بهمنیاربن مرزبان
معرف
فیلسوف‌ مشائی‌ قرن‌ پنجم‌ و شاگرد مشهور ابن‌سینا
متن
بهمنیاربن‌ مرزبان‌ ، فیلسوف‌ مشائی‌ قرن‌ پنجم‌ و شاگرد مشهور ابن‌سینا. لقب‌ او را کیارئیس‌ و کنیه‌اش‌ را ابوالحسن‌ گفته‌اند (نظامی‌، ص‌ 126، حواشی‌؛ لوکری‌، مقدمة‌ دیباجی‌، ص‌ 9؛ مدرّس‌ تبریزی‌، ج‌ 8، ص‌ 200). تاریخ‌ ولادت‌ وی‌ معلوم‌ نیست‌. در آذربایجان‌ به‌ دنیا آمد (بیهقی‌، ص‌ 57؛ شهرزوری‌، ج‌ 2، ص‌ 38). در سبب‌ شاگردی‌ وی‌ نزد ابن‌سینا نقل‌ است‌ که‌ در کودکی‌ هنگام‌ گرفتن‌ آتش‌ از آهنگر، مقداری‌ خاک‌ در دو کف‌ دستان‌ خود گذارد و سپس‌ آتش‌ را گرفت‌. ابن‌سینا که‌ شاهد این‌ ماجرا بود او را تحسین‌ کرد، نزد پدرش‌ رفت‌ و از او خواست‌ که‌ بهمنیار را به‌ کسب‌ علم‌ مشغول‌ کند (رجوع کنید به خوانساری‌، ج‌ 2، ص‌ 390ـ391؛ مدرّس‌ تبریزی‌، ج‌ 8، ص‌ 201). بهمنیار از 404 تا 412 که‌ ابن‌سینا در همدان‌ وزیر شمس‌الدولة‌ دیلمی‌ بود، در درس‌ او حاضر شد و کتاب‌ الحاصل‌ و المحصول‌ او را نزدش‌ خواند (لوکری‌، مقدمة‌ دیباجی‌، همانجا؛ بهمنیاربن‌ مرزبان‌، 1362 ش‌، مقدمة‌ نورانی‌ و دانش‌پژوه‌، ص‌ بیست‌ و چهار؛ شهرزوری‌، ج‌ 2، ص‌ 111). بهمنیار را مفسر فلسفة‌ ابن‌سینا و مروّج‌ فلسفه‌ در قرن‌ پنجم‌ دانسته‌اند. او کتاب‌ التعلیقات‌ ابن‌سینا را جمع‌آوری‌ کرده‌ و در التحصیل‌ فلسفه‌ او را شرح‌ کرده‌ است‌ (بهمنیاربن‌ مرزبان‌، همان‌، ص‌ بیست‌ و پنج‌ ـ بیست‌ و شش‌؛ ابن‌سینا، 1980، مقدمة‌ بدوی‌، ص‌8؛ لوکری‌، مقدمة‌ دیباجی‌، ص‌9ـ10؛ نصر، ص‌ 29؛ همائی‌، ص‌88). ابن‌سینا در نامه‌ای‌ به‌ بهمنیار او را به‌ دلیل‌ اهتمام‌ به‌ تحصیل‌ علم‌ تحسین‌ کرده‌ است‌ (فروزانفر، ص‌ 232).دربارة‌ دین‌ بهمنیار اقوال‌ مختلف‌ است‌. منابع‌ متقدم‌ او را زردشتی‌ دانسته‌اند اما متأخران‌ گفته‌اند که‌ بعدها مسلمان‌ شده‌ است‌ (مدرّس‌ تبریزی‌، ج‌ 8، ص‌ 200؛ مطهری‌، ص‌ 552). آقابزرگ‌ طهرانی‌ نیز در الذریعه‌ (ج‌ 3، ص‌ 395) کتاب‌ التحصیل‌ را جزو مصنفات‌ شیعه‌ معرفی‌ کرده‌ است‌. در این‌ کتاب‌ قرینة‌ روشنی‌ برای‌ مسلمانی‌ بهمنیار پیدا نمی‌شود. خطبه‌ و خاتمة‌ کتاب‌ در نسخ‌ موجود، کاملاً اسلامی‌ است‌ ولی‌ معلوم‌ نیست‌ که‌ آنها از مؤلف‌ است‌ یا از نسّاخ‌ متعدد آن‌ (بهمنیاربن‌ مرزبان‌، 1375 ش‌؛ مقدمة‌ مطهری‌، ص‌ ح‌). از سوی‌ دیگر، اندیشه‌های‌ فلسفی‌ وی‌ در توحید ومسائل‌ خیر و شر با دین‌ مجوسی‌ سازگار نیست‌ (همانجا). از برخی‌ عبارات‌ وی‌ در المباحثات‌ (ابن‌سینا، ص‌ 145ـ 146) نیز برمی‌آید که‌ او مسلمان‌ بوده‌ است‌. به‌ گفتة‌ شهرزوری‌ (همانجا) بهمنیار در زبان‌ عربی‌ مهارت‌ نداشته‌ است‌، ولی‌ آثار او به‌ عربی‌ است‌. ابوالعباس‌ لوکری‌ مهمترین‌ شاگرد اوست‌ (شهرزوری‌، ج‌ 1، ص‌ 55)، اما منابع‌ متأخر به‌ غلط‌ بهمنیار را شاگرد او معرفی‌ کرده‌اند (برای‌ مثال‌ رجوع کنید به دهخدا، ذیل‌ «ابوالحسن‌ بهمنیار»؛ مدرّس‌ تبریزی‌، همانجا). بهمنیار در 458 وفات‌ یافت‌ (بیهقی‌، ص‌ 58؛ شهرزوری‌، ج‌ 2، ص‌ 38).آثار وی‌ عبارت‌ است‌ از: التحصیل‌ ، که‌ مهمترین‌ نوشتة‌ بهمنیار و خلاصة‌ اندیشه‌های‌ اوست‌ و در سه‌ بخش‌ منطق‌، مابعدالطبیعه‌، مشتمل‌ بر امور عامه‌ فلسفه‌ که‌ موضوع‌ آن‌ «وجود» است‌، و علم‌ به‌ احوال‌ اعیان‌ موجودات‌ تدوین‌ شده‌ است‌. الهیّات‌ بالمعنی‌ الاخصّ، اولین‌ «مقاله‌» از بخش‌ سوم‌ است‌ و طبیعیات‌ و مسائل‌ نفس‌ نیز در همین‌ بخش‌ آمده‌ است‌. بهمنیار این‌ کتاب‌ را به‌ دایی‌ خود، ابومنصور بهرام‌بن‌ خورشیدبن‌ ایزدیار، هدیه‌ کرده‌ است‌ (ص‌ 1) و در ترتیب‌ مباحث‌ آن‌ از شیوة‌ ابن‌سینا در تألیف‌ دانشنامة‌ علایی‌ بهره‌ برده‌ است‌. این‌ کتاب‌ را در حکمت‌ مشاء جامعتر از اشارات‌ دانسته‌اند (مقدمة‌ مطهری‌، ص‌ و). اثیرالدین ابهری‌ به‌ تأسی‌ از التحصیل‌ کتابی‌ به‌ نام‌ المحصول‌ نوشته‌ است‌ (مدرّس‌ رضوی‌، ص‌ 184). از التحصیل‌ ترجمه‌ گونه‌ای‌ به‌ فارسی‌ به‌ نام‌ جام‌ جهان‌نمای‌ ، از مترجمی‌ ناشناس‌، در دست‌ است‌ که‌ دقیق‌ و کامل‌ نیست‌ و برخی‌ آن‌ را به‌ خود بهمنیار نسبت‌ داده‌اند (آقابزرگ‌ طهرانی‌، همانجا؛ خوانساری‌، ج‌ 2، ص‌ 391)؛ اما با توجه‌ به‌ این‌ که‌ مترجم‌، جام‌ جهان‌ نمای‌ را به‌ ابوشجاع‌ محمد میکاییل‌ خوارزمی‌ هدیه‌ کرده‌ (ص‌ 2) و در آن‌ از رسالة‌ دیگر خود به‌ نام‌ دانش‌فزای‌ کمالی‌ نام‌ برده‌ است‌ (ص‌ 252) جام‌ جهان‌نمای‌ نمی‌تواند از بهمنیار باشد. التحصیل‌ در 1349ش‌، با تصحیح‌ و تعلیقات‌ مرتضی‌ مطهری‌، چاپ‌ شد؛ رسالة‌ مراتب‌ الموجودات‌ (آقابزرگ‌ طهرانی‌، ج‌ 20، ص‌ 292)، برخی‌ عبارات‌ این‌ رساله‌ با اثبات‌ المفارقات‌ یا المفارقات‌ والنفوس‌ فارابی‌ مشابهت‌ دارد و بعلاوه‌، در شماری‌ از منابع‌ شرح‌ حال‌ بهمنیار به‌ این‌ اثر او اشاره‌ نشده‌ است‌، اما برخی‌ محققان‌ از جمله‌ واعظ‌ جوادی‌ (رجوع کنید به بهمنیاربن‌ مرزبان‌، 1356 ش‌، مقدمه‌، ص‌ 59 ـ61) به‌ استناد اشتراک‌ مطالب‌ این‌ رساله‌ با مطالب‌ و اصطلاحات‌ التحصیل‌ ، بر انتساب‌ آن‌ به‌ بهمنیار تأکید کرده‌ و آن‌ را گونه‌ای‌ تلخیص‌ از کتاب‌ یادشده‌ می‌دانند. این‌ رساله‌ در 1268/1851 به‌ اهتمام‌ سالمن‌ پوپر (در لایپزیگ‌) و در 1329 (در قاهره‌) جزو رسایل‌ بهمنیار و به‌ نام‌ او منتشر شد و در 1356 ش‌ واعظ‌ جوادی‌ آن‌ را ترجمه‌ و با تصحیح‌ چاپ‌ کرد (همان‌، ص‌ 56 ـ 73). سه‌ کتاب‌ دیگر وی‌ به‌ نامهای‌ کتاب‌ الرتبة‌ [ یا الزینة‌ ] فی‌ المنطق‌ ، کتاب‌ فی‌الموسیقی‌ (شهرزوری‌، همانجا؛ بیهقی‌، ص‌ 57) و البهجة‌ والسعادة‌ (صفا، ج‌ 1، ص‌ 290)، اکنون‌ در دست‌ نیست‌.بیشتر سؤالهای‌ کتاب‌ المباحثات‌ نیز از بهمنیار است‌ (ابن‌سینا، 1371 ش‌، مقدمة‌ بیدارفر، ص‌ 8). این‌ کتاب‌، شامل‌ پرسش‌ و پاسخهای‌ فلسفی‌ میان‌ ابن‌سینا و شاگردان‌ او یعنی‌ بهمنیار و ابن‌زیله‌، و در اواخر عمر ابن‌سینا نوشته‌ شده‌ (همانجا) و ابن‌سینا در پاسخ‌ برخی‌ از این‌ پرسشها اظهار عجز کرده‌ است‌ (ص‌ 18، نیز رجوع کنید به ص‌ 185، 188، 220، 249). صدرالدین‌ شیرازی‌ (ملاصدرا) در مقام‌ پاسخگویی‌ به‌ برخی‌ پرسشهای‌ فلسفی‌ بهمنیار برآمده‌ است‌ ( المبدأ والمعاد ، ص‌ 288ـ294). برخی‌ فقرات‌ مباحثات‌ در رساله‌ای‌ جدا به‌ نام‌ اثبات‌ المبدأالاول‌ یا موضوع‌ علم‌ مابعدالطبیعه‌ به‌ بهمنیار نسبت‌ داده‌ شده‌ است‌ (ابن‌سینا،1371 ش‌، ص‌ 14، پانویس‌).به‌ نظر بهمنیار، هرچند نسبت‌ منطق‌ به‌ اندیشه‌ و رویّت‌ مانند نسبت‌ نحو به‌ کلام‌ و عروض‌ به‌ شعر است‌، اما نیاز فطرت‌ انسان‌ به‌ منطق‌ بیش‌ از نحو و عروض‌ است‌؛ منطق‌ از حد و قیاس‌ ـ که‌ وسیلة‌ اکتساب‌ مطلوبهای‌ مجهول‌اند ـ و اقسام‌ آن‌ دو بحث‌ می‌کند و به‌ مدد آن‌ می‌توان‌ امور حقیقی‌ را از غیر آن‌ تمیز داد، کاری‌ که‌ سرشت‌ انسانها در اکثر موارد از آن‌ ناتوان‌ است‌ (ص‌ 4ـ5). او اختلاف‌ اهل‌ منطق‌ را به‌ سبب‌ الفاظ‌ می‌داند و این‌ که‌ گروهی‌ معنایی‌ از الفاظ‌ تصور می‌کنند که‌ مخالف‌ معنای‌ آن‌ نزد گروه‌ دیگر است‌. اگر این‌ تصورات‌ بر فرض‌ واحدی‌ جمع‌ شود، تنازع‌ آرا از میان‌ می‌رود (همان‌، ص‌ 6). حصول‌ علم‌ به‌ سه‌ چیز است‌: آنچه‌ از راه‌ حس‌ به‌ دست‌ آید، مثل‌ علم‌ به‌ وجود خورشید؛ آنچه‌ حس‌ بر آن‌ گواهی‌ دهد، مثل‌ علم‌ هیئت‌؛ و آنچه‌ در آن‌ راهی‌ برای‌ شهادت‌ حس‌ نباشد، مانند علم‌ به‌ خدا و بقای‌ نفس‌ که‌ در این‌ هنگام‌ استفادة‌ از منطق‌ ضروری‌ است‌ تا با آن‌ میان‌ این‌ علم‌ و مثلاً علم‌ نجوم‌ مقایسه‌ شود و برای‌ نفس‌ یقین‌ حاصل‌ آید. دلایل‌ منطقی‌ شبیه‌ دلایل‌ علم‌ هندسه‌ و هئیت‌ است‌ (همانجا).در فلسفه‌، بهمنیار، همچون‌ دیگر مشائیان‌، موضوع‌ علم‌ مابعدالطبیعه‌ را موجود از آن‌ حیث‌ که‌ موجود است‌، یعنی‌ وجود، دانسته‌ است‌. موضوعات‌ علوم‌ دیگر مانند اعراض‌ ذاتی‌ برای‌ وجود محسوب‌ می‌شوند و نحوة‌ وجود آنها در این‌ علم‌ معین‌ می‌شود.از نظر بهمنیار، هرگاه‌ گفته‌ می‌شود چیزی‌ موجود است‌ دو معنا در این‌ سخن‌ قصد می‌شود: 1) مجازی‌، یعنی‌ آن‌ «شی‌ء» دارای‌ وجود است‌، مانند اضافة‌ سر به‌ صاحب‌ آن‌؛ 2) حقیقی‌، یعنی‌ موجودیّت‌ شی‌ء، همان‌ وجود آن‌ است‌، به‌ این‌ معنا که‌ وجود چیزی‌ نیست‌ که‌ شی‌ء بدان‌ در اعیان‌ موجود شود بلکه‌ وجودِ شی‌ء بودن‌ یا شدن‌ آن‌ است‌، زیرا در غیر این‌ صورت‌ تسلسل‌ لازم‌ می‌آید (همان‌، ص‌ 280ـ281). حمل‌ وجود بر مصادیق‌ خود، تشکیکی‌ است‌ نه‌ متواطی‌ و جسمیّت‌ بر جسمیّت‌ تقدم‌ ندارد اما جوهر بر عرض‌ و علت‌ بر معلول‌ تقدم‌ دارد. او نتیجه‌ می‌گیرد که‌ عمومیّت‌ وجود از قبیل‌ عمومیّت‌ جنس‌ نیست‌ و حمل‌ آن‌ بر آنچه‌ ذیل‌ آن‌ قرار می‌گیرد و موضوع‌ آن‌ است‌ حمل‌ لازم‌ است‌، نه‌ حمل‌ مقوم‌ (همان‌، ص‌ 281ـ 282). به‌ سخن‌ بهمنیار، تخصص‌ هر وجود در اضافة‌ آن‌ به‌ موضوع‌ خود است‌. اضافة‌ وجود به‌ ماهیات‌، که‌ موضوعات‌ وجودند، از قبیل‌ اضافة‌ اعراض‌ به‌ موضوعات‌ آنهاست‌ که‌ مقوم‌ و سبب‌ آنها به‌ شمار می‌روند. البته‌ این‌ معنا فقط‌ در مورد ممکنات‌ و معلولات‌ است‌، زیرا وجود واجب‌ را سببی‌ نیست‌ (همان‌، ص‌ 282ـ283).به‌ نظر بهمنیار، شی‌ء چه‌ در خارج‌ و چه‌ در ذهن‌، از وجود منفک‌ نیست‌ و اگر جدا باشد، دیگر شی‌ء نیست‌ (همان‌، ص‌ 288). شی‌ء، موجود معینی‌ میان‌ موجودات‌ نیست‌ بلکه‌ از معقولات‌ ثانی‌ است‌ و وجود در قیاس‌ با اقسام‌ خود نیز همین‌ طور است‌. به‌ نوشتة‌ عبدالرزاق‌ لاهیجی‌ (ص‌ 201) ابن‌سینا در پاسخ‌ شاگرد خود بهمنیار دربارة‌ مسئلة‌ جعل‌، به‌ جعل‌ بسیط‌ ماهیات‌ قایل‌ شده‌ است‌. از سوی‌ دیگر، عبارات‌ بهمنیار دربارة‌ وجود، حاکی‌ از قول‌ به‌ اصالت‌ وجود است‌ (محمدجعفر لاهیجی‌، مقدمة‌ آشتیانی‌، ص‌ 55). بهمنیار مرتبة‌ علت‌ و معلول‌ را مساوی‌ ندانسته‌ و اختلاف‌ آنها را در سه‌ جهت‌ می‌داند: تقدم‌ و تأخر، استغناء و احتیاج‌، وجوب‌ و امکان‌. وجود علت‌ مقدم‌ بر وجود معلول‌ است‌ و علت‌ در وجود خود محتاج‌ معلول‌ نیست‌ بلکه‌ یا به‌ ذات‌ خود یا به‌ علت‌ دیگر موجود است‌ (1375 ش‌، ص‌ 529 ـ 530).بهمنیار حرکت‌ را با عبارت‌ «موافات‌ حدود بر سبیل‌ اتصال‌» تعریف‌ کرده‌ و آن‌ را «اقرب‌ العبارات‌» در فهم‌ حرکت‌ نامیده‌ است‌ (همان‌، ص‌ 534). ملاصدرا ( الحکمة‌ المتعالیة‌ ، سفراول‌، ج‌ 3، ص‌ 31) این‌ تعریف‌ را بدون‌ ذکر مأخذ با افزودن‌ قید «بالقوه‌» بر آن‌، نقل‌ کرده‌ و آن‌ را «اقرب‌ التعاریف‌» دربارة‌ حرکت‌ دانسته‌ است‌. به‌ نظر بهمنیار، حرکت‌ در مقوله‌های‌ «أن‌ ینفعل‌» و «أن‌ یفعل‌» واقع‌ نمی‌شود، چون‌ این‌ دو، عین‌ حرکت‌اند و حرکت‌ در حرکت‌ محال‌ است‌. او در این‌ باره‌ برهانی‌ اقامه‌ کرده‌ است‌ (1375 ش‌، ص‌ 429)؛ همچنین‌ حرکت‌ در جوهر را با اقامة‌ برهانی‌ رد می‌کند (همان‌، ص‌ 426).بهمنیار، جنس‌ بودن‌ جوهر را نفی‌ کرده‌ و همان‌گونه‌ که‌ عرض‌ را مفهومی‌ عرضی‌ نسبت‌ به‌ مقولات‌ نُه‌ گانة‌ اعراض‌ می‌داند، جوهر را مفهومی‌ جامع‌ می‌داند که‌ بر پنج‌ مقولة‌ دیگر (ماده‌، صورت‌، جسم‌، نفس‌ و عقل‌) حمل‌ می‌شود (همان‌، ص‌ 293ـ294، 299، 302؛ جوادی‌ آملی‌، ج‌ 5، ص‌ 535 ـ 536). او در الهیات‌، ابتدا وحدت‌ و بساطت‌ واجب‌الوجود را اثبات‌ می‌کند و سپس‌ با تکیه‌ بر آن‌، ترکّب‌ و امکان‌ اجسام‌ و صور جوهری‌ و عرضی‌ آنها را اثبات‌ می‌کند (1375 ش‌، ص‌ 570 ـ 572).به‌ نظر بهمنیار، حکمت‌، خروج‌ نفس‌ به‌ سوی‌ کمال‌ در علم‌ و عمل‌ است‌ (همان‌، ص‌ 265)؛ لذّت‌، تابع‌ ادراک‌ و بلکه‌ همان‌ ادراک‌ است‌ و لذت‌ حقیقی‌، لذت‌ عقلی‌ است‌ و معشوق‌ حقیقی‌، کمال‌ مطلق‌ است‌. وی‌ وجود را سعادت‌ [ = خیر ] و شعور به‌ آن‌ را نیز سعادت‌ می‌داند که‌ طبعاً هر موجودی‌ به‌ حسب‌ بهره‌ای‌ که‌ از نعمت‌ وجود و آگاهی‌ به‌ آن‌ دارد، از این‌ سعادت‌ برخوردار است‌. (همان‌، ص‌ 832). بهمنیار در اندیشه‌ و آرای‌ فلاسفة‌ پس‌ از خود تأثیرگذار بوده‌ است‌ (همان‌، مقدمة‌ مطهری‌، ص‌ 9). حکیمان‌ پس‌ از وی‌ آرای‌ او را نقل‌ و نقد کرده‌اند؛ از جمله‌، میرداماد در قبسات‌ (ص‌ 18، 42، 320) آرای‌ او را نقل‌ و بررسی‌ رده‌، و ملاصدرا در مسئلة‌ اصالت‌ وجود ( کتاب‌ المشاعر ، ص‌ 14) امکان‌ فقری‌ و ملاک‌ و مدار نیاز معلول‌ به‌ علت‌ (قس‌ همان‌، ص‌ 283ـ284؛ همو، الحکمة‌المتعالیة‌ ، سفر اول‌، ج‌ 1، ص‌86، 218، 416ـ417؛ جوادی‌ آملی‌، ج‌ 5، ص‌ 391ـ393) و برهان‌ در نفی‌ حرکت‌ در مقوله‌ أن‌ یفعل‌ و أن‌ ینفعل‌ (بهمنیاربن‌ مرزبان‌، 1375 ش‌، ص‌ 429؛ صدرالدین‌ شیرازی‌، شرح‌ الهدایه‌ ، ص‌ 100) و موارد دیگر از اندیشة‌ بهمنیار بهره‌ برده‌ و به‌ نقل‌ مطلب‌ از وی‌ پرداخته‌ است‌. وی‌ همچنین‌ در برخی‌ مواضع‌ (برای‌ مثال‌ رجوع کنید به الحکمة‌المتعالیة‌ ، سفر اول‌، ج‌ 1، ص‌ 47) قول‌ او را در التحصیل‌ (ص‌ 282) نقد و رد کرده‌ است‌.منابع‌: محمدمحسن‌ آقابزرگ‌ طهرانی‌، الذریعة‌الی‌ تصانیف‌ الشیعة‌ ، بیروت‌ [ بی‌تا. ] ؛ ابن‌سینا، عیون‌الحکمة‌ ، چاپ‌ عبدالرحمان‌ بدوی‌، بیروت‌ 1980؛ همو، المباحثات‌ ، چاپ‌ محسن‌ بیدارفر، قم‌ 1371 ش‌؛ بهمنیاربن‌ مرزبان‌، التحصیل‌ ، چاپ‌ مرتضی‌ مطهری‌، تهران‌ 1375 ش‌؛ همو، جام‌ جهان‌نمای‌: ترجمة‌ کتاب‌ التحصیل‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ نورانی‌ و محمدتقی‌ دانش‌پژوه‌، تهران‌ 1362 ش‌؛ همو، رسالة‌ مراتب‌الموجودات‌ ، چاپ‌ اسماعیل‌ واعظ‌ جوادی‌، در جاویدان‌ خرد ، سال‌ 3، ش‌2 (پائیز 1356)؛ علی‌بن‌ زید بیهقی‌، درة‌الاخبار و لمعة‌الانوار ، ترجمة‌ ناصرالدین‌بن‌ عمدة‌الملک‌ منتجب‌الدین‌ منشی‌ یزدی‌، از متن‌ عربی‌ تتمة‌ صوان‌ الحکمه‌ ، تهران‌ 1318 ش‌؛ عبدالله‌ جوادی‌ آملی‌، رحیق‌ مختوم‌ ، قم‌ 1375 ش‌؛ محمدباقربن‌ زین‌العابدین‌ خوانساری‌، روضات‌الجنات‌ فی‌ احوال‌ العلماء والسادات‌ ، ترجمه‌، مقدمه‌، اضافات‌ بقلم‌ محمدباقر ساعدی‌ خراسانی‌، تهران‌ 1355ـ1360 ش‌؛ علی‌اکبر دهخدا، لغت‌نامه‌ ، زیرنظر محمدمعین‌، تهران‌ 1325ـ1359 ش‌؛ محمدبن‌ محمود شهرزوری‌، نزهة‌ الارواح‌ و روضة‌الافراح‌ فی‌ تاریخ‌ الحکماء والفلاسفة‌ ، چاپ‌ خورشید احمد، حیدرآباد دکن‌ 1396/1976؛ محمدبن‌ابراهیم‌ صدرالدین‌ شیرازی‌، الحکمة‌ المتعالیة‌ فی‌ الاسفار العقلیة‌ الاربعة‌ ، چاپ‌ افست‌ قم‌ [ بی‌تا. ] ؛ همو، شرح‌الهدایة‌ الاثیریة‌ ، [ چاپ‌ سنگی‌ تهران‌ 1313 ] ، چاپ‌ افست‌ [ بی‌جا، بی‌تا. ] ؛ همو، کتاب‌ المشاعر ، با ترجمة‌ فارسی‌ بدیع‌الملک‌ میرزاعمادالدوله‌ و ترجمة‌ مقدمه‌ و تعلیقات‌ فرانسوی‌ از هنر کری‌ کربین‌، تهران‌ 1363 ش‌؛ همو، المبدأوالمعاد ، چاپ‌ جلال‌الدین‌ آشتیانی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ ذبیح‌الله‌ صفا، تاریخ‌ علوم‌ عقلی‌ در تمدن‌ اسلامی‌ تا اواسط‌ قرن‌ پنجم‌ ، ج‌ 1، تهران‌ 1346 ش‌؛ محمدحسن‌ فروزانفر، مباحثی‌ از تاریخ‌ ادبیات‌ ایران‌ ، چاپ‌ عنایت‌الله‌ مجیدی‌، تهران‌ 1354 ش‌؛ عبدالرزاق‌بن‌ علی‌ لاهیجی‌، گوهرمراد ، چاپ‌ سنگی‌ [ بی‌جا ] 1277؛ محمدجعفر لاهیجی‌، شرح‌ رسالة‌ المشاعر ملاصدرا ، چاپ‌ جلال‌الدین‌ آشتیانی‌، قم‌ [ تاریخ‌ مقدمه‌ 1343 ش‌ ] ؛ فضل‌بن‌ محمد لوکری‌، بیان‌الحق‌ بضمان‌ الصدق‌: العلم‌ الالهی‌ ، چاپ‌ ابراهیم‌ دیباجی‌، تهران‌ 1373 ش‌؛ محمدعلی‌ مدرس‌ تبریزی‌، ریحانة‌الادب‌ ، تهران‌ 1369 ش‌؛ محمدتقی‌ مدرس‌ رضوی‌، احوال‌ و آثار خواجه‌نصیر طوسی‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ مرتضی‌ مطهری‌، خدمات‌ متقابل‌ اسلام‌ و ایران‌ ، تهران‌ 1370 ش‌؛ محمدباقربن‌ محمد میرداماد، کتاب‌ القبسات‌ ، چاپ‌ مهدی‌ محقق‌... [ و دیگران‌ ] ، تهران‌ 1356 ش‌؛ حسین‌ نصر، نظر متفکران‌ اسلامی‌ دربارة‌ طبیعت‌ ، تهران‌ 1359 ش‌؛ احمدبن‌ عمر نظامی‌، کتاب‌ چهارمقاله‌ ، چاپ‌ محمدبن‌ عبدالوهاب‌ قزوینی‌، لیدن‌ 1327/ 1909، چاپ‌ افست‌ تهران‌ [ بی‌تا. ] ؛ جلال‌الدین‌ همائی‌، غزالی‌نامه‌ ، تهران‌ 1318 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

حسن سیدعرب

حوزه موضوعی

فلسفه

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده