حسنویه (بنوحسنویه)
معرف
از خاندانهاى حکومتگر کُرد در ایالت جبال* در سده چهارم و پنجم
متن
حَسَنویه (بنوحسنویه)، از خاندانهاى حکومتگر کُرد در ایالت جبال* در سده چهارم و پنجم. درباره آغاز کار، حدود قلمرو و مدت حکومت این خاندان اطلاع دقیقى در دست نیست. در منابع، از چند تیره معروف کُرد با نام عیشانى/ عیسانى، شادگانى/ شاذنجانى، گورانى/ جورقانى، بَرزیکانى و جز آن یاد شده است که در قرون نخستین هجرى، در بخشهاى غربى ایالت جبال سکونت داشتند و برخى از آنان صاحب قدرت و نفوذ بودند (رجوع کنید به مسعودى، تنبیه، ص 88ـ89، با این ملاحظه که برزیکان را، به اشتباه، بوذیکان نوشته است؛ همو، مروج، ج2، ص 251؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 705). ابن‌اثیر (همانجا) خاندان حسنویه را به تیره برزیکانى منسوب دانسته است (قس ابن‌خلدون، ج 4، ص 687، که برزیکانى را ریزنکاس و بررفکان ثبت کرده است)، که امیران آن در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم، بر بخش اعظم ولایات غربى جبال حکومت میکردند و در زمان اوجِ قدرت، دامنه نفوذ آنان از شمال تا آذربایجان و از جنوب تا خوزستان گسترده بود (رجوع کنید به اذکائى، ج 1، ص120). برخى افراد این خاندان عبارت بوده‌اند از :1) حسنویة بن حسین بَرزیکانى، سردودمان خاندان حسنویه. وى در نیمه سده چهارم قدرت را از خاندان عیشانىِ کُرد که در نیمه اول همین سده بر بخشهاى غربى جبال حکومت می کردند، گرفت (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 8، ص 705ـ706؛ قس ابن‌خلدون، ج 4، ص 687ـ688). وَنداد و غانِم، پسران احمد (از رؤساى خاندان عیشانى)، به‌ترتیب، در 349 و 350 وفات یافتند. خواهرزاده آنان، حسنویه برزیکانى، ظاهراً به طلب میراث مادرى، قلمرو آنان را ضبط کرد و با خلع ید از دیگر مدعیان قدرت، هر سه تیره عیشانى و برزیکانى و شادگانى را زیرفرمان گرفت. فقط یکى از پسر داییهاى حسنویه، دِیْسَم‌بن غانم، برخى املاک پدر خود را در نواحى قسنان و غانم‌آباد (در جنوب‌غربى دریاچه ارومیه)، از سلطه حسنویه حفظ کرد. پس از آن، حسنویه دژ سَرماج را در کوههاى صعب‌العبور میان بیستون و شاپورخواست (خرّم‌آباد کنونى؛ رجوع کنید به یاقوت حموى، ذیل «سرماج») بنا نهاد و آن را مرکز فرمانروایى خود قرار داد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، همانجا؛ ابودلف خزرجى، ص 63ـ64، 125ـ 126). رقابت و منازعه حسن‌بن بویه* (رکن‌الدوله) دیلمى و امیرمنصوربن نوح* سامانى، به حسنویه امکان داد تا در ازاى یارى به رکن‌الدوله، بر قدرت خود بیفزاید و همه نواحى کردنشین غرب جبال، از شهرزور تا شاپورخواست، را تحت فرمان بگیرد (رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص 309). او به بهانه محافظت از کاروانها، متعرض کاروانیان می شد، اما رکن‌الدوله، به سبب اتحاد پیشین، از کارهاى او چشم‌پوشى می کرد. تلاش فزاینده حسنویه براى استقرار سلطنت، در 359 موجب نبرد او با سهلان‌بن مسافر (کارگزار آل‌بویه در جبال) شد. حسنویه او و سپاهش را در اطراف همدان محاصره کرد. شدت عمل سپاهیان کُرد، طول مدت محاصره و گرماى هوا، سپاه دیلمى را از پاى درآورد و درنتیجه حسنویه بر همدان مسلط شد (رجوع کنید به همان، ج 6، ص 309ـ310). رکن‌الدوله که از گرفتاریهاى خود با سپاه سامانى خلاص شده بود، سپاهى را به همراه وزیر خود، ابوالفضل ابن‌عمید، براى تأدیب حسنویه و بازپس‌گیرى همدان فرستاد، اما مرگ وزیر، کار را ناتمام گذاشت و فرزند و جانشین وى، ابوالفتح ابن‌عمید، در ازاى پرداخت پنجاه هزار دینار وجه نقد و هدایایى با حسنویه صلح کرد (رجوع کنید به همان، ج 6، ص 313ـ 314). بدین‌ترتیب، حسنویه حکومتى خودمختار تحت نظارت آل‌بویه در مغرب و جنوب‌غربى جبال، از دینور تا اهواز، پایه‌ریزى کرد (رجوع کنید به اشپولر، ج 1، ص 179).پس از مرگ رکن‌الدوله در محرّم 366، حسنویه کوشید از اختلاف امراى آل‌بویه، عزالدوله بختیار* (رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص 412) و عضدالدوله، بهره‌بردارى کند و از این‌رو، در پاسخ به استمداد عزالدوله، دو فرزند خود (عبدالرزاق و بدر) را با سپاهى به کمک او فرستاد، اما آنان با مشاهده ناتوانى عزالدوله در مقابله با عضدالدوله، وى را رها کردند و بازگشتند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 8، ص 671ـ673).حسنویه امیرى قدرتمند و سیاستمدار بود و در دوره حکومت تقریباً بیست ساله خود بر جبال، راهزنیهاى ایلات کُرد را مهار کرد و با گسترش امنیت، به توسعه شهرنشینى و رونق تجارت در منطقه تحت‌فرمان خود کمک کرد (رجوع کنید به همان، ج 8، ص706). چون در تقسیم متصرفات رکن‌الدوله، جبال و قلمرو حسنویه سهم فخرالدوله شده بود و باتوجه به حمایت فخرالدوله و حسنویه از عزالدوله بختیار در مقابل عضدالدوله (رجوع کنید به همان، ج 8، ص669ـ 671، 706)، طبیعى بود که از انتقام‌جویى عضدالدوله ایمن نباشند. عضدالدوله پس‌از غلبه بر عزالدوله و تصرف مایملک او، در 367 به ‌قلمرو حسنویه تعرض نمود (رجوع کنید به همان، ج8، ص702؛ اذکائى، ج1، ص128). حسنویه در 369 در سرماج درگذشت (مجمل‌التواریخ و القصص، ص 394؛ ابن‌اثیر، ج 8، ص 705) و اختلاف میان هفت فرزند او، راه را براى سلطه عضدالدوله هموار کرد (رجوع کنید به مسکویه، ج 6، ص 465ـ466؛ اذکائى، ج 1، ص 129).2) بختیار بن ‌حسنویه. وى پس‌از مرگ پدرش ابتدا خواست به عضدالدوله بپیوندد، اما سرانجام در 370، به دست عضدالدوله به قتل رسید (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به بختیاربن حسنویه*).3) بدر بن حسنویه. در 370 و با حمله عضدالدوله به سرماج، همه پسران حسنویه، به جز بدر، کشته شدند. عضدالدوله امارت کردستان را به بدر سپرد و بدر با بهره‌بردارى از رقابت میان امراى آل‌بویه، به استقلال و اقتدار رسید (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به بدربن حسنویه*).4) ابوالبدر قطب‌المعالى هلال ‌بن بدر. در سال 400، بدر با عصیان فرزندش، هلال، از حکومت خلع شد (مجمل التواریخ و القصص، ص 398؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 204). مادر هلال از کُردهاى تیره شادگان بود و هنگام تولد هلال، بدر وى را رها کرد و هلال دور از پدر، بزرگ شد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 213). پس از آنکه هلال بزرگ شد، بدر منطقه صامغان (حدود آذربایجان غربى) را، به‌اِقطاع، به او داد تا از او دور باشد، اما هلال براى انتقام‌جویى از پدر، به ‌رغم مخالفت او، به قلمرو ابن‌ماضى (حکمران منصوب بدر در شهرزور) تاخت و او و خانواده‌اش را کشت و اموال آنان را تصاحب کرد (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 214). هلال سران و بزرگان سپاه بدر را نیز، با تطمیع، به خود جلب کرد و در نتیجه، در سال 400 که بدر براى تنبیه هلال به دینور رفت، سپاهیانش او را رها کردند و به هلال پیوستند. بدر اسیر شد و به‌رغم توصیه برخى اطرافیان، هلال وى را نکشت و او را در قلعه درازینه زندانى کرد (رجوع کنید به مجمل‌التواریخ و القصص، ص 399؛ ابن‌اثیر، همانجا).بدر قلعه را مرمت و مستحکم کرد و براى شمس‌الدوله دیلمى، ابوعیسى شادى حکمران اسدآباد همدان، ابوبکربن رافع وزیر شمس‌الدوله دیلمى (قس ابن‌اثیر، همانجا) و بهاءالدوله دیلمى، پیام فرستاد و از آنان یارى خواست. همچنین کردان گورانى را، که تازه قدرت یافته بودند و قدرت آنان حکومت خاندان حسنویه برزیکانى را تحت‌الشعاع قرار داده بود (رجوع کنید به ادامه مقاله)، بر ضد هلال تحریک کرد (مجمل‌التواریخ والقصص، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 214ـ215). سپاهیان شمس‌الدوله، به رهبرى ابوبکر رافع و ابوعیسى شادى، به شاپورخواست و نهاوند تاختند، اما هلال آنان را شکست داد و بسیارى از آنان، از جمله نود امیر، را به قتل رساند. بهاءالدوله نیز سپاهى به فرمان‌دهى فخرالملک ابوغالب، وزیر خود، به شاپورخواست فرستاد. کم‌تجربگى و اشتباه سیاسىِ هلال باعث شکست و اسارت وى گردید (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 215ـ216؛ قس مجمل التواریخ و القصص، ص400). فخرالملک پس از تصاحب اموال و خزاینِ فراوانِ بدر در قلعه شاپورخواست، که به دزبز مشهور بود (رجوع کنید به یاقوت حموى، ذیل «دزبز»)، به بغداد برگشت و هلال را با خود برد (401؛ رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 216).5) خاندان حسنویه پس از هلال‌بن بدر. بدربن حسنویه به امارت خویش برگشت، اما دیگر اقتدار و اعتبار گذشته را نداشت و قلمرو و بسیارى از اموالش را از دست داده بود. در همین زمان، طاهربن هلال نیز بر نیاى خود شورید، اما مغلوب شد و گریخت (مجمل‌التواریخ و القصص، همانجا). طاهر اندکى بعد شهرزور را از حامیان دیلمىِ بدر گرفت (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 245ـ246). بدر، با کمک گورانیها، به سرکوب برزیکانیها پرداخت (رجوع کنید به مجمل‌التواریخ و القصص، همانجا) و سپس قصد تأدیب حسین‌بن مسعود کردى را نمود که بر کرانه سپیدرود مقام داشت. در هنگام محاصره طولانى قلعه کوشخد/ کوسجد، در رمضان 405 امیران گورانى بر بدر شوریدند و وى را به قتل رساندند. حسین‌بن مسعود پیکر بدر را به نجف فرستاد (رجوع کنید به همان، ص 401؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 248؛ بدلیسى، ص40).پس از مرگ بدربن حسنویه، نوه وى طاهر، به‌طلب امارت موروث، از شهرزور به جبال تاخت، اما امیر شمس‌الدوله دیلمى (متحد سابق بدر)، طاهر را اسیر کرد و بخشى از قلمرو خاندان حسنویه را نیز زیرسلطه گرفت (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 9، ص 249؛ اذکائى، ج 1، ص 151). امیرسلطان‌الدوله*، در ادامه رقابت با آل‌بویه در شمال، هلال‌بن بدر را از زندان آزاد کرد و وى را با لقب قطب‌المعالى در رأس سپاهى براى ضبط قلمرو موروث و مبارزه با سلطان‌الدوله فرستاد. در رویارویى دو سپاه در همدان، سپاه سلطان‌الدوله شکست خورد و هلال به قتل رسید (رجوع کنید به ابن‌فُوَطى، ج3، ص450؛ بدلیسى، ص40ـ41). در نتیجه، بخش اعظم قلمرو خاندان حسنویه نصیب شمس‌الدوله گردید (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج9، ص250). قسمتهاى جنوبى و غربى (مسکن طوایف لر و شاذَنجان) را ابوالشوک‌بن محمد، فرمانرواى عنّازیان* (خاندان کرد حاکم بر بخشى از کردستان)، تصرف کرد (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 248)؛ بنابراین، شمس‌الدوله در 406، با گرفتن سوگند وفادارى از طاهربن هلال، او را آزاد ساخت و با سپاهى به مقابله با ابوالشوک عنّازى فرستاد (همان، ج 9، ص 261).به ‌رغم پیروزى طاهر در دفع عنّازیان، وى در سال 406 به دست آنان به قتل رسید و شوکت خاندان حسنویه و تیره برزیکانى پایان یافت (رجوع کنید به همان، ج9، ص261، 264). از آن پس، بخشهاى غربى قلمرو این خاندان در دست عنّازیان ماند و بخش شرقى و شمالى را تیره گورانى با یارى آل‌کاکویه* در اختیار گرفتند (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 351ـ352) و فقط منطقه سرماج در دست بدربن هلال‌بن بدر باقى ماند (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 539). او که بعد از کشته شدن پدرش، املاک موروث را در دست داشت، در جدالهاى سپاه سلجوقى (تحت فرمان ابراهیم ینال) با عنّازیان، به حمایت از سلجوقیان برخاست و به پاداش آن، در 438 از طرف ابراهیم ینال به حکومت کرمانشاه و دینور منصوب گردید (رجوع کنید به همان، ج 9، ص 532؛ قس بدلیسى، ص 41). ابن‌اثیر (ج 9، ص 539) از درگذشت حاکم قلعه سرماج در 439 خبر داده که از نوادگان حسنویه بوده و احتمالاً همین شخص بوده است. پس از درگذشت وى، قلمرو خاندان حسنویه به دست ابراهیم‌ینال و سلجوقیان افتاد. برخى بناها و آثار مدنى از دوره حکومت خاندان حسنویه در لرستان برجاى مانده‌است (رجوع کنید به اذکائى، ج1، ص156).منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌فُوَطى، مجمع‌الآداب فى معجم الألقاب، چاپ محمدالکاظم، تهران 1416؛ ابودلف خزرجى، سفرنامه ابودلف در ایران، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکى، ترجمه ابوالفضل طباطبائى، تهران 1354ش؛ پرویز اذکائى، فرمانروایان گمنام، ج 1، تهران 1367ش؛ برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى، ج 1، ترجمه جواد فلاطورى، تهران 1364ش؛ شرف‌الدین‌بن شمس‌الدین بدلیسى، شرفنامه: تاریخ مفصل کردستان، چاپ محمد عباسى، چاپ افست تهران [? 1343ش[؛ مجمل‌التواریخ و القصص، چاپ محمدتقى بهار، تهران: کلاله خاور، 1318ش؛ مسعودى، تنبیه؛ همو، مروج؛ مسکویه؛ یاقوت حموى.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پرویز اذکائی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده