حسن بن سهل
معرف
از دولتمردان برجسته عباسى در قرن دوم و سوم
متن
حسن‌بن سهل، از دولتمردان برجسته عباسى در قرن دوم و سوم. براساس روایاتى که در آنها سن او هنگام مرگ هفتاد سال ذکر شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله)، احتمالاً وى در سال 165 یا 166 به دنیا آمده است. او ایرانی الاصل بود و خاندانش را از بازماندگان خاندانهاى حکومتگر ایران دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌جوزى، ج 11، ص240؛ ابن‌طِقْطَقى، ص 164؛ ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج11، ص171؛ براى آگاهى از روایتهاى متفاوت درباره خاستگاه این خاندان رجوع کنید به جهشیارى، ص 229ـ230؛ ابن‌عمرانى، ص 98؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص120).از زندگى حسن‌بن سهل پیش از ورود به دربار عباسیان، اطلاعات اندکى وجود دارد. به نوشته ابن‌عمرانى (همانجا)، حسن و برادرش، فضل، منجمان مجوسى بودند که از طریق طالع‌بینى گذران زندگى میکردند. آنان هنگامى به دربار راه یافتند که پدرشان، سهل، مورد توجه یحیی بن خالد برمکى، وزیر معروف هارون‌الرشید، قرار گرفت و در پى آن، حسن و فضل نیز به خدمت پسران وى درآمدند (رجوع کنید به جهشیارى، ص 183؛ ابن‌جوزى، همانجا؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 162). اگرچه صَفَدى (ج 12، ص 37) به مسلمان بودن جد حسن‌بن سهل اشاره کرده، ظاهراً از دوره عباسیان بود که خاندان سهل تغییر کیش را ضرورى دیدند. در اغلب منابع به اسلام آوردن سهل در زمان هارون اشاره شده است (براى نمونه رجوع کنید به جهشیارى، ص230؛ ابن‌بابویه، ج 2، ص 165؛ ابن‌جوزى، همانجا؛ قس ابن‌اثیر، ج 6، ص 197). برخى مسلمان‌شدن پسران سهل را هم‌زمان با اسلام آوردن پدرشان دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌جوزى؛ ابن‌اثیر، همانجاها؛ ذهبى، تاریخ اسلام، حوادث و وفیات 231ـ240ه ، ص 131؛ در باره روایات مربوط به اسلام آوردن فضل رجوع کنید به فضل‌بن سهل*).درباره اوضاع پسران سهل در دستگاه برمکیان اطلاعى در دست نیست، اما اینکه بعدها در دستگاه مأمون ارج و قرب فراوان یافتند، گویاى ترقى آنان در مناصب دربارى است. ظاهراً حسن نیز مانند فضل، بعد از سقوط برمکیان، به مأمون پیوست و در مقام یکى از مشاوران خلیفه، او را در سفر به خراسان همراهى کرد. گفته شده است که مأمون براى چاره‌اندیشى در برابر تهدیدات امین، با حسن‌بن سهل مشورت نمود و او خلیفه را تشویق به مقاومت کرد (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 377ـ378؛ جهشیارى، ص 231، 289ـ290)؛ ازاین‌رو حسن نیز، مانند فضل، در تحکیم پایه‌هاى خلافت مأمون مؤثر بوده است.اولین منصب رسمى حسن در دربار مأمون، ریاست دیوان خراج در سال 196 بود (طبرى، ج 8، ص 424؛ ابوالفداء، ج 1، جزء2، ص20؛ ذهبى، تاریخ اسلام، حوادث و وفیات 191ـ200ه ، ص 36). وى دو سال در این سمت باقى ماند تا اینکه مأمون، بعد از مرگ امین در 198، او را به امارت مناطق وسیعى شامل عراق، جبال، حجاز، یمن، فارس و اهواز منصوب کرد (طبرى، ج 8، ص 527؛ جهشیارى، ص 305). واگذارى امارت به حسن‌بن سهل، واکنشهاى مختلفى در پیداشت. اولین مخالفت از سوى امیران مأمون، یعنى طاهربن حسین* و هرثمة بن اَعْین*، بود که زحمت فتح بسیارى از این مناطق و استوار کردن خلافت مأمون در آنجاها را متحمل شده بودند (رجوع کنید به یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 446؛ حمداللّه مستوفى، ص 311). مردم عراق نیز از همان آغاز، بیزارى خود را از حکومت حسن‌بن سهل اعلام داشتند. آنان برکنارى طاهر و امارت حسن‌بن سهل بر عراق را به سلطه‌جویى فضل‌بن سهل بر مأمون نسبت میدادند و حتى فضل را مسبب جدایى خلیفه از خاندانش میدانستند. ازاین‌رو، بناى ناسازگارى گذاشتند و فتنه‌هایى پدید آمد (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 528ـ529؛ ابن‌جوزى، ج10، ص 72ـ73).اولین کسى که از اوضاع آشفته عراق در سال 199 بهره‌بردارى نمود، ابن‌طباطبا* بود. قیام ابن‌طباطبا، بعد از پیوستن ابوالسرایا* به او، وسعت گرفت و او بر بصره و کوفه تسلط یافت و در نتیجه، حسن‌بن سهل به هرثمةبن اعین متوسل شد. هرثمه، به‌ رغم کدورتى که از حسن به دل داشت، به حمایت او شتافت و ابوالسرایا را شکست داد. ابوالسرایا در سال 200 دستگیر شد و به فرمان حسن‌بن سهل به قتل رسید (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص 310ـ311؛ یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 447؛ طبرى، ج 8، ص 528ـ535؛ ذهبى، تاریخ اسلام، حوادث و وفیات 191ـ200ه ، ص70ـ71، 73، 76). سپس حسن به سرکوب علویانى پرداخت که در مناطقى چون بصره، مکه و یمن درصدد انتقام از عباسیان برآمدند، از جمله ابراهیم‌بن موسى، زیدبن موسى، معروف به زیدالنار*، حسین‌بن حسن اَفْطَس و محمدبن جعفر (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 535ـ542).در همان ایام (سال 200)، گروهى از سپاهیان بغداد، به نام حربیه، شوریدند و کارگزاران حسن را از بغداد اخراج کردند. پرداخت نکردن مقررى سپاهیان و اعتراض آنان به قتل هرثمة در همان سال را از مهم‌ترین دلایل این شورش دانسته‌اند (رجوع کنید به همان، ج 8، ص 543ـ544، 546). این شورش چنان ناامنى و فساد اجتماعى را در بغداد گسترش داد که اهالى آنجا را به ستوه آورد (رجوع کنید به همان، ج 8، ص 551ـ553). گفته شده است که حسن ابتدا با دادن وعده‌هاى مالى و مکاتبه با فرماندهان شورشیان توانست تا حدى آنان را آرام کند، اما انتشار خبر قتل هرثمة، که حسن و فضل در مظانّ اتهام آن بودند، دوباره حربیه را تهییج و شورش ایشان را تشدید کرد (رجوع کنید به همانجا؛ نیز رجوع کنید به هرثمةبن اعین*). همچنین با پیوستن محمدبن ابی خالد (یکى از کارگزاران حسن‌بن سهل) و پسرانش به حربیه، شورش قوّت یافت. محمدبن ابی خالد رهبرى این گروه را بر عهده گرفت. او بعد از اخراج جانشین حسن از بغداد و پس از تسلط بر کوفه، عازم نبرد با نیروهاى حسن شد، اما اندکى بعد به قتل رسید. در این نبرد، مردم بغداد به یارى حربیه شتافتند و اعلام کردند که حکومت حسن‌بن سهل مجوسى را نمی پذیرند و بدین‌سان، بار دیگر مقبول نبودن حسن در بغداد را آشکار ساختند. دامنه این نارضایى به حدى بود که بغدادیان در 201 با منصوربن مهدى، به عنوان امیر مأمون در بغداد، بیعت کردند (همان، ج 8، ص 546ـ549). با این حال، مصالحه عیسی بن محمد (پسر محمدبن ابی خالد) و منصوربن مهدى با حسن‌بن سهل اوضاع را به نفع حسن تغییر داد (رجوع کنید به همان، ج 8، ص 553؛ مسکویه، ج 4، ص130؛ ابن‌خلدون، ج 3، ص 309). این تغییر وضع دیرى نپایید، زیرا اعلام ولیعهدى امام رضا علیه‌السلام و اقدام حسن مبنى بر بیعت گرفتن از بغدادیان، اهالى بغداد و به‌ویژه عباسیان را، که این امر را دسیسه خاندان سهل می دانستند، برآشفت؛ ازاین‌رو، نه تنها حسن‌بن سهل را از بغداد اخراج کردند، بلکه مأمون را از خلافت خلع و با ابراهیم‌بن مهدى* به عنوان خلیفه بیعت نمودند. نتیجه این اقدام، وقوع جنگ بین سپاه حسن‌بن سهل و طرفداران ابراهیم‌بن مهدى بود که تا آمدن مأمون به بغداد در سال 204، به‌طول انجامید (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 554 ـ 555، 557، 564؛ ابوالفداء، ج1، جزء2، ص 22ـ 23).مأمون از خلع خود در بغداد و همچنین نارضایى مردم آنجا از حکومت حسن‌بن سهل آگاهى چندانى نداشت، زیرا فضل‌بن سهل اخبار بغداد را از خلیفه پنهان میکرد. ظاهراً انگیزه فضل از این پنهان‌کارى حفظ حکومت برادرش در بغداد و جلوگیرى از تغییر نگرش خلیفه به حکومت حسن‌بن سهل بود. سرانجام، امام رضا علیه‌السلام مأمون را از نارضایى مردم بغداد و به خلافت نشستن ابراهیم‌بن مهدى آگاه کرد (رجوع کنید به طبرى، ج 8، ص 564ـ 565؛ مسکویه، ج 4، ص 137ـ138؛ ابن‌خلدون، ج 3، ص 312). در مسیر حرکت مأمون به بغداد در سال 203، فضل‌بن سهل در سرخس به قتل رسید. مأمون براى تبرئه خویش از قتل فضل و جلوگیرى از شورش حسن، درصدد دلجویى از حسن برآمد و سر قاتلان فضل را به همراه حکم وزارت براى وى فرستاد (یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 451ـ452؛ ابن‌بابویه، ج2، ص 163ـ164؛ ابن‌عمرانى، ص 99؛ ابن‌طقطقى، ص 162، 165ـ166). به‌رغم این دلجویى، مرگ برادر، حسن را پریشان کرد و مورخان از بیمارى روانى او بعد از قتل فضل یاد کرده‌اند. او تعادل عقلى خود را از دست داد و مدتى خانه‌نشین شد (طبرى، ج 8، ص 568ـ569؛ ابن‌خلّکان، ج 2، ص 123؛ ابن‌کثیر، ج10، ص 249؛ صفدى، ج 12، ص 38). پزشکى که توانست سلامتى این وزیر را برگرداند جبرائیل‌بن بختیشوع، از خاندان بختیشوع*، بود (رجوع کنید به ابن‌ابی اصیبعه، ص 189).حسن‌بن سهل در دوره وزارت بسیار مورد توجه و احترام مأمون بود و خلیفه او را به ذوالکفایتین ملقب نمود (رجوع کنید به صابى، ص130؛ ابن‌طقطقى، ص 166؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 168). ازدواج مأمون با پوران، دختر حسن‌بن سهل، نیز در افزایش محبوبیت حسن نزد خلیفه مؤثر بود (رجوع کنید به ابن ابی طاهر، ص 113ـ 115؛ طبرى، ج 8، ص 606ـ607؛ ابن‌عبدربّه، ج 6، ص 459ـ469؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 163ـ164؛ قس نظامى عروضى، ص 19، که به‌اشتباه نوشته است خلیفه با دختر فضل‌بن سهل ازدواج کرد؛ رجوع کنید به بوران*).از زندگى حسن‌بن سهل پس از مرگ مأمون در سال 218 آگاهى اندکى در دست است. گفته شده است که وى همچنان جایگاهى برجسته داشت و ملقب به امیر بود (ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج 11، ص 172). در زمان معتصم، هنگام انتقال پایتخت به سامرا، مکانى به اسکان حسن اختصاص یافت (رجوع کنید به یعقوبى، البلدان، ص 259). با این حال، به سبب نفوذ ترکان، وى اقتدار روزگار مأمون را نداشت (رجوع کنید به بیهقى، ص 168ـ169).حسن‌بن سهل در زمان خلافت متوکل (232ـ247) درگذشت (رجوع کنید به ابن‌جوزى، ج 11، ص 241؛ ذهبى، تاریخ اسلام، حوادث و وفیات 231ـ240ه ، ص 132؛ قس هندوشاه‌بن سنجر، ص 166، که نوشته است وى تا دوره خلافت منتصر (247ـ 248) زنده بود؛ نیز ابن‌وردى، ج 1، ص 309، که گفته است وى نود سال عمر کرد). تاریخ مرگ حسن، به اختلاف، سال 234، 235 و 236 ذکر شده است، اما عمدتآ درباره سال 236 اتفاق‌نظر وجود دارد (رجوع کنید به یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 486؛ طبرى، ج 9، ص 184ـ185؛ ابن‌خلّکان، همانجا). محل درگذشت وى را ناحیه سرخس دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌خلّکان، همانجا؛ ذهبى، سیر اعلام‌النبلاء، همانجا)، ولى با توجه به سکونت حسن‌بن سهل در قریه فَمُ الصِّلح نزدیک واسط و بعد سامرا (رجوع کنید به یعقوبى، البلدان، ص 259، 322) و نیز روایت طبرى (همانجا) درخصوص نظارت متوکل بر مراسم دفن وى، محل درگذشت او، به احتمال بسیار منطقه عراق بوده است.مورخان خوش‌خلقى، خرد و به ویژه گشاده‌دستى فراوان حسن را ستوده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به تنوخى، ج 1، ص 159ـ 161؛ صابى، ص 57؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 161؛ صفدى، ج 12، ص 38، 40؛ سیوطى، ص 364ـ365)، البته سخاوت او به ‌سبب ثروت سرشارش نیز بود که تشریفات عروسى دخترش با مأمون گویاترین سندِ آن است. این ثروتِ توأم با شهرت وى به سخاوت، شاعران متعددى را به مدح او برانگیخت، از جمله محمدبن وُهَیْب و ابراهیم‌بن عباس، که پاداشهاى چشمگیرى نیز از او گرفتند (رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، ج 1، ص 255ـ256؛ ابوالفرج اصفهانى، ج 19، ص 79ـ81). اما گزارشى از طبرى (ج 9، ص 185) حاکى از تنگدستى او در اواخر عمر است. درباره او گفته‌اند که اهل مدارا بود و با زیردستان خود به ‌نرمى رفتار میکرد (رجوع کنید به جاحظ، ص 51؛ ابن‌قتیبه، ج 1، ص 105؛ یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 456).از دیگر خصایص او، علم دوستیاش بود. گفته‌اند که آشنایى با نجوم در خانواده او ریشه‌دار بود (رجوع کنید به جهشیارى، ص 229؛ ابن‌بابویه، ج 2، ص 163؛ ابن‌عمرانى، ص 98؛ هندوشاه‌بن سنجر، ص 162). ابن‌ندیم (ص 112ـ113، 333، 337) از مناسبات نزدیک وى با دانشمندانى چون حارث منجم، ابوعثمان سهل‌بن بشر، هیثم‌بن عدى و سهل‌بن هارون یاد کرده است. همچنین آورده‌اند که وى به تفحص در معانى قرآن علاقه‌مند بود و پرسشهاى مکرر وى در این باره، فَرّاء* را بر آن داشت تاکتاب معانیالقرآن را تألیف کند (رجوع کنید به همان، ص 73؛ ابن‌خلّکان، ج 6، ص 178). حسن و برادرش، فضل، را در زمره مترجمان آثار فارسى به عربى برشمرده‌اند (رجوع کنید به جهشیارى، ص230؛ ابن‌ندیم، ص 304ـ305). او در فن کتابت نیز مهارت داشت و مدتى یکى از کاتبان مأمون بود (ابن‌عبدربّه، ج 4، ص 151، 157؛ ابن‌عمرانى، ص 103). ابن‌ندیم (ص 191) اشعارى را نیز به او نسبت داده است. از حسن‌بن سهل جملات حکیمانه‌اى نقل شده که گویاى فضل و دانش اوست (رجوع کنید به جهشیارى، ص 309؛ تنوخى، ج 1، ص 41؛ ابن‌عبدربّه، ج 4، ص 208، 215، ج 6، ص 234). حسن و فضل به زندقه نیز متهم شدند (رجوع کنید به ابن‌ندیم، ص401). اگرچه مجوسى بودن این خانواده تا روزگار هارون، هم‌نشینى حسن با کسانى چون سهل‌بن هارون که در زمره شعوبیان بودند (رجوع کنید به همان، ص 133) و تمایلات فضل به احیاى آداب و رسوم ایرانى (رجوع کنید به جهشیارى، ص 313، 316)، به احتمال بسیار، از دلایل چنین اتهامى بوده، اما رقابتهاى سیاسى و دربارى رقباى بنیسهل نیز بیتأثیر نبوده است.منابع : ابن‌ابی اصیبعه، عیون‌الانباء فى طبقات‌الاطباء، چاپ نزار رضا، بیروت ] 1965[؛ ابن ابیطاهر، بغداد فى تاریخ الخلافة العباسیة، بغداد 1388/1968؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌بابویه، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم 1363ش؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/1992؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌طقطقى، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول‌الاسلامیة، چاپ محمود توفیق کتبى، مصر 1340؛ ابن عبدربّه، العقدالفرید، چاپ على شیرى، بیروت 1408ـ1411/ 1988ـ1990؛ ابن‌عمرانى، الإنباء فى تاریخ الخلفاء، چاپ قاسم سامرائى، لیدن 1973؛ ابن‌قتیبه، کتاب عیون ‌الاخبار، بیروت: دارالکتاب العربى، ]بی تا.[؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة فی التاریخ، ]قاهره[ 1351ـ 1358؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابن‌وردى، تاریخ ابن‌الوردى، نجف 1389/1969؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، المختصر فى اخبار البشر : تاریخ ابی الفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، ]بی تا.[؛ ابوالفرج اصفهانى؛ بیهقى؛ محسن‌بن على تنوخى، الفرج بعدالشدة، ]قاهره[ 1375/ 1955؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب‌التاج فى اخلاق الملوک، چاپ احمد زکی باشا، قاهره 1332/ 1914؛ محمدبن عبدوس جهشیارى، کتاب الوزراء و الکتّاب، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره 1357/1938؛ حمداللّه مستوفى، تاریخ گزیده؛ خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، چاپ مصطفى نجیب فوّاز و حکمت کشلى فوّاز، بیروت 1415/1995؛ محمدبن احمد ذهبى، تاریخ‌الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادث و وفیات 191ـ200ه ، 1418/1998، حوادث و وفیات 231ـ240ه ، 1411/1991؛ همو، سیر اعلام‌النبلاء، ج 11، چاپ شعیب ارنؤوط و صالح سمر، بیروت 1402/1982؛ عبدالرحمان‌بن ابیبکر سیوطى، تاریخ‌الخلفاء، چاپ قاسم شماعى رفاعى و محمد عثمانى، بیروت 1406/1986؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، رسوم دارالخلافة، چاپ میخائیل عوّاد، بغداد 1383/ 1964؛ صفدى؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ مسکویه؛ احمدبن عمر نظامى عروضى، کتاب چهار مقاله، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینى، لیدن 1327/1909، چاپ افست تهران ]بی تا.[؛ هندوشاه ‌بن سنجر، تجارب السلف، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1357ش؛ یعقوبى، البلدان؛ همو، تاریخ.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مریم یداللّه پور

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 13
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده