بهزاد حسین
معرف
مشهورترین‌ نگارگر (مینیاتورساز) معاصر ایران‌ (1273ـ1347 ش‌)
متن
بهزاد، حسین‌ ، مشهورترین‌ نگارگر (مینیاتورساز) معاصر ایران‌ (1273ـ1347 ش‌). نیای‌ او میرزالطف‌الله‌، واعظ‌ مسجد وکیل‌ شیراز، به‌ فرمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ به‌ تهران‌ آمد تا در سوگواری‌ محرم‌ و صفر در تکیة‌ دولت‌ به‌ منبر برود. پدرش‌، میرزافضل‌الله‌ اصفهانی‌، علاوه‌ بر قلمدان‌سازی‌، در نقاشی‌ آبرنگ‌ و طبیعت‌سازی‌ نیز مهارت‌ داشت‌ (میربهاء، ص‌ 72ـ73). بهزاد در شش‌سالگی‌ به‌ مدرسة‌ شرف‌ مظفری‌ رفت‌ (بهزاد، ص‌ 43)، اما پس‌ از چند ماه‌، به‌ سبب‌ علاقة‌ بسیار به‌ نقاشی‌ و بی‌توجهی‌ به‌ درس‌ از مدرسه‌ اخراج‌ شد. پدرش‌ او را به‌ استاد ملاعلی‌ قلمدان‌ساز در «مجمع‌ الصنایع‌» سپرد تا فنون‌ نقاشی‌ سنّتی‌ و قلمدان‌سازی‌ و کار زیرلاکی‌ را بیاموزد. اندکی‌ بعد، استاد و پدرش‌، تقریباً همزمان‌، به‌ بیماری‌ وبا درگذشتند (میربهاء، ص‌ 77). پس‌ از مرگ‌ پدر، با وجود سختگیریهای‌ ناپدری‌ و مادرش‌ و محرومیت‌ از امکانات‌، از کمترین‌ فرصت‌ برای‌ نقاشی‌ بهره‌ می‌گرفت‌ (همان‌، ص‌ 77ـ85). بهزاد با وضع‌ مالی‌ بد و مشکلات‌ خانوادگی‌، حدود دوازده‌ سال‌ در همان‌ کارگاه‌ شاگرد بود و در کنار آن‌ به‌ آموختن‌ قلمدان‌سازی‌ و نقاشی‌ زیر نظر میرزاحسن‌ پیکرنگار، بزرگترین‌ شاگرد استاد ملاعلی‌، پرداخت‌ («استاد حسین‌ بهزاد»، 1342 ش‌، ص‌ 12؛ میربهاء، ص‌ 77ـ 78).در هجده‌سالگی‌، استادش‌ را ترک‌ گفت‌ و در حجره‌ای‌ در سرای‌ حاج‌ رحیم‌خان‌ در کنار سبزه‌ میدان‌ به‌ طور مستقل‌ به‌ کار پرداخت‌. در آن‌ زمان‌، توجه‌ مجموعه‌داران‌ خارجی‌ و موزه‌ها به‌ نگارگریهای‌ قدیم‌ ایران‌ جلب‌ شده‌ بود و دلاّ لهای‌ کارهای‌ هنری‌ و عتیقه‌، نقاشان‌ چیره‌دست‌ را به‌ نقاشی‌ کردن‌ از روی‌ کارهای‌ قدیم‌ و سپس‌ کهنه‌ کردن‌ آنها تشویق‌ می‌کردند. ازینرو، بهزاد مدتها به‌ کار نقاشی‌ کردن‌ از روی‌ شاهکارهای‌ کمال‌الدین‌ بهزاد و رضا عباسی‌ پرداخت‌ (میربهاء، ص‌86؛ «استاد حسین‌ بهزاد»، 1342ش‌، همانجا). چیره‌دستی‌ بهزاد در تقلید از نقاشیهای‌ قدیمی‌، بویژه‌ نگارگریهای‌ تیموری‌ و صفوی‌، جمعی‌ از هنردوستان‌ و دلاّ لهای‌ نقاشیهای‌ کهن‌ را به‌ حجره‌اش‌ جلب‌ کرد. بهزاد چند سال‌ بعد، به‌ بالاخانة‌ شمس‌العماره‌ و سپس‌، به‌ درخواست‌ غلامحسین‌خان‌ میناسازباشی‌، به‌ حجرة‌ او در تیمچة‌ زرگرها رفت‌ و با او به‌ همکاری‌ پرداخت‌ (میربهاء، ص‌ 87 ـ 88). ظاهراً در 22 سالگی‌، در پی‌ یک‌ بیماری‌ سخت‌ چنان‌ تعادل‌ وانی‌ خود را از دست‌ داد که‌ تا مرحلة‌ خودکشی‌ پیش‌ رفت‌ (همان‌، ص‌ 95ـ96). پس‌ از بهبود، فتوح‌السلطنة‌ تبریزی‌ که‌ از علاقه‌مندان‌ کار بهزاد بود، ترسیم‌ صورتی‌ از یک‌ نسخة‌ خطی‌ خسمة‌ نظامی‌ را به‌ او و چند نقاش‌ دیگر سفارش‌ داد. چون‌ کار بهزاد از دیگران‌ زیباتر و جالبتر در آمد، کشیدن‌ همة‌ مجلسها به‌ او واگذار و با قراردادی‌، مقرر شد که‌ کتاب‌ را در خارج‌ از کشور بفروشند و سود آن‌ را پس‌ از کسر مخارج‌، به‌ او بپردازند. بهزاد مدت‌ یک‌ سال‌ به‌ کارِ کشیدن‌ مجلسهای‌ خمسه‌ مشغول‌ بود (همان‌، ص‌ 98، 100). در همان‌ زمان‌، به‌ پیشنهاد رئیس‌ «دیویزیون‌ روس‌» و صلاحدید فتوح‌السلطنه‌، وارد قشون‌ میرپنج‌ شد، اما چون‌ نظام‌ تناسبی‌ با روحیة‌ او نداشت‌، هنگام‌ عزیمت‌ قشون‌ به‌ مازندران‌، از سربازخانه‌ گریخت‌ (همان‌، ص‌ 105ـ 106). مدتی‌ در خانه‌ای‌ پنهان‌ شد و سرانجام‌، دختر صاحبخانه‌ را به‌ همسری‌ گرفت‌ و از او صاحب‌ یک‌ پسر شد (همان‌، ص‌ 107ـ110).در 1336، بهزاد همراه‌ فتوح‌السلطنه‌ برای‌ فروش‌ خمسة‌ مذکور راهی‌ اروپا شد، اما در تفلیس‌، فتوح‌السلطنه‌ از بردن‌ بهزاد پشیمان‌ شد و به‌ او توصیه‌ کرد که‌ به‌ ایران‌ برگردد، و خود بی‌خبر به‌ انگلستان‌ رفت‌ و نسخة‌ نظامی‌ را به‌ یکی‌ از موزه‌های‌ انگلستان‌ فروخت‌. ازینرو بهزاد ناگزیر با کشیدن‌ طرح‌ و فروختن‌ آنها به‌ یاری‌ یک‌ شیرینی‌ فروش‌ زنجانی‌، مدتی‌ در تفلیس‌ زندگی‌ کرد و پس‌ از هفتاد روز به‌ وطن‌ بازگشت‌ (همان‌، ص‌ 112ـ117).بهزاد پس‌ از بازگشت‌ به‌ میهن‌، با شمار بیشتری‌ از دلاّ لهای‌ عتیقه‌ و دوستداران‌ نگارگری‌ از جمله‌ رابینو ی‌ فرانسوی‌ آشنا شد. بهزاد که‌ از حدود 1311 ش‌ به‌ استخدام‌ مدرسة‌ کمال‌الملک‌ در آمده‌ بود، در 1314 ش‌، به‌ یاری‌ رابینو به‌ پاریس‌ رفت‌ (همان‌، ص‌ 118، 121). اقامت‌ سیزده‌ ماهة‌ او در آنجا، چشم‌انداز جدیدی‌ به‌ رویش‌ گشود. بازدیدهایی‌ که‌ بارها از موزه‌ها و آثار قدیمی‌ کرد، نه‌ تنها اوج‌ هنر کلاسیک‌ اروپا را به‌ او نشان‌ داد، بلکه‌ فرصت‌ بررسی‌ نسخه‌های‌ خطی‌ ایرانی‌ و شرقی‌ را نیز برایش‌ فراهم‌ آورد. بهزاد در آستانة‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، به‌ ایران‌ بازگشت‌. با انقلاب‌ درونی‌ و ذوقی‌ که‌ در او به‌ وجود آمده‌ بود تقلید کردن‌ را بکلّی‌ کنار گذاشت‌ و روش‌ جدیدی‌ در پیش‌ گرفت‌ که‌ به‌ شیوة‌ شخصی‌ او در نگارگری‌ منتهی‌ شد (همان‌، ص‌ 125ـ126، 128، 132ـ133؛ «استاد حسین‌ بهزاد»، 1342 ش‌، ص‌ 12، 14). مدت‌ دو سال‌، برای‌ یک‌ تاجر کلیمی‌ کار کرد و سپس‌ دعوت‌ حسینعلی‌ اسفندیاری‌ را برای‌ همکاری‌ پذیرفت‌ (میربهاء، ص‌ 133، 135).بهزاد بسیاری‌ از مضامین‌ معروف‌ شاعران‌ بزرگ‌ ایران‌، مانند فردوسی‌، خیام‌، نظامی‌، مولوی‌، سعدی‌ و حافظ‌ را به‌ تصویر کشید، از جمله‌ پنجاه‌ تابلو که‌ در دهة‌ 1330 ش‌ به‌ سفارش‌ اسفندیاری‌ برای‌ مصوّرسازیِ چاپِ چندزبانه‌ و نفیس‌ رباعیات‌ خیام‌ کشید (همان‌، ص‌ 135). این‌ کتاب‌ در 1349 ش‌، دو سال‌ پس‌ از مرگ‌ بهزاد، در ژاپن‌ به‌ طبع‌ رسید.بهزاد پس‌ از همکاری‌ با اسفندیاری‌، مدت‌ شش‌ سال‌ برای‌ علی‌ جلالی‌ کارکرد که‌ نتیجة‌ آن‌، خلقِ تعدادی‌ نقاشی‌ برجسته‌ در سبک‌ جدیدش‌ بود؛ از جمله‌ تابلوهای‌ «فردوسی‌»، «ایوان‌ مدائن‌»، «شب‌ قدر حافظ‌»، و «نفت‌» (همان‌، ص‌ 139). او در آن‌ مرحله‌ به‌ پدیدآوردن‌ آثاری‌ پرداخت‌ که‌ در کتابها، سفینه‌ها و مرقّعهای‌ آن‌ روز متداول‌ نبود. بهزاد در این‌ رشته‌ از آثار خود، به‌ آفرینش‌ تک‌ چهره‌های‌ شماری‌ از بزرگان‌ ادب‌ و فرهنگ‌ ایران‌ پرداخت‌: چهرة‌ رودکی‌، سه‌ تابلو از حافظ‌، و تابلوی‌ شمس‌ و مولوی‌ که‌ در تابلوی‌ اخیر، وارستگی‌ و از خود بیخودی‌ شمس‌ و نگاه‌ پرنفوذ چشمان‌ او، از توانایی‌ و قدرت‌ قلم‌ بهزاد حکایت‌ می‌کند. او همچنین‌ در چهره‌پردازی‌ افراد ساده‌ و عادی‌ جامعه‌ ذوق‌ و توانایی‌ خود را به‌ خوبی‌ نشان‌ داده‌ است‌. تابلوی‌ «رقص‌ و دف‌» او چنان‌ با مهارت‌ تصویر شده‌ که‌ بیننده‌ می‌تواند ارتعاش‌ دست‌ مرد دف‌زن‌ را بر روی‌ دایره‌ احساس‌ کند.بهزاد در 1325 ش‌، زمانی‌ که‌ ملک‌الشعرای‌ بهار * تصدی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ را بر عهده‌ داشت‌، به‌ استخدام‌ ادارة‌ باستان‌شناسی‌ درآمد (همان‌، ص‌ 138؛ برای‌ نظر ستایشگرانة‌ بهار نسبت‌ به‌ هنر و نقاشی‌ بهزاد رجوع کنید به بهار، ج‌ 2، ص‌ 1001). بسیاری‌ از کارهای‌ او، به‌ برآورد خودش‌ حدود چهارصد تابلو («استاد حسین‌ بهزاد»، 1347 ش‌، ص‌ 18)، در مجموعه‌های‌ خصوصی‌ ایران‌، موزه‌ها، و مجموعه‌های‌ خارج‌ از کشور محفوظ‌ است‌. همچنین‌ شماری‌ از نقاشیهایی‌ که‌ به‌ عنوان‌ کار موظف‌ کشیده‌ است‌، اکنون‌ در موزة‌ هنرهای‌ ملی‌ و نیز هنرهای‌ تزیینی‌ (تهران‌) نگهداری‌ می‌شود. مجموعه‌ای‌ از آثار بهزاد را فرزند وی‌ در اختیار کاخ‌ موزة‌ سعدآباد قرار داده‌ است‌. این‌ آثار در بخشی‌ از این‌ موزه‌، با عنوان‌ «موزة‌ بهزاد»، که‌ در 28 اردیبهشت‌ 1373 همزمان‌ با یکصدمین‌ سالگرد توّلد او تأسیس‌ یافت‌، محفوظ‌ است‌. معروفترین‌ کارهای‌ او، که‌ خودش‌ به‌ نام‌ از آنها یاد کرده‌، دو تابلوی‌ بزرگ‌ «شاهنامة‌ فردوسی‌» و «فتح‌ بابل‌» است‌ (همانجا) که‌ از محل‌ کنونی‌ آنها اطلاعی‌ در دست‌ نیست‌. در دهه‌های‌ 1330 و 1340 ش‌ که‌ اوج‌ شهرت‌ او بود، نمایشگاههای‌ متعددی‌ از آثار خود در ایران‌، از جمله‌ نمایشگاه‌ بزرگی‌ به‌ مناسبت‌ برگزاریِ جشن‌ هزارة‌ ابوعلی‌ سینا در موزة‌ ایران‌ باستان‌ در 1333 ش‌، و در خارج‌ (فرانسه‌، بلژیک‌، چکسلواکی‌، لهستان‌، آمریکا، هندوستان‌ و ژاپن‌) بر پا کرد («استاد حسین‌ بهزاد»، 1342 ش‌، ص‌ 14، 16ـ17).بهزاد سیر تحوّل‌ هنر را به‌ سه‌ شیوة‌ مغولی‌، صفوی‌ و عصر حاضر، تقسیم‌ کرده‌ و خود را موجد مرحلة‌ سوم‌ تحول‌ مینیاتور دانسته‌ است‌. او صورت‌ مغولی‌ را از مینیاتور خارج‌ کرد و سبکی‌ نوین‌ پدید آورد. به‌ عقیدة‌ بهزاد، مینیاتور شعر نقاشی‌ است‌، و وظیفة‌ نگارگر، تجسّم‌ و ترسیم‌ شیرینکاریهای‌ زندگی‌ است‌ و، برخلاف‌ نقاش‌ که‌ طبیعت‌ و اشکال‌ را به‌ مایه‌های‌ گوناگون‌ می‌نمایاند، باید زیباییها را کشف‌ کند و با زیباترین‌ شکل‌ به‌ نمایش‌ بگذارد. بهزاد، کالبدشناسی‌، بُعد و مناظر و مرایا را به‌ مینیاتور وارد ساخت‌ و از ریزه‌کاریهای‌ وقت‌گیر و غیر ضروریِ آن‌ تا حد امکان‌، چشم‌ پوشید و رنگ‌ را آزاد گذاشت‌ تا نگارگر ناگزیر از به‌ کاربردن‌ رنگهای‌ خاص‌ و معین‌ نباشد. همچنین‌ معتقد بود که‌ مینیاتور باید گویای‌ عواطف‌ و احساس‌ و اندیشة‌ نگارگر باشد و تأثرات‌ او را از طبیعت‌ بر روی‌ بوم‌ منعکس‌ کند («استاد حسین‌ بهزاد»، 1347 ش‌، ص‌ 16ـ19).ویژگی‌ مهم‌ تابلوهای‌ بهزاد، گوناگونی‌ آثار او از نظر شیوة‌ اجراست‌؛ از جمله‌، نگاره‌هایی‌ با سبک‌ و صحنه‌پردازی‌ به‌ شیوة‌ کهن‌، با تفاوتهایی‌ در زمینة‌ طرح‌ اندام‌، چهره‌پردازی‌ و رنگ‌گذاری‌. در این‌ دسته‌، تابلوهایی‌ که‌ بر روی‌ زمینة‌ سیاه‌ با رنگ‌ سفید و طلایی‌ کار شده‌اند، از جاذبة‌ خاصی‌ برخوردارند.نگاره‌های‌ طبیعت‌گرایانه‌. در این‌ نگاره‌ها صحنه‌ها نزدیک‌ به‌ واقعیت‌ و طبیعت‌ است‌؛ اندامها ضمن‌ موزون‌ بودن‌، منطبق‌ با واقعیت‌، و گل‌ و گیاه‌ و پرنده‌ در عین‌ تزیینی‌ بودن‌، دارای‌ پیوند با طبیعت‌اند.مینیاتور ـ نقاشی‌. در این‌ تابلوها در کنار شخصیتهایی‌ که‌ در مایة‌ مینیاتور کهن‌، اما به‌ شیوة‌ خاص‌ بهزاد تصویر شده‌اند، افرادی‌ نیز خارج‌ از قالب‌ نقش‌پردازی‌ در مایة‌ مینیاتور طرح‌ شده‌اند؛ از جمله‌ تابلوی‌ «پیرمرد و غلام‌ سیاهِ فانوس‌ به‌ دست‌» و تابلوی‌ «اسب‌ و سوارکار با کلاه‌ بوقی‌ شکل‌».نگاره‌های‌ تخیلی‌ ـ فراواقعگرایانه‌. در این‌ آثار، تابلو به‌ دو بخش‌ تقسیم‌ شده‌ است‌. در یک‌ بخش‌، شخصیت‌ یا شخصیتهای‌ اصلی‌ با اندازة‌ بزرگ‌ در مایة‌ مینیاتور به‌ شیوة‌ خاص‌ بهزاد طرح‌ شده‌ و در بخش‌ دیگر، با توجه‌ به‌ پیام‌ مورد نظر نقاش‌، صحنه‌ای‌ در مایه‌ای‌ تخیّلی‌ ـ فراواقعگرایانه‌ به‌ تصویر درآمده‌ است‌. در این‌ شیوه‌، با این‌ که‌ شخصیتهای‌ تابلو، بخش‌ اصلی‌ را تشکیل‌ داده‌اند، بدون‌ بخش‌ تخیلی‌ مفهومی‌ ندارند و تصویری‌ ساده‌اند. بهزاد شخصیتهای‌ اصلی‌ صحنه‌ را که‌ عمدتاً یک‌ زن‌ و مرد، به‌ عنوان‌ دو جزء برابر و سازندة‌ جامعه‌، هستند، اغلب‌ در پیوند با موجهای‌ انسانیِ درهم‌ و برهم‌ طرح‌ کرده‌ است‌ که‌ می‌تواند کنایه‌ از این‌ باشد که‌ هیچ‌ انسانی‌ جدا از جامعه‌ مفهومی‌ ندارد. در این‌ تابلوها که‌ انبوه‌ انسانها نگران‌ و وحشت‌زده‌ یا در خواب‌، و گاه‌ در حالت‌ پرواز، تصویر شده‌اند، انسان‌ گرچه‌ چون‌ خیام‌، دم‌ را خوش‌ می‌دارد، ناخودآگاه‌ همیشه‌ نگران‌ آیندة‌ مبهم‌ خویش‌ است‌. در تابلوی‌ «از خاک‌ بر آمدیم‌ و بر باد شدیم‌»، بهزاد با نقش‌ سرهایی‌ که‌ از لابه‌لای‌ شاخسارها چون‌ میوه‌ سر برآورده‌اند و چهره‌های‌ دژمی‌ که‌ بر خاک‌ شده‌اند، کوشیده‌ است‌ تا مفهوم‌ زندگی‌ و مرگ‌ و همسویی‌ آنها را یادآور شود و به‌ اعتباری‌، به‌ چرخة‌ زندگی‌ و تبدیل‌ مواد به‌ هم‌ و رویش‌ گیاهان‌ از جسم‌ انسانها توجه‌ دارد. گل‌ و گیاه‌ نیز در کارهای‌ بهزاد با شخصیت‌ اصلی‌ درهم‌ آمیخته‌اند. او در این‌ صحنه‌ها، قدرت‌ خود را در طرح‌ گل‌ و گیاه‌ به‌ صورت‌ انبوه‌، با رنگ‌پردازیهای‌ اعجاب‌آور، نشان‌ داده‌ است‌ و بر برگ‌ به‌ شکلهای‌ مختلف‌، بیش‌ از گل‌ تأکید دارد.بهزاد، در بازی‌ با رنگ‌، حتی‌ وقتی‌ رنگهای‌ تیره‌ شخصیت‌ اصلی‌ را که‌ با رنگ‌ روشن‌ تصویر شده‌ به‌ محاصره‌ گرفته‌اند، اعجاز کرده‌ است‌. او در استفاده‌ از رنگ‌ بنفش‌ با رنگ‌بندی‌ مختلف‌ تبحّر خاصی‌ از خود نشان‌ داده‌ است‌. برای‌ بیان‌ حالت‌ رؤیایی‌ فضاها از رنگ‌ آبیِ روشن‌ و در بیان‌ غم‌ از رنگ‌ خاکستری‌ بهره‌ جسته‌ و اندیشه‌ را با رنگ‌ خاکستریِ مخلوط‌ با قرمز نمایانده‌ است‌. او همچنین‌ در به‌ هم‌ آمیختن‌ رنگهای‌ اکلیلی‌ و آبیِ سیر مهارتی‌ بسزا از خود نشان‌ داده‌ است‌. از ویژگیهای‌ دیگر سبک‌ بهزاد در رنگ‌گذاری‌، پدیدة‌ «سایه‌» و کاربرد «سایه‌ روشن‌» است‌؛ پدیده‌ای‌ که‌ در کار نگارگران‌ پیش‌ از او دیده‌ نمی‌شود. بهزاد بر خلاف‌ نقاشان‌ غربی‌، از قوانین‌ تابش‌ نور پیروی‌ نکرده‌، بلکه‌ «سایه‌ روشن‌» را به‌ میل‌ خود و در خدمت‌ حجم‌ و عمق‌ بخشیدن‌ به‌ تابلو، در بخشهای‌ خاصی‌ از آن‌ به‌ کار برده‌ است‌ (میربهاء، ص‌ 61).منابع‌: «استاد حسین‌ بهزاد»، هنر و مردم‌ ، دورة‌ جدید، ش‌12 (مهر 1342)؛ «استاد حسین‌ بهزاد»، هنر و مردم‌ ، دورة‌ جدید، ش‌70 (مرداد 1347)؛ محمد تقی‌ بهار، دیوان‌ ، چاپ‌ مهرداد بهار، تهران‌ 1368 ش‌؛ حسین‌ بهزاد، «ساعتی‌ با استاد»، هنر و مردم‌ ، دورة‌ جدید، ش‌34 (مرداد 1344)؛ ابوالفضل‌ میربهاء، یادنامة‌ بهزاد: شرح‌ احوال‌ استاد حسین‌ بهزاد و مختصری‌ در تاریخ‌ نقاشی‌ ایران‌ ، تهران‌ 1350 ش‌.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پرویز ورجاوند

حوزه موضوعی

هنرومعماری

رده های موضوعی
جلد 4
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده