حسن خلق
معرف
از فضائل اخلاقى مورد تأکید در قرآن و حدیث
متن
حُسن خُلق، از فضائل اخلاقى مورد تأکید در قرآن و حدیث. مفهوم حسن خُلق در سنّت اسلامى، در دو دلالت خاص و عام به کار میرود. در معناى خاص، حسن خلق بر فضائل اخلاقىِ ناظر بر مدارا و حسن معاشرت با مردم دلالت دارد و در معناى عام، مراد از آن، مجموعه تمامى رفتارهاى نیکو و اخلاق پسندیده است.در قرآن، اصطلاح حسن خُلق ذکر نشده است اما مفسران، برخى آیات را ناظر بر این مفهوم دانسته‌اند، از جمله آیه‌هاى 134 و 159 آل‌عمران و به خصوص آیه 199 اعراف که به جامع‌ترین آیه در مکارم اخلاق مشهور است (رجوع کنید به طبرى؛ طبرسى؛ فخر رازى؛ سیوطى، 1421، ذیل آیات؛ نیز رجوع کنید به اخلاق*). این آیات، مطابق معناى خاص حسن خلق، به گذشت، عطوفت و مدارا با مردم اشاره دارند. مطابق همین معناى خاص، مفسرانْ برخى واژه‌ها یا مفاهیم قرآنى را معادل مفهوم حسن خلق دانسته‌اند، مانند «لِین» (با تعبیر لِنتَ در آل‌عمران: 159؛ رجوع کنید به فخر رازى، ذیل‌آیه)، «بِرّ» (مائده: 2؛ رجوع کنید به حلیمى، ج 3، ص 258؛ طباطبائى، ذیل آیه) و «کَرَم» (با تعبیر کریم در دخان: 17؛ رجوع کنید به ابن‌جوزى؛ ابوحیان غرناطى، ذیل آیه). همچنین در تفسیر آیه 4 سوره قلم (وَ إِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظیم)، پیامبراکرم صلی اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم را به عنوان مخاطب آیه، در معنایى عام، صاحب عالیترین مکارم اخلاقى و جامع تمامى اخلاق حسنه دانسته‌اند، به این بیان که ادب او، ادب قرآن است (رجوع کنید به طبرى؛ طوسى؛ سیوطى، 1421، ذیل قلم: 4).در احادیث، حسن خلق به معناى جمع تمامى فضائل اخلاقى، در میان ویژگیهاى مؤمنان، جایگاه ممتازى دارد. در برخى احادیث، از حسن خلق، به «خُلْقُ اللّهِ الأَعظَم» تعبیر شده است (رجوع کنید به طبرانى، 1405ـ1416، ج 9، ص 158؛ سیوطى، 1401، ج 1، ص 574) و آن را مخصوص افراد برگزیده و عارفان عالى مقام دانسته‌اند که جز خداوند کسى حقیقت آن را نمی داند (مجلسى، ج 68، ص 393). علاوه بر این، حدیث مشهور نبوى ــ که در آن، غرض بعثت آن حضرت به کمال رساندن «مکارم اخلاق» (رجوع کنید به اخلاق*) یا «محاسن اخلاق» بیان شده است (براى نمونه‌هایى از صورتهاى مختلف این روایت رجوع کنید به بخارى، ص 105؛ ابن‌ابی الدنیا، 1393، ص 3؛ طبرانى، 1404، ج 20، ص 66؛ بیهقى، ج 10، ص 192)ــ اهمیت و جامعیت معناى حسن خلق را نشان می دهد. ذیل این معناى عام، احادیث مکررى وجود دارد که مطابق آنها، اگر خدا بنده‌اى را دوست بدارد، به او حسن خلق عطا می کند (رجوع کنید به ابن ابی الدنیا، 1393، ص 26)؛ کامل‌ترین مؤمنان، خوش خُلق‌ترین ایشان‌اند (طبرانى، 1405ـ1416، ج 5، ص 212)؛ محبوب‌ترین کارها نزد خدا، پس از انجام دادن واجبات، حسن خلق و مدارا با مردم است (کلینى، ج 2، ص 100) که موجب نزدیکى به خدا و پیامبر می گردد و در مقابل، بدرفتارى با مردم، موجب دورى از ایشان می شود (صنعانى، ج 11، ص 143ـ145؛ ابن ابی شیبه، ج 6، ص 88)؛ فاسقِ خوش خلق، برتر و سعادتمندتر از عابد بد خلق است (ابن‌ابی الدنیا، 1409، ص 214) و حسن خلق، موجب محو گناهان (و آثار آنها) می شود (همان، ص 233؛ اهوازى، ص 30؛ مُناوى، ج 3، ص 509). حسن خلق، نیمى از دین (رجوع کنید به ابن‌بابویه، ج 1، ص30)، خیر دنیا و آخرت (طبرانى، 1404، ج 23، ص 222) و مایه سعادت انسان و سبب ورود او به بهشت است و در مقابل، بدخُلقى عامل بدبختى و ورود انسان به جهنم است (مسندالرضا علیه‌السلام، ص 100ـ101؛ بخارى، ص 110).اهمیت حسن خلق در حسابرسى قیامت به قدرى است که مطابق احادیث، هیچ چیز در میزان عمل انسان، از حسن خلقْ برتر و سنگین‌تر نیست (رجوع کنید به ترمذى، ج 4، ص 362؛ کلینى،ج 2، ص 99) و یکى از نخستین سؤالات در قیامت، از اخلاق نیکوى افراد است (صنعانى، ج 11، ص 146) و صاحب اخلاق نیکو، اجرى هم‌سنگ روزه‌دارانِ شب زنده‌دار (همان، ج 11، ص 144؛ کلینى، ج 2، ص 100، 103) یا مجاهدان در راه خدا (ابن ابی الدنیا، 1409، ص 225؛ کلینى، ج 2، ص 101) دارد. بنابر احادیث، از ثمرات حسن خلق در دنیا، فزونى رزق (اهوازى، همانجا)، طول عمر و آبادى دنیا (همان، ص 29؛ کلینى، ج 2، ص 100) است.در کنار معناى عام حسن خلق، روایاتى نیز دلالتهاى خاص مفهوم حسن خلق و مصادیق آن را بیان می کنند. در برخى احادیث، حسن خلق از ارکان «کَرم» و «مروّت» (رجوع کنید به بیهقى، ج 10، ص 195؛ مجلسى، ج 75، ص 232) و معادل «بِرّ» (مسلم‌بن حجاج، ج 3، ص 1980) تعریف شده است (براى آگاهى از برخى مفاهیم یا اصطلاحات هم معنا با حسن خلق و سوءخلق در احادیث رجوع کنید به صنعانى، ج11، ص 143؛ ابن ابیشیبه، ص 88ـ90). همچنین، بنابر احادیث، مهم‌ترین مصادیق حسن خلق عبارت‌اند از: فروتنى، انس گرفتن با مردم و ایجاد الفت میان انسانها (رجوع کنید به صنعانى، ج 11، ص 144؛ طبرانى، 1405ـ 1416، ج 5، ص 213)، اجتناب از محارم، طلب روزى حلال، سخاوتمندى با افراد خانواده (مجلسى، ج 68، ص 394)، بخشودن کسى که به انسان ظلم کرده، یارى کسى که از یارى انسان تن زده، برقرارى پیوند با خویشاوندى که پیوند خود را با انسان بریده است (صنعانى، ج 11، ص 172؛ ابن ابی الدنیا، 1393، ص 6؛ کلینى، ج 2، ص 107)، گشاده‌رویى، پرهیز از آزار مردم، بخشش (ترمذى، ج 4، ص 363)، نرمش و عطوفت، نیکى گفتار (کلینى، ج 2، ص 103) و بردبارى (ابن‌ابی الدنیا، 1409، ص 235؛ براى مجموعه‌اى از احادیث درباره حسن خلق رجوع کنید به همو، 1393، ص 2ـ13؛ ابن‌کثیر، ج 3، ص741ـ 742؛ مجلسى، ج 68، ص 396ـ372؛ براى مجموعه‌اى از احادیث درباره سوء خلق و مصادیق آن رجوع کنید به خرائطى، ص 22ـ به بعد).مفهوم قرآنىِ «حُسنِ خَلق» (رجوع کنید به مؤمنون: 14؛ سجده: 7؛ غافر: 64؛ تغابن: 3)، که به آفرینش نیکوى انسان در نظام خلقت الهى اشاره دارد، از اصطلاحاتى است که گاهى در احادیث و کتابهاى اخلاق اسلامى، در کنار حسن خُلق و مفاهیم مربوط به اخلاق درونى و سیرت باطنى، مشاهده می شود (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌ابی الدنیا، 1409، ص 229؛ راغب اصفهانى، ص 39؛ غزالى، ج 3، ص 53؛ مجلسى، ج 68، ص 394). نبی اکرم صلی اللّه‌علیه وآله‌وسلم و ائمه علیهم‌السلام، با بیان تناظر این دو مفهوم، به انسانها توصیه می کنند همان‌گونه که خدا خلقت آنها را نیکو ساخته است، ایشان نیز اخلاق خود را نیکو سازند (رجوع کنید به مجلسى، همانجا)، چنان که پیامبر اکرم نیز در دعاهاى خود، از خدا می خواهد که اخلاق او را همچون خلقتش، نیکو گرداند (رجوع کنید به ابن‌حنبل، ج 1، ص 403).چون هدف علم اخلاق، آراسته شدن به خلق نیکوست (رجوع کنید به مسکویه، ص 27؛ غزالى، ج 3، ص 49)، بحث از معنا و ارکان حسن خلق، از مباحث اصلى در کتابهاى اخلاقى است. این بحث عموماً در ابتداى کتابهاى اخلاقى و با تعریف مفهوم خُلق آغاز می شود که آن را در مقابلِ «مَلَکه» و «حال» (رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص 101) یا در مقابل «طبع» و «سَجِیّه» و «عادت» (رجوع کنید به راغب اصفهانى، ص 38ـ39)، هیئت و حالتى نفسانى می دانند که اکتسابى، پایدار و مقتضى سهولت صدور افعال از انسان، بدون نیاز به تأمل است (رجوع کنید به مسکویه، ص 51). بنابراین، خُلق حالت کلى و دائم نفس است که اولا در طول زندگى و با آموزش و تمرین شکل میگیرد و ثانیاً منشأ همه افعال حَسَن یا قبیح است. به همین سبب، نحوه شکل‌گیرى خلق، با قواى اصلى نفس، ارتباطى عمیق دارد به نحوى که تنظیم قواى نفس به نحو متعادل، موجب حُسن خلق و غیر آن موجب سوء خلق می شود (رجوع کنید به ادامه مقاله؛ نیز رجوع کنید به نفس*). براى نمونه، از نظر راغب اصفهانى (ص 31، 37ـ38) اصلاح سه قوه مفکّره، شهوت و حَمیّت، مبناى تعادل نفس انسان و حسن خلق است و بنابر نظر غزالى (ج 3، ص 53ـ54)، حسن خلق با قواى چهارگانه نفس، یعنى علم و غضب و شهوت و اعتدال، نسبت مستقیم دارد. نسبت میان قواى نفس و اخلاق به نحوى است که علماى اخلاق، فضائل و رذایل اخلاقى اصلى را براساس همین قواى نفس تعریف و تنظیم کرده‌اند (رجوع کنید به مسکویه، ص 37ـ41؛ راغب اصفهانى، ص 37ـ 38؛ غزالى، ج 3، ص 53ـ55؛ نصیرالدین طوسى، ص 101ـ 108). حلیمى (ج 3، ص 257) حسن خلقِ انسان در مقابل خدا را عمل به اوامر و ترک نواهى، رغبت به مستحبات و ترک بسیارى از مباحات در جهت عبودیت با رضایت خاطر، و حسن‌خلق با دیگر انسانها را رعایت همه حقوق آنان میداند. مطابق توضیح غزالى (ج 3، ص 58، 69ـ70)، انسان براى ارزیابى حسن خلق ــکه با مجاهدت و ریاضت به دست می آیدــ باید پیوسته اخلاق خود را با صفات مؤمنان و منافقان در آیات قرآن، مقایسه کند، چرا که در معنایى وسیع، حسن خلق همان ایمان و سوء خلق همان نفاق است و بهترین معیار براى محک زدن حسن خلق، حلم است که همانا میزان تحمل آزار و جفاى دیگران است (براى دیگر معیارهاى سنجش رجوع کنید به همان، ج 3، ص 69ـ72؛ درباره نسبت حسن‌خلق با حلم رجوع کنید به نراقى، ج 1، ص 342؛ نیز رجوع کنید به حلم*).براساس بیان غزالى (ج 3، ص 55)، چون چگونگى ظهور حسن خلق به نحوه تنظیم قواى نفس بستگى دارد، حسن خلق، امرى نسبى و ذومراتب است که در افراد گوناگون، به درجات متفاوت ظهور می کند. به نحوى که هر چهار قوه اصلى نفس، فقط در وجود پیامبر اسلام به کمال اعتدال رسیده است و دیگر افراد بشر، در مراتب بعد از وى قرار دارند و همگان باید به وى اقتدا کنند و به اخلاق او تقرب بجویند.به این ترتیب، با توجه به اینکه صاحب حسن خلق بر قواى نفس خود مالکیت و تسلط دارد، افعال اخلاقى را بدون تأمل و بدون در نظر گرفتن اغراض دنیوى انجام میدهد و لذا غایت حسن خلق یا به طور کلى همان اخلاق نیکو، انجام دادن اعمال بدون نظر به نفع و ضرر دنیوى آنها، قطع علایق نفس از حب دنیا و رسوخ حب خداوند در نفس است، به نحوى که انسان، هیچ چیز را بیش از لقاءاللّه* نخواهد و به همه مقدَّرات خدا راضى باشد (رجوع کنید به راغب اصفهانى، ص 47؛ غزالى، ج 3، ص 58ـ 59، 72؛ نیز رجوع کنید به رضا*).منابع : علاوه بر قرآن؛ ابن‌ابی الدنیا، کتاب التواضع و الخُمول، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت 1409/1989؛ همو، کتاب مکارم الاخلاق، چاپ جیمز أ.بلمى، ویسبادن 1393 / 1973؛ ابن‌ابی شیبه، المصنَّف فی الاحادیث والآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت 1409/ 1989؛ ابن‌بابویه، کتاب الخصال، چاپ علیاکبر غفارى، قم 1362ش؛ ابن‌جوزى، زادالمسیر فى علم‌التفسیر، بیروت 1404/ 1984؛ ابن‌حنبل، مسندالامام احمدبن‌حنبل، ]قاهره[ 1313، چاپ افست بیروت ]بی تا.[؛ ابن‌کثیر، تفسیرالقرآن‌العظیم، چاپ على شیرى، بیروت ]بی تا.[؛ ابوحیان غرناطى، تفسیر البحر المحیط، بیروت 1403/1983؛ حسین‌بن سعید اهوازى، الزهد، چاپ غلامرضا عرفانیان، قم 1399؛ محمدبن اسماعیل بخارى، الادب المفرد، چاپ کمال یوسف حوت، بیروت 1405/1985؛ احمدبن حسین بیهقى، السنن الکبرى، بیروت: دارالفکر، ]بی تا.[؛ محمدبن عیسی ترمذى، سنن‌الترمذى، استانبول 1401/1981؛ حسین‌بن حسن حلیمى، کتاب‌المنهاج فى شعب‌الایمان، چاپ حلمى محمد فوده، ]بیروت[ 1399/1979؛ محمدبن جعفر خرائطى، مساوی الاخلاق و مذمومها، چاپ مجدى سیدابراهیم، بولاق [? 1409/ 1989[؛ حسین‌بن محمد راغب اصفهانى، الذریعة الى مکارم الشریعة، چاپ طه عبدالرؤف سعد، ]قاهره[ 1393/1973، چاپ افست قم ]بی تا.[؛ عبدالرحمان‌بن ابیبکر سیوطى، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر النذیر، بیروت 1401؛ همو، الدر المنثور فى التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت 1421/2001؛ عبدالرزاق‌بن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیب‌الرحمان اعظمى، بیروت 1403/1983؛ طباطبائى؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الاوسط، چاپ محمود طحان، ریاض 1405ـ 1416/ 1985ـ1995؛ همو، المعجم الکبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت 1404 ـ?ـ140؛ طبرسى؛ طبرى، جامع؛ طوسى؛ محمدبن محمد غزالى، احیاء علوم‌الدین، بیروت: دارالندوة الجدیدة، ]بی تا.[؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الکبیر، قاهره ]بی تا.[؛ چاپ افست تهران ]بی تا.[؛ کلینى؛ مجلسى؛ احمدبن محمد مسکویه، تهذیب الاخلاق و تطهیرالاعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت [? 1398[، چاپ افست قم 1410؛ مسلم‌بن حجاج، صحیح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول 1413/1992؛ مُسند الرضا علیه‌السلام، روایة داودبن سلیمان غازى، چاپ محمدجواد حسینى جلالى، قم: دفتر تبلیغات اسلامى، 1376ش؛ محمدعبدالرووف‌بن تاج‌العارفین مُناوى، فیض‌القدیر: شرح الجامع الصغیر من احادیث البشیرالنذیر، چاپ احمد عبدالسلام، بیروت 1415/ 1994؛ محمدمهدیبن ابیذرنراقى، جامع السعادات، چاپ محمد کلانتر، نجف 1387/1967، چاپ افست بیروت ]بی تا.[؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى، تهران 1360ش.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ابوالفضل والازاده

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده