حسن بن بویه ملقب به رکن الدوله
معرف
دومین برادر از سه برادرِ مؤسس سلسله آل‌بویه* و حکمران منطقه جبال*
متن
حسن‌بن بویه، ملقب به رکن‌الدوله، دومین برادر از سه برادرِ مؤسس سلسله آل‌بویه* و حکمران منطقه جبال*. کنیه‌اش ابوعلى بود و در حدود سال 284 در دیلم* به‌دنیا آمد (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، ج 2، ص 119؛ ذهبى، ج 2، ص 347). بعدها او و برادرانش به سپاهیگرى مشغول شدند و تحت فرمان سردار دیلمى، ماکانِ کاکى*، قرار گرفتند (مسکویه، ج 5، ص 365؛ میرخواند، ج 4، ص 143). پس از قدرت یافتن مرداویج*بن زیار (حک : 316ـ323) در منطقه جبال و غلبه بر ماکانِ کاکى، به او پیوستند (مسکویه، ج 5، ص 365، ج 6، ص 155).مرداویج، علیبن بویه (عمادالدوله) را به حکومت کرجِ ابودُلَف (شهرى نزدیک اراک کنونى) منصوب کرد (رجوع کنید به همدانى، ج 1، ص 88؛ تتوى و همکاران، ج 3، ص 1761). على پس از غلبه بر ارَّجان و نوبندجان در 321، حسن را به کازرون فرستاد. حسن‌بن بویه پس از جمع‌آورى خراج منطقه، با حمله یاقوت (عامل خلیفه در فارس) روبه‌رو شد، اما بر او غلبه یافت و سپس نزد على برگشت (مسکویه، ج 5، ص 371؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 270ـ272). در 322، على به همراه برادرانش، یاقوت را از فارس بیرون کرد و فرمان ولایت آنجا را از خلیفه عباسى، الراضى باللّه، گرفت (رجوع کنید به مسکویه، ج 5، ص 373ـ374،390؛ همدانى، همانجا)، اما تهدید جدّى مرداویج ــکه از به قدرت رساندن على پشیمان بودــ او را ناچار به اطاعت از مرداویج کرد و سبب شد که حسن‌بن بویه را به عنوان گروگان و ضامن صلح به دربار وى در اصفهان بفرستد (رجوع کنید به مسکویه، ج 5، ص 407؛ ابن‌اثیر ج 8، ص 286؛ قس همدانى، ج 1، ص 89ـ90، 293، که شرح واقعه را به‌تفصیل آورده اما از گروگان بودن حسن سخن نگفته است).با کشته شدن مرداویج، حسن گریخت و به فارس بازگشت. او با یارى على، اصفهان را فتح کرد و بلافاصله سرزمینهاى غربى منطقه جبال، همچون همدان و قم و کرج ابودلف، را نیز به تصرف درآورد (حمزه اصفهانى، ص 154؛ مسکویه، همانجا؛ تتوى و همکاران، ج 3، ص 1783)، اما حمله وشمگیربن زیاد*، در 328 سبب شد تا حسن‌بن بویه اصفهان را رها کند و به فارس بگریزد (مسکویه، ج 6، ص 18ـ19؛ همدانى، ج 1، ص114). در همین هنگام برادر کوچک‌ترش، احمد (معزّالدوله)، براى استحکام موقعیت خود در برابر ابوعبداللّه بریدى (رجوع کنید به بریدى*، خاندان)، از حسن یارى خواست و او به حمایت احمد شتافت (مسکویه، همانجا). حسن پس از رسیدن به اهواز (خوزستان)، تصمیم به تصرف واسط گرفت، اما واکنش تند الراضی باللّه و امیرالامرا بَجْکَم*، او را وادار به عقب‌نشینى کرد. وى بلافاصله، با استفاده از غیبت وشمگیر که درگیر جنگ با سپاه سامانى در گرگان بود، اصفهان و جبال را گرفت. حسن‌بن‌بویه ضمن تحریک ابوعلى چغانى (رجوع کنید به چغانیان*) بر ضد وشمگیر، براى تصرف رى با وشمگیر به نبرد پرداخت (ابن‌اثیر، ج8، ص360ـ361، 369؛ ابن‌اسفندیار، ج 1، ص296).در 329، جبال به تصرف سپاه سامانى درآمد (رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص 33ـ35). پس از مرگ امیرنصر در اواخر رجب 331، وشمگیر رى را گرفت. حسن‌بن بویه نیز خود را به نزدیکى او رساند. با پیوستنِ سرانِ سپاهِ وشمگیر به حسن، وشمگیر به طبرستان گریخت و حسن مالک بلامنازع جبال شد (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 298؛ قس ابن‌اثیر، ج 8، ص 389،391: سال ?330). حسن‌بن بویه در تعقیب وشمگیر راهى طبرستان شد و با همراهى اصفهبد شهریاربن قارن و حسن‌بن فیروزان (پسرعموى ماکانِ کاکى)، بر طبرستان و گرگان تسلط یافت و وشمگیر به خراسان گریخت (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 299). حسن نیز، پس از ازدواج با دختر حسن‌بن فیروزان، حکومت گرگان را به وى سپرد و خواهرزاده خود، علیبن کامه، را به حکومت طبرستان گماشت و به جبال بازگشت. در 333، وشمگیر با یارى سپاهیان امیر جدید سامانى، نوح‌بن نصر، گرگان و طبرستان را گرفت (همانجا؛ میرخواند، ج 4، ص 45). هم‌زمان، ابوعلى چغانى نیز به رى تاخت و حسن‌بن بویه را مجبور به تخلیه رى نمود و بدین ترتیب، بلاد جبال به تصرف سامانیان درآمد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 443ـ444؛ قس مسکویه، ج 6، ص 133، که عقب‌نشینى از رى را تدبیر سیاسى علیبن بویه دانسته است). در 334، احمدبن بویه و برادرانش بغداد را فتح کردند و خلیفه عباسى، المستکفى باللّه، به آنان القابى داد و حسن را به رکن‌الدوله ملقب کرد (مسکویه، ج 6، ص 114ـ 115؛ همدانى، ج 1، ص 148).حسن‌بن بویه در 336، با یارى حسن‌بن فیروزان، وشمگیر را از طبرستان و گرگان راند و بار دیگر بر آن مناطق تسلط یافت (ابن‌اثیر، ج 8، ص 475ـ476؛ قس مسکویه، ج 6، ص 145ـ 146، که بدون ذکر نام وشمگیر، فقط هزیمت علویان را ثبت کرده است). وشمگیر با استمداد از امیر نوح، در 337 طبرستان را گرفت. در پاسخ به این تعرض سپاه سامانى، على عمادالدوله* و احمد معزّالدوله* حکومت خراسان را به حسن‌بن بویه واگذار کردند و این حکم در شهر رى، در حضور قاضیان و اعیان و بزرگان، خوانده شد (مسکویه، ج 6، ص 149ـ150؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 477ـ478). در اواخر 337، حسن به طبرستان لشکر کشید و وشمگیر به دیلم، نزد الثائر فی اللّه* علوى، گریخت و طبرستان و گرگان بار دیگر به تصرف حسن‌بن بویه درآمد، اما خبر درگذشت عمادالدوله در فارس، حسن را ناچار به بازگشت کرد. وى علی بن کامه را به جانشینى خود در رى گماشت و پسر خود، فناخسرو (ملقب به عضدالدوله)، را در فارس به قدرت رساند (مسکویه، ج 6، ص 171؛ ابن‌اسفندیار، ج 1، ص300). با درگذشت عمادالدوله، ریاست خاندان بویه و مقام امیرالامرایى به حسن‌بن بویه رسید (مسکویه، ج 6، ص 152؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 483ـ 484؛ قس ابن‌اسفندیار، همانجا، که به نقل از ابواسحاق صابى، احمد را امیرالامرا و حسن را نایب وى در رى دانسته است).با رفتن حسن‌بن بویه به فارس، الثائر فی اللّه علوى و وشمگیر در اواخر 338 طبرستان را گرفتند (ابن‌اسفندیار، همانجا). در 339 سپاهیان سامانى، به فرماندهى منصوربن قراتگین، جبال را تصرف کردند و آل‌بویه را از آن سرزمین راندند. با عزیمت حسن از فارس (قس مسکویه، ج 6، ص 156، که حسن را در این زمان مقیم طبرستان دانسته است) و حرکت سپاهیان معزّالدوله از کرمانشاه، سامانیان مناطق غربى جبال را تخلیه و به اصفهان حمله کردند (مسکویه، ج 6، ص 173؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 487). سلطه سپاه سامانى بر اصفهان، به ‌سبب کمبود آذوقه، طولى نکشید و آنان در محرّم 339 به خراسان عقب نشستند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 486ـ488؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص 118). بدین‌ترتیب، باردیگر سلطنت حسن‌بن بویه در جبال استحکام یافت و در 341، او با راندن وشمگیر، طبرستان و گرگان را نیز ضمیمه قلمرو خود نمود (ابن‌اسفندیار، ج 2، ص 2).در 342، سپاهیان سامانى، به فرماندهى ابوعلى چغانى، به رى حمله و حسن‌بن بویه را محاصره کردند. وشمگیر نیز بار دیگر طبرستان را گرفت. طولانى شدن محاصره رى، سپهسالار سامانى را ناچار به صلح کرد و حسن متعهد شد که بابت تصرف رى سالیانه دویست هزار دینار به امیر سامانى بپردازد (گردیزى، ص 348؛ ابن‌اسفندیار، ج 2، ص 3). حسن در 343 طبرستان را از وشمگیر بازستاند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 504). در همین هنگام احمد معزّالدوله بر سپاه مصر چیره گردید و در مکه و حجاز به نام حسن رکن‌الدوله خطبه خوانده شد (مسکویه، ج 6، ص 195). در پى عصیان مجدد ابوعلى چغانى بر امیر سامانى، حسن با حمایت از ابوعلى چغانى و گرفتن فرمان حکومت خراسان از خلیفه براى وى، مایه دل‌مشغولى سامانیان شد، اما با درگذشت نوح‌بن نصر در 344 (مسکویه، ج 6، ص 193ـ194؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 507) و به حکومت رسیدن ابوالفوارس عبدالملک‌بن نوح، سامانیان در 344 از دو سو به قلمرو حسن‌بن بویه تاختند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 511). سپهسالار جدید سامانى، بکربن مالک، به مقر حکومت او در رى حمله کرد و محمدبن ماکان، از سرداران سامانى، نیز در رأس سپاهى به اصفهان یورش برد و حاکم آنجا (ابومنصور، فرزند حسن‌بن بویه) را عقب راند، اما با حمله ابوالفضل ابن‌عمید، وزیر حسن، سرانجام سپاه سامانى مغلوب گردید. در رى نیز حسن با بهره‌مندى از سپاه اعزامى معزّالدوله، ضمن مقاومت، با تطمیع سپهسالار و وعده گرفتن لواى حکومت خراسان از خلیفه براى او، صلح نمود (مسکویه، ج 6، ص 197؛ گردیزى، ص350ـ351). در این زمان، با مرگ ابوعلى چغانى و پراکندگى سپاه او از پیرامون حسن‌بن بویه، گرگان و طبرستان چند بار بین حسن و وشمگیر دست‌به‌دست شد (مسکویه، ج 6، ص 231؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 527، 533، 542؛ ابن‌اسفندیار، ج 2، ص 3).از آن پس تا حدود یک دهه آرامش بر قلمرو حسن‌بن بویه حاکم شد. در 355، بر اثر کشمکشهاى جانشینى میان اعضاى خاندان مسافریان*، ابراهیم‌بن مرزبان ناچار به حسن پناه برد. حسن نیز وى را یارى داد تا جلوس کند و براى تحکیم دوستى با وى، با خواهر او ازدواج کرد (ابن‌اثیر، ج 8، ص 569). در 356، با تحریکات علیبن الیاس (حکمران رانده شده کرمان) و وشمگیر، سپاه سامانى به فرماندهى ابوالحسن سیمجور باردیگر به قلمرو حسن حمله کردند و در همین هنگام مخالفان داخلى او نیز، با استفاده از فرصت، سر به شورش برداشتند. حسن از پسرش عضدالدوله* و عزّالدوله بختیار* (فرزند و جانشین معزّالدوله) یارى خواست. با مرگ وشمگیر در محرّم 357، سپاه سامانى بازگشت و دیگر مخالفان نیز کشته شدند یا سکوت کردند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 577ـ579). در منازعه بر سر جانشینى میان قابوس و بیستون* (فرزندان وشمگیر)، بیستون از حسن‌بن بویه اطاعت کرد (گردیزى، ص 358). در 361، به سبب کوششهاى ابوالحسن سیمجور، میان حسن‌بن بویه و منصوربن نوح سامانى صلح دائم برقرار گردید و حسن، ضمن تجدید تعهد پرداخت خراج رى به سامانیان، نوه خود (دختر عضدالدوله) را به عقد همسرى امیر سامانى درآورد (همدانى، ج 1، ص210؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 626؛ گردیزى، ص360، با این توضیح که صلح را بعد از 364 و به‌سبب تلاشهاى وزیران حسن‌بن بویه و وزیران سامانى دانسته است).دو سال پایانى عمر حسن‌بن بویه با حوادثى ناخوشایند همراه بود. در 363، عزّالدوله بختیار با شورش سپاهیان خود مواجه شد و از حسن یارى خواست. حسن نیز وزیر خود (ابوالفتح ابن‌عمید فرزند ابوالفضل) و عضدالدوله را به یارى بختیار فرستاد (همدانى، ج 1، ص 215، 218؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 643ـ644)، اما پس از رفع غائله، آنان به قلمرو بختیار طمع کردند و او را حبس نمودند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 649ـ650). حسن با شنیدن این خبر بیمار شد که به مرگ وى، در محرّم 1366، انجامید (مسکویه، ج 6، ص 397؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 651). با واکنش تند حسن‌بن بویه و اعلام آمادگى براى اخراج عضدالدوله از عراق، عضدالدوله به فارس بازگشت (ابن‌اثیر، ج 8، ص 652ـ653). اما در 365، با وساطت اعیان و بزرگان، حسن او را به حضور پذیرفت و قلمرو خود را میان سه فرزند خویش تقسیم نمود. وى عضدالدوله را به جانشینى خود برگزید و به نیابت از او، مؤیدالدوله را به حکومت اصفهان و همدان، و فخرالدوله را به حکومت رى گماشت (ابن‌اثیر، ج 8، ص 669ـ670؛ ابن‌اسفندیار، ج 2، ص 4؛ میرخواند، ج 4، ص 148).منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران [? 1320ش[؛ ابن‌خلّکان؛ احمدبن نصراللّه تتوى و همکاران، تاریخ الفى: تاریخ هزار رساله اسلام، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، تهران 1382ش؛ حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، کتاب تاریخ سنى ملوک الارض و الانبیاء علیهم الصلوة والسلام، برلین 1340؛ محمدبن احمد ذهبى، العبر فى خبر من غبر، ج 2، چاپ فؤاد سید، کویت 1984؛ عبدالحی بن ضحاک گردیزى، تاریخ گردیزى، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران 1363ش؛ مسکویه؛ میرخواند؛ محمدبن عبدالملک همدانى، تکمله تاریخ الطبرى، ج 1، چاپ البرت یوسف کنعان، بیروت 1961.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محسن رحمتی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده