بهزاد کمال الدین
معرف
مشهورترین‌ نگارگر ایران‌
متن
بهزاد، کمال‌الدین‌ ، مشهورترین‌ نگارگر ایران‌. براساس‌ آثارِ موجودِ بهزاد، می‌توان‌ گفت‌ وی‌ بین‌ سالهای‌ 855ـ865 متولد شده‌ است‌. میرزامحمدحیدر دوغلات‌، دوست‌محمد هراتی‌ و قاضی‌احمد منشی‌قمی‌ وی‌ را شاگرد امیر روح‌الله‌ معروف‌ به‌ میرک‌ * نقاش‌ هروی‌ (کتابدار سلطان‌ حسین‌ بایقرا) می‌دانند. وی‌ در کودکی‌ یتیم‌ شد، و میرک‌ نگاهداری‌ او را به‌ عهده‌ گرفت‌ اما [ مصطفی‌ ] عالی‌، مورخ‌ ترک‌ و صاحب‌ تألیف‌ در تاریخ‌ هنر، پیر سیداحمد تبریزی‌ را معلم‌ وی‌ و جهانگیر (ج‌ 2، ص‌ 116)، خلیل‌احمد را هنرمندی‌ می‌داند که‌ بهزاد سبک‌ او را ادامه‌ داده‌ است‌.بهزاد در اندک‌ زمان‌، شناخته‌ و معروف‌ شد و در سایة‌ توجهات‌ اولین‌ حامی‌ خود، میرعلیشیر نوایی‌، از فرصتهای‌ هنری‌ بزرگی‌ برخوردار گشت‌ و کمی‌ قبل‌ از 893 به‌ خدمت‌ سلطان‌ حسین‌ بایقرا، از تیموریان‌، پیوست‌ که‌ دربار وی‌ در هرات‌ محل‌ گرد آمدن‌ نخبة‌ اهل‌ ذوق‌ و استعداد بود که‌ نوایی‌ و جامی‌ و خواندمیر در رأس‌ آنها بودند. بعد از برافتادن‌ این‌ سلسله‌ به‌ دست‌ محمدخان‌ شیبانی‌ در 912، بهزاد همچنان‌ در هرات‌ باقی‌ ماند. به‌ گفتة‌ بابر، محمدخان‌ شیبانی‌ ادعا می‌کرد که‌ نگارگریهای‌ بهزاد را اصلاح‌ می‌کند. با اینهمه‌، بهزاد پس‌ از غلبة‌ شاه‌ اسماعیل‌ صفوی‌ بر تبریز و پایتخت‌ قراردادن‌ آنجا، به‌ این‌ شهر رفت‌. از روایت‌ عالی‌ در باب‌ دغدغة‌ خاطری‌ که‌ اسماعیل‌ در طی‌ جنگ‌ با سلطان‌ سلیم‌ اول‌ (919)، دربارة‌ بهزاد نشان‌ داد، چنین‌ استنباط‌ می‌شود که‌ بهزاد از لطف‌ این‌ پادشاه‌ بهره‌مند بوده‌ است‌. بویژه‌ که‌ در 27 جمادی‌الاولی‌ 928، وی‌ به‌ منصب‌ ریاست‌ کتابخانة‌ همایونی‌ منصوب‌ شد و امور همة‌ اهل‌ کتابخانه‌، کاتبان‌، نقاشان‌، مذهّبان‌، جدول‌کشان‌، حلّکاران‌، زرکوبان‌ و لاجوردشویان‌ بدو سپرده‌ شد. این‌ سند قول‌ منشی‌ قمی‌ را، که‌ بهزاد تا شروع‌ سلطنت‌ شاه‌ طهماسب‌ در 930 در هرات‌ باقی‌ ماند (ص‌ 134)، نفی‌ می‌کند. در زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ نیز بهزاد از افتخارات‌ بسیار برخوردار بود؛ وی‌ با سلطان‌ محمد و آقامیرک‌ در کتابخانة‌ همایونی‌ مشغول‌ به‌ کار شد. در لطایف‌نامة‌ فخری‌ سلطان‌ محمد هروی‌ (گ‌98) روایتی‌ است‌ که‌ نشان‌دهندة‌ شیوة‌ کار بهزاد در دوران‌ پیری‌ است‌. وی‌ دستیار و شاگرد ترکی‌، به‌ نام‌ درویش‌ محمد نقاش‌ خراسانی‌، داشت‌ که‌ رنگ‌ تهیه‌ می‌کرد و بعد استاد، کارهای‌ خود را بدو واگذاشت‌. حیدر میرزاشاگردان‌ دیگر بهزاد را قاسم‌ علی‌ چهره‌پرداز، مقصود و ملایوسف‌ دانسته‌ است‌ و عالی‌ از شیخ‌زادة‌ خراسانی‌ و آقامیرک‌ نام‌ می‌برد. منشی‌ قمی‌ نیز از دوست‌ دیوانه‌ و پدر مظفر علی‌ نقاش‌ نام‌ برده‌ است‌ (ص‌ 135). وی‌ همچنین‌ بهزاد را معاصر [ مولانا ] یاری‌، مذهّب‌ هروی‌ می‌داند (ص‌ 144)، زیرا آنها با هم‌ بوستان‌ نسخة‌ 893 قاهره‌ (رجوع کنید به سطور بعد) را مصوّر و مذهّب‌ کرده‌اند. به‌ گفتة‌ منشی‌ قمی‌، درویش‌ و قاسم‌علی‌، در طبقة‌ متأخران‌، مقدم‌ بر عهد بهزاد بودند (ص‌ 133). این‌ مطلب‌ رابطة‌ استاد ـ شاگردی‌ را مورد تردید قرار می‌دهد. و بالاخره‌ اسکندر منشی‌ (ج‌ 1، ص‌ 174) مظفر علی‌ را یکی‌ از شاگردان‌ بهزاد می‌داند. بنابر ماده‌ تاریخِ دوست‌ محمد، بهزاد در 942 درگذشته‌ و مزارش‌ در تبریز نزدیک‌ مدفن‌ شیخ‌ کمال‌ خجندی‌ شاعر است‌. به‌ روایتی‌ دیگر، وی‌ در 939ـ940، درگذشته‌ است‌. به‌ روایت‌ منشی‌ قمی‌، مرگ‌ وی‌ در هرات‌ بوده‌ و در جوار کوه‌ مختار به‌ خاک‌ سپرده‌ شده‌ است‌ (ص‌ 134). در کتابخانة‌ ییلدیز استانبول‌ مینیاتوری‌ است‌ که‌ گمان‌ می‌رود چهرة‌ بهزاد کهنسال‌ را به‌ صورت‌ مردی‌ فروتن‌ و محجوب‌ نشان‌ می‌دهد که‌ ظاهراً لباس‌ دورة‌ صفوی‌ به‌ تن‌ دارد (سکیسیان‌، تصویر 130).منابع‌ قدیمتر، از بهزاد هنرمند اطلاعات‌ زیادی‌ به‌ دست‌ نمی‌دهند، ولی‌ وی‌ را به‌ مثابة‌ بزرگترین‌ شخص‌ عصر خویش‌ بسیار می‌ستایند. خواندمیر ظاهراً ظرافت‌ بسیار، کمال‌ دقت‌ و نیروی‌ تجسم‌ حیات‌ را در آثار وی‌ تأکید می‌کند. حیدرمیرزا وی‌ را با معلمش‌، میرک‌، مقایسه‌ می‌کند و هنر او را از حیث‌ پختگی‌ و نه‌ از حیث‌ کمال‌ از بهزاد برتر می‌داند و نیز در مقایسه‌ با شاه‌ مظفر که‌ به‌ نظر می‌رسد آنها را هم‌ارج‌ تلقی‌ می‌کند، عقیده‌ دارد که‌ بهزاد در ضبط‌ قلم‌ و طرح‌ و ترکیب‌ چهره‌ها از وی‌ قویتر است‌، اما در ظرافت‌ به‌ پای‌ شاه‌ مظفر نمی‌رسد. منشی‌ قمی‌، بر احساس‌ تناسب‌ و فوق‌العاده‌ بودن‌ تصاویر پرندگان‌ در آثار بهزاد تکیه‌ می‌کند و متذکر می‌شود که‌ وی‌ در سیاه‌ قلم‌ چیره‌دست‌ بود. بابر شیوة‌ بسیار ظریف‌ هنر او را می‌ستاید، بویژه‌ تأکید می‌کند که‌ وی‌ صورتهای‌ ریش‌دار را تحسین‌برانگیز می‌کشد، درحالی‌ که‌ نقاشیهای‌ وی‌ از صورتهای‌ بدون‌ ریش‌ آنقدرها خوب‌ نیست‌، و می‌افزاید که‌ وی‌ در صورتهای‌ خویش‌ در طول‌ غبغب‌ افراط‌ می‌کند. اخلاف‌ بابر نیز از ستایشگران‌ بهزاد بودند و با شوق‌ و علاقه‌ در جمع‌آوری‌ آثار وی‌ برای‌ کتابخانة‌ خویش‌ می‌کوشیدند و بسا که‌ برای‌ قطعه‌ای‌ از آثار وی‌ سه‌ تا پنج‌ هزار روپیه‌ می‌پرداختند. با وجود این‌، آثار بهزاد از پیش‌ جمع‌آوری‌ شده‌ بود، چنانکه‌ بعضی‌ از نقاشیهای‌ او قسمتی‌ از یک‌ مجموعة‌ سلطان‌ ابراهیم‌میرزا (متوفی‌ 984)، شاهزادة‌ صفوی‌، را تشکیل‌ می‌داد. جهانگیر از اولین‌ کسانی‌ است‌ که‌ این‌ نکته‌ را، که‌ در جاهای‌ دیگر نیز آمده‌ است‌، متذکر می‌شود که‌ مهارت‌ بهزاد بویژه‌ در تصویر و تجسیم‌ میدانهای‌ جنگ‌ شایان‌ توجه‌ است‌. سرانجام‌، در پی‌ قبولِ عام‌، نام‌ بهزاد به‌ استادی‌ زبانزد می‌شود. به‌ عقیدة‌ خواندمیر، وی‌ را باید در ردیف‌ مانی‌، یکی‌ دیگر از آفرینندگان‌ باستانی‌ شاهکارهای‌ بی‌نظیر، قرار داد. درحالی‌ که‌ منشی‌ قمی‌، با مبالغه‌ای‌ که‌ از مشخصات‌ زبان‌ فارسی‌ است‌، اغراق‌ را از این‌ هم‌ در می‌گذراند و می‌گوید: «اگر مانی‌ وی‌ را می‌شناخت‌، از او تقلید می‌کرد.» مع‌هذا [ مصطفی‌ ] عالی‌، توفیق‌ بهزاد را تا حدی‌ مرهون‌ نفوذ حامیان‌ وی‌ می‌داند. این‌ اشاره‌ بر وجود توطئه‌ها و حسادتهایی‌ دلالت‌ می‌کند. شاید به‌ همین‌ سبب‌، نام‌ وی‌ در شمار نقاشان‌ و خطاطان‌ ایرانی‌ که‌ شاهزادة‌ صفوی‌ سام‌ میرزا در تحفة‌ سامی‌ خویش‌ از آنها یاد می‌کند، نیامده‌ است‌.مطالعات‌ جدید، بیشتر متوجه‌ تحقیق‌ در صحت‌ انتساب‌ و شناخت‌ هویت‌ آثار منسوب‌ به‌ بهزاد است‌. این‌ امر مخصوصاً بعد از نمایشگاه‌ هنر ایران‌ که‌ در 1350 ش‌/1931 در لندن‌ تشکیل‌ یافت‌ و آثار زیادی‌ از آنچه‌ به‌ بهزاد منسوب‌ است‌ در آن‌ جمع‌ شده‌ بود، تا حدی‌ قرین‌ توفیق‌ بوده‌ است‌. مع‌هذا هنوز ممکن‌ نیست‌ که‌ وی‌ را از نظر مراحل‌ تکامل‌ در ابداعات‌ هنری‌ و ویژگیهای‌ مخصوصش‌ از دیگران‌ جدا کرد، زیرا هنوز آثار بالنسبه‌ بسیاری‌ را نمی‌توان‌ به‌ طور قطعی‌ به‌ اسلاف‌ و معاصران‌ وی‌ منسوب‌ داشت‌. آنچه‌ مسئله‌ را پیچیده‌تر می‌سازد این‌ است‌ که‌ امضای‌ بهزاد، به‌ سبب‌ شهرت‌ او، در طی‌ قرنها به‌ جعل‌ و خطا بر بعضی‌ نگارگریها افزوده‌ شده‌ است‌، و این‌ امر یا برای‌ استفادة‌ مالی‌ بوده‌ است‌ یا به‌ جهت‌ آنکه‌ برای‌ یک‌ گردآورندة‌ آثار ظریف‌، صفحه‌ای‌ نیز به‌ قلم‌ این‌ نقاش‌ معروف‌ تهیه‌ کرده‌ باشند. همچنین‌ شاید بدان‌ جهت‌ باشد که‌ مجموعة‌ آثار بهزاد را، جزئاً یا کلاًّ و با عین‌ امضای‌ وی‌، تقلید کرده‌ باشند. بالاخره‌ شاید از آن‌ جهت‌ باشد که‌ این‌ آثار را بعد از مرگ‌ وی‌ تمام‌ کرده‌ یا در آن‌ دست‌ برده‌ باشند.مأخذ اطلاع‌ واقعی‌ از کار بهزاد، نقاشیهای‌ یک‌ نسخة‌ خطی‌ بوستان‌ است‌ که‌ در رجب‌ 893 در هرات‌ اتمام‌ پذیرفته‌ است‌. این‌ نسخه‌ را که‌ در کتابخانة‌ ملی‌ مصر در قاهره‌ موجود است‌، سلطان‌ علی‌ الکاتب‌ برای‌ سلطان‌ حسین‌ بایقرا کتابت‌ و [ مولانا ] یاری‌ مذهّب‌ آن‌ را تذهیب‌ کرده‌، و دارای‌ یک‌ نگارگری‌ سرلوحه‌ مضاعف‌ (با امضایی‌ که‌ اکنون‌ محو شده‌) و چهار نقاشی‌ روی‌ صفحة‌ جدا به‌ تاریخ‌ 893 و 894 است‌. در دو تای‌ اخیر، نام‌ بهزاد در متن‌ تصویر چنان‌ در جزو اصل‌ و بنای‌ اثر آمده‌ است‌ که‌ بهیچوجه‌ نمی‌شود احتمال‌ داد که‌ آنها را بعدها افزوده‌ باشند. دو امضای‌ دیگر هم‌ چنان‌ ناپیدا و محجوبانه‌اند که‌ به‌ نظر نمی‌رسد اصل‌ نباشند. از آنجا که‌ تمام‌ این‌ نقاشیها سبک‌ و ویژگیهای‌ یکسانی‌ دارند، تقریباً همة‌ آنها را به‌ عنوان‌ کارهای‌ اصلی‌ استاد پذیرفته‌اند. این‌ آثار اوج‌ تطوّری‌ را نشان‌ می‌دهند که‌ مکتب‌ تیموری‌ به‌ کمال‌ آن‌ رسیده‌ است‌. این‌ نقاشیها هم‌ از حیث‌ ترکیب‌ و هم‌ از جهت‌ پیوند با قطعات‌ متنی‌ که‌ در آن‌ آمده‌اند، بسیار استادانه‌ و متناسب‌اند. صورتها که‌ برحسب‌ درک‌ و ذوق‌ عصر زیاد بزرگ‌ نیستند، در همان‌ مقدار فضای‌ تصویری‌ که‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌ است‌، از حیث‌ تناسب‌ تعداد، به‌ خوبی‌ توزیع‌ شده‌اند. غنای‌ رنگها وسعت‌ نامحدودی‌ دارد و با یک‌ تصوّر عالی‌ از کمال‌ رنگ‌ مقرون‌ است‌. این‌ تصاویر نشان‌ می‌دهد که‌ ظاهراً بهزاد همه‌جا رنگهای‌ سرد مثل‌ سبز و آبی‌ را مخصوصاً برای‌ مجسّم‌ کردن‌ محیط‌ داخلی‌ صحنه‌ ترجیح‌ می‌دهد ولیکن‌ همواره‌ با کمک‌ بعضی‌ رنگهای‌ گرم‌، بویژه‌ رنگ‌ نارنجی‌ شفاف‌، به‌ آنها تناسب‌ و توازن‌ می‌بخشد. تمام‌ اجزای‌ طرح‌ با یک‌ تصور زیبایی‌شناختی‌، که‌ در سراسر تصویر در نهایت‌ کمال‌ اجرا شده‌ است‌، توافق‌ و سازگاری‌ دارد. شاخه‌های‌ پرشکوفه‌، غنای‌ تزیینی‌ طرحهای‌ سفال‌ و کاشی‌ و نقش‌ قالیها مخصوصاً تصور زیبایی‌شناختی‌ هنرمند و ظرافت‌ اثرش‌ را نمایان‌ می‌سازد. مع‌هذا واقعگرایی‌، آن‌ را از نقاشیهای‌ دورة‌ قبل‌ متمایز می‌کند. در این‌ نوع‌ شمایل‌نگاری‌، این‌ نکته‌ مشهود است‌ که‌ دیگر بهیچوجه‌ تنها جنبة‌ درباری‌ ندارد و اساساً بر تصویر اعمال‌ و کردار پادشاهان‌ و عشقهای‌ آنها متوقف‌ نیست‌؛ و حوادث‌ روزمره‌ را هم‌ بر آن‌ مضامین‌ می‌افزاید و با آنها در یک‌ سطح‌ قرار می‌دهد (برای‌ مثال‌: رفتار غیرمعمول‌ شاهزاده‌ای‌ مست‌، وضو گرفتن‌ در مسجد، شیردادن‌ مادیانها به‌ کرّه‌ها در اصطبل‌). او به‌ تصویر کردن‌ فعالیتهای‌ مردم‌ طبقات‌ فرودست‌ اجتماع‌ علاقه‌ نشان‌ می‌دهد (یک‌ دربان‌ که‌ مزاحم‌ ناخوانده‌ای‌ را می‌راند، خدمتگزاران‌ در حال‌ آوردن‌ غذا، دهقانان‌ در حال‌ کار). بعلاوه‌، صورتها دیگر کلّیِ صرف‌ و مانند عروسک‌ خیمه‌شب‌بازی‌ دارای‌ صورتی‌ به‌ شکل‌ نقاب‌ نیستند و اصالت‌ فردی‌ دارند و غالباً با حرکاتی‌ از روی‌ رغبت‌ و با مفهومی‌ نمایش‌ داده‌ شده‌اند. حتی‌ هنگامی‌ که‌ در حال‌ آرامش‌ و سکون‌ تصویر شده‌اند، وضع‌ آنها طبیعی‌ است‌.از آنجا که‌ هیچ‌ یک‌ از سایر آثار منتسب‌ به‌ بهزاد امضای‌ سالم‌ ندارد، هرچند بعضی‌ از آنها با اسنادی‌ به‌ تاریخ‌ نیمة‌ اول‌ قرن‌ دهم‌ قرین‌ است‌، فقط‌ سبک‌ آنها ـ که‌ در آن‌ تلفیق‌ بین‌ ذوق‌ تزیینی‌ و گرایش‌ واقعگرایی‌ در حد کمال‌ اجرا شده‌ است‌ ـ می‌تواند به‌ عنوان‌ راهنمایی‌ برای‌ تمیز دیگر آثار واقعی‌ بهزاد به‌ کار رود. کمک‌ اضافی‌ در این‌ مورد، به‌ کارگیری‌ وسیلة‌ مرسوم‌ آن‌ دوره‌ یعنی‌ کاغذ شفاف‌ است‌، به‌ طوری‌ که‌ تک‌چهره‌های‌ یک‌ نقاشی‌ مسلم‌ و محرز بهزاد را ممکن‌ است‌ در کارهای‌ دیگر ـ که‌ انتساب‌ آنها به‌ او کمتر مسلّم‌ است‌ ـ نیز دوباره‌ بتوان‌ یافت‌. هرچند ممکن‌ است‌ که‌ این‌ کار را هم‌ یک‌ شاگرد انجام‌ داده‌ باشد. متأسفانه‌، عدم‌ اطلاع‌ فعلی‌ ما از نقاشیهای‌ قبل‌ از 890 و بعد از 905 بهزاد، ما را نسبت‌ به‌ فعالیتهای‌ استاد در سنین‌ جوانی‌ و پیری‌ وی‌ مردّد می‌کند. با توجه‌ به‌ اینهمه‌ تردید، طبیعی‌ است‌ که‌ محققان‌ دربارة‌ آثار واقعی‌ او اختلاف‌ نظر داشته‌ باشند، اما حتی‌ اگر تمام‌ کارهایی‌ که‌ در ذیل‌ می‌آید از خود استاد نباشد دست‌ کم‌ متعلق‌ به‌ مکتب‌ وی‌ است‌.آثار بهزاد . خمسة‌ میرعلیشیر نوائی‌، به‌ تاریخ‌ 890 که‌ برای‌ بدیع‌الزمان‌، پسر سلطان‌ حسین‌ بایقرا، تحریر شده‌ است‌. چهار دفتر آن‌ در کتابخانة‌ بودلیان‌ * و یک‌ دفتر آن‌ در کتابخانة‌ جان‌ ریلاندز در منچستر است‌. لااقل‌ یک‌ نگارگری‌ آن‌: «محمد صلّی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلّم‌ و اصحاب‌ وی‌»، به‌ سبک‌ بهزاد بسیار نزدیک‌ است‌، درحالی‌ که‌ دیگری‌: «صوفیان‌ در چشم‌انداز» نفوذ شدید سبک‌ وی‌ را نشان‌ می‌دهد؛ خمسة‌ امیر خسرو دهلوی‌، که‌ در 890 محمدبن‌ اظهر آن‌ را کتابت‌ کرده‌ و چهار نگارگری‌ نزدیک‌ به‌ سبک‌ بهزاد دارد؛ گلستان‌ سعدی‌ که‌ سلطان‌ علی‌ کاتب‌ در محرم‌ 891 کتابت‌ کرده‌ است‌. مجموعة‌ م‌. دو رُچیلد یک‌ نگارگری‌ («سعدی‌ و جوان‌ کاشغری‌») دارد که‌ به‌ احتمال‌ بسیار کار بهزاد است‌. نقاشیهای‌ این‌ سه‌ نسخة‌ خطی‌ از 890، اگر واقعاً به‌ قلم‌ بهزاد باشد، باید از کارهای‌ جوانی‌ او شمرده‌ شود که‌ هنوز کاملاً به‌ کیفیت‌ بوستان‌ قاهره‌ نرسیده‌ است‌؛ نگارگری‌ «سلطان‌ حسین‌ بایقرا با حرم‌ و ملتزمانش‌ در یک‌ باغ‌»، حدود 895 ـ900، در تهران‌، کتابخانة‌ کاخ‌ گلستان‌. این‌ اثر به‌ سبک‌ بهزاد بسیار نزدیک‌ و لااقل‌ قسمتی‌ از آن‌ به‌ قلم‌ وی‌ است‌؛ خمسة‌ نظامی‌، مورخ‌ 846 موزة‌ بریتانیا که‌ نوزده‌ نگارگری‌ متعلق‌ به‌ ادوار بعد دارد، یکی‌ مورخ‌ 898 که‌ همان‌ تاریخ‌ تخمینی‌ چهار نگارگری‌ به‌ سبک‌ بهزاد نیز می‌باشد. سه‌ تصویر که‌ امضای‌ کوچکی‌ در آنها هست‌ احتمالاً معتبرند، و چهارمی‌ «مجنون‌ در مقابل‌ کعبه‌» که‌ بدون‌ امضاست‌ از چنان‌ کیفیت‌ متعالی‌ برخوردار است‌ که‌ می‌توان‌ آن‌ را نیز اثر بهزاد دانست‌؛ خمسة‌ نظامی‌ که‌ برای‌ امیرعلی‌ فارسی‌ بَرلاس‌ کتابت‌ شده‌ است‌ و یک‌ نقاشی‌ آن‌ به‌ تاریخ‌ 900 است‌. شانزده‌ نگارگری‌ آن‌ را جهانگیر به‌ بهزاد منسوب‌ کرده‌ است‌، و آنها به‌ احتمال‌ بسیار یا به‌ قلم‌ خود اوست‌ یا به‌ قلم‌ شاگردان‌ وی‌؛ ظفرنامة‌ شرف‌الدین‌ علی‌ یزدی‌، که‌ احتمالاً برای‌ سلطان‌ حسین‌ بایقرا کتابت‌ شده‌ است‌. به‌ نوشتة‌ کاتب‌ در پایان‌ کتاب‌، کتابت‌ آن‌ را در 872، شیرعلی‌ کاتب‌ به‌ پایان‌ برده‌ است‌، اما تاریخ‌ شش‌ نگارگری‌ دو صفحه‌ای‌ آن‌ از 895 به‌ بعد است‌ (کتابخانة‌ دانشگاه‌ جان‌ هاپکینز، بالتیمور). نگارگری‌ این‌ نسخه‌ را جهانگیر به‌ دورة‌ قدیم‌ بهزاد نسبت‌ داده‌ است‌. همة‌ این‌ نقاشیها، گرچه‌ فقط‌ جزئی‌ از هریک‌، به‌ احتمال‌ بسیار، از بهزاد است‌ و امکان‌ دارد با همکاری‌ شاگردان‌ وی‌ انجام‌ یافته‌ باشد. چند تا از آنها هم‌ دستکاریهای‌ بعدی‌ را، که‌ احتمالاً در دورة‌ مغولی‌ هند صورت‌ گرفته‌، نشان‌ می‌دهد؛ نگارگری‌ دایره‌ شکل‌ «منظرة‌ پیر و جوان‌» در یک‌ جُنگ‌ مورخ‌ 930، که‌ برای‌ خواجه‌ ملک‌ احمد وزیر، کتابت‌ شده‌ است‌ (واشنگتن‌، نگارخانة‌ فریر ، ش‌44، 48). این‌ نقاشی‌ که‌ ممکن‌ است‌ قدیمتر از نسخة‌ کتاب‌ باشد، دقیقاً نگارگری‌ خمسة‌ امیرخسرو را بسط‌ و تفصیل‌ داده‌ است‌. برطبق‌ مقدمة‌ کتاب‌، مالکِ جُنگ‌، یک‌ مقام‌ عالیرتبة‌ دربار صفویه‌، در زمانی‌ که‌ بهزاد حیات‌ داشته‌ و وابسته‌ به‌ کتابخانة‌ همایونی‌ بوده‌، آن‌ را به‌ چشم‌ یک‌ اثر اصیل‌ می‌نگریسته‌ است‌. بنابراین‌، به‌ نظر می‌رسد که‌ این‌ کار از آنِ دورة‌ پیری‌ استاد باشد که‌ همین‌ مطلب‌ فقدان‌ قدرت‌ کافی‌ و جنبة‌ تکرار و تقلیدی‌ آن‌ را می‌تواند توجیه‌ کند. شقّ دیگر قضیه‌ این‌ است‌ که‌ شاگردی‌ با نظارت‌ بهزاد آن‌ را تقلید کرده‌ و بدین‌ مناسبت‌ کار شخصی‌ وی‌ تلقی‌ شده‌ باشد؛ یک‌ نقاشی‌ («دو شتر در حال‌ جنگ‌ با خادمان‌») در کتابخانة‌ کاخ‌ گلستان‌ تهران‌، که‌ مطابق‌ کتیبة‌ آن‌، کار بهزاد در سن‌ هفتادسالگی‌ است‌. در 1017، جهانگیر آن‌ را یک‌ تصویر اصیل‌ می‌شناخته‌ است‌. نمونه‌ای‌ از همین‌ مضمون‌، که‌ به‌ نیمة‌ قرن‌ نهم‌ بازمی‌گردد، نشان‌ می‌دهد که‌ این‌ اثر از نخستین‌ نمونه‌های‌ خود خیلی‌ ضعیفتر است‌.بنابراین‌، دو نگارگری‌ آخری‌ را باید به‌ چشم‌ کارهای‌ احتمالی‌ بهزاد در سالهای‌ انحطاط‌ وی‌ نگریست‌. کارهایی‌ که‌ در آثار ادبی‌ ذکر آنها آمده‌، اما تاکنون‌ شناخته‌ نشده‌اند، عبارت‌اند از: یک‌ خمسة‌ نظامی‌ که‌ مولانا محمود نیشابوری‌ برای‌ شاه‌ طهماسب‌ نوشته‌ است‌؛ نسخه‌ای‌ از تیمورنامه‌ که‌ سلطان‌ علی‌ مشهدی‌ به‌ کتابت‌ آورده‌ است‌؛ و نقاشیهایی‌ در مجموعه‌ای‌ از نگارگریها که‌ خواندمیر دیباچه‌ای‌ بر آنها نوشته‌ است‌؛ و نیز نسخه‌ای‌ که‌ از آنِ سلطان‌ ابراهیم‌ میرزا بوده‌ است‌.نفوذ بهزاد نخست‌ نزد شاگردانش‌ مشهود می‌شود که‌ برخی‌ از آنها، مانند قاسم‌ علی‌ و آقامیرک‌، تقریباً به‌ سطح‌ هنری‌ استاد خویش‌ رسیده‌اند. با وجود اینکه‌ در دورة‌ صفوی‌ خیلی‌ زود تحول‌ دیگری‌ در سبک‌ پدید آمد، در سه‌ دهة‌ اول‌ قرن‌ دهم‌، سبک‌ میانه‌ای‌ به‌ وجود آمد که‌ بسیاری‌ از کیفیات‌ کار بهزاد را نشان‌ می‌دهد. یک‌ نمونه‌، که‌ متضمن‌ مختصات‌ عمدة‌ شیوة‌ او است‌، نسخة‌ خطی‌ علیشیر نوائی‌ به‌ تاریخ‌ 993 است‌. نقاشان‌ هرات‌، شیوة‌ کار مکتب‌ بهزاد را با خود به‌ بخارا بردند که‌ در آنجا در دربار سلاطین‌ شیبانی‌ دوام‌ یافت‌. یک‌ نسخة‌ خطی‌ به‌ نام‌ مهر و مشتری‌ ، اثر عصّار، که‌ در بخارا در تاریخ‌ 929 استنساخ‌ شده‌، نمونة‌ خوبی‌ است‌ که‌ نشان‌ می‌دهد چگونه‌ شیوة‌ بهزاد دقیق‌تر از آنچه‌ در تبریز معمول‌ بوده‌ در بخارا حفظ‌ شده‌ است‌. سنّت‌ بهزاد و مکتب‌ هرات‌ پس‌ از اواسط‌ قرن‌ دهم‌ در آن‌ شهر باقی‌ ماند، سپس‌ به‌ سبب‌ مهاجرت‌ هنرمندان‌ از مراکزی‌ که‌ هنوز تحت‌نفوذ بهزاد باقی‌ مانده‌ بود، اسلوب‌ هرات‌ و سنّت‌ بهزادی‌ وارد سرزمین‌ هند شد.صرف‌نظر از تکامل‌ عمومی‌ سبک‌ وی‌، نگارگریها و اجزای‌ اصلی‌ شیوة‌ هنر بهزاد تا قرن‌ یازدهم‌، بیش‌ و کم‌، با مهارت‌ و وفاداری‌ تقلید می‌شد. تصویر «ملاقات‌ دارا با مهتر خِیل‌» در نسخة‌ بوستان‌ متعلق‌ به‌ قاهره‌، در نسخه‌های‌ خطی‌ دیگر بوستان‌ ، از جمله‌ یک‌ بوستان‌ به‌ تاریخ‌ 941 و بوستان‌ دیگر به‌ تاریخ‌ 962 و نیز بوستان‌ های‌ دیگر یافت‌ شده‌ است‌. «جنگ‌ شتران‌» در بسیاری‌ از نگارگریهای‌ هندی‌ و ایرانی‌ به‌ تکرار دیده‌ می‌شود، از جمله‌ در یک‌ قالی‌ ایرانی‌ با تصاویر حیوانات‌ در قرن‌ یازدهم‌ و نیز بر روی‌ یک‌ کوزة‌ بدل‌ چینی‌ لعابی‌ سبز متعلق‌ به‌ 979. بعدها نیز در تاریخ‌ 1028 و 1035، رضاعباسی‌ * دوباره‌ نقشهایی‌ را که‌ گمان‌ می‌رود متعلق‌ به‌ بهزاد باشد، تقلید کرده‌ است‌.منابع‌: [ اسکندر منشی‌، تاریخ‌ عالم‌آرای‌ عباسی‌ ، تهران‌ 1350 ش‌ ] ؛ بابر تیموری‌، امپراتور هند، بابرنامه‌ ، چاپ‌ بوریج‌، لندن‌ 1921، ص‌ 272، 291، 329؛ غیاث‌الدین‌بن‌ همام‌الدین‌ خواندمیر، حبیب‌السیر ، بمبئی‌ 1856، ج‌ 3، ص‌ 350؛ همو، نامة‌ نامی‌ ، نسخة‌ خطی‌ کتابخانة‌ ملی‌ فرانسه‌، بخش‌ فارسی‌، ش‌1842 (دو سند موجود در این‌ اثر: یکی‌ مقدمه‌ای‌ است‌ بر مجموعه‌ای‌ از خط‌ و نگارگری‌ که‌ توسط‌ بهزاد گردآوری‌ شده‌، و دیگری‌ سندی‌ است‌ که‌ به‌ ریاست‌ بهزاد بر کتابخانة‌ سلطنتی‌ اشاره‌ دارد)؛ محمد حیدر دوغلات‌، تاریخ‌ رشیدی‌ ، مصطفی‌بن‌ احمد عالی‌، مناقب‌ هنروران‌ ، استانبول‌ 1926، ص‌ 37، 63ـ 65، 67؛ [ احمدبن‌ حسین‌ منشی‌ قمی‌، گلستان‌ هنر ، چاپ‌ احمد سهیلی‌ خوانساری‌، تهران‌ 1366 ش‌ ] ؛ دوست‌ محمدبن‌ سلیمان‌ هراتی‌، حالات‌ هنروران‌ ، چاپ‌ عبدالله‌ چغتائی‌، 1936؛Sir T. W. Arnold, Bihza ¦d and his paintings in the Z ¤afar- Na ¦mah Ms ., 1930; idem, "M ¦ârza ¦Muh ¤ammad H ¤aydar Dughla ¦t on the Hara ¦t school of painters", BSOAS , 5 (1928-1930), 672-673; idem, Painting in Islam , Oxford 1928, 33, 34ff., 49f., 71, 77, 129, 140-141, 150f.; L. Binyon, J. V. S. Wilkinson and B. Gray, Persian miniature painting , 1933, chap. IV and V, pl. LXII- LXXIV, LXXVIII- LXXXI, LXXXVIf. LXXXIX; E. Blochet, Les enluminures des manuscrits orientaux- turcs, arabes, persans-de la Bibliothةque nationale , 1926, 89f., 96, 100, pl. XLII, XLVIII; idem, Les peintures des manuscrits orientaux de la Bibliothةque nationale , 1914- 1920, 175, 187f., 277-288, pl. 34-39; A. K. Coomaraswamy, Les miniatures orientales de la collection Goloubew au Museum of Fine Arts de Boston , 1929, no. 26-34, 71; M. S. Dimand, A guide to an exhibition of Islamic miniature painting and book illumination in the Metrop. Mus. of Arts , 1933, 29-34, nos. 18-20, 31; idem, A Handbook of Mohammedan decorative arts , 1930, 32-36, fig. 11; R. Ettinghausen, "Six thousand years of Persian art", The Exhibition of Iranian Art , New York 1940, in Ars Islamica , VII, 1940, III, fig. 6; B. Gray, Persian Painting , 1930, 57-66, pl. 7; idem, Persian painting from miniatures of the XIII-XVI centuries , New York- Toronto 1940, 12, pl. 8; Cl. Huart, Les calligraphes et les miniaturistes de l'orient musulman , 1908, 222, 239, 330ff.; Jaha ¦ng ¦âr, Emperor of India, The Tu ¦zuk-i- Jaha ¦ng i ¦r i ¦, or, Memoirs of Jaha ¦ng i ¦r , tr. Alexander Rogers, ed. Henry Beveridge, London 1909- 1914; K ¤a ¦d ¦â¤Ah ¤mad b. M ¦âr-Munsh ¦â, Gulista ¦n-i hunar , tr. V. Minorsky, Washington 1959, 159, 179-180, 183; Muh ¤ammad K ¤azw ¦ân ¦âand L. Bouvat, "Deux documents inإdits relatifs ب Behzad", RMM , XXVI 1914, 146-161; E. Kدhnel, "Bihzad", in Mإmoires, III e Congrةs internat. d'art et archإologie iraniens , 1935, Moscow-Leningrad 1939, 114-118, pl. LIII; idem, History of miniature painting and drawing , in A Survey of Persian art , ed. A. U. Pope, London-New York, 1939, III, 1858-1872, V. pl. 885-891; idem, Miniaturmalerei im islamischen Orient , 1923, 27-29, 57, pl. 48-54; E. Kدhnel and H. G Øtz, Indische Buchmalerei, aus dem Jaha ¦ng i ¦r Album der Staatsbibl. zu Berlin , 1924, 44, pl. 3, 31, 33; E. de Lorey, "Behzad", Gazette des Beaux - Arts , XX (1938), 25-44; idem, "Behza ¦d. Le Gulista ¦n Rothschild", Ars Islamica , IV (1937), 122-143; G. Marteau and H. Vever, Miniatures persanes , 1913, fig. 219; F. R. Martin, The miniature painting and painters of Persia, India and Turkey , 1912, 40ff., fig. 39, pl. 67-93; idem, Les miniatures de Bihzad dans un Ms. persan, datإ de 1485 , 1912; F.R. Martin and T. W. Arnold, The Nizami- Ms... the British Museum Or. 6810 , 1926; V. Minorsky, "Two unknown Persian manuscripts", Apollo (Feb. 1931); R. H. Pinder-Wilson, Persian painting of the fifteenth century , London 1958, 5, 24, pls. 7-9; B. W. Robinson, A descriptive catalogue of the Persian paintings in the Bodleian Library , Oxford 1958, 65-67; A. Sakisian, "La miniature ب l'exposition d'art persan de Burlington House", Syria , XII (1931), 169-171; idem, La miniature persane , Paris-Brussels 1929, 47-50, 62-80, 85-87, 103-105, pl. 2, 37, 46-56, 65-67, 74-75; E. Schroeder, "The Persian exhibition and the Bihzad problem", Bull . Fogg Museum of Art , VII (1937), 3-14; I. Stchoukine, "Un Gulista ¦n de Sa ، d ¦âillustrإ par les artistes t ¦âmur ¦âdes", Revue des arts asiatiques , X (1936), 92-96, pl. XXXIV- XXXV; idem, Les miniatures persanes au Louvre , 1932, 41f. and pl. IX; idem, "Les peintures de la Khamseh de Nizami du British Museum, Or. 6810", Syria (XXVII), 1950, 301-313; idem, Les peintures des manuscrits t i ªmu ªrides , Paris 1954, 21-25, 68-86, 95, 101-104, 110-111, 120-141, pl. LXXII- LXXXVIII(جامع‌ترین‌ و بهترین‌ گزارش‌ انتقادی‌ که‌ دربارة‌ آثار عمدة‌ پیشین‌ نیز بحث‌ می‌کند)؛G. Wiet, L'exposition persane de 1931 , 1933, 74-78, pl. E, 34-36; J. V. S. Wilkinson, "Fresh light on the Herat painters", Burlington Magazine (Feb. 1931), 62-67.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

ر. اتینگهاوزن ( د. اسلام )

حوزه موضوعی

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده