقتدر، اوضاع به تدریج تغییر یافت و در نتیجه، حسین‌بن حمدان شبانه روانه موصل شد. طرفداران مقتدر او را به خلافت بازگرداندند و طرفداران ابن‌معتز را زندانى کردند یا به قتل رساندند. خود ابن‌معتز نیز به قتل رسید (طبرى، ج 10، ص 140ـ141؛ مسعودى، ص 376؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 15ـ18؛ در همین باره رجوع کنید به شوشترى، ج 3، ص 441، که با اشاره به وقایع مذکور، این حسین‌بن حمدان را، به اشتباه، حسین‌بن حمدان خَصیبى* (از بزرگان نُصَیریه و متوفى 358) دانسته است).شگفت آنکه حسین‌بن حمدان با اینکه طرفدار حضرت على و خاندان على علیهم‌السلام بود و گرایشهاى شدید شیعى داشت، به نفع ابن‌معتز ــکه مخالف و دشمن شیعه بودــ تبلیغ می‌کرد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 18). این مطلب وقتى پیچیده‌تر می‌شود که می‌بینیم او یکباره طرفداران ابن‌معتز را رها نمود و شبانه گریخت. این اقدام او سبب تضعیف روحیه طرفداران ابن‌معتز شد، به طورى که آنان قبل از آنکه با طرفداران مقتدر روبه‌رو شوند، درصدد فرار برآمدند. آنان تصور کردند که حسین‌بن حمدان چون می‌دانست کار به کجا می‌کشد، با مقتدر سازش کرد و شبانه گریخت (همان، ج 8، ص 16). به نظر می‌رسد که او چون از عاقبت اقدام خود برضد مقتدر بیمناک شد، فرار کرد، زیرا نشانه‌هاى پیروزى طرفداران مقتدر را دریافته بود (فیصل سامر، ج 1، ص 104). بنابراین، فرضیه تبانى پنهانى او با مقتدر نادرست می‌نماید، چون مقتدر بلافاصله حسین را تعقیب کرد. همچنین مقتدر از ابوالهیجاء، برادر حسین و امیرموصل، خواست که حسین را تسلیم نماید و ابوالهیجاء به همراه سپاه اعزامى مقتدر به جنگ حسین رفت و او را شکست داد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 18ـ19). پس از آن، حسین از خلیفه امان خواست. مقتدر درخواست او را پذیرفت و وى وارد بغداد شد و از خلیفه طلب بخشش کرد. خلیفه به او خلعت بخشید و حکومت قم و کاشان را به او داد و حسین‌بن حمدان در 296 به محل حکومت خود رفت (طبرى، ج 10، ص 141؛ ابن‌اثیر، همانجا).درباره سبب عفو حسین‌بن حمدان می‌توان گفت که به هر حال حمدانیان در منطقه جزیره، صاحب نفوذ و مورد نیاز دستگاه خلافت بودند. از سوى دیگر، خلیفه با واگذارى حکومت قم و کاشان به حسین، قصد داشت او را از بغداد دور سازد تا بار دیگر در توطئه‌ها شرکت نکند و شاید هم قصد داشت حسین را به مقابله با بقایاى صفاریان بفرستد (فیصل سامر، ج 1، ص 105). در سال 297 هنگامى که لیث‌بن‌علی‌بن لیث صفارى فارس را تسخیر کرد، حسین مأموریت یافت به لشکر اعزامى از بغداد، به فرماندهى مؤنس خادم، بپیوندد. پس از آنکه سپاهیان مؤنس، لیث صفارى را اسیر کردند، حسین به قم بازگشت (ابن‌اثیر، ج 8، ص 56ـ57).در سال 298 حسین‌بن حمدان به بغداد رفت اما بلافاصله فرمان حکومت دیار ربیعه براى وى صادر شد. به نظر می‌رسد که فساد دستگاه خلافت و ضعف خلیفه، آشفتگى امور، دورى از زادگاه و زندگى در سرزمینى پر از شورش و جنگ حسین‌بن حمدان را واداشت تا به بغداد بازگردد (فیصل سامر، ج 1، ص 114). در منابع، هیچ اشاره‌اى نشده است که وى معزول یا مغضوب شده باشد. با این حال به نظر می‌رسد که خلیفه به حضور حسین در بغداد تمایلى نداشت (رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج 14، ص 58؛ ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 174). با دادن مأموریت جدید به حسین در ربیعه، او را با برادرش ابوالهیجاء ــکه از 293 والى موصل و توابع آن بودــ در اداره امور دیار ربیعه شریک کردند؛ گرچه مأموریت حسین‌بن حمدان بیشتر نظامى بود تا ادارى، به طورى که او در 301 به جنگ تابستانى با روم رفت و چند دژ را تصرف کرد و بسیارى از رومیان را کشت (رجوع کنید به ابن‌عساکر، همانجا؛ ابن‌جوزى، ج 13، ص 141). با عزل ابوالهیجاء از ولایت موصل در صفر 301 (ابن‌اثیر، ج 8، ص 76)، روشن شد که دستگاه خلافت به حسین و ابوالهیجاء اطمینان ندارد و شاید پیروزى حسین در مناطق مرزى و استقلال‌جویى حمدانیان این مسئله را تشدید کرد (فیصل سامر، ج 1، ص 115). در مقابل، دو برادر برضد دستگاه خلافت طغیان کردند. ابوالهیجاء اعلان شورش نمود. اقدام او موفقیت‌آمیز نبود و در نهایت با امان خواستن از مؤنس، فرمانده سپاه خلیفه، به بغداد رفت و خلیفه او را عفو کرد (قرطبى، ص 44؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 76ـ77). حسین‌بن حمدان نیز با اطلاع از ضعف خلیفه، مصمم به شورش برضد او شد. او از پرداخت مالیات مقرر خوددارى کرد و در 303 علنآ از اطاعت خلیفه سرپیچید و شورش کرد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 92؛ ابن‌خلدون، ج 3، ص 459). حسین قصد داشت از گرفتارى خلیفه در جنگ با فاطمیان استفاده کند، پس با لشکرى عظیم به جنگ سپاهیان اندک خلیفه، به فرماندهى رائق کبیر، رفت (کتاب‌العیون و الحدائق، ج 4، قسم 1، ص 180؛ ابن‌اثیر، همانجا؛ ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 186). با آنکه در ابتدا جنگ به نفع حسین بود، با پیوستن مؤنس خادم به سپاهیان خلیفه، موازنه قوا به‌هم‌خورد و روحیه لشکریان ابن‌حمدان تضعیف شد. بنابراین، پس از حمله شبانه سپاه خلیفه، حسین به دیار ربیعه رفت. سپاه خلیفه وارد موصل شد و با آنکه حسین نامه‌اى نوشته و پوزش خواسته بود، مؤنس همچنان به جنگ با او اصرار داشت. در نتیجه، حسین با اموال و فرزندان و یاران خود به سوى ارمینیه رفت. مؤنس گروهى را به دنبال او فرستاد و سرانجام حسین‌بن حمدان و پسرش، عبدالوهاب، و افراد خانواده و بسیارى از یارانش را اسیر و اموالشان را تصرف کردند (کتاب‌العیون و الحدائق، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 92ـ93؛ ابن‌خلدون، ج 3، ص 459؛ قس ذهبى، ص 166). شرحى از ورود تحقیرآمیز حسین‌بن حمدان و افراد خانواده‌اش به بغداد ــ که گویاى عمق خشم دستگاه خلافت عباسى از عملکرد آنان و نیز شادمانى از سرکوب آنهاست ــ در گزارش مورخان آمده است (براى نمونه رجوع کنید به همدانى، ص 208؛ قرطبى، ص 55ـ56). نقل است که یکى از پسران حسین به آمِد گریخت، اما عاملِ آمِد سرش را برید و به بغداد فرستاد (قرطبى، ص 56؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 93ـ94). افراد خاندان حمدان به زندان افتادند. حسین‌بن حمدان در سال 306 در زندان درگذشت. بنا به روایت بیشتر منابع، وى به دستور خلیفه کشته شد (رجوع کنید به ابن‌عساکر، ج 14، ص 58؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 111؛ صفدى، ج 12، ص 360؛ ابن‌خلدون، ج3، ص459؛ ابن‌تغری‌بردى، ج3، ص194ـ 195). گفته شده که قتل حسین احتمالاً با شورش حاکم آذربایجان، یوسف‌بن ابی‌الساج، مرتبط بوده است. در همین زمان، ابن‌فرات، وزیر مقتدر، نیز از وزارت عزل شد. ابن‌فرات به خلیفه پیشنهاد کرده بود حسین‌بن حمدان را آزاد کند و وى را به جنگ با ابن ابی‌الساج* بفرستد. این پیشنهادِ ابن‌فرات و نیز گرایشهاى شیعىِ حسین و ابن‌ابی‌الساج سبب شد تا خلیفه گمان کند که در صورت آزادىِ حسین، آن دو متحد خواهند شد و برضد او شورش خواهند کرد (ابن‌اثیر، ج 8، همانجا).حسین‌بن حمدان از برجسته‌ترین سرداران عباسى در دوره خود و اولین فرد از خاندان حمدانى بود که نقش مهمى در دستگاه خلافت عباسى ایفا کرد. فعالیتهاى نظامى گسترده او بین سالهاى 283 تا 294 نشان می‌دهد که او فرمانده نظامى موفقى بوده است و بیش از بیست طوق هر کدام به نشانه پیروزى در یک مأموریت نظامى، در خزانه او جمع شده بود (فیصل سامر، ج 1، ص 119ـ 120). وى در خدمت دستگاه خلافت بود، اما هرگاه فرصت یافت کوشید برضد خلیفه اقدام نماید. حسین هوشمند، انعطاف‌پذیر و شجاع بود. او از سردارانى بود که براى تحقق اهداف خود به هر وسیله‌اى متوسل می‌شد. وى نخستین فرد مشهور از خاندان حمدانى بود. بعد از او برادرش، ابوالهیجاء، دولت حمدانیان را پایه‌گذارى کرد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم‌الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره [? 1383[ـ1392/ [? 1963[ـ1972؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ‌الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/1995ـ2001؛ ابن‌عمرانى، الإنباء فى تاریخ الخلفاء، چاپ قاسم سامرائى، لیدن 1973؛ ابوفراس حمدانى، دیوان، روایة ابن‌عبداللّه حسین‌بن خالویه، قم 1372ش؛ ثابت‌بن سنان، تاریخ اخبارالقرامطة، چاپ سهیل زکار، بیروت 1391/1971؛ محمدبن احمد ذهبى، دول‌الاسلام، بیروت 1405/1985؛ شوشترى؛ صفدى؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ فیصل سامر، الدولة الحمدانیة فى الموصل و حلب، بغداد 1970ـ1973؛ عریب‌بن سعد قرطبى، صلة تاریخ‌الطبرى، در ذیول تاریخ‌الطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، ] 1977[؛ کتاب العیون و الحدائق فى اخبار الحقائق، ج 4، قسم 1، چاپ عمرسعیدى، دمشق 1972؛ مسعودى، تنبیه؛ مسکویه؛ محمدبن عبدالملک همدانى، تکملة تاریخ ‌الطبرى، در ذیول تاریخ‌الطبرى، همان؛EI2, s.v. "Husayn b. Hamdan" (by M. Canard).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فاطمه جعفرنیا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده